] ياسر پور اسماعيل ]
* درباره جان سرل
جان سرل (متولد ۱۹۳۲) استاد فلسفه دانشگاه بركلى (كاليفرنيا) است و از فيلسوفان برجسته ذهن و زبان است. او درباره موضوعاتى همچون «افعال گفتارى»، «حيث التفاتى»، «آگاهى» و «هوش مصنوعى» كار كرده است. نخستين كتاب سرل كه مايه شهرتش شد كتاب «افعال گفتارى» است (اين كتاب را آقاى عبداللهى به فارسى ترجمه كرده است). سرل در كتاب بعدى اش «حيث التفاتى: مقاله اى در باب فلسفه ذهن» برخى از عناصر نظريه افعال گفتارى را در مورد حيث التفاتى منطبق كرد. سرل در اين كتاب مفهوم «پس زمينه» را وارد فلسفه مى كند: مجموعه قابليت ها و توانايى هايى كه افراد دارند، به نظر سرل، خود اين توانايى ها التفاتى نيستند. كتاب بعدى سرل «بازيابى ذهن» بر اساس نظريه اش درباره حيث التفاتى، نظريه اى را درباره آگاهى ارائه مى كند. تلاش سرل در اين كتاب اين است كه ثنويت سوبجكتيو و ابجكتيو را پشت سر بگذارد؛ به نظر او آگاهى صرفاً يك امر سوبجكتيو و متمايز از امور عينى نيست، بلكه يك امر واقعى سوبجكتيو است. شايد بتوان گفت بيشترين تأثير سرل در فلسفه ذهن در باب هوش مصنوعى است؛ او با طرح استدلال اتاق چينى كاركردگرايى را رد مى كند. كاركردگرايى به نظر او نمى تواند حيث التفاتى را تبيين كند زيرا ممكن است يك كامپيوتر يا هر دستگاه محاسباتى ديگرى مشخصات كاركردى ذهن انسان را تحقق دهد بدون اين كه از معناشناسى يا حيث التفاتى برخوردار باشد؛ سرل اين شهود را با طرح سناريوى اتاق چينى ثابت مى كند.
* براى مطالعه بيشتر
مقاله «فكر و زبان» نوشته استفن شيفر درآمد خوبى براى بحث رابطه زبان و فكر است:
Schiffer ,شThought and Language, A Companion to the Philosophy of Mind, Guttenplan,
, Oxford: Blackwell Publishers Co. ,1998. . ed
براى بحث زبان فكر به كتابى به همين نام از جرى فودر (كه نخستين منبع اين بحث است) مراجعه شود:
Fodor, The Language of Thought, New York: Corwell, 1975 .
برخى مقالات مربوط به هر دو بحث را مى توانيد به صورت آنلاين در اينجا ببينيد:
http: //consc.net/online2.html#language
چالمرز در نشانى زير كتابنامه كامل بحث زبان فكر را با معرفى ۶۲ منبع منتشر كرده است:
http: //consc.net/biblio/2.html#2 .1a
پرسش هاى فلسفى جالبى درباره رابطه ميان «زبان» و «فكر» مطرح است: آيا فكر بدون زبان امكان دارد آيا موجودات فاقد زبان مى توانند فكر كنند زبان چگونه «مفاهيم» ما را شكل مى دهد اساساً آيا ساختار فكر گزاره اى است و آيا تصور كلاسيك از «ارتباط زبانى»، كه زبان را بيان كننده محتواى فكر شخص مى داند، تصور درستى است برخى فيلسوفان مسأله تقدم زبان بر فكر يا فكر بر زبان را مسأله «مرغ و تخم مرغ» مى دانند؛ آيا زبان پيدايش فكر را امكان پذير مى كند يا فكر پيدايش زبان را امكان مى دهد قبل از معرفى بحث هاى فوق، بهتر است با مفهوم «فكر» بيشتر آشنا شويم.
«فكر» چيست
معمولاً در فلسفه ذهن «فكر» را تعريف نمى كنند؛ اما به نظر مى رسد كه فكر انتقال از باور به باور است. البته گاهى «فكر» در كاربردهاى روزمره در مورد يك شىء يا يك «وضع امور» (يعنى مجموعه اى از اشياء كه نسبت خاصى با يكديگر دارند مانند وجود ساعت روى ميز) به كار مى رود؛ به عنوان مثال، مى گوييم: «من به كارم فكر مى كنم». شايد «فكر» در اين موارد به معناى حقيقى اش به كار نرفته باشد بلكه به معناى «توجه» يا «تمركز» باشد. فكر از اين جهت كه انتقال از باور به باور است، از ويژگى هاى منطقى برخوردار است؛ و از آنجا كه باور را بيشتر فيلسوفان امرى گزاره اى مى دانند، بحث ارتباط زبان با فكر مطرح مى شود. فكر همانند باور از حالات ذهنى التفاتى است يعنى از آن دسته حالات ذهنى است كه محتواى خاصى را بازنمايى مى كنند و از سوى ديگر، فرايند فكر كردن معمولاً آگاهانه صورت مى گيرد، پس فكر با «آگاهى پديدارى» هم مرتبط است. پس يك بحث فلسفى كامل از ماهيت «فكر» بايد به ويژگى هاى منطقى، گزاره اى، بازنمودى و پديدارى آن بپردازد.
اما در بحث ما (رابطه زبان و فكر) به نظر مى رسد كه فكر به معناى «گرايش هاى گزاره اى» (بخصوص باور و قصد) به طور كلى به كار مى رود.
تخم مرغ فكر و مرغ زبان!
يكى از مهم ترين بحث هاى فلسفى در مورد رابطه ميان زبان و فكر اين است كه آيا زبان امكان فكر را فراهم مى كند يا برعكس؛ فكر امكان زبان را فراهم مى كند به عبارت ديگر، آيا زبان وابسته به فكر است يا فكر وابسته به زبان است يا هر دو تا حدى (به طور متضايف) به هم وابسته اند ما در اينجا درصدد رسيدن به نتيجه نيستيم، بلكه هدف صرفاً آشنايى اجمالى با بحث ها است:
الف) وابستگى زبان به فكر: به يك معنا مى توان زبان را وابسته به ذهن دانست. به جمله زير توجه كنيد: «كوه دماوند در شمال تهران است»؛ اين جمله به اين معنا است كه كوه دماوند در شمال تهران است؛ اما اگر همه يا برخى از اجزاى اين جمله را به معانى ديگر به كار مى برديم، اين جمله مى توانست به معناى ديگرى باشد يا اصلاً مى توانست به كلى بى معنا باشد. هيچ رابطه ضرورى بين اين جمله و معنايى كه افاده مى كند وجود ندارد؛ رابطه اين دو كاملاً امكانى است و به كاربرد التفاتى ما از اين كلمات بستگى دارد؛ بنابراين، معناى اين جمله مديون گرايش هاى گزاره اى (مانند باور، قصد و ...) افرادى است كه اين جمله را به كار مى برند. از اين جهت مى توان زبان را وابسته به فكر دانست.
البته ممكن است كسى با توجه به تفكيك ميان «معناى جمله» و «معناى متكلم» بگويد كه هرچند معناى متكلم (يعنى آنچه متكلم قصد مى كند) به گرايش هاى گزاره اى وابسته است، معناى جمله به گرايش هاى گزاره اى هيچ كسى وابسته نيست؛ يك جمله معناى خاصى دارد حتى اگر هيچ كس آن را به كار نبرد.
ب) وابستگى فكر به زبان: از آنجا كه فكر محتوا دارد، از ساختار زبانى برخوردار است پس فكر به گزاره و در نتيجه، زبان وابسته است. البته اين به آن معنا نيست كه هر موجود داراى فكر بايد از زبان استفاده كند، بلكه به اين معنا است كه زبان مؤلفه اساسى فكر و باور است. در پس اين ديدگاه اين فرض وجود دارد كه باور رابطه با اشياى مورد باور است؛ و اين اشيا ارزش صدق و روابط منطقى خاصى با يكديگر دارند.
آيا بدون زبان مى توان فكر كرد
همان طور كه گفتيم وابستگى فكر به زبان لزوماً به اين معنا نيست كه موجودات فاقد زبان نمى توانند فكر كنند يا باور و ساير گرايش هاى گزاره اى را داشته باشند. وقتى به رفتارهاى حيوانات برتر مانند دلفين يا شامپانزه توجه مى كنيم، متقاعد مى شويم كه اين حيوانات حيات ذهنى غنى اى دارند و مى توانيم حالات ذهنى اى از قبيل باور، ميل، قصد و غيره را به آنها نسبت دهيم. اما گاهى به نظر مى رسد كه اسناد محتواهاى ذهنى خاص به حيوانات فاقد زبان صرفاً از باب مسامحه باشد؛ به همين خاطر است كه هرچند باور به وجود استخوان در خاك و ميل به آن را به سگ اسناد مى دهيم، با تأمل بيشتر مى گوييم: «آيا واقعاً سگ باور دارد كه استخوان زير خاك است »؛ اساساً تصادفى نيست كه حيوانات فاقد زبان اگر هم حيات ذهنى داشته باشند، حيات ذهنى شان بسيار ابتدايى است؛ رابطه ميان فقدان زبان و ابتدايى بودن حيات ذهنى واقعيتى است كه بايد تبيين شود؛ شايد همين حيات ذهنى ابتدايى موجب شده است كه حيوانات نتوانند زبان طبيعى داشته باشند. اما چامسكى اين واقعيت را اينگونه تبيين مى كند كه حيوانات فاقد زبان در حقيقت فاقد قوه اى هستند كه مخصوص انسان ها است. نكته ديگرى كه در اينجا مهم است اين است كه ساختار گرايش هاى گزاره اى در ما شبيه ساختار جملات زبان طبيعى است؛ به همين خاطر اسناد اين قبيل گرايش هاى گزاره اى به حيوانات فاقد زبان بسيار دشوار است؛ حيواناتى كه به هيچ وجه از زبان طبيعى برخوردار نيستند، چگونه مى توانند گرايش هايى داشته باشند كه شبيه جملات زبان طبيعى است برخى از فيلسوفان كوشيده اند تا ماهيت گرايش هاى گزاره اى را به صورت غيرزبانى تبيين كنند تا اسناد اين گرايش ها به حيوانات فاقد زبان توجيه شود.
* جرى فودر و زبان فكر
فودر معناشناسى زبان طبيعى را با استناد به يك «زبان ذهنى فطرى» به نام «زبان فكر» تبيين مى كند؛ اين زبان درونى رسانه فكر است يعنى به وسيله آن فكر مى كنيم. اين زبان درونى همه مفاهيمى را كه براى زبان طبيعى لازم اند، در خود دارد. ديدگاه فودر چند مؤلفه دارد:
۱) واقع گرايى بازنمودى: يعنى موجود داراى فكر از يك دستگاه بازنمودى برخوردار است؛ بنابراين، فكر كردن به معناى بازنمايى كردن يك محتوا است.
۲) فكر زبانى: دستگاه بازنمودى انسان و شايد ساير حيوانات شبيه زبان است بخصوص از نظر ساختار نحوى.
۳) تمايز: زبان فكر با هيچ يك از زبان هاى طبيعى و گفتارى يكى نيست.
۴) فطرى گرايى: زبان فكر همه انسان ها (و شايد ساير حيوانات داراى فكر) يكى است و به طور ژنتيكى مشخص شده است.
۵) معناشناسى كامل: زبان فكر از نظر معناشناختى كامل است؛ هر مفهومى كه ما مى توانيم بيان كنيم، در زبان فكر هم قابل بيان است.
ديدگاه فودر در واقع تقريرى از نظريه بازنمودى ذهن است؛ نظريه اى كه ذهن را بازنمود مى داند. اما ماهيت اين بازنمود چيست در اينجا است كه نظريات مختلفى مطرح مى شوند؛ «جمله گرايى» يكى از اين نظريات است. بر اساس اين نظريه، بازنمود ذهنى نوعى بيان زبانى در قالب «زبان فكر» است. جمله گرايان دو دسته اند: يك دسته معتقدند كه «زبان فكر» همان زبان گفتارى طبيعى است كه درونى سازى شده است و دسته ديگر زبان فكر را با «زبان ذهنى» يكى مى گيرند؛ زبان ذهنى يك زبان درونى و بيان نشده است كه شناخت در آن رخ مى دهد. ديدگاه فودر در دسته دوم جاى مى گيرد. پس بايد فرضيه زبان فكر جرى فودر را تقريرى از جمله گرايى بدانيم.
زبان فكر دو ويژگى مهم دارد:
(۱) نظام مندى: به اين معنا كه گاهى دو مفهوم يا گزاره در زبان فكر با هم تلازم دارند به گونه اى كه اگر شخص به يكى از آنها باور داشته باشد، به ديگرى هم باور دارد. براى مثال، اگر شخص بتواند باور داشته باشد كه «سعيد از بهروز بلندقدتر است» مى تواند باور داشته باشد كه «بهروز از سعيد بلندقدتر است». (اين همان ويژگى كل گرايانه زبان فكر است.)
(۲) مولّديت: ما هميشه مى توانيم فكرهاى جديد و پيچيده ترى را توليد كنيم؛ جملات موجبه را سالبه و سالبه را موجبه كنيم يا به طرق ديگر بر پيچيدگى فكرها بيفزاييم. البته اعتراضات فراوانى به فرضيه زبان فكر وارد شده اند كه برخى از آنها ايده زيربنايى «بازنمودگرايى» را به طور كلى هدف قرار مى دهند و برخى به انسجام درونى اين فرضيه يا لوازم آن نظر دارند.