دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۸
Mon, Nov 12, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سياست۱
سياست۲
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
كارشناسان انتظامى و قضايى هشدار دادند
فرار از خانه به خاطر مردودى
تلاش هاى ويژه پليسى براى كشف سرنخى از سرنوشت پسر ۱۷ساله كه به دليل قبول نشدن در امتحانات تجديدى فرار كرده است همچنان ادامه دارد.
پدر محمد كه براى پيدا كردن وى و بازگرداندن او به خانه از اهواز راهى تهران شده است با مراجعه به اداره يازدهم پليس آگاهى تهران به كارآگاهان گفت: ۴ شهريور وقتى متوجه شدم پسرم نتوانسته نمرات قبولى بگيرد خيلى عصبانى شدم. با او به شدت برخورد كردم. اما هيچ وقت فكر نمى كردم محمد تصميم به فرار از خانه بگيرد. صبح روز بعد كه از خواب بيدار شديم فهميدم پسرم از خانه رفته است. همه جا را به دنبالش گشتيم اما نتيجه اى نداشت. تا اين كه ۴ روز بعد يكى از دوستانش به خانه ما تلفن كرد و گفت: محمد به او زنگ زده و گفته كه به تهران رفته است و ديگر هم به خانه برنمى گردد.
پدر محمد در ادامه گفت: بلافاصله به تهران آمدم و اول موضوع را با پليس در ميان گذاشتم بعد هم به هر جا كه احتمال مى دادم پسرم رفته باشد سر زدم اما خبرى از او نيافتم.
مى ترسم پسرم از دست برود او خيلى ساده و بچه است. نگرانم كه گرفتار شبكه هاى فساد يا افراد شياد و كلاهبردارى شود كه او را به راه هاى خلاف بكشانند. مى خواهم قبل از اين كه پسرم از دست برود او را پيدا كنم.
با دستور داديار دادسراى جنايى تهران، تلاش مأموران اداره يازدهم پليس آگاهى تهران براى پيدا كردن اين نوجوان ۱۷ ساله اهوازى همچنان ادامه دارد.
آشتى پدر و دختر در دادگاه
327195.jpg
] فرناز قلعه دار]

چهره آفتاب سوخته و خشنى داشت. به نظر ۵۰ ساله مى رسيد. با دستان زمخت و پينه بسته اش برگه دادخواست را روى ميز قاضى گذاشت. اما انگار جرأت نداشت خواسته اش را به زبان بياورد. قطره هاى عرق از روى شقيقه هايش جارى بود. سرش را به طرفى خم كرد و با درماندگى گفت: آقاى قاضى دخترم از خانه رفته. يعنى فرار كرده، ۱۵ سال بيشتر نداره خواهش مى كنم قبل از اين كه اتفاق بدى برايش بيفته او را پيدا كنيد!
اما قاضى كه شنيدن اين جملات برايش تازگى نداشت و روزانه چندين پرونده مشابه را رسيدگى مى كرد پس از شنيدن اظهارات پدر غمگين درحالى كه قلمش را از روى ميز برمى داشت تا آماده نوشتن شود گفت: فعلاً فقط مى توانم دستورات لازم را به پليس بدهم تا هر جا دخترت را ديدند دستگيرش كنند. اما وقتى دخترت پيدا شد بايد با او صحبت كنم و ببينم چرا از خانه فرار كرده است
چند دقيقه بعد نخستين دستورهاى قضايى از سوى قاضى صادر شد. او پس از دقايقى صحبت با پدر درمانده او را روانه خانه اش كرد. هنوز چند دقيقه اى از رفتن مرد ميانسال نگذشته بود كه بار ديگر برگشت و با حالتى هيجان زده و هراسان در حالى كه به سختى مى توانست حرفش را بيان كند با لكنت زبان گفت: پيداش كردم، ديدمش دخترم بود. همين جلوى دادسرا. كمك كنيد بگيرمش از دستم فرار كرد. قاضى از حرف هاى بريده مرد فهميد كه او هنگام خروج از دادسرا در آن سوى خيابان دختر فرارى اش را ديده است اما دختر به محض مشاهده پدرش باز هم پا به فرار گذاشته است.
بلافاصله با دستور قاضى، مأموران حاضر در محل به جست وجوى دخترك پرداختند. چند دقيقه بعد او كه خود را در محاصره مأموران پليس ديد، در حالى كه نمى خواست به راحتى تسليم شود با داد و فرياد و تقاضاى كمك از مردم سعى كرد تا توجه عابران را جلب كند و بتواند با استفاده از شلوغى جمعيت از چنگ مأموران بگريزد.
اما ترفندهاى او مؤثر واقع نشد و سرانجام شيرين به دام افتاد.
هنگامى كه دختر ۱۵ ساله براى بازجويى به دادگاه احضار شد با اعتراض گفت: به چه جرمى دستگيرم كرده ايد من كه گناهى نكرده ام. اگر نخواهم در خانه پدرم بمانم جرم است اگر نخواهم ديگر كتك بخورم مستحق زندانم قاضى كه با لحنى ملايم سعى داشت دخترك را به آرامش دعوت كند گفت: آيا مى دانى خيلى خوش شانس بودى و اگر ۲ شب ديگر در خيابان مى ماندى چه مى شد و چه بلايى سرت مى آمد! مگر توى خانه چه رفتارى با تو دارند كه خيابانگردى و آوارگى را به آنجا ترجيح مى دهى
دختر نيشخندى زد و گفت: اگر شما هم به خاطر علاقه مندى به داشتن يك تلفن همراه دائم كتك مى خوردى و سرت از ۲ جا مى شكست ترجيح مى دادى شب ها در پارك بخوابى تا در خانه پدرى مثل پدر من.
قاضى رو به پدر شيرين كرد و پرسيد: راست مى گه تو دخترت را كتك مى زنى
مرد كه انگار دستپاچه شده بود گفت: من تا حالا او را نزده ام. باور كنيد از صبح تا شب فقط به خاطر آسايش و راحتى بچه هايم چند جا كار مى كنم. آقاى قاضى من خانه ام را در حاشيه شهر فروختم و آمدم مركز شهر اجاره نشين شده ام. فقط به خاطر اين كه بچه هايم مى خواستند در يك محله بهتر زندگى كنند. من براى آنها از هيچ چيز كم نگذاشته ام و...
دخترك با شنيدن حرف هاى غيرواقعى پدرش نگاه معنى دارى به او انداخت و گفت: چيزى كم نگذاشته اى
پس چرا برايم موبايل نخريدى چرا كتكم مى زنى
پدر رو به قاضى كرد و گفت: آقاى قاضى من در حد خودم براى بچه هايم امكانات زندگى را فراهم كرده ام اما اگر آنها از من توقع دارند مثل يك آدم تحصيلكرده با آنها رفتار كنم بايد بگويم نمى توانم. من در حد سوادم رفتار مى كنم. دلم هم نمى خواهد دخترم موبايل داشته باشد. اصلاً وقتى ديدم موبايل دوستش را گرفته و در حال پيام دادن است عصبانى شدم و نتوانستم خودم را كنترل كنم. او بدون اطلاع من تلفن دوستش را گرفته و اين موضوع مرا ناراحت كرد.
دخترك با شنيدن حرف هاى پدرش به قاضى گفت: آقاى قاضى اگر مرا تحويل پدرم بدهيد مطمئن باشيد چند ساعت بعد بايد جنازه ام را تحويل بگيريد او مرا مى كشد. اصلاً مرا بفرستيد بهزيستى نمى خواهم به خانه برگردم.
قاضى نگاه تأسف بارى به پدر و دختر انداخت و گفت: متأسفم كه ارزش خانه پدرى ات را درك نمى كنى. زندگى در خانه هر چقدر هم كه سخت باشد آرامش و امنيت دارد. آيا مى دانى اگر در خانه پدرت نباشى دركوچه و خيابان يا خانه دوستانت چه سرنوشتى در انتظارت خواهد بود تو با ۱۵ سال سن هنوز نمى دانى كه چه گرگ هايى پشت در خانه پدرى به كمين دختران كم سن و سالى مثل تو نشسته اند. تو هنوز نمى دانى كه داشتن تلفن همراه و رايانه و لباس هاى رنگارنگ آرزوى دست نيافتنى نيست. اما اگر بخواهى هزينه آن را از جسم و روحت بپردازى مطمئن باش تنها كسى كه در اين ماجرا ضرر خواهد كرد خود تو هستى و خانواده ات.
حال اگر بخواهى مى توانم تو را به بهزيستى بفرستم تا در آنجا زنان و دخترانى را ببينى كه همه زندگى شان را فقط به خاطر يك اشتباه از دست داده اند. اشتباهى كه ريشه اش در فرار از خانه است. بهزيستى جاى تو نيست. تو پدر و مادر دارى، خانه و زندگى دارى و پاك و سلامتى. اما مطمئن باش اگر بخواهى شب ها در پارك بخوابى و روزها در خيابان ها بگردى سرنوشت بسيار تلخ و سياهى در انتظارت خواهد بود.
شيرين كه تا اين لحظه مدام با حركات دست و سر و صورت اعتراض خود را به صحبت هاى قاضى نشان مى داد گفت: من كه نمى خواهم ولگرد بشوم مى خواهم از دست بابام راحت شوم. بالاخره يك نفر هم دلش برايم مى سوزد و پول و غذا به من مى دهد.
قاضى كه از گفته هاى شيرين پى به بچگى و خامى او برده بود گفت: آخر دخترم تو چطور فكر مى كنى در اين زمانه بى رحمى كسى از روى دلسوزى به تو پناه دهد. مطمئن باش كسى كه به تو كمك كند در عوض تقاضايى از تو خواهد داشت كه اجابت آن از سوى تو جز نابودى پيامدى برايت نخواهد داشت.
در اين هنگام پدر شيرين كه انگار از شنيدن حرف هاى قاضى آينده تاريك دخترش را در ذهن تجسم كرده بود ناگهان با صداى بغض آلود و چشمانى پر از اشك دستان دخترش را در دست گرفت و بوسيد و با حالتى ملتمسانه گفت: دخترم به خاطر مادرت، به خاطر خواهر و برادر كوچكترت به خانه برگرد. همه تلاش من براى بهتر زندگى كردن شماست من نمى خواهم تو را از دست بدهم. سرمايه و اميد زندگى من و مادرت شما سه نفر هستيد. خواهش مى كنم كمر مرا نشكن.
دخترك كه تا دقايقى قبل مثل يك تكه سنگ سخت و سرد نشسته بود و اصرار داشت كه او را به خانواده اش تحويل ندهند با ديدن اشك هاى پدرش به يكباره بغضش تركيد و خود را روى پاهاى پدرش انداخت. در حالى كه بشدت گريه مى كرد به معذرت خواهى پرداخت. شيرين با صداى گنگ و لرزان گفت: خدا مى داند كه در تمام دنيا هيچ كس را به اندازه شما دوست ندارم. اما من هميشه تشنه محبت بودم حسرت يك نوازش و يك بوسه گرم از طرف پدر و مادرم را داشتم. به خصوص پدرم كه هميشه فكر مى كرد زندگى يعنى جاى گرم و غذاى خوب. پس عاطفه و محبت پدرى چه مى شود من دوست دارم پدرم مرا در آغوش بگيرد و مادرم مدام سرزنشم نكند.
شيرين كه رو به قاضى داشت، حرف هايش را كه انگار سال ها در دل انباشته كرده بود يك جا بيرون ريخت. به قاضى گفت: به خدا موبايل و كامپيوتر و لباس بهانه بود. من مى خواستم با اين كار فقط توجه پدرومادرم را جلب كنم تا شايد اگر نمى توانند امكانات رفاهى برايم فراهم كنند حداقل توجهشان را به من بيشتر كنند.
دقايقى بعد با رضايت پدر شيرين و با راهنمايى هاى قاضى پرونده، دختر نوجوان تحويل خانواده اش شد و پرونده اين ماجرا با پايانى خوش بسته شد.
كارشناسان انتظامى و قضايى هشدار دادند
شگردهاى مأموران قلابى
327228.jpg
] خسرو مبشر[

مرد سالخورده اى كه با معرفى خود به عنوان مأمور پليس بين الملل سعى داشت نظر زن مورد علاقه اش را جلب كند، از سوى مأموران پليس دستگير شد.
چند ماه قبل مأموران انتظامى هنگام گشت در حوالى خيابان آزادى به يك دستگاه پژو ۲۰۶ كه راننده آن مرد ۶۰ ساله اى بود و روى آن چراغ گردان نصب بود، مشكوك شدند.
مأموران پس از متوقف كردن خودروى مرد سالخورده، از وى كارت شناسايى خواستند. اما او خودش را مأمور پليس بين الملل معرفى و بيان كرد كه كارتى همراه ندارد و به يكباره بر سرعت خود افزود و متوارى شد. مأموران بلافاصله به تعقيب راننده فرارى پرداختند و پس از ساعتى موفق به دستگيرى اش شدند. آنها در بازرسى از خودروى مأمور قلابى مقدار قابل توجهى مواد مخدر و يك سلاح قلابى كشف كردند.
مأمور قلابى در بازجويى هاى مقدماتى به بهروز مهاجرى بازپرس شعبه اول دادسراى فرودگاه مهرآباد گفت: قبل از انقلاب در يكى از سازمان هاى دولتى كار مى كردم به همين خاطر پس از اعزام به خارج دوره هاى مختلف امنيتى را آموزش ديدم.
وى در ادامه گفت: چند سال قبل همسرم در يك سانحه رانندگى كشته شد. فرزندان من نيز هر كدام پس از ازدواج سراغ زندگى خود رفتند. پس از مدتى احساس تنهايى كردم بنابراين تصميم به ازدواج گرفتم. تا اين كه با يك زن تنها كه در همسايگى ما زندگى مى كند آشنا شدم.
بعد هم براى جلب محبت و رضايتش به اشتباه خود را پليس بين الملل معرفى كردم. به همين خاطر پس از تهيه يك دستگاه پژو ۲۰۶ و نصب چراغ گردان روى آن به در خانه اش رفتم تا او متقاعد شود كه مأمور پليس بين الملل هستم.
بازپرس پرونده پس از بازجويى و تفهيم اتهام متهم را با قرار قانونى روانه زندان كرد تا تحقيقات تكميلى در اين رابطه صورت گيرد.
در پرونده ديگرى كه در دادسراى عمومى و انقلاب تهران تحت رسيدگى است، مرد طلافروشى با تسليم شكايتى اعلام كرد؛ حدود ۳ ماه قبل مرد جوانى وارد مغازه ام شد و يك قطعه طلا به من نشان داد و گفت قصد فروش آن را دارد. من هم طبق روال كارم پس از بررسى دقيق عيار طلا و وزن آن را خريدم. روز بعد ۲ مرد در حالى كه فروشنده طلا را دستبند زده دنبال خود مى كشاندند وارد مغازه شدند و گفتند فروشنده طلا دزد حرفه اى است و طلايى كه به من فروخته سرقتى است. آن ۲ مأمور قلابى سپس به من تهمت مالخرى زدند و هر چه توضيح دادم و سعى كردم آنها را قانع كنم راه به جايى نبردم. در نهايت ۲ مأمور قلابى گفتند براى اطمينان از اين كه آيا طلاهاى مسروقه ديگرى نيز خريدارى كرده ام يا نه بايد مغازه ام را بازرسى كنند. من نيز مخالفتى نكردم. اما پس از اتمام كار و خروج آنها از مغازه متوجه شدم آنها چند قطعه از جواهرات گرانقيمت را نيز دزديده اند.
در پرونده اى ديگر يك مرد جوان همراه برادرش كه مسافر آلمان بود؛ راهى فرودگاه امام (ره) شدند. بعد از عوارضى بزرگراه تهران - قم يك خودروى پژو با ۳ سرنشين به آنها دستور توقف داد. سرنشينان خودرو با ارائه كارت شناسايى خود را مأموران پليس معرفى كردند. سپس راننده و برادر وى را تحت بازجويى و بازرسى بدنى قرار دادند. سپس آنان در فرصتى مناسب كيف پول و گذرنامه و وسايل باارزش مسافر و همراهش را سرقت كرده و متوارى شدند. دقايقى بعد ۲ برادر مالباخته با حضور در كلانترى منطقه شكايتى در اين رابطه تسليم مأموران كردند.
جعل عنوان و سوءاستفاده از مقام، در بسيارى از نقاط دنيا به شكل هاى مختلف به چشم مى خورد. در ايران نيز با وجود اعلام هشدارهاى مختلف به مردم متأسفانه باز هم شاهد نمونه هاى گوناگون اين قبيل جرايم هستيم حال آن كه مقام هاى انتظامى و قضايى همواره تأكيد كرده اند كه مردم هنگام مواجهه با مأموران بايد از هويت آنها اطمينان پيدا كنند و بعد نسبت به همكارى با آنها اقدام نمايند.
* ناآگاهى از حقوق شهروندى
وحيد كربلايى آقاملكى، قاضى دادگاه كيفرى استان تهران در اين باره مى گويد: متأسفانه به دليل ناآگاهى بسيارى از افراد از حقوق خود به عنوان يك شهروند برخى تبهكاران حتى در طول روز نيز در مركز شهر اقدام به جلب، دستگيرى و سركيسه كردن افراد ساده دل مى كنند.
آنها در بسيارى از موارد كارت هاى جعلى برخى نهادها را نيز همراه خود دارند كه مى توانند با نشان دادن كارت شناسايى قلابى به راحتى جلوى هرنوع اعتراضى را بگيرند. اما مردم بايد هوشيار و آگاه باشند و با مشاهده حركات مشكوك افرادى كه تحت عنوان مأمور انتظامى و نظامى و قضايى به آنها مراجعه مى كنند و قصد بازرسى بدنى و يا خانه هايشان رادارند بلافاصله مراتب را به پليس ۱۱۰ و يا كلانترى منطقه اطلاع دهند تا ابتدا از صحت مدارك و هويت افراد اطمينان كامل حاصل نمايند.
سرگرد محمد نظرى رئيس مركز اطلاع رسانى پليس آگاهى تهران بزرگ در اين باره مى گويد: سرقت تحت عنوان مأمور از شگردهاى رايج دزدان و كلاهبرداران است. به همين دليل پليس همواره در اين خصوص به شهروندان هشدار مى دهد. به گفته وى براى كاهش سرقت ها، شهروندان بايد به اين موضوع توجه داشته باشند كه مأموران قلابى هنگامى كه مى خواهند در خيابان طعمه اى را شكار كنند معمولاً از خودروى خود پياده نمى شوند بلكه از طعمه هايشان مى خواهند كه نزد آنها برود. بنابراين شهروندان هنگام مواجهه با افرادى كه خود را مأمور معرفى مى كنند اما حاضر به پياده شدن از خودروشان نيستند بايد هوشيار باشند.
يكى ديگر از شگردهاى مأموران قلابى معرفى خود تحت عنوان مأمور مبارزه با مواد مخدر است. آنها به اين بهانه پس از بازرسى بدنى از طعمه هاى خود كيف پول آنها را بو مى كشند. حال آن كه شهروندان بايد بدانند يك مأمور واقعى هرگز چنين كارهايى را انجام نمى دهد. چرا كه بو كشيدن اشيا و شيوه هاى مشابه نقشى در كشف جرم ندارد.
از سوى ديگر مأموران قلابى زمانى كه با مقاومت طعمه هاى خود رو به رو مى شوند و شهروندان از آنها كارت شناسايى معتبر درخواست مى كنند، با سرو صدا و ايجاد رعب و وحشت از آن فرد مى خواهند كه به دستورات آنها عمل كند اما وقتى مقاومت آنان را مى بينند با سرعت از محل فرار مى كنند. حال آن كه مأمور واقعى در صورت مقاومت فرد مورد نظر به مأمور بودن خود اصرار مى ورزد و با نشان دادن كارت شناسايى معتبر او را قانع مى كند تا شبهه پيش آمده برطرف شود. بنابراين شهروندان بايد هوشيار و آگاه باشند و با مشاهده حركات مشكوك افرادى كه خود را مأمور معرفى مى كنند، مراتب را فوراً به نخستين پاسگاه انتظامى و يا مركز فوريت هاى پليس ۱۱۰ اطلاع دهند.
وفادار شيخيان وكيل پايه يك دادگسترى نيز در اين باره مى گويد: در قوانين كشور براى جعل عنوان، مجازات هاى نسبتاً سنگينى در نظر گرفته شده است. در ماده ۵۵۵ قانون مجازات اسلامى، به اين مسأله اشاره شده كه هر فرد بدون سمت رسمى يا اذن از طرف دولت، خود را در مشاغل دولتى اعم از كشورى، لشكرى و انتظامى كه از نظر قانون مربوط به او نبوده است، دخالت دهد يا معرفى كند به حبس از ۶ ماه تا ۲ سال محكوم خواهد شد و چنانچه براى دخالت يا معرفى خود در مشاغل مزبور سندى جعلى ارائه كرده باشد مجازات جعل نيز خواهد داشت.
علاوه بر اين در ماده ۵۵۶ اين قانون نيز بيان شده است كه اگر فردى بدون مجوز و به صورت علنى لباس هاى مأموران نظامى و انتظامى جمهورى اسلامى ايران يا نشان ها، مدال ها يا ساير امتيازات دولتى را بدون تغيير يا با تغيير جزيى كه موجب اشتباه شود، مورد استفاده قرار دهد اگر عمل او به موجب قانون ديگرى مستلزم مجازت شديدترى نباشد به حبس از ۳ ماه تا يك سال و يا جزاى نقدى از يك ميليون و ۵۰۰ هزار ريال تا ۶ ميليون ريال محكوم خواهد شد و در صورتى كه از اين عمل سوءاستفاده نيز صورت گرفته باشد به هر ۲ مجازات محكوم خواهد شد.
با وجود اين قوانين به نظر مى رسد ما در زمينه قوانين، مشكلى در برخورد با جاعلان عنوان نداريم بلكه تنها بايد با اصلاح فرهنگى در جامعه زمينه دستگيرى اين افراد را فراهم كرد. از سوى ديگر بايد شرايطى فراهم نمود تا قربانيان چنين پرونده هايى بدون ترس از پيگيرى موضوع بتوانند شكايت خود را در مراجع انتظامى و قضايى مطرح نمايند. به گفته وى با اين وجود متأسفانه عده اى از توسل به قانون و عدالت گريزانند و مجرمان از همين موضوع نيز به خوبى بهره مى برند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |