دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۸
Mon, Nov 12, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سياست۱
سياست۲
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
شكست صلح دارفور در گفت وگوى «ايران»
دموكراسى؛ قربانى بزرگ دوستى آمريكا و پاكستان
327198.jpg
] ايراچرنوس‎/ ترجمه: پوراندخت مجلسى]

گاهى اخبار واقعى را فقط مى توان از بين عنوان ها به دست آورد.در صفحه اول نيويورك تايمز در تاريخ ۵ نوامبر، اين عنوان به چشم مى خورد: « پاكستان دشمنان سياسى پرويز مشرف را بازداشت كرد» و در زير آن، عنوان ديگرى به اين مضمون بود : « احتمال دارد آمريكا به كمك هاى نظامى خود به پاكستان ادامه دهد». مهم ترين خبر، آن چيزى بود كه از پشت سر هم آمدن اين دو عنوان مى شد فهميد، اگرچه نانوشته باقى مانده بود: «دولت بوش از ديكتاتورى در پاكستان حمايت مى كند و به تعهد خود نسبت به دموكراسى خيانت مى ورزد». در صورتى كه از ميان عنوان ها متوجه اين نكته نشديد، كافى است تصويرى از دو دشمن مشرف را پشت ميله هاى زندان، كه در روزنامه تايمز چاپ شد، مشاهده كنيد.
به ياد مى آورم سخنرانى شور انگيز پرزيدنت بوش را در سال ۲۰۰۵ خطاب به مردم: «اين سياست آمريكاست كه از جنبش هاى دموكراتيك و از نهاد هاى دموكراتيك حمايت كند؛ در هر كشورى و در هر فرهنگى كه هدف آنها پايان بخشيدن به خودكامگى در جهان باشد.همه كسانى كه در كشور هايى با رژيم خودكامه و با نوميدى زندگى مى كنند بايد بدانند كه ايالات متحده ستمديدگى و پريشانى آنها را ناديده نخواهد گرفت و ستمگران به آنها را نخواهد بخشيد. وقتى آنها براى آزادى خود بپا خيزند ما با آنها خواهيم بود.»
چه واژه هاى زيبايى! ولى اكنون به پاكستانى ها بايد گفت كه جنبش آنها براى دموكراسى با سلاح هايى كه به وسيله ما فرستاده شده است و پول آن را ما ماليات دهندگان آمريكايى پرداخته ايم، سركوب مى شود و به مصرى ها هم و همچنين به فلسطينى ها يا سعودى ها و نيجريه اى ها و يا همه كشور هاى ديگرى كه دولت هاى شان به قول هايى كه براى ارتقاى دموكراسى داده اند خيانت كرده اند.
اگر منصف باشيم به ياد مى آوريم كه به ما هشدار داده شده بود.درست روز پس از آن سخنرانى ،۲۰۰۵ برخى مقامات دولتى آمريكا، روزنامه نگاران را دعوت كردند و به آنهاياد آور شدند كه كلام بوش نبايد صد در صد و مو به مو جدى گرفته شود. وقتى نياز هاى «واقع بينانه» براى حفظ منافع آمريكا مطرح باشد هيچ نوع فشارى براى ايجاد دموكراسى در كار نخواهد بود.آنها گفتند صحبت هاى رئيس جمهور در مورد هدف هاى طولانى مدت بوده است، نه يك سياست فورى و واقعى كه ما انتظار داشته باشيم كاخ سفيد بلافاصله آن را دردستور كارقرار دهد.
اكنون ديگر كاخ سفيد مجبور نيست از مطبوعات دعوت به عمل بياورد؛ آنها پيام را دريافت كرده اند و بنا بر اين، جريان غالب رسانه اى از رئيس جمهوريا از مشاورانش سؤالى نمى كنند و از آنها نمى خواهند سياستى را كه ۱۸۰ درجه چرخش داشته است از آنچه رئيس جمهور ۳ سال پيش قولش را داده بود توجيه كنند. روزنامه نگاران و مفسران اين امر را عادى به شمار مى آورند و قبول مى كنند كه ما انتخاب ديگرى نداريم. ما بايد مشرف را حمايت كنيم زيرا او يك متحد لازم وفادار ما در جنگ عليه ترور است.
اين روزنامه نگاران و مفسران همه جمهورى خواه نيستند.پيام، مربوط به هر دو حزب است.كانديدا هاى حزب دموكرات، كلينتون، اوباما و ادواردز همه دولت بوش را به خاطر طرز برخوردش با پاكستان به باد انتقاد گرفتند (كه كاملاً انتقاد بجا و درستى است)، ولى همه از پاكستان به عنوان متحد كليدى آمريكا در جنگ با ترور ياد كردند و هيچ كدام نخواستند كه كمك هاى نظامى به پاكستان قطع شود.
سال ها كمونيسم دشمن شماره يك آمريكا شمرده مى شد و هر كارى زير نام اين دشمنى انجام مى گرفت ولى پس از فروپاشى شوروى دشمن جديدى لازم بود كه سرانجام تروريسم جاى آن را پر كرد و براى چيره شدن بر اين دشمن خود ساخته، با خود شيطان هم مى توان همراه شد.
دموكراسى ايده آل آمريكاست ولى وقتى دشمنان، آمريكا را مورد تهديد قرار مى دهند، البته دموكراسى از ياد مى رود. در اين وضعيت فقط مى توان با خيل قضات، وكلا و روزنامه نگاران كه به وسيله پليس پاكستان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند ابراز همدردى كرد وگفت كه آنها فقط بايد صبور باشند. «امنيت آمريكا» مقدم بر هر چيز است و كلمه رمزى است براى منافع قدرتى كه هنوز رؤياى نيروى برتر بودن در جهان را ازسركنار نگذاشته است.
اگر شما پاكستانى ها مورد شكنجه قرار گرفته ايد، درد شما احتمالاً منجر به از دست دادن عضوى از بدن شما نمى شود و يا به مرگى قريب الوقوع نمى انجامد.بنا بر اين چنين اعمالى را آمريكا قانوناً شكنجه نمى نامد. پيش از نقد و تشريح اين تناقض يا در واقع رياكارى كه ديپلماسى ما به آن دچار شده است، اجازه بدهيد زمينه تاريخى دموكراسى را تشريح كنم :
مى دانيد به چه دليل ستايش از دموكراسى با اين سرعت و به راحتى و به طور دائم بر لبان رهبران ما جارى مى شود و چرا جفرسون و مديسون آن را با فصاحت و بلاغت ستايش مى كردند از لحاظ تاريخى ايده دموكراسى، بورژواى سرمايه دار تازه به ظهور رسيده را مجاز مى كرد كه قدرت را از پادشاهان و اشرافيت زمين دار بگيرد. بورژوازى گسترش يافته به زودى كشف كرد كه توسعه حقوق اساسى دموكراتيك براى توده ها، فوايد بسيارى براى خود آنها دارد.به عبارتى از همان روزها اين عادت ميان حاكمان رايج شد كه دموكراسى را آنگاه بايد براى مردم ارزانى كرد كه منافع حاكميت اقتضا كند ( نگاه ابزارى به دموكراسى).از آن روز تاكنون دادن دموكراسى به مردم، سرمايه گذارى براى ثبات دولت و اقتصاد سرمايه دارى به حساب مى آمد.مردمى كه مى توانند رأى بدهند، آزادانه حرف هاى خود را بزنند و حقوق اساسى تضمين شده اى داشته باشند، احتمال كمترى وجود دارد كه دست به شورش بزنند. آنها در چنين سيستمى سخت كار خواهند كرد و تا جايى كه هنوز اهرم هاى قدرت در دست ثروتمندان باشد و منافع شان تأمين شود، دموكراسى چه ضررى مى تواند داشته باشد
اين نوع نگاه به دموكراسى كه ابتدا در داخل آمريكا وسيستم هاى سياسى غرب رايج بود آرام آرام به آن سوى مرزها كشيده شد و ما به صورت گزينشى و طبق مقتضيات از جريان هاى دموكراتيك حمايت كرديم بنا بر اين نخبگان سياسى آمريكا كه درراستاى منافع جهان سرمايه دارى به سياستمدارانى پراگماتيك تبديل شدند علاقه مندند كه دموكراسى را در هر جا كه برد سياسى با ماست و برنده انتخابات از دوستان آمريكا باشد، همراهى و حمايت كنند.
در هر جا كه منافع واشنگتن به عنوان مركزيت سرمايه دارى در خطر نباشد، دموكراسى ابزار مفيدى است و به همين دليل است كه دموكرات ها همراه جمهورى خواهان به ما مى گويند كه مشرف واقعاً مى خواهد به پاكستان دموكراسى بدهد حتى اگر اكنون كمى تأخير داشته باشد.
دامنه عملگرايى و فرصت طلبى در سياست خارجى ما به اندازه اى گسترش يافته است كه ديپلمات هاى ما به آسانى چشم بر تعهد به دموكراسى، فرو مى بندند يا آن كه اين تعهد بديهى را در پوشش انبوهى از توجيهات كتمان مى كنند .در صحنه خاورميانه كه آزمايشگاه اين دست از عملكردهاى ماست سفرا و ديپلمات هاى ما فقط آن آزادى اى را ستايش مى كنند كه خواسته ها و سياست هاى آنها را ارتقا بدهد.هروقت شعار دموكراسى براى هدف هاى آنها مفيد نباشد خطر يك «دشمن» و تهديد براى «امنيت ملى» مطرح مى شود و دموكراسى بايد در صف انتظار بايستد.
شكست صلح دارفور در گفت وگوى «ايران»
با «احمد راشد احمد» كارشناس آفريقا
ديپلماسى جنگ سالاران آفريقا
327189.jpg
] گفت وگو از: هادى جرقوئيان ]

بحران دارفور همچنان پيچيده ترين مشكل سياسى قاره آفريقاست. غربى ترين منطقه كشور سودان (دارفور) روزانه شاهد كشته و آواره شدن صدها آفريقايى است، بى آن كه گره اى از مشكلات اين منطقه باز شود. با وجود برگزارى نشست هاى متعدد طى ۴ سال گذشته، شكاف خونين ميان دولت سودان و شورشيان دارفور همچنان به قوت خود باقى است و هيچ يك از نشست هاى صلح براى دارفور تاكنون به نتيجه روشن و قابل قبولى دست نيافته اند. در اين بحران كه برخى ناظران از آن به عنوان دومين تراژدى قرن حاضر، پس از فاجعه عراق نام برده اند، ديپلماسى جهانى فقط يك تماشاچى است. از چند روز پيش اجلاس ديگرى با موضوع پيگيرى صلح در دارفور، در منطقه سيرت ليبى شروع شده است. ابتكار ميزبانى اين اجلاس را هر چند يك كشور آفريقايى (ليبى) برعهده دارد اما همه طرف هاى بين المللى از جمله اروپا و سازمان ملل نيز در آن دخيل هستند. با اين حال چنان كه از خبرها پيداست دور جديد مذاكرات صلح نيز به همان سرنوشت تلخ اجلاس هاى گذشته دچار شد. ابتدا ۲ گروه از شورشيان اجلاس را تحريم كردند سپس آمريكا به عنوان يكى از بازيگران پشت صحنه بحران نزاع هميشگى خويش با سودان را از سر گرفت و به اين صورت تازه ترين روزنه جديد تفاهم و صلح در اين كانون بحران بسته شد. نظر به اهميت اين وقايع، پرونده نافرجام صلح در دارفور را با احمد راشد احمد كارشناس امور آفريقا به بحث گذاشتيم كه مى خوانيد.
* دليل ناكامى دور جديد مذاكرات سازش چه بود و چه عواملى راه تفاهم در اين بحران را سد كردند
كنفرانس اخير كه در ليبى برگزار شد، پس از اجلاس مهم «ابوجا» بود كه سال قبل در نيجريه برپا شد. اما نشست ليبى در مقايسه با نشست ابوجا دستاورد مهمى تاكنون نداشته است. دليل اصلى ناكارآمدى اين نشست، عدم شركت ۲ گروه اصلى شورشيان دارفور، «جنبش عدالت و مساوات» و نيز «ارتش آزاديبخش سودان» و كلاً تحريم اجلاس به وسيله اين شورشيان بوده است. تحريم اجلاس سيرت به وسيله مهم ترين گروه هاى شورشى، ضربه سختى براى نشست صلح بود و عملاً مانع به سرانجام رسيدن آن شد.
باز اجلاس ابوجا تا حدى موفق تر از نشست اخير بود، زيرا علاوه بر حضور تمامى گروه هاى درگير در دارفور، كمك هاى مالى فراوانى نيز در اختيار دارفوريان قرارگرفت. البته پيش از اين بسيارى از كارشناسان با در نظر گرفتن فضاى نامساعد منطقه معتقد بودند كه در چنين شرايطى اگر اجلاس به تأخير مى افتاد منطقى تر بود؛ البته اين هم در صورتى بود كه اميد به متقاعد كردن گروه هاى شورشى تحريمى وجود داشت. زيرا در صورت عدم حضور شورشيان اصلى، برگزارى نشست با تأخير هم تأثير و دستاوردى در پى نداشت.
به هر حال دولت سودان به دليل آن كه اميد چنانى به شركت ۲ گروه اصلى شورشيان در آينده نزديك نداشت، ترجيح داد با گروه هاى مخالف حاضر در ليبى مذاكرات خود را آغاز كند. البته به تازگى، سخنان و نشانه هايى از احتمال پيوستن شورشيان تحريمى به اجلاس ليبى خبر مى دهند.
* علل اصلى شركت نكردن گروه هاى «ارتش آزاديبخش سودان» و «جنبش عدالت و مساوات» در نشست صلح دارفور ليبى چيست چرا آنان ميدان جنگ را به ميز مذاكره ترجيح مى دهند
دلايل متعدد بسيارى از سوى شورشيان براى تحريم اجلاس مذاكره و صلح شده است. نخستين و مهم ترين علتى كه مخالفان دولت سودان بيان كردند، موضوع حمله نظاميان حكومتى به مواضع شورشيان است. ارتش آزاديبخش سودان و جنبش عدالت و مساوات، دولت سودان را به ادامه حملات هوايى و نقض تعهدات گذشته متهم مى كنند. همچنين، شورشيان دارفور بر اين اعتقادند كه حكومت خارطوم به حقوق مردم اين كشور (بويژه در غرب سودان) توجه چندانى ندارد. دليل ديگر شورشيان اين مسأله است كه دولت سودان حاضر به اعطاى ويژه امتياز به شورشيان نيست، با اين نگرش طبيعى است كه آنها هرگونه مذاكره با دولتمردان خارطوم را بى فايده و بى نتيجه تلقى كنند.
** ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |