چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۶ - ۳ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Nov 14, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
سلامت
مهمانى آخر هفته
327666.jpg
] مهرى حقانى]

مهمانى دوست داشتنى ترين بهانه يك شادى كودكانه است. چه بسا حافظه تاريخى ما از زمانى كه انسان ها بر سرشكار خود در غارها گرد هم مى آمدند، آتش روشن مى كردند و گاه نيز بر طبل ها مى كوفتند همچنان موجب شده است تا خاطره خوشايندى در ناخودآگاه ما از اين گردهم آمدن باقى مانده باشد. با اين حال ابتكار بشر در نوآورى و انطباق نيازهاى غريزى و اجتماعى خود با اشكال جديد زندگى بوده است اما رفتارهاى بشر همواره نيز به سوى مدال هاى برنده پيش نرفته، گاه نيز چنان دچار غفلت از به روز كردن داشته هاى خود مى شود كه ساده ترين رفتارها در هاله اى از بيهودگى باقى مى ماند.
اما چه خوشبين باشيم چه بدبين، نفس مهمانى حكايت از رفتار اجتماعى دارد كه در نهايت در پى سرگرمى، فراغت، ديدار، شادمانى و در هم آميختگى انسان هاست. پس، تنها روز تعطيل هفته، تنها ساعت فراغت عصرگاهى و يا حتى تنها تعطيلات سالانه خود را به مهمانى مى رويم تا حال بهترى را بيابيم. بهتر از تمام ساعاتى كه در روزهاى پيشين، در زندگى خصوصى و كارى، در برنامه متنوع روزانه و در تكرار روزمرگى ها به خستگى و فرسودگى مان انجاميده است.
* مهمان ها
سا ل ها پيش يكى از دوست داشتنى ترين اساتيد دانشكده همواره آرزويى داشت كه گاه در خلال بحث از اجتماعيات مطرح مى كرد، آرزوى اين استاد فرهيخته از بن كندن دستگاه گوارش بود. او عقيده داشت اگر انسان در بند دستگاه گوارش خود نبود به چنان فراغتى دست مى يافت كه از زير بار كوهى از مشكلات زندگى رهايى مى يافت و چه بسا به زعم آن استاد مى توانست براى هميشه در قيد قواى دماغى و مغزى خود باقى بماند. با اين حال شايد فرصت خوردن و آشاميدن براى آدمى فراتر از چنين نگاهى باشد. ما به شكل هاى گوناگونى دور هم جمع مى شويم اما يكى از فاكتورهايى كه مهمانى را از ديگر گونه هاى دور هم آمدن متفاوت مى كند همين مقوله خوراك، خوردن و آشاميدن است. خوراك بديهى ترين چيزى است كه بشر براى سرگرمى، براى شناسايى خود به ديگران و براى آشنايى با ديگران پيش مى كشد. سفره خود را مى چيند، آن را مى آرايد و به انتظار بازخورد ديگران از اين تدارك ساده و كوچك يا شاهانه و بزرگ مى نشيند. بدين ترتيب فلسفه امر ساده و بديهى چون خوراك پا از دايره رفع گرسنگى بيرون مى گذارد. خوراك نوعى ارتباط خوشايند است، نوعى زبان مشترك براى خوشامد گفتن به ديگران، براى تحسين يا ترغيب ديگران. تازگى، پاكيزگى و زيبايى زاويه بعدى يك مهمانى است. زيباترين لباس ها و نوترين آنها مختص يك مهمانى است. تا اين جا مهمانى هنوز در حد يك چارچوب خام است. هويت يك مهمانى به نياز انسانى حس ارتباط برمى گردد. انسان ها به مراتب بيشتر مى توانند به تنهايى خود را سرگرم كنند اما در وراى اين حس ارتباط، يك اصرار انكارنشدنى بر سرگرمى در ميان انسان هاى ديگر وجود دارد. مهمانى خصوصى ترين، مطمئن ترين و قديمى ترين اجتماع انسانى براى شادمانى و سرگرمى است.
* فرصتى براى نزديك شدن
در فرهنگ هاى مختلف متناسب با ابعاد كوچكتر يا بزرگتر سطح زندگى، مهمانى گونه هاى مختلفى پيدا كرده است. مهمانى جشن تولد، مهمانى زنانه، مهمانى دانشجويى، مهمانى ازدواج، مهمانى مناسبت هاى محلى، دينى و ... كه گاه فصل مشتركى با جشن ها نيز پيدا مى كند. با اين حال مهمانى ها تحت تأثير اقتصاد نيز قرار مى گيرند. از سويى باورها، اعتقادات، محدوديت ها و نگاه به زندگى نيز در شكل دادن به ماهيت مهمانى ها مؤثرند.
مهمانى دادن و مهمانى گرفتن و يا مهمان كردن در فرهنگ ما نيز بازخورد ديرينه اى دارد. در اين مورد دكتر مهين دخت كاشانى مردم شناس مى گويد: «متناسب با باورها و اعتقادات فرهنگى، مهمانى به گونه اى ديدار از خويشان و انجام سنت نزديكى به يكديگر نيز معنا پيدا مى كرده است. بدين ترتيب مردم به نوعى سعى در نزديكى با يكديگر، بيشتر خويشان و نزديكان و به نوعى تجديد ميثاق خويشاوندى مى پرداخته اند. مهمانى بسته به عادات و شكل زندگى انجام مى شده است. گردهم آمدن، غذاخوردن با يكديگر، صحبت و گپ دوستانه، نقل داستان ها و اتفاقات، عمده ترين عناصر يك مهمانى ايرانى بوده اند. همچنين شيوه هاى مختلفى براى شادمانى و سرگرمى وجود داشته است. مردم مناطق روستايى و محلى از آنجا كه روحيه آزادتر و ساده ترى دارند به ويژه آنجا كه مهمانى به شكل جشن درمى آمده است، رقص و پايكوبى نيز داشته اند. در مناطق شهرى، چه بسا آداب سنگين ترى بر مهمانى ها افزوده مى شده است.»
رشد زندگى شهرى و شيوه هاى جديد زندگى و انطباق با زندگى پرمشغله شهرى بر سطح رفت و آمد و مهمانى ها نيز تأثير داشته است. در اين ميان نوعى تغيير يا جايگزينى در اشكال مهمانى ديده مى شود. مهمانى هاى دوره اى به جاى دفعات نزديك تر مهمانى و يا تغيير در شيوه هاى پذيرايى، تغيير در نوع مهمانى ها و كسانى كه افراد به ارتباط بيشتر گرايش دارند، موجب شده است تا اگرچه مهمانى و سطح روابط تغيير كرده است اما همچنان حفظ شود.
* گردهم آمدن خلق و خوها
با اين حال گذشته از شكل و قالب مهمانى آنچه در بيشتر مهمانى ها مى گذرد و چگونگى پر شدن ساعات يك مهمانى بارزترين نمود مهمانى ها هستند. چنان كه مهران اشرفى مى گويد: «گاه شما مى بينيد كه آدم ها دور هم جمع مى شوند، همديگر را مهمان مى كنند و حتى به نسبت تداركات خاصى نيز مى بينند. اما حاصل اين دورهمى ها از آنچه ما از يك مهمانى انتظار داريم، متفاوت است. گاهى مهمانى ها تنها يك وعده ديدار براى مطرح كردن ناراحتى ها و انتقادات فرو خفته، گاه براى به رخ كشيدن داشته ها و نداشته ها، گاه نيز فضايى از طعنه و تكه پرانى مى شود. سرگرم كننده ترين بخش اين مهمانى ها، صحبت از ديگران است كه گاه به سمت غيبت كردن به عنوان يك عادت مرسوم مى رود. مسأله ديگرى كه در مهمانى ها وجود دارد، كشيده شدن بحث به سمت سياست است كه نه تنها جنبه مفرح و جالبى ندارد اما تقريباً همه به سمت آن كشيده مى شوند و حتى گاهى اگر افراد ايده هاى مشتركى نداشته باشند به برخى دلخورى ها نيز مى انجامد. گاهى نيز حواس عمده مهمانان به تلويزيون گرم است و يا بچه ها به بازى هاى كامپيوترى مشغولند. گاه سرگرم كننده ترين كار در يك مهمانى صرف غذاست و گاه ميزبان تنها زبان مشتركى كه با مهمان هاى خود دارد نحوه پذيرايى و نوع غذاهاست.»
تكرار عادت هاى منفى در يك مهمانى و يا كسالت در مهمانى شايد آسيب شناسى گرد هم آمدن در مهمانى ها باشد. اما در حقيقت از آنجا كه يك مهمانى محل تجمع انسان هاست به نوعى محل تجمع خلق وخوها، فرهنگ، ارزش ها و عادات رفتارى آنها نيز هست. گرايش به بدگويى يا غيبت، فخرفروشى و تكبر، اغراق و بزرگنمايى، ناديده انگاشتن حقوق انسان هاى ديگر و ... در حقيقت مسائلى نيستند كه به نفس يك مهمانى وجود پيدا كرده باشند. اينها تنها رفتارهاى نادرستى هستند كه اينجا در يك نقطه تمركز پيدا كرده اند.از سويى چنان كه دكتر كاشانى مى گويد: «هر چه رفتارهاى مخرب ارتباطى مانند غيبت، حسد، دروغ، تظاهر و ... در انسان ها بيشتر مى شود. نشانگر اين نكته است كه اين انسان ها دچار محدوديت هاى ارتباطى و فكرى بيشترى هستند. هر چه جهان شما كوچكتر باشد و يا مشغله ذهنى مثبت كمترى داشته باشيد، ذهن بيشتر دچار منفى گرايى، افكار كوچك و قضاوت هاى نادرست مى شود به عبارتى ذهن فاقد وسعت ديد و نظر مى شود و درگير مسائل كوچك و سطحى، ايرادهاى كور و تنگ نظرى نسبت به ديگران مى شود. از موفقيت ديگران در باطن خوشحال نمى شود. چون تجربه زندگى، اشخاص محدود بوده است. بنابراين هر چيز كوچكى او را متوقف مى كند. ايده هاى جالب تر و بزرگ ترى براى مطرح كردن و لذت بردن از آن وجود ندارد. بنابراين مى بينم كه صحبت هاى جمعى ما محدود به افكار ماست.»
از سويى مسأله ديگر به نبود سرگرمى در مهمانى ها برمى گردد. گويا چه مهمان ها و چه ميزبان ها دچار اين ناآشنايى يا فراموشى شده اند كه راه هاى شادبودن و لذت بردن از يكديگر بودن را از ياد برده اند و يا اصلاً نمى دانند چگونه امكان پذير است. مراجعه انسان ها به تلويزيون هنگامى كه در يك جمع انسانى هستند يا توجه به بحث هاى سياسى به خاطر جذاب بودن اين مقولات نيست.
در حقيقت نوعى فقدان شادبودن و جذابيت وجود دارد. در حقيقت انسان ها به مرور زمان اگر به شادى نپردازند آن را فراموش مى كنند، اگر نخندند از خنده ديگرى تعجب مى كنند و يا اگر شادى نكنند، شادى ديگران را زشت مى پندازند. اين درحالى است كه نفس مهمانى ها و دور هم آمدن ها نوعى فراغت، سرگرمى و شادمانى به اشكال مختلف است. بدين ترتيب عنصر ثابت و فراگير بيشتر مهمانى ها از نقطه آغاز تا پايان آن به پذيرايى اختصاص مى يابد و به نوعى به افراط كشيده مى شود.
اگرچه چنين مواردى همه گيرى ندارد اما همانطور كه خانم كاشانى مى گويد: «ما بايد از خود بپرسيم و پى ببريم كه چرا نمى توانيم يك مهمانى ساده را ترتيب دهيم و در عين حال بيشترين لذت و كسب انرژى را از آن داشته باشيم. شايد يافتن پاسخ به اين پرسش در توانايى ما انسان هاى معمولى نباشد اما فراموش نكنيم كه هر كدام از ما هسته اصلى فرهنگ سازى هستيم كه مدام بايستى در مورد رفتارهاى خود تجديدنظر كنيم. چنين چيزى در نهايت به مسائل كلى تر و پيچيده تر در سطح اجتماع نيز سرايت مى كند.»گاهى نيز خستگى بيش از حد، تراكم مشكلات روزمره و غيره موجب مى شود تا مهمانى به عنصرى هر چه كمرنگ تر در برنامه ها تبديل شود. گوشه گيرى، پناه بردن به گوشه مبل و روبه روى تلويزيون، فرار از دعوت ها تنها به نوعى كسالت اجتماعى دامن مى زند. شايد اگر نوع خاصى از مهمانى به نيازهاى افراد پاسخ نمى دهد بتوان جايگزينى براى آن پيدا كرد، ميزبان هاى جديد و مهمان هاى متفاوتى يافت و يا شيوه هاى جالب توجه ترى براى با هم بودن پيدا كرد، اما در نهايت نمى توان از گرد هم آمدن و دور هم بودن فرار كرد.
نكات نه چندان جالبى كه از شيوه هاى رايج مهمانى گفته شد، تمام مهمانى ها و تمام با هم بودن ها نيست. در همه جوامع از سنتى تا مدرن مهمانى وجود دارد اما تجربه زندگى مدرن نشان داده است، انسان به موازات اشكال جديد و پيچيده تر زندگى، ذهن مترقى ترى نيز براى لذت بردن از زندگى و انطباق با شرايط جديد پيدا كرده است. چه بسا در زندگى هاى پرتراكم يا پر مسأله امروزين ما بيش از هر چيز به مهمانى نياز داريم. به لحظاتى كه شريك افكار، ايده ها، داستان ها، لطيفه ها و حتى شادى ها و اندوه هاى يكديگر مى شويم.
شايد ايستاده اما به دلخواه، بشقاب ها و ليوان هاى يك بار مصرف اما غذاهاى دلچسب، يك راه دور اما مقصدى دوست داشتنى، با لباس هاى ساده اما رنگى و شاد اما در نهايت مهمانى وجود دارد. چه شاد كردن ميزبان سالخورده اى باشد و چه شاد بودن با همدوره اى هاى جوانتر.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |