شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۲۲ شوال ۱۴۲۸
Sat, Nov 3, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
سياسى۱
سياسى۲
سياسى۳
سياسى۴
سياسى۵
سياسى۶
سياسى۷
سياسى۸
سياسى۹
سياسى۱۰
سياسى۱۱
سياسى۱۲
سياسى۱۳
سياسى۱۴
سياسى۱۵
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
سياست۲
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
پايان وحشت در فلوريدا
325020.jpg
] هليا خرم [

خطرناك ترين قاتل زنجيره اى آمريكا كه با حكم دادگاه اعدام شد، فارغ التحصيل رشته حقوق دانشگاه تاكوماى واشنگتن بود كه در دوران دانشجويى بيش از ۱۲ دختر جوان كه شباهت هايى با نامزد سابقش داشتند، به قتل رساند. او همچنين ۳۶ زن و دختر جوان را در شمال غربى آمريكا مورد آزار و اذيت قرار داد.
براساس گزارش پليس و دادستان «تد روبرت باندى» متولد سال ۱۹۴۶ ارتكاب به قتل ها را از ۳۱ ژانويه سال ۱۹۷۴ در واشنگتن آغاز كرد تا اين كه آوريل سال ۱۹۷۸ در فلوريدا دستگير شد. پليس مرد جنايتكار را به اتهام ۳ فقره قتل دستگير كرد اما مرد جنايتكار در بازجويى ها به ۲۸ فقره قتل اعتراف كرد. تحقيقات پليس هم نشان داده بود كه تعداد قربانيان بيش از تصور مأموران بوده است. پرونده اتهامى وى حكايت از آن دارد كه «تد» ۱۱ زن را در واشنگتن، ۳ دختر را در كلرادو، ۸ دختر را در يوتا ، ۳ دختر را در فلوريدا، ۲ زن را در اينديانا و يك زن را نيز در كاليفرنيا به قتل رسانده است.
وى سال ۱۹۷۷ به اتهام آدم ربايى دستگير شد. اما با زيركى از چنگ پليس گريخت و به فلوريدا رفت و پليس هم پس از يك سال و نيم تلاش او را به اتهام ۳ فقره قتل در فلوريدا دستگير كرد. پس از چند سال بازجويى و تحقيقات سرانجام «تد» مجرم شناخته و به ۳ بار اعدام محكوم شد و در رديف زندانيان محكوم به مرگ قرار گرفت.
* دختر نوجوان ، نخستين قربانى
نخستين قربانى قاتل، دختر ۱۵ ساله اى به نام «كتى ديوين» بوده و قربانى دوم «ليندا آن هيلى» نام داشت كه در ژانويه سال ۱۹۷۴ از اتاقش ربوده شد و پليس هم پس از چند روز جسد او را در جنگل هاى اطراف محل زندگى اش كشف كرد.
قاتل پس از تعرض به قربانيانش، آنها را در ماشين خود يا در محوطه اى باز مثل جنگل و تپه هاى اطراف محل زندگى شان به قتل مى رساند. نمونه اين قتل ها در كلرادو، « يوتا » و فلوريدا نيز ديده شده بود. بنابراين پليس حدس مى زد، قاتل فردى است كه هميشه در سفر است و اين موضوع دستگيرى او را مشكل تر كرده بود.
از سوى ديگر مأموران پليس فدرال «اف بى آى» با بررسى شواهد و طبق نظر روانپزشكان دريافتند كه تمامى قتل ها از سوى يك فرد افسرده و مبتلا به بيمارى پارانويا (جنون سوءظن شديد و هذيان گويى) انجام شده كه انسان ها را سمبل ترس و نفرت
مى بيند. بنابراين مى خواهد جهان را از وجود چنين افرادى پاك كند. اين نوع جنايتكاران پس از مدتى علاقه شديدى براى قتل پيدا مى كنند و حتى يادگارى هايى از قربانيان نيز براى خود نگه مى دارند. برخى از عاملان قتل هاى زنجيره اى نيز قبلاً در اعترافات خود گفته بودند، تمايل به كشتن از كودكى همراه آنها بوده است.
آخرين قربانيان «تد» ۲ دختر جوان به نام هاى «ليزا» و «مارتا» بودند كه قاتل خود را رسوا كردند. در ۱۵ ژانويه سال ۱۹۷۸ «ليزا» و «مارتا» براى خواب به اتاق خود در خوابگاه دانشگاه فلوريدا رفتند اما نمى دانستند كه اين آخرين شبى است كه مى توانند كنار هم باشند چرا كه نيمه هاى شب مردى كه
كلاه آبى به سر داشت با چماق چوبى وارد اتاق آنها شد و به قدرى به سر آن دو ضربه زد كه آنها از پاى درآمدند. او در تاريكى شب از آنجا گريخت، اما هنگام خروج از در خوابگاه، يكى از دانشجويان به نام «نيتا نيدلى» پس از ديدن وى به حضورش مشكوك شد و بلافاصله با پليس تماس گرفت و بدين ترتيب مأموران پس از حضور در خوابگاه و انجام بررسى هاى دقيق با پيكر خون آلود و بى جان ۲ دختر جوان روبه رو شدند. صحنه بسيار وحشتناكى بود. قاتل ابتدا «ليزا» را به طور وحشتناكى مورد تجاوز قرار داده و بعد هم با ضربات متعدد چماق او را به قتل رسانده بود. «مارتا» نيز با جوراب شلوارى اش خفه شده و سرش با ضربات چماق متلاشى شده بود. هنوز يك ساعت و نيم از زمان قتل ۲ دختر نگذشته بود كه دوباره پليس در پى يك تماس تلفنى مطلع شد، دختر جوان ديگرى در همان نزديكى مورد تجاوز قرار گرفته است. اما سر و صدا و فريادهايش موجب فرار مرد متجاوز شده است. چند هفته پس از اين جنايات، قاتل، دختر ۱۲ ساله اى را مورد آزار و اذيت و ضرب و شتم قرار داد. دختر نوجوان پس از ۲ ساعت در بيمارستان جان سپرد.
بررسى هاى پليس و گروه تشخيص هويت نشان مى داد هيچ اثر انگشتى از قاتل در صحنه جنايت وجود ندارد. اين بدين معنا بود كه قاتل پس از هر جنايت محل حادثه را كاملاً تميز مى كند. حال آن كه هيچ آلت قتاله اى نيز از سوى پليس كشف نشد و تنها مدرك پليس جاى دندان هاى قاتل روى دست «ليزا لوى» بود.
چند ماه پس از قتل دختران خوابگاه، پليس به خودرويى كه كنار خيابان پارك بود، مشكوك شد و پس از بررسى دقيق مأموران دريافتند كه خودرو مسروقه است. بنابراين آنها پس از ساعت ها انتظار سرانجام نيمه هاى شب «تد» را به اتهام سرقت خودرو دستگير و به اداره پليس منتقل كردند. او ابتدا سعى داشت با اسم جعلى خود پليس را فريب دهد اما بالاخره مجبور شد نام واقعى اش را فاش كند. به همين خاطر پليس به دليل ضد و نقيض گويى هايى كه در اعترافات متهم وجود داشت بيشتر به او مشكوك شد. اما تنها مدرك پليس براى شناسايى جنايتكار مورد نظر جاى دندان هاى قاتل بود. بنابراين بلافاصله دندانپزشك متخصصى به معاينه دندان هاى «تد» پرداخت و با گرفتن چند عكس از فك بالا و پائين «تد» اين اطمينان را به پليس داد كه جاى گاز روى دست مقتول متعلق به دندان هاى «تد» است. عكس هاى مقتول و عكس دندان هاى «تد» بهترين مدرك مبنى بر مجرم بودن او در دادگاه شد. اين درحالى بود كه «تد» دو وكيل پايه يك نيز استخدام كرد، اما تلاش آنها نيز بى فايده بود، علاوه بر عكس ها «نيتا نيدلى» نيز براى شهادت در دادگاه حاضر شد و با صراحت اعلام كرد كه «تد» همان مردى است كه شب قتل دختران دانشجو وى را در حال فرار از خوابگاه ديده است. پليس نيز قبلاً چند تار مو در دستان يكى از مقتولان پيدا كرده بود كه با موهاى «تد» مطابقت داشت.
دادگاه جنايتكار ۳۲ ساله در حالى كه ۲۵۰ خبرنگار نيز در جلسات حضور داشتند به صورت علنى و به طور كامل از يك شبكه تلويزيونى در آمريكا پخش شد .
«تد باندى» در بازجويى هاى خود به پليس گفت: عاشق لحظه مرگ و يا اغماى زنان بوده و هميشه از ديدن قربانيانش در اين لحظه لذت مى برده است. حتى گاهى تا چند روز پس از مرگ، قربانيانش را نزد خود نگه مى داشته و يا اجسادشان را درجايى نزديك محل زندگى خود دفن مى كرده تا بتواند در روز چند مرتبه سراغ شان برود و آنها را دوباره از نزديك تماشا كند چرا كه از تماشاى متلاشى شدن تدريجى بدن قربانيانش لذت مى برد.
پليس حتى وقتى جسد يخ زده دو تن از قربانيان را در كوه هاى پربرف « يوتا » پيدا كرد، متوجه شد كه موهاى يكى از زنان به تازگى شامپو شده و صورت ديگرى نيز آرايش شده است و اين بدين معنا بود كه «تد» پس از مرگ نيز به سراغ قربانيان مى رفته است.
«تد باندى» در اعترافاتش گفت: قتل براى او جنايت يا بروز خشم نبوده، بلكه بخشى از وجودش بوده است و آخرين دم و بازدم هاى قربانيان به او آرامش خاصى مى بخشيده است. او حتى از قربانيان خود عكس هاى متعددى گرفته بود و برخى ازاستخوان هاى آنها را در آپارتمانش مخفى كرده بود. «تد» در اكثر جلسات دادگاه اظهار داشت كه زمان انتخاب و ربودن قربانيانش حالت طبيعى نداشته و از مشروبات الكلى استفاده كرده است. بعدها مشخص شد، وى علاوه بر اعتياد به مشروبات الكلى، اعتياد شديدى نيز به موادمخدر به خصوص مارى جوآنا داشته است.
يكى از وكلاى او نيز در دادگاه گفت: «تد» داراى ۴ شخصيت است. نفر اول مرد مغرورى كه به نوعى خواهان دست داشتن در كارهاى دولتى بوده و به همين دليل رشته وكالت را براى تحصيل انتخاب كرده است. از سوى ديگر شخصيت رقت انگيزى داشته كه تمام عمر خود را صرف دنبال كردن و برقرارى رابطه با زنان كرده است و اما نفر سوم مردى است كه از رفتارى كه با قربانيان خود مى كرده دچار ترس و وحشت مى شده و بارها در گفت وگو با پليس اظهار تأسف و ناراحتى كرده است. به طورى كه ابتدا آلات قتاله را در محل جنايت باقى گذاشته، اما به دليل ترس دوباره به صحنه جنايت بازگشته و همه جا را تميز كرده تا نشانى باقى نگذارد و دست آخر هم از اين كه از سوى مردم و پليس شناخته شود، خوشحال شده و مى خواسته مردم جزئيات جناياتش را بدانند. به همين دليل از كشتن برخى از قربانيان خود صرف نظر مى كرده است. اما اين امر مسلم است كه او در تمامى اين ۴ حالت مى دانسته كيست و چه كارى انجام مى دهد. سرانجام نيز «تد باندى» اعدام شد.
تاجر بى رحم
325032.jpg
] فهيمه صابرى [

«استيوى بلك مور» دختر نوجوانى است كه شايد هيچ يك از همسن و سالانش حتى تصور رويارويى با صحنه وحشتناك و غم انگيزى كه او با آن مواجه شده را نداشته باشند. استيوى در ۱۵ سالگى نخستين كسى بود كه چهره خونين مادرش را ديد. او در نوجوانى، به عنوان نخستين شاهد قتل مادرش مقابل مأموران پليس جنايى نشست.
زمستان سال ۲۰۰۰ ميلادى «شيلا بلوش» مادر ۳ فرزند به طرز هولناكى به قتل رسيد. قتل دلخراش او چنان سروصدايى به پا كرد كه نه تنها پليس، بلكه همه همسايگان به دنبال شخص بى رحمى بودند كه در كمال بى رحمى مادر ۳فرزند را به قتل رسانده بود. شيلا چند سال پيش از همسرش «آلن بلك مور» جدا شده بود. ثمره ازدواج ۵ ساله شيلا با آلن، ۲ دختر به نام هاى استيوى و ماريا بود.
آلن بلك مور ۴۰ ساله يكى از موفق ترين تاجران دارو بود. او كه مرد عياشى بود در مدت كوتاهى يكباره صاحب چنان ثروتى شد كه توانست خانه اى چندميليون دلارى بخرد. شيلا هم چهارمين همسر او بود. آلن و شيلا در زمين هاى گلف با يكديگر آشنا شدند. شيلا مربى گلف بود و اتفاقاً در همان زمينى بازى مى كرد كه بلك مور نيز براى بازى به آنجا مى آمد. آشنايى آنها در زمين هاى گلف خيلى زود به ازدواج انجاميد و شيلا قبول كرد با آلن ازدواج كند. ازدواج با آلن تنها براى چند ماه شيرين بود، چرا كه پس از حدود يك سال، آلن كم كم چهره واقعى اش را به شيلا نشان داد. او ديگر فهميد چرا شوهرش ۴ بار ازدواج كرده و همه ازدواج هاى او ناموفق بوده اند. زن جوان در جريان درگيرى هاى شديد با آلن، متوجه شد باردار است. شيلا تلاش زيادى كرد تا فرزندش سقط شود اما انگار خواست خدا چيز ديگرى بود. دوران حاملگى شيلا، مثل تمام دوران ديگر زندگى اش با آلن به سختى و با استرس گذشت. استيوى به دنيا آمد. پس از به دنيا آمدن استيوى، اخلاق و رفتار آلن براى مدت كوتاهى بهتر شد. او آرام شده و بهانه گيرى را كنار گذاشته بود. شيلا احساس مى كرد دوران تلخ زندگى سرآمده و او هم مى تواند زندگى خوبى كنار شوهر و فرزندش داشته باشد. استيوى يك ساله بود كه شيلا متوجه شد بار ديگر باردار است.
زمان به سرعت مى گذشت و بچه ها بزرگ مى شدند. آلن به خاطر شغلى كه داشت مرتباً از كشورى به كشور ديگر سفر مى كرد و معمولاً شيلا و بچه ها در خانه تنها بودند. شيلا شكايتى نداشت، تا اين كه آلن پس از خريد دفتر بسيار مجهزى نزديك خانه تصميم گرفت مسافرت هاى خارجى اش را كمتر كند و وقت بيشترى را به همسر و فرزندانش اختصاص دهد و ماجرا از همان زمان آغاز شد. ارتباط بيشتر آلن با شيلا و بچه ها، تنش را بيشتر كرده بود. آلن بار ديگر چهره خشن خود را بروز داد. شيلا هم بار ديگر احساس كرد روزگار روى سياهش را به او نشان داده است. آلن سر هر موضوع كوچكى بچه ها را به باد كتك مى گرفت. شيلا هم سردرگم بود. او حتى يك بار بر اثر كتك شديدى كه از آلن خورد، از ناحيه كتف آسيب ديد و مجبور شد به پزشك مراجعه كند.
مادر شيلا، زنى بسيار مقتدر و جدى بود. او آنقدر سياست داشت كه بدون آن كه به آلن چيزى بگويد، تا او را در حالت تدافعى قرار دهد، تصميم گرفت خودش به داد دختر و نوه هايش برسد. او بلافاصله با يك وكيل خبره درباره وضع اسفناك دخترش صحبت كرد. وكيل پس از جمع آورى اطلاعات لازم، شيلا را به دفترش خواند. مداركى كه عليه آلن وجود داشت، آنقدر زياد و واضح بود كه وكيل خيلى زود توانست پرونده قطورى عليه مرد عصبانى و بداخلاق بسازد. يك هفته پس از ارائه دادخواست شيلا براى جدايى، حكم طلاق آنها صادر شد و دادگاه حق نگهدارى دخترها را نيز به مادرشان ـ شيلا ـ سپرد.
جدايى شيلا از آلن، انگار برگ جديدى از زندگى او بود. گرچه شيلا هرگز دلش نمى خواست طلاق بگيرد، اما حس مى كرد دور شدن از زندگى پرتنش، دست كم مى تواند زندگى دخترانش را تأمين كند.
استيوى دختر بزرگ شيلا پا به پاى مادرش مى آمد. او به خاطر رنجى كه در بچگى كشيده بود، مثل يك دوست همراه مادر مى آمد. زندگى آنها روال آرامش را در پيش گرفته بود. شيلا با كمك مادرش، خانه اى در شهر ديگرى خريدارى كرد تا شوهرش ـ آلن ـ كه علناً او را در دادگاه تهديد به مرگ كرده بود نتواند او و فرزندانش را بيابد. زمان به سرعت مى گذشت. شيلا طى سال ها با مردى بسيار آرام در محل كارش در يك آزمايشگاه آشنا شد. آشنايى آنها به ازدواج انجاميد و شيلا خيلى زود از شوهرش بچه دار شد. ثمره ازدواج آنها يك پسربچه زيبا بود.
«مدت ها بود، پدر باز هم مزاحم ما مى شد. او از طريق يك وكيل خصوصى و با پرداخت پول زياد، توانست ما را پيدا كند. مرتباً به مادر زنگ مى زد و او را تهديد مى كرد. مادر هم چندين بار به او گفت شكايت مى كند، اما پدر دست بردار نبود» من از مدرسه برمى گشتم. نمره الف من در درس رياضى آنقدر برايم خوشحال كننده بود كه سر از پا نمى شناختم. مى خواستم هرچه زودتر اين موضوع را به شيلا بگويم. وارد خانه كه شدم، مادر را نديدم. همه اتاق ها را گشتم، اما اثرى از او نبود. مى دانستم بايد خانه باشد. صداى گريه برادر كوچكم از زيرزمين به گوشم رسيد. بلافاصله به زيرزمين رفتم. در اتاق لباسشويى را باز كردم. مادر با سر و صورتى خونين روى زمين افتاده بود و برادرم در خون او مى غلتيد.» استيوى، دختر شيلا نخستين كسى بود كه صحنه قتل مادرش را ديد. او چنان شوكه شده بود كه پس از ۱۵ دقيقه توانست پليس را در جريان بگذارد. شيلا با شليك چند گلوله به قتل رسيده بود.
بلافاصله تحقيقات پليس آغاز شد. تنها چند روز پس از مرگ شيلا، پليس توانست قاتلان را شناسايى كند. دل تورو، سمى گونزالس و دنى روكا به عنوان عاملان قتل معرفى شدند. اثر انگشت به جا مانده در صحنه قتل با اثر انگشت اين ۳ مجرم تطبيق داشت. همسايه ها نيز چهره اين ۳ نفر را به سرعت شناسايى كردند و پليس توانست آنها را به جرم قتل عمد روانه دادگاه كند. آنها شيلا را به قتل رسانده بودند، اما هيچ شناختى از او نداشتند. چرا شيلا بايد از سوى آنان به قتل مى رسيد؟ پس از يك ماه بازجويى مكرر از اين ۳ نفر، بالاخره آنها اعتراف كردند كه سمى گونزالس كه گلف باز قهارى است، در بازى هاى گلف، با آلن آشنا شده است و آلن با پرداخت ۱۰ هزار دلار، از آنان خواسته همسر سابقش را به قتل برسانند. بدين ترتيب آلن دادگاهى شد. او هرگز ادعاى اين ۳ نفر را نپذيرفت، اما نكته واضح اين بود كه مطمئناً دستور قتل از سوى آلن صادر شده بود. ۳ مجرم و قاتل به اتهام قتل عمد به حبس ابد محكوم شدند. اما با وجود گذشت مدت ها از اين پرونده دادگاه هنوز نتوانسته است حكم قطعى را براى آلن صادر كند. او هنوز در زندان به سر مى برد: «من هرگز پدر را نمى بخشم. او مردى خودخواه بود كه ما را بدبخت كرد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |