] مترجم: شيلا ساسانى نيا]
در دهه ۸۰ دعواها و گلاويز شدن با پاپارازى ها و بعد هم ازدواجى ناپايدار و پرآشوب با يكى از ستاره هاى دنياى موسيقى از او چهره اى خبرساز ساخت و «شان پن» را به عنوان «بچه خلاف» هاليوود به دنياى سينما معرفى كرد. او اين روزها خشم خود را در فيلم ها و فعاليت هاى سياسى اش سرريز مى كند. اين بازيگر برنده اسكار در مصاحبه اى با خبرنگار نشريه گاردين «شان اهاگان» به او مى گويد كه چرا وقت آن فرارسيده تا بازيگرى را كنار بگذارد و جاى آن را با كارگردانى پر كند:
براى آمدن شان پن به اتاق هتلش و دست دادن با من چند ثانيه اى بيشتر منتظر نمى مانم. اين احساس گنگ را دارم كه او به طرز نامحسوسى در همان لحظه اول با دقت مرا ورانداز كرده است. اين احساس بى دليل نيست چون اين ماهيت آن چشم هاى خمار آبى است كه به نظر مى آيد همه چيز را در خود جذب مى كنند بى آن كه چيزى را انعكاس بخشد. او ريزنقش تر از آنى است كه تصور مى كردم و همين طور خوددار و محجوب اما وجودش را نمى توان انكار كرد. پس از يك سلام و احوالپرسى مختصر او مرا به كاناپه اى در همان نزديكى هدايت مى كند و پس از دعوت به نشستن بى آن كه حرف ديگرى بزند منتظر مى شود. براى لحظه اى ترديد مى كنيد چون شان پن آدم كم حرفى نبايد باشد. او براى تبليغ «به سوى دنياى وحش» چهارمين تجربه كارگردانى اش و همچنين نخستين فيلمى كه از روى يك داستان واقعى ساخته، به اينجا (لندن) مى آيد. اين فيلم اقتباسى از كتاب پرفروش جان كراكر درباره يك جوان سرخورده و عاصى و احتمالاً آرمان گرا به نام «كريستوفر مك كندلس» است كه در تابستان ۱۹۹۲ به طبيعت وحشى آلاسكا پناه مى برد تا آستانه صبر و طاقت خود را بيازمايد اما ۱۱۲ روز بعد در همانجا از شدت گرسنگى جان مى سپارد. در حالى كه مى نشينم، پن مى گويد: «هنوز يك پايم در كاليفرنياست. ممكن است تا چند وقت همين طور در سفر باشم» و بعد ادامه مى دهد: «خب شروع كنيم اما همين الان بگويم كه شايد طول بكشد تا صحبتمان گل بيندازد.» و همين طور هم مى شود. در حقيقت تا وقتى مكالمه ما از فيلمسازى به سياست كشيده نمى شود اين گپ آنقدرها هم خودمانى و صميمى نمى شود. او اگرچه در سال ۲۰۰۴ براى بازى در فيلم «رودخانه مرموز» كلينت ايستوود اسكار بهترين بازيگر مرد را گرفت اما نشستن بر مسند كارگردانى و فعاليت هاى سياسى است كه اين روزها به دغدغه اصلى زندگى او تبديل شده است. پن در لابه لاى اين مصاحبه در جايى مى گويد: «در كل آدم خوش بينى هستم. فكر مى كنم مى توانيم خيلى چيزها را عوض كنيم. براى اين كار در ابتدا بايد احساس مسئوليت كنيد و خود را در اين امر درگير كنيد. شان پن كسى است كه ذاتاً تمايل به اين گونه درگيرى ها و آرمان طلبى ها را دارد. براى او درگير نشدن و خود را در اين امور دخالت ندادن يك گزينه اختيارى نيست؛ تعهد و مسئوليتى كه او اين روزها در قبال فعاليت هاى سياسى اش حس مى كند همواره در طول همه اين سال ها نبض تپنده بازيگرى و اخيراً كارگردانى اش بود.
او خيلى سال است كه از آن تصوير «بچه خلاف هاليوود» كه در دهه ۸۰ به او نسبت داده مى شد فاصله گرفته است. اين روزها خشم و عصبانيت شان پن معطوف «كاخ سفيد» و سياست هاى آن شده است. او در حال حاضر مشهورترين فعال چپ ليبرال است: عنوانى كه آن را از دوست و ديگر بازيگر معروف «تيم رابينز» كه پن را در فيلم «گامهاى يك محكوم به مرگ» كارگردانى كرده بود وام گرفته است. در چند سال اخير و با داشتن يك اسكار در كارنامه بازيگرى «شان پن» براى بازى هاى درخشان سينمايى اش مشهورتر از پيش شده است اما در مقابل براى مخالفت هاى علنى اش با جورج بوش نزد چپ هاى آمريكا بدنام لقب گرفته است. در اكتبر سال ۲۰۰۲ او با ارسال يك آگهى يك چهارم صفحه اى براى واشنگتن پست در قالب يك نامه سرگشاده به جورج بوش به انتقادى كوبنده از سياست هاى او در عراق و همين طور نقض آزادى هاى مدنى به دست او پرداخت. اين آگهى براى پن ۵۶ هزار دلار تمام شد و براى او اهانت «چپ»ها را به همراه داشت كه شان پن را مظهر و جوهره ليبراليسم مى دانند. او در تحريك خشم آنان پا را فراتر گذاشت و در ماه اوت امسال به ديدار رئيس جمهور بوش ستيز ونزوئلا «هوگو چاوز» رفت. او با نيشخندى پركنايه مى گويد: «همواره رگبارى از انتقادات متوجه من است اما حقيقت و حرف حق اين چيزها سرش نمى شود و لجبازتر از اين حرف هاست. نمى خواهم بگويم اين چيزها ناراحتم نمى كند اما اگر هدف آنها از انداختن اين سنگ ها اين است كه كمتر اين كارها را بكنم، بايد بگويم كه نتيجه اى نخواهند گرفت و من در مسير عكس آنها پيش خواهم رفت.»
آيا اين رگبار انتقادات تنها از جانب راستى ها و رسانه هاى آنهاست يا آن كه از طرف مردم هم هست او براى لحظه اى مبهوت مى ماند و سپس مى گويد: «خب، بله. گاهى اين اتفاق مى افتد اما اغلب نه. در مقابل صدها اتفاق و واكنش مثبت چند ضدحال هم پيدا مى شوند. انتقاداتى كه از من مى شود اغلب تا حدودى خشونت آميز هستند. مردم نمى دانند با خودشان چه كار كنند» و سپس با گفتن اين حرف شانه هايش را بالا مى اندازد (وقتى نشريه آمريكايى Esquire در ماه سپتامبر از او به عنوان يك آمريكايى بزرگ ياد كرد واكنش خوانندگان خصمانه و مذمت آميز بود. آنها در عوض او را دشمن آمريكا، كمونيست، آشغال و يك خائن غيرآمريكايى خواندند).
پن براى چند ثانيه به ديوار خيره مى شود و در حالى كه سر خود را به علامت تأسف تكان مى دهد مى گويد: «مى خواهم چيزى را براى شما تعريف كنم. وقتى براى نخستين بار از بغداد برگشتم مستقيماً به ممفيس در تنسى رفتم. جايى كه با خودتان فكر مى كنيد در آنجا به دردسر خواهم افتاد. اما مى دانيد چه شد كسانى را در آنجا ملاقات كردم كه با من هم عقيده نبودند و تنها چيزى كه به من گفتند اين بود: «ما به حق شما براى مخالفت و هم عقيده نبودن با ما احترام مى گذاريم.» در مورد سربازانى كه در بغداد بودند نيز همين طور بود. آنها به من گفتند: «اين همان كارى است كه ما اينجا مى كنيم. ما براى احقاق حق و داشتن آزادى براى ابراز مخالفت مى جنگيم» او پس از مكث كوتاه ديگرى مى گويد: «بيشتر اوقات اين مردم هستند كه از من مى خواهند جلو بروم و اين دلگرم كننده است».
پن تاكنون دو بار از زمانى كه آمريكا آتش جنگ در عراق را برافروخت از اين كشور ديدن كرده و شرح خاطرات و يادداشت هاى خود را در نشريه سان فرانسيسكو كرانيكل به چاپ رسانده است. او مى گويد: «نمى دانم تا چه حد موفق بوده ام اما فكر مى كنم كه نخستين گزارش منتشر شده در يك روزنامه پرفروش و به شيوه حرفه اى روزنامه نگارى را من درباره عراق نوشتم كه توضيح مى داد اهداف آمريكا از جنگ با عراق چه بود و يكسرى پيمانكاران براى چه در آنجا حضور داشتند. مجدداً به عراق برگشتم تا اطلاعات در اين باره پيدا كنم اما كلماتى كه دائم مى شنيدم «نظارت و سركشى بودند. چرا ما نفهميديم آدم هايى داشتند در آنجا اين پايگاه هاى شبه نظامى خارج از پنتاگون را با پول ماليات دهندگان مى ساختند نظارت و سركشى در رسانه ها هيچ كسى از اين چيزها خبر ندارد و همين چيزها هستند كه سد راه دموكراسى ما شده اند.»
در حقيقت شان پن بيش از آن كه راديكال باشد يك آرمان گراى رمانتيك است و ثابت قدمى اى كه كارهايش را با آن از پيش مى برد بر فعاليت هاى سياسى او نيز تأثيرگذار بوده است. ايده آل او يك آمريكاى دموكراتيك است؛ جايى كه در آن سياستمداران نيز براى اعمال مختلف خود حساب پس دهند. او اين بار با خونسردى مى گويد: «من به چنين آرمانى اعتقاد دارم. اگر واقعاً طرفدار دموكراسى هستيد بايد كارى براى آن بكنيد. در حال حاضر آدم هايى هستند كه اين كشور را مى گردانند كه بايد به خاطر بلايى كه دارند سر دموكراسى مى آورند به زندان انداخته شوند. اگر تعريفى كه از كشورمان داشته باشيم مبتنى بر قانونمدارى و پايبندى به قانون اساسى باشد، بايد گفت در حال حاضر دشمنانى داريم كه در خود كاخ سفيداند، در وزارت دفاع و در وزارت امور خارجه. ما در حال حاضر چنين موقعيت و وضعيتى داريم.»
جايگاه و موقعيت كنونى پن در جامعه همانقدر چشمگير و كنجكاوبرانگيز بوده كه در عرصه مسائل سياسى و جنبه نيكوكارى و مردم دوستى او وقتى زبانزد همگان شد كه پن با به زير سيل رفتن شهر نيواورلئان به تنهايى به امدادرسانى در آنجا پرداخت. بسيارى از خانواده ها و افراد مقيم در آنجا جان خود را مديون كمك هاى او مى دانند و وقتى تلويزيون شان پن را نشان داد كه با سر و صورت گلى و قواى تحليل رفته بوش و دولت او را به خاطر اهمال كارى و عدم واكنش سريع و قاطع به بحران پيش آمده در اين منطقه به باد انتقاد گرفته بود اين ستاره اين بار به يك قهرمان مردمى تبديل شد. او با يادآورى اين واقعه مى گويد: «آن قضيه فرق داشت. من بخشى از زندگى ام را در آنجا سپرى كرده بودم و دوستان بسيارى در آنجا داشتم. واكنش من به بحران پيش آمده در نيواورلئان يك چيز درونى بود: شتاب و تعجيل در امدادرسانى. خيلى به اين مسأله فكر نكردم.»
به گفته همسرش «رابين رايت پن»، اين بازيگر به هيچ چيز مهمى قبل از آن كه آن را انجام دهد فكر نمى كند. در بيوگرافى شفاهى «ريچارد تى كلى» از اين بازيگر با نام «شان پن: زندگى و زمانه اش» همسر او به ياد مى آورد كه چطور تصميم شان پن براى رفتن به عراق در سال ۲۰۰۲ خيلى اتفاقى پيش آمد او مى گويد: «ايده او براى بازديد از عراق خيلى اتفاقى بود و از هيچ جاى خاصى نيامد اما من به اين جور چيزها در مورد او عادت دارم. شان آدمى نيست كه بنشيند و دست روى دست بگذارد تا اتفاقات رخ دهند.
لئوپن كه در سال ۱۹۹۸ درگذشت همواره حضورى اجتناب ناپذير و تأييدكننده در زندگى پسرش داشته و كسى است كه صلابت شان به عنوان يك بازيگر وكارگردان و ايده آليسمى كه در زيربناى سياست هاى راديكال او جريان دارد از اين پدر برخاسته است. لئو در كنار همسرش آيلين رايان پل كه يك هنرپيشه با استعداد و در حال حاضر نقاش است و سابقاً در درام هاى تلويزيونى بسيار ظاهر شده بود متعلق به نسلى از چپ هاى كولى وار بود كه در دهه ۴۰ در كاليفرنيا پا گرفتند. او كه سابقاً يكى از قهرمانان جنگ جهانى دوم بود به خاطر عقايد و گرايشات سياسى راديكال اش و امتناع از شهادت دادن عليه دوستانش درجريان پرونده سازى و بازجويى هاى كميته فعاليت هاى ضدآمريكايى نامش در فهرست سياه قرار گرفت. از پسرش «شان» مى پرسم كه آيا او هم ايده ال هاى پدرش را به ارث برده است و او پس از مكثى كوتاه كه معمولاً پيش از پاسخ به سؤالات شخصى مى كند مى گويد: «به نظر منطقى مى آيد. نه » و سپس با لحنى نرم تر ادامه مى دهد: «منظورم اين است كه خوشحال مى شوم آن را به او نسبت دهم ولى اين چيزها عمدى و آگاهانه نيستند.»
شان نيز در چندسال اخير درگيرى ها و پرونده سازى هاى خودش را با دولت داشت. او از ۵ سال پيش تاكنون از سوى اداره نظارت بر دارايى هاى خارجى كه وابسته به وزارت دفاع آمريكاست تحت بازجويى و تحقيق است. او مى گويد: «اين كارى است كه با جهانگردان دوچرخه سوارى كه از هاوانا عبور مى كنند انجام مى دهند» و با گفتن اين حرف در حالى كه شانه هايش را به نشانه بى اعتنايى بالا مى اندازد ادامه مى دهد: «تهديدات مرسوم به لحاظ مالى خيلى برايم آب خورد. آنها دائم قيمت هايشان را بالا مى برند اما فكر مى كنم در كل خطر را رد كرده ام.»
پن چندى پيش در مطلبى كه از او در نيويوركر چاپ شده بود به همه گفت كه چطور برخى از دوستان او در اداره پليس لس آنجلس به او به طور محرمانه خبر داده بودند كه همواره به طرزى نامحسوس تحت نظر است. با خودم فكر مى كنم كه او تا چه حد خود را در تهديد مى يابد و يا احساس ترس مى كند. او مى گويد: «هر زمان كه بخواهند دهن كسى را به زور ببندند كافى است چند كيلو هروئين در صندوق عقب ماشينش كار بگذارند و سپس به يك پليس اشاره كنند كه ممكن است چيزى در آنجا باشد.» آيا پن واقعاً فكر مى كند كه چنين چيزى مى تواند در مورد او اتفاق بيفتد:
- «كسانى را مى شناسم كه اين چيزها در مورد آنها اتفاق افتاده به عنوان مثال جرونيموپران (يكى از اعضاى حزب يوزپلنگان طلايى كه در ويتنام جنگيد)، او به خاطر جنايتى كه به وقوع پيوسته بود و او در زمان وقوع آن در يك ايالت ديگر از سوى FBI تحت نظر بود به حبس ابد محكوم شد. او ۲۷ سال را پشت ميله هاى زندان سپرى كرد تا آن كه از سوى خود آنها و براساس شواهد جديدى كه از اين نظارت نامحسوس به دست آمده بود آزاد شد.» پن با يادآورى اين مورد سكوت مى كند و پس از چند ثانيه مى گويد: «لابد از من مى پرسيد كه آيا آنها مى توانند چنين بلايى سرم بياورند يا نه فكر مى كنم دليل اين كه تا به حال اين كار را با من نكرده اند اين است كه تهديدى براى آنها نبوده ام. من در حال حاضر براى آنها يك شخصيت پيش پا افتاده ام و تا به حال آن شخصيت بزرگ و اصلى ظاهر نشده كه تفاوتى ايجاد كند.»
وقتى كه به بونو دوست ۲۰ساله پن براى نقل قولى كه بتواند شخصيت وجودى اين بازيگر جسور را تجسم بخشد زنگ مى زنم او با اى ميل متنى در مدح او مى فرستد كه در بخش هايى از آن آمده است: «شان پن قيافه كمدينى را دارد كه وقتى مسائل مهم همچون خانواده، دوستى، هنر و آمريكا به خطر مى افتند از اين رو به آن رو مى شود... او يكى از بزرگ ترين روزنامه نگاران خطرپذير زمانه ماست و رفيقى خوب براى بالارفتن از سربالايى ها. او ذهنى به بزرگى آلاسكا دارد وقلبى بزرگ تر كه دوست دارد شما را از وجود آن با خبر كند.»
اسكارى كه به پن در سال ۲۰۰۴ براى بازى در نقش «جيمى ماركوم» در فيلم «رودخانه مرموز» داده شده تقديرى دير هنگام از سوى هاليوود و به رسميت شناختن هنرمندى بود كه واجد استعدادهاى منحصر به فردى در عرصه بازيگرى است كه شايد تنها بتوان نظير آن را در نيكولسون يا دنيرو يافت. كلى، كسى كه زندگى نامه او را نوشته است مى گويد: «فكر نمى كنم بازيگر بهترى از نسل او باشد. هم عصران او «پن» را الگوى خودشان قرار داده اند و بازيگران بزرگى كه يك نسل جلوتر از او هستند براى او احترام بى حد و حصرى قائلند. او سرآمد بازيگران است.» با اين كارنامه درخشان حرفه اى در عرصه بازيگرى بعد ديگر توانايى او در مقام كارگردان است كه شان پن را در حال حاضر به بريتانيا آورده است. فيلم جديد او «بسوى دنياى وحش» روايتى دردناك و در عين حال رمانتيك از سفر پر ماجراى كريس مك كندلس به آلاسكا و سرنوشت محتوم او در آنجاست. اين نقشى است كه پن اگر جوان مى بود با چنگ و دندان براى بدست آوردن آن تلاش مى كرد چون شخصيتى است كه اراده قوى و پايمردى او براى رسيدن به آمال هايش در وجود اين بازيگر به گونه اى ديگر تجلى يافته است. پن مى گويد: كريس جوانى بود در جست وجوى جايى براى تعلق گرفتن؛ جايى كه او را همانطور كه بود مى پذيرفت. او بدنبال خلوص و خوبى بود در زندگى اين دو را طلب مى كرد. مطمئناً آرمانها و خواسته هاى او چيز هايى را در وجود من بيدار كرد و من كاملاً به تصميم او براى رفتن به يك جاى پر آرامش على رغم همه خطراتى كه به جان خريد احترام مى گذارم و با آن موافقم، به عقيد من انسان اگر بخواهد در اين حيات كوتاه واقعاً زنده بماند و زندگى كند بايد هر كارى انجام دهد و آماده رويارويى با هر خطرى باشد.»
|
|
|
نخستين بارى كه پن نزد خانواده مك كندلس رفت تا با آنها درباره ساختن فيلمى از سرنوشت نافرجام پسرشان صحبت كند ۱۰ سال پيش بود و از آن پس در حين كار روى طرح هاى ديگر دائم با آنها در تماس بود. او مى گويد: «آن موقع آنها آمادگى نداشتند و من به آنها اطمينان دادم كه هيچ وقت علاقه ام براى تصوير كشيدن داستان زندگى پسرشان كمرنگ نخواهد شد. من و آنها در يك چيز اشتراك عقيده داشتيم اگر چه پذيرفتن آن براى آنها كمى بيشتر به طول كشيد و آن اين بود كه اين داستانى است كه بايد آن را با ديگر مردم دنيا در ميان گذاشت.» در حقيقت بايد گفت همين روحيه پايمردى و پيگيرى در كنار يك ايده آليسم قوى است كه از شان پن كارگردانى ساخته كه فيلم هايش واجد شور و حرارتى است كه امروزه در سينماى آمريكا نادر است. در سه فيلمى كه او قبل از اين فيلم جديد خود ساخته بود يعنى «دونده سرخپوست» (۱۹۹۱)، «پاسبان چهارراه» (۱۹۹۵) و «قول» (۲۰۰۱) رياضتى كه در نگاه او به مسائل در مقام كارگردان وجود داشت همانقدر جذاب و گيرا بود كه گاه تكان دهنده و با فيلم «به سوى دنياى وحش» به خوبى مى توان حس كرد كه «شان پن» همان كارگردان بزرگى شده است كه خود زمانى در آرزوى آن بود. باوجود تمام رومانتيسمى كه بر اين فيلم سايه افكنده «به سوى دنياى وحش» سرشار از تصاوير بكر و غريب است كه حتى تا چند روز پس از ديدن فيلم در ذهن مى مانند و بازى درخشانى كه او از اميل هرش ۲۲ ساله بيرون كشيده تماشاگر را به حيرت و تأمل وا مى دارد كه آيا براستى اين بازيگر چنين تجربه اى را در زندگى واقعى پشت سر گذاشته يا خير و آيا او پس از بازى در اين فيلم همان آدم سابق خواهد بود يا نه. پن مى گويد: « اين چيزى بود كه من به او درباره آن هشدار داده بودم و همينطور با آن او را به بازى در اين فيلم جذب كردم. كار سخت تر از آن چيزى بود كه تصور مى كردم. ۸ ماه فيلمبردارى در لوكيشنى كه هيچ موجودى را دور و بر خود نمى ديد. او (بازيگر فيلم) كار فوق العاده اى انجام داد.»
لازم نيست وقت زيادى را با شان پن صرف كنيد تا بفهميد منظور ريچارد كلى وقتى كه او را «بازيگرى با اهداف اصيل» خوانده بود چيست. در زمانه اى كه بازيگران به خاطر پول و دستمزد، وجهه و اعتبار چندين ساله خود را خدشه دار مى كنند. «پن» همواره در انتخاب نقش هايش معيارى جز «قوى بودن فيلمنامه» در ذهن ندارد.
در فيلم «گامهاى يك محكوم به مرگ» او نقش متيو پونسلت، يك قاتل حرفه اى در بند محكومان به مرگ را بازى كرد و در فيلم «تلفات جنگ» نقش گروهبانى را داشت كه در جنگ آسيب ديده بود و افشاگرى مى كرد. در «همه مردان پادشاه» او ويلى استارك، فرمانده فاسد ايالت جنوبى بود و در «رودخانه مرموز» شخصيتى به نام «ماركوم» را بازى مى كرد. همه اين نقش آفرينى ها «جسارت» و «شهامت» پن در انتخاب نقش هاى متفاوت را دوچندان كرده است اما نه آنقدر كه در جوانى وقتى درصدد يافتن اعتبار و شهرتى در خور براى خود در هاليوود بود داشت. در آن روزها مشاجرات لفظى او با كارگردانان سرصحنه فيلمبردارى شهره آفاق بود و اگر در فيلمى بازى نمى كرد هاليوود همچنان او را به عنوان «ياغى خلاف» باور داشت. كلى كه زمان قابل توجهى را با پن براى نوشتن زندگى نامه او صرف كرده است در اين باره مى گويد: «فكر مى كنم در اين زمينه نسبت به او بى انصافى شده است. مشاجرات او با كارگردانان معمولاً بخاطر فيلمنامه ها بود و متأسفانه ازدواج ناموفق او با يكى از ستارگان موسيقى آن زمان مانند بختكى بود كه بر زندگيش افتاد و كارها را خراب تر كرد.»
اين ازدواج او را در كانون توجه رسانه ها و ورود پاپا رازى ها به حريم شخصى زندگى اش قرار داد و او كه براى همه اين خبرسازى ها و جنجال ها آمادگى نداشت بخاطر چند بار درگير شدن با آنها دوبار سر از زندان درآورد.
معروف است كه او سر صحنه فيلمبردارى «قطار سريع السير شانگهاى» - كه او و همسر معروفش در آن بازى كرده بودند- با يك عكاس مطبوعاتى گلاويز شد و آنها در بالكن طبقه نهم يك هتل با يكديگر دست به يقه شده بودند. او بعدها به مدت يك ماه از سوى يك دادگاه در كاليفرنيا بخاطر تهديد يك هوادار، محكوم به حبس شد. كلى مى گويد: «فكر نمى كنم هيچ كس به اندازه اين زن و شوهر در كانون توجه اين رسانه هاى كنجكاو در بحبوحه دهه ۸۰ كه اين فرهنگ ستاره گرايى تازه در حال شكوفايى بود بوده باشند. پاپارازى ها سايه به سايه دنبال آنها بودند و از همان اول اين ازدواج غريب به خاطر اين مسائل محتوم به شكست بود.»
در سال ۱۹۹۶ پن با هنر پيشه اى به نام رابين رايت ازدواج كرد. آنها دو فرزند دارند يك دختر به نام ديلان فرانس و يك پسر به نام هاپرجك و خانواده آنها در راس كاليفرنيا زندگى مى كنند. سال گذشته نيز برادر بازيگر پن «كريس» كه در فيلم هايى همچون «ميان برها» و «سگ دانى» بازى كرده بود در گذشت. «پن» بى آن كه صراحتاً بر زبان براند به اطرافيانش فهمانده است كه زندگى شخصى و خصوصى او بر خلاف روزهاى پر تلاطم دهه هشتاد اين روزها در منطقه ممنوعه است و خارج از دسترس و كنجكاوى ديگران. به نظر مى آيد خشمى كه پن جوان را در آن روزهاى پر تلاطم فراگرفته بود اين روزها به سوى فعاليت هاى سياسى اش سرريز شده است. او در جواب به اين سؤال مى گويد: «چه كسى اهميت مى دهد در هر زمان براى انجام كارى كه فكر مى كنم درست است هر كارى كه لازم باشد انجام خواهم داد چه باخشم و چه با هر چيز ديگر. خشم خود يك مشكل است اما مى تواند سرمنشأ خيلى كارهاى ديگر باشد. فقط بايد فكر كنيم چه كارى مى توان با آن انجام داد تا آن را به شيوه اى درست مهار كرد.»
در مورد شان پن يك چيز غريب و از مد افتاده درباره ايده آليسم، رومانتيسم و حتى خشم و جذابيت او وجود دارد و آن اين است كه احساس مسئوليت و تعهد او در برابر هر آنچه كه بدان ايمان دارد دراين زمانه كه فرهنگ ستاره گرايى غالب است و ماديات و بدبينى بر زندگى مردم و دنياى سينما چيره گشته بيش از پيش به چشم مى آيد و نادر است. از همين رو جاى تعجب نيست كه محفل دوستان نزديك او را سام شپارد و كورمك مك كارتى تشكيل مى دهند؛ كسانى كه از يك فرهنگ متفاوت و غنى برخاسته اند و اشعار و نوشته هاى آنها يادآور اسطوره هاى بزرگ آمريكايى است، در نوشتن و كارگردانى نيز «پن» دنباله رو آنهاست. با پايان گرفتن وقت مصاحبه از او مى پرسم كه آيا بازيگرى هنوز هم براى او جذاب است يا از اين پس به كارگردانى روى خواهد آورد و او در جواب بى هيچ ترديدى مى گويد: «كارگردانى» و درباره بازيگرى ادامه مى دهد: «فقط مى خواهم در دو فيلم ديگر بازى كنم. يكى براى گاس ون سان و ديگرى براى ترى ماليك. چون به پيشنهاد او نمى شود جواب منفى داد. اما بعد مى خواهم وقت بسيارى را صرف تأمل در چيز هاى مختلف كنم. پس بهتر است همين جا صحبت را تمام كنيم.»