يكشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶ - ۳۰ شوال ۱۴۲۸
Sun, Nov 11, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
علت هاى وقوع جنگ تحميلى از ديدگاه صاحب نظران خارجى
]ابوالفضل مستغيثى ]
خاطرات اسارت
علت هاى وقوع جنگ تحميلى از ديدگاه صاحب نظران خارجى
انگيزه هاى ديكتاتور براى جنگ
]ابوالفضل مستغيثى ]
326964.jpg
درمورد جنگ تحميلى و علل وقوع آن، پذيرش قطعنامه و... در داخل كشور بحث هاى زيادى صورت گرفته كه اكثر آنها ازمنظر درونى و توسط تئوريسين هاى داخلى انجام شده است . در مطلب زير، نويسنده براى روشن شدن هرچه بيشتر ذهن نسل جوان در مورد واقعيات جنگ كوشيده است تا تحليل هاى سياستمداران خارجى را نيز در مورد جنگ مورد بررسى قرار دهد.

تا كنون نظريه پردازان و تحليلگران بسيارى علل آغاز جنگ را به طور گسترده بررسى كرده اند. دراين مقاله نيز ديدگاه هاى تنى چند ازمحققان و شخصيت ها را در خصوص علل وقوع جنگ به اجمال و با توجه به منابع موجود بررسى خواهيم كرد. لازم به تذكر است كه بيان ديدگاه هاى زير هرگز به معنى قبول و تأييد كامل آراى ارائه شده نيست و تنها با هدف آگاهى بيشتر مخاطبان صورت مى گيرد.
شهرام چوبين، مدير بخش پژوهش مركز سياست هاى امنيتى در ژنو، شروع جنگ را غيرمنتظره نمى داند. وى در خصوص آثار بدست آمده از انقلاب ايران معتقد است كه تغيير وسيع در كشور و به حاكميت رسيدن رژيم انقلابى و همچنين ادعاهاى آن مبنى بر صدور انقلاب، لاجرم به ثبات منطقه زيان مى رساند. به نظر چوبين يكى ديگر از دلايل وقوع جنگ عدم توجه به توازن نظامى بين دو كشور بود. توازن نظامى پيش از انقلاب به سود ايران بود، ولى پس از انقلاب به دليل عدم استحكام حكومت، نيروهاى مسلح ايران وضعيت نابسامانى داشتند و هيچ كدام از ابرقدرت هاى بزرگ جهان نيز از حكومت انقلابى ايران حمايت نمى كردند.
به عقيده پروفسور رمضانى ، استاد بازنشسته دانشگاه ويرجينيا در آمريكا كه تأليفاتى نيز درمورد ايران دارد، جنگ عراق عليه ايران واكنشى بود نسبت به تهديدى كه كشورهاى عربى - و به ويژه عراق - از اصول گرايى و بنيادگرايى اسلامى در ايران احساس مى كردند. او مى گويد: «صدام با توجه به ويژگى هاى فردى و شخصى خود و معضل ژئوپلتيكى عراق مى خواست خلأ قدرت ناشى از سقوط شاه و شكل گيرى روندجديد در خاورميانه را بازسازى كند.
به عقيده پروفسور رمضانى، صدام از پيامدهاى انقلاب ايران، از جمله تضعيف و به حاشيه راندن راديكاليسم عراق و هويت ناسيوناليسم عربى ناخشنود بود و به همين منظور جنگ را آغاز كرد.
جيمز بيل، استاد علوم سياسى و رئيس كالج ويليام مرى دانشگاه ويرجينيا در آمريكا، دليل واقعى جنگ را درگيرى سياسى براى دست يافتن به برترى و تسلط بر خليج فارس مى داند و مى گويد: « رژيم صدام خواستار استيلاى سياسى بر منطقه بود و همچنين نابودى انقلاب ايران كه آن را تهديدى عليه وضعيت سياسى كشورهاى منطقه مى دانست.»
توضيحات ريچارد نيكسون، رئيس جمهورى پيشين آمريكا درباره جنگ ايران وعراق، متأثر از فضاى دوران جنگ سرد و نظام دوقطبى جهان است. تغيير رفتار عراق به همان اندازه انقلاب اسلامى موازنه قوا را در منطقه بر هم زده بود . به عقيده نيكسون استراتژى آمريكا در دهه ۱۹۷۰ مهار عراق راديكال با اتكا بر ايران بودو در سال هاى ۱۹۸۰ باهدف مهار انقلاب اسلامى با اتكا به عراق طراحى و جنگ عراق عليه ايران نيز به همين منظور آغاز شد.
آنتنى كردزمن، مدير مؤسسه بررسى هاى استراتژيك در آمريكا مى گويد: «جنگ ايران و عراق برآيند عوامل تاريخى، فرهنگى و نظامى متعددى بوده است، مانند اختلاف هاى تاريخى طولانى بين دو فرهنگ و دو ملت عرب و عجم و نيز شخصيت ها و نوع جهان بينى رهبران دو كشور و همچنين اختلاف هاى جغرافيايى مانند كنترل راه آبى اروند و كنترل نقاط پدافندى مهم در طول مرز زمينى. به ويژه در مناطق وصولى به بغداد و... ، كردزمن علاوه بر اختلاف مرزى ميان دو كشور، به تصورات ايران و عراق نسبت به هم نيز اشاره مى كند و مى نويسد: «عراقى ها بر اين باور بودند كه براى سلطه بر خليج فارس و خاتمه حوادث آن زمان ايران، بايد با زور وارد عمل شد.»
فولر، نويسنده و تحليلگر سابق سازمان سيا و متخصص در امور جهان اسلام كه هم اكنون عضو مؤسسه تحقيقات رند [RAND] وابسته به وزارت دفاع آمريكاست نيز مانند آنتنى كردزمن منازعات مرزى و سياسى و تاريخى را از علل اصلى آغاز جنگ مى داند. او در توضيح اين نظريه به بررسى دوره هاى مختلف مى پردازد و چنين نتيجه مى گيرد كه مناسبات دو كشور با نظام پادشاهى نسبتاً هماهنگ بود. اما با وقوع انقلاب در عراق صحنه سياست هاى منطقه اى به كلى دگرگون شد و اين موازنه تغيير كرد وبا انقلاب ايران و ظهور نيروى جديد برآمده از تشيع، ملى گرايى ايران و جنبش توده اى حقيقى، مرحله جديدى شكل گرفت كه با توجه به اختلاف هاى تاريخى و مرزى، درنهايت به شروع جنگ انجاميد.
ابوغزاله، وزير دفاع مصر درطول دوران جنگ ايران و عراق، در كتاب خود درباره جنگ عراق و ايران نوشته است: «جنگ ايران و عراق، جنگ بين عرب و فارس بود، كه ريشه تاريخى آن به صدها سال قبل بازمى گردد. وى به تأثير انقلاب در تغيير توازن منطقه مى پردازد و حركت عراق را استفاده از فرصتى مناسب و تكرار نشدنى براى بازيابى نقش ژاندارم منطقه خليج فارس پس از سقوط شاه مى داند.
ابوغزاله همچنين احتمال صدور انقلاب به كشورهاى خليج فارس و ترس دولت هاى آن ها را عامل پشتيبانى بى حد و حصر مالى كشورهاى عربى از صدام معرفى مى كند و معتقداست تشكيلات نظامى ايران به هنگام شروع جنگ بسيار ضعيف بود و همين ضعف صدام را به جنگ عليه ايران ترغيب كرد.
سامرانى، از افسران ارتش عراق كه در گذشته مسئول ميز ايران در سرويس اطلاعاتى عراق بود و بعدها از عراق متوارى شد و به گروه هاى اپوزيسيون عراق پيوست، مى گويد: «پس از پيروزى انقلاب اسلامى، رژيم عراق تصور مى كرد اگر تشنجات و بحران حاكم بر روابط عراق و رژيم ايران به داخل ايران هدايت نشود، اين بحران به داخل عراق سرايت مى كند.
رژيم عراق به اين نتيجه رسيده بود كه فرصت طلايى لازم براى رهايى از نفوذ ايران در عراق و زمينه هاى لازم براى ابطال معاهده ۱۹۷۵ الجزاير و برگشت كامل حاكميت و سلطه بر اروند رود بر مبناى معاهده ۱۹۳۷ و تعديل خط مرزى و پشتيبانى از عرب هاى اهواز به منظور شروع يك انقلاب و برافروختن آتش فتنه هاى قومى در بلوچستان و كردستان و... به منظور سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى فراهم شده است.»
افرايم كاراش، از محققان و تحليلگران يهودى امور نظامى كه در مورد جنگ ايران و عراق نيز بررسى هاى متعددى كرده است، انقلاب ايران را با انقلاب فرانسه و روسيه مقايسه مى كند و معتقد است كه آرمان هاى جديد انقلاب و مخالفت ايران با وضع جهان اسلام در آن زمان و نيز از هم گسيختگى ساختار نظامى ايران از عوامل اصلى جنگ بود.
كاراش مى افزايد: «از سوى ديگر تلاش و علاقه رژيم عراق براى تجزيه ايران نيز از ديگر دلايل بروز جنگ به شمار مى آمد.»
به عقيده وى در سال ۱۹۷۹ و پيروزى انقلاب، صدام ديگر نمى توانست برترى ايران را كه منجر به امضاى قرارداد الجزاير در سال ۱۹۷۵ شده بود تحمل كند، زيرا به رسميت شناختن اين برترى به سقوط تدريجى رژيم بعث منجر مى شد و لذا عراق ترجيح داد از برترى نسبى خود استفاده كند، زيرا براى نخستين بار در ۱۰ سال اخير برترى قواى نظامى با عراق بود.
پروفسور اميت اوزداغ، رئيس مركز مطالعات استراتژيك اوراسيا در تركيه، ديدگاه هاى خود را در چارچوب پاسخ به اين پرسش بيان مى كند كه چرا در خاورميانه تنش هاى گذرا به تخاصم تبديل مى شود به عقيده وى تاريخ نظامى منطقه مشحون از سيستم هاى ديرپاى تاريخى، فرهنگى و سياسى است كه استفاده از نيروى نظامى را در حل مسائل سياسى موجه جلوه مى دهد. اختلاف هاى قومى، مذهبى و نژادى در اغلب اوقات ريشه اين رقابت ها بوده است كه در نهايت به اجماع سياسى و بسيج عمومى براى جنگ مى انجاميد.
براساس آراى مارتين كرامر كه طرح بنيادگرايى را در دانشگاه شيكاگو مورد بررسى قرار داده و بخشى از نتايج تحقيقات خود را منتشر كرده است، انگيزه اصلى عراق در منطقه، مقابله با انقلاب ايران بوده است.
كرامر مى نويسد: «كشورهايى مانند عراق و شيخ نشين هاى حاشيه خليج فارس كه از تأثير انقلاب اسلامى بر سرزمين هاى خود آگاه بوده اند، اراده و امكانات لازم را براى فرونشاندن شعله انقلاب هاى محلى كه در همدلى با انقلاب ايران به وقوع پيوسته بودند، در اختيار داشتند. عراق نيز جنگ خود را با همين انگيزه آغاز كرد.»
دكتر احمد الموصللى، استاد دانشگاه آمريكايى بيروت نيز مانند كرامر بحث بنيادگرايى اسلامى در ايران و مخالفت دولت هاى ديكتاتورى در كشورهاى عربى و احساس خطر غرب از آن را از دلايل اصلى آغاز جنگ مى داند.
وى مى نويسد كه انقلاب اسلامى ايران، اميد بازگشت جايگاه اسلام و حكومت اسلامى را در جنبش هاى اسلامى زنده كرد و همين مسأله زنگ خطر را براى غرب و بويژه آمريكا و همچنين شوروى سابق به صدا درآورد. به همين دليل غرب با تحميل جنگ درصدد برآمد تا زمينه هاى پيدايش سياسى حكومت اسلامى را از بين ببرد و شوروى نيز در قبال جنگ با سكوت خود عملاً از جنگ عراق عليه ايران حمايت كرد.
بوتل، از پژوهشگران انجمن ايران شناسى فرانسه، معتقد است كه اين جنگ را نمى توان به عوامل تاريخى، سوق الجيشى، سياسى و يا نظامى حاكى از قدرت طلبى دولت، حكومت، حزب يا رژيم و يا گروهى از طرفين درگير، محدود كرد. بوتل در بررسى خود، منطق جنگ و سازوكارهاى آن را در متن تحولات جامعه ايران جست وجو مى كند، ولى در اين مورد توضيح چندانى نمى دهد. توجه به نقش انقلاب و ريشه دگرگونى در جامعه ايران و اثر آن بر ملت ايران مانند امت اسلامى و شهادت طلبى و حكومت حق و ... از ويژگى هاى نظريه بوتل است.
جوديت مرى و دورى ميلروى، نويسندگان كتاب معروف «صدام حسين و بحران خليج فارس» كه در آن كتاب بيشتر به شخصيت و ماهيت صدام در تجاوز به ايران و سپس كويت تأكيد دارند، معتقدند: «تركيبى از جاه طلبى و ترس، عامل تجاوز عراق به ايران بوده است. بدين معنا كه جاه طلبى براى تبديل عراق به قدرت برتر خليج فارس و ترس به دليل هراس از شيعيان منجر به تجاوز عراق به ايران شد.»
اين دو نويسنده همچنين مى افزايند: «همه دولت هاى عرب اطراف خليج فارس از جانب ايران احساس خطر مى كردند و صدام از اين احساس خطر سياسى از ايران، براى پى ريزى برترى عراق در منطقه سود برد و پيشنهاد كرد تا نقش محافظ اميرنشين هاى ضعيف عرب را برعهده بگيرد.»
به عقيده جوديت مرى و دورى ميلروى صدام سه هدف عمده براى آغاز جنگ در سر داشت:
۱ـ ضميمه كردن شمال شرقى اروند رود به عراق
۲ـ تجزيه خوزستان و الحاق آن به خاك عراق
۳ـ شعله ور كردن قيام در ميان اقوام غيرفارس ايران و در نهايت سرنگونى حكومت اسلامى
نتيجه:
با بررسى بخشى از آراى موجود درباره علل وقوع جنگ، در يك جمع بندى كلى به نظر مى رسد نقطه اشتراك تمامى نظريه ها، تأكيد بر انقلاب و نيز پيامد آن به عنوان بستر اصلى وقوع جنگ و تحريك اختلافات مرزى در پى خلأ قدرت و تلاش عراق براى جبران آن بوده است. درواقع كانون درگيرى همان وقوع انقلاب اسلامى بيان شده است. انقلاب اسلامى ايران به دليل ماهيت دينى و آزادى طلبى اش با منافع امپرياليسم غرب و بلوك شرق در تضاد بود. در نتيجه حذف انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى نقطه اشتراك خواسته هاى ابرقدرت هاى شرق و غرب در آن زمان بوده است.
* روابط عمومى نيروى زمينى ارتش

منابع:
۱ـ اجتناب پذيرى از جنگ، محمد دروريان، مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۸۱.
۲ـ پژوهشكده علوم دفاعى دانشگاه امام حسين (ع)، مجله سياست دفاعى (ويژه نامه جنگ تحميلى)، شماره ۱۵ و ،۱۶ سال چهارم، مصاحبه با محسن رضايى.
۳ـ تصاعد در جنگ ايران و عراق، فيليپ سابين و افرايم كارش، مجله سياست دفاعى؛ پائيز ۱۳۷۵.
خاطرات اسارت
پيكرى روى شانه اسيران غريب
326994.jpg
]مؤسسه فرهنگى پيام آزادگان]

اسير شماره ۵۸۹۸
چند روزى از اسارت مان گذشته بود كه وارد اردوگاه عنبر شديم. ظاهر اردوگاه انسان را به ياد زندان هاى مخوف مى انداخت. آن قدر سيم خاردار و موانع اطراف آن چيده بودند كه هيچ راه گريزى نبود. وحشت انگيز بود. آنجا در واقع يك پادگان بسيار بزرگ نظامى بود. در اطراف چند اردوگاه ديگر هم وجود داشت كه به راحتى مى توانستيم آنها را از فاصله دور ببينيم.
نيمه شب پس از عبور از ۷ در وارد اردوگاه شديم. از اتوبوس پائين آمديم. براى نخستين بار ديديم كه چند نفر به زبان فارسى صحبت مى كنند. اسراى قديمى بودند كه در بهدارى كار مى كردند.
اردوگاه داراى ۳ بخش (بلوك) بود و هر بخش ۸ آسايشگاه داشت كه در ۲ طبقه واقع شده بودند. يك بلوك متعلق به نيروهاى بسيج، بلوكى ديگر متعلق به نيروهاى ارتشى و سربازان بودندو در بلوك سوم، طبقه اول بيمارستان و طبقه بالاى آن متعلق به افسران و درجه داران بالاى ارتش بود. در كنار هر ساختمان دو اتاق كوچك هم وجود داشت كه به عنوان آرايشگاه و خياط خانه از آنها استفاده مى نموديم.
ما زخمى ها را وارد بهدارى اردوگاه كردند و به ما گفتند كه هرگونه تماس با اسراى قديمى و افسران ممنوع است. تقريباً ۳ تا از آسايشگاه هاى پائينى پر از مجروح بود كه روى زمين بر روى تشك ها خوابيده بوديم. جاى هر كس به اندازه ۳ كاشى بود. امكانات بهداشتى و دارو هم بسيار كم بود. بچه ها زياد آسيب ديده بودند.
شكستگى پاهاى بعضى از برادران به علت نبود امكانات، به طور ثابت باقى ماند؛ چون امكاناتى نبود كه آنها را عمل كنند. بيشتر اوقات با يك سرنگ كه آن را مرتب در آب مى جوشاندند ۳۰ يا ۴۰ نفر را آمپول مى زدند. به طورى كه سرنگ از بس كند شده بود در عضلات نفر آخر وارد نمى شد.
در اين بهدارى چند نفر از پزشكان ايرانى كه به اسارت درآمده بودند كار مى كردند. شب اول، مسئول بهدارى دكتر مجيد جلالوند، اطلاعات مفيدى درباره اسارت و روش زندگى جديد به ما داد. او و همكارانش دارو را به سختى براى بچه ها به دست مى آوردند.
افسران و ديگر اسراى قديمى هم مقدارى از وسايلى را كه در اختيار داشتند، مثل خرما، شكر، شير عسلى و حتى پول به ما كمك مى كردند. هر كدام از ما در ماه يك دينار و نيم حقوق داشتيم كه معادل ۳۲ تومان آن وقت ايران مى شد. با آن پول بخشى از نيازهاى خود را رفع مى كرديم. بيشتر بچه ها از حقوق خود مى گذشتند تا پزشكان بتوانند حداقل مقدارى موادغذايى براى مجروحان و بيماران تهيه كنند. مواد خوراكى لازم را از دكانى كه در اردوگاه قرار داشت خريدارى مى كردند.
چند روزى در بهدارى بسترى بوديم. يك روز ناگهان ديديم كه اكيپ صليب سرخ داخل شد. آنها در فرم هاى مخصوصى ما را ثبت نام كردند و به هر كدام از ما يك كارت شناسايى دادند كه شماره اسارت ما روى آن بود. من اسير شماره ۵۸۹۸ بودم. بعد ۲ برگ مخصوص نامه كه فقط مى توانستيم در آنها مشخصات خود را بنويسيم به ما دادند، تا آنها را فورى به ايران ارسال كنند و خبر اسارت ما را به خانواده هايمان برسانند؛ زيرا حدود ۶۰ روز بود كه خانواده ها هيچ اطلاعى از ما نداشتند و ما جزو مفقودين بوديم.
اسارت در راه عقيده
خاطره اى از شهيد محمد صابرى
آزاده: عبدالمجيد رحمانيان
دوستم مى گفت: سحر خواب ديدم كه رفته ايم كربلا براى زيارت. «محمد» هم با ما بود. همه ما دور ضريح امام حسين(ع) مى چرخيديم؛ اما ضريح دور «محمد» مى چرخيد.
همان لحظه از خواب پريدم و چشمم به «محمد» افتاد كه نشسته نماز شب مى خواند. شروع كردم به گريستن. براى خودم گريه مى كردم. بعد هم وضو گرفتم و عزم كردم كه مثل او هميشه نماز شب بخوانم. دوست ديگرم مى گفت: قبل از محرم سال ۱۳۶۹ «محمد» به بعضى از دوستان كه مى رسيد مى گفت: «هر وقت به ايران برگشتيد، سلام مرا به پدر و مادرم برسانيد و قبر امام(ره) را از طرف من زيارت كنيد»!
شب قبل از شهادتش هم به يكى از همشهريانش گفته بود: «به ايران كه برگشتى به پدر و مادرم بگو، همان طور كه در شهادت برادرم صبر كرديد در شهادت من هم صبور باشيد؛ هرچند كه سخت است. مى دانم كه مدت ها صبر كرديد تا مرا دوباره ببينيد؛ اما مرا نخواهيد ديد.»آن روز گرم تابستان سال ،۶۹ چند روز مانده به محرم، ساعت ۳ بعدازظهر محمد هم با تيم شان عازم ميدان كوچك فوتبال شد؛ خيلى سالم و سرحال. ۱۵ دقيقه از بازى گذشته بود كه آمد گوشه اى نشست و گفت: «سرم گيج است».
چند قطره خون از بينى اش آمد. بعد هم، روى زمين افتاد. محمد را به بهدارى بردند و روى تخت خواباندند. اردوگاه در سكوتى غمبار فرورفته بود. همه دلشان مى خواست برايش اتفاقى نيفتاده باشد، اما «محمد صابرى»، جوان دوست داشتنى خيبرى شهيد شده بود.
همه بچه ها ازدحام كرده بودند و اشك مى ريختند. به رغم مخالفت بعثى ها پيكر محمد روى دست اسيران غريب قرار گرفت. بچه ها او را با لااله الاالله و اشك تشييع كردند. آنجا قفسى بود كه جسم محمد و دوستانش را هفت سال در خود جا داده بود. وقتى او را بردند، چشم ها به زمين خيره شد و دل ها در خاطرات دوست داشتنى پرواز كرد. بعدهم، وقت آمار، پس از چند لحظه سكوت سنگين، ناگهان از بلندگوى اردوگاه آيات قرآن پخش شد. قارى مشهور، شيخ بدوى، آيات سوره مباركه حديد را تلاوت مى كرد:«ما اصاب من مصيبه فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك على الله يسير.
به ناگاه صداى هق هق گريه، سكوت را شكست.
پس از آن، كيسه انفرادى محمد را كه باز كردند، وصيتنامه كوچكى به دست آمد: «...اسارت در راه عقيده، عين آزادى است».

انواع شكنجه در اسارت
آزاده: ابوالقاسم عيسى مراد
شكنجه جزو جدايى ناپذير اسارت است؛ به طورى كه هرگاه از اسارت حرف مى زنيم خود به خود شكنجه هاى ناجوانمردانه تداعى مى شود. در دوران اسارت شكنجه به اشكال مختلف وجود داشت، البته بيشتر شكنجه ها به صورت زدن با شلاق و باتون و زدن و مضروب كردن با دست و پا (سيلى و مشت و لگد) بود و ساير موارد از اين قبيل.
انواع شكنجه:
الف - شكنجه هاى روانى :
تعريف : انواع عذاب و اذيت هايى كه روان آدمى را بيازارد و به آن لطمه بزند.
ب - شكنجه هاى جسمانى :
تعريف : عذابى كه جسم و جوارح آدمى را تهديد كندو به آن آسيب برساند.
شكنجه روانى :
شكنجه هاى روانى - با توجه به مطالبى كه درمباحث قبل آمده - مصداق واقعى سخت ترين عذاب ها است. از آن جا كه مى دانيم هميشه و در طول تاريخ براى اين كه عذاب شديدتر باشد، يورش هاى روانى و وارد كردن استرس ها از شگردهاى حاكمان بوده، حتى در اعتقادات و ادعيه ما وارد شده است كه عذاب روانى روز قيامت سخت تر از عذاب جسمانى است.
شكنجه هاى روانى هميشه سخت تر از شكنجه هاى جسمانى است؛ وقتى فرد دچار يك عارضه روانى سخت مى شود، به جرأت مى توان گفت، ضربات جسمانى را كمتر احساس خواهد كرد. در اسارت اين امر بسيار بديهى به نظر مى رسيد. تونل وحشت يا اتاق آرايش و نقاشى و ... از مصداق هاى شكنجه روانى در اسارت است.
تونل وحشت چنين بود كه وقتى يك يا چند اسير درمحاصره بسيار تنگ و سخت شلاق بدستان و باتون بدستان عراقى قرار مى گرفت، با شلاق و باتون و نبشى و ياچيز ديگرى كه به دست شان مى آمد، آنها را مى زدند. چه بسا اسير بى هوش مى شد و آنان همچنان مى زدند. هرگز يادم نمى رود وقتى كه ما را به استخبارات و امنيت ناصريه عراق بردند، همين كه از ماشين پياده شديم، گروهى ايستاده بودندو ما را مى زدند. بعضى ها وحشيانه شاخه هاى درختان را مى شكستند و در حالى كه قهقهه هاى مستانه سر مى دادند، بر بدن هاى اسيران مى كوبيدند؛ اما اين كه اين ضربه ها به كجاى بدن و سر و صورت اسرا اصابت كند، برايشان مهم نبود.
شكنجه جسمانى:
شكنجه هاى جسمانى به مراتب راحت تر از شكنجه هاى روانى است؛ زيرا اگر هر عضوى از جوارح موردشكنجه قرار گيرد، روان آدمى در دردش شريك خواهد شد.
ادغام شكنجه هاى جسمانى و روانى :
بى شك شكنجه هاى جسمانى و روانى توأمان اسير را آزار مى داد و اسير با وضعيت بحرانى و نگران كننده ادغام شكنجه هاى جسمانى و روانى ، درد را بيشتر حس مى كرد. همان گونه كه قبلاً هم اشاره شد ارتباط تعاملى وجدايى ناپذير جسم و روان باعث مى شود خوشحالى و بدحالى را توأمان حس كنند و ضعف درد بر ميزان اثرگذارى آن نقش داشته است.
آثار شكنجه در مدت طولانى:
آثار برخى شكنجه ها- چه شكنجه هاى جسمانى و چه شكنجه هاى روانى - به سال هاى بعد مى رسيد؛ يعنى آثار و عواقب بعضى از شكنجه ها آنى نبود، بلكه در آينده خطراتى را در پى داشت. يكى از دژبان هاى عراقى مى گفت: «پس از شكنجه فعلاً خوشحال باشيد؛ آثار ضربات ما چند سال بعد، وقتى آزاد شديد معلوم مى شود، دندان هاى تان چطور مى شود، درد كمر و استخوان و ... هريك بروز مى كند و ...» و البته به واقع او راست گفته بود، چه بسيار اسيرانى كه يك به يك انواع بيمارى ها و آثار شكنجه در بدنشان بروز مى كند و بعضاً به شهادت مى رسند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |