|
فردگرايى منفى، رواج خصلتى ضداجتماعى
|
|
|
] داوود پنهانى]
رفتارهاى فردى ما در ارتباط با جامعه اى كه در آن زندگى مى كنيم آنقدر وسعت پيدا كرده كه گاه فراموش مى كنيم هريك از ما نقشى در حيات اجتماعى داشته و بايد به واسطه اين نقش، وظايفى نيز بر عهده بگيريم. وظايفى كه تك تك ما را در برابر هم متعهد كرده تا چارچوب آن چيزى كه تحت عنوان نظم اجتماعى خوانده مى شود، ريخته شده و استحكام پيدا كند. اگرچه جوامع بشرى با تدوين قرارداد هايى به نام قانون تلاش كرده اند تا با ايجاد اين مقررات جلوى هرگونه خيره سرى در حيات اجتماعى را بگيرند، اما هميشه قانون نمى تواند به تنهايى عنصر الزام آورى تلقى شود. به اعتقاد بسيارى از انديشمندان رعايت درست نظم اجتماعى و هماهنگى با آن در زندگى علاوه بر قانون به عناصرى اخلاقى هم نياز دارد كه هر فردى با استفاده از آن خود را متعهد به رعايت هنجار ها بداند. آن عناصر اخلاقى به عنوان تعهد درونى هر فردى، در صورت توجه بيشتر، مى تواند آنچنان قدرتى پيدا كند كه كسى توانايى انكار آن را نداشته، با الزام به مبانى آن نظم اجتماعى را رعايت كرده راه درست را بر گزيند. براى درك بهتر اين نكته كافى است سرى به شهر شلوغ و خيابان هاى درهم برهم آن بزنيم. براى شروع خيابانى را به ياد بياوريد كه در آن خودروهاى رنگارنگ در حال عبور و مرور هستند. ترافيك روان است و خودرو ها آرام پيش مى روند. گره ترافيكى كه ايجاد مى شود، همه آن آرامش دلپذير به ناگهان محو شده و از بين مى رود. حركت كند شده و خيابان به جهنمى باورنكردنى تبديل مى شود. يكى به زبان مى آيد و نفرينى روانه خيابان مى كند. يكى از ما كه هر روزه در كنار هم راه مى سپريم و خيابان ها را بالا و پائين مى رويم. در اين خيابان كم عرض دو طرفه وقتى تاكسى به محل گره مى رسد، نه تصادفى رخ داده نه قسمتى از خيابان فروريخته تا اين ترافيك ناگهانى توجيهى پيدا كند. راننده خودروى ۲۰۶ درست وسط خيابان ايستاده و عين خيالش هم نيست كه پشت سر او چه ترافيك وحشتناكى ايجاد شده است. او منتظر است تا كسى بيايد و سوار شود و راه بيفتد. در دو سوى خيابان جاى پارك نيست و آقاى راننده ترجيح داده تا به راحتى وسط خيابان بايستد و ترافيك ايجاد كند، به همين راحتى. هر چه ديگران اعتراض مى كنند جوابى نمى دهد و با بالا كشيدن شيشه اتومبيل، پاسخ دندان شكنى حاكى از بى توجهى كامل به ديگران مى دهد. اين يعنى من كار خودم را مى كنم و اعتراض هاى ديگران برايم كمترين اهميتى ندارد. رفتار هاى اينگونه ما كه حاوى عناصر خودخواهانه اى است تمامى ندارد و به همين يك مورد هم ختم نمى شود. بار ها پيش آمده كه قصد عبور از يك خيابان يك طرفه را داشته ايد، تمامى قواعد و قوانين عبور از يك خيابان يك طرفه ثابت مى كند كه هنگام عبور، بايد تنها به همان سمتى نگاه كرد كه خودرو ها در حال عبور هستند. اما در شهر تهران به هيچ وجه نمى توان به اين قوانين اطمينان كرد، چه آنكه هميشه كسى هست كه قواعد را به هم بريزد و خلاف جهت خودروها به پيش براند و خيال و آرامش عابران را به هم بريزد. يك موتورسوار، يك راننده و در حالت بدتر چندين خودرو و موتور. . . چه مى شود كرد. اين شهر قانون خودش را دارد و هنگام عبور از خيابان هاى آن بايد به شكلى غريزى قوانين را درك كرد و باز آفريد. * فردگرايى منفى فردگرايى و اهميت دادن به نقش فرد در زندگى اجتماعى يكى از دستاورد هاى زندگى بشرى است. اين كه فرد در يك جامعه صاحب همان جايگاهى شود كه خداوند براى او به عنوان اشرف مخلوقات تعيين كرده از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. با اين حال توجه به اين فردگرايى و اهميت دادن به آن مانع از آن نمى شود كه بديل مخالف آن را ناديده گرفته وبه آن توجه نكنيم. اين بديل سويه مخالفى است كه در صورت مبتلا شدن به آن فرد به هيچ چيز و هيچ كس جز خود اهميت نداده و تو جه نمى كند. فرد مبتلا به رفتار هاى فردگرايانه منفى همان شخصى است كه هنگام مواجه شدن با هر مشكلى در حيات اجتماعى بدون توجه به حقوق ديگر همنوعان خود تنها به دنبال بيرون آوردن گليم خويش بوده، به هيچ چيز ديگر توجه نكند. به آن همشهرى فكر كنيد كه هنگام ورود به بانك صف طولانى را ناديده گرفته و مى خواهد با استفاده از هر ترفندى خود را به پيش ببرد. كمى دقيق تر و جزيى تر هم مى توان به اين رفتارها توجه كرد. برايتان پيش آمده كه قصد عبور از در يك اداره، مغازه يا هر جاى ديگرى را داشته ايد. هنگام عبور كسى نيز از روبه رو مى آيد. پيشينيان ما با اهميت دادن به اخلاق هاى خاصى در چنين مواقعى مى ايستادند، تعارفى رد و بدل مى كردند و آنگاه اجازه عبور گرفته و رد مى شدند. اين در حالى است كه نقش چنين تعارف هاى ساده اى در زندگى ما كم رنگ و كم رنگ تر شده است. حس خود خواهانه ما مى گويد بگذر و به آن ديگرى كه از روبه رو مى آيد توجه نكن. حتى اگر قرار باشد به طرزى مضحك هر دو لاى يك لنگه در گير كنيم. دكتر «حميد موسوى» جامعه شناس در اين زمينه مى گويد: «ما براى زندگى بهتر در يك زندگى اجتماعى به اخلاقى نياز داريم كه من آن را تحت عنوان اخلاق شهرى نامگذارى مى كنم. اخلاق شهرى قانون و قاعده نوشته شده اى ندارد. بخشى از تربيت ماست و جايگاه خلق مواد قانونى آن در وجدان هر فردى جاى دارد. احترام نهادن به يكديگر و توجه به حق و حقوق شهروندى ديگران بخشى از اين اخلاق است. »وى با اشاره به مصاديق رفتارهايى كه مى تواند بخشى از فردگرايى منفى را در رفتارهاى ما به نمايش بگذارد، ادامه مى دهد: «ريختن زباله در كف خيابان، بى توجهى به حق عبور و مرور، بى توجهى به قوانين راهنمايى و رانندگى، دروغگويى، تملق و . . . همه نشانه هاى بخشى از رفتار هايى است كه مى تواند خصلتى اينگونه را به نمايش بگذارد. به اعتقاد من رواج اين خصلت در ميان بخشى از مردم بيش از آن كه نشان دهنده گرايش به نوعى آنارشى گرى شخصيتى باشد، نشان دهنده ناآگاهى ما از رفتار هاى درست در زندگى اجتماعى است.» * آموزش و آگاهى بخشى آنچه تحت عنوان زندگى اجتماعى شناخته مى شود و ميزان رضايت و نارضايتى ما درباره آن به زبان مى آيد، چيزى جز رفتار هاى شخصى و فردى تك تك ما نيست. حيات اجتماعى ما چيزى جز حيات فردى تك تك ما نيست. آنجا كه از آشفتگى آن شكوه و گلايه سر مى دهيم، از خود انتقاد مى كنيم. با اين حال نكته جالب آن است كه هيچ كدام از ما خود را در اين زمينه مقصر ندانسته، علاقه منديم كه گناه را پاى ديگرى بگذاريم؛ اين شهروند چنين رفتار كرد و آن شهروند چنان. در هر حال ديگرى مقصر است تا گناه به پاى او نوشته شود. « محمد كريم زاده» كارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعى در اين زمينه مى گويد: « رواج چنين بينشى كه در آن همه ديگران مقصر و ما خود بى تقصير باشيم، دقيقاً با گرايش به فردگرايى منفى انطباق دارد. افراد نقش اجتماعى خود را فراموش كرده و در هنگام نقد اين نقش را تنها بر عهده ديگران مى گذارند. اين آشفتگى كه در خيابان و هنگام عبور و مرور ما مشاهده مى شود، دلالتى است بر فراموشى همه ما، فراموشى قوانين و قواعدى كه براى درست زيستن خود طراحى و تدوين كرده ايم. اين كه نقش ديگرى را در زندگى درست ياد آور شويم و خود را فراموش كنيم، چيزى جز دروغگويى به خودمان نيست. اگر خوب به رفتار هاى خود نگاه كنيم مى توانيم به ياد بياوريم كه هر يك از ما نيز در مواردى همه آن رفتار هاى انتقاد آميز را گاه گدارى به نمايش گذاشته ايم. من يك مثال مى زنم: كدام يك از ما هنگام گرفتار شدن در ترافيك آرام سر جايمان ايستاده و انتظار كشيده ايم؟ هيچ نشده به دنبال روزنه اى براى فرار از آن وضع شويم. آن روزنه و استفاده از آن هر چه باشد به معنى پيچيده تر كردن كلاف سردرگم ترافيك بوده، مثلاً نگاه كرده ايم و همين كه عبور خودرويى از لاين روبه رو متوقف شده، خودروى خود را در لاين روبرو انداخته تا خلاف جهت كمى در مسيرمان پيشروى كنيم. صف را به هم زده تا از ديگران پيشى بگيريم. به جست وجوى آشنايى پرداخته ايم تا كار ادارى مان زودتر راه افتاده و زمان را دور بزنيم. خيلى ساده زباله مان را در خيابان انداخته، محيط زيست را ناديده گرفته ايم. همه اين موارد نشان دهنده بى توجهى تك تك ما به قوانين و قواعدى است كه زندگى اجتماعى مان را با نظم بيشترى همراه كرده و زيستن در آن را دلنشين تر مى كند. فردگرايى منفى بازتاب بى توجهى ماست. بى توجهى به محيطى كه در آن زندگى مى كنيم. رواج چنين ديدگاهى نشان دهنده فراموشى حيات اجتماعى و ناديده گرفتن اهميت آن است. اهميت زيستن در كنار هم به نفع برترى جويى ما فراموش مى شود تا شهر به تنها نقطه اى تبديل شود كه قرار است اين بى نظمى را پذيرا شود. آنچه تحت عنوان قانون مى شناسيم، رعايت راه و روشى است كه اين نظم را در جامعه جا انداخته و محيطى بهتر براى زندگى ما فراهم مى كند. محيطى كه همه ما در بهتر كردن آن نقش داريم و ر ها كردن آن چيزى جز فراموش كردن آن نيست. در اين ميان منتظر بودن و همه نقش را به گردن نهاد هاى اجرايى انداختن نيز نشان دهنده دردى عميق تر است. دردى عميق تر كه خصلت فردگراى ما خاطرخواه آن است تا هيچ مسئوليتى در زمينه بهتر شدن زندگى بر عهده نگيرد. تنبلى ذهنى و عدم احترام به ديگران پايه گذار بخشى از اشكال رفتارى چنين شخصيتى است.
|