|
گمشده اى كه دنبال خودش نمى گردد
|
|
|
] فاطمه اميرى]
بيشتر ما تبارى غير شهرى داريم ولى يا از روستا آمده ايم و زير سقف بزرگ شهر كنار هم جمع شده ايم. محيط زندگى ما عوض شده است. اما ما هنوز شهرى نشده ايم. به همان شيوه اى زندگى مى كنيم كه خاص محيط محلى مان بوده كه يا چند سالى است از آن جا به شهر آمده ايم و يا پدر و مادرمان به كوچى خواسته و ناخواسته ما را فرزندان شهر كرده اند. ما مانده ايم و رفتارهايى كه در چارچوب زندگى شهرنشينى نمى گنجد. رفتارهايى كه به نظر روزمره و معمولى مى آيند، اما تبعات منفى آنها تمام عرصه هاى زندگى خصوصى و عمومى ما را دربر مى گيرد.
چهره ساختمان ها در تهران و شهرهاى بزرگ ديگر، هر روز تغيير مى كند و ظاهرى مدرن و امروزى تر پيدا مى كند. مردم هر روز بر اتومبيل هاى بهتر و مدل بالاترى سوار مى شوند. لباس هاى مد روزتر و با كيفيت بهترى بر تن مى كنند و خانه هايشان را از اسباب زندگى مدرن پرمى كنند. آنها به راحتى به مظاهر مادى زندگى انس مى گيرند. اما از طرفى با نوعى عقب ماندگى فرهنگى، رفتارهايى را از خود بروز مى دهند كه با شرايط امروزى زندگى شان هماهنگى ندارد. مهناز اميرپور مدرس جامعه شناسى دانشگاه مى گويد: «شهرهاى ما از تركيب گروه هاى مهاجر قومى، فرهنگى و زبانى شكل گرفته و رشد كرده اند. هركدام از اين گروه هاى مهاجر از محيط هاى روستايى يا شهرهاى كوچك به يك محيط بزرگ تر نقل مكان كرده اند. در اين تحرك جغرافيايى آنها عادت ها و رفتارهاى زندگى مانند طرز لباس پوشيدن، آرايش و زينت، شيوه ارتباط با همسايه، راه رفتن و برخورد با ديگران را با خود به محيط بزرگ تر شهر آورده اند. رفتارهايى كه خاص و مناسب يك محيط كوچك است، تبديل به رفتارها، شيوه هاى فكر كردن و انجام دادن كارها در محيط بزرگ تر شده است. اكنون در اين وضع گاهى رفتارهايى كه در محيط كوچك روستا يا شهرستان، حتى در عرصه عمومى هم ممكن بود از فرد سر بزند و واكنش جمعى را به همراه نداشته باشد، چون در فرد نهادينه شده، همراه با او به شهر مى آيد و چارچوب رفتارهاى او را در شهر مشخص مى كند. به عنوان مثال در خيلى از شهرهاى كوچك رفت و آمد زنان با چادرهاى گلدار و نخى در كوچه و خيابان نه فقط ناپسند نيست، بلكه كاملاً مطابق با رسم و رسوم و هنجارهاى همان منطقه است يا اين كه در محيط شهرهاى كوچك بيرون آمدن مردان از خانه با لباس استراحت خانه و نشستن آنها در ميدانگاهى، سرگذر و معبر رفتارى كاملاً مطابق با هنجارهاى جمع است. حال آن كه در محيط شهر نه رفت و آمد زنان به آن شكل پسنديده است و نه اين موضوع پذيرفته شده است كه اهالى شهر براى وقت گذرانى در معابر بايستند. به اين ترتيب، مهاجرى كه از شهر خودش به شهر بزرگترى مى آيد، فكر مى كند همان رفتارى را كه در عرصه عمومى شهرش داشته و كسى هم بابت آن رفتار به او ايرادى نمى گرفته، حالا مى تواند در شهر بزرگ پيش بگيرد و اين مسأله است كه از ديدگاه جامعه شناسى مى تواند منشأ گرفتارى ها و آسيب هاى اجتماعى متعددى شود.» گروه هاى مهاجر به تهران در طول سال ها خرده فرهنگ هاى خود را كه ناشى از تعلق آنها به گروه هاى قومى، ايلى و روستايى بوده حفظ كرده اند. هر كدام آنها محله اى را به شكل اختصاصى براى زيستن خود انتخاب كرده اند. محله اى كه شكل و فرم مردم ساكن در خود را پيدا كرده است. آنها خود را نه به كل شهر بلكه به محله متعلق مى دانند. همان جايى كه مى توانند مانند روستا يا شهر كوچك خود زندگى كنند. با همسايه ها درآميزند و عادت ها و رفتارهاى محلى شان را بروز بدهند. در نتيجه چنين روندى به اعتقاد دكتر اميرپور - شهر تهران عارى از هويت فرهنگى با مجموعه شهروندانى روبه روست كه بسيارى از آنها مفهوم زندگى شهرنشينى را درنيافته اند و از زندگى در آن فقط به دنبال بهره مندى از مواهب مادى اش هستند.» * شهر از آن ما نيست همه ما يك حريم خصوصى مى خواهيم. حريمى كه بدانيم از آن ما است. وقتى از خانه بيرون مى آييم، جايى كه حس كنيم براى خودمان است و ديگران هم به آن احترام بگذارند. وقتى در تاكسى نشسته ايم، ناچار نباشيم سنگينى تن مسافر كنارى را تحمل كنيم. وقتى در اتوبوس ايستاده ايم، نگاه هاى كنجكاو ديگران آزارمان ندهد و مجبور نباشيم به مكالمه اى ناخواسته تن بدهيم. در صف بانك و اداره پست، آن قدر همه به هم نچسبند كه ناچار شويم، بوى بد دهان و تن كسى را تحمل كنيم و وقتى در پياده رو راه مى رويم، تنه نابهنگام كسى، ما را از دنياى خود بيرون نياورد و هجوم دود سيگار ديگرى، به سرفه اى ناخواسته وادارمان نكند. همه ما يك حريم خصوصى مى خواهيم و بينشى كه به واسطه آن به حريم ديگران احترام بگذاريم. حريمى كه بيرون از چارديوارى خانه به همه ما حس امنيت و آرامش ببخشد. اما بسيارى از ما فاقد چنين حريم امنى هستيم. بنابراين ناچاريم رفتارهايى را تحمل كنيم كه تناسبى با زندگى در محيط شهر ندارد. دكتر اميرپور معتقد است: «ريشه اين مشكلات در اين است كه ما شهر را از آن خود نمى دانيم. بلكه يك فرآورده غربى به نظرمان مى آيدكه وارداتى است. به همين خاطر است كه هميشه در مقايسه ميان زندگى شهرى و روستايى، شهر را مظهر آلودگى محيط زيست، رقابت و كشمكش دائمى، بى اعتمادى، فشارهاى روانى، انواع جرائم، آسيب هاى اجتماعى و خلاصه هر چه بدى است، مى دانيم. در عوض وقتى از زندگى سالم، دوستى، همدلى، احترام به سنت ها، دستگيرى و يارى يكديگر حرف مى زنيم فكر مى كنيم فقط خاص زندگى روستايى و محيط روستا هستند. در نتيجه وقتى دانسته يا نادانسته ارزش هاى زندگى شهرى را سرزنش مى كنيم نمى توانيم از فرد روستايى كه به شهر مهاجرت كرده، انتظار داشته باشيم خودش را با محيط شهر، عادت و رفتارهاى مناسب و وظايف شهروندى تطبيق بدهد. در نتيجه تقابل الگوهاى رفتارى كسانى كه به شهر مهاجرت مى كنند و الگوى پذيرفته شده در زندگى شهرنشينى، ما را با چالش هاى بسيار روبه رو مى كند.به عنوان مثال برخى مهاجران به شهرها به كارها و رفتارهايى عادت كرده اند كه از نظر خودشان خيلى روزمره و عادى است، در صورتى كه براى افراد ديگرى كه سابقه طولانى ترى در زندگى شهرنشينى دارند، بسيار عجيب، ناخوشايند و حتى غيرقابل قبول است.» * الفبا را بلدنيستيم موقع حركت در پياده رو به جاى درپيش گرفتن يك مسير مستقيم و مشخص، مدام به چپ و راست مى لغزيم و با حركت مارپيچ مزاحم عبور و مرور ديگران مى شويم. در مهمانى، پارك، در تاكسى و اتوبوس با كنجكاوى و پرسش هاى بى مورد خود از كسى كه هيچ آشنايى قبلى اى با او نداريم، موجبات آزار و دلخورى اش را فراهم مى كنيم. در پياده رو و مكان هاى عمومى سيگار مى كشيم و دود آن را بدون ملاحظه آدم هايى كه در اطرافمان هستند، بيرون مى دهيم. موقع رانندگى بوق هاى بيجا مى زنيم و صداى ضبط اتومبيل مان را آن قدر بلند مى كنيم كه ديگران چه خوششان بيايد و چه خوششان نيايد بايد شنونده همان چيزى باشند كه ما انتخاب كرده ايم. چند سالى هم هست كه يكى از نمادهاى زندگى پيشرفته امروزى را براى سلب آسايش ديگران همه جا با خود حمل كرده و همه جا از آن استفاده مى كنيم. تلفن همراه ما هيچ جا خاموشى ندارد. حتى وقتى در بانك ايستاده ايم و كاغذى را كه روى آن نوشته شده است:«لطفاً از تلفن همراه استفاده نكنيد» مى بينيم، باز هم خيال كنار گذاشتنش را براى مدت كوتاهى نداريم. وقتى در تاكسى مى نشينيم، تازه ياد تما س هايى مى افتيم كه بايد بگيريم. پشت سر هم شماره گرفتن، پشت سر هم حرف زدن با صداى بلند و تحميل اين صدا به مسافرانى كه قاعدتاً علاقه اى ندارند شنونده مكالمه هاى ما باشند. سروش عابدين پور كارشناس ارشد آسيب هاى اجتماعى در توضيح اين وضع مى گويد: «ما بسيارى از رفتارهاى مناسب اجتماعى را ياد نگرفته ايم و كسى هم آنها را به ما آموزش نداده است. تجربه ها، دانش و اطلاعات كمك مى كند تا تشخيص بدهيم كدام رفتار مناسب عرصه عمومى و كدام رفتار مناسب حيطه خصوصى است. تجربه هاى ما اغلب آموزه هايى است كه از محيط خانوادگى گرفته ايم. درواقع در هر خانواده با سه نسل پدر بزرگ و مادربزرگ پدر و مادر و كودك روبه روييم. والدين ما تجربه هاى زندگى شهرنشينى را از والدين خود دريافت كرده اند - اگر آنها داراى اين تجربه ها بوده باشند- سپس آنها را همان طور اصلاح نشده و دست نخورده به فرزندان خود منتقل كرده اند. بنابراين، اين تجربه ها هميشه صددرصد كامل و درست نبوده اند. از طرفى ما در زمينه دانش و ارائه اطلاعات هم كار كافى نكرده ايم. چه كار آموزشى در زمينه زندگى شهرنشينى، وظايف شهروندى براى مردم انجام داده ايم مردم ما الفباى زندگى شهرنشينى را بلد نيستند و كسى هم نبوده كه به آنها اين آموزش ها را ارائه بدهد. اگر دقت كنيد مردم در خيلى از رفتارها دچار دوگانگى اند. بين تشخيص خود از عمل درست و نادرست، سرگردانند. مثلاً در تاكسى با تلفن همراه حرف بزنند يا نه در رستوران كه نشسته اند، چطور رفتار كنند چطور حرف بزنند غذا بخورند اينها و ده ها مورد ديگر شايد در ظاهر جزئى و كم اهميت به نظر برسند، اما ناخودآگاه در روابط اجتماعى ما اثر مى گذارند. ما در خلأ زندگى نمى كنيم، مدام از اطراف مان تأثير مى گيريم و تأثير مى گذاريم. درواقع زندگى روزمره ما بخشى از فرهنگى است كه تدريجى حاصل شده و يك شبه به وجود نيامده است. در نتيجه همنشينى انسان ها كنار هم رفتارها، عادت ها و چگونگى زندگى روزمره هويت پيدا كرده و شكل گرفته است اما موضوع اين است كه در شهرى مثل تهران تأثيرگذارى مهاجران براى شكل دادن به رفتارها و عادت هاى زندگى شهرى و حتى تغييردادن آنها، به مراتب بيشتر از تأثيرگذارى فرهنگ شهرنشينى روى آنها بوده است.» تعداد باسوادان بالاتر رفته است. قدرت رسانه ها بيشتر شده است. مردم با زندگى هاى آن سوى مرزها آشناتر شده اند. برخى درصدد جارى كردن آن آموخته ها در زندگى خود هستند. در نتيجه مردم ساكن شهر بزرگى مانند تهران هر روز بيشتر در معرض بى هويتى قرار گرفته و طرز فكرهاى مختلف، منافع متعارض و سبك هاى زندگى متفاوت را در مواجهه با خود مى بينند. معمارى شهر هر روز تغيير مى كند. بر توسعه مادى آن افزوده مى شود اما براى بخش معنوى فرهنگ شهرنشينى ايده اى به اجرا در نمى آيد. مسئولان و مديران شهرى روى حوزه هاى اقتصادى و عمرانى شهر تمركز مى كنند و بخش هاى فرهنگى و اجتماعى مورد غفلت واقع مى شوند. از طرفى آموزش زندگى شهرنشينى، آشنايى با حقوق شهروندى به عنوان خط مشى اصلى در آموزش هاى پايه اى مدارس و مهدهاى كودك جايى ندارد. رسانه ها نيز هيچ گاه به طور جدى درصدد ارائه الگوهاى مطلوب زندگى شهرنشينى به مردم نبوده اند. باوجود توسعه امكانات مادى زندگى در شهرهاى بزرگ، محدوده زندگى در عرصه عمومى و حريم خصوصى شهروندان در آن روز به روز شكننده تر از گذشته مى شود. وقتى از خانه قدم به بيرون مى گذاريم، اين حريم بارها و بارها مورد تعدى قرار مى گيرد و ما سر در گم در ميان عناصر ناهمگن و نامتجانس اطراف خود به شهروندانى تبديل مى شويم كه هر كدام از پى زندگى خويش و راه و روش خود هستند.
|