سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶ - ۹ ذيقعده ۱۴۲۸
Tue, Nov 20, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
بگذاريد به عهده خودش
329130.jpg
] صابر محمدى [

آيا از بس چانه زده ايد كه چرا فرزندتان با شما راه نمى آيد، خسته شده ايد آيا از اين كه فرزندتان حرمت شما را نگه نمى دارد، عاجز شده ايد نگران نباشيد. شما تنها نيستيد. ميليون ها پدر و مادر و مربى در غم شما شريكند. آنان شاهدند كه بچه ها روزبه روز پرخاشگرتر مى شوند. آنان نفاق و جدايى دركلاس هاى درس را مى بينند و نگران كيفيت تعليم و تربيت دانش آموزانند. آنان به كم شدن حس احترام در اغلب بچه ها گواهى مى دهند و نگران آينده هستند. چه بر سر نظم و انضباط آمده است همه هم عقيده اند كه بايد بچه هايى مسئول و متعهد بار بياوريم. اين تنها راهى است كه مى توانيم درباره آينده اجتماع خود اطمينان حاصل كنيم. متأسفانه انضباط معمول امروزى اين تكليف را به طور كامل به انجام نمى رساند و در حقيقت موجب مى شود بچه ها حسابگر شوند و حرف شنوى نكنند. والدين و مربى ها مجبورند با بچه ها معامله كنند و با تهديد به مجازات فقط در مورد كارهاى عادى،آنان را به فرمانبردارى وادارند. ولى با اين روش مدت زيادى طول نمى كشد كه بزرگترها از كوره در مى روند و سر تسليم فرود مى آورند.
*انضباط همان تنبيه نيست
ديسيپلين و انضباط به معناى تنبيه نيست، منظور بيشتر مردم از كلمه ديسيپلين (discipline) تنبيه است در صورتى كه تنبيه بخش كوچكى از ديسيپلين و انضباط است نه همه آن. كلمه ديسيپلسين از واژه ديسيپل (disciple) گرفته شده است كه به معناى تعليم و تعلم است و منظور اصلى عبارت است از آموزش قوانين و مقررات رفتارى به كودكان، يعنى آنچه جامعه و ساير مردم از آنان انتظار دارند و بر مبناى آن بزرگ مى شوند تا افرادى سازنده در اجتماع شده و در زندگى شخصى نيز به وظايف خود عمل كنند. كودكان منضبط مى توانند در اين راه به تعادلى مطلوب و معتدل دست يابند. عامل اصلى نظم و انضباط خوب بزرگ شدن و پرورش كودك در خانواده اى مهربان و با محبت است كه او را دوست بدارند و او هم متقابلاً آنان را دوست بدارد. درزمان هاى گذشته تصور مى كردند كه كتك زدن براى ايجاد ادب و رفتار درست در كودكان لازم است و از اين رو بيشتر كودكان كتك مى خوردند ولى در قرن بيستم با انجام مطالعات و بررسى ها، متخصصان در كشورهاى مختلف فهميدند كه كودكان بدون تنبيه بدنى يا هر نوع تنبيهى مى توانند خوش رفتار، مشاركت پذير، مؤدب و با نزاكت باشند. به طور كلى كودكان زمان بسيارى را براى مشاهده رفتار والدين و الگوبردارى از آنان صرف مى كنند. هنگامى كه والدين با اشتياق، تعهد و قاطعيت معقولى به وظايف خويش رو مى آورند كودكان تمايل پيدا مى كنند كه خود را با اين جنبه از منش آنان وفق دهند. الگوى مسئوليت پذيرى زمانى براى والدين اهميتى ويژه پيدا مى كند كه آنان به طور مستقيم با كودكان رويارو شوند زيرا كودكان در اين واكنش هاى متقابل نكات بسيارى در مورد نظم و انضباط و مسئوليت فرا مى گيرند. كودكان وقتى مى بينند كه والدينشان وظايفى را اجرا مى كنند كه انجام آنها دشوار يا خوشايند است، مسئوليت پذيرى را مى آموزند. بسيارى از والدين مى پرسند كه «از چه زمانى مى توان نظم و انضباط را به كودك ياد داد » پاسخ اين است كه: «هر چه زودتر، بهتر» يادگيرى اوليه نظم و انضباط از طريق بازى صورت مى گيرد. والدين مى توانند براى كودك بازى هايى ترتيب دهند تا از طريق آنها به تدريج نگرش ها و عادات لازم در مورد انتظارات در وى به وجود آيد. از همان زمانى كه كودك نوپا، جست وجو، دستكارى چيزهاى مختلف و درك جملات ساده را شروع مى كند مى توان او رابه جمع كردن اسباب بازى هاى، رفتار درست با حيوانات خانگى، مراقبت ساده از اتاق خود و كمك كردن به پدر و مادر در انجام كارهايشان ترغيب كرد. كودكان نوپا بسيار مشتاقند كه مهارت هاى خود را با انجام كارهايى كه تحسين والدين را دربردارد ابراز دارند و از رفتار بزرگ ترها تقليد كنند. والدين بايد بپذيرند كه در كودكان نوپا، صلاحيت، حس تشخيص هدف ها و توانايى به انجام رساندن كارها محدود است. كودكى كه در شستن ظرف ها كمك مى كند ممكن است بيش از تميز كردن ظروف ريخت و پاش كند اما چه بسا كه با اين كار به تجربه هايى در مورد ظرف شستن دست يابد. هر فعاليتى كه براى كودكان سرگرم كننده تر و رضايت بخش تر باشد، بيشتر آن را ادامه مى دهند. علايق كودكان نوپا كاملاً به آسانى منحرف مى شود و توجه آنان مدت زيادى بر يك چيز متمركز نمى ماند. كودكان نوپا تمايل دارند كه جواب منفى بدهند حتى اگر مدتى در حال كمك به انجام كارهاى عادى روزانه باشند ممكن است كه بگويند ديگر كار نمى كنند. در اين گونه موارد والدين مى توانند با كمى ناز و نوازش دوباره آنان را بر سر كار برگردانند يا مى توانند فعاليت ديگرى را به آنان پيشنهاد كنند. در برقرارى نظم و تعيين قوانين انضباطى حتماً بايد مراحل رشد كودك، توانايى هاى جسمانى، روانى و نيازهاى او در نظر گرفته شود. بهترين راه براى آموزش نظم و انضباط به كودكان اين است كه كارى كنيم تا آنها به محيط اطراف و اطرافيان اعتماد كنند و در صورت سر زدن اشتباه، والدين نبايد عكس العمل شديدى نشان دهند. براى آموزش نظم و انضباط به كودكان يك تا سه ساله، بايد از روش هاى پرت كردن حواس، جايگزين كردن اشيا و در مواردى از كلمه «نه» استفاده كنيد.
آموزش نظم و انضباط كودكان پيش دبستانى مستلزم هدايت كنجكاوى آنها به مقولات قابل قبول است. بايد تأثير كار آنها را روى ديگران برايشان توضيح دهيد و براى بدرفتارى هايشان پيامدهاى طبيعى و منطقى در نظر بگيريد. براى نظم آموزى به كودكان دبستانى بايد خويشتندارى و كنترل خود را به آنها آموزش دهيد و هرگز كارى را كه يك كودك خودش مى تواند انجام دهد برايش انجام ندهيد. به عنوان مثال مقيد كردن كودك به جمع آورى كتاب هايش پس از مطالعه و مرتب كردن اتاق به نحوى كه اسباب بازى ها و ساير وسايلش در جاى مخصوص خود گذارده شود. اين فعاليت ها نقش عمده اى در تكامل كودك دارند. اگر والدين از ابتداى زندگى كودك فرصت هايى براى مشاركت كودك در كارها فراهم سازند احتمال بسيار دارد كه وى در آينده فردى مسئول بار آيد.
*راهكارهاى علمى براى برطرف كردن برخى مشكلات رايج كودكان
۱ـ كم خوراكى: سهم معمولى غذا را به كودك بدهيد، اما اگر علاقه اى به خوردن نشان نداد بشقاب را از مقابلش برداريد، در طول آن شب، چيز ديگرى براى خوردن به او ندهيد.
۲ـ وول خوردن پشت ميز و پائين پريدن از روى صندلى: صندلى را از او دور كنيد.
۳ـ جرو بحث كردن در سر ميز غذا: از فرزند تان بخواهيد كه بشقابش را بردارد و غذايش را در اتاق ديگرى بخورد.
۴ـ فراموش كردن كليد خانه يا فراموش كردن بردن ناهار به مدرسه: آنها را برايش به مدرسه نبريد اجازه دهيد بدون كليد يا غذا بماند تا سعى كند ديگر فراموش نكند.
۵ـ جر و بحث و دعواى فرزندان: در نظر داشته باشيد فرزندانتان در اين گونه جنجال ها همديگر را نخواهند كشت بنابراين تا زمانى كه اختلاف خود را حل نكرده اند اتاق يا خانه را ترك كنيد، حتى اگر لازم باشد خود را در اتاق حبس كنيد. معمولاً فرزندان مى خواهند كه شما را به دعواى خود بكشانند تا مشكل را حل كنيد اما حل وفصل نزاع فرزندان به گونه اى منصفانه معمولاً سخت و دشوار است و دخالت در دعواى آنها موجب مى شود كه يك طرف را دوست و ديگرى را دشمن خود بسازيد.
۶ـ سر وقت نخوابيدن: تا زمانى كه خودتان نخوابيده ايد فرزندتان را هم بيدار نگاه داريد اما او را صبح زود براى رفتن به مدرسه بيدار كنيد.
۷- خرج كردن پول توجيبى از روى هوس يا خرج كردن قبل از موعد مقرر: از قرض دادن به فرزندتان خوددارى كنيد و اگر پول بيشترى مى خواهد وظايف خاصى را به او واگذار كنيد.
۸- نشستن ظرف ها: اگر فرزندتان ظرف ها را نمى شويد تا زمانى كه به وظيفه اش عمل نكرده برايش غذا درست نكنيد؛ فقط براى خودتان و همسرتان بپزيد.
۹- دير حاضر شدن سر ميز غذا: بگذاريد غذايش را خودش آماده كند و مثلاً نان و پنير بخورد كه خودش مى تواند درست كند.
۱۰- شلوغى و شيطنت: هنگامى كه خودرو در حال حركت است كنار جاده توقف كنيد و هيچ اقدامى نكنيد تا آرام بگيرد. در اين حالت حتى يك كلمه هم حرف نزنيد.
هدف از آنچه تاكنون گفته شد اين است كه والدين به اين موضوع پى ببرند كه نبايد حرف زد، بلكه بايد عمل كرد. همين نكته است كه تأثير شگفت انگيزى در تربيت كودك ايجاد مى كند. زيرا به اين طريق كودك متوجه مى شود كه رفتارهاى ناشايست وى، پيامدهاى معينى به دنبال دارد. داد و فرياد يا نصيحت خشك و خالى نتيجه چندانى دربرندارد. اما با استفاده از ابتكار و ذكاوت خود، مى توانيد بسيارى از رفتارهايى را كه مى خواهيد در فرزندتان تغيير دهيد، اصلاح كنيد، بدين ترتيب با كمترين هزينه، به اهداف خود دست مى يابيد. توجه داشته باشيد كه بايد همان گونه كه گفته شد، عمل كنيد. شما با سختگيرى و پست و حقير شمردن فرزند خود هيچ لطفى در حق او نمى كنيد، بلكه برعكس، با اين كار فقط به او ياد مى دهيد كه فردى متنفر از خود و بدون انضباط باشد. لطف و محبت واقعى به فرزندان تان اين است كه قاطعانه نتايج و پيامدهاى رفتارهايش را به او نشان دهيد. مادرى كه هميشه ناهار فراموش شده پسرش را به مدرسه مى برد، در واقع به او لطمه مى زند. مهربانى واقعى آن است كه غذاى او را نبريد تا چند بار گرسنه بماند و بدين ترتيب بياموزد كه مسئوليت پذير باشد. مسئوليت پذيرى از خوردن چند وعده غذا بسيار مهمتر است.
*نكاتى كه بايد به خاطر بسپاريم
۱- انضباط براى اين است كه كودكان همكارى كردن را بياموزند و به آنها كمك مى كند تا خويشتندار شوند.
۲- اين چهار نكته، كليدهاى انضباط مؤثرند:
«به خود و فرزندتان احترام بگذاريد»، «از فرزندتان انتظار همكارى داشته باشيد»، «حق انتخاب بدهيد» و «راهكارهارا اجرا كنيد».
۳- به جاى امر و نهى، محدوديت ايجاد كنيد و حق انتخاب بدهيد. محدوديت و داشتن حق انتخاب، به هر كسى تا حدى احساس اختيار مى دهد.
۴- در عين قاطع بودن، مهربان باشيد.
۵- كمتر حرف بزنيد و بيشتر عمل كنيد.
۶- دعوا نكنيد و تسليم خواسته نابجا نشويد.
۷- كلمات احترام آميز به كار ببريد.
۸- به انتخاب كودك احترام بگذاريد.
۹- وقتى حق انتخاب وجود ندارد، موضوع را براى كودك توضيح دهيد.
۱۰- بگذاريد كودكان خودشان مسئول انتخاب هايشان باشند.
۱۱- آرام و خونسرد باشيد.
۱۲- با خودتان و فرزندان تان شكيبا باشيد.
۱۳- نسبت به خوشبختى و سعادت فرزندتان بيش از حد نگران نباشيد، زيرا در اين صورت، او را به انجام كارهايى مجبور مى كنيد كه موجب مى شود او نيز با شما مقابله كرده و كينه جويى و غرض ورزى نشان دهد.

منابع:

۱- آموزش مسئوليت به كودك، دكتر هريس كلمز، ترجمه پروين على پور، چاپ پنجم ۱۳۸۱. صص ۷۵ ۷۶، و ۷۷
۲- تغذيه و تربيت كودك، دكتر بنيامين اسپاك، ترجمه دكتر حميدى و ديگران، چاپ اول ۱۳۸۲. صص ۳۷۳و۳۷۴
۳- نظم آموزى به كودكان، دكتر مريلين گوتمن، ترجمه: مهدى قراچه داغى، چاپ اول ۱۳۸۱. صص ۱۸۴ ، ۲۰۰ و ۲۱۰
۴- موفقيت در تربيت فرزندان، پل هاك، ترجمه: حسين صيفوريان، محمدطاهر رياضى ارسى، تهران، انتشارات رشد، ،۱۳۸۱ صص ۱۹۲و ۱۹۳
۵- راهنماى فرزندپرورى موفق، دان دينك مير، ترجمه: مجيد رئيس دانا، تهران، انتشارات رشد، ،۱۳۸۵ صص۲۱۰و ۲۱۱
۶- رموز انضباط، موريش، رونالد، ترجمه: نفيسه معتكف، تهران، انتشارات قو، ،۱۳۷۹ ص۱۰.
برقرارى ارتباطى متعادل بين «كار» و «زندگى» سخت نيست
329184.jpg
] فريده رامين [

پدران و مادران امروزى، بيش از هر زمان ديگر، درگير كارهاى مختلف اند، از جمله وظايف سنگين پدرى و مادرى، شغل يا مشاغل گوناگون و كارهاى روزمره.
انجام اين همه به جاى اين كه به آنان احساس رضايت و كارايى بدهد، گاهى موجب ناراحتى و فشار روحى آنان مى شود.
دومحقق در دانشگاه شيكاگو، طى ۸ سال، به بررسى نحوه ايجاد تعادل ميان كار و زندگى خانوادگى در خانواده هايى كه پدر و مادر هر دو شاغل اند، پرداخته اند. نتيجه اين پژوهش ارائه راه هايى است براى كاهش فشار روحى اعضاى خانواده هايى كه والدين ، هر دو شاغل اند.
*اوقات فراغت را با هم بگذرانيد
از جمله راهكارهاى ارائه شده از سوى اين دو محقق، گذراندن اوقات فراغت همراه با اعضاى خانواده است. پژوهش آنان نشان داده است وقتى افراد خانواده ساعات بيكارى و اوقات فراغت را در كنار يكديگر و در جمع خانواده سپرى مى كنند، روحيه بهترى پيدا مى كنند و روحيه مشاركت پذيرى و همدلى آنان افزايش مى يابد.
*كار؛ انگيزه بى جايگزين!
براساس نتايج اين تحقيق، ۴۰درصد از والدين شاغل خانواده هاى متوسط، دست كم ۳ ساعت در روز اضافه كارى دارند. آنان يا ۳ ساعت زودتر به محل كار مى روند يا ۳ ساعت بيشتر در محل كارشان مى مانند و به اين ترتيب ۳ ساعت از زمانى را كه بايد در كنار خانواده شان سپرى كنند، از دست مى دهند. فكر نكنيد ۶۰درصد باقى مانده، همه آن ۳ ساعت از دست رفته گروه اول را در كنار خانواده شان هستند. آنان، كار اضافى را به خانه هايشان مى برند. اين گروه سعى مى كنند هم به كارهاى ادارى باقى مانده برسند و هم به امور خانواده كه عملاً اين دو با يكديگر در تعارض است.
نتيجه اين كه به طور كلى، كار، نقش مهمى در زندگى هر دو گروه بازى مى كند. اين نتيجه، نه به خاطر ساعاتى كه صرف انجام كار در خارج از خانه مى شود، بلكه از نوع برخورد آنان با اشتغال و تلقى شان از شغل حاصل شده است. بسيارى از والدين، كار را يك انگيزه مثبت در زندگى خود مى دانند. انگيزه اى كه هيچ چيز نمى تواند جايگزين آن شود.
*نتيجه اضافه كارى
تحقيقات اين دو محقق نشان داده است كه اضافه كارى، بيش از هر چيز، تعادل بين كار و زندگى را به هم مى زند. نتيجه اضافه كارى فقط افزايش درآمد براى پاسخ به هزينه ها نيست. اين نتايج هم حاصل اضافه كارى است:
*تسلط كار بر خانواده
كار زياد نه فقط از اوقات فراغت اعضاى خانواده مى كاهد، بلكه موجب كاهش نظارت والدين بر خانواده و افزايش برخوردها بين آنان، فرزندان ، بويژه جوانان مى شود.
*تقسيم نابرابر امور خانه
وقتى آقايان كار بيشترى در خارج از منزل به عهده مى گيرند، مسئوليت سنگين مديريت امور منزل، نگهدارى فرزندان و توجه به مسائل خانواده به گردن خانم خانه مى افتد.
*سبك و سنگين كردن مسئوليت ها
اضافه كارى يا كار بيش از يك شيفت، موجب مى شود بين انجام كار و مسئوليت هاى خانوادگى فرد تعارض ايجاد شود. انتخاب ناخوشايند بين اين دو گزينه (كار و خانواده) اغلب موجب احساس گناه و پشيمانى بخصوص براى مادران شاغل مى شود. به همين علت بسيارى از مادران مايل نيستند وارد حيطه اين تقابل شوند و گاه در محيط كار دچار مشكل مى شوند. حال آن كه مشكلات محيط كار، نبود امنيت شغلى و نبود ارتباط مطلوب بين همكاران از جمله مسائلى است كه تأثير منفى بر ارتباطات خانوادگى دارد.
*برقرارى تعادل بين كار و زندگى
چندين راه براى ايجاد تعادل بين كار و زندگى افراد شاغل پيشنهاد شده است.
*مشاركت در كارهاى منزل
كارهاى روزمره منزل، اغلب، خوشايند نيست. اما اگر اين كارها با كمك همه افراد خانواده انجام شود، قابل تحمل و حتى دلپذير خواهد شد.
*ايجاد فرصت هاى با هم بودن
مادرانى كه گرفتار فشارهاى روحى شديدى هستند، مى توانند با گذراندن اوقاتى در كنار اعضاى خانواده از اين فشارها تا حد چشمگيرى بكاهند و اين حالت را تعديل كنند.
همچنين پدرانى كه ارتباط خانوادگى گرم و مناسبى دارند، مشكلات و مسائل كارى خود را كمتر به خانه مى آورند. بنابراين بايد براى ايجاد فرصت هاى مناسب با هم بودن افراد خانواده تلاش كرد.
*احترام به يكديگر
اگر اعضاى خانواده به عقايد و نظرهاى يكديگر احترام بگذارند، توجه عميقى به مسائل و مشكلات يكديگر نشان دهند و براى دستيابى به اهداف، به يكديگر كمك كنند، شادى بيشترى بر خانواده حكمفرما خواهد شد.
*تجديدنظر در شرايط كار
اگر در محيط كار دچار مشكل هستيد و نمى توانيد بين كار و زندگى تعادل ايجاد كنيد، در شرايط كار خود تجديدنظر كنيد. شرايط كار بايد طورى مورد تجديدنظر قرار گيرد كه براى فرد شاغل و خانواده وى، آسايش و امنيت فكرى به ارمغان آورد. به طور كلى، داشتن هدف هاى مشترك، حل مشكلات و مسائل از طريق گفت و گو، توجه عميق به يكديگر و ايجاد فرصت هاى مناسب براى با هم بودن و مهر ورزيدن به يكديگر از جمله عواملى هستند كه تعارض بين اشتغال والدين و ارتباط مطلوب خانوادگى را به حداقل ممكن مى رسانند.
فراموش نكنيد كه فرزندان، براى گرفتن تصميمات مهمى مثل انتخاب رشته، انتخاب دوست و ورود به دانشگاه نياز دارند كه پدر و مادر در كنارشان باشند. پس اثر منفى اشتغال را بر زندگى تان حذف كنيد يا به حداقل ممكن برسانيد.
خوب گوش كن، شايد صدايى از سمت بهشت بشنوى
329127.jpg
] پرستو رفيعى[

روزى سام پسر چهار ساله ام گفت: پرستارش را در حال گريه كردن ديده است. سام در حالى كه برايم تعريف مى كرد كه چقدر براى به هم خوردن نامزدى او غمگين است روى صندلى مخصوصش نشست و با لحنى جالب گفت: من هرگز غمگين نيستم. هيچ وقت، اصلاً و ابداً.
اين موضوع حقيقت داشت. زندگى سام به علت ارتباط خاص او با پدرم، سرشار از شور و نشاط بود. پدرم براى سام خيلى بيشتر از يك پدربزرگ بود. سام با اشتياق به همه مى گفت آن دو دوستان صميمى هستند. پدرم نيز ارتباطشان را همين طور وصف مى كرد. وقتى هفته اى يك شب براى تدريس به خارج شهر مى رفتم پدر با وانت قرمز رنگش سام را از مدرسه به خانه مى برد و در آنجا با هم بازى مى كردند. در عالم بازى گاهى دزد دريايى مى شدند و گاهى رابين هود. آن دو سعى مى كردند تى شرت، كلاه و شلوار جين شبيه به هم بپوشند. سام و پدرم تا نيمه شب بازى مى كردند و مى خنديدند تا حدى كه مادرم به آنها دستور مى داد آرام تر باشند و به رختخواب بروند. صبح، بعد از خوردن صبحانه كارتون تماشا مى كردند و به زمين هاى بازى و فروشگاه هاى اسباب بازى سر مى زدند و بعد به رستوران مورد علاقه شان مى رفتند. زمانى كه من براى بردن سام به خانه مى رفتم او اغلب گريه مى كرد و مى گفت: «پدر بزرگ دوستت دارم. چقدر زود تو را از دست دادم!» سام حتى شماره تلفن خانه پدرم را هم حفظ كرده بود و هر روز به او زنگ مى زد. او در حالى كه گوشى تلفن را محكم در دست مى گرفت از پدر مى پرسيد: «مى توانم روزى ۱۰۰۰ بار به تو زنگ بزنم » و پدر هميشه جواب مى داد: «بله» و هر دفعه تلفن را با همان شور و حال اوليه جواب مى داد. بعد از مدتى پدر به علت ابتلا به سرطان ريه در بيمارستان بسترى شد. تمام اين مدت من نگران بودم كه سام در برابر وضعيت جسمى پدربزرگش، كبودى اثر سوزن ها بر دستش و ماسك اكسيژنى كه به صورت داشت چه واكنشى نشان خواهد داد. سام براى ديدن پدربزرگ بى تابى مى كرد و من براى او توضيح دادم كه ممكن است با ديدن پدربزرگ بترسد.
سام تعجب كرد و گفت: «او پدربزرگ من است. من هرگز از او نمى ترسم.»
و هرگز هم نترسيد.
هنگامى كه سام به ديدن پدرم آمد، بدون ترس از تغييرات ظاهرى پدر و لوازم پزشكى كه به او وصل شده بود، روى گوشه سمت راست تخت نشست. در طول مدت بيمارى پدر، دوستان و آشنايان با حالتى آشفته و نگران به عيادت او مى آمدند و گاهى لرزش در صداى آنها مشخص بود اما سام دقيقاً مى دانست چه رفتارى بايد داشته باشد. طبق معمول، پدرم را در آغوش گرفت و سر شوخى را باز كرد.
سام پرسيد: «زود به خونه برمى گردى »
و پدربزرگ جواب داد: «سعى مى كنم.»
هنگامى كه پدرم از دنيا رفت غمى جانكاه وجود مرا فراگرفت به طورى كه وقتى دوستان و آشنايان از روى خيرخواهى از من در مورد زندگى و مشكلاتم مى پرسيدند، پاسخ هاى كوتاهى مى دادم و فوراً موضوع صحبت را عوض مى كردم. تمايلى نداشتم با اين پرسش ها كه غم از دست دادن پدرم را زنده مى كرد، روبه رو شوم. اما سام كاملاً با من فرق داشت. او فكر مى كرد ابراز حيرت و شگفتى با صداى بلند و در جمع ديگران بودن بهترين راه فهميدن و درك كردن است. درست به همين علت وقتى پدرم از دنيا رفت، از من پرسيد: «بهشت كجاست »
جواب دادم: «هيچ كس دقيقاً نمى داند بهشت كجاست اما خيلى از مردم فكر مى كنند بهشت در آسمان است.» سام چند لحظه در مورد پاسخ من فكر كرد و در حالى كه سرش را تكان مى داد گفت: «نه، خيلى دورتر است.»
يك روز هنگامى كه سوار ماشين مى شديم پرسيد: «درست است كه پدربزرگم در بهشت است » يك بار هم در كليسا به مجسمه هايى كه كنار پنجره بود اشاره كرد و با صداى بلند گفت: «يكى از آن فرشته ها پدربزرگ من است »
بعدازظهر روز ديگرى پرسيد: «آدم وقتى مى ميرد، غيب مى شود و وقتى غش مى كند كمى غيب مى شود. درست است »
هر وقت سؤالى مى كرد مستقيم به چشم هايم نگاه مى كرد تا من او را تأييد يا راهنمايى كنم. سام كوچولو سؤال هاى خوبى داشت اما من نمى دانستم چه پاسخى بايد بدهم. از واكنش ها و رفتارهاى بعدى او مى ترسيدم. پس از مرگ پدرم، سام هر شب صورتش را به پنجره اتاق خوابش مى چسباند ودر حالى كه گريه مى كرد، فرياد مى زد بابابزرگ دوستت دارم. بعد با احساس سبكى و خوشحالى به رختخواب مى رفت و مى خوابيد. اما من برعكس تمام شب را در خانه راه مى رفتم و نمى دانستم چطور عزادارى كنم و چطور با غم و اندوهم كنار بيايم. روزى در پاركينگ فروشگاهى چشمم به يك وانت قرمز درست شبيه وانت پدرم افتاد. براى يك لحظه مرگ او را فراموش كردم. حس كردم قلبم به شدت مى زند. خداى من پدر عزيزم هم در فروشگاه است! اما يك دفعه به ياد آوردم كه پدرم از دنيا رفته است. ناخودآگاه اشك از چشمانم جارى شد. توان بلند شدن از روى صندلى را نداشتم. سام روى پاهايم نشست و گفت: «مى دانم» بعد با دست هاى كوچكش اشك هاى مرا پاك كرد و گفت: «دلت براى پدرت تنگ شده، درسته » سرم را به نشانه تأييد تكان دادم. سام گفت: من هم همين طور. اما مامان تو بايد قبول كنى كه او پيش ماست. بايد بپذيرى كه او همچنان ما را دوست دارد و نگاهمان مى كند.» با خود گفتم سام خيلى كوچكتر از آن است كه چنين افكار و عقايدى را درك كند. من نمى توانستم بهشت را از روى نقشه به پسرم نشان دهم يا سفر روح را برايش توصيف كنم اما او راه مقابله با مسائل و مشكلات را يافته بود. صادقانه بگويم حتى پس از گذشت چند ماه من هنوز نتوانسته بودم واقعيت را بپذيرم و اندوهم را كم كنم، تا اين كه سام به من درس بزرگى داد.
يك شب، وقتى شام درست مى كردم، سام هم پشت ميز آشپزخانه نشسته بود و كتاب نقاشى اش را رنگ مى كرد.
او گفت: «من هم دوستت دارم.» خنده ام گرفت. نگاهى به او كردم و گفتم: «نه سام. هر وقت كسى به تو گفت دوستت دارد تو در جواب مى گويى من هم دوستت دارم.»
سام جواب داد: «خودم مى دانم. همين حالا پدربزرگ گفت سام دوستت دارم. من هم به او گفتم من هم دوستت دارم.» و در حالى كه لبخند مى زد به رنگ كردن ادامه داد.
پرسيدم: «پدربزرگ با تو صحبت مى كند » و او جواب داد: «اوه. مامان او هر روز به من مى گويد دوستت دارم. او به تو هم مى گويد ولى تو به حرف هايش گوش نمى دهى.»
و من تصميم گرفتم گوش كنم تا شايد صداى پدرم را بشنوم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |