[ مريم آريايى ]
بازتاب سفر رئيس جمهور به نيويورك در رسانه ها موضوعى بود كه در كنار ساير ابعاد و زواياى اين سفر، قابل چشم پوشى نبوده و مورد توجه صاحبنظران اين عرصه قرار گرفته است. در اين ميان نمى توان از رسانه هاى شخصى كه وجهه انتقال ديدگاه در آنها از بعد اطلاع رسانى شان برجسته تر است غافل بود. با فاصله گرفتن از اين رويداد و دور شدن از حجم اخبار و اطلاعات مربوط به سفر، مرور ديدگاه هاى وبلاگ نويسان به عنوان شهروندانى كه نمى گذارند تاريخ شفاهى اين روزهاى تاريخى در هياهوى اخبار و رويدادهاى روزمره گم شود، نكته جالب توجهى است و مى توان دريافت اين افراد كه از بطن جامعه برخاسته و در رسانه اى شخصى ديدگاه هاى خود را منتشر مى كنند، چه برداشتى از اين مقطع تاريخى داشته اند.
* «احمدى نژاد، نارنجكى در آغوش دشمن» عنوانى است كه وبلاگ «ياس ها» براى نوشته خود برگزيده است: «همه چيز آماده شده بود، دشمن خاكريز ها را يكى پس از ديگرى آماده مى كرد. تبليغات رسانه اى سنگين، اظهارات سياستمداران و سياست سازان همه چيز را اين گونه جلوه داده بود كه آنان با حضور احمدى نژاد در دانشگاه كلمبيا مخالفند شايد بعضى هايشان هم همين فكر را مى كردند، اما همه اين ها يك بازى بچگانه بود، همان بازى كه دشمن سالهاست به اشكال مختلف اجرايش مى كند اما غافل از آن كه ديگر دستش براى خيلى ها رو شده است. . . احمدى نژاد اين بار هم آرام و خندان به خط زده بود. او جنگ را با تمام وجود شناخته است و مى داند در جنگ كنونى چگونه بايد خاكريز ها را يكى پس از ديگرى فتح كرد. او اين بار نيز ادب ايرانيان را به رخ دشمن بى ادب خويش مى كشد. او اما همراه با ادب ايرانى، تمدن اسلامى و انسانى جهان اسلام را نيز فرياد مى زد. شايد اگر او اين اقدامات را انجام نمى داد ديگر جهان اسلام خاطره انقلاب ايران را فراموش مى كرد و توضيح آن كه چگونه مى توان با دست خالى دشمن را نابود كرد براى نسل جديد جهان اسلام بسيار دشوار مى شد.»
* در وبلاگ «خبرنگار مسلمان» به اتفاق ها و حواشى پيرامون اين سفر اشاره شده و مواردى از جمله كارشكنى در صدور ويزاى سفر هيأت همراه رئيس جمهور و خبرنگاران ايرانى به نيويورك، جلوگيرى از حضور احمدى نژاد در محل حادثه ۱۱ سپتامبر، اعمال فشار براى لغو سخنرانى رئيس جمهور ايران در دانشگاه كلمبيا، تجمعات بى منطق و فحاشى هاى مختلف در مقابل دانشگاه كلمبيا، نوع برنامه ريزى و اجراى يكسويه مراسم، به گونه اى كه احمدى نژاد تحقير شود و چهره اى نادرست از او به نمايش بگذارند، سخنان هتاكانه رئيس دانشگاه كلمبيا عليه رئيس جمهور ايران و . . . از عوامل افزايش محبوبيت مردمى رئيس جمهور پس از سفر به نيويورك تحليل شده و در عين حال با اشاره به بازتاب هاى گسترده سخنرانى هاى احمدى نژاد دراين سفر تأكيد شده كه نبايد عده اى از نمد محبوبيت و مظلوميت رئيس جمهور براى خود كلاه بسازند.
* در وبلاگ «مصائب احمدى نژاد» در مطلبى با عنوان «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» دركنار ارائه تصويرى كلى از برنامه هاى رئيس جمهور در سفر به نيويورك و دستاوردهاى اين سفر، مقايسه اى ميان رفتار دانشجويان كلمبيا و رفتار تعدادى از دانشجويان در دانشگاه اميركبير صورت گرفته و آمده است: طرز رفتار دانشجويان آمريكايى كه مخالف سرسخت احمدى نژاد بودند هنگام سخنرانى وى، بى اختيار انسان را به ياد ماجراى دانشگاه اميركبير مى اندازد. در آن هنگام برخى از دانشجونما ها كه ادعاى دموكراسى و آزادى بيان داشتند بار ها با به زبان آوردن سخنان سخيف، آتش زدن عكس احمدى نژاد و . . . چهره خود را نشان دادند، اما اين بار در كلمبيا - با اين كه دشمنان احمدى نژاد در آن حضور داشتند - خبرى از اين رفتار ها نبود.
* «بزمانه» وبلاگ ديگرى است كه در تحليل آنچه در دانشگاه كلمبيا رخ داده ، نوشته است: پيروزى شيرين جمهورى اسلامى و شكست صهيونيست ها را بايد مرهون رويكرد مكتبى احمدى نژاد در عرصه سياسى و بين المللى دانست. . . بايد گفت اين فرمول مخصوص احمدى نژاد نيست. آيات قرآن به هر مسلمان معتقدى اين اطمينان را داده است كه اگر بر مبناى ايمان و تدبير و اخلاص عمل اقدامى كند خداوند درهاى هدايت را به روى او مى گشايد و از جاهايى كه او به حساب نمى آورد او را نصيب مى بخشد.
* «دخترك واكسى و گفتمان عدالت!» عنوان نوشته وبلاگ ديگرى است كه به توصيف رئيس جمهور از دخترك واكسى در بوليوى اشاره كرده و نوشته است: اين توصيف رئيس جمهور نا خود آگاه مرا به ياد داستان سفر مرحوم شريعتى به مصر انداخت . آن جا كه دكتر شريعتى بازديد از اهرام مصر را نيمه كاره ر ها مى كند و خود را به دخمه هاى كنار اهرام كه مدفن بردگان سازنده آن بوده مى رساند و خطاب به آنها تقريباً به اين مضمون مى گويد :من از تبار شما هستم مرا با قبر فرعون چه كار ؟ و بعد خطاب به آن بردگان، داستان مظلوميت پدران خود را آنچنان دردمندانه بيان مى كند كه قلب هر انسان عاشقى را به درد مى آورد !. . . من شباهت هايى بين اين دو سفر يافتم ! احمدى نژاد ازسفر نيويورك و ديدار با نمايندگان فرعون به بوليوى مى رود و بعد دخترك واكسى را در ميان جمع مى بيند و دخترك را به سوى خود مى خواند و دست نوازش به سرش مى كشد و شايدخطاب به او مى گويد : من از تبار شما هستم!فرزند آهنگر زاده اى از ديار شير مردان ايران زمين ! دختركم! از كنار كعبه، آزادمردى شمشير عدالت خواهد كشيد و دوران مظلوميت تمام دختركان واكسى تمام خواهد شد ! دختركم ! مرا با طواغيت نيويورك چه كار؟ من امروز عدالت را در اين سرزمين و در ظاهر فقرزده تو و همه كودكان مظلوم دنيا مى جويم.»
* نويسنده وبلاگ «فصل انتظار» هم اين سفر را نوعى خوارى و ذلالت براى كسانى دانسته كه مى گفتند احمدى نژاد از سياست خارجى سر رشته ندارد.
* «راز موفقيت دكتر احمدى نژاد در عرصه بين الملل» نكته اى است كه در وبلاگ «نور مبين» به آن اشاره شده و در بخشى از آن مى خوانيد: ويژگى بارز و اصلى كه منجر گرديد چهره دكتر، چهره اى جهانى و كلام و سخنش از مرز جغرافياى كشور گذشته و طرفداران بسيارى در اين كره خاكى پيدا كند، همان جنس رفتار سياسى ايشان است كه برخاسته از وحى الهى مى باشد كه اين امر منجر گرديد كه شاهد نوعى ديپلماسى جديد در عرصه بين الملل باشيم كه خاص و ويژه جمهورى اسلامى ايران است. آقاى احمدى نژاد اين آيه كريمه را دكترين و نصب العين رفتار سياسى خويش قرار داده(مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)خداوند عالم در آيه فوق اشاره به حقيقتى دارد و آن اين كه هر كس غير خدا ولى اى را براى خود برگزيند به سست ترين وسيله متوسل شده. حال كسى به اين حقيقت قرآنى اعتقاد داشته باشد ديگر از توپ و تانك و هواپيما و ماهواره آمريكا دلهره اى را به خويش راه نداده چون به حقيقت معنى به كنه اين فرموده معمار كبير انقلاب پى خواهد برد كه آمريكا شير بدون دندان و بى يال و كوپال است. »
* «احمدى نژاد و ۱۱ سپتامبر نرم در نيويورك!» اين هم تعبير وبلاگى ديگرى از سفر به نيويورك است كه وبلاگ «بيدارى» آن را توضيح داده است: امسال حضور احمدى نژاد در نيويورك و سخنرانى هاى او يك
۱۱ سپتامبر نرم براى نومحافظه كاران آمريكا و صهيونيست ها رقم زد. ۱۱ سپتامبرى كه البته در آن نه با زبان ترور و خشونت كه با زبان منطق و استدلال برجك هاى دوقلوى نومحافظه كارى و صهيونيسم پائين آمد!
* وبلاگ «بحر» با مخاطب قرار دادن مخالفان دولت كه آن را واجد هيچ نكته مثبتى نمى دانند نوشته است: رئيس جمهور ايران در مقابل ۵۰۰ ميليون بيننده، به سؤالات كسانى كه او را «ديكتاتورى حقير» مى دانند، پاسخ مى دهد. . . رئيس جمهور از جوسازى ها نمى هراسد. به دانشگاه كلمبيا مى رود. به گفته رسانه هاى غربى، ۷۷ درصد دانشجويان دانشگاه كلمبياى آمريكا كه پيش از اين از طريق رسانه هاى صهيونيستى مواضع تحريف شده او را شنيده بودند، موافقت ديدار خود را با احمدى نژاد اعلام مى كنند. طرفداران دولت، طيفى از مخالفان داخلى دولت، رسانه هاى صهيونيستى و دولتمردان و شبكه هاى خبريشان، همه از موفقيت كامل احمدى نژاد سخن مى گويند. موفقيت احمدى نژاد در رساندن پيام انقلاب اسلامى ـ و نه پيام خود! ـ واقعيتى است كه ديدنش براى هر ايرانى مسرت بخش است. اما مخالفان رئيس جمهور، چشم خود را بر واقعيت مى بندند. آنها ديروز مى گفتند «اى كاش رئيس جمهور، به نيويورك نرود» چراكه «حرف زدن بلد نيست». پس حاشيه را بر متن ترجيح مى دهند. اما گرفتارى مخالفان آنگاه آغاز مى شود كه «حاشيه خوانى» و «حاشيه سازى»، چاره ساز نيست. پس دست به سفسطه مى زنند. آنها محكومند به اثبات ادعاى خود: «دولت نهم هيچ شاخص مثبتى ندارد!»
* «او توانست» تيترى است كه در وبلاگ گروهى «از همه چيز از همه جا» به چشم مى خورد، اين نوشته اينچنين آغاز مى شود: احمدى نژاد رفت، به دانشگاه كلمبيا رفت، حس مسئوليت عجيبى دارد، بار زيادى را بر دوش خود احساس مى كند، مى خواهد پيام ملت ايران را به جهانيان معرفى كند، آيا مى تواند؟ اما مى داند كه بايد از عزت ايران دفاع كند. در ابتدا با توهين و تحقير رئيس دانشگاه مواجه مى شود . . . احمدى نژاد شروع به سخنرانى مى كند، گله هايى دارد، سخنش را صريح مى گويد، حقيقت را به روشنى بيان مى كند، از اين و آن باكى ندارد، چون حرفش، حرف حق بود. اما مى داند كه بايد از عزت ايران دفاع كند.
* «روحيه رزمندگى احمدى نژاد» نكته اى است كه توجه نويسنده وبلاگ «نگرانى» را به خود جلب كرده و در اين مورد نوشته است: موفقيت احمدى نژاد در شرايطى بس سخت و در خاك دشمن مرا به ياد زمان جنگ انداخت كه رزمندگان كشورمان با كمترين امكانات و سخت ترين شرايط در عمليات ها پيروز مى شدند و اين بار فردى با همان روحيه رزمندگى با ابتكارات و توانايى هايش نام ايران را به عنوان پيروز اين جنگ به رخ جهانيان كشيد و دشمنانى كه همچون جنگ تا بن دندان مسلح بودند(از نظر رسانه اى) را ناكام گذاشت.
* «بالاخره حرفمان را به دنيا زديم»، «سياه مشق» با اين عنوان نوشته اش را آغاز كرده است: به دكتر محمود احمدى نژاد، به عنوان نماينده ملت بزرگ و شريف ايران در دانشگاه كلمبيا توهين شد اما اين فرصت پديد آمد كه ملت ايران حرفش را از زبان نماينده اش به جهانيان برسونه و اين كه چند كانال خبرى حرفهاى احمدى نژاد را به طور مستقيم پخش كردن و در موردش تحليل و تفسير گذاشتن نشون مى ده كه ما كارمون را كرديم و به هدفمون رسيديم . حالا آمريكا بمونه و حرفهايى كه پس از ۲۸ سال در تمام دنيا زده شد و به طور مستقيم ۵۰۰ ميليون نفر اون رو ديدن و شنيدن.
* اما وبلاگ نويس ديگرى به نام «عمليات» در نوشته خود با عنوان «آهنگرزاده اى كه پايه هاى امپرياليسم جهانى را لرزاند» آورده است: اين مرد را مى شناسيد؟! او همان مردى است كه ديروز در ثلاث باباجانى و خاش و دلفان و هزار شهر و روستاى ديگر كه حتى تا آن زمان پاى هيچ معاون و وزيرى به آنجا باز نشده بود، صورت به صورت مردم محروم و مستضعف، درددل ها و گلايه هاى تلخ و دردناك آنان را با سعه صدر مى شنيد و با تلاشى اعجاب برانگيز و وصف ناشدنى سعى در فرونشاندن غبار تيره و تار محروميت از چهره مردم آن مناطق داشت؛ تلاشى كه به دنبالش دعاى ميليون ها انسان دردمند را به همراه داشت.
|
|
|
اين مرد را مى شناسيد؟! اين مرد همان مردى است كه وصفش در بالا آمد اما اين مكان جزو شهرهاى دورافتاده و محروم ايران نيست؛ بلكه اينجا «قلب تپنده دنياى ليبراليسم»، نيويورك است؛ اين رئيس جمهور مردم سيستان و بلوچستان، تهران، خراسان جنوبى، يزد، كهگيلويه و بويراحمد، تبريز، كردستان، لرستان، گلستان و... است كه با سخنان قاطع و مقتدرانه خود دنياى امپرياليسم را به بازى گرفته و آنها را مجبور ساخته كه با چشمانى گرد و حيرت زده رو به دوربين هايى كه خودشان آنها را براى نابودى ايران كاشته بودند صراحتاً اعتراف كنند كه: «ما باختيم». . .
* «سازمان ملل؛ پوسيده و ناكارآمد» نگاهى است از زاويه اى ديگر به سفر نيويورك، در وبلاگ «با سيد على» در اين باره مى خوانيد: سفر محمود احمدى نژاد به ايالات متحده براى شركت در مجمع عمومى سازمان ملل متحد، با رخدادهايى همراه بوده كه بار ديگر رسوايى رفتار زورگويان جهان را به نمايش گذاشته است. صرفنظر از همه تحليل ها و شيوه انتقال وقايعى كه از جهت هاى مختلف ابراز مى گردد، يك بخش از سخنان رئيس جمهور اسلامى ايران در مجمع عمومى، حائز اهميتى است كه بايد هزاران بار بازگويى شود … حال جمله دكتر احمدى نژاد در سخنرانى ايشان در مجمع عمومى سازمان ملل متحد: «در ميان همه سازمانهاى ناكارآمد، متأسفانه شوراى امنيت سازمان ملل در صدر قرار دارد. » آيا اينطور نيست؟
* «بازى عوض شده، زمين بازى عوض شده»، «نسل بيدار» با همين عنوان نوشته خود را آغاز كرده است: نشست دانشگاه كلمبيا حاوى يك پيام روشن بود كه دولتمردان نئومحافظه كار كاخ سفيد به روشنى آن را دريافتند: نفوذ كلام جمهورى اسلامى ايران در نخبگان آمريكا، گسترش روزافزون در سطح جامعه آمريكايى و عطش فراوان براى شنيدن بى واسطه حرف هايى كه از اين ناحيه گفته مى شود. اين نفوذ به قدرى گسترده است كه حتى ابزارهايى مانند جلوگيرى از حضور هيأت ايرانى در محل برج هاى تجارت جهانى قادر نيست مانع از تأثيرگذارى اش شود. اين نفوذ را به جرأت مى توان جلوه اى از «صدور انقلاب» دانست كه امام خمينى(ره) بر آن پاى مى فشردند. تنها نكته قابل توجه براى عده اى اندك در داخل كشور كه ممكن است به استناد همين نفوذ و استقبال باز بر طبل مذاكره و رابطه بكوبند، آن است كه؛ فضاى لازم براى آن كه جمهورى اسلامى در زمين آمريكا بازى كند، نه با وادادگى، بلكه با دو سال «استقامت» به دست آمده است.
* نويسنده وبلاگ «مهراوه من» نيز در مطلبى به بررسى پوشش رسانه اى سفر رئيس جمهور به نيويورك پرداخته و نوشته است: نبض امور مهم سياسى، فرهنگى و اجتماعى آمريكا در دست روزنامه هاى نيويورك تايمز، وال استريت ژورنال و واشنگتن پست است. . . امروز مى بينيم كه چگونه اين رسانه ها محو سخنان رئيس جمهور يك كشور انقلابى و اسلامى شده اند و او را على رغم ميل باطنى مى ستايند به طورى كه اين رئيس جمهور را قهرمان خاورميانه و برنده بازى سياسى ميان غرب و شرق مى دانند.
* در وبلاگ «اشراق» با عنوان «پارادوكس احمدى نژاد» مى خوانيد: «اين سخنرانى و اين همه تشويق هاى گرمى كه از جانب دانشجويان دانشگاه كلمبيا صورت گرفت بيم آن مى رود كه سبب شود مردم ايران به اين معتقد شوند كه رئيس جمهورشان از مشروعيتى جهانى برخوردار است» اين جملات از جانب «جان بولتون» نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل و از نئومحافظه كاران افراطى دستگاه فعلى حاكم آمريكا، خود به درستى شاهدى است پرمايه بر عمق زخم هاى برجاى مانده از سخنرانى احمدى نژاد.
* يكى از نوشته هاى وبلاگى هم كه در رسانه ها انعكاس بسيارى داشت، متنى بود كه عطاء الله مهاجرانى به عنوان يكى از منتقدان دولت در وبلاگ خود نوشت. او در مطلبى با عنوان «اخلاق و سياست» نوشته است: به گمانم رقابت هاى سياسى در داخل و نقد ونظر هايى كه به جاى خود درست و بهنگام است، نبايد موجب شود كه در داورى منصف نباشيم. اين سخنرانى [دردانشگاه كلمبيا] رئيس جمهور و ايران را در موضع مظلوميت و حقانيت قرار داد... خداوند خواست به رغم همه اين تدبير ها و تفتين ها، سخنرانى رئيس جمهور فرصت تازه اى براى ايران باشد. علاوه بر بازندگى اسرائيل، رئيس دانشگاه كلمبيا هم باخت.