چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۶ - ۲۶ شوال ۱۴۲۸
Wed, Nov 7, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه۱ قيصرامين پور
ويژه ۲قيصرامين پور
ويژه ۳قيصرامين پور
ويژه ۴ قيصرامين پور
ويژه ۵ قيصرامين پور
ويژه ۶ قيصرامين پور
ويژه ۷ قيصرامين پور
ويژه۸ قيصرامين پور
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
داستان شهدا
ايثارگران رسانه باشند
] محمد كاظم وافى[
326100.jpg
بيش از يك ربع قرن از انقلاب اسلامى مى گذرد. در اين مدت، انقلاب اسلامى با فرازو نشيب هاى گوناگون و جريان هاى مختلفى همراه بوده است كه هر يك از آن ها در جاى خود بسيار تجربه آموز و با ارزش است.
انقلاب اسلامى ايران در سال هاى آغازين شكل گيرى، از سويى با امواج تهاجم سياسى و نظامى بيگانگان از بيرون و از سوى ديگر با سيل ترور ها و كارشكنى منافقان و تجزيه طلبان و بدخواهان نظام اسلامى و توطئه هاى گوناگون مواجه گرديد؛ ولى با عنايت و لطف پروردگار، همه اين بحران ها را پشت سر نهاده و با سر بلندى، عزت و اقتدار، تهاجم نظامى استكبار جهانى را مهار كرده و به دوران تثبيت دست يافت. پس از آن در برابر همه تحريم ها مقاومت كرده و به سرعت راه سازندگى كشور را در پيش گرفت. به راستى آيا گذر از اين همه مشكلات و خطرات گوناگون و تهديدهاى دشمنان به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) در طول اين مدت به جز يك معجزه الهى چيز ديگرى مى تواند باشد هيچ انسان آزاد انديش و سليم النفسى نيست كه با آگاهى از اين جريان ها به حقانيت انقلاب و نظام اسلامى اعتراف نكرده باشد و به دفاع از آن برنخيزد.
شناخت و پى بردن به دفاع مقدس- اين دفتر بلند مقاومت كه صفحات آن با امداد هاى غيبى خداوند ورق خورده است و سطرهاى زرين آن با تلاش و فداكارى ها و حماسه ها و قطرات خون جوانان غيور اين مرز و بوم نگاشته شده است- نه تنها در تربيت و رشد بينش و درك سياسى جوانان مؤثر خواهد بود، بلكه در پاسدارى از هويت انسانى و اسلامى جوانان- به عنوان سرمايه هاى سازندگى حال و آينده- و تقويت انگيزه هاى درست آنان نقش تعيين كننده دارد.
بديهى است يكى از مهم ترين عواملى كه مى تواند انگيزه هاى مقدس و الهى دفاع را در ميان جوانان ما زنده كند، آگاهى بخشيدن به آنان از متن انقلاب و فرازهاى بلند دفاع مقدس است.
به هوش باشيم و نگذاريم كه با فراموشى ارزش هاى انقلاب و دفاع مقدس، چالش هاى فكرى زمان حضرت على(ع) تكرار شود. بخش مهمى از سپاهيان و نيروهاى دفاعى لشكر اميرالمؤمنين(ع) را جوانانى بين ۲۰ تا ۳۰ سال تشكيل مى دادند و از جريان ها و وقايع پس از رحلت پيامبر چندان آگاهى نداشتند؛ زيرا در آن هنگام يا متولد نشده بودند و يا كودكانى بودند كه توان درك اوضاع اجتماعى و سياسى آن روز را نداشتند. از اين رو مولاى متقيان على(ع) در يكى از خطبه هاى خود سستى و ناكارآمدى بعضى از پيروانش در مقابل تهاجم دشمن و دفاع از اسلام را معلول ناآگاهى آنها از رخدادهاى گذشته و انحراف مسير خلافت بر مى شمرد.
اكنون پس از گذشت ۲۸ سال از پيروزى انقلاب اسلامى و فاصله گرفتن ۱۸ سال از دفاع مقدس، مى رود تا شرايطى شبيه دوران حكومت علوى بر جامعه ما حاكم شده و چالش هاى جديدى از جنس نابهنجارى فكرى و اجتماعى دوران اميرالمؤمنين(ع)، مردم و بخصوص جوانان ما را در بر گيرد و بر سر جامعه اسلامى، آن بيايد كه بر جامعه دوران حضرت على(ع) آمده بود و كار به جايى رسيد كه فاصله زمانى ميان جوانان امروزه و مبارزات انقلابى ديروز و ۸ سال دفاع مقدس، نسل جوان ما را از شناخت اين افتخارات و ارزش هاى به دست آمده، بازداشته و نسبت به آن بى تفاوت نمايند.
برخى از جوانان امروز كمتر ازانجام عمليات دوران ۸ سال دفاع مقدس و پيروزى هاى افتخار آفرين آن شناخت و آگاهى دارند و يا شايد نام تعداد انگشت شمارى از آن عمليات را بدانند، چه رسد به جزئيات ايثارگرى ها و حماسه ها و فتوحات رزمندگان اسلام در ۸ سال دفاع مقدس.
* هشدار به مسئولان فرهنگى و دلسوزان نظام
در سال هاى اخير بخصوص ۸ سال دوران اصلاحات، بسيارى از نهادها و مؤسسات فرهنگى به جاى پرداختن به وظيفه خود درجهت بالابردن آگاهى هاى انقلابى جوانان و گسترش ارزش هاى دفاع مقدس، نه تنها در اين جهت تلاش مؤثر و چشمگيرى نداشته اند، بلكه با پى گيرى برنامه هاى غير سازنده- كه بسيارى از آنها ريشه در فرهنگ غرب و ترويج ارزش هاى بيگانه دارد- از وظيفه و رسالت اصلى خويش دور شده و جوانان اين مملكت را از به دست آوردن آگاهى ها و شناخت لازم در زمينه انقلاب و دفاع مقدس بازداشته اند. حتى برخى از اين نهادها براى جذب جوانان، ارزش هاى انقلاب و دستاوردهاى ۸ سال دفاع مقدس را زير سؤال برده و نسبت به آن بى تفاوت بوده اند.
حذف معاونت تربيتى و پرورشى از آموزش و پرورش و كم كارى مسئولان فرهنگى اين نهاد در جهت آشنا ساختن قشر بزرگ جوانان و نوجوانان با فرهنگ دفاع مقدس در سال هاى گذشته (دوران تساهل و تسامح و اصلاحات) را مى توان از خلأهاى مهم آموزش و پرورش دانست.
در آن برهه از زمان و بعد از آن كه استكبار جهانى تمام هم و غم خود را به كار گرفته و با چنگال هاى تيز تبليغاتى پنجه بر افكار و انديشه جوانان و نوجوانان ما انداخته و در پى حذف و تغيير فرهنگ اصيل دينى، اسلامى و ملى آنها بوده و هست، ما با وجود داشتن پيشينه غنى دينى و انقلابى و ملى هنوز به طور كامل نتوانسته ايم زمينه نهادينه شدن جهاد و شهادت و دفاع مقدس و ارزش هاى آن را در ميان جوانان و نوجوانان كشور خود به وجود بياوريم.
اين در حالى است كه آمريكاى جهانخوار، دنياى غرب و صهيونيسم، براى انتقال ارزش هاى بى مايه و سخيف خود به نسل هاى آينده، يك صدا شده و از هر وسيله اى براى عملى كردن اهداف و برنامه هاى خود بهره مى جويند و پا را از اين هم فراتر گذاشته و فرهنگ و انديشه هاى خود را در شكل توليدات فرهنگى و رسانه اى و... بر جان جوانان و نوجوانان ديگر كشورها، بخصوص ميهن اسلامى ما تزريق نموده و اين توطئه پليد را با تمام توان و با بهره گيرى از همه امكانات و ظريف ترين روش هاى ممكن دنبال مى كنند.
* توجه مسئولان نظام و پيروان امام (ره) و رهبرى به رسالت تبليغى خويش
به راستى چرا امروز در ميان نيروهاى انقلاب و رزمندگان و ايثارگرانى كه در صحنه هاى گوناگون انقلاب و دفاع مقدس حضورى تعيين كننده داشته اند، تعداد زيادى را مى بينيم كه از رسالت تبليغى خويش غافلند و اين غفلت به گونه اى است كه فرزندان و بستگان آنها نيز حتى با فرهنگ جبهه و جنگ و مقاومت و شهادت بيگانه اند و هيچ شناخت و اطلاعى از آن ندارند
آيا برخى تصور مى كنند كه با پايان يافتن دفاع نظامى، دفاع مقدس نيز پايان يافته و بايد فراموش شود
325968.jpg
تا هر زمان كه اين نظام اسلامى برپاست و دشمنان و بدخواهان قصد تجاوز به آن را داشته باشند، دفاع مقدس نيز به قوت خود باقى خواهد ماند.
امروز بر تمام فرماندهان نظامى و انتظامى، مسئولان نظام بويژه آنان كه به شكلى با دفاع مقدس در ارتباط هستند، بنياد شهيد، بنياد حفظ آثار و ديگر نهادها و ارگان ها و تمام كسانى كه ۸ سال دفاع ارزشمند مقدس را تجربه كرده اند لازم و ضرورى است كه براى تبيين ارزش هاى آن دوران عزت آفرين، بيشتر تلاش كرده و از آن به بهترين وجه دفاع كنند؛ در غير اين صورت رفته رفته خون هاى پاك تمامى شهيدان كه ارزش هاى سترگى را آفريدند، به دست فراموشى سپرده شده و تأثيرپذيرى جامعه از آن كم كم، كمرنگ مى شود و مسير حركت جوانان و نوجوانان امروز اين مملكت از راه و اهداف بلند شهدا جدا خواهند شد. اگر مى خواهيم خون شهيدانمان پايمال نشود و به ثمر بنشيند بايد جامعه خود را به سوى چيدن خوشه هاى پربار درخت تنومند دفاع مقدس حركت دهيم. اگر تاريخ اسلام را ورق بزنيم و به حادثه كربلا بنگريم خوب مى بينيم كه به ثمر رسيدن و جاودانه ماندن واقعه كربلا و حماسه حسينى، چيزى نبود جز تلاش ها و مجاهدت روشنگرانه فرزند برومندش حضرت امام سجاد(ع) و خواهر قهرمانش حضرت زينب(س) كه آن را زنده و پويا نگه داشته و به نسل هاى بعد منتقل كردند. اين دو بزرگوار (امام زين العابدين(ع) و زينب كبرى(س)) توانستند در مدت كوتاه با هنرنمايى هاى خدادادى خود گنج پرارزش حادثه كربلا را از دل تاريخ بيرون آورده و به مردم و آيندگان معرفى كنند. البته پس از آنها ديگر ائمه اطهار (عليهم السلام) نيز اين چشمه بيدارگرى بشر را چنان جوشان نگه داشتند كه هنوز هم اين چشمه، جارى و سارى و منشأ خير و بركت و بيدارى انسان هاست.
نبايد چنين تصور كرد كه وظيفه روشنگرى و تبليغ و تبيين ارزش هاى دفاع مقدس تنها بر دوش نهادهاى فرهنگى و وسايل ارتباط جمعى و رسانه هاى كشور است. گذشته از ضرورت تبيين و تبليغ ارزش ها از طريق چنين نهادها و مراكزى، لازم است كه هر يك از رزمندگان و ايثارگران دفاع مقدس در آن دوران كه شاهد زنده آن حماسه ها هستند، در جايگاه يك رسانه فعال و پرتلاش قرار گرفته و به فراخور زمان و مكان و هر محفل و مجلس و مناسبتى كه پيش مى آيد، دستاوردهاى ارزشمند دفاع مقدس را تبيين كرده و تجربيات خود را در قالب هاى گفتارى و نوشتارى در اختيار نوجوانان و جوانان امروز قرار داده و آنها را آگاه و بيدار نمايند و در اين راه از هيچگونه سرزنش و تمسخر نااهلان و مرفهين بى درد نهراسند و سرخورده نشوند و بدانند كه اگر يك نفر بر اثر تبليغ و ارشاد آنها هدايت و آگاه شود، مانند آن است كه يك ملت و جامعه اى زنده و آگاه شده باشند.
داستان شهدا
رؤياى آن شب
براساس خاطره اى از شهيد حسن على رضايى
325986.jpg
] مريم عرفانيان[

اسپند بياوريد، امام مى آيد... بوى اسپند در فضا مى پيچد. چشم هايت را مى بينم كه از ميان دود اسپند به من مى خندد؛ صدايت در گوشم تكرار مى شود؛ اسپند بياوريد، امام مى آيد...
دست به سويت دراز مى كنم. مى خندى. از من دور مى شوى. دور و دورتر. چهره ات در ميان دود اسپند گم مى شود. مى دوم. در ميان كوچه هاى روستا مى دوم. بوى اسپند همه جا را پر كرده. در چوبى همه خانه ها بسته است. بر درى ديگر مى كوبم. كسى در را باز نمى كند!
چادر خاكى ام در باد تكان مى خورد. با يك دست چادرم را به سر مى كشم و با دستى ديگر بر درى ديگر مى كوبم. كسى در را باز نمى كند! صدايت از انتهاى كوچه خاكى مى آيد؛ اسپند بياوريد...
انتهاى كوچه را غبارى پركرده. تو را در غبار مى بينم. پاهايم سست مى شوند. بر خاك زانو مى زنم. نفسم بند مى آيد؛ به سختى فرياد مى زنم: «پسرم، على!» تو را گم مى كنم.
از خواب مى پرم. چشم كه باز مى كنم. همه جا را تاريك مى بينم. تنها فانوسى كه به ديوار آويزان است، روشنايى كم سويى را روى ديوارهاى كاهگلى نقاشى كرده است. پدرت خواب است. صداى آرام نفس هايش فضاى اتاق را پركرده. خود را از گرماى رختخواب بيرون مى كشم؛ از پنجره اتاق به درختانى چشم مى دوزم كه شاخه هايشان در باد تكان مى خورد و سايه وهم انگيزشان بر در و ديوار مى رقصد. آسمان سياه است. هنوز تا صبح راه درازى است. خدايا! امشب چه شبى است ! شايد تا صبح خبرى از على بياورند! دلم آرام نمى گيرد. پلك هايم سنگينى مى كند. لب هايم خشك شده. بايد بخوابم. بايد زودتر شب را به صبح برسانم. دلهره اى به جانم افتاده. صداى آرام نفس هاى او آرامم مى كند؛ دراز مى كشم و سرم را روى بالش مى گذارم. چشمانم را مى بندم. خواب آرام آرام وجودم را دربرمى گيرد.
تو كبوترى دردست هايت گرفته اى. مى دوى و من به دنبالت. پله هاى سنگى را دو تا يكى طى مى كنم.
- پسركم! على! كبوتر را رها كن!
صداى خنده هاى كودكانه ات با باد، در ميان برگ هاى تاك كنار حياط مى پيچد. نفس نفس مى زنم و به دنبالت دور حوض سنگى مى دوم. به اتاق پناه مى برى و من به دنبالت!
كبوتر سپيد را ميان چارديوارى كاهگلى رها مى كنى. كبوتر دورتادور اتاق چرخى مى زند و از كنار عكست كه روى تاقچه است، مى گذرد. چشم هايم را در آئينه مى بينم. پير و فرسوده شده اند. موهاى سپيدم از زير روسرى سياه نمايان شده. دلم مى لرزد. تو كه هنوز كودكى و من زنى جوان! كبوتر از ميان پنجره نيمه باز به هوا مى پرد. تو مى خندى. صداى خنده هاى مردانه ات در چارديوارى كاهگلى مى پيچد...
كسى صدايم مى زند؛ از خواب مى پرم. چشم كه باز مى كنم، همه جا روشن است؛ نور فانوسى كه به ديوار آويزان است، در سپيده صبح گم شده. پدرت بيدار است و بالاى سرم نشسته؛ دست بر سرم مى كشد. صدايش درگوشم مى پيچد.
- بازم خواب ديدى ! توى خواب ناله مى كردى... وقت نماز است. خودم را از گرماى رختخواب بيرون مى كشم. مى نشينم. تمام تنم خيس عرق شده. سر تكان مى دهم و با صدايى لرزان مى گويم: «خواب على رو ديدم، تو كه پدرش هستى، برو شهر. شايد خبرى ازش بشه. با دلهره اى كه به جونم افتاده، به دلم برات شده كه خبر شهادتش رو...»
كسى درخانه را مى زند. قلبم مى لرزد. با صدايى لرزان زمزمه مى كنم: «كيه صبح به اين زودى حتماً... حتماً...»
او دست بر زانو مى گيرد و از كنارم بلند مى شود. زيرلب نجوا مى كند: «تو هم دائم اين حرف رو تكرار كن! چه اتفاقى ...»
به طرف در مى رود. پله هاى سنگى را زير پا مى گذارد. من هم به دنبالش مى دوم. در چوبى را بازمى كند. مردى با لباس خاكى پشت در ايستاده. صداى مرد در گوشم طنين مى اندازد.
- منزل شهيد على رضايى...
چشم هايم تار مى شود. سرم گيج مى رود و بر زمين مى افتم؛ كبوتر سپيد در برابر نگاهم، ميان آبى آسمان گم مى شود؛ صداى خنده هايت در گوشم مى پيچد...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |