|
نگاهى به تاريخ علم و وضع كنونى آن در ايران در گفت وگو با دكتر جعفر آقايانى چاوشى، پژوهشگر و عضو هيأت علمى دانشگاه صنعتى شريف
كجاى تاريخ ايستاده ايم
|
|
|
]ناژين صفوى مقدم]
تاريخ علم بررسى روند شكل گيرى علم در طول تاريخ است. اين رشته دانشگاهى در اروپا ۲ قرن و در آمريكا يك قرن سابقه دارد، اما عمر حضور آن در محافل آكادميك ايران چندان زياد نيست. دكتر جعفر آقايانى چاوشى، استاد تاريخ علم دانشگاه شريف از پائين بودن سطح تاريخ علم كشور گله مند است. وى مى گويد: اين ايستايى تاريخ علم در ايران به دليل كمبود نيروى متخصص و صاحب نظر در اين زمينه و عدم آشنايى جوانان با آن است. از نظر دكتر چاوشى مهمترين فايده تاريخ علم پيوند دادن علوم دقيقه به علوم انسانى است زيرا تاريخ علم در آن واحد با هردوى اين علوم ارتباط دارد. وى در اين باره مى گويد: «امروزه تخصص گرايى بويژه در كشور ما، استادانى يك بعدى ساخته است. رياضيدانان، فيزيكدانان و شيميدانانى كه جز در حوزه تخصص خود صاحب نظر نيستند و با فلسفه، سياست و ادبيات بيگانه اند. در واقع چنين استادانى نمى توانند استاد به مفهوم واقعى كلمه باشند و شاگردانى خلاق تربيت كنند. دانشمندانى مانند هايزنبرگ، ماكس پلانك و آلبرت انيشتين كه با نظريات علمى خود دنيا را تكان دادند، كسانى هستند كه علاوه بر تخصص در فيزيك و رياضى، با علوم انسانى زمان خود بويژه فلسفه آشنايى داشتند و از فلسفه در بارورى نظريات خود بهره مند بودند. بنابراين تدريس تاريخ علم در دانشگاه ها علاوه بر تأثير روانى مثبتى كه در يادگيرى آن رشته دارد، دانشجويان علوم دقيقه را وادار به تحقيق در علوم انسانى مى كند و از طرف ديگر دانشجويان علوم انسانى را نيز كمابيش با پيشينه علوم دقيقه آشنا مى سازد.» او اضافه مى كند: «فايده ديگر تاريخ علم باطل كردن پيشداورى هاى نژادپرستانه است.» وى به روش بررسى تاريخ علم هم اهميت زيادى مى دهد و مى گويد كه «اگر تاريخ علم منصفانه بررسى شود، نقش تمدن هاى مختلف را در پيشبرد علوم روشن مى سازد و پيشداورى هاى نژادپرستانه و قوميتى خود به خود محو مى شوند.» وى در اين باره به رفتارهاى نژادپرستانه اروپائيان در برابر مسلمانان اشاره مى كند و مى گويد: «سال هاى سال، يعنى از زمان استعمار و استثمار، اروپائيان ذهن فلسفى را از آن خود مى دانستند و چنين تبليغ و القا مى كردند كه شرقيان و بويژه مسلمانان در پيشرفت علم و فناورى نقشى نداشتند و علم و فلسفه زاييده ذهن نژاد اروپايى است! درحالى كه آن هنگام كه مسلمانان يك عصر طلايى علمى داشتند، اروپا در جهل قرون وسطى دست و پا مى زد و به يمن ورود دانشمندان اسلامى بود كه از خواب غفلت بيدار شد.» با تحقيقاتى كه از اواسط قرن نوزدهم ميلادى توسط دانشمندان با انصاف متون علمى اسلامى صورت گرفت، اين پيشداورى ها باطل شد. اين دانشمندان با دلايل متقن ثابت كردند كه علم و تمدن اروپايى ريشه در علم و تمدن اسلامى دارد. بنابراين آشنايى با تاريخ علم مى تواند در جوانان هر كشورى اساس علاقه و همدردى با مردم كشورهاى ديگر را تقويت كند و سرانجام اين كه تاريخ علم عوامل شكوفايى علم و تمدن را در جوامع گذشته براى ما بازگو مى كند و ما با استفاده از تجربه گذشتگان مى توانيم اين عوامل را براى شكوفا ساختن جامعه علمى خود به كار گيريم. دكتر چاوشى در پاسخ به اين سؤال كه تاريخ علم از كجا آغاز شد، با اشاره به تحقيقات ارنست رنان، نويسنده معروف فرانسوى قرن نوزدهم، شكل گيرى علم به مفهوم امروزى را در ۵ قرن پيش از ميلاد مسيح در يونان ذكر كرد و گفت: آنچه رنان از آن به «معجزه يونان» تعبير مى كند، نهضت عقلى و فرهنگى است كه در قرن پنجم و ششم قبل از ميلاد در يونان به وقوع پيوست.» اما علت اين دگرگونى و انقلاب عقلى يونانيان در اين زمان كه شكوفايى فلسفه، رياضيات، نجوم. موسيقى، نورشناسى و جغرافيا، را به همراه داشت چيست وى پاسخ داد: «بيش از يك قرن است كه مورخين علوم در جست وجوى اين علت هستند. تمدن هايى كه پيش از تمدن يونانى بودند، از دانش مهمى در زمينه هاى مختلف برخوردار بودند كه به هيچ وجه نمى توان آنها را در چند مسأله اعتقادى و اساطيرى و يا دستورات فنى خلاصه كرد. به طور خلاصه تمدن وجود ندارد كه مردم آن داراى شناخت علمى نباشند. با اين وجود به عنوان مثال بابليان گرچه مردمان عقل گرايى بودند اما نمى توان كلمه علم به مفهوم امروزى آن يعنى «Science» را بر دانسته هاى آنان اطلاق كرد.» ابتكار يونانيان «گذر از شناسايى يك پديده به ارائه برهان براى توجيه علت وجودى آن» است. اين جست وجوى علت ها را در تمام زمينه هاى شناخت مى توان مشاهده كرد. اما چرا انديشه اى كه به كمك برهان عقلى به جست وجوى علل پديده ها برمى خيزد در يونان ظهور كرد اين بار دكتر چاوشى ما را به كتاب جفرى لويد يعنى «سرچشمه علم يونانى و علت گسترش آن» ارجاع مى دهد. طبق نظر لويد، جست وجوى علت، رابطه تنگاتنگى با ساختار سياسى شهرهاى يونان در آن زمان دارد. در آتن مخصوصاً مردم يونان بر سر مسائل سياسى و حقوقى به مباحثه مى پرداختند و هيچ گونه تبعيضى ميان مباحثه كنندگان وجود نداشت. حال آن كه چنين ساختارى در تمدن هاى بابلى، مصرى و ايرانى براى شهروندان در نظر گرفته نشده بود. دادگاه هاى قضايى نيز نقش مهمى در اقامه دليل داشتند. اين دادگاه ها به وسيله قضاتى اداره مى شدند كه همچون عامه مردم بر جلسات دادگاه نظارت داشتند. متهمان و مظلومان مى بايد هر يك دليل خود را براى دفاع از خود ارائه مى دادند و بدين گونه بود كه ذهن مردم يونان با دليل و با جست وجوى علت آشنا شد و اين جست وجوى علت را نه تنها در كارهاى سياسى، بلكه در فلسفه و رياضيات و طب و تاريخ و... گسترش دادند. پس از بررسى روند شكل گيرى علم، از يونان به سرزمين هاى اسلامى مى رويم و اين بار روند علم را نزد مسلمانان بررسى مى كنيم. دكتر چاوشى براى مقدمه اين بحث اشاره مى كند كه: گرچه دانشمندان مسلمان در عصر زرين اسلامى از منابع هندى و بابلى و يونانى و ايرانى بهره مند بودند، اما بهره آنان از دانش و فلسفه يونان باستان حديث ديگرى است. از اين نظر علم اسلامى را بايد تنها وارث علم يونانى شمرد زيرا استدلال و در پى علت گشتن، شالوده علوم اسلامى را تشكيل مى دهد و همان طور كه گفته شد اين همان چيزى است كه يونانيان كشف كردند. و سپس توضيح داد: مسلمانان در قرن چهارم هجرى پرچمدار علم و تمدن در تمام جهان بودند و در همين عصر زرين دانش هايى را پى افكندند كه امروزه با نام هاى جبر، مثلثات، هندسه علمى، شيمى و غيره مى شناسيم. بنابراين علوم جديد مديون دانشمندان مسلمان است. اما افسوس كه اين تمدن با عظمت پس از مدتى نه چندان دراز رو به افول نهاد و از آن زمان تاكنون ابتكار در علم و فلسفه از دست مسلمانان رخت بست و به دنياى غرب انتقال يافت. نقطه اوج علوم اسلامى در زمان حكومت آل بويه بود. عوامل مؤثر در تحول علم در عصر آل بويه، اقتصاد پويا، ثبات سياسى و اعطاى آزادى به دانشمندان براى ابراز نظريات علمى و فلسفى خود (مشروط به اين كه اين نظريات باعث فتنه و آشوب در جامعه نگردد) بود. اين سه عامل به طور كلى هنگامى كه در يك زمان در جامعه اى جمع شوند، موجب تحول علمى آن جامعه خواهند شد به طورى كه از زمان سلجوقيان، يعنى حكومتى كه بلافاصله بعد از آل بويه سر كار آمد، روند علمى جامعه روبه نزول مى رود و آن دوره رنسانس اسلامى تبديل به عصر انحطاط علوم اسلامى مى گردد. به گفته دكتر چاوشى اگر بخواهيم دوباره عصر زرينى كه در علم و تمدن، نظير آن چه در زمان آل بويه داشتيم، داشته باشيم، چاره اى جز فراهم كردن عوامل سه گانه اى كه ذكر شد نداريم. عده اى از مسلمانان و مردم شرق كه از تاريخ تمدن خود بيگانه اند، خودآگاه يا ناخودآگاه در دام اروپائيان افتاده و در مقابل پيشرفت هاى علمى آنان دچار خودباختگى مى شوند و تصور مى كنند كه براى پيشرفت علم راهى جز تقليد از مشى و خلق و خوى غربيان وجود ندارد. احساس حقارت و بى هويتى بلايى است كه متأسفانه در اين عصر دامنگير مسلمانان شده است. ما ايرانيان براى اين كه دچار اين بى هويتى نشويم، بايد در وهله اول پلى ميان گذشته و امروز ايجاد كنيم تا جوانان با فرهنگ و علوم گذشته آشنايى برقرار كنند. چرا كه اگر آن ها از فرهنگ و تمدن خود خالى باشند، اين خلأ را با فرهنگ اروپايى پر مى كنند و در نتيجه در مقابل غرب خودباخته و منفعل مى شوند و نمى توانند منشأ انديشه هاى پويا براى كشور خود گردند.
|