شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۲۲ شوال ۱۴۲۸
Sat, Nov 3, 2007
سياسى۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
سياسى۱
سياسى۲
سياسى۳
سياسى۴
سياسى۵
سياسى۶
سياسى۷
سياسى۸
سياسى۹
سياسى۱۰
سياسى۱۱
سياسى۱۲
سياسى۱۳
سياسى۱۴
سياسى۱۵
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
سياست۲
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
تحليل زبان شناسانه سخنرانى رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا
زبان فطرت درديپلماسى عمومى
[مجتبى زارعى]
325227.jpg
حضور رئيس جمهور ى اسلامى ايران در دانشگاه كلمبيا از مناظر مختلف و با وجوهى متعدد قابل مشاهده و تبيين است چه اين كه جامعيت و تماميت اين نبرد در دو سوى جبهه نيويورك و ايران، آن را واجد چنين وصفى ساخته است. لذا، صرف نظر از آثار سياسى و بين المللى رويارويى ايران و آمريكا در حادثه كلمبيا، تلاش خواهيم كرد تا اين واقعه را از حيث زبان شناختى مورد نوفهمى قرار دهيم. از اين رو پرسش اصلى اين گفتار اين است كه فهم زبان شناسانه آنچه در دانشگاه كلمبيا گذشت بركدامين مؤلفه هاى زبانى ابتنا يافته و چه آثارى را بر هويت ايرانى مترتب كرده است. پيش فرض هاى اين گفتار نيز بر آن است كه زبان ديپلماسى متعارف جهانى از آن روكه ذاتاً از عناصر نظم بخشى چون ثروت و قدرت معطوف به سلطه، منتظم است، از عقده هاى زبانى برخوردار مى باشد، لذا ذات زبانى اين ديپلماسى به دليل تك ساختى بودن و فقدان جامعيت با حقيقت و جان آدميان در تناقض و با يك پارادوكس درونى روبه رو مى باشد. نظريه اين گفتار نيز بر آن است كه دولت نهم بخصوص دكتر احمدى نژاد ضمن كشف اين پارادوكس زبانى و بازگرداندن زبان حقيقى انقلاب اسلامى به صحنه هاى رويارويى و بازتوليد مؤلفه هاى اصلى آن، زبانى فرا ديپلماتيك را براى سخن گويى با جامعه ملل و دولت ها به استخدام درآورد كه فاقد عقده هاى لسانى و به دليل انفتاح و گشودگى فطرى منطبق بر جان و نهاد انسان هاست.

* زبان انقلاب اسلامى و ديپلماسى جهانى
انقلاب اسلامى در اوج استيلاى رفتار هاى ديپلماتيك بلوك هاى شرق و غرب به وقوع پيوست. ديپلماسى و رفتار ديپلماتيك جارى در ۲ بلوك معطوف به قدرت بود. ديپلماسى در چنين شرايطى، يعنى كاربست فنونى كه رمز چيرگى به قدرت را تسهيل مى كرد، اما استيلاى شرق و غرب و پديد آمدن رفتارهاى حرفه اى ديپلماتيك هرگز از روح زمانه رفع عطش نمى كرد چون روح عطشناك زمانه، گفتارى را مى طلبيد كه زبان ديپلماسى قدرت ترسيم آن را نداشت و به قول فوكو درست در اوج بحران دنياى متجدد، زبانى معطوف به سياستى معنوى پديدار شد كه روحى براى دنياى بى روح قلمداد مى شد. خروج از زبان هاى نمادين ۲ بلوك سياسى و بازگشت به زبان فطرت و حقيقت چنان غناى زبانى براى انقلاب اسلامى هويدا كرد كه اذهان همه عالم را به خود معطوف داشت. افسوس كه اين زبان آنچنان كه مؤسس اين گفتمان بشارت مى داد در فن ديپلماسى و آموزش ديپلمات ها جدى گرفته نشد و ديپلمات ها كه بايد اين آئين جديد را مى كاويدند و برآن اساس به دنياى بى روح زمانه روح بخشيدند، مع الاسف در زبان نظام بين المللى مستحيل شدند.
* زبان فطرت و ديپلماسى فطرت محور
انقلاب اسلامى از آغاز شنوندگان زيادى داشته است. شنوندگانى كه سراپا گوش بودند. گوش هاى شنوايى كه به اذن حقيقت وجودى خود به ديپلماسى فطرت گرا و حقيقت ياب دل بسته بودند. چه اين كه زبان فطرت زبان ديپلماسى عمومى عالم است. مردم جهان همه فارغ از اين كه سياستمداران چگونه فكر كنند، با اين زبان با يكديگر سخن مى گويند، ولو اين كه ديپلمات ها آن را با زبان سياست در حجات خويش كرده باشند.
زبان ديپلماسى مدرن زبان عقل ابزارى Instrumental reson است كه مأمور به تكلف و پيچيدگى هاى زبانى و تصرف اجبارى است. زبانى كه به انواع حيله و دغل آراسته شده است. اما زبان فطرت زبان عقل متافيزيكى Metaphysical reason و عقل نظرى Speculative reason است. آئين زبانى فطرت محور در انقلاب اسلامى فاقد تكلف و احتجابات عقل ابزارى است، در اين يكى ملاك و مناط زبان، اقناع و مفاهمه عمومى در دنياست اما آن يكى زبانى معطوف به زبان اراده و توانايى موردنظر فرانسين بيكن است.
غناى زبانى در رايزنى هاى معطوف به فطرت، مجموعه اى از عناصر نظم بخشى است كه عقل مفهومى Conceptual reason، عقل شهودى intuitve intellect و عقل كلى نامقيد به قيود طبيعى Universal intellect و نيز عقل تجربى Empirical reason را به هم پيوند مى زند تا زبان آراسته شده و مصنوع بشرى بر زبان حقيقى و عمومى دنيا غلبه تصنعى نيابد، لذا زبان معمار كبير انقلاب اسلامى در صحنه گفت وگو با ملت ها و دولت ها نيز زبان فطرت بود.
فطرت، صفات و خواصى است كه از درون انسان ها سر برمى آورد. اين صفات محصول عوامل خارجى نيست، اگرچه ممكن است اين صفت حجاب يابد اما در اين صورت، زبانى غيرفطرى و سياستى خارج از شأن فطرت حاكم مى شود كه زبانى غيرذاتى و تبعاً عرضى و جزوى از فطرت فرعيه در آدمى است. از منظر امام خمينى(ره) زبان فطرت، زبانى بى حجاب و بى رنگ است. رنگ هاى زبانى، نوعى صورت گرى و رنگ آميزى مدرن است كه خارج از اذن قيومى، رنگ تعلق پديد آورده است. زبان فطرت زبان غيرمستورى است كه استتار و پوشيدگى ها را برنمى تابد از اين رو در انديشه طراح، نظريه پرداز و معمار انقلاب اسلامى اگر فرعون به جنگ با موسى رهنمون شد از باب تعلق او بود. هويت زبانى بازانديشيده شده انقلاب اسلامى در فهم زبانى امام خمينى(ره) به گونه اى است كه تمام نزاع هاى عالم از سر تعلق هاى زبانى و علقه هاى گوناگون است، چه اين كه در فطرت آدمى و زبان عمومى عالم نزاعى نيست چون رنگ تعلقى وجود ندارد.
* آفرينش قدرت فطرت گرايانه در گفتارهاى فطرى
قدرت در گفتار فطرى خارج از حجاب قدرت هاى تصنعى است. زبان كنونى در ديپلماسى جهانى، زبان قدرت و سلطه اى است كه هژمونى خويش را مرهون كميت تخريب جنگ افزارها و كيفيت چانه زنى ديپلمات هاى كاركشته براى قلب حقيقت است. نظام سياسى چنين گفتمانى هم، نه برپايه اقناع و مفاهمه كه بر زور ابتنا يافته است. اما در منطق مؤسس و معمار كبير انقلاب اسلامى علاوه بر اين كه زبان فطرت، زبانى عمومى، فراگير و جهانشمول است، نظام و سامان آن نيز بر مبناى نظم و قانون الهى استوار است. از نظر ايشان حق تعالى، آدمى را براساس فطرتى مفطور نموده كه عالم و جاهل، صحرانشين و متمدن اش همگى وفق قانون الهى و نظم فطرى سامان يافته اند بر مبناى رأى و نظر مؤسس ديپلماسى فطرت گرا و معمار انقلاب اسلامى، در اين صورت «اختلاف بلاد» و «عادات» و حتى احكام عقليه متضاد موجب اختلاف و خلاف در فطرت نمى شود، گو اين كه اين امور، در فطريات ابداً تأثيرى ندارد.
* احمدى نژاد و كاربست زبان فطرت در ديپلماسى عمومى
اين كه ديپلماسى دولت نهم اكنون وجهى تهاجمى به خود گرفته اما توأمان جنگ و نزاعى پديدار نيست از آن رو است كه هويت گفتمانى و زبانى چنين ديپلماسى اى، بر حقيقت و فطرت آدميان ابتنا يافته و جان و طينت انسان ها را مخاطب قرار داده است. در اين صورت بايد از مؤلفه هاى اين اقدام بزرگ در عرصه بين المللى سخن گفت. براستى شناسانه ها و نشانه شناسى Semiotics اين ويژگى زبانى و گفتمانى در رويكرد جديد دولت نهم چيست؟ اين نشانه ها و دال ها كدامند و بر كدامين مدلول هاى زبانى دلالت دارند؟
* عبور از تحير در هويت زبانى
طرح انقلاب اسلامى، عبور از تزلزل زبانى، بى تاريخى و نيز چند تاريخى هويتى بود كه در آغاز دنبال شد. اما در ميانه راه، در تاريخ و هويت زبانى مدرن مستحيل شد. طرح رئيس جمهور در دولت نهم، بازگشت به غنا و گفتمان زبانى نظريه انقلاب است. چه اين كه امام پيش تر چنين وجهى را در ايران معمارى كرده بود. روزگار حيرت و زبان تحير با طرح انقلاب اسلامى به سر آمده بود. در نشانه شناسى تاريخى، زبان تحير هويت ملى ايرانيان، غرب براى ايرانى، فقط مدهوش كننده بود، نگاه حيرت آميزى كه فاقد تفكر و انديشه جبهه ايرانى بود. در اين رويارويى، ايران و ايرانى روحى ذلت پذير و احساسى حقارت آميز داشت. نگاه هايش معطوف به عقل ابزارى غرب بود. از اين رو، راه برون رفت از گفتمان حيرت، اقتباس بى چون و چرا از مغرب زمين تلقى مى شد.
زبان سيدجمال واعظ در جريده الجمال گوياى چنين وضعى است :
« ايهاالناس! من مكرر خدمت شما عرض كرده ام، حالا هم عرض مى كنم، ما مردم ايران جاهليم. بدون معلم و مربى و استاد، هيچ كار ما درست نمى شود. به فرمايش جناب پرنس ملكم خان، اگر ما خواسته باشيم يك كارخانه كبريت سازى تشكيل بدهيم. بدون معلم خارجى محال است. اگر ريسمان سازى مى خواهيم، مسلماً محتاج به معلم خارجه ايم. كارخانه چلواربافى هم بدون معاونت معلم خارجه محال است!! ما ايرانى ها بدون معلم خارجه نمى توانيم يك قوطى كبريت فرنگى بسازيم.»
اما امام خمينى(ره) اين مقهوريت و حيرت را در تاريخ ايرانيان به مدد غناى هويتى از ميان برداشت و تصور اين كه اجنبى خطا نمى كند و بايد با عدول از كعبه و مسجد به سمت مسكو و واشنگتن تعظيم كرد را باطل اعلام نموده و طلسم افسون فرنگ را شكست. امام خمينى(ره) با بطلان خود كم بينى و حيرت اعلام نمود كه بايد پذيرفت كه «شرق» هم وجود دارد و فرضيه «نمى شود» را بايد از مغز بيرون كرد. همان راهبرد زبانى اى كه رئيس جمهورى آن را در موضوع اثباتى نشانده و به شعار «مى شود» و «ما مى توانيم» تبديل كرد. هويت و غناى زبانى معمار كبير انقلاب اسلامى همگى دال ها و نشانه هاى قوام زبانى و گفتمانى ايرانيان پس از فراز و فرودهاى تاريخ ۵۰۰ ساله بخصوص دويست سال اخير بوده اما با دورى از دال هاى زبانى در طرح و نظريه انقلاب اسلامى، قدرت افسونگر غرب مجدداً سايه سنگين خود را بر سر ايرانيان مستولى ساخت.
* طرد عقده هاى لسانى و بازگشت به غناى زبانى انقلاب اسلامى
دولت نهم در حالى هدايت ديپلماسى را از دولت هشتم و دولت ما قبل آن تحويل گرفت كه مغرب زمين صرفاً با زبان «گفت وگوى انتقادى» در حال مذاكره با ملت ايران بود. گويا عصر، عصر بى خبرى و تحير مجدد بود. اروپا كه امام خمينى(ره) پرونده زيست بوم غيرمتمدنانه اش را در كشف الاسرار ۱۳۳۲ افشا ساخته بود در دو دولت موسوم به سازندگى و اصلاحات از چنان ارج و قرب خود شيفته اى نزد ديپلماسى رسمى ايرانيان برخوردار بود كه ايرانيان صرفاً لايق! آن بودند! تا طرف اروپايى با زبان انتقادى با او ديالوگ كند. اما اين افسون خود برتربينى اروپايى ديرى نپاييد كه در دولت نهم و در مواجهه با شعار هويت ساز ما «مى توانيم» شكست.
از ديگر سو، دولت نهم در حالى پاى به عرصه ديپلماسى جهانى گذارد كه جهان در حبس و حصر ضوابط مكانيكى حاكم بر دهكده جهانى بود.
زبان زور و سلطه بر جهان حكم مى راند. زبان سلطه حكم مى كرد كه هان! اى ملت ها و دولت ها! يا با ماييد يا بر ما!! راه سوم و شق ديگرى وجود نداشت. انسداد گفتمانى Discoursive Closure غلبه داشت. هيچ يك از دول غربى تكليفى در خود احساس نمى كردند. آنها هميشه صاحب حق بودند!! اربابانى كه با زبان اربابى با جهانيان كه اينك رعيت آنها محسوب مى شدند سخن مى راندند و قطعنامه صادر مى كردند. حقوق ملتى را سلب و آنها را از داشتن امتيازى محروم نموده در عين حال به رژيمى ديگر، بى حساب مى بخشيدند! اما اين رسم و منطق تك گفتار Monologue با ظهور دولت نهم و دكتر احمدى نژاد با سؤال هاى جدى روبه رو شد.احمدى نژاد با رجوع به باطن انقلاب اسلامى و بازسازى ديپلماسى حقيقت گرا و فطرت محور از زبان ديجيتال و مكانيكى حاكم بر جهانى نظم مسلط عبور كرد و همه را مورد پرسش قرار داد. گو اين كه دير زمانى بود كه آدميان نيز از رفتار مغربيان به تنگ آمده بودند و اينك به دنبال حقيقت بودند. جهانيان از عصر تك گفتارى بوش و بلر و شارون خسته بودند. لذا به منطق و گفتارى دل مى سپردند كه به تاريك خانه هاى زبان و نظام سلطه نورافشانى كند.
گزينش زبان فطرت از سوى رئيس جمهور براى گفت وگو با جهانيان بهترين راه ممكن در برخورد با ملت ها و دولت ها بود. زبان فطرت، حقيقت محور است در حالى كه زبان اهالى سياست و ديپلمات هاى جهان، سياست محور، زبان فطرت پاسخگوى تمامى نيازهاى بشرى و تماميت جهانى است، اما زبان سياست، تأمين گر نياز بخشى از افراد و كشورهاست. به مدد اين زبان، متاع خوب، براى همه خوب است و بدى و خسرانش نيز براى همه زيان آور. احمدى نژاد دريافت كه لسان سياست، لسانى رايج و براى جهانيان به زبانى خسته كننده و چندلايه تقليل يافته است. زبان و وضع سياست در جهان به گونه اى است كه مردم آن را راست نمى پندارند. چه اين كه مردم جوياى حقيقت چون زبان ديپلماتيك را زبان مجاز و شبه حقيقت مى دانند. از آن، روى بر مى گردانند. اين محيط از غناى زبانى فطرت محور دور است و محيطى ديجيتال به شمار مى آيد كه حسن و قبح سياست در آن در سيطره كميت قرار دارد. اما جهانيان طالب آنند تا به عمق حقيقت رهنمون شوند. اما بايد اذعان كرد. اكنون نخستين بار نيست كه اين زبان به استخدام ديپلماسى ايرانى درآمده است. پيشتر، اين غناى زبانى در ارسال نامه امام خمينى(ره) به گورباچف تجربه شده است.
علامه شهير، حضرت آيت الله جوادى آملى، پيام فطرت محور و حقيقت گرايانه امام خمينى(ره) به گورباچف را داراى مرتبه و مقامى مى داند كه با زبان ديپلماسى و ديپلمات ها متفاوت است. ايشان هزل مجاز، تعاريف رايج سياست بازان، دورى از شأن و مقام تعليم و تعلم را از دال هاى زبانى زمانه در عرف ديپلماتيك مى داند كه ابداً در ويژگى هاى زبانى يك پيام فطرت گرا و الهى وجود ندارد.«هيأت اعزامى مصمم بود ضمن حفظ احترام متقابل و رعايت كمال ادب، كه از وظايف بين المللى اسلام به شمار مى آيد و اختصاصى به گروه خاص ندارد، لسان پيام امام (ره) را با زبان تعليم و ارشاد ادا كند، نه با لسان ديپلماسى و هرگز قول فضل الهى را با هزل مجاز در عرف ديپلمات نيالايد و صلابت دعوت به توحيد را در پاى تعارف رايج سياست بازان به ذهن و وهن ذبح نكند؛ بلكه به عنوان رسول امين، مضمون پيام والا را با آهنگ تدريس القا نمايد، نه به صورت قرائت الفاظ و گزارش صورت و بدين منظور قبل از خروج از اقامتگاه، نمازى خوانده شد و از ذات اقدس خداوند با نياز تقاضا شد: رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى واحلل عقده من لسانى يفقهوا قولى. و با احساس آرامش روح و عدم اعتنا به كاخ كرملين و با ابلاغ پيام در چهره تعليم و تبيين مضامين بلند آن در كسوت تدريس، سروش هاتف غيبى اينچنين شنيده شد: قال قداوتيت سولك يا موسى. و هم اكنون سقوط قدرت هاى سياسى احزاب كمونيستى در مدت كوتاه و انحلال بسيارى از مراكز اقتدار آن، صلاى سفيران الهى به گوش همگان مى رسد: فأخذناه و جنوده فنبدنا هم فى اليم و هو مليم.
كيفيت ابلاغ پيام به اين سبك بود كه تمام كلمات آن همراه با توضيح ضرورى برخى از موارد به خوبى قرائت مى شد: سپس مترجمان ويژه كرملين آن را براى جناب گورباچف و دو نفر ديگر كه حضور داشتند ترجمه مى كرد؛ و اگر مطلبى براى خود ترجمه كننده قابل درك نبود، سؤال مى كرد و با تبيين و تفسير لازم و بعد از درك كامل، آن را با ترجمه روسى به رهبر شوروى منتقل مى كرد و در خلال قرائت پيام و ترجمه آن كه ۶۵ دقيقه طول كشيد، نكات مهم پيام را شخص گورباچف يادداشت مى كرد، چه اين كه آن ۲ نفر ديگر نيز يادداشت مى كردند.
نحوه استماع رهبر شوروى در تمام مدت قرائت پيام، در كمال ادب ديپلماسى بود؛ ليكن چون اصل متن و انشاى آن در اوج هدايت به توحيد بود نه در حضيض ديپلمات و سبك ابلاغ آن نيز در حد تدريس بود نه گزارش صرف، لذا گاهى نشانه فبهت الذى كفر همراه با انفعال در رخسارش مشهود بود كه مى رفت فطرت «مرتكز» را زنده كند.» اتفان ديپلماسى فطرت گرا و حقيقت ياب به گونه اى است كه موجب اعتراض خدايگان دروغين نظام سلطه به آن مى شود. در بخشى از اظهارات گورباچف به آيت الله جوادى آملى، اقدام امام (ره)، نحوه اى از دخالت در شئون كشورى ديگر به حساب آمد، اما آيت الله جوادى آملى در پاسخ به نكاتى اشاره كردند كه بيش از آن كه پاسخى براى گورباچف باشد، مبين عمق، شموليت و فراديپلماتيك بودن زبان مبتنى بر فطرت است. ايشان به گورباچف يادآور شدند دخالت در شئون داخلى كشور ديگرى را بايد توضيح داد.
325164.jpg
آقاى گورباچف! شما از عمق خاك وسيع روسيه تا اوج فضاى آسمان آن آزادانه فعاليت داريد و هيچ كس حق دخالت در امور داخلى كشور اجنبى را ندارد. ليكن پيام امام خمينى (ره) نه كاربى به زيرزمين و نه برخوردى با روى زمين و نه ارتباطى با آسمان روسيه دارد، بلكه فقط با جان شما مرتبط است. نتيجه اين كه زبان ديپلماسى انقلاب اسلامى فطرت محور و حقيقت ياب است و در صورت اتحاد ديپلمات هاى جمهورى اسلامى، به آن از قدرت مانورى فراتر از ديپلماسى رايج بهره مند خواهند شد. اكنون نيز بيشتر پيام ها و نامه هاى مورد آفرينش دولت نهم در حوزه سياست خارجى، نه مرتبط با هوا و فضاى دولت ها و يا خاك آن كشورها، بلكه با جان و طينت انسان ها سر و كار دارد ولو اين كه سران نظام سلطه آن را گفتارى جنگ افروزانه بنامند، اما پرواضح است كه «شوك» و «بهتى» كه پس از آفرينش هر يك از گفتارهاى فطرت محور دولت نهم گريبانگير آنها مى شود، از آن روى است كه جنس پيام ها از جنس و سنخى ديگر است كه با عرف زبانى سياست جهانى متفاوت است.
* عبور از واژه بازى هاى زبانى و حصول واژه آگاهى در ديپلماسى ايران
غناى زبانى و گفتمانى حقيقت گرا و فطرت محور، اينك رئيس جمهور ايرانيان را بر صدر مواجهه فكرى با همقطارانش قرار داد. اكنون وضع ملت ايران در ديپلماسى جهانى به گونه اى است كه خويش را از دام ادبيات مسلط و متعارف نظم سلطه رهانيد. ملتى كه مظلوم و اهل مدارا بود، اما به دليل انفعال، بايد سياستى موسوم به تنش زدايى پيشه مى كرد. ملتى كه قربانى تروريسم بود، اما مكرر بايد از قرار گرفتن در ليست هاى موهوم دولت هاى بالذات تروريست هراسان مى شد. ملتى كه عضو رسمى آژانس انرژى اتمى بود، اما بايد در مقابل ارعاب دارندگان جنگ افزارهاى اتمى نسل سوم و چهارم خودزنى مى كرد و فرآيند دسترسى نخبگانش به دانش هسته اى را با فراز و فرود و تعليق و گشايش به موزه زمان مى سپرد.اين واژه بازى هاى زبانى براى حفظ منافع ملى، به دور از شأن و غناى هويتى ايرانيان بود. از اين رو دولت نهم با اطلاع از مواريث كهن ملى، اسلامى و شيعى و با دورى از دام هاى ديپلماتيك به انتخاب واژه ها از روى دايرة المعارف غنى خويش در مواجهه با غربيان پرداخت و بدين طريق در زبان رايج و قدرت مسلط به نفع منافع ملى، رخنه ايجادكرد. ايجاد رخنه در زبان و ادبيات مسلط نظام سلطه، علاوه بر ارتقاى شأن و فخر ايرانيان، به آفرينش و تعميق زبان مقاومت جهانى نيز بدل گرديد.
* نتيجه
انفتاح و گشودگى زبانى در كلمبيا حاصل فرايندهاى گفته شده است. نيويورك شهر پرآوازه ديپلماسى جهانى است كه ضمن برخوردارى از ديگر مختصات با ويژگى هاى ديپلماتيكى منحصر به فردى روبه رو مى باشد. در اين شهر، جانى ترين رؤساى جهان و برجسته ترين كودتاچيان مى توانند پشت تريبون هاى مزيت به نمادهاى صلح جهانى قرار گيرند و با لبخندهايى دلنشين به شهداى راه آزادى اداى احترام كنند، اما اين تعارفات ديپلماتيك و رفتارها و زبان هاى ديجيتال از نگاه حقيقت بين نيويوركى ها هم مخفى نيست. گو اين كه فطرت آدميان، گوش جان آنها را نيوشاى حقيقت مى سازد، ولو اين كه بر حقيقت حجابى از تعارفات ديپلماتيك نشانده باشند. با آن همه تبليغات، جا داشت نيويوركى ها بر رئيس جمهور ايران يورش برند! اما كاربست زبان فطرت، حقيقت را مكتوم نساخت. علاوه بر اين، ماجراى كلمبيا به باز شدن عقده هاى تاريخى زبان ديپلماسى ايران نيز منجر گرديد. اينك شنوندگان ما از حيث كمى و كيفى از چنان گستره و شموليتى برخوردارند كه شايد زمان آن باشد تا به مدد حقيقت جارى در عرصه ديپلماسى جهانى و خواست ملت ها، طرح انتقال مقر سازمان ملل را به جايى خارج از آمريكا و ترجيحاً آسيا دنبال كرد. گذشت زمانى كه آمريكا و اروپا آقا و كدخداى جهان بودند. اكنون ملت ها از منطق و زبان هاى تك گفتار خدايگان دروغين و ملاك هاى ديجيتالى به ستوه آمده و بر اساس فطرت و معيارهايى چون «حق» و «عدل» كه پافشارى بر آن ارمغان دولت ايرانى است، زبان حكمرانى و اداره كشور را دگرگون خواهند كرد، يعنى همان تغيير ساختارى سازمان ملل و سازمان ها و مؤسسات آن بر اساس حق و عدل و انصاف كه مطمح نظر طرف ايرانى و رئيس جمهور ايرانى است. در اين ميان حال برخى ستايش كنندگان وطنى دموكراسى آمريكايى نيز جالب توجه بود. آنها كه در وسط دعوا نرخ تعيين مى كنند و در پى راستى آزمايى دانشگاه هاى تهران و ايران در اين باره هستند كه آيا بوش در دانشگاه تهران سخن مى گفت، چه امرى حادث مى شد؟!
آرى! گفته اند و درست گفته اند كه بوش براى سخنرانى در هيچ يك از دانشگاه هاى ايرانى با مشكل مواجه نخواهد شد، اما شرط انصاف آن است كه بدواً مقر سازمان ملل متحد به ايران منتقل شود. آن وقت همه رسم مروت، مدارا و فتوت ايرانى را در خواهند يافت. اكنون صلاحيت آمريكا براى ميزبانى جامعه ملل كاملاً با خدشه مواجه شده است. اگرچه مسابقه هاى جهانى ورزش و نيز رقابت هاى المپيك نيز معمولاً در هاله اى از كشمكش هاى پشت پرده سياسى به دور از شفافيت است اما وقت آن است كه اولاً كشورهاى صالح ميزبانى سازمان ملل را به عهده گيرند و در صورت عدم تحقق چنين وضعى، ميزبانى به صورتى چرخشى و در اختيار دول با صلاحيت عالم قرار گيرد. در اين صورت و شايد به گواهى يك رفراندوم جهانى، كمتر محل ترديد باشد كه تاريخ و تمدن ايرانيان نظر همه را براى صلاحيت بر دوش گرفتن اين امانت بزرگ به خويش معطوف خواهد كرد.
زبان منطقى حاكم بر صحنه نبرد متافيزيكى ايرانيان در دانشگاه كلمبيا، زبانى منقطع و مربوط به مقطع زمانى رويارويى نبوده است. اين پيروزى در منطق و گفتار، حاصل رياضت و تمرين گفتار و متنى است كه ايرانيان طى ۲ سال آن را در نبرد كلامى محور خويش در پرونده هسته اى و در مواجهه با غربيان به استخدام در آورده بودند. پس نبايد گمان برد اين پيروزى، غلبه صرف در يك سخنرانى و آئين خطايى بود، چه اين كه اين فتح الفتوحى است كه عمق آن حداقل به ۲ سال مى رسد. در غير اين صورت زود از خاطره ها محو خواهد شد. اما دليل مانايى آن در آينده آن است كه اين پيروزى حاصل و ثمره نبرد كلام ها و گفتارهاى دو ساله ايرانيان با مغرب زمين است كه به ظاهر در دانشگاه كلمبيا به وقوع پيوست. لذا اقبال پيام ها و گفتار رئيس جمهور ايران نزد دانشجويان و اعضاى هيأت علمى دانشگاه كلمبيا امرى فراتر از اوقات اختصاص داده شده به يك سخنرانى است. گو اين كه آنها و بسيارى از طالبان حقيقت، شايد به مثابه كار آموزان پرونده هسته اى ايران بودند كه به كمك استاد و مربى ايرانى خويش به تمام زوايا و ابعاد پرونده و تحولات جهانى مرتبط با آن آگاهى يافته اند. علاوه بر اين شايد سخنى به گزافه نباشد كه اين پرونده و زيان آن، متن و دال ها و مدلول هاى آن در هيأت كارگاهى آموزشى براى همه جهانيان بخصوص وجدان هاى آگاه جهانى تبلور يافته است.فرصتى كه ايرانيان و رئيس جمهور به خوبى از آن بهره جسته و ضمن ارتقاى مؤلفه هاى هويت ملى، به دستكارى متن هاى از پيش نوشته شده و تخريب و تزلزل در گفتمان هرمونيك و حاكم مبادرت كردند.
نكته با اهميت ديگر اين كه ايرانيان به مدد غناى در منطق و هويت كهن زبانى پس از پيروزى در كلمبيا، اين بار اما در ميدان سياست نيز صاحب عناوينى منحصر بفرد و مخصوص به خود شدند كه تاكنون مسبوق به سابقه نبوده است. پس از نبرد متافيزيكى كلمبيا، بسيارى از رسانه ها، دكتر احمدى نژاد را فردى ارزيابى كردند كه قادر است به تمامى پرسش ها در گفت وگو ها و مصاحبه ها در مقام سياست و اداره كشور و جهان پاسخ گويد. موضوعى كه ما پيش تر از آن به رئيس جمهور پرسش و پاسخ و مشتاق سياست هاى مناظره اى كرده بوديم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |