شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۲۲ شوال ۱۴۲۸
Sat, Nov 3, 2007
سياسى۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
سياسى۱
سياسى۲
سياسى۳
سياسى۴
سياسى۵
سياسى۶
سياسى۷
سياسى۸
سياسى۹
سياسى۱۰
سياسى۱۱
سياسى۱۲
سياسى۱۳
سياسى۱۴
سياسى۱۵
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
سياست۲
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
پرزيدنت متفاوت!
[نعمت الله سعيدى ]
سفر اخير رئيس جمهورى ايران به آمريكا در مجموع پيش از آن كه به خودى خود يك پيروزى باشد، نشانه يك پيروزى بود. پيروزى بزرگى كه قبلاً و به تدريج اتفاق افتاد و حالا هر ناظر آگاه، يا حتى ناظر ناخود آگاهى ابعاد و عمق آن را احساس مى كند و مى بيند؛ مخصوصاً كسانى كه از بيرون به انقلاب اسلامى ايران نگاه مى كنند بهتر متوجه اين موضوع مى شوند .
325236.jpg
نمى خواهيم از «بحران زبان» آغاز كنيم؛ نمى خواهيم بگوييم «بى زبانى» از بى خانمانى بدتر است و خدا نكند كسى در «زبان» آواره شود!... كه آواره فلسطينى از قدس جداست و آواره زبان از عالم قدسى... كه در آغاز هيچ نبود و «كلمه» بود و آن كلمه خدا بود و ...
عجله نكنيد! بحث فلسفى نمى كنيم و حرفمان چيز ديگرى است. حقير نيز مانند شما. همه كم حوصله ايم. اصلاً خلق و خوى آدم آواره همين است؛ غريب است و دلتنگ. دلتنگ است و كم حوصله. چه زيبا و بجا مى گفت آن هايدگر آلمانى! كه «زبان خانه آدمى ست»...
نمى خواهيم از بحران زبان بگوييم. اگر هم مى خواستيم اينجا جايش نبود. چون بناست در چنين ويژه نامه اى از سفر اخير برادر احمدى نژاد بگويند وبگوييم و اين كه اين بزرگوار چگونه در اين وانفساى «بى زبانى» در دانشگاه «كلمبيا» گل كاشت و نشان داد كه كيست و از كجاست! بحث زبانشناسى نمى كنيم، اما با كسى هم تعارف نداريم؛ نه در خطاب «برادر» به ايشان و نه در باقى قضايا. عجالتاً اگر كمى تند و تلخ -شايد- شروع كرديم به دليل همان بحران زبانى ست كه دريغا! اينجا مجالش نيست... وگرنه، گيريم كه به قول معروف ، پوپرى باشى يا هايدگرى، ايرانى كه هستى؛ مسلمان كه هستى.... دشمن اگر بى حرمتى مى كند و بى ادبى، از او غير از اين چه انتظارى مى توان داشت؟ اصلاً او اگر «بى ادب» نبود كه دشمن نمى شد. تمام دعواى ما با چنان دشمن و دشمنانى بر سر «ادب» است، ادب بندگى. ادب اين كه پيرمرد مى گفت: عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد. بى ادب نباشيد... بى ادب محروم شد از لطف رب .
اينها جاى خود... از دوست بپرسيد چرا مى شكند؟... اگر بحران زبان نداشتيم، چطور امكان داشت دست كم در اين فقره هر ايرانى، نه... هر آزاده از برادر احمدى نژاد دفاع نكند؟! (اصرار دارم بر اين كلمه «برادر»... به خاطر همان ماجراى كل تاريخ... همان حكايت برادر هابيل در برابر قابيل...)
بى ادب محروم شد از لطف رب... هر كه مى خواهد باشد! چه شيطان بزرگ، چه اينها كه به هواى او گاه و بى گاه شيطنت مى كنند. هر كه بى ادب شد از لطف رب محروم مى شود، واى به حال كسى كه از لطف رب محروم مى شود! بى لطف او معلوم است كه هيچ كس هيچ غلطى نمى تواند بكند. آمريكا را عرض مى كنم.... «آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند» را عرض مى كنم.
عجالتاً به همين تمهيد نفس بريده و ابتر رضايت بدهيم و كمى آهسته تر پيش برويم.
***
بعضى چيزها خودش پيروزى است، بعضى چيزها نشانه پيروزى. مثلاً فتح خرمشهر خودش يك پيروزى بود، اما به تب و تاب افتادن استكبار جهانى و ارتجاع و به التماس افتادن شان براى آتش بس نشانه يك پيروزى بود؛ نشانه پيروزى اى به مراتب بزرگ تر و مهم تر از فتح چند كيلومتر خاك، نشانه آن كه صدام و هوادارانش نه تنها از خير خوزستان گذشته اند بلكه حالا نگران بقاى خودشان هستند ، حالا نگران بغداد هستند كه سقوط نكنند.
سفر اخير رئيس جمهورى ايران به آمريكا در مجموع پيش از آن كه به خودى خود يك پيروزى باشد، نشانه يك پيروزى بود. پيروزى بزرگى كه قبلاً و به تدريج اتفاق افتاد و حالا هر ناظر آگاه، يا حتى ناظر ناخود آگاهى ابعاد و عمق آن را احساس مى كند و مى بيند؛ مخصوصاً كسانى كه از بيرون به انقلاب اسلامى ايران نگاه مى كنند بهتر متوجه اين موضوع مى شوند. بايد فرسنگها از انقلاب اسلامى فاصله بگيرى كه تازه متوجه پرتو كوچكى از اين انفجار نور شوى. در سفر اخير رئيس جمهورى به آمريكا آنچه كه مهم بود، نوع مواجهه غرب با انقلاب اسلامى بود تا برخورد آنها با شخص رئيس جمهور. در واقع، اين انقلاب اسلامى بود كه در روزهاى اخير خبرسازترين سوژه رسانه هاى جهان در آمريكا شده بود.
*** 
البته در اين دنياى وانفساى نسبيت زده اى كه ما زندگى مى كنيم، مى توان براى اين سؤال پاسخ هاى متنوع و متفاوتى داشت. مى توان با شك «دكارتى» در اصل قضيه چون و چرا كرد؛ يا به مدد تفكر پلوراليستى آنقدر جواب هاى گوناگون و متضاد مطرح كرد كه خيلى ها ترجيح بدهند از خير پرسيدن خود بگذرند!
مى توان اداى علم گرايى و تخصص درآورد و به اعداد و ارقام رجوع كرد و اول نظر جداول آمارى و نمودارهاى رياضى را پرسيد و ....
شايد به دليل وجود همين بازى هاست كه بشر امروز اساساً هيچ وقت با تمام وجود چيزى نمى پرسد. سؤال هايش زياد است اما هيچ كدام جدى نيست. لااقل آنقدر جدى نيست كه بتوان برايش از جان مايه گذاشت. سؤال هايى كه در چگونگى حيات آدمى اثر دارد، اما در «چرايى» آن نه! مثلاً براى اكثريت ما چه فرقى مى كند كه اين انقلاب كبير باشد، يا نباشد؟! مگر «انقلاب» هم بنزين يا قيمت كره است كه همه بايد برايش جواب روشن و عقيده مشخص داشته باشند؟! يادش به خير ... يكى از دوستان ما پسر عموى ۴-۳ ساله خيلى بانمكى داشت. با آن نيم وجب قدش مثل «اگوست كنت» يك سودگراى تمام و عيار بود. از هرچه حرف مى زدى، فقط مى پرسيد خوب است يا نه. از پفك و آدامس گرفته تا پل زير رهگذر و خورشيدگرفتگى... مدام مى پرسيد پفك خوبه؟ خورشيد گرفتگى خوبه؟ بده؟ و تا يكى از اين ۲ جواب را نمى شنيد ول كن ماجرا نبود. حالا براى اكثريت ما هم قضيه همين است. يك عده قيمت گوشت و روغن را با گذشته مقايسه مى كنند و يك عده معنويات را و هركدام يكى از اين دو حكم را (خوبه يا بده) صادر مى كنند. كارى ندارند كه يك انقلاب هم مى تواند كبير باشد و هم بد. (مانند خيلى از جنبه هاى انقلاب كبير فرانسه) حاشيه رفتيم و بگذريم.
انقلاب به زبان ساده يعنى تغيير و تحول. اين تغيير اگر در صنعت و اقتصاد باشد، مى شود انقلاب صنعتى و اگر در سياست باشد، انقلاب سياسى و ... اما اگر در جان آدميزاد باشد و نسبت او با مرگ و زندگى و خدا و قيامت و ... مى شود انقلاب كبير يعنى چه؟ چرا به بعضى از انقلاب ها ( مانند انقلاب فرانسه و شوروى كمونيست و ...) لقب «كبير» مى دهند و به خيلى هاى ديگر نه؟ تفاوت انقلاب اسلامى ايران با انقلاب پاكستان براى استقلال، افغانستان براى كمونيست شدن و نشدن، تركيه براى جمهورى، عراق و سوريه تحت عنوان «بعث»، كشورهاى ريز و درشت منطقه براى احياى عربيت و ... چه بود و چيست؟ جز تعدادى انگشت شمار، اكثر كشورهاى جهان در اين يكى- دو قرن اخير به بهانه اى انقلاب كرده اند و نظام هاى قبلى خود را تغيير داده اند. اما فقط به ۴-۳ انقلاب پسوند كبير را مى چسبانند و حتى
يكى - دو نمونه از اينها نتوانستند دوام بياورند و كوتاه آمدند! (مانند انقلاب شوروى سابق) امروز هيچ پاكستانى، لهستانى، ترك، عرب، هندو و ... را پيدا نمى كنيد كه مدعى باشد مردم كشورش انقلاب كبير كرده اند. در اين بين الجزايرى ها بيش از ما مبارزه كرده و براى انقلابشان كشته داده اند و پاكستانى ها حتى پيش از ما ادعاى جمهورى اسلامى داشته اند و هندى ها تعدادشان
۱۵-۱۰ برابر مردم ماست و .... پس كبير بودن انقلاب ما در چيست و به چيست؟
امروز اوج اين حركت و روند تاريخى را در اينترنت و شيوع رسانه هاى مختلف، از راديو و تلويزيون و ماهواره گرفته تا روزنامه و كتاب و ... مى دانند. حالا در اين ترافيك سنگين شاهراه هاى اطلاعاتى و هجوم فراگير رسانه هاى جمعى، هر قوم و ملتى، هر چه كه دارند را به ميدان آورده اند و رو كرده اند. مثلاً كافيست نام عجيب و غريب ترين جانور يا گياه، يا ... را در اينترنت جست وجو كنيد و حداقل ده ها صفحه مطلب و اطلاعات به دست بياوريد . از جادوگران عهد كهن سرخپوست گرفته تا گمنام ترين مكاتب عرفانى شرق در عرصه تفكر معاصر حضور پيدا كرده اند و گاهى شيوع عام نيز هم! در طول هزاران سال ، بشريت هرچه اندوخته و از حقيقت دانسته و نوشته و گفته، امروز از زير گرد و غبار قرن ها فراموشى بيرون آمده و در دسترس همگان قرار مى گيرد. يعنى بشريت در زمينه آگاهى و حقيقت دست به انبار گردانى زده است. موارد زائد را دور مى ريزد و از همه چيز فهرست مى گيرد و تمامى داشته هاى مفيد خود را عرضه مى كند. در چنين دنيايى خواه انفجار اطلاعات، به تمامى جهان بگويد كه ... يادتان باشد! فراتر از اين همه جداول آمارى و تجربيات علمى و اطلاعات مختلف «خدايى» هم هست؛ خدايى كه آفريدگار شماست و يك لحظه از كوچكترين كارها و نيات درونى شما غافل نيست و نسبت به آنها بى تفاوت نخواهد بود و نخواهد ماند. خداوندى كه حى و قيوم است و مؤمنان به او بايد در راهش قيام كنند. قيام الله.
به قول مرحوم حاج احمد خمينى(رضوان الله) پدرم اگر آب به دست بچه اش مى داد براى خدا بود. پير مرد آمده بود كه اعلام خطر كند به شرق و غرب عالم كه «خدايى هم هست.» و با همين يك جمله دكان همه را به هم زد و انگار آب در آشيانه مورچگان ريخت. مورچگانى كه صبح تا شب فقط به فكر توسعه و جمع كردن خرده حطام دنيا بودند... اگر چه به قول مرحوم عطار ( رحمة الله ) ما انسان ها از مورچگان هم بدبخت تريم! چون مورچه هر چه را جمع مى كند به زير خاك مى برد و ما جز يك كفن به زير خاك نمى بريم. به نظرم حرفمان ناتمام ماند و خدا به همه ما رحم كند كه ... آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام. والسلام.
***
ناخواه و دير يا زود نوبت به دوئل نهايى دانش ها و داشته هاى آدمى از حقيقت خواهد رسيد. حالا مى خواهيد اسمش را «جهانى شدن» بگذاريد يا «آخرالزمان» يا «عهد موعود» يا هر چيز ديگرى؛ اين برخورد نهايى اجتناب ناپذير است. چون همه ما فطرتاً مى دانيم كه «حقيقت» يك حقيقت است و باقى باطل. حقيقت منطقاً نمى تواند بيش از يكى باشد. (با تجليات مختلفش فعلاً كارى نداريم. اما در آن صورت هم يك حقيقت است كه به انواع مختلف تجلى مى كند.) يعنى مثلاً ميان اسلام و مسيحيت بالاخره يك كدامشان دين حق است و ديگرى تجلى ضعيف ترى از آن. چون آفريدگار يكى است و... بماند براى بحث هاى مربوط به آخرالزمان و اين كه چرا حضرت ختمى مرتبت(ص) پيامبر آخرالزمان است و اسلام طليعه اين عهد. شايد همين امروز هم در زيرزمين هاى كليساى واتيكان ده ها نوع انجيل و تورات موجود باشد كه در آنها دقيقاً اسم و مشخصات حضرت رسول اكرم(ص) و دين و آئين او و وقايع مربوط به آخرالزمان و... آمده است و دير يا زود واتيكان مجبور خواهد شد كه به وجود آنها اعتراف كند و آنها را در دسترس همه قرار دهد. (نمونه اش همين انجيل «بارنابا» بود كه امام رضا(ع) از آن سخن گفته بود و در طول دهه هاى اخير كشف شد.) بگذريم از اين كه صهيونيست ها خيلى بهتر از اين ماجراها خبر دارند و آمريكايى ها چه بدانند و چه ندانند به دستور اهريمن در اين مقطع تاريخى در مركز جهان تشيع اردو زده اند و...
***
اگر فرصت بود در مورد نگاه تقديرى و تدبيرى عرايضى خواهيم داشت. اما انقلاب اسلامى ايران اگرچه حاصل همت و خون صدها هزار شهيد بوده و هست، در عين حال يك شأن تقديرى نيز دارد. چرا كه ما مسلمانان روح حاكم بر تاريخ را سنت هاى الهى مى دانيم. هنوز هم بعد از گذشت حدود ۳۰ سال از انقلاب ايران شما يك تاريخدان يا كارشناس علوم سياسى و اجتماعى در جهان پيدا نمى كنيد كه بتواند مانند موارد مشابه انقلاب ما را نيز توضيح دهد و مراحل وقوع آن را مشخص كند. يا بايد بپذيرد كه اين انقلاب از عاشورا و صفين و نهروان و... تا برسد به شهادت هابيل به دست قابيل آغاز شده و با حساب و كتاب ديگرى جلو آمده، يا مزخرفات سرهم كرده و مثلاً آن را به راديو بى بى سى و محافظه كاران آمريكايى و غيره نسبت دهد. هيچ كس هم نمى گويد بى بى سى و امثال اينها، اگر خودشان به وقوع انقلاب اسلامى كمك كرده اند، چرا از بدو تولد آن ساز مخالفت و دشمنى زده اند و يك لحظه از خصومت و مبارزه با اين پديده غافل نبوده اند؟! چرا ۲۰ كشور رسمى جهان و ۴۰ كشور و مليت غيررسمى دنيا در ۸ سال دفاع مقدس ما صدها و هزارها اسير و كشته داده اند؟ در طول دهه ها و قرن هاى اخير هيچ وقت شرق و غرب عالم، آنقدر كه در خصومت و دشمنى با انقلاب اسلامى ايران يك دل و يك زبان بوده و هستند، در هيچ نمونه و مورد ديگرى متحد نبوده اند؛ از جهان كمونيست گرفته تا سرمايه دارى و حتى ارتجاع پوسيده و بى رمق اعراب منطقه به صدام پول و ادوات جنگى و اطلاعات جاسوسى و حمايت هاى سياسى و... دادند و... اما چراغى را كه ايزد برفروزد...
***
انقلاب اسلامى انقلابى بود كه بايد به وقوع مى پيوست و در كوره ۸ سال جنگ بى امان پخته و ورزيده مى شد. انقلاب ما در جنگ ثابت كرد كه يك انقلاب كبير است. يعنى نه صرفاً سياسى است، نه اجتماعى، نه فرهنگى و نه...
تحولى است در نسبت آدمى با حقيقت هستى و نيستى ؛ حقيقت مرگ و زندگى. تا پيش از انقلاب ايران آدم هاى مذهبى و گرايش هاى دينى در جهان كم نبود، اما افق و گستره آنها چيز ديگرى بود، محدود به پنهانى ترين باورهاى درونى و مخفى شده در فطرت انسان ها. يك طرف جهان كمونيست بود و يك طرف بود و نبود دين و خدا و پيغمبر و قيامت و... برايش يكسان بود. متأسفانه حتى آنها كه بر جنبه هاى سياسى انقلاب اسلامى بيش از حد تأكيد مى كنند، حقيقت آن را درك نكرده اند. درك نكرده اند كه شهداى جنگ ما حق الناس را چقدر جدى مى گرفتند و چقدر در مورد غيبت و دروغ و طهارت لباس نمازگزار و... دقيق بودند. برايشان غيبت نكردن و رأى دادن در انتخابات از يك جنس بود. آن پيرمرد آمده بود كه در آغاز كفر فراگير ظلمت عصر آخرالزمان، در طليعه عصر انفجار اطلاعات، به تمامى جهان بگويد كه... يادتان باشد! يادتان باشد كه ميان اين همه جداول آمارى و تجربيات علمى و اطلاعات مختلف... «خدايى» هم هست؛ خدايى كه آفريدگار شماست، چه بمب اتم داشته باشيد، چه نداشته باشيد ... امام (ره) آمده بود كه اعلام خطر كند به علماى قم و نجف و واتيكان و دير صهيون و... شرق و غرب عالم كه: خدايى هم هست و با همين يك جمله دكان همه را به هم زد و انگار آب در آشيانه مورچگان ريخت. حقير در جاهاى ديگر به تفصيل از اين موضوع صحبت كرده ام و نمى خواهم آن حرف ها را اينجا تكرار كنم. فقط مى خواستيم اشاره كوتاهى داشته باشيم كه: برادر احمدى نژاد در آمريكا نماينده كدام مردم و سفير كدام انقلاب بود. انقلابى كه تا به اينجا ثمره تمامى اديان توحيدى در طول تاريخ بوده و اين كه مى گويند «زمينه ساز عهد موعود و حكومت جهانى آن ناجى تمامى امم است» به هيچ وجه تعارف نيست ؛ از بسترسازى فكرى و فرهنگى گرفته تا دستيابى به انرژى هسته اى و...
حالا نماينده چنين انقلابى پاى در پايتخت جهان كفرزده معاصر، يعنى آمريكا (و نيويورك) مى گذارد. چه اتفاقى مى افتد و چه اتفاقى بايد مى افتاد و چه اتفاقى افتاده است؟
***
نگارنده نيز مانند اكثر قريب به اتفاق شما خوانندگان محترم، تا به حال پايم را از ايران بيرون نگذاشته ام. اما باز هم مانند اكثر شما عزيزان، مى توانم حدس بزنم كه حال و هواى عمومى آمريكا و نيويورك چگونه است. فرصت شرح و تفصيل قضيه نيست، اما آمريكا همان مدينه فاضله تمدنى است كه سنگ بناى آن را مى توان «اومانيسم» دانست؛ آرمانشهر بشريتى كه از آسمان نااميد شده و نفسانيت خود را ملاك و محور همه چيز مى داند. بشريتى كه حتى واضح ترين ارزش هاى اخلاقى را در حيطه و چارچوب «قانون» به رسميت مى شناسد. «امانوئل كانت» كه به حق «فيلسوف مدرنيته» لقب گرفته تمام هنرنمايى اش آن بود كه «اخلاق» را از ملكوت قدسى آسمان به عالم ناسوت عقل محاسبه گر زمينى بكشاند. حالا بعد از ۳-۲ قرن، در طول مراحل اين سقوط، نبايد تعجب كنيم كه مثلاً پديده پلشتى مانند «همجنس گرايى» اينچنين به رسميت شناخته شده و يك عده دانشمند و دانشجو (كه در واقع آدم حسابى هاى اين تمدن هستند!) اين گونه بى شرمانه و حق به جانب از آن دفاع مى كنند و از نماينده عالم مقابل خود (انقلاب اسلامى) بازخواست نمايند! و عجيب است كه اگر صدها شبكه ماهواره اى داشتيم، شايد نمى توانستيم براى مردم جهان چنين تبليغى كنيم كه دشمنان ما طرفداران همجنس گرايى هستند! اين نبود مگر فضل و عنايت مستقيم خدا و شجاعت يكى از فرزندان مخلص انقلاب. نمى خواهم تبليغ سياسى براى برادر احمدى نژاد كنم.
325188.jpg
امام (ره) وقتى حكم اعدام سلمان رشدى را مى داد، مانند هميشه، هيچ وقت به فكر تبليغ سياسى نبود. اين ويژگى و خاصيت همه آدم هايى است كه در درجه اول فقط براى رضاى خدا كار مى كنند. به قول مرحوم حاج احمد خمينى، پدرم اگر آب به دست بچه اش مى داد، براى رضاى خدا بود.
بنده توفيق آن را داشته ام كه در يكى از سفرهاى استانى هيأت دولت از نزديك رئيس جمهور و وزراى ايشان را ببينم. وقتى دوستان و آشنايان مى پرسيدند «ايشان را چگونه ديدى؟» مى گفتم: انگار يكى از همسايه هاى خودمان، يا مثلاً يكى از معلمان مدرسه پسرم را مى ديدم! البته اين بزرگوار آدم باهمت و محكمى است. در مواردى كه فكر مى كند درست و بحق است، اعتماد به نفس بالايى دارد. اما خيلى بى انصافى است كه بگوييم مغرور است. احمدى نژاد نمونه عالى و كامل يكى از جوان هايى است كه در بستر انقلاب اسلامى و با فرهنگ آن بزرگ شده است. جنگ و تحريم اقتصادى و فشار سياسى و آماج تبليغات منفى و... فرزندان انقلاب را محكم و باهمت بار آورده است. اما احمدى نژاد اگر مغرور بود، اگر نسيم كوتاهى از خلق و خوى اشرافيت و بويى از گنداب متعفن «خودفرهيخته بينى» و «خودروشنفكردانى» و اينجور چيزها به مشام ايشان رسيده بود، به هيچ وجه نمى توانست آن همه توهين و جو سنگين تحقير و فضاسازى هاى حساب شده دانشگاه كلمبيا را تحمل كند. اگر او ذره اى خوى استكبارى داشت، قطعاً برمى آشفت و نمى توانست فى البداهه اوضاع را به نفع خود كنترل كند و تغيير دهد. آدمى كه دلش را با خدا صاف كند و كم تا زياد هميشه متوجه حضور او باشد ـ حالا چه يك عارف ربانى باشد، چه يك مؤذن و بچه مسلمان معمولى ـ نگران خودش نيست و براى مثلاً توهين شخصى به خودش عصبانى نمى شود. احمدى نژاد، حتى اگر در برابر آن حركات شروع به شعار دادن مى كرد و موضع گيرى انقلابى مى نمود ـ دقت بفرماييد! ـ اينقدر ارزش نداشت كه آرامش خود را حفظ كند و با دشمن به زبان استدلال و احترام صحبت كند. خيلى هاى ديگر را مى توان نام برد كه احتمالاً در آن شرايط، چون خودشان را يك «پرزيدنت رئيس جمهور»! مى دانستند، حداقل به نشانه اعتراض جلسه را ترك مى كردند. تواضع داشتن در آن شرايط كار هر كسى نيست. آدمى مى تواند عصبانى نشود و برنياشوبد كه بيشتر از آن كه خودش را در نسبت با مردم ببيند و به رئيس جمهور بودن بتازد، خود را در برابر عظمت خدا ديده باشد و برايش جاافتاده باشد كه در برابر خدا بنده كوچكى بيش نيست. درست مانند فرمانده گردان هاى زمان جنگ كه براى خدا با هر سرباز و بچه بسيجى اى مهربان بودند و براى خدا ـ در جاى خود ـ محكم و فرمانده. دقت بفرماييد كه حقير نمى خواهم بگويم: احمدى نژاد خيلى استثناست. عرض بنده اين است كه عده زيادى از آن طيف فرزندان راستين انقلاب، چه امروز راننده تاكسى باشند، چه رئيس جمهور، مرام و اخلاقشان اينجورى است و خيلى هاى ديگر هستند كه اينجورى نيستند. براى همين اگر فرصت بود كه به روند تحولات انقلاب اشاره كنيم، مى توانستيم بگوييم كه انصافاً رئيس جمهور شدن بزرگوارى مانند احمدى نژاد يكى ديگر از همان عنايات خاص خداوند نسبت به اين انقلاب بود و هست. وگرنه اين روزها بعضى ها ـ يا متأسفانه خيلى از بعضى ها!! ـ بعضى چيزها گفته و مى گويند كه دست كمى از توهين هاى رئيس دانشگاه كلمبيا ندارد! بگذار بگويند! ما انسان ها در انتخاب راه بهشت و جهنم آزاديم. يعنى اصلاً هميشه آزاد بوده ايم و خواهيم بود. فرصت نيست بپرسيم كه اصلاً چه معنايى دارد كه آزادى را ديگران به آدم بدهند؟ خدا انسان را آزاد آفريده و هيچ آدم آزاده اى، آزادگى اش را از غيرخدا گدايى نمى كند. سنگ بناى ليبراليسم چيست؟... بگذريم.
مثلاً بعضى از اين بعضى هاى مورد اشاره، اين روزها با انواع ادبيات هاى سياسى و فلسفى و... مى پرسند: چرا شما بى منطق هاى خراقاتى... در يك كلام، بچه مسلمان، از سخنرانى برادر احمدى نژاد دفاع مى كنيد و از سخنرانى كسان ديگر دفاع نمى كنيد؟ چرا دولت احمدى نژاد مى تواند با آمريكا مذاكره كند و مثلاً جبهه ملى نمى تواند؟ چرا... بله! همان طور كه اين حضرات به كنايه مى گويند، طرف گفت وگوكننده نيز به اندازه موضوع گفت وگو مهم است. برادر احمدى نژاد همان رئيس جمهورى است كه با انكار هولوكاست و محو اسرائيل از نقشه جهان شروع كرد. چنين آدم و چنين دولتى حتى براى مذاكره احتمالى با آمريكا از طيف هاى سياسى ديگر ارجحيت دارد. در ضمن، اولاً رئيس جمهور يك مقام رسمى است و مواضع رسمى يك كشور با مواضع آرمانى و انقلابى آن تفاوت هايى دارد. مواضع رسمى ما راه هاى پيگيرى و پياده شدن آرمان هاست، نه خود آنها. در ثانى شرايط سياسى و موقعيت هاى تاريخى و جهانى كشور نسبت به گذشته (همان گذشته اى كه اين حضرات مى خواستند مذاكره كنند ـ آن هم با آن مواضع و آرمان هايى كه آنها اعلام مى كردند!) تغيير كرده است. مثلاً وضع پرونده هسته اى ما با گذشته خيلى تفاوت دارد. آخر ما يك زمان سايت هاى اتمى كشور را پلمب كرده و پيشرفت برنامه هسته اى مان را گل گرفته بوديم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |