|
گفت وگو با دكتر بهمن نامور مطلق
نقد تكوينى؛ جنين شناسى اثر هنرى
|
|
|
]ليدا فخرى]
با پيشرفت علم و دانش و هنر، نقد نيز بسان آنها و همگام با آنها در طول تاريخ خود تطوراتى را پشت سر گذاشته است و رويكردهاى جديدى را پرورانده است. ماهيت و رسالت نقد ايجاب مى كند كه متحول و پويا باشد تا بتواند خصلت زايايى و راهگشايى خود را حفظ كند و رسالت خود را عملى كند. امروزه در نقد نو، با رويكردهاى متفاوت نقد همچون نقد نشانه شناختى، نقد جامعه شناختى، نقد تخيلى، نقد بومى، نقد تكوينى و . . . روبه رو هستيم. در باب «نقد تكوينى» كه رويكردى جديد براى نقد متن است، با دكتر بهمن نامور مطلق به گفت وگو نشستيم. وى كه دكتراى ادبيات تطبيقى از دانشگاه بلز پاسكال فرانسه و معاون پژوهشى فرهنگستان هنر و استاد دانشگاه است به پرسش هاى «ايران» در باب هدف نقد، انواع نقد، رويكرد نقد تكوينى به متن، فوايد نقد تكوينى و برجسته ترين نظريه پردازان و شارحان اين نوع نقد پاسخ گفتند كه از ايشان سپاسگزاريم.
* جناب دكتر نامور مطلق، هدف از نقد چيست در واقع، نقد «قضاوت» است يا «خوانش» در دوره هاى گوناگون رويكردهاى مختلفى به نقد وجود داشته است. در دوره هايى نقد بشدت «قضاوتى» بود و بر اين باور بودند كه هدف اصلى نقد «داورى» و تميز سره از ناسره است كه با معناى واژه نقد در فارسى نيز بى ارتباط نيست. اما در دوره هايى هم نقد را تا حد خوانش پيش بردند. بويژه در نقد نو بر اين عقيده اند كه نقد خوانش است و به هيچ وجه قضاوت نيست. اين عقيده براى «متن» و «اثر» تفاوت هاى اساسى قائل هستند. بر اساس اين نظريه زمانى براى قضاوت و سپس زمانى نيز براى خوانش است چنانكه از اوايل قرن بيستم تحول اساسى در نوشتار ادبى و آثار هنرى اتفاق افتاد كه ديگر نقد نمى تواند داورى باشد. اما به عقيده اينجانب نقد هم مى تواند قضاوت باشد و هم خوانش يك اثر باشد. بخشى از هنر كه زاييده تكنيك و مهارت است قابل قضاوت است و بخشى ديگر از آن كه به مسائل فرهنگى و شخصى هنرمند و به متن هنرى بازمى گردد، غيرقابل قضاوت است و مى توان از آن خوانش داشت و منتقد آن كسى است كه بتواند خوانش دقيق ترى از متن داشته باشد. به عبارت ديگر، اين نظر به جاى برش درزمانى به يك برش هم زمانى مى پردازد. * اين خوانش تا چه ميزان مى تواند تحت الشعاع تفسير منتقد باشد به نظرم بشر هر كارى مى كند همراه با تفسير است. نگاه ما به هر چيزى در توصيفى ترين شكل آن همراه با تفسير است و اين كشفى بود كه در قرن بيستم صورت گرفت يعنى بر آن تأكيد اساسى شد. با وجود اين كه پوزيتيويست ها بسيار سعى كردند تفسير را ناديده بگيرند و به عينيت گرايى نزديك شوند اما اكنون تقريباً همه به اين نتيجه رسيده اند كه عينيت گرايى مطلق وجود ندارد و به اين اعتبار در اواسط قرن بيستم تحت تأثير همين كشف، نقد نو به وجود آمد كه نام ديگر آن «نقد تفسيرى» بود و اين حقيقت را مى پذيرفت كه هر نگرش و خوانشى همراه با تفسير است؛ تفسير فردى، تفسير گروهى، تفسير براساس لايه هاى اجتماعى و فرهنگى و. . . و اين چيزى بود كه نقد تحصلى يا نقد اثباتى (پوزيتيويستى) از قبول آن سر باز مى زد يا سعى مى كرد تا حد امكان آن را تقليل دهد و ناديده بگيرد. * نقد ها برچه اساسى طبقه بندى مى شوند نقد نشانه شناسانه، نقد جامعه شناختى، نقد تخيلى، نقد بومى، نقد تكوينى و. . . با چه ملاكى دسته بندى مى شوند همان طور كه شما نام برديد ما انواع رويكرد ها و روش هاى نقد داريم. حداقل به ۲ دليل انواع نقد به وجود مى آيد؛ اولاً زاويه نگاه و رويكرد ما به آن اثر مى تواند شاخه هاى گوناگون نقد را به وجود آورد. به عنوان مثال اگر با رويكردى جامعه شناسانه به اثر نگاه كنيم نقد جامعه شناختى خواهيم داشت و اگر با توجه به مبانى نشانه شناسى متنى را مورد بررسى و نقد قرار دهيم نقدمان نشانه شناسانه خواهد بود. دوم اين كه؛ در مقاطع تاريخى مختلف و با توجه به تغييرات فرهنگى، نگاهمان به اثر هنرى و نقد اثر هنرى متفاوت شده است. همراه با تغيير پارادايم ها نقد ها نيز اغلب دچار دگرگونى مى شوند. مثلاً در دوره اى نقد ساختگرايى را داشتيم و در دوره هاى ديگر نقد پساساختگرايى و نقد پوزيتيويستى و. . . * «نقد تكوينى» چه رويكردى به متن دارد ما يك پيكره هنرى يا ادبى داريم به نام متن كه وقتى از زواياى گوناگون به آن بنگريم اين پيكره به انواع مختلف خود را به ما مى نماياند و زاويه اى از آن اثر را بر ما روشن مى كند. تمام اين نقدهايى كه شما نام برديد، پيكره اصطلاحاً تمام شده يك اثر را بررسى مى كنند. اما پيش از رسيدن به متن نهايى، متن هاى ديگرى به نام پيشامتن وجود دارند كه اين پيشامتن ها در نهايت تبديل به متن پايانى مى شوند كه اغلب نقد ها اين متن پايانى را مورد بررسى قرار مى دهند در حالى كه موضوع بررسى و تحليل نقد تكوينى پيشامتن ها هستند. در واقع با آن بخش از اثر سروكار دارد كه جرقه هاى اوليه خلق اثر زده مى شود تا زمانى كه هنوز متن به پايان راه نرسيده است. * مطالعه و تحليل پيشامتن ها و در واقع نقد تكوينى چه سود و بهره اى مى تواند داشته باشد ما انسان ها به طور فطرى در جست وجوى پاسخ به چگونگى آفرينش چيزهايى هستيم كه پيرامون ما قرار دارند. هميشه دوست داشته ايم بدانيم پديده ها چگونه به وجود آمده اند و چه مراحلى را طى كرده اند تا به وضع كنونى رسيده اند. يكى از كاركردهاى نقد تكوينى پاسخ به چنين پرسش هايى است يعنى مى خواهد به چگونگى خلق و فرايند پيدايش اثر برسد. سود ديگرى كه نقد تكوينى مى تواند داشته باشد «شناخت تخيل هنرى» است. در واقع با مطالعه پيشامتن ها مى توان دريافت كه مؤلف از چه متن هايى تأثير پذيرفته و تا چه ميزان از خلاقيت ذاتى اش بهره گرفته است و چنين رويكردى ما را از افراط و تفريط اين مسأله كه «مؤلف مرده است» و يا اين كه «مؤلف صاحب مطلق اثر است»، مى رهاند و ما را به يك شناخت متعادل مى رساند. «شناخت اصالت اثر» بهره ديگرى است كه مى توان از رويكرد نقد تكوينى به دست آورد. با بررسى پيشامتن ها مى توان به اين نتيجه رسيد كه آيا اين اثر آن اصالتى كه به آن نسبت مى دهند را دارد يا خير. در اين رابطه نقد تكوينى از انواع روشهاى علمى براى مطالعه اصالت اثر بهره مى برد. * به اين اعتبار، آيا مى توان از دستاوردهاى نقد تكوينى در جهت خلق يك اثر خلاقانه ديگر استفاده كرد دقيقاً همين طور است. * بنابراين نقد تكوينى مى تواند در آموزش هنرى براى ما راهگشا باشد اكنون ما با ۲ نوع آموزش افراطى در دانشكده ها و مؤسسه هاى هنر مواجه هستيم. يكى آموزش افراطى اى كه بشدت نظرى است و عملاً فضاى عملى آفرينش را فراموش كرده است به همين دليل دانشجويان ما در دانشگاه، هنرمند نمى شوند چون بشدت آموزش ها نظرى است. اما افراط ديگرى كه در آموزش هنر صورت مى گيرد، صرفاً عملى بودن است كه در چنين شرايطى هنرجويان نگاه كلان و خلاقانه پيدا نمى كنند و به تقليد صرف مى انجامد. ولى نقد تكوينى كه حدفاصل ميان اين دو است، تحليل و مشق را با هم دارد كه اين مى تواند به آموزش هنر خلاقانه كمك كند. * چرا نقد تكوينى را «جنين شناسى» اثر هنرى ناميده اند چون از زمانى كه نطفه يك اثر هنرى بسته مى شود و نخستين جرقه هاى خلق يك اثر پيش مى آيد و فرآيندى و مراحلى كه اثر طى مى كند موضوع مورد مطالعه نقد تكوينى است، به همين دليل از آن به جنين شناسى اثر هنرى هم نام برده اند. * مطالعات «بينامتنى» چطور در نقد تكوينى به كار گرفته مى شود يكى از منابعى را كه نقد تكوينى براى يافتن چگونگى خلق و زايش يك اثر بررسى مى كند «پيرامتن» ها هستند. «پيرامتن ها» متن هايى هستند كه متن اصلى را احاطه كرده اند همچون عنوان اثر، تبليغات راجع به اثر، هر آنچه در مورد اثر در جايى نوشته يا گفته مى شود و يا حوادثى كه براى مؤلف رخ مى دهد و روى متن او اثر مى گذارد. مثلاً مرگ دختر ويكتورهوگو كه پس از آن نوشته هايش دچار تحولى عميق شدند و اگر اين پيرامتن از نظر منتقد دور بماند شايد در نهايت به قضاوت و خوانش درست و دقيقى از اثر نرسد. مثال ديگر تابلوى گرنيكاى پيكاسو است كه مرتبط با حوادث جنگ داخلى اسپانيا است. يكى از منابع ديگرى كه در نقد تكوينى مورد بررسى قرار مى گيرد «پيش متن» ها محسوب مى شوند كه در واقع متن هايى هستند كه مؤلف آنها را ديده يا مطالعه كرده و در پيشامتن هاى خود از آنها تأثير پذيرفته است. به عنوان مثال شاهنامه فردوسى براى شاهنامه بايسنقر يك پيشامتن است چرا كه بايسنقر تحت تأثير شاهنامه فردوسى، متن خود را پديد آورده است و اين دو پيش متن هايى براى شاهنامه شاه طهماسب تلقى مى شوند. پس پيش متن ها، متن هايى هستند كه به وسيله مؤلف مورد ارجاع قرار مى گيرند و در پيشامتن ها تأثير مى گذارند چنانكه طى مراحلى، متن نهايى متولد مى شود. منبع سومى كه منتقد تكوينى آن را نبايد از نظر دور دارد «فرامتن» ها هستند. هر آنچه مؤلف يا ديگران درباره چگونگى خلق اثر گفته باشند، فرامتن محسوب مى شود. و همه پيشامتن ها، فرامتن ها و پيرامتن ها در مطالعه هاى بينامتنيت مورد تحليل و بررسى قرار مى گيرد و به اين اعتبار مى بينيم كه نقد تكوينى بى نياز از مطالعات بينامتنيت و ترامتنيت نيست. * برجسته ترين نظريه پردازان يا شارحان نقد تكوينى چه كسانى هستند و بستر شكل گيرى آن كجا بود نقد تكوينى همانند همه نقد ها و همه جريانات فرهنگى داراى سابقه اى در مطالعات پيشين است. در اين خصوص مى توان از شخصيت هايى همچون رودلر، اوديا، لانوسن، تيبوده، ژان بلمن نوئل ياد كرد. با اين حال اين نقد به طور رسمى در دهه هاى ۷۰ در فرانسه شكل گرفت. به اين ترتيب كه مركزى در سازمان تحقيقات ملى فرانسه وجود دارد به نام ITM اين مركز مأمور شد تا نسخ دست نوشت نويسندگان معاصر را مورد تحقيق قرار دهد. در نتيجه كارشناسان اين مركز به قواعدى براى مطالعه اين آثار دست يافتند كه انتشار آن مورد استقبال دانشگاه ها به عنوان يك روش نظام مند مطالعه آثار ادبى و هنرى قرار گرفت. يكى از افراد برجسته اين مركز كه در واقع از شارحان نقد تكوينى هم محسوب مى شود «پير-مارك دو بيازى» است. اما بتدريج از دهه هاى ۸۰ به بعد محققان نقد تكوينى از حوزه ادبيات و شعر فراتر رفتند و شاخه هاى گوناگونى را ايجاد كردند. اكنون نقد تكوينى به حوزه هاى معمارى، هنر، علم و حتى فلسفه راه يافته است. همين گروه مورد ذكر نشريه اى دارند كه فصل هايى از آن به نقد تكوينى آثار فلسفى مى پردازد. به عنوان مثال به اين نكته مى پردازند كه چطور مى شود كه يك فيلسوف كتابى را مى نويسد يا اين كه چه جرقه هايى در ذهن و ضمير او شكل مى گيرد كه يك نظريه اى را ارائه مى دهد. همه اين ها موضوع بررسى نقد تكوينى هستند. در واقع حوزه نقد تكوينى، حوزه خلاقيت انسانى است. محققان نقد تكوينى بر اين باورند كه هر عمل انسان نشأت گرفته از خلاقيت انسانى او است بنابراين همه اعمال انسان مى تواند مورد توجه و مطالعه نقد تكوينى قرار گيرد. * نقد تكوينى به كدام وجه از مثلث «متن، مخاطب و مؤلف» بيشتر توجه مى كند مى خواهيم بدانيم رويكرد نقد تكوينى به مخاطب چگونه است محور بحث و توجه نقد تكوينى «تخيل» و «فرايند خلق اثر» است و كمتر به كنشگران انسانى همچون مؤلف و مخاطب مى پردازد. اما همانطور كه قبلاً هم گفتم مؤلف را به كلى از نظر دور نمى دارد. اما مخاطب چندان مورد اعتناى نقد تكوينى نيست چرا كه يك اثر زمانى كه به پايان برسد و ارائه شود مخاطبش را پيدا مى كند. در حالى كه نقد تكوينى با پيشامتن ها سروكار دارد يعنى از زمان شكل گيرى اثر تا متن پايانى. بنابراين مخاطب در تحليل هاى منتقد تكوينى چندان جايى نمى تواند داشته باشد. البته اين پاسخ اوليه به پرسش شما خواهد بود. اما اگر بخواهيم بيشتر به موضوع بپردازيم در هنگام خلق بويژه برخى از گونه هاى ادبى و هنرى هيچ گاه مخاطب و نظر و سليقه او بى تأثير نيست. بنابر اين مخاطب به واسطه مى تواند مورد توجه منتقد تكوينى قرار گيرد. * نقد تكوينى محصول تفكر ساختگرايى بود يا بيشتر از نظام پساساختگرا بهره گرفت اين نقد حائل ميان ساختگرايى و پساساختگرايى است و به همين جهت، هم به متن توجه دارد و هم به فرامتن بى توجه نيست. * آيا قائل به تقسيم بندى هاى دوتايى «نقد نو / نقد سنتى» و «نقد مدرن / نقد پست مدرن» هستيد نقد تكوينى در اين تقسيم بندى ها چه جايگاهى دارد در غرب، نقد فرايند مشخص و تعريف شده اى دارد. در اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ با نقد سنتى در غرب مواجه هستيم كه با آمدن نقد پوزيتيويستى به چالش كشيده مى شود و كنار مى رود، از دهه هاى ۵۰ با نقد نو روبه رو مى شويم كه تمام حوزه هاى آكادميك و غيرآكادميك را اشغال مى كند و بر نقد پوزيتيويستى غالب مى شود. نقد نو كه بيشتر در قالب هاى مدرنيته بروز پيدا كرده بود و نقد ساختگرايى را در خود پرورده بود بتدريج با دوران پست مدرن و نقد پساساختگرايى كنار زده شد. اين سيرى است كه نقد در غرب طى كرد. اما در ايران ما چنين تفكيك و تمايز مشخصى نداريم و در آن واحد هم شاهد نقد نو، هم نقد سنتى يا نقد مدرن و پست مدرن هستيم. اما چنانكه گفته شد نقد تكوينى حائل ميان نقد مدرن و نقد پست مدرن است و حتى مى توان گفت به دليل ويژگى هايى كه دارد به نقد پست مدرن نزديك تر است.
|