دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۸
Mon, Nov 12, 2007
سياست۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سياست۱
سياست۲
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
گفت وگوى «ايران» با عبدالكريم نصرالله پدر سيد حسن نصرالله
سيد مقاومت از زبان پدر
327237.jpg
[احسان تقدسى- مختارپرتو ]

«محبوب عرب» صفتى است كه اعراب به سيد حسن نصرالله داده اند. دبير كل حزب الله لبنان امروز بيش از همه سران كشورهاى عربى در كانون توجه رسانه ها قرار دارد. گزيده و كم سخن مى گويد اما همان چند كلمه هم به واسطه نفوذ در افكار مردم و مخاطبانش آنها را بيش از پيش شيفته سيد مى كند. او همانقدر كه براى دوستدارانش مايه افتخار و مباهات است لرزه بر اندام دشمنانش انداخته است. آشنايى با كودكى و نوجوانى رهبر حزب الله براى بسيارى از مردم و دوستداران وى جالب است. اين كه سيد حسن در چه محيطى رشد و پرورش يافته موضوعى است كه با عبدالكريم نصرالله پدر سيد حسن نصرالله در ميان گذارده ايم. وى كه چندى پيش ميهمان تهران بود، با وجودكسالت و خستگى فراوانش درخواست گفت وگو با «ايران» را به گرمى پذيرفت.

* اجازه دهيد بحث را با دوران كودكى سيد حسن نصرالله آغاز كنيم. كودكى بزرگان هميشه براى مردم جالب و خواندنى بوده است. محيط رشد او چگونه بود و رهبر امروز حزب الله در چه محيطى پرورش يافت
دوران كودكى سيد حسن به نظر من عادى نبود. او از همان كودكى وابستگى عجيبى به مادرش داشت. البته به نظرم اين موضوع چندان هم غير طبيعى نبود چون من كه مغازه دار بودم و در حقيقت نان آور خانواده و از صبح تا شب در بيرون از خانه كار مى كردم و بالطبع ارتباط بسيار كمترى نسبت به مادرش با سيد حسن داشتم. در مغازه عكسى از امام موسى صدر داشتم. او خيلى به آن عكس خيره مى شد و مى توانم بگويم امام موسى صدر تأثير فراوانى در سيد حسن داشت.
* خصوصيات اخلاقى فرزندتان در دوران نوجوانى چگونه بود
حسن هيچ گاه كسى را اذيت نمى كرد و حرفى از او نشنيدم كه ناراحتى كسى را در پى داشته باشد. او هم مانند همه نوجوانان و بچه ها شيطنت هايى داشت اما بسيارى از اوقات بر خلاف بچه هاى هم سن و سال خود كه به تفريحاتى خاص مى پرداختند به مسجد مى رفت و در نماز هاى جماعت مسجد كرنتينا شركت مى كرد.
* اين مسجد در كجا واقع بود
در شرق بيروت.
* از دوران تحصيل سيد حسن بگوييد.
پسرم از ۴ تا ۹ سالگى را در مدرسه گذراند و در سن ۹ سالگى نخستين مدرك رسمى خودش را گرفت و براى ادامه تحصيل عازم منطقه برج الحمود شد. او هم به لحاظ درسى و هم به لحاظ اخلاقى سرآمد شاگردان مدرسه بود.
* دروس حوزوى را هم در همين ايام مى خواند
بله صبح ها به مدرسه مى رفت و بعد از ظهرها هم براى مطالعه دروس دينى به حوزه. جديت او در يادگيرى دروس مدرسه و حوزه براى همه عجيب بود.
* سيد حسن تعادل ميان حوزه و مدرسه را چطور برقرار كرده بود به نظر كار آسانى نمى آيد.
به نكته جالبى اشاره كرديد. بارها به او مى گفتم پسرم من كار مى كنم كه تو درس بخوانى و براى خودت در آينده كسى باشى آن وقت تو چطور مى خواهى بين مدرسه و حوزه تعادل برقرار كنى كه حسن با نهايت احترامى كه براى من قائل بود و در نهايت فروتنى گفت: «باباجان! حق دارى به اين وضع معترض باشى اما من هم در مدرسه و هم در حوزه به لحاظ درسى در رتبه بالايى هستم و لطفاً شما هم نگران نباشيد.»
* ايشان در دوران كودكى بيشتر چه كتاب هايى را مطالعه مى كرد
در همان سن ۹ سالگى كتاب هاى سياسى و اسلامى را مى خريد و مى خواند. او روزى نزديك به ۱۰۰ صفحه مطالعه مى كرد.
* از دوستان فرزندتان در آن دوران بگوييد.
دوستان دوران كودكى حسن بزرگ تر از وى بودند و با وجود اختلاف سنى زياد، صفا و صميميت عجيبى ميان آنها برقرار بود. او همواره در حال گفت وگو با اديبان و علما بود و با وجود سن كمى كه داشت در باره قيام خونين امام حسين(ع) سخنرانى مى كرد.
* از دوران سكونت فرزندتان در عراق و حوزه نجف اشرف بگوييد.
در دهه ۸۰ ميلادى و در دوران جنگ هاى داخلى لبنان، سيد حسن به عراق رفت و در مدت كوتاهى توانست خود را مطرح كند. حوزه نجف هم در آن برهه همانند حوزه علميه قم از جايگاه بالايى در تدريس برخوردار بود و اساتيد بزرگى در آن حضور داشتند. پسرم در آن زمان ۱۶ سال بيشتر نداشت. سيد حسن از طريق سيد محمد غروى كه در آن زمان از دوستان شهيد محمد باقر صدر بود به ايشان معرفى شد. آقاى غروى به سيد تأكيد كرده بود به علت حفاظت شديدى كه از آقاى صدر مى شود نامه را شخصاً تحويل ايشان ندهد. در اينجا لازم مى دانم يادى كنم از سيد محمد غروى كه به علت اين كه من استطاعت مالى نداشتم، حاضر شد همه هزينه سفر سيد حسن به نجف را بپردازد. به سفارش او فرزندم ابتدا به مدرسه لبنانى ها كه طلاب جبل عامل هم آنجا بودند رفت تا بتواند جا و مكانى براى استقرار خود بيابد. ۳ روز آنجا ماند و سپس از طريق واسطه هايى نامه را آقاى غروى به دست صدر رساند.
* برخى مى گويند كه ماجراى آشنايى سيد حسن با سيد عباس موسوى هم در همين حوزه نجف بود. اين درست است
بله. محمد باقر صدر، حسن را در مدرسه علميه آذريه ثبت نام كرد و اسباب آشنايى او با سيد عباس موسوى را فراهم كرد. سيدعباس در آن زمان تقريباً رئيس طلاب لبنانى حوزه نجف بود. صدام در آن برهه، بسيارى از علما را بازداشت مى كرد يا به شهادت مى رساند. به همين علت هم سيد عباس موسوى خيلى زود به لبنان بازگشت. من خودم هم در آن زمان در مجلس اعلاى شيعيان لبنان كار مى كردم و در آنجا با سيد عباس آشنا شدم.
* سيد عباس موسوى درباره سيد حسن چه ديدگاهى داشت
(چند ثانيه سكوت) وقتى سيد عباس به لبنان بازگشت در نخستين برخورد از او پرسيدم از پسرم خبرى دارى سيد عباس هم پاسخ داد كه او يك بزرگ مرد است. از اين حرفش تعجب كردم و با خنده پرسيدم چطور كه سيد عباس با همان جذبه هميشگى اش پاسخ داد: «سيد حسن قلب من است». سيد عباس در جايى ديگر از شدت علاقه به پسرم اين گونه گفت: «من شايد بتوانم بدون خانواده خود زندگى كنم اما بدون سيد حسن نمى توانم.» آيت الله صدر هم علاقه خاصى به سيد حسن داشت و شخصاً به سيد حسن عمامه داد. به گمان ايشان فرزندم جزو ياران حضرت مهدى(ع) است.
* فرصت كوتاه است و سؤالات ما بسيار. اجازه دهيد كمى به زندگى جهادى فرزندتان بپردازيم. چه شد كه سيد حسن از حجره هاى حوزه نجف و درس و بحث هاى دوران طلبگى، به عنوان رهبر حزب الله مطرح شد
من ۴ پسر و ۵ دختر دارم كه حسن بزرگ ترين آنهاست. ۴ تن از خواهرانش به نام هاى سعاد، زكيه، امينه و زينب متأهل هستند و فاطمه با ما زندگى مى كند. برادرانش حسين و محمد شغل آزاد دارند و جعفر برادر چهارم او نيز كارمند رسمى دولت است.
۴ خواهر حسن در بدنه حزب مشغول فعاليت هاى اجتماعى هستند. سيد حسين (برادر حسن) از كودكى به فعاليت هاى نظامى علاقه داشت و اكنون يكى از فرماندهان جنبش امل است. وقتى سيد حسن در منطقه شرق بيروت سكونت داشت، با اين كه چندين سازمان مبارزاتى نظامى لبنانى در منطقه وجود داشت وى عضو هيچ دسته و گروهى نشد اما پس از بازگشت به روستاى بازوريه در حدود ۱۵ سالگى عضو امل شد. پس از چندى هم سيد حسين و سيد حسن با يكديگر مسئوليت جنبش امل در اين منطقه را عهده دار شدند. در زمانى كه حزب الله هنوز تأسيس نشده بود، سيد حسن رتبه هاى ترقى را يكى پس از ديگرى در آن منطقه پشت سر گذاشت و توانست خود را به عنوان يكى از فرماندهان نظامى در جنوب لبنان مطرح كند.
در همه اين سال ها تمام تلاش من و مادر آنها بر اين بوده كه فرزندانى با ايمان تربيت كرده و تحويل جامعه دهيم.
* ماجراى جدايى سيد حسن از امل و تشكيل حزب الله چگونه بود
همان طور كه مى دانيد در سال ۱۹۸۲ رژيم صهيونيستى به لبنان حمله كرد. اين حمله مصادف شد با بروز اختلافات شديد در ميان رهبران ارشد امل كه در نهايت به خروج افرادى چون پسرم، سيد حسين موسوى، شيخ صبحى طفيلى، سيد عباس موسوى و سيد ابراهيم امين منجر شد. اين افراد چندى بعد حزب الله را بنيانگذارى كردند و در سال ۱۹۸۴ با صدور بيانيه اى اعلام موجوديت كردند. شيخ صبحى نخستين دبير كل حزب الله بود و پس از او سيد عباس موسوى به اين سمت رسيد. پس از شهادت سيد عباس و خانواده اش توسط اسرائيل، سيد حسن به عنوان كوچكترين عضو شوراى مركزى حزب الله به دبيركلى اين حزب انتخاب شد.
* بسيارى سيد حسن نصرالله را متأثر از انديشه هاى امام خمينى(ره) مى دانند. اين تأثير تا چه ميزان است
بله. او در زندگى اش بشدت از امام(ره) و امام موسى صدر تأثير گرفته است. من در مغازه ام عكسى از امام موسى صدر داشتم. سيد حسن هر وقت به مغازه ام مى آمد مى گفت: «بابا ممكن است من هم روزى مثل اين مرد بشوم .»
پس از ربوده شدن امام موسى صدر دلبستگى و گرايش سيدحسن به انديشه ها و افكار امام خمينى(ره) بيشتر شد به طورى كه اين موضوع به وى قدرت و معنويت عجيبى بخشيد. همين الآن هم وقتى حرف امام(ره) پيش مى آيد اشك از چشمان سيد حسن جارى مى شود و اين امر نشان از علاقه خاص ايشان به آن بزرگوار دارد.
* پسر شما پس از پيروزى حزب الله در جنگ ۳۳ روزه به عنوان قهرمان عرب و نخستين مرد عربى كه توانسته در برابر رژيم غاصب قدس بايستد و پيروز شود به جهان معرفى شد. بسيارى از مردم جهان عرب اگر چه ممكن است شيعه هم نباشند اما نام فرزندان خود را سيد حسن مى گذارند. شما به عنوان پدر سيد حسن نصرالله از اين بابت چه احساسى داريد
خوب طبيعى است كه خوشحال باشم. خدا فرموده «ان تنصروا الله ينصر كم و يثبت اقدامكم». در جات انسان ها را فقط خداست كه بالا مى برد و هرگاه انسان در خط و مسير و درگاه خدا حركت كند خدا نيز در جات او را متعالى مى كند. من و مادرش خود را از خيلى چيزها محروم كرديم تا سيد حسن و ساير فرزندانم را بچه هايى صالح بار بياوريم. اجازه دهيد به خاطره اى اشاره كنم. يك بار خبرنگار يك نشريه مشهور آمريكايى پيش من آمد و پرسيد چرا فرزندشما را همه دوست دارند در پاسخش گفتم هر كس خدا او را دوست داشته باشد براى همه دوست داشتنى مى شود. اين خبرنگار دوباره پرسيد چه احساسى پيدا مى كنيد وقتى هر روز پسرتان را به مرگ تهديد مى كنند من هم به او گفتم شهادت براى ما افتخار و امرى عادى است. هنگامى كه سيد هادى (فرزند سيدحسن) شهيد شد بسيارى از مردم براى عرض تسليت به منزل ما مى آمدند ولى اعضاى خانواده با مردم به گونه اى برخورد مى كردند كه گويا اتفاقى نيفتاده است. سيد حسن همواره مى گفت كه فرزندش با ساير شهداى حزب الله تفاوتى ندارد.
* اجازه دهيد به جنگ ۳۳ روزه باز گرديم. چه خاطره اى از آن روزها داريد
به محض اسير شدن دو سرباز اسرائيلى توسط نيروهاى حزب الله، به من اطلاع داده شد كه بايد فوراً خانه خود را ترك كنيم. پس از ترك خانه به باغى كه در نزديكى روستاى خواهرم بود رفتيم و در آنجا ساكن شديم. هنوز نيم ساعت بيشتر از خروج ما از خانه مان نگذشته بود كه جنگنده هاى اسرائيلى خانه ام را با خاك يكسان كردند. ۱۵ روز را آنجا بوديم كه از ما خواسته شد با تغيير مكان به بيروت بازگرديم. در راه بازگشت اسرائيلى ها تمام جاده را بمباران مى كردند.
* آيا در طول جنگ با سيد حسن در ارتباط بوديد
بله. البته اين ارتباط فقط به صورت تلفنى بود. او براى دلدارى ما خانواده اش را بارها به ديدن ما فرستاد.
* در طول اقامت خود در تهران با مسئولان ايرانى از جمله محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران ديدار كرديد. چه احساسى از ديدار با وى داشتيد
ديدار من با ايشان يك ديدار سياسى نبود. در مدت زمان كوتاه ديدار احساس مى كردم با عضوى از خانواده خود سخن مى گويم. احمدى نژاد به نظر من انسان بزرگى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |