|
|
|
گره فروبسته صلح در كوزوو
|
|
|
]ترجمه: محمدعلى فيروزآبادى/ دى سايت]
جبهه و شكاف ميان صرب ها و آلبانيايى تبارهاى كوزوو همچنان پابرجا مانده است و اين تندرو ها و افراطيون دو طرف هستند كه در اين ميان يكه تاز شده و با آتش بازى مى كنند. آنها بار ديگر آنجا هستند يعنى همان دسته هاى دوازده نفرى با آن اونيفورم هاى سياه و سلاح هاى مدرن خودكار در خيابان هاى كوزوو كه ماشين ها را كنترل و بازرسى مى كنند. سخنگوى ارتش كوزوو اعلام كرد: «مبارزه اجتناب ناپذير است مگر آنكه بالاخره كوزوو بتواند استقلال كامل را بدست آورده و اين استقلال از سوى جامعه بين الملل به رسميت شناخته شود». طرف ديگر قضيه يعنى صرب ها آمادگى خود براى جنگ را اعلام كرده اند. گارد ملقب به «تزار لازار» در اواسط اكتبر با برگزارى يك به اصطلاح تظاهرات كه بيشتر به يك حمله مسلحانه شبيه بود و در شمال كوزوو انجام گرفت، عملاً به تهديد طرف مقابل دست زد. اين سازمان شبه نظامى كه متعلق به تندروهاى صرب است اعلام كرده كه همه آلبانيايى تبارهاى كوزوو را بيرون خواهد كرد تا رؤياى آنها مبنى بر تشكيل يك دولت مستقل هرگز محقق نشود. البته در حال حاضر نه آن شبه نظاميان به اصطلاح «آلبانى بزرگ» و نه آن به اصطلاح «مدافعان سرزمين مقدس صرب» ازنظر نظامى جدى گرفته نمى شوند. اما مسأله اين نيست بلكه مسأله اصلى اين است كه اين گروه هاى تندرو در اغلب موارد از استعداد كافى براى تأثيرگذارى بر اتمسفر سياسى برخوردار بوده و هستند. گارد تزار لازار و ارتش ملى آلبانى با حضور و ظهور كوتاه مدت نظامى خود اين پيام را رساند كه مى تواند به سردرگمى و ناشكيبايى فزاينده دامن بزند. اين بلاتكليفى در ميان آلبانيايى تبار ها در حال افزايش است زيرا رفته رفته نسبت به وعده اعطاى استقلال نااميد مى شوند و در مقابل ناشكيبايى در ميان صرب ها روز به روز بيشتر مى شود، يعنى همان كسانى كه حتى نام كوزوو براى آنها بازتاب «خطر براى قوم صرب» به شمار مى آيد و حتى مرثيه خوانى خود را با عمليات شبه نظامى همراه مى كنند. نمايندگان تروئيكاى متشكل از اتحاديه اروپايى، روسيه و ايالات متحده آمريكا طبق قرار قبلى نتايج مذاكرات خود با طرف هاى درگير صرب و آلبانيايى تبار كوزوو (در مورد آينده اين منطقه) را بايد در روز دهم دسامبر به «بان كى مون» دبير كل سازمان ملل متحد ارائه دهند. از قرار معلوم خبر خوب اين گزارش اين مورد است كه اتحاديه اروپايى توانسته است بالاخره ارتباطى ميان دو طرف مناقشه برقرار كند و خبر بد اين كه بلگراد و پريشتينا به هيچ روى حاضر به مصالحه نيستند زيرا عقيده دارند كه كوزوو به صحنه ديگرى براى رويارويى هاى ايالات متحده و روسيه تبديل شده است. اما در اين ميان احتمالى افزايش يافته است كه تا چند ماه پيش حتى كسى تصور آن را هم نمى كرد يعنى تقسيم كوزوو در امتداد به اصطلاح خطوط مليتى. خواسته هاى دو طرف مناقشه كوزوو كاملاً معلوم است: پريشتينا به چيزى كمتر از استقلال كامل رضايت نمى دهد و البته با اعطاى خودمختارى هاى گسترده به مناطق صرب نشين كوزوو كاملاً موافق است. بلگراد هم اعلام كرده كه با اعطاى خود مختارى گسترده به كوزوو موافق اما به هيچ عنوان حاضر به جدايى كوزوو از صربستان نيست. آلبانيايى تبارهاى كوزوو تا حد زيادى از پشتيبانى هاى ايالات متحده آمريكا برخوردارند اما صرب ها و بخصوص ناسيوناليست ها و به اصطلاح نخبگان آنها از حمايت هاى ولاديمير پوتين برخوردار هستند زيرا شخص پوتين اصولاً مسأله استقلال كوزوو را توقعى بيجا از سوى آلبانيايى تبار ها مى داند و در برابر حيرت غربى ها اصل اين مسأله را زير سؤال مى برد. اما اتحاديه اروپايى غالباً موضعى به اصطلاح ميانى داشت يعنى جايگاهى مابين ابرقدرت زخم خورده اى به نام آمريكا و روسيه اى كه همچنان در رؤياى گذشته خود در بالكان به سرمى برد. به همين خاطر در اجلاس اخير بروكسل توافق شد تا اين اتحاديه بزرگترين پروژه سياست خارجى خود تا به امروز را آماده كند. بر اين اساس اتحاديه اروپايى موظف مى شود به همراه يكى از اعضاى دائم شوراى امنيت سازمان ملل جايگزين اين سازمان در كوزوو شده و علاوه بر تشكيل پليس و قوه قضائيه برخى از اختيارات اجرايى را نيز عهده دار گردد و اين استان كوچك را گام به گام به سوى استقلال ببرد. اما مسأله اينجاست كه بدون همراهى روسيه شوراى امنيت هم در عمل كارى از پيش نخواهد برد و حال امكان تحقق بدترين و نامطلوب ترين وضعيت مى رود يعنى اعلام يك طرفه استقلال كوزوو و در پى آن به رسميت شناختن آن توسط آمريكا و بايكوت روسيه و كشمكش درونى اعضاى اتحاديه اروپايى. زيرا برخى كشورهاى عضو اتحاديه يعنى اسپانيا، رومانى و اسلواكى به دليل مشكلات خود در مورد استقلال طلبى اقليت هاى كاتالانيايى و باسكى و مجارى، از اساس نسبت به مسأله استقلال كوزوو نظر خوشى ندارند. فشارهاى داخلى اتحاديه اروپا موجب شده است تا تروئيكا نخستين وظيفه خود را به اين صورت تعريف كند: در وهله اول بايد براى اعضاى ناراضى اتحاديه اروپا توضيح داده شود كه همه تلاش هاى ديپلماتيك انجام گرفته و خواهد گرفت و حتى اگر پس از دهم سپتامبر استقلال كوزوو به صورت يكطرفه هم اعلام شود، باز هم اتحاديه اروپايى بر سر اين مسأله توافق خواهند داشت. «ولفگانگ ايشينگر» سفير آلمان در لندن و نماينده فعلى اروپا در تروئيكا هم اعلام كرده است كه توافق نظر در اتحاديه همچنان باقى خواهد ماند. بدين ترتيب احتمالاً اتحاديه اروپايى از اين چالش نجات پيدا مى كند اما كوزوو همچنان دچار چالش خواهد ماند. تروئيكا يا همان هيأت ۳ نفره كه علاوه بر ايشينگر، «فرانك وايزنر» از آمريكا و «الكساندر بوزان-خارچنكو» از روسيه نيز در آن عضويت دارند، در حال حاضر سرگرم يافتن راه حلى براى رسيدن به مصالحه است، راه حلى كه در آن كلمه مناقشه برانگيز «استقلال» چندان آشكارا درج نشده باشد. بدين ترتيب مى توان حتى الامكان بر روى كاغذ بسيارى از مسائل را حل كرد كه از جمله مهم ترين آنها عبارتند از: نزديكى دو طرف مناقشه به ناتو و اتحاديه اروپايى، استقلال احتمالى كوزوو در آينده و ارتباط آن با نهادهاى مالى بين المللى و ديگر مسائل ضرورى. ظاهراً قرار است در متنى كه تهيه مى شود از به كارگيرى واژه مناقشه برانگيز «استقلال» تاحد امكان پرهيز شده و نسبت به آن تجاهل شود. ايشينگر در مصاحبه اى با روزنامه آلمانى «فرانكفورتر آلگماينه» گفته است كه اين متن شباهت زيادى به پيمان نامه هاى آلمان در سال هاى دور خواهد داشت: «اين فكر كه هرگز نمى توان از مفاد قراردادى سرپيچى كرد، انديشه اى ناصواب است». از قرار معلوم از اين جمله ايشينگر چنين بر مى آيد كه هر متنى نوشته شود، در آينده مى توان همه و يا قسمتى از آن را ناديده گرفت اما در وضعيت فعلى مى توان بر مبناى آن به توافق و مصالحه رسيد! بلگراد هم به خوبى مى داند كه زمانى دو آلمان شرقى و غربى با امضاى يك چنين پيمان نامه اى موفق به كسب كرسى در سازمان ملل متحد شدند. براى دولت صربستان عضويت كوزوو در سازمان ملل قابل پذيرش نيست. براى دولت موقت پريشتينا هم قراردادى كه در آن به صراحت از پذيرش استقلال كوزوو حرفى به ميان نيامده باشد، قابل قبول نيست و اگر هم باشد به خاطر احتمال شورش و اعتراض آلبانيايى تبار ها و استقلال طلبان، نمى توانند آن را مورد پذيرش قرار دهند. گزينه «اصلاح مرزى» هم از جمله گزينه هايى است كه به مانند گزينه «تقسيم كوزوو» مناقشه برانگيز مى نمايد. كلمات «تقسيم و تجزيه» از جمله واژه هايى بودند كه سال ها براى ديپلمات ها به عنوان تابو به شمار مى آمدند، تا اين كه بالاخره واژه «نظم مرزى» در سال هاى دهه نود انتخاب شد و آمريكا و اروپا هم با استفاده از همين كلمه قصد آن داشتند تا از جنگ و تحريم در بالكان جلوگيرى كنند، كلمه اى تركيبى كه مفهوم آن چنين است: نظم قومى حاكميت ها. اما در آگوست همين امسال بود كه ايشينگر اين تابو را شكست و اعلام كرد كه تروئيكا زمانى مى تواند با يك تقسيم يا تجزيه موافقت كند كه اين مسأله مورد توافق هر دو طرف مناقشه باشد. در حال حاضر هم كوزوو به صورت دو فاكتو تقسيم شده است. زيرا صرب هاى ساكن شمال درياچه ايبار از حاكميت سازمان ملل در اين منطقه خارج شده و تحت كنترل بلگراد قرار گرفته اند و در صورتى كه اعلام يكطرفه استقلال كوزوو محقق شود همين صرب ها هستند كه مى توانند ارتباط كوزوو با صربستان را قطع كنند. گرچه سياستمداران برجسته آلبانيايى تبار همچون «آدريان گژينى» (وزير طرح ها و محيط زيست كوزوو) در سخنان رسمى خود هر گونه تقسيم كوزوو را غير قابل قبول عنوان مى كنند اما در حال حاضر آن «نظم مرزى» درسكوت در حال انجام است، بدين صورت كه آلبانيايى تبارهايى كه هنوز در شمال درياچه ايبار زندگى مى كنند، در حال فروش خانه هاى خود به صرب ها هستند و در مقابل صرب هايى كه هنوز در جنوب اين درياچه ساكن هستند، خانه هاى خود را به آلبانيايى تبار ها مى فروشند. البته اين كار هم مسأله كوزوو را حل نمى كند زيرا سياستمداران كوزوويى در پشت پرده اعلام كرده اند كه در مقابل انصراف از كوزووى شمالى خواهان منطقه كوهستانى «پرسوو» با اقليت آلبانيايى تبار آن هستند، منطقه اى كه در جنوب غربى صربستان واقع است. اين مسأله مى تواند به شكاف هاى ميان اقليت آلبانيايى تبار مقدونيه و بوسنى نيز دامن بزند. علاوه بر آن بايد از آن ۶۰ هزار صربى هم ياد كرد كه هنوز در جنوب كوزوو زندگى مى كنند و احتمالاً در آينده نزديك به صورت گروهى به سوى شمال روانه مى شوند. پس تكليف چيست و چه كار بايد كرد «رونا كناوس» مدير نمايندگى تينك تنك اروپايى موسوم به «ابتكار ثبات اروپايى» در پريشتينا عقيده دارد كه تنها با يك اتحاديه اروپايى داراى اعتماد به نفس مى توان براى حل بحران كوزوو گامى برداشت. كناوس در عين حال ازاين مسأله نگران است كه چه بسا اتحاديه اروپايى از اين هماهنگى جديدى كه در مورد كوزوو به آن دست يافته به ناگاه تغيير جهت داده و «استراتژى هاى زودگذر» را دستور كار خود قرار دهد. به عقيده وى آثار اين تغيير جهت از همين حالا مشاهده مى شود بدين صورت كه بروكسل نمايندگانش را به منطقه اعزام مى كند اما در همان حال پرداختن به آينده و تقسيم كوزوو را به تعويق مى اندازد: «در حال حاضر در اتحاديه اروپا هيچ كس به صورت روشن و شفاف در مورد استقلال كوزوو و همين طور در مورد لزوم اعزام يگان هاى ويژه جهت جلوگيرى از تجزيه شمال كوزوو، حرفى نمى زند». به عقيده كناوس هيچ كس اين جسارت را به خود نمى دهد تا بلوف هاى سياستمداران صرب را خنثى كند. به گفته اين كارشناس امور بالكان حل نشدن مسأله كوزوو موجب توقف روند اصلاحات صربستان گرديده وسياستمداران اصلاح طلب صرب هيچ خواسته اى جز به كارگيرى يك تصميم قاطع از سوى اتحاديه اروپايى ندارند. ملاقات هاى اخير در بلگراد نيز اين گفته كناوس را تأييد مى كند و به قول يكى از نمايندگان معترض پارلمان صربستان: «اين پرسش مطرح است كه چرا آمريكا و غرب در دوران حكومت ميلوشويچ هيچ صحبتى در مورد استقلال كوزوو مطرح نمى كردند و ناگهان امروز اين مسأله را به عنوان خواست خود مطرح مى كنند».
|
|
|
|
|