دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۶ - ۲۴ شوال ۱۴۲۸
Mon, Nov 5, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
محيط زيست
ماجرا
خانواده
آشنايى با قوانين
خوشبختى پس از مرگ!
325707.jpg
] نسرين محمدى [

اصغر آقا يك مغازه كوچك بقالى داشت كه خودش فقط صبح به صبح تكيه مى زد روى صندلى در مغازه و به شاگرد مغازه دستور مى داد.
اصغر آقا مرد ۵۰ ساله اى بود كه از بس ترياك مى كشيد پير تر از چهره واقعى اش به نظر مى رسيد زنش هم مثل خودش معتاد بود و ته مانده بساط شوهرش را مصرف مى كرد.
ميان اين زن و شوهر هميشه دعوا و مشاجره بود، الهه يك دختر خوب و نجيب و سر به راه تنها حاصل زندگى اين زن و مرد بود.
با اين كه الهه زندگى روبه راه و خانواده درست و حسابى نداشت همه پسر هاى محل دوست داشتند او را از پدرش خواستگارى كنند اما چون جرأت مراجعه به اصغر آقا و آوردن اسم الهه را نداشتند پس هر كدامشان به وسيله اى سعى مى كردند خود شيرينى كنند تا مقبول واقع بشوند و بختشان باز شود.
يكى از اين پسرها كه كم مانده بود كارش به دارالمجانين بكشد وقتى ديد از پادويى جلوى مغازه اصغر آقا آبى برايش گرم نمى شود به خودش جرأت داد و يك روزى رفت سر راه الهه كه علاقه خود را به او بروز بدهد. قبل از اين تصميم ده ها سناريو نوشت و پياده كرد و با دوستانش و اهل فن به مشورت پرداخت مبادا خطايى بكند كه فرصتش را براى هميشه از دست بدهد!
او در راه مدرسه همين كه نامه اش را به سمت الهه دراز كرد، با يك سيلى محكم به خودش آمد و تصميم گرفت پدر و مادرش را واسطه قرار بدهد. اما اصغر آقا گوشش بدهكار نبود. او به همه خواستگارها وصله اى مى چسباند و جوابشان مى كرد. سرنوشت على هم از اين قاعده مستثنى نبود. چند سال بعد كه همه همسايه ها تقريباً از آن محل جابه جا شده بودند كاشف به عمل آمد كه اصغرآقا الهه را به عقد حاج حبيب كه از خودش هم پيرتر بوده و چند زن و اولاد داشت درآورده است. يعنى در واقع الهه را به قيمت خوبى به آن پيرمرد فروخته بود. شنيدم كه على عاشق پيشه پس از اطلاع از موضوع قصد خودكشى داشت كه به طور معجزه آسايى نجات يافت.
*۱۰ سال بعد
ظهر است و جنازه حاج حبيب روى سنگ سفيد و سرد غسالخانه مانده. همه اهالى محل و به اصطلاح كله گنده ها با ماشين هاى آخرين مدل و رنگ و وارنگشان جلوى غسالخانه زير آفتاب ايستاده اند. از آنجا كه ساعت ادارى تمام شده بنابراين هيچ كس حاضر نيست جنازه پير مرد را كه آخر عمرش، زندگى يك دختر بى پناه را خراب كرده بشويد.
الهه هم با لباس سياه و ۳ بچه قد و نيم قدش گريان و نالان توى سرخودش مى زند و سوگوارى مى كند. اما معلوم نيست ته دلش چه مى گذرد. براى بخت خودش گريه مى كند يا آوارگى بچه ها يا آن مرحوم!!
خانواده حبيب آقا از زن ها و بچه هاى قبلى اش گرفته تا دوست و آشناهايى كه خودشان را تافته جدا بافته مى دانند دستمال جلوى بينى خود گرفتند و از نمك نشناسى و ندارى خانواده الهه حرف مى زنند و مرتب پدر و مادرش را سرزنش مى كنند!
هرچه هست با اين كه همه مى دانند حبيب آقا مرده و ديگر نيست يا اگر هست فقط لاشه اى است كه گوشه غسالخانه به انتظار شست و شوى نهايى است همه از بى وفايى حاج حبيب و ارثيه اى كه از او بجامانده حرف مى زنند.
بچه هاى الهه هم زل زدند تو چشم مادرشان و ترس وجودشان را گرفته است.
على آن عاشق دل خسته كه هنوز مجرد مانده توى اين سرا و اون سرا دارد رسم چاكرى را به جا مى آورد و شايد هم ته دلش خوشحال است كه الهه بالاخره از دست اين پيرمرد خلاص شده است.
هيچ كس از اين فاميل پر ابهت فكر نمى كند كه خودش مى تواند يك مرده شور باشد و مرده را از اين بلاتكليفى خلاص كند.
بالاخره على به سرش مى زند كه او را بشويد. اما فاميل پولدار حاج حبيب مى گويند او كسى نبوده كه بخواهيم از سر بازش كنيم مرده را بايد مرده شور بشويد وقتى اعلام مى شود كه بايد جسد را به سردخانه تحويل بدهند بالاخره خاله خان باجى ها عقل هايشان را مى گذارند روى هم و مى گويند معصيت داره بهتر است هركسى مى تواند اين كار را انجام بدهد. على پيشقدم مى شود مى رود آستين ها را بالا مى زند و قبل از هرچيزى پيش خودش مى گويد كه فقط بخاطر الهه اين جنازه را مى شويد.
او با دقت كارش را انجام مى دهد و به كمك چند تا از پولدارهاى دلسوز كار را تمام مى كند. بالاخره صدا بلند مى شود «بر محمد و آل محمد صلوات»
على در آخرين دقايق به نظرش مى آيد كه لب هاى حاج حبيب به نشانه شكرگزارى تكان مى خوردند.
جنازه جابه جا مى شود و ساعتى بعد هم زير خروارها خاك دفنش مى كنند. بعد هم همه براى ناهار به خانه حاج حبيب مى رسند. كبرى خانم زن اول حاج حبيب كه مى گفت اعتقادى به عزادارى و سياه پوشيدن ندارد مجلس را در دستش گرفته و براى همه بزرگى مى كند. اكرم خانم زن دومش هم همه طلاهايش را روى هم انداخته و مرتب سيگار مى كشد. اكرم خانم طورى رفتار مى كند كه هر كسى ببيندش متوجه مى شود كه او يك تازه به دوران رسيده است.
در اين ميان گاهى آدم دلش به حال متوفى مى سوزد كه در مجلس ختمش يك دلسوز و عزادار واقعى هم ندارد.
در اين مجلس از همه چيز و همه كس صحبت مى شود الا حاج حبيب!! در اين ميان رفتار الهه هيچ تغييرى نكرده و مثل هميشه محجوب و باوقار نشسته است. فقط از طرف اوست كه مادرش و چند تا از اقوام اش دورش دارند به جوانى و بى پناهى اش گريه مى كنند.
الهه ساكت است، معلوم است كه ديگر اشكى برايش نمانده او ۳۰ سالش است و ۳ بچه قد و نيم قد اطرافش را گرفته است، از طرف ديگر هيچ كس او را به رسميت نمى شناسد تا با او صلاح و مشورت كند!!
دخترهاى حاج حبيب با نيش و كنايه از كنارش رد مى شوند و الهه هم سعى مى كند فاصله خود را از اين خانواده حفظ كند تا مجلس با آبرو دارى تمام شود. بچه هاى الهه معنى مرگ بابا را نمى فهمند و مرتب از مادر سراغ بابا را مى گيرند! اما الهه چيزى ندارد برايشان بگويد.
زن جوان بعد از مراسم اسباب و اثاثيه اش را جمع مى كند مى رود سر خانه و زندگيش اما هنوز چند روزى از مرگ شوهرش نگذشته كه بستگان حاج حبيب تصميم مى گيرند ارثيه بابا را تقسيم كنند. آنها چند تيكه لباس و اسباب بازى براى اين بچه يتيم ها مى خرند و در خانه الهه را مى زنند!!
اما الهه مثل هميشه مؤدب و باوقار از محبت كبرى خانم تشكر كرد و از آنها پذيرايى كرد. كبرى خانم بعد از كمى مقدمه چينى از الهه خواست كه لگد به بختش نزند و هرچه زودتر شوهر كند! او پيشنهاد كرد كه الهه مهريه خود را از دارايى حاج حبيب بگيرد و بچه ها را به آنها بسپرد تا زير دست پرستار بزرگ بشوند. او همچنين گفت: ما نمى توانيم تا رسيدن به سن قانونى اين ۳ تا صغير، سهم بقيه را معطل بگذاريم. الهه كه خودش را در بد مخمصه اى مى ديد حرفش را قطع كرد: «من از مال حاج حبيب چيزى نمى خواهم اما اجازه بدهيد توى همين خانه بنشينم و بچه هايم را بزرگ كنم.»
اما كبرى خانم بلافاصله موضوع فروش خانه را پيش كشيد و با اعتراض ادامه داد: «دختر جان تو چيزى را از دست ندادى كه بخواهى بابتش ناراحت باشى برو و دست از سر اين زندگى بردار.»
الهه كه خودش را زير بار اين همه توهين خرد شده ديد برگه وكالتى را كه حاج حبيب قبل از مرگش به نام الهه تنظيم كرده بود به كبرى خانم نشان داد. حالا الهه با برگه اى كه در دستش داشت صاحب اختيار كل دارايى حاج حبيب بود و از اين بابت ضربه سختى به بستگان حاج حبيب وارد مى شد و اين تازه اول ماجرا بود.
الهه كه خودش را از درگير شدن با اين خانواده عاجز مى ديد ناگزير از يك وكيل كاركشته خواست تا سهم هر يك از متعلقين را مطابق با مقررات و ميزان دارايى شوهرش مشخص كند. با درايت و دلسوزى وكيل همه چيز مشخص و مدارك قانونى تنظيم شد. اما هنوز ۲ ماهى از اين ماجرا نگذشته بود كه آرش پسر ۸ ساله الهه ناپديد شد. همه احتمال مى دادند كه اين اتفاق از طرف برادرهاى بزرگتر و به تلافى سرخوردگى از بابت ارثيه پدر صورت گرفته باشد و ماجراى تلفن هاى مشكوك و درخواست اخاذى از طرف گروگانگيران و دخالت پليس مشخص كرد كه اين حدس كاملاً درست بوده و برنامه از طرف كبرى خانم و بچه هايش ترتيب داده شده است. الهه با كمك مأموران پليس آرش را تحويل گرفت و از سهم الارثى كه به او رسيده بود خانه اى تهيه و سرپرستى بچه ها را به عهده گرفت اما ترسش از اين خانواده همچنان باقى بود. على يك سال بعد از اين حوادث از الهه خواستگارى كرد و اين ۲ حالا در كنار بچه هايشان زندگى بسيار خوبى دارند.
آشنايى با قوانين
آثار حقوقى تعليق مجازات
325722.jpg
] على اصغر تشكرى ‎/رئيس شعبه ۳۹ دادگاه تجديد نظر استان تهران [

با نگاه اجمالى به نظام جزايى در مقام اعمال مجازات ها با دو گروه از مجرمين مواجه ايم كه هريك مجازات متناسبى را مى طلبد. گروه اول مجرمينى هستند كه بر حسب اتفاق در مقام ارتكاب جرم قرار مى گيرند. يعنى اين دسته از مجرمين زندگى منظمى داشته و غرايز آنها عادى و قدرت مقاومت و استدلال شان معمولى است. اما يك سقوط اتفاقى و تمايل نفسانى شديد آنها را به سوى ارتكاب جرم سوق داده است و به محض آن كه اين حادثه مرتفع شود آنها باز هم راه راست خود را گرفته و ترديد و انحرافى ندارند. در اين موارد مجازاتى كه آنها را با جامعه همگام سازد و موجب تنبيه و اصلاح شود كافى به نظر مى رسد. اما در مقابل اين گروه ،جانى هاى حرفه اى غير قابل اصلاح قرار دارند كه داراى تشكيلات منحرف كننده اى بوده و تعليماتى براى تجاوز به اموال و افراد مى دهند. اين دسته داراى غرايزى خشك و خشن و فاقد احساسات طبيعى و اخلاقى و عارى از تربيت صحيح هستند. اگر آنها را آزاد بگذارند و از وسايل غرق شدن در منجلاب جنايت دورشان نسازند، هميشه در معرض تكرار جرم هستند. اين دسته دشمنان سعادت و نظم جامعه هستند. انگل هايى كه پيوسته گروه هاى خطرناكى را به وجود مى آورند. هيچ مجازاتى آنها را از راه عادت منحرف و با طبع جامعه همگام نمى سازد. بديهى است عدالت قضايى در برخورد با دو گروه مذكور مجازاتى يكسان اعمال نخواهد كرد. به همين جهت در قانون مجازات اسلامى راجع به گروه اول تدابيرى را به عنوان تعليق مجازات، تخفيف يا تبديل مجازات و پس از محكوميت نيز آزادى مشروط با شرايط و مقرراتى پيش بينى كرده است كه به هر يك اشاره خواهد شد.
* تعليق مجازات چيست
چنان كه بيان شد مجازات مشقتى است كه از طرف حاكميت نسبت به كسى كه با ارتكاب جرم نظم جامعه را مختل و به حقوق طبيعى يا قانونى افراد جامعه لطمه وارد كرده اعمال مى گردد. از اين رو هميشه در مجازات يك اعمال قدرت و يك اجراى عدالت نهفته است. در پاره اى موارد اجراى مجازات و تحميل مشقت بدنى يا زيان مالى مجرم با فلسفه جديد مجازات سازگار نبوده و گاهى نيزمغاير آن فلسفه و هدف به نظر مى رسد و بهتر آن است كه راهى انتخاب گردد كه بيشتر هدف هاى جديد مجازات را تأمين نمايد. يكى از راه هاى تعليق، اجراى مجازات درباره مجرمينى است كه به علت نداشتن سوء پيشينه و يا زوال آثار آن از مجرمين بالفطره محسوب نمى شوند و گاهى سوابق خوب و زندگيشان معرف شخصيت قابل اصلاح آنان است و مانع از آن مى شود كه به چشم يك جانى به آنان نگريسته شود. از اين رو سياست جزايى جديد مصلحت نمى داند كه اين گروه از افراد به زندان افكنده شوند و در اثر تأثير نامطلوب محيط زندان به عنصرى خطرناك و ضد اجتماع تبديل گردند. به موجب ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامى در همه محكوميت هاى تعزيرى و بازدارنده حاكم مى تواند اجراى تمام يا قسمتى از مجازات را با رعايت شرايط از ۲ تا ۵ سال معلق نمايد. در نگاه ديگر فايده تعليق اجراى مجازات دورنگهداشتن اين مجرمين از ارتكاب جرم جديد است. شرط اصلى و اساسى استفاده از مقررات تعليق عدم ارتكاب جرم جديد در مدت تعليق به وسيله كسى است كه اجراى مجازات جرم اوليه وى به حال تعليق درآمده است. ماده ۳۳ قانون مجازات اسلامى تكليف عدم رعايت شرط مزبور را تعيين و مقرر مى نمايد اگر كسى كه اجراى حكم مجازات وى معلق شده در مدتى كه از طرف دادگاه مقرر شده، مرتكب جرم جديدى شود كه مستوجب محكوميت مذكور درماده ۲۵ همان قانون است، به محض قطعى شدن دادگاهى كه حكم تعليقى مجازات سابق را صادر كرده يا دادگاه جانشين بايد آن را لغو كند تا حكم معلق نيز درباره محكوم اجرا گردد. ماده ۲۸ قانون مجازات اسلامى نيز صراحتاً اعلام داشته است كه دادگاه هنگام صدور رأى بايد جهات و موجبات تعليق و دستورهايى كه بايد محكوم عليه در مدت تعليق از آن تبعيت نمايد، در حكم خود تصريح و مدت تعليق را نيز بر حسب نوع جرم و حالات شخصى مجرم و با رعايت مدت مذكور در ماده ۲۵ قانون مرقوم تعيين نمايد. اين تهديد قانونى امكان اجراى مجازات معلق در صورت ارتكاب جرم جديد را مفيد كرده و براى وادار كردن يك مجرم اتفاقى به در پيش گرفتن يك زندگى شرافتمندانه و خوددارى از ارتكاب جرم جديد مؤثر واقع مى گردد. نكته اى كه در اين زمينه حائز اهميت است اين است كه تعليق مجازات حق محكوم عليه نيست بلكه امتيازى است كه در صورت صلاحديد حاكم، فرد محكوم مى تواند از مزاياى آن استفاده نمايد چرا كه قانونگذار از كلمه «مى تواند» استفاده كرده و اين هيچ الزامى را براى دادگاه ايجاد نمى كند. البته در ادامه ماده ۲۵ امتياز استفاده از مقررات تعليق را منوط به شرايطى كرده است كه از جمله نداشتن محكوميت قطعى به حد، نداشتن محكوميت قطعى به قطع يا نقص عضو، محكوميت قطعى به مجازات حبس به بيش از يك سال در جرايم عمومى، محكوميت قطعى به جزاى نقدى به مبلغ بيش از ۲ ميليون ريال، محكوميت قطعى ۲ بار يا بيشتر به خاطر جرم هاى عمدى با هر ميزان و در ادامه به موجب تبصره يك ماده مرقوم در محكوميت هاى غير تعزيرى و بازدارنده (مجازات هاى حدى) تعليق جايز نبوده مگر در مواردى كه شرعاً و يا قانوناً تعيين شده باشد.
* آثار تعليق مجازات چيست
مهم ترين و اساسى ترين اثر صدور قرار تعليق اجراى مجازات، جلوگيرى از اجراى حكم محكوميت به مجازات است، خواه اين مجازات حبس باشد و خواه جزاى نقدى. بنابراين مهم ترين اثر تعليق اجراى مجازات ناظر به محكوم عليه جلوگير ى از اجراى حكم مجازات است. اگر متهمى به هنگام دادرسى در بازداشت باشد چنانچه حكم به محكوميت وى توأم با حكم تعليق صادر گردد به دستور دادگاه فوراً آزاد مى گردد. از آثار حقوقى ديگر تعليق مجازات زوال پيشينه كيفرى است. به اين معنى كه به موجب ماده ۳۲ قانون مجازات اسلامى چنانچه محكوم عليه از تاريخ صدور حكم تعليقى اجراى مجازات در مدتى كه دادگاه مقرر شده مرتكب جرائم مستوجب محكوميت مذكور در ماده ۲۵ نشود، محكوميت تعليقى بى اثر محسوب و از سجل كيفرى او محو مى شود. البته كشف جرم ارتكابى محكوم عليه كه قبل از صدور حكم تعليقى واقع شده است از موجبات لغو حكم تعليق اجراى مجازات نمى باشد. از جمله مواردى كه در صدور قرار تعليق بايد مورد لحاظ محاكم قرارگيرد مكلف نمودن محكوم عليه به رعايت شرايطى است كه از طرف دادگاه تعيين مى شود زيرا اگر قانونگذار به حاكم اجازه داده است كه اجراى مجازات را در باره كسى كه او را مقصر و مجرم تشخيص داده و محكوم كرده براى مدت معينى معلق بدارد، استفاده از اين اجازه قانونى را هم براى دادگاه و هم براى محكوم عليه ذينفع مقيد و موكول به رعايت شرايطى كرده است تا از استفاده نامطلوب و بى قاعده از اين ارفاق قانونى جلوگيرى كرده و شخص را مشمول اين گذشت و ارفاق هيأت حاكمه كند. اين شرايط همانطور كه اشاره شد، بر دو نوع هستند. اول شرايطى كه رعايت آن براى دادگاه صادر كننده حكم تعليق ضرورى است و دوم شرايطى كه ذينفع از حكم تعليق مكلف به رعايت آن است. به موجب ماده ۲۹ قانون مجازات اسلامى دادگاه اختيار دارد با توجه به اوضاع و احوال محكوم عليه و محتويات پرونده، اجراى دستور يا دستوراتى را كه در ۶ بند به آن اشاره شده است از محكوم عليه بخواهد بديهى است اين تكاليف و تعهدات وقتى براى محكوم عليه ايجاد مى شود كه بخواهد. از معافيت موضوع حكم تعليق استفاده نمايد و لذا اگر شخصى تحمل مجازات را به قبول و اجراى دستور دادگاه ترجيح دهد، راه براى او باز است و ديگر موضوع تكليف محكوم عليه به تبعيت از دستور هاى دادگاه و تعهد رعايت آن منتفى خواهد بود. ضمانت اجراى تخلف از دستور دادگاه را قانونگذار در تبصره ۱ ماده ۲۹ قانون مجازات اسلامى صراحتاً بيان نموده است. به موجب اين قانون اگر مجرمى كه مجازات او معلق شده است، در مدت تعليق بدون عذر موجه از دستورات دادگاه تبعيت ننمايد، بر حسب درخواست دادستان و پس از ثبوت مورد در دادگاه صادر كننده حكم تعليق براى بار اول به مدت تعليق مجازات او يك سال تا دوسال افزوده مى شود و براى بار دوم حكم تعليق لغو و مجازات معلق به موقع اجرا گذاشته خواهد شد كه رأى وحدت رويه ۱۴۶۰۰‎/۷ مورخ ۶۰‎/۱‎/۲۳ هيأت عمومى ديوان عالى كشور راجع به عدم شمول موارد مربوط به تعدد جرم در مجازات معلق شده مؤيد اين موضوع مى باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |