پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۶ - ۴ ذيقعده ۱۴۲۸
Thu, Nov 15, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
داخلى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
سياسى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
مصاحبه گاردين با شان پن در مورد فيلم جديدش و فعاليت هاى سياسى او
پنجشنبه بازار كتاب
مصاحبه گاردين با شان پن در مورد فيلم جديدش و فعاليت هاى سياسى او
شورش با دليل
] مترجم: شيلا ساسانى نيا]
328005.jpg
در دهه ۸۰ دعواها و گلاويز شدن با پاپارازى ها و بعد هم ازدواجى ناپايدار و پرآشوب با يكى از ستاره هاى دنياى موسيقى از او چهره اى خبرساز ساخت و «شان پن» را به عنوان «بچه خلاف» هاليوود به دنياى سينما معرفى كرد. او اين روزها خشم خود را در فيلم ها و فعاليت هاى سياسى اش سرريز مى كند. اين بازيگر برنده اسكار در مصاحبه اى با خبرنگار نشريه گاردين «شان اهاگان» به او مى گويد كه چرا وقت آن فرارسيده تا بازيگرى را كنار بگذارد و جاى آن را با كارگردانى پر كند:

براى آمدن شان پن به اتاق هتلش و دست دادن با من چند ثانيه اى بيشتر منتظر نمى مانم. اين احساس گنگ را دارم كه او به طرز نامحسوسى در همان لحظه اول با دقت مرا ورانداز كرده است. اين احساس بى دليل نيست چون اين ماهيت آن چشم هاى خمار آبى است كه به نظر مى آيد همه چيز را در خود جذب مى كنند بى آن كه چيزى را انعكاس بخشد. او ريزنقش تر از آنى است كه تصور مى كردم و همين طور خوددار و محجوب اما وجودش را نمى توان انكار كرد. پس از يك سلام و احوالپرسى مختصر او مرا به كاناپه اى در همان نزديكى هدايت مى كند و پس از دعوت به نشستن بى آن كه حرف ديگرى بزند منتظر مى شود. براى لحظه اى ترديد مى كنيد چون شان پن آدم كم حرفى نبايد باشد. او براى تبليغ «به سوى دنياى وحش» چهارمين تجربه كارگردانى اش و همچنين نخستين فيلمى كه از روى يك داستان واقعى ساخته، به اينجا (لندن) مى آيد. اين فيلم اقتباسى از كتاب پرفروش جان كراكر درباره يك جوان سرخورده و عاصى و احتمالاً آرمان گرا به نام «كريستوفر مك كندلس» است كه در تابستان ۱۹۹۲ به طبيعت وحشى آلاسكا پناه مى برد تا آستانه صبر و طاقت خود را بيازمايد اما ۱۱۲ روز بعد در همانجا از شدت گرسنگى جان مى سپارد. در حالى كه مى نشينم، پن مى گويد: «هنوز يك پايم در كاليفرنياست. ممكن است تا چند وقت همين طور در سفر باشم» و بعد ادامه مى دهد: «خب شروع كنيم اما همين الان بگويم كه شايد طول بكشد تا صحبتمان گل بيندازد.» و همين طور هم مى شود. در حقيقت تا وقتى مكالمه ما از فيلمسازى به سياست كشيده نمى شود اين گپ آنقدرها هم خودمانى و صميمى نمى شود. او اگرچه در سال ۲۰۰۴ براى بازى در فيلم «رودخانه مرموز» كلينت ايستوود اسكار بهترين بازيگر مرد را گرفت اما نشستن بر مسند كارگردانى و فعاليت هاى سياسى است كه اين روزها به دغدغه اصلى زندگى او تبديل شده است. پن در لابه لاى اين مصاحبه در جايى مى گويد: «در كل آدم خوش بينى هستم. فكر مى كنم مى توانيم خيلى چيزها را عوض كنيم. براى اين كار در ابتدا بايد احساس مسئوليت كنيد و خود را در اين امر درگير كنيد. شان پن كسى است كه ذاتاً تمايل به اين گونه درگيرى ها و آرمان طلبى ها را دارد. براى او درگير نشدن و خود را در اين امور دخالت ندادن يك گزينه اختيارى نيست؛ تعهد و مسئوليتى كه او اين روزها در قبال فعاليت هاى سياسى اش حس مى كند همواره در طول همه اين سال ها نبض تپنده بازيگرى و اخيراً كارگردانى اش بود.
او خيلى سال است كه از آن تصوير «بچه خلاف هاليوود» كه در دهه ۸۰ به او نسبت داده مى شد فاصله گرفته است. اين روزها خشم و عصبانيت شان پن معطوف «كاخ سفيد» و سياست هاى آن شده است. او در حال حاضر مشهورترين فعال چپ ليبرال است: عنوانى كه آن را از دوست و ديگر بازيگر معروف «تيم رابينز» كه پن را در فيلم «گامهاى يك محكوم به مرگ» كارگردانى كرده بود وام گرفته است. در چند سال اخير و با داشتن يك اسكار در كارنامه بازيگرى «شان پن» براى بازى هاى درخشان سينمايى اش مشهورتر از پيش شده است اما در مقابل براى مخالفت هاى علنى اش با جورج بوش نزد چپ هاى آمريكا بدنام لقب گرفته است. در اكتبر سال ۲۰۰۲ او با ارسال يك آگهى يك چهارم صفحه اى براى واشنگتن پست در قالب يك نامه سرگشاده به جورج بوش به انتقادى كوبنده از سياست هاى او در عراق و همين طور نقض آزادى هاى مدنى به دست او پرداخت. اين آگهى براى پن ۵۶ هزار دلار تمام شد و براى او اهانت «چپ»ها را به همراه داشت كه شان پن را مظهر و جوهره ليبراليسم مى دانند. او در تحريك خشم آنان پا را فراتر گذاشت و در ماه اوت امسال به ديدار رئيس جمهور بوش ستيز ونزوئلا «هوگو چاوز» رفت. او با نيشخندى پركنايه مى گويد: «همواره رگبارى از انتقادات متوجه من است اما حقيقت و حرف حق اين چيزها سرش نمى شود و لجبازتر از اين حرف هاست. نمى خواهم بگويم اين چيزها ناراحتم نمى كند اما اگر هدف آنها از انداختن اين سنگ ها اين است كه كمتر اين كارها را بكنم، بايد بگويم كه نتيجه اى نخواهند گرفت و من در مسير عكس آنها پيش خواهم رفت.»
آيا اين رگبار انتقادات تنها از جانب راستى ها و رسانه هاى آنهاست يا آن كه از طرف مردم هم هست او براى لحظه اى مبهوت مى ماند و سپس مى گويد: «خب، بله. گاهى اين اتفاق مى افتد اما اغلب نه. در مقابل صدها اتفاق و واكنش مثبت چند ضدحال هم پيدا مى شوند. انتقاداتى كه از من مى شود اغلب تا حدودى خشونت آميز هستند. مردم نمى دانند با خودشان چه كار كنند» و سپس با گفتن اين حرف شانه هايش را بالا مى اندازد (وقتى نشريه آمريكايى Esquire در ماه سپتامبر از او به عنوان يك آمريكايى بزرگ ياد كرد واكنش خوانندگان خصمانه و مذمت آميز بود. آنها در عوض او را دشمن آمريكا، كمونيست، آشغال و يك خائن غيرآمريكايى خواندند).
پن براى چند ثانيه به ديوار خيره مى شود و در حالى كه سر خود را به علامت تأسف تكان مى دهد مى گويد: «مى خواهم چيزى را براى شما تعريف كنم. وقتى براى نخستين بار از بغداد برگشتم مستقيماً به ممفيس در تنسى رفتم. جايى كه با خودتان فكر مى كنيد در آنجا به دردسر خواهم افتاد. اما مى دانيد چه شد كسانى را در آنجا ملاقات كردم كه با من هم عقيده نبودند و تنها چيزى كه به من گفتند اين بود: «ما به حق شما براى مخالفت و هم عقيده نبودن با ما احترام مى گذاريم.» در مورد سربازانى كه در بغداد بودند نيز همين طور بود. آنها به من گفتند: «اين همان كارى است كه ما اينجا مى كنيم. ما براى احقاق حق و داشتن آزادى براى ابراز مخالفت مى جنگيم» او پس از مكث كوتاه ديگرى مى گويد: «بيشتر اوقات اين مردم هستند كه از من مى خواهند جلو بروم و اين دلگرم كننده است».
پن تاكنون دو بار از زمانى كه آمريكا آتش جنگ در عراق را برافروخت از اين كشور ديدن كرده و شرح خاطرات و يادداشت هاى خود را در نشريه سان فرانسيسكو كرانيكل به چاپ رسانده است. او مى گويد: «نمى دانم تا چه حد موفق بوده ام اما فكر مى كنم كه نخستين گزارش منتشر شده در يك روزنامه پرفروش و به شيوه حرفه اى روزنامه نگارى را من درباره عراق نوشتم كه توضيح مى داد اهداف آمريكا از جنگ با عراق چه بود و يكسرى پيمانكاران براى چه در آنجا حضور داشتند. مجدداً به عراق برگشتم تا اطلاعات در اين باره پيدا كنم اما كلماتى كه دائم مى شنيدم «نظارت و سركشى بودند. چرا ما نفهميديم آدم هايى داشتند در آنجا اين پايگاه هاى شبه نظامى خارج از پنتاگون را با پول ماليات دهندگان مى ساختند نظارت و سركشى در رسانه ها هيچ كسى از اين چيزها خبر ندارد و همين چيزها هستند كه سد راه دموكراسى ما شده اند.»
در حقيقت شان پن بيش از آن كه راديكال باشد يك آرمان گراى رمانتيك است و ثابت قدمى اى كه كارهايش را با آن از پيش مى برد بر فعاليت هاى سياسى او نيز تأثيرگذار بوده است. ايده آل او يك آمريكاى دموكراتيك است؛ جايى كه در آن سياستمداران نيز براى اعمال مختلف خود حساب پس دهند. او اين بار با خونسردى مى گويد: «من به چنين آرمانى اعتقاد دارم. اگر واقعاً طرفدار دموكراسى هستيد بايد كارى براى آن بكنيد. در حال حاضر آدم هايى هستند كه اين كشور را مى گردانند كه بايد به خاطر بلايى كه دارند سر دموكراسى مى آورند به زندان انداخته شوند. اگر تعريفى كه از كشورمان داشته باشيم مبتنى بر قانونمدارى و پايبندى به قانون اساسى باشد، بايد گفت در حال حاضر دشمنانى داريم كه در خود كاخ سفيداند، در وزارت دفاع و در وزارت امور خارجه. ما در حال حاضر چنين موقعيت و وضعيتى داريم.»
جايگاه و موقعيت كنونى پن در جامعه همانقدر چشمگير و كنجكاوبرانگيز بوده كه در عرصه مسائل سياسى و جنبه نيكوكارى و مردم دوستى او وقتى زبانزد همگان شد كه پن با به زير سيل رفتن شهر نيواورلئان به تنهايى به امدادرسانى در آنجا پرداخت. بسيارى از خانواده ها و افراد مقيم در آنجا جان خود را مديون كمك هاى او مى دانند و وقتى تلويزيون شان پن را نشان داد كه با سر و صورت گلى و قواى تحليل رفته بوش و دولت او را به خاطر اهمال كارى و عدم واكنش سريع و قاطع به بحران پيش آمده در اين منطقه به باد انتقاد گرفته بود اين ستاره اين بار به يك قهرمان مردمى تبديل شد. او با يادآورى اين واقعه مى گويد: «آن قضيه فرق داشت. من بخشى از زندگى ام را در آنجا سپرى كرده بودم و دوستان بسيارى در آنجا داشتم. واكنش من به بحران پيش آمده در نيواورلئان يك چيز درونى بود: شتاب و تعجيل در امدادرسانى. خيلى به اين مسأله فكر نكردم.»

به گفته همسرش «رابين رايت پن»، اين بازيگر به هيچ چيز مهمى قبل از آن كه آن را انجام دهد فكر نمى كند. در بيوگرافى شفاهى «ريچارد تى كلى» از اين بازيگر با نام «شان پن: زندگى و زمانه اش» همسر او به ياد مى آورد كه چطور تصميم شان پن براى رفتن به عراق در سال ۲۰۰۲ خيلى اتفاقى پيش آمد او مى گويد: «ايده او براى بازديد از عراق خيلى اتفاقى بود و از هيچ جاى خاصى نيامد اما من به اين جور چيزها در مورد او عادت دارم. شان آدمى نيست كه بنشيند و دست روى دست بگذارد تا اتفاقات رخ دهند.
لئوپن كه در سال ۱۹۹۸ درگذشت همواره حضورى اجتناب ناپذير و تأييدكننده در زندگى پسرش داشته و كسى است كه صلابت شان به عنوان يك بازيگر وكارگردان و ايده آليسمى كه در زيربناى سياست هاى راديكال او جريان دارد از اين پدر برخاسته است. لئو در كنار همسرش آيلين رايان پل كه يك هنرپيشه با استعداد و در حال حاضر نقاش است و سابقاً در درام هاى تلويزيونى بسيار ظاهر شده بود متعلق به نسلى از چپ هاى كولى وار بود كه در دهه ۴۰ در كاليفرنيا پا گرفتند. او كه سابقاً يكى از قهرمانان جنگ جهانى دوم بود به خاطر عقايد و گرايشات سياسى راديكال اش و امتناع از شهادت دادن عليه دوستانش درجريان پرونده سازى و بازجويى هاى كميته فعاليت هاى ضدآمريكايى نامش در فهرست سياه قرار گرفت. از پسرش «شان» مى پرسم كه آيا او هم ايده ال هاى پدرش را به ارث برده است و او پس از مكثى كوتاه كه معمولاً پيش از پاسخ به سؤالات شخصى مى كند مى گويد: «به نظر منطقى مى آيد. نه » و سپس با لحنى نرم تر ادامه مى دهد: «منظورم اين است كه خوشحال مى شوم آن را به او نسبت دهم ولى اين چيزها عمدى و آگاهانه نيستند.»
شان نيز در چندسال اخير درگيرى ها و پرونده سازى هاى خودش را با دولت داشت. او از ۵ سال پيش تاكنون از سوى اداره نظارت بر دارايى هاى خارجى كه وابسته به وزارت دفاع آمريكاست تحت بازجويى و تحقيق است. او مى گويد: «اين كارى است كه با جهانگردان دوچرخه سوارى كه از هاوانا عبور مى كنند انجام مى دهند» و با گفتن اين حرف در حالى كه شانه هايش را به نشانه بى اعتنايى بالا مى اندازد ادامه مى دهد: «تهديدات مرسوم به لحاظ مالى خيلى برايم آب خورد. آنها دائم قيمت هايشان را بالا مى برند اما فكر مى كنم در كل خطر را رد كرده ام.»
پن چندى پيش در مطلبى كه از او در نيويوركر چاپ شده بود به همه گفت كه چطور برخى از دوستان او در اداره پليس لس آنجلس به او به طور محرمانه خبر داده بودند كه همواره به طرزى نامحسوس تحت نظر است. با خودم فكر مى كنم كه او تا چه حد خود را در تهديد مى يابد و يا احساس ترس مى كند. او مى گويد: «هر زمان كه بخواهند دهن كسى را به زور ببندند كافى است چند كيلو هروئين در صندوق عقب ماشينش كار بگذارند و سپس به يك پليس اشاره كنند كه ممكن است چيزى در آنجا باشد.» آيا پن واقعاً فكر مى كند كه چنين چيزى مى تواند در مورد او اتفاق بيفتد:
- «كسانى را مى شناسم كه اين چيزها در مورد آنها اتفاق افتاده به عنوان مثال جرونيموپران (يكى از اعضاى حزب يوزپلنگان طلايى كه در ويتنام جنگيد)، او به خاطر جنايتى كه به وقوع پيوسته بود و او در زمان وقوع آن در يك ايالت ديگر از سوى FBI تحت نظر بود به حبس ابد محكوم شد. او ۲۷ سال را پشت ميله هاى زندان سپرى كرد تا آن كه از سوى خود آنها و براساس شواهد جديدى كه از اين نظارت نامحسوس به دست آمده بود آزاد شد.» پن با يادآورى اين مورد سكوت مى كند و پس از چند ثانيه مى گويد: «لابد از من مى پرسيد كه آيا آنها مى توانند چنين بلايى سرم بياورند يا نه فكر مى كنم دليل اين كه تا به حال اين كار را با من نكرده اند اين است كه تهديدى براى آنها نبوده ام. من در حال حاضر براى آنها يك شخصيت پيش پا افتاده ام و تا به حال آن شخصيت بزرگ و اصلى ظاهر نشده كه تفاوتى ايجاد كند.»
وقتى كه به بونو دوست ۲۰ساله پن براى نقل قولى كه بتواند شخصيت وجودى اين بازيگر جسور را تجسم بخشد زنگ مى زنم او با اى ميل متنى در مدح او مى فرستد كه در بخش هايى از آن آمده است: «شان پن قيافه كمدينى را دارد كه وقتى مسائل مهم همچون خانواده، دوستى، هنر و آمريكا به خطر مى افتند از اين رو به آن رو مى شود... او يكى از بزرگ ترين روزنامه نگاران خطرپذير زمانه ماست و رفيقى خوب براى بالارفتن از سربالايى ها. او ذهنى به بزرگى آلاسكا دارد وقلبى بزرگ تر كه دوست دارد شما را از وجود آن با خبر كند.»
اسكارى كه به پن در سال ۲۰۰۴ براى بازى در نقش «جيمى ماركوم» در فيلم «رودخانه مرموز» داده شده تقديرى دير هنگام از سوى هاليوود و به رسميت شناختن هنرمندى بود كه واجد استعدادهاى منحصر به فردى در عرصه بازيگرى است كه شايد تنها بتوان نظير آن را در نيكولسون يا دنيرو يافت. كلى، كسى كه زندگى نامه او را نوشته است مى گويد: «فكر نمى كنم بازيگر بهترى از نسل او باشد. هم عصران او «پن» را الگوى خودشان قرار داده اند و بازيگران بزرگى كه يك نسل جلوتر از او هستند براى او احترام بى حد و حصرى قائلند. او سرآمد بازيگران است.» با اين كارنامه درخشان حرفه اى در عرصه بازيگرى بعد ديگر توانايى او در مقام كارگردان است كه شان پن را در حال حاضر به بريتانيا آورده است. فيلم جديد او «بسوى دنياى وحش» روايتى دردناك و در عين حال رمانتيك از سفر پر ماجراى كريس مك كندلس به آلاسكا و سرنوشت محتوم او در آنجاست. اين نقشى است كه پن اگر جوان مى بود با چنگ و دندان براى بدست آوردن آن تلاش مى كرد چون شخصيتى است كه اراده قوى و پايمردى او براى رسيدن به آمال هايش در وجود اين بازيگر به گونه اى ديگر تجلى يافته است. پن مى گويد: كريس جوانى بود در جست وجوى جايى براى تعلق گرفتن؛ جايى كه او را همانطور كه بود مى پذيرفت. او بدنبال خلوص و خوبى بود در زندگى اين دو را طلب مى كرد. مطمئناً آرمانها و خواسته هاى او چيز هايى را در وجود من بيدار كرد و من كاملاً به تصميم او براى رفتن به يك جاى پر آرامش على رغم همه خطراتى كه به جان خريد احترام مى گذارم و با آن موافقم، به عقيد من انسان اگر بخواهد در اين حيات كوتاه واقعاً زنده بماند و زندگى كند بايد هر كارى انجام دهد و آماده رويارويى با هر خطرى باشد.»
327972.jpg
نخستين بارى كه پن نزد خانواده مك كندلس رفت تا با آنها درباره ساختن فيلمى از سرنوشت نافرجام پسرشان صحبت كند ۱۰ سال پيش بود و از آن پس در حين كار روى طرح هاى ديگر دائم با آنها در تماس بود. او مى گويد: «آن موقع آنها آمادگى نداشتند و من به آنها اطمينان دادم كه هيچ وقت علاقه ام براى تصوير كشيدن داستان زندگى پسرشان كمرنگ نخواهد شد. من و آنها در يك چيز اشتراك عقيده داشتيم اگر چه پذيرفتن آن براى آنها كمى بيشتر به طول كشيد و آن اين بود كه اين داستانى است كه بايد آن را با ديگر مردم دنيا در ميان گذاشت.» در حقيقت بايد گفت همين روحيه پايمردى و پيگيرى در كنار يك ايده آليسم قوى است كه از شان پن كارگردانى ساخته كه فيلم هايش واجد شور و حرارتى است كه امروزه در سينماى آمريكا نادر است. در سه فيلمى كه او قبل از اين فيلم جديد خود ساخته بود يعنى «دونده سرخپوست» (۱۹۹۱)، «پاسبان چهارراه» (۱۹۹۵) و «قول» (۲۰۰۱) رياضتى كه در نگاه او به مسائل در مقام كارگردان وجود داشت همانقدر جذاب و گيرا بود كه گاه تكان دهنده و با فيلم «به سوى دنياى وحش» به خوبى مى توان حس كرد كه «شان پن» همان كارگردان بزرگى شده است كه خود زمانى در آرزوى آن بود. باوجود تمام رومانتيسمى كه بر اين فيلم سايه افكنده «به سوى دنياى وحش» سرشار از تصاوير بكر و غريب است كه حتى تا چند روز پس از ديدن فيلم در ذهن مى مانند و بازى درخشانى كه او از اميل هرش ۲۲ ساله بيرون كشيده تماشاگر را به حيرت و تأمل وا مى دارد كه آيا براستى اين بازيگر چنين تجربه اى را در زندگى واقعى پشت سر گذاشته يا خير و آيا او پس از بازى در اين فيلم همان آدم سابق خواهد بود يا نه. پن مى گويد: « اين چيزى بود كه من به او درباره آن هشدار داده بودم و همينطور با آن او را به بازى در اين فيلم جذب كردم. كار سخت تر از آن چيزى بود كه تصور مى كردم. ۸ ماه فيلمبردارى در لوكيشنى كه هيچ موجودى را دور و بر خود نمى ديد. او (بازيگر فيلم) كار فوق العاده اى انجام داد.»
لازم نيست وقت زيادى را با شان پن صرف كنيد تا بفهميد منظور ريچارد كلى وقتى كه او را «بازيگرى با اهداف اصيل» خوانده بود چيست. در زمانه اى كه بازيگران به خاطر پول و دستمزد، وجهه و اعتبار چندين ساله خود را خدشه دار مى كنند. «پن» همواره در انتخاب نقش هايش معيارى جز «قوى بودن فيلمنامه» در ذهن ندارد.
در فيلم «گامهاى يك محكوم به مرگ» او نقش متيو پونسلت، يك قاتل حرفه اى در بند محكومان به مرگ را بازى كرد و در فيلم «تلفات جنگ» نقش گروهبانى را داشت كه در جنگ آسيب ديده بود و افشاگرى مى كرد. در «همه مردان پادشاه» او ويلى استارك، فرمانده فاسد ايالت جنوبى بود و در «رودخانه مرموز» شخصيتى به نام «ماركوم» را بازى مى كرد. همه اين نقش آفرينى ها «جسارت» و «شهامت» پن در انتخاب نقش هاى متفاوت را دوچندان كرده است اما نه آنقدر كه در جوانى وقتى درصدد يافتن اعتبار و شهرتى در خور براى خود در هاليوود بود داشت. در آن روزها مشاجرات لفظى او با كارگردانان سرصحنه فيلمبردارى شهره آفاق بود و اگر در فيلمى بازى نمى كرد هاليوود همچنان او را به عنوان «ياغى خلاف» باور داشت. كلى كه زمان قابل توجهى را با پن براى نوشتن زندگى نامه او صرف كرده است در اين باره مى گويد: «فكر مى كنم در اين زمينه نسبت به او بى انصافى شده است. مشاجرات او با كارگردانان معمولاً بخاطر فيلمنامه ها بود و متأسفانه ازدواج ناموفق او با يكى از ستارگان موسيقى آن زمان مانند بختكى بود كه بر زندگيش افتاد و كارها را خراب تر كرد.»
اين ازدواج او را در كانون توجه رسانه ها و ورود پاپا رازى ها به حريم شخصى زندگى اش قرار داد و او كه براى همه اين خبرسازى ها و جنجال ها آمادگى نداشت بخاطر چند بار درگير شدن با آنها دوبار سر از زندان درآورد.
معروف است كه او سر صحنه فيلمبردارى «قطار سريع السير شانگهاى» - كه او و همسر معروفش در آن بازى كرده بودند- با يك عكاس مطبوعاتى گلاويز شد و آنها در بالكن طبقه نهم يك هتل با يكديگر دست به يقه شده بودند. او بعدها به مدت يك ماه از سوى يك دادگاه در كاليفرنيا بخاطر تهديد يك هوادار، محكوم به حبس شد. كلى مى گويد: «فكر نمى كنم هيچ كس به اندازه اين زن و شوهر در كانون توجه اين رسانه هاى كنجكاو در بحبوحه دهه ۸۰ كه اين فرهنگ ستاره گرايى تازه در حال شكوفايى بود بوده باشند. پاپارازى ها سايه به سايه دنبال آنها بودند و از همان اول اين ازدواج غريب به خاطر اين مسائل محتوم به شكست بود.»
در سال ۱۹۹۶ پن با هنر پيشه اى به نام رابين رايت ازدواج كرد. آنها دو فرزند دارند يك دختر به نام ديلان فرانس و يك پسر به نام هاپرجك و خانواده آنها در راس كاليفرنيا زندگى مى كنند. سال گذشته نيز برادر بازيگر پن «كريس» كه در فيلم هايى همچون «ميان برها» و «سگ دانى» بازى كرده بود در گذشت. «پن» بى آن كه صراحتاً بر زبان براند به اطرافيانش فهمانده است كه زندگى شخصى و خصوصى او بر خلاف روزهاى پر تلاطم دهه هشتاد اين روزها در منطقه ممنوعه است و خارج از دسترس و كنجكاوى ديگران. به نظر مى آيد خشمى كه پن جوان را در آن روزهاى پر تلاطم فراگرفته بود اين روزها به سوى فعاليت هاى سياسى اش سرريز شده است. او در جواب به اين سؤال مى گويد: «چه كسى اهميت مى دهد در هر زمان براى انجام كارى كه فكر مى كنم درست است هر كارى كه لازم باشد انجام خواهم داد چه باخشم و چه با هر چيز ديگر. خشم خود يك مشكل است اما مى تواند سرمنشأ خيلى كارهاى ديگر باشد. فقط بايد فكر كنيم چه كارى مى توان با آن انجام داد تا آن را به شيوه اى درست مهار كرد.»
در مورد شان پن يك چيز غريب و از مد افتاده درباره ايده آليسم، رومانتيسم و حتى خشم و جذابيت او وجود دارد و آن اين است كه احساس مسئوليت و تعهد او در برابر هر آنچه كه بدان ايمان دارد دراين زمانه كه فرهنگ ستاره گرايى غالب است و ماديات و بدبينى بر زندگى مردم و دنياى سينما چيره گشته بيش از پيش به چشم مى آيد و نادر است. از همين رو جاى تعجب نيست كه محفل دوستان نزديك او را سام شپارد و كورمك مك كارتى تشكيل مى دهند؛ كسانى كه از يك فرهنگ متفاوت و غنى برخاسته اند و اشعار و نوشته هاى آنها يادآور اسطوره هاى بزرگ آمريكايى است، در نوشتن و كارگردانى نيز «پن» دنباله رو آنهاست. با پايان گرفتن وقت مصاحبه از او مى پرسم كه آيا بازيگرى هنوز هم براى او جذاب است يا از اين پس به كارگردانى روى خواهد آورد و او در جواب بى هيچ ترديدى مى گويد: «كارگردانى» و درباره بازيگرى ادامه مى دهد: «فقط مى خواهم در دو فيلم ديگر بازى كنم. يكى براى گاس ون سان و ديگرى براى ترى ماليك. چون به پيشنهاد او نمى شود جواب منفى داد. اما بعد مى خواهم وقت بسيارى را صرف تأمل در چيز هاى مختلف كنم. پس بهتر است همين جا صحبت را تمام كنيم.»
پنجشنبه بازار كتاب
از حلاج و شيخ اشراق تا شمس و مولانا
327993.jpg
[ساير محمدى [

اگرچه هفته اى كه گذشت در حوزه علوم اجتماعى به لحاظ كميت آثار چندانى به بازار نيامد يا به دست ما نرسيد، اما چند اثر كلاسيك معتبر چون «نفحات الانس من حضرات القدس» جامى و «منتخب اللطايف» از رحم على خان ايمان و «سهروردى شيخ اشراق مديحه سراى نور» و «حلاج راز اناالحق» هردو به قلم عطاءالله تدين هفته پربارى را براى علاقه مندان ادبيات عرفانى رقم زده اند. همچنان كه كتاب «من و مولانا» در شرح زندگانى شمس تبريزى به قلم ويليام چيتيك و ترجمه شهاب الدين عباسى از يك زاويه تازه به ارتباط مولانا و شمس مى پردازد و در نوع خود كارى بديع محسوب مى شود. اين كتاب را انتشارات مرواريد منتشر كرده است. به سراغ بقيه آثار كه در هفته گذشته منتشر شده اند مى رويم.

*شعر
«با شهرياران شعر» كتابى است به قلم حميدرضا قليچ خانى كه به معرفى شاعران پارسى گو از آغاز تا امروز مى پردازد و نمونه اى از بهترين شعرهاى اين شاعران را در بر دارد. نويسنده اين كتاب را به اين صورت تنظيم و تدوين كرده كه ابتدا فهرست نام شاعران از رودكى تا دكتر شفيعى كدكنى آمده، سپس ديباچه ، به دنبال درآمدى به سبك هاى شعر، بهترين هاى شعر، شعرهاى پراكنده و مفرد است. در پايان هم كتابنامه آمده است. ناشر اين كتاب انتشارات مرواريد است.
«ديوان هادى سمرقندى» با تصحيح، مقدمه و تحشيه دكتر ابراهيم خدايار استاديار دانشگاه تربيت مدرس توسط انتشارات تمدن ايرانى با همكارى مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تربيت مدرس چاپ و منتشر شده است.
ميرزا هادى سمرقندى (۱۳۰۹-۱۲۴۶ق) از شاعران صاحب ديوان قرن سيزدهم و نيمه نخست قرن ۱۴ قمرى در ماوراءالنهر است كه نسخه اصلى ديوان شاعر به همراه ۲ اثر ديگر وى مفقود شده و از آن روزگار تا به امروز هيچ اطلاعى از آن در كتابشناسى ها و فهرست نويسى هاى ايران و جهان به دست نيامده است. خدايار براساس نسخه چاپ سنگى اين اثر ، آن را تصحيح و منتشر كرده است.
«منتخب اللطايف» تأليف رحم على خان ايمان (متوفى به سال ۱۲۲۶ هجرى قمرى) باتصحيح و توضيح حسين عليزاده و مهدى عليزاده از سوى انتشارات طهورى چاپ و هفته گذشته به بازار آمد. دراين كتاب سرگذشت مختصر و موجز بسيارى از شاعران و عارفان ايرانى از دوره سامانيان تا دوران صفويه به همراه نمونه شعرشان آمده است. اين كتاب يك بار در سال هاى پيش از انقلاب به شكل ناقص تصحيح و منتشر شده بود و سال ها در بازار كتاب جزو آثار ناياب محسوب مى شد.
«نفحات الانس من حضرات القدس» عنوان كتابى به قلم نورالدين عبدالرحمان جامى است كه براساس طبقات الصوفيه نوشته شده و به قلم دكتر محمود عابدى تصحيح شده است. عابدى درمقدمه اى ۵۰ صفحه اى ضمن معرفى اين اثر و ارزش و اهميت آن، نسخه هاى خطى موجود از اين اثر در كتابخانه هاى جهان و روش تصحيح آن را توضيح داده و در پانويس، لغات مشكل متن را معنا كرده است. جامى نويسنده اين كتاب بزرگ ترين و نامدارترين شاعر و عارف قرن نهم ايران بود و نفحات الانس معروف ترين اثر منثور او در احوال عارفان و صوفيان است. ناشر اين كتاب انتشارات سخن است. «حلاج و راز اناالحق » نوشته عطاءالله تدين از سوى انتشارات تهران به چاپ دهم رسيد. حلاج عارف و شاعر شهيد پرآوازه جهان در قرن سوم در بغداد به دستور خليفه عباسى بردار شد و آثار و اشعار پرمغز و نغز او تا امروز دوام آورده و خوانندگان بسيار دارد. تدين دراين كتاب زندگى او را با استفاده ازمنابع معتبر تاريخى روايت مى كند. چاپ اول اين كتاب در سال ۷۲ به بازار آمد و چاپ دهم به تازگى منتشر شد.
*داستان، رمان
«لولى شوم» نام رمانى تاريخى به قلم پرويز ابوالفتحى است كه انتشارات مهستان چاپ و منتشر كرده است. زمان حوادث گويا مربوط به اوايل دوران محمدرضا پهلوى است و نويسنده با دستمايه قراردادن زندگى زنى به نام لولى به جامعه شناسى آن دوران مى پردازد. زبان پاكيزه و بدون ايراد متن نشان مى دهد كه نويسنده روى اين اثر كار كرده و پايان رمان هم تاريخ سال ۶۲ را دارد. دليل تأخير چاپ اين رمان مشخص نيست. «وكيل» نام رمانى نوشته شهلا ابراهيمى است كه نشر البرز منتشر كرده است. اين رمان از زبان سوم شخص روايت مى شود و داستان زن و شوهرى از يك خانواده متمول را روايت مى كند. زمان داستان از سال ۵۸ آغاز مى شود. نشر البرز رمان ديگرى به نام «كلبه آن سوى باغ» به قلم ناهيد سليمان خانى (منتظرى) را منتشر كرد كه در دو جلد نوشته شده است. كلبه آن سوى باغ داستان دخترى با تحصيلات دانشگاهى است كه از زبان راوى اول شخص روايت مى شود. سليمان خانى نويسنده اين رمان پيش از اين نيز چند رمان منتشر كرده كه هركدام چندين بار تجديد چاپ شده اند. «سرگذشت يك يوگى » زندگينامه پاراهامسا يوگاناندا با ترجمه گيتى خوشدل است كه چاپ اول آن در سال ۸۳ و چاپ دوم آن اخيراً از سوى نشر پيكان به بازار آمد. اين داستان زندگى و مرگ يك يوگى (از واژه يوگا به معناى وصول به حق) به نام پاراهامسا را در قالبى داستانى روايت مى كند. اين كتاب در سال هاى مختلف با نام هاى گوناگون توسط ناشران متعددى منتشر شده است.
نشر پيكان علاوه بر كتاب فوق رمان هرى پاتر جلد آخرش تحت عنوان «هرى پاتر و يادگاران مرگ» را با برگردان ارمغان جزايرى منتشر كرده است.
هرى پاتر و يادگاران مرگ آخرين كتاب از اين مجموعه ۷ جلدى است كه رولينگ آن را چند ماه قبل به بازار نشر جهان عرضه كرده و با استقبال فوق العاده اى روبه رو شده است.جلد آخر هرى پاتر در ايران نيز تاكنون با ۴ ترجمه مختلف منتشر شده است.
جزايرى مترجم اين رمان در ترجمه ادبيات جهان دستى توانا دارد و آثار متعددى را طى سال هاى گذشته به فارسى برگردانده است. «بخت سپيد زمستان» رمانى به قلم مهناز صيدى است كه نشر شادان هفته گذشته به بازار فرستاد.اين رمان كه به شيوه سوم شخص روايت مى شود، داستان عشق و زندگى است كه منجر به نيروى ايمان مى شود؛ ايمانى كه در برابر سرنوشت و تقدير مى ايستد، مبارزه مى كند تا سرنوشت را به مسير دلخواهش هدايت كند.
«اين سوى رودخانه ادر» مجموعه ۵ داستان از يوديت هرمان نويسنده نسل جديد ادبيات آلمان است كه با برگردان محمود حسينى زاد از سوى نشر افق منتشر شده است. هرمان با دو عنوان كتابى كه تاكنون منتشر كرده صدايى تازه در ادبيات آلمان شناخته شد و بابت اين دو كتاب جوايز متعددى را از آن خود كرده است.
هرمان در اين داستان ها به زندگى مردمان بى خيال و در عين حال آسيب پذير به فرصت هاى از كف رفته و تنهايى گاه خودخواسته انسان ها مى پردازد.
«قمارباز» يكى ازمعروف ترين رمان هاى فئودور داستايوسكى با ترجمه جلال آل احمد است كه مؤسسه انتشارات نگاه هفته گذشته به بازار فرستاد.
قمارباز ترجمه هاى متعددى دارد كه يكى از نخستين ترجمه ها به قلم آل احمد در سال هاى مختلف توسط ناشران متعدد منتشر شده است. مؤسسه انتشارات نگاه كتاب «نامه به پدر» اثر فرانتس كافكا را با ترجمه الهام دارچينيان براى نخستين بار هفته گذشته چاپ و منتشر كرده است. نامه به پدر از جمله آثار معروف كافكا است كه در سال هاى پيش ازانقلاب يك بار ترجمه و منتشر شد و هم اكنون آن ترجمه در بازار كتاب نيست.
نامه به پدر اگر چه عنوان نامه را دارد، اما در واقع بيانيه اعتراض است. اعتراض به نحوه آموزش و تربيت پدرسالارانه در خانواده ها. اين كتاب نه تنها يك اثر روانشناسانه در ابعاد زيباى هنرى بلكه اثرى است در مقياس هاى آموزشى و دانشگاهى كه مى تواند مورداستفاده قرار گيرد. «رويكرد انتقادى در جامعه شناسى ادبيات» اثرى از لئو لوونتال جامعه شناس آلمانى و از اعضاى اصلى مكتب فرانكفورت و استاد دانشگاه بركلى است كه با برگردان محمدرضا شادرو از سوى نشر نى چاپ و منتشر شده است. كتاب حاضر ترجمه شمارى ازمقاله هاى لوونتال درباره جامعه شناسى ادبيات و زواياى كمتر شناخته شده زندگى و افكار شخصيت هايى چون بنيامين و آدورنو است و به خواننده علاقه مند به نظريه انتقادى و تحليل ادبى كمك مى كند با اين حوزه از دانش اجتماعى بيشتر آشنا شود.
«تسلى ناپذير» عنوان رمانى از كازوئو ايشى گورو نويسنده برجسته ژاپنى و خالق رمان بازمانده روز است كه سهيل سمى آن را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات ققنوس هفته گذشته به بازار فرستاد.
منتقد يكى از معروف ترين نشريات ادبى جهان رمان تسلى ناپذير را يك شاهكار ارزيابى كرده است. «كوارتت مرگ و دختر» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه فتح الله بى نيازمنتشر كرده است. بى نياز در اين داستان ها سبك و زبان ويژه خود را حفظ كرده است و چون برخى از آثارش شخصيت هاى داستان هايش را ايرانيان مهاجر، خارجى ها و ايرانيان داخل كشور برحسب ضرورت هاى مكان داستان انتخاب كرده است.
«دارند در مى زنند» مجموعه ۹ داستان كوتاه به قلم منيرالدين بيروتى توسط همين مؤسسه انتشاراتى به بازار آمد. انتشارات ققنوس پيش از اين رمان چهار درى از نويسنده را منتشر كرده بود كه كانديداى چند جايزه در حوزه ادبيات داستانى شناخته شد.
بيروتى در اين داستان ها سعى دارد به روانشناسى شخصيت ها بپردازد و رويدادها را به شكلى كنار هم مى چيند كه افراد داستان ناگزير از عكس العمل هايى مى شوند كه از نيت درون شان خبر مى دهد.
*دين و فلسفه، سياست و تاريخ
«سهروردى شيخ اشراق، مديحه سراى نور» كتابى به قلم عطاءالله تدين است كه چاپ اول آن در سال ۷۷ و چاپ دوم آن چندى پيش منتشر شده است.
نويسنده در اين كتاب بحث نور و ظلمت در آرا و انديشه هاى سهروردى را مورد بررسى قرار داده، سپس اساسى ترين مشخصه عقايد سهروردى، نظريات مختلف درباره سهروردى، سهروردى در زندان حلب، در دومين جلسه دادگاه سهروردى چه گذشت نقش نمادها در داستان هاى سهروردى، اعترافات سهروردى و... از جمله مطالب خواندنى اين كتاب است.
«مرجع شناسى» يا شناخت خدمات و كتاب هاى مرجع به قلم نورالله مرادى از سوى مؤسسه نشر فرهنگ معاصر چاپ و منتشر شده است.
فرهنگ معاصر كه ناشر تخصصى آثار مرجع و فرهنگنامه هاست، چاپ نخست اين كتاب را در سال ۷۲ و چاپ هشتم آن را به تازگى راهى بازار كرده است.
اين كتاب طى چند بخش پس از پيشگفتار به كليات، كتاب شناسى ها، دايرة المعارف ها، فرهنگ ها، زندگينامه ها، منابع جغرافيايى و منابع مرجع فورى مى پردازد.
«طبيعت فقر توده اى» كتابى نوشته جان كنث گالبريث استاد فقيد دانشگاه هاروارد است كه كورش زعيم آن را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات ايران مهر ناشر آن است. نويسنده فقر را به دو نوع تقسيم مى كند. به اين صورت كه مى گويد، نوعى فقر در جامعه ثروتمند وجوددارد كه معدودى افراد دچار آن هستند. نوع ديگرى از فقر مربوط به جوامع فقير است كه همه افراد جامعه به جز افرادى معدود، از آن رنج مى برند. سپس نمونه هايى از اين كشورها معرفى مى شوند.
انتشارات كاروان سلسله كتاب هايى تحت عنوان كلى به زبان آدميزاد در دست چاپ و انتشار دارد كه تاكنون چند عنوان از اين مجموعه مثل «فشار خون بالا به زبان آدميزاد» منتشر شده اما اخيراً دو عنوان تازه به نام «مديريت به زبان آدميزاد» نوشته باب نلسون و پيتر اكونومى با برگردان فاطمه بذله و على انورى و كتاب «باردارى به زبان آدميزاد» به قلم دكتر جوآن استون و دكتر كيت ادلمن و برگردان نيالا نصيراوغلى چاپ و منتشر شده است.
اين آثار به عنوان كتاب هايى مرجع تمام اطلاعات لازم و ضرورى در حوزه موردنظر را در اختيار مخاطب قرار مى دهد. راههاى برون رفت از مشكلات، بازده بيشتر در موضوع موردبحث، اصول، روش و مبانى صحيح دستيابى به نتيجه ازجمله مطالب مورد بحث اين سلسله آثار است.
روى دكه مطبوعات هنرى
327990.jpg
*سينماى پويا
نخستين شماره ماهنامه «سينماى پويا» به صاحب امتيازى و مديرمسئولى محمدرضا باباگلى منتشر شد.
اين مجله كه پيش از اين ۶ شماره با عنوان «بازيگرى» منتشر شده بود، اين بار با حمايت مؤسسه جوانه پويا منتشر مى شود. در شماره نخست اين ماهنامه مطالب با سرفصل هاى سينماى ايران، تلويزيون و سينماى جهان دسته بندى شده اند. در بخش سينماى ايران خبر، گزارش پشت صحنه دايره زنگى، گفت وگو با حميد جبلى، ايرج طهماسب و عباس احمدى مطلق، گزارش جشنواره سينما حقيقت، گفت وگو با محمدرضا فروتن، پرونده بازيگرى خسرو شكيبايى و پرونده فيلم اتوبوس شب و نقد فيلم خون بازى آمده است.
همچنين مطالب ديگر با عناوين گزارش تصويرى روزگار قريب با گزارشى از رويكرد سينماگران به تلويزيون، راه بى پايان در گفت وگو با همايون اسعديان، گفت وگو با ديويد كراننبرگ، بن افلك روى صندلى كارگردان، سينماى كوبريك در بسته DVD و ... را مى خوانيم.
*فيلم
شماره ۳۷۰ ماهنامه سينمايى «فيلم» روى پيشخوان دكه هاى مطبوعاتى آمد.
در شماره جديد مجله كه ويژه آبان ماه منتشر شده، مطالبى همچون پرونده يك موضوع «سينما و روان»، كابوس هاى خواب و بيدارى لينچ، پرونده يك موضوع: بدل كار خوب بدل كار زنده است، بازگشت پدرو آلمودووار: باد گرم مرگ، مجموعه اى درباره دنياى هرى پاتر و فرقه ققنوس و ... ارائه شده است.
از مطالب اين شماره كه فوق العاده فصل است، مطالبى همچون ياكيما كانوت اسطوره بدل كارى، چگونه بدل كار مى شوند، گفت وگوى فريدون جيرانى با پيمان ابدى، چراغ جادوى رولينگ، گاه شمار هرى پاتر، درباره اينلند امپاير، گفت وگو با ديويد لينچ، روانشناسى سينماى غربى و مخاطب شرقى، مغزكاوى به جاى روانكاوى، تصوير درمان گران بيماران روانى در سينماى ايران درباره فيلم بازگشت و ... را مى توان برشمرد.
*حرفه هنرمند
شماره بيست و يكم فصلنامه نشريه هاى هنرهاى تصويرى «حرفه هنرمند» منتشر شد.
درشماره جديد اين نشريه ويژه تابستان مطالبى همچون لورتالوكس و ياسوماسا موريمورا، پرتره هاى خيالى، دختر منتظر و دختر تاريخ هنر، بحران هويت هنر، عكاسى ديجيتال، تناقضات عكاسى ديجيتال، لوك تويمانس و مسأله بازنمايى واقعيت، مرورى بر ۱۰ سال نمايشگاه، دست نوشته هاى يك نقاش، پنجره بسته، نقد تصوير تجدد و ... را مى خوانيم.
ديگر عناوين اين فصلنامه عبارتند از: درباره اصالت و بنياد هنر، نامه اى به والتر بنيامين، درباره مسأله خود آئينى هنر، در جامعه بورژوايى، لورنا ليمپسون، گفت وگوى تلما گولدن با لورنا سيمپسون، زنان سياه در عكس هاى لورنا سيمپسون و ...
*ليلى
شماره هشتم ماهنامه فرهنگى، اجتماعى و دانشجويى «ليلى» ويژه مهرماه به دستمان رسيد.
در شماره جديد اين ماهنامه مطالبى همچون يار مهربان من، اگر مى خواهيد يك مارك باز حرفه اى شويد، بذر خاك جوانه، مدرنيته پايان آرامش، تهرانگردى، هيجان انگيز و خلاق و مبتكر، پرانتز باز يك اشاره است يك ...، آخرين تدبير براى پايان كابوسى وحشتناك و ... را مى خوانيم.
در تورق اين ماهنامه مطالبى ديگر همچون بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين، شهيد عزيز خرمشهر، مطالبى درباره اتوبوس شب و مسيح، چارقد، پاسخ به نامه ها و ...
*صحنه
شماره چهل و ششم ماهنامه تخصصى تئاتر «صحنه» ويژه شهريورماه به چاپ رسيد.
در شماره جديد اين مجله مطالبى همچون زندگينامه و نمايشنامه ادواردو فيليپو، آثار دراماتيك پوشكين، زنان تئاتر، علم اخلاق آكادمى، زنى كه محبوس خود است، بازيگر غر نمى زند در گفت وگو با سپيده نظرى پور، گفت وگو با هادى مرزبان، رضا صابرى، چيستا يثربى، شصت و يكمين جشنواره تئاتر آوينيون، اين مرد خون آلود كيست نقدى بر اپراى عروسكى مكبث و ... آمده است.
همچنين مطالب ديگرى تحت عناوين نقد نمايش هاى روى صحنه لبخند باشكوه آقاى گيل، انتظار در كافه پاركر، از پا نيفتاده، روز خدا، نمايشنامه برگشت از سيدحسين فدايى ، تئاتر نان و عروسك: آتش، راپرت مطرب و مطربه در تياتر و ... در اين شماره صحنه به چاپ رسيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |