يكشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶ - ۳۰ شوال ۱۴۲۸
Sun, Nov 11, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
روايتى از رنج و رستگارى در فيلم كارگردان دانماركى
نگاهى به موسيقى ايران در سال مولانا
براى پاسداشت قلم و نگاه حسين ابراهيمى (الوند) كه ناباورانه كوچيد
روايتى از رنج و رستگارى در فيلم كارگردان دانماركى
چيزهايى كه در آتش از دست داديم
] وصال روحانى‎/منبع: Film Comment [

فيلم جديد «چيزهايى كه در آتش از دست داديم» كه بتازگى در آمريكا و كانادا و بخشى از اروپاى غربى اكران شده است، داستان رنج و رستگارى است و اضافه بر آن نوعى افشاى حقايق تلخ زندگى نيز به طور پيوسته در آن رؤيت مى شود.
نوع كار سوزان بى ير كارگردان دانماركى اين فيلم، مانند برخى همگنان و همفكران او، شبيه به روش «دوگما ۹۵» است كه قريب به ۱۵ سال پيش باب شد و تعاريف خاص خود را دارد و واقع گرايى صرف، تا حد نزديك شدن يك فيلم فيچر به يك كار مستند، از مشخصه هاى عمده آن است. اين فيلم جديد به طور مستقيم از اين روش برنمى خيزد، اما «بى ير» با پرهيز از بزرگ نمايى و اغراق و تكيه روى احساس صرف كاراكترهايش، نوعى از واقع گرايى را سلاح و وسيله كارش قرار داده كه فقط در سبك دوگما و به عنوان مثال در كارهاى لارس فون ترى ير دانماركى مى توان آن را نشان كرد.
ديگر مشخصه فيلم «چيزهايى كه در آتش از دست داديم» بازى هاى قوى هنرپيشه هاى اصلى شامل هالى برى و بنى چيو دل تورو است و تكيه و اميد اين بازيگران به سناريويى بوده است كه آلن لوب نگاشته است و در آن عناصر و رويكردهاى نابى ديده مى شود كه بنيادهاى آن انسانى و مبتنى بر احساسات پيچيده آن است. شايد چنين رويكردى با احتساب تم و موضوع فيلم جاى تعجبى نداشته باشد، اما بى ير با استفاده از روش هاى كار مرسوم در سيستم دوگما و به تبع آن سود جستن از دوربين هاى مستقر برشانه، كلوزآپ هاى متعدد و مفرط و نورپردازى هاى غيرعادى توانسته است كارى كند كه بيننده ها و تعقيب كنندگان ماجرا در عين سردرآوردن از موضوع و توانايى در تعقيب ماجرا، نوعى سرگشتگى را در خود حس كنند و اين چيزى است كه در كاراكترهاى فيلم هم مى توانيد حس كنيد.
نوع تصويربردارى خاص اين فيلم كه پيش تر نيز وصف آن را آورديم و ويژه سبك «دوگما» است، موجب شده احساسات كاراكترها و بويژه آدم هاى اصلى قصه جلوه فزون ترى بيابد. يكى از آنها زنى به نام آدرى برك (با بازى هالى برى) است كه ازدواج كرده و صاحب ۲ فرزند است، اما همسرش برايان (ديويد دوچوونى) يك شب در برخوردى خونبار در سطح شهر و بر اثر تيراندازى كشته مى شود. در سناريوى لوب و براساس فلاش بك هايى كه در آن هست، ما مى توانيم دريابيم كه زندگى «اينك متلاشى شده»ى آنها درگذشته چه بوده است و يكى از مواردى كه در اين روند بر بيننده ها روشن مى شود، واقعه اى است كه موجب مرگ كاملاً بى منطق و تأسف بار برايان مى شود. مشكلى كه در اين قسمت ديده مى شود، ترسيم چهره اى ايده آل از كاراكتر برايان است و اين تصوير چنان كم نقص است كه نمى تواند حقيقى و واقعاً موجود باشد و در دنياى كنونى بتوان آن را ممكن و حقيقى دانست.
در متن فيلم و در رجعت بى ير به گذشته برايان درمى يابيم كه او با جرى سان بورن (دل تورو) از سال ها پيش دوست بوده و سان بورن مردى است كه سابقه آشنايى اش با برايان به سال هاى كودكى شان بازمى گردد، اما اينك يك فرد معتاد بيش نيست. آدرى طبعاً از ارتباط همسرش با جرى راضى نبوده و معتقد است كه جرى مى خواسته از مهربانى ذاتى و فراوان برايان سوءاستفاده و مثلاً از محل پول و درآمد وى زندگى كند. با اين حال پس از مرگ برايان در واقعه اى كه به آن اشاره كرديم، آدرى مجبور است بيش از پيش جرى را ببيند و او را ياور خود در ايام عزاى مرگ همسرش بينگارد.
آدرى طبعاً با ۲ فرزندش در خانه مسكونى اش در شهر سياتل زندگى مى كند. يكى از آنها پسرى است به نام دورى (ميشا برى) و ديگرى دخترى به اسم هارپر (الكسيس لـله وين) و شايد باور تمام آنها اين باشد كه در غياب برايان و پس از مرگ تلخ وى به كسى نياز دارند كه مانند يك پدرخوانده مراقب آنان باشد و آن فرد شايد از ديد بچه ها جرى جلوه كند و وى كه هرگز مورد تأييد آدرى نبوده، در زندگى بچه هاى وى رل مهمى را برعهده گيرد و به آنها كمك برساند تا همه چيز را از نو آغاز كنند.
با اين حال چطور مى توان سابقه او و معتاد بودنش به مواد مخدر را از ياد برد و ناديده گرفت در چنين فضا و در رلى كه براى شما توصيف كرديم، بنى چيو دل تورو باز هم بازى چشمگيرى را ارائه كرده است و سوابق او نيز به ما مى گويند كه درانتخاب و اجراى رل هايش دقت و سليقه خاصى دارد و از اين دست نقش ها كم ايفا نكرده است و «ترافيك» (قاچاق) كار سال ۲۰۰۰ استيون سودربرگ و «۲۱ گرم» فيلم سال ۲۰۰۳ «ايناريتو»ى مكزيكى نمونه هاى روشنى در اين خصوص هستند.
ويرانى درونى كه آثار آن بر روى چهره جرى هم نشسته، كاملاً قابل رؤيت و حس كردن است و او طورى حركت مى كند كه انگار سنگين ترين بارها را بر دوش خود مى كشد. او مى كوشد در شرايط جديدى كه برايش به وجود آمده، زندگى خوب و سالمى داشته باشد و روشى متفاوت با گذشته را در پيش گيرد و همين مسأله بر جذابيت هاى كاراكتر او و بهتر بگوييم تضادهاى وى مى افزايد.
بى ير در مقام كارگردان به ما مى گويد كه اين فرد تلاش در حل و رفع مشكل اعتيادش هم دارد، اما بديهى است كه كارش بسيار سخت باشد و هر شوك روحى و جسمى اى كه به او وارد مى شود، مى تواند پايانى بر اشتياق او به ترك اعتياد باشد. اميد او به ارتباط پدر و فرزندى است كه ميان وى و ۲ فرزند آدرى به وجود آمده است و اين امر يك تكيه گاه براى ۲ كودك «پدر از دست داده» نيز محسوب مى شود.
بى ير به خلق و ترسيم همين كاراكترها اكتفا نكرده و ما شخصيت هايى جنبى مانند كاراكتر آليسون لومان را نيز در فيلم مى بينيم و او يك معتاد ديگر همچون جرى و در خط و مايه هاى اوست و مانند وى در مسير بهبودى قرار دارد و بهتر بگوييم مى كوشد كه اعتيادش را رفع كند. شايد هم هر دو خودشان را گول مى زنند و كاراكتر لومان نخستين كسى است كه درمى يابد جرى دوباره و بر اثر فشارهاى روانى به مواد مخدر روى آورده است و كسى نمى داند كه آيا آليسون نيز چنين كرده است يا خير.
جرى اكثر مدت روز را در خانه آدرى و در اطراف آن و با بازى بسكتبال در كنار كودكان وى و تلاش براى شاد كردن آنها مى گذراند و در كارهاى خانه نيز به آنها يارى مى رساند. خانه اى كه در يك آتش سوزى آسيب زيادى به آن وارد شده (ارجاع و اشاره به عنوان فيلم) و چند همسايه را هم در مسير قصه و فراروى بيننده ها مى گذارد. يكى از آنها جان كارول لينچ است كه آنقدر ساده دل است كه يك شغل روزانه را به جرى پيشنهاد مى كند، غافل از اين كه او هنوز مشغول مبارزات درونى و پس زدن اميالى است كه وى را به سمت اعتياد مجدد سوق مى دهد، سكانس هاى پايانى فيلم، سرنوشت جرى، آدرى و بچه ها را تا حدى مشخص مى كند، اما قدرمسلم اين كه واقع گرايى صرف و «دوگما»يى بى ير كه رهاورد سكانس هاى قبلى فيلم او و محصول قصه انتخابى است، در اين سكانس ها و نمادها كامل نمى شود و از آغاز هم به نظر مى رسيده كه رستگارى در انتظار اين افراد نيست و آنها قطعاً سرخوردگانى هستند كه از زندگى طرفى نمى بندند. آنها به كدام سو مى روند مانند اين مى ماند كه بپرسيد برايان به كدام سو رفته است و آيا اين خانه سوخته مى تواند پيام آور زندگى براى خانواده اى ويران شده و از نو شكل گرفته باشد و جرى را در سايه مسئوليتى كه توان تحمل آن را ندارد، به يك آدم قابل و توانا بدل كند
اين سؤال ها بى جواب مى ماند، اما «چيزهايى كه در آتش از دست داديم»، اين محصول ۱۱۳ دقيقه اى شركت مشهور دريم ووركز در مجموع فيلمى قابل اعتنا و از آثار قابل ذكر پائيز ۲۰۰۷ است.
نگاهى به موسيقى ايران در سال مولانا
سازهايى به افتخار مولانا
] سميه قاضى زاده]
327165.jpg
گروه هاى موسيقى ايرانى به صرافت اين افتاده اند كه در موسيقى مى شود براى مولانا كارى انجام داد و به همين دليل و از آنجا كه اصولاً ما به كارهاى دسته جمعى علاقه خاصى داريم بيش از ۱۰ گروه موسيقى تصميم به برگزارى كنسرت براى مولانا گرفته اند.
اگرچه پيش از اين استادان بزرگ موسيقى ايران بارها و بارها در مورد مولانا داد سخن و آواز را سر داده بودند و آلبوم هايى را ويژه اشعار مولانا روانه بازار كرده بودند كه اتفاقاً با استقبال خوبى هم مواجه مى شد، اما امسال و در آستانه هشتصدمين سال تولد مولانا، هر گروه موسيقى را كه فكر كنيد، تصميم گرفته است كه براى مولانا برنامه اى را اجرا كند.شايد به اين جريان بتوان از دو زاويه نگاه كرد، اولى اينكه نيمه پر ليوان را ببينيم و بگوييم چقدر خوب كه اينقدر همه به فكر مولانا هستند و تصميم دارند موسيقى شان را به روان پاك و دستاوردهاى هنرى و ادبى مولانا تقديم كنند و زاويه دوم اينكه چرا اينقدر دم دستى و زودگذر به مولانا نگاه مى كنيم و واقعاً چندتا از اين كنسرت هايى كه امسال و در هفته مولانا برگزار خواهند شد، ماندگار خواهند بود، حالا ماندگار هيچ، حداقل شما بعد از يكسال آنها را به ياد خواهيد آورد.
اهالى موسيقى، به جز چند استاد خاص كه هميشه بليت كنسرت هايشان به بازار سياه كشيده مى شود، دم از بى مخاطبى مى زنند و شايد برپايى هفته مولوى و برگزارى اين كنسرت ها فرصت خوبى باشد براى جذب مخاطب و چه بهتر اينكه موضوع ساز زدن و آواز خواندن مولانا باشد.
با اين حساب و به خاطر اينكه ما هم قضاوت خاصى نكرده باشيم و زاويه ديد مشخصى را به شما تحميل نكرده باشيم، همه اين برنامه هاى موسيقى را براى شما مى چينيم، خواه شما پند گيريد و خواه ملال.خلاصه اين گوى و اين ميدان.
* شهرام ناظرى و سمفونى رومى
«سمفونى رومى» به آهنگسازى «حافظ ناظرى» و خوانندگى «شهرام ناظرى»، ۱۵ اكتبر (۲۳ مهر) در سالن باربيكن، لندن، برگزار شد.«ناظرى» در اين روز اشعار جلال الدين محمد بلخى را خواند و بعد از اجراى اين سمفونى نشان شواليه (لژيون دونور) فرانسه به دليل فعاليت ۲۰ سال گذشته وى در شناساندن ايران و فرهنگ شرق به غربيها، اجراى موسيقى و كنسرت هاى متعدد درباره مولانا و سخنرانى هاى ناظرى درباره هنر ايرانى در دانشگاه هاى مختلف دنيا به او اعطا شد.
شهرام ناظرى در مورد اجراى اشعار مولانا با آواز ايرانى اعتقاد دارد: اجراى اشعار مولانا لحن و آواز خاصى مى خواهد كه بايد فعالان در اين عرصه حس سوررئاليستى اشعار او را درك كنند تا بتوانند جوابگوى امواج خروشان افكار مولانا باشند. اشعار مولانا عظمت دارد و از يك فرهنگ خاص برخوردار است.آنچه در حوزه يك فرهنگ درست، قوى و عظيم قرار مى گيرد، مى تواند با همه سنخيت، نزديكى و هماهنگى داشته باشد. در حال حاضر دوره، دوره تقلب و تقليد است.هركس هر كارى را كه بخواهد انجام مى دهد البته تا دو سه دهه قبل اين طور نبود هنرمندان جايگاه خود را مى دانستند و پاى خود را به اندازه گليمشان دراز مى كردند ولى اكنون اوزان به هم ريخته و وارد مرحله تقليد شده ايم.بايد فعاليتها و كارها به دست افراد صاحب صلاحيت و مطلع سپرده شود تا از اين مرحله خارج شويم.
ناظرى گفت: شعر مولانا جايگاه خودش را دارد و نمى توان اشعار مولانا را در موسيقى پاپ گنجاند بلكه بايد با اركستر كلاسيك اشعار مولانا را اجرا كرد. اشعار مولوى جنبه حماسى دارد كه بايد در موسيقى حركت پرتلاطم و روح پر حماسه مولانا را در نظر گرفت.عظمت نهايى روح مولانا را هنوز هيچ كس نتوانسته دريابد و اين مسأله نياز به يك برنامه ريزى بزرگ دارد. در حال حاضر افرادى كه روى موسيقى با اشعار مولانا فعاليت مى كنند فقط مى خواهند از قافله جهان امروز عقب نمانند.زيرا در پنج سال گذشته مولانا مورد توجه قرار گرفته است و فروش آثار مولانا بيشترين ارقام را به خود اختصاص داده است به همين دليل خوانندگان ما نيز وارد اين حوزه شده اند و چه بسا برخى از آنها صلاحيت كار را ندارند. در سال هاى گذشته به دلايلى از اشعار سعدى بيشتر در موسيقى استفاده مى شد و به دلايل تاريخى اشعار فردوسى و مولانا كه مضمون حماسى دارند از حوزه موسيقى سنتى كنار گذاشته شده بود.از سه دهه قبل كار با شعر مولانا را آغاز كردم.در همان دوره مولانا گريزى، دليل انتخاب اشعار مولانا وجود فرهنگ حماسى شعر او بود. به دنبال الحان حماسى رفتم تا بدانم چرا اين الحان در گذشته بوده ولى اكنون از بين رفته اند.پس از تحقيق دريافتم كه شعر مولانا با روحيه و فرهنگ من نزديك است.
* محمدرضا شجريان و كنگره بين المللى شمس تبريزى
محمدرضا شجريان، استاد موسيقى ايران براى زيارت آرامگاه شمس تبريزى مراد و مرشد جلال الدين مولوى به شهرستان خوى سفر كرد و از اجراى يك برنامه موسيقى در اين شهرستان خبرداد.
شجريان در مورد اين سفرش كه در جريان برگزارى كنگره بين المللى شمس تبريزى در خوى بود، گفت: شكوه و عظمت يافتن خوى، به لحاظ وجود آرامگاه شمس تبريزى در اين شهرستان است.
* شمس و پورناظرى ها
گروه شمس كه نام مولانا را پيوسته با خود به همراه دارد، جزو نخستين گروه هاى موسيقى ايرانى بودند كه به مناسبت سال مولانا به اجراى قطعات موسيقى پرداختند.گروه موسيقى شمس به سرپرستى كيخسرو پورناظرى و خوانندگى فرشاد جمالى در تابستان امسال به مدت چهار شب به اجراى موسيقى در كاخ سعدآباد پرداخت.
كيخسرو پورناظرى، سرپرست گروه موسيقى شمس معتقد است: «موسيقى ما و همچنين اشعار مولانا درياى بى كران و گسترده اى است كه مى توان ساليان سال آنها را كنار هم نشاند و بدين وسيله موسيقى را به تعالى رساند.ديوان كبير و مثنوى مولوى حاوى مهمترين انديشه ها و مكتوبات اين شاعر گرانقدر است و اگرسالها گروه هاى موسيقى در ايران روى آنها كار كنند باز هم جاى كار دارد.موسيقى تأثيرگذارترين هنر است و مى تواند در ارائه اشعار و ابعاد وجودى مولوى نيز تأثيرگذار باشد.»
او بيان كرد: «گروه شمس نيز در اين زمينه تمام تلاش و سعى خودش را در كنسرت اخير به مناسبت سال مولانا ارائه داد و در واقع در سال جهانى مولانا دست تنها در حد مقدور و توان انجام وظيفه كرد.»
* كسايى و ناهيد
در بزرگداشت مولانا كه ششم آبان در تهران برگزار شد، «حسن كسايى» و «حسن ناهيد» به نى نوازى پرداختند. اين برنامه در جريان برگزارى كنگره بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا كه از ششم تا دهم آبان ماه امسال در تهران، تبريز و خوى بود برپا شد.
* محمدرضا لطفى
محمدرضا لطفى و محمد قوى حلم به انگلستان رفته و در تالار كويين اليزابت در شهر لندن با اجرايى بداهه، در هشتصدمين سال تولد مولانا جلال الدين محمد رومى، كنسرتى را اجرا كردند.
لطفى در اين كنسرت، برداشت خاص خود از اشعار «مولانا جلال الدين محمد»، شاعر و عارف بزرگ ايرانى را به مناسبت سال مولوى به اجرا در آورد.در اين كنسرت كه ساعت ۳۰:۷ بعد از ظهر روز ۲۸ اكتبر به وقت لندن اجرا شد، محمدرضا لطفى آواز، نواختن سه تار و تار و محمد قوى حلم نواختن تنبك و دف را بر عهده داشت.اين كنسرت كه توسط «بنياد ميراث ايران» در لندن و گروه هنرى «نوا» هماهنگ شد، از مجموعه برنامه هاى «جشنواره رومى» بود كه توسط اين بنياد به مناسبت يادبود سالگشت تولد مولانا به اجرا گذاشته شد.
* سالار عقيلى و جشنواره مورگن لند
«سالار عقيلى» به همراه گروه راز و نياز در برنامه اى تحت عنوان شب مولانا در جشنواره مورگن لند، به اجراى قطعاتى از موسيقى سنتى ايران پرداخت.او در روز ۳۱ آگوست (۹ شهريور) به همراه گروه رازونياز در جشنواره مورگن لند (جشنواره شرقى) اجراى قطعاتى را در دستگاه ماهور، نوا و مركب خوانى اجرا كرد.
* سراج و بيدل
كنسرت گروه موسيقى بيدل به سرپرستى و خوانندگى «حسام الدين سراج» در كنگره بزرگداشت هشتصدمين سال مولانا برگزار شد. گروه موسيقى بيدل در اين كنسرت منتخبى از غزليات ديوان شمس تبريزى كه مشتمل بر۳ تصنيف و يك قطعه ساز و آواز است را اجرا كردند.حسام الدين سراج در مراسم افتتاحيه جشنواره شمس تبريزى در خوى با كارى جديد روى صحنه رفت و براى نخستين بار بود كه آواز اصيل ايرانى توسط يك هنرمند در خوى اجرا مى شد.گروه حسام الدين سراج پس از اجراى سه تصنيف و يك آواز از ديوان شمس مولانا مورد تشويق تماشاگران و علاقمندانى قرار گرفت كه از ساعت ها قبل با ازدحام در سالن مجتمع فرهنگى ارشاد خوى، در انتظار اجراى اين كنسرت بودند.
حسام الدين سراج در آغاز كنسرت گفت:«اين كنسرت را به خاطر اداى احترام به آستان شمس تبريزى در مدفن وى و به خاطر مردم خونگرم اين شهر در خوى اجرا مى كنيم».
* دولتمند خال اف
دولتمند خال اف خواننده و آهنگساز مطرح تاجيكستان در هفته مولوى به همراه گروهش به اجراى برنامه پرداخت.
دولتمند خال اف از چهارشنبه نهم آبان تا جمعه يازدهم همين ماه به مدت سه شب از ساعت ۲۱ در فرهنگسراى هنر به روى صحنه رفت.گروه هشت نفره دولتمند خال اف با سازهاى ويولن، سه تار، تار و دوتار، قيچك، رباب، قانون، دف، دايره و نى در اين برنامه قطعاتى را با استفاده از اشعار مولوى اجرا كردند.
* اركستر صدا و سيما
براى نخستين بار اركستر ۱۰۰ نفره مركز موسيقى و سرود صدا و سيما، قطعه «كجاييد اى شهيدان خدايى» را در سال مولانا اجرا مى كند.
قرار است كه در اجلاس بين المللى رسانه هاى آسيا و اقيانوسيه، اركستر سمفونيك مركز موسيقى و سرود صدا و سيما به رهبرى محمد بيگلرى پور و به خوانندگى محمد عبدالحسينى، قطعه ماندگار «كجاييد اى شهيدان خدايى» از ساخته هاى هوشنگ كامكار و براساس شعرى از مولانا را در حضور نمايندگان رسانه هاى مختلف آسيا و اقيانوسيه اجرا خواهد كرد. اين اركستر متشكل از گروه كر به رهبرى رازميك اوهانيان و با حضور نوازندگانى همچون على رحيميان، هادى آرزم، جابر اطاعتى و....در سالن كتابخانه ملى به اجرا خواهد پرداخت. در ادامه برنامه هاى اين اجلاس بين المللى اركسترهاى ديگرى از مركز موسيقى، اعم از كردى، آذرى، بوشهرى، خراسانى و گيلكى به اجراى نواهاى محلى و مقامى مى پردازند.
* فيه ما فيه
327003.jpg
گروه «فيه ما فيه» به سرپرستى سعيد نايب محمدى اشعار مولانا را به سه زبان انگليسى، فارسى و عربى در فرهنگسراى هنر اجرا كردند.در اين اجرا مجتبى عسگرى، استاد غلامعلى پورعطايى دوتارنواز و خواننده برجسته تربت جام و خوانندگانى از كشورهاى ارمنستان و سوريه گروه را همراهى كردند.در بخش اول قطعاتى بى كلام با نام هاى «چهارمضراب»، «لوت» و «كوزه» ساخته سعيد نايب محمدى، «آفرو» ساخته همايون نصيرى و «يا رايه» ساخته دمن الحراچى از كشور الجزاير اجرا شد و در بخش دوم كه به اجراى قطعات با كلام اختصاص داشت، گروه فيه ما فيه با اجراى قطعه «عشق» ساخته هوشيار خيام و با صداى تيگران سوكيازيان از كشور ارمنستان به روى صحنه رفت.اين خواننده ارمنى شعرهاى مولوى را به زبان انگليسى مى خواند.در قطعه عشق هوشيار خيام پيانو نواخت و آواز انگليسى، پركاشن و عود او را همراهى كردند.
«بلخى» نام قطعه اى بود كه سعيد نايب محمدى آن را بر اساس مقام هاى تربت جام ساخته و استاد غلامعلى پورعطايى از تربت جام به عنوان نوازنده و خواننده ميهمان با آواز و دوتار اين قطعه را اجرا كرد.در اجراى برنامه گروه موسيقى «فيه مافيه» كه پيش از اين آلبومى را هم به همين نام توسط نشر موسيقى حوزه هنرى منتشر كرده بودند، از اين قطعه استقبال فراوانى شد.
* روحتاف
گروه موسيقى «روحتاف» از ايران در فرهنگسراى خانواده و مجموعه فرهنگى هنرى آسمان (فرهنگستان هنر) به اجراى موسيقى پرداخت.اين ويژه برنامه كه در روزهاى ۸ ، ۹ و ۱۰ آبان ماه برگزار شد، شامل دو بخش علمى(سخنرانى و ارائه مقالات)، مثنوى خوانى و اجراى موسيقى بود كه گروه موسيقى روحتاف قطعاتى را به صورت بداهه نوازى اجرا كرد.
اين برنامه در دو بخش براساس موسيقى تنبور و موسيقى رديف دستگاهى ايران و با استفاده از اشعار مولانا برگزار شد. سازبندى گروه موسيقى «روحتاف» براساس سازبندى موسيقى ادوار قديم شكل گرفته است؛ نوع سازبندى گروه «روحتاف» را «تنبور» و«چهارتار» -كه سازى احيا شده از دوران صفوى و زمان حيات عبدالقادر مراغه اى است- تشكيل مى داد.در كنسرت گروه موسيقى روحتاف، نوعى تنبور ابريشمى با كاسه بزرگ، نى، كمانچه، قيچك آلتو، تنبك، دف ، كوزه، نقاره و دهل مورد استفاده قرار گرفت و به گفته آرش شهريارى در تركيب گروه سازهايى مثل «هانگ» كه يك ساز سوئيسى با ريشه ايرانى است نيز استفاده شده است.
* اپرت عشق
بابك محمدى اپرت «طبيب عشق» را با تلفيقى از نمايش و موسيقى، به مناسبت هفته مولوى از ۴ تا ۱۱ آبان ماه جارى به مدت هشت شب به روى صحنه برد.اين اپرت برگرفته از داستان «پادشاه و كنيزك» از آثار مولوى بود كه علاوه بر گروه نمايش، گروه موسيقى، كر و گروه اجراكنندگان سماع نيز در آن حضور داشتند. بخش موسيقى اين نمايش را ابراهيم اثباتى ساخته و رضا معماريان، خواندن اشعار مولوى را به صورت آوازى به عهده داشت.
محمدى در مورد اين اپرت مى گويد: قصد داشتم اين داستان را به صورت كامل و بدون دخل و تصرف اجرا كنم.ما تقريباً از ۹۹ درصد اشعار مولوى در داستان پادشاه و كنيزك استفاده كرده ايم.قسمتى از اين اشعار توسط خواننده خوانده مى شد و قسمتى توسط بازيگران به اجرا در مى آمد.اجراى اين نمايش با اجراى زنده موسيقى با استفاده از سازهاى ايرانى، همخوانى گروه كر و اجراى سماع همراه بود. هفت بازيگر اصلى، ۱۰ بازيگر فرعى، ۲۰ همخوان، نوازنده و كر در اپرت «طبيب عشق» حضور داشتند.
* داوود آزاد و كنسرتى كه لغو شد
«داوود آزاد» نوازنده تار و سه تار و خواننده موسيقى سنتى ايران، كه پيش از اين در آلبوم « ديوان شمس و باخ» ارادت خود را به مولانا ثابت كرده بود، تصميم گرفت تا در هفته مولوى هم برنامه موسيقى را در تهران برگزار كند.
قرار بود كه در اين برنامه قطعات «پيمانه»، «آن دلبر من»، «خوان وحدت»، «مى بى رنگ»، «شمس و قمر»، «عشق، بيا بيا بيا»، «ساقى مستان»، «شاه بى نشان» و قطعات ديگرى از داوود آزاد اجرا شوند اما اين اجرا به دليل سفر «داوود آزاد» در تالار وحدت لغو و به تاريخ ديگرى موكول شد.
براى پاسداشت قلم و نگاه حسين ابراهيمى (الوند) كه ناباورانه كوچيد
بازشناسى دوستى خوب، براى بچه هاى خوب
326970.jpg
] قاسمعلى فراست]

به نظر مى رسد براى بهتر شناختن يك شخصيت فرهنگى ، دستيابى به شرايط و اوضاع و احوال روزگار او نيز لازم است. اين جامعه شناسى به ما كمك مى كند كه شخص موردنظر را بهتر، علمى تر و همه جانبه بشناسيم و در نتيجه تصويرى كه از او ارائه مى دهيم يا در ذهن مى سازيم، تصويرى واقعى باشد.
در روزگار ما اهل قلم به چند دسته تقسيم مى شوند. مى گويم «اهل قلم» و نمى گويم «هنرمند» چرا كه برخى از تئوريسين ها ترجمه را يك فن مى دانند و از حوزه هنر بيرون مى رانند. جاى پرداختن به درستى يا نادرستى اين نظريه هم فعلاً و دراين نوشتار نيست. آنان براى خود دلايلى دارند و مخالفان آنان نيز در اثبات ادعاى خود براهينى. به هر روى اين گراميان (اهل قلم) اعم از نويسنده، شاعر ، مترجم ، فيلمساز ، نقاش و ... به چند دسته تقسيم مى شوند:
گروه اول كسانى كه به اصطلاح غم نان ندارند و فارغ از دغدغه هاى معيشتى به هنر روى مى آورند تا هم از لذايذ آن بهره جويند و هم زير لواى تشخص آور آن، خود را درحضور ديگران اثبات و از خطر بيهوده و عوامانه زيستن دور سازند. اينان با فرصت و امكانى كه در اختيار دارند به اين وادى شريف قدم مى گذارند و از روى تفنن به رشته اى از رشته هاى فراوان اين حوزه مى پردازند. از اين گروه به كمتر كسى بر مى خوريم كه در رشته انتخابى اش - كه از سر تفنن گاه به چند رشته ، آن هم نه در طول هم كه گاه در عرض هم ادامه مى يابد - بدرخشد. آثار اين دسته معمولاً فارغ از يك درد عميق يا نكته چشمگير و يا خلاقيت دلنشين عرضه مى شود و اصولاً سرگرمى و تفريح اساس و شالوده تراوش هاى ذهنى و قلمى آنان است. نكته مهم در خصوص آثار اين عده اين است كه اگر بالاخره روزى موفق به تدوين كتابى بشوند، هرگز اين كتاب روى دستشان نخواهدماند چراكه پشتوانه هاى اقتصادى و اجتماعى آنان به كمك خواهد آمد و كتاب در سريع ترين زمان و به نفيس ترين شكل منتشر خواهد شد، حتى به اين شكل كه توزيع آن نيز به خود آنان واگذار شود و طبيعى است كه اين آثار معمولاً به اطرافيان يا ... هديه خواهد شد. همه ما يك يا چند نفر از اين گروه را مى شناسيم كه حتى گاه نويسنده اى را اجير مى كنند تا پرت و پلاهايشان را سامان دهد و بالاخره اسم آنها روى كتاب يا فيلمى ثبت شود.
دسته دوم كسانى اندكه در مجموع فارغ از غم نان نيستند اما خيلى هم خود را اسير آن نمى دانند. اينان به دليل علاقه و استعدادى كه به اين حوزه دارند به قلم روى مى آورند و مقدار باقى مانده مخارج زندگى را نيز از طريق تلاش ها و فعاليت هاى قلمى جبران مى كنند. براى اين قشر از اهل قلم اين امكان فراهم است كه به دليل مناسبات اجتماعى به اداره اى روند و ميزى بگيرند و يا به جهت امكانات اقتصادى خود به كسب و شغلى آزاد و پردرآمدروى آورند اما كتاب و قلم را ترجيح مى دهند و بين «دود» اين و «سود» آن، دود را بر مى گزينند.
هرچه گروه اول به برج عاج نزديكترند اينان به مردم و درد وشادى آنها روى مى آورند. آنتوان چخوف مى توانست پزشك بماند و زندگى خود را از اين حرفه تأمين كند اما نوشتن را ترجيح دادو خود را وقف آن كرد چرا كه هيچ چيز جز قلم روح اورا سيراب نمى كرد.
دسته سوم افرادى اندكه نه در مناسبات اجتماعى جايى دارند و نه از لحاظ اقتصادى خانواده اى توانمند . نه آقازاده اند، نه با آقازاده ها مرتبط و نه وارث ارثى كه به پشتوانه آن فارغ بال به كار دلى خود بپردازند. اين دسته بويژه در جامعه فعلى با مشكلات فراوان روبه رو خواهند بود و اگر كسى با اين شرايط خوش بدرخشد، بى گمان هنر كرده است. چرا كه لازمه كار هنرى برخوردار بودن از تمركز و آرامشى نسبى است. قيد «نسبى» را به اين دليل مى آورم كه اولاً هركس از آرامش و تمركز برخوردار است لزوماً هنرمند نخواهد بودو ثانياً اتفاقاً براى موفق بودن دراين وادى گاه بى نيازى و رفاه آفت خواهد شد و نتيجه عكس خواهد داد.
حسين ابراهيمى (الوند) دراين تقسيم بندى سه گانه در زمره گروه سوم مى گنجد. او در خانواده اى به دنيا آمد كه نه از تحصيل لازم برخوردار بود و نه از تأمين لازم . پدرش كشاورز بود و اواز كودكى دركنار درس و مشق در صحرا و كوه هاى گلپايگان به چوپانى پرداخت . قدم به قدم منطقه الوند گلپايگان را با گوسفندهايش زندگى كرد. دره به دره و تپه به تپه آن برايش خاطره شد تا آن جا كه نام هنرى اش - الوند - را از همين كوه گرفت. لذا با اين كه سال ها از گلپايگان مهاجرت كرده بود وقتى براى تجديدخاطره و گردش به منطقه الوند مى رفت، وجب به وجب آنجا را بيش از هر بومى منطقه مى شناخت و با آن عشقبازى مى كرد. بوى خاك و علف و صداى باد و باران آنجا را با خود داشت و آنجا كه داستان هاى روستايى راترجمه مى كند خواننده اين بو را استشمام مى كند و اين صدا را مى شنود.
اين مرحله از زندگى او ذره اى از شخصيت او نمى كاهد چرا كه همچون درختان خودروى منطقه «باب شيخ» درخت تنومندى شدكه خود روييد و با دسترنج خود نشو و نما كرد و مصداق اين گفته همصدايش عزيزنشين شد كه «بچه يتيم نافش را خودش مى برد.»
او به همين دارايى اندك پدر نيز دل نبست. كار كرد و در كنار آن تحصيل و پس از تمام كردن دوره تحصيل دروطن، راهى تهران شد و در رشته ادبيات انگليسى ادامه تحصيل داد. او خود برايم نقل كرد كه «اوقات فراغت در دوره سربازى را به جاى تفريح هاى مرسوم اين دوره به خاطر درد كمر دل بالا مى خوابيدم و ساعت ها كتاب مى خواندم و از همان جا مطالعه داستان هاى خارجى را جدى پى گرفتم».
سال ۷۱ كه به دعوت دكتر مجتبى رحماندوست به بنياد مستضعفان رفتم تا واحد رمان آنجا را راه اندازيم، ابراهيمى هم آمد تا بخش رمان هاى خارجى آن واحد را سامان دهد. سال ۷۵ سرپرستى دفتر مطالعات ادبيات داستانى وزارت ارشاد را پذيرفتم و او پيشنهاد خانه ترجمه را دراين دفتر داد. دستش را در دست پيروز قاسمى گذاشتم و خانه ترجمه فعلى - كه رمان هاى خارجى بسيارى در آن ترجمه و منتشر شده - دراتاقكى و به همت او و پيروز قاسمى شكل گرفت.
براى شناخت بيشتر و بهتر اين مترجم بزرگ ، در كنار تقسيم بندى سه گانه پيش، به يك تقسيم بندى ديگر نيز قائلم. تقسيم بندى پيش معمولاً مربوط به دوره قبل از صاحب كتاب (يا هر اثر هنرى ديگر) شدن است و تقسيم بندى جديدى كه در پى مى آيد دوره پس از خلق اثر را مشمول مى شود. دراين دوره نيز اهل قلم به سه گروه تقسيم مى شوند.
۱- گروهى كه وقتى با آنها دمخور مى شوى و از نزديك شخصيت و دانش آنها را مى فهمى حس مى كنى آنچه خلق كرده اند در مقايسه بامعلومات و توانايى هاى بالقوه آنها از ارزش كمترى برخوردار است، به عبارتى خود آنها از آثارشان جلوتر هستند.
۲- گروهى كه به عكس دسته پيش، توانايى هايشان از داشته هايشان بيشتر است، چنان كه وقتى داستانى از آنها مى خوانى حس مى كنى پختگى و قدرت قلم چنان چشمگير و تأثيرگذار است كه از حد توانايى صاحب آن بالاتر مى نمايد. در رويارويى با آثار دسته قبل مى گفتيم حيف فلان نويسنده نيست كه اثرى به اين خامى از آن او باشد اما در اينجا شگفت زده مى گوييم: «احسنت! اين اثر واقعاً تراوش قلم اوست !»
اين ارزيابى در خصوص ويژگى هاى اخلاقى و شخصيتى صاحبان قلم و هنر نيز مصداق دارد. گاه مخاطب از دور و از طريق آثار هنرمندى پيوند عميق برقرار مى كند تا آنجا كه يكى از آرزوهاى بزرگ او ديدن و درك حضور صاحب آن اثر است اما هنگامى كه به اين آرزوى مهم دست مى يابد حيران مى ماند كه آيا واقعاً آن صداى معجزه آسا، آن قلم سحرانگيز يا آن سرپنجه حيرت آور متعلق به اين شخص است ! فراوان ديده شده كه مخاطبانى از اين دست بعد از رسيدن به صاحب اثر، از ديدن او پشيمان شده و انگشت ندامت گزيده اند.
۳- گروهى كه هم اثرشان دلنشين است و هم خودشان دلپذير و مخاطب مادامى كه او را نديده و نمى شناسد، از اثر يا آثارش لذت مى برد و وقتى به خود او نيز دست يافت، از مصاحبت و مشى و مرام او نيز سرمست مى گردد. پشت كلماتى كه از او خوانده يا آوازى كه از حنجره اش شنيده و يا ضرباهنگى كه از سرپنجه او به گوشش خورده، صفاو صداقتى مى بيند كه به خواندن يا شنيدن و يا ديدن آن اثر راغب تر و مجذوب تر مى شود.
حسين ابراهيمى از اين گروه است و شاهدم بر اين ادعا مترجمان، نويسندگان و مخاطبانى اند كه با او ارتباط دارند (نمى گويم داشتند، مى گويم دارند چون اهل قلم زندگان هميشه تاريخ اند). اين قضاوت از سر تعارف و دوستى و از جنس احساس نيست، خصلتى است كه ريشه در خون او دارد. رفتار او را با خانواده، والدين، دوستان و همكاران هم ديده يا شنيده ايم اما در خصوص اخلاق حرفه اى او مثالى را شاهد مى آورم. وقتى كتاب هايى را (چه در سفرهايى كه به خارج مى رفت و چه از طريق سفارش هايى كه مى داد) براى ترجمه آماده مى كرد، همه مترجمان را فرامى خواند و كل كتاب ها را روى ميز خانه ترجمه مى گذاشت تا هر كس هر كتابى را كه مايل است بردارد و خود آخر سر كتاب يا كتاب هايى را برمى داشت كه ديگران نخواسته يا نپسنديده بودند. بارها شاهد بودم به مترجم نوپايى سفارش ترجمه مى داد و وقتى آن خانم يا آقا از آماتور بودن خود سخن مى گفت به او دلگرمى مى داد كه «كمكت مى كنم».كدام مترجم در كارنامه كمتر از ۲۰ ساله اش بيش از ۱۰۰ كتاب (در حد داستان بلند و يا رمان) دارد و در يك ارزيابى تخصصى كدام كتاب را از آثار مترجم او مى توان نشان داد كه به لحاظ ارزش ادبى و فرهنگى بگوييم كاش آن را ترجمه نمى كرد  اين تلاش كمى نيست و نشان مى دهد كه ابراهيمى يك شبه و ناگهان ابراهيمى نشده است.كتاب هاى حسين در بيشتر جشنواره هاى ادبى داخلى و برخى از جشنواره هاى مهم بين المللى مثل Ibby و هانس كريستين آندرسن و... جايزه گرفت و اين توفيق تنها و تنها مديون پشتكار، تلاش و عشق او به ادبيات و بچه ها بود. بچه هايى كه لزوماً ايرانى نبودند، بلكه در هر كجاى دنيا كه بودند او با آنها بود و برايشان قلم مى زد و قدم برمى داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |