چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۶ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Nov 21, 2007
ديپلماتيك
۳۷۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
ماجرا
رودررو
كودك بادبادك
سلامت
خانواده
نقديوشكافيشر بر سياست منطقه اى آمريكا واروپا
تفليس ؛ مبدأ دگرگونى در سيماى قفقاز
329439.jpg
] مهين السادات صمدى [

رهبران جمهور ى هاى شوروى سابق براى رويارويى با بحران هاى سياسى در اين منطقه مجموعه اى از پيمان هاى دو جانبه و چند جانبه را امضا كرده اند.اين پيمان ها به حكومت هاى منطقه اين امكان را داده كه در برابر تند باد ناامنى و اغتشاش به يارى هم بشتابند و قواى سياسى و حتى نظامى خويش را براى نجات عضو بحران زده از خانواده كشورهاى مشترك المنافع بسيج كنند.
شايد اكنون كه عضو ديگرى از كشورهاى نوپاى قفقاز با بحران عميق دست و پنجه نرم مى كند اين سؤال در ذهن بسيار افرادى كه وقايع خشونت بار تفليس را دنبال مى كنند مطرح باشد كه چرا هيچ كدام از دولت ها و رهبران منطقه براى نجات كشتى توفان زده ساكاشويلى از توفان اعتراضات تلاش نمى كند
اين در حالى است كه در ديگر بحران هاى منطقه سران جمهورى ها تا مرحله ايجاد يك نيروى واكنش سريع پيش رفته اند.شايد اگر ۴ سال پيش كه دولتمردان امروز تفليس قدرت را از دست ديپلمات نام آشناى گرجى، ادوارد شوارد نادزه خارج كردند راه خود را از همقطاران منطقه اى شان جدا نمى كردند امروز ساكاشويلى اين اندازه در برابر جنبش ناراضيان احساس تنهايى نمى كرد.
گرجستان بويژه در ايام رهبرى رهبران انقلاب مخملى از ابتدا به تكروى در سياست خارجى روى آورد.در سال هاى اخير بسيارى از جمهورى ها كه با سوداى يافتن شركاى بين المللى مسير دوستى با اروپا و آمريكا را پيش گرفته بودند از نيمه راه بازگشتند. حتى دولت هايى كه اكنون گرانترين قراردادها و بزرگترين پروژه هاى اقتصادى و نفتى قرن را با طرف هاى غربى به امضا رسانده اند امروز حوزه امنيت را از ليست مراودات خويش با آمريكا يا ناتو خارج ساخته اند. برخى از آنان حتى پايگاه هاى نظامى كه اضطراراً در ايام جنگ افغانستان به دولت بوش واگذار كرده بودند را باز پس مى گيرند.اين چرخش نگاه فقط محدود به جمهورى هاى نفتى مانند آذربايجان يا قزاقستان نيست بلكه در سطح عميق تر در ديپلماسى روسيه نيز بروز يافته است. كافى است به مشى ۷ ساله پوتين در برابر آمريكا نگاه افكنيم و رفتار آشتى جويانه او در روزهاى وقوع ۱۱ سپتامبر و جنگ افغانستان را با مقابله جويى كرملين در برهه كنونى قياس كنيم.
با اين حال سياست خارجى تفليس در اين مدت كه ديپلماسى جمهورى ها دوره اى از آزمون و خطا را تجربه كردند فاقد انعطاف و واقع بينى لازم بوده و در برابر هر گونه تجديدنظر خواهى مقاومت كرده است.پديده جزميت حاكم بر نگاه رهبران جديد تفليس راه هر گونه اصلاح در سياست هاى اين كشور را بست.
اين واقعيتى است كه امروز اغلب تحليلگران رسانه هاى غرب نيز در نقد رفتار حاكميت گرجستان به آن اقرار دارند.دولت جوان ساكاشويلى كه در عرصه سياست فاقد تجربه ديگر رهبران جمهورى هاى شوروى سابق بود راه برنقد و انتقاد حتى حلقه همكارانش بست. او در گردش امور حكومت فقط به تشخيص فردى خود عمل كرد و همين منشأ تناقض اصلى درنظام سياسى نوپايى شد كه ادعاى نماد دموكراسى بودن را در منطقه داشت.
آن گونه كه يك گزارشگر فرانسوى توصيف كرده است رهبر گرجى ها علاوه بر خصيصه فرد گرايى كه ويژگى عام بسيارى از دولتمردان قفقاز است سياستمدارى پندارگرا در ميان سلسله رهبران عملگراى اين منطقه بود.او درحالى كه بر كشورى فقير و فاقد منابع و ثروت كلان حاكم شده بود تا روز شورش لشكر گرسنگان و بيكاران اين كشور همچنان گرجستان را عضوى برتر و نيرومندتر از همه جمهورى ها مى پنداشت و همچنان براين تصور بود كه انقلاب رنگى ۲۰۰۳ تفليس را به قلب سياسى اين منطقه و الگويى براى همه ملت هاى شوروى سابق تبديل خواهد كرد.
بنابراين شايد در يك نگاه تطبيقى بتوان گفت كه رهبران گرجستان داراى جهان بينى كاملاً متفاوت از همسايگان و همقطاران شان بودند. فاصله افكار ساكاشويلى با ساير رهبران اين منطقه فاصله ميان دو تفكر ذهنيت گرايى و عمل گرايى است. او در پى تحقق يك نظام سياسى ذهنى بود كه نه گرجستان زمينه و بستر عينى آن را داشت و نه اين كه دولتمردان و كابينه جوان انقلاب رنگى تفليس ابزار و امكانات آن را در دست داشتند.
بنابراين در آسيب شناسى بحرانى كه امروز اين جمهورى قفقاز را در چنگ گرفته بسيارى از كيش شخصيت ساكاشويلى يك مسأله تعيين كننده است و گويا همين مسأله نيز موجب شد كه رهبر گرجى در تابستان امسال نخستين تصميم هاى خطرناك خويش را براى تسويه حذف منتقدان درون حكومتى اش بى پروا به اجرا درآورد.
ساكاشويلى دراين مدت همه درخواست ها براى پيوستن به جرگه همكارى هاى منطقه اى رهبران جمهورى هاى همجوار را نفى كرد و روابط سياسى تفليس با پايتخت هاى آسياى مركزى و قفقاز به نقطه صفر نزديك شد. به همين دليل قابل انتظار بود كه وقتى بحران كاخ رياست جمهورى گرجستان را احاطه كرد رهبران كشورهاى پيرامون جز سكوت هيچ واكنشى نشان ندادند.
در حالى كه گروه رهبران كشورهاى مشترك المنافع ابزارها و سازوكارهاى مؤثرى را براى مهار بحران ايجاد كرده اند. به طور مثال در مدت ۴ سالى كه ساكاشويلى براى اخذ كارت عضويت نهادهاى اروپايى و غربى تلاش مى كرد سران كشورهاى مشترك المنافع توانستند به ايجاد يك سيستم امنيت دسته جمعى مبادرت كنند و جالب است كه فلسفه اصلى اين سيستم امنيتى نيز چيزى جز پيشگيرى از بيمارى مزمن هرج ومرج و شورش نيست.
نظام امنيتى كه ساكاشويلى از ورود در آن امتناع كرد اكنون داراى دفتر و ديوان ثابت شده و آرام آرام مى رود تا به ارتش و نيروى دفاعى نيرومند هم تجهيز شود.
در شرايط امروز اين سيستم امنيتى دو كاربرد ملموس دارد نخست اين كه به هنگام بروز ناامنى قومى يا سياسى در هريك از اين جمهورى ها نيروهاى دفاعى آنها را براى يارى عضو بحران زده وارد ميدان مى كند و از اين طريق ضعف بارز برخى از دولت هاى نوپاى قفقاز و آسياى مركزى را در برابر جبهه معارضان و جدايى طلبان مى پوشاند با اين ابتكار عمل رهبران جمهورى هاى ياد شده تا حدى توانسته اند بر معضل دير پاى بى ثباتى و ناامنى در قلمرو حاكميت خويش غلبه كنند.در سالى كه گذشت اين رهبران در چندين اجلاس مهم از بيشكك تا مسكو و از تاشكند تا دوشنبه اين پيمان هاى امنيتى را تجديد و تقويت كردند و كاربرد دوم كه اهميت به سزايى دارد آنجا است كه امضاكنندگان اين پيمان ها راه مداخله نيروها و بازيگران فرامنطقه اى در بحران را مى بندند.
اختلاف اصلى رهبرى گرجستان با ساير رهبران منطقه نيز از همين جا ناشى شد كه سران جمهورى ها با ايجاد اين سيستم ها در واقع سياست رويگردانى از نهادهاى اروپايى بويژه ناتو را درپيش گرفتند اما تفليس تا آغاز شورش هاى اخير براين باور ماند كه مشكلات امنيتى اين منطقه مى تواند با حضور بازيگران و طرف هاى بين المللى بويژه آمريكا فيصله يابد.
هم اكنون ساكاشويلى در حالى با شورش غير قابل مهار معارضان داخلى روبرو شده كه در خارج او از سوى همسايگان وهمقطاران خويش نيز بايكوت شده است و دولت ها و سازمان هاى مستقر در جمهورى هاى شوروى سابق او را با مخالفانش تنها گذاشته اند.سكوت همسايگان تفليس دراين غائله يك پيام روشن دارد وآن اين كه گرجستان پس از انقلاب مخملى با جدا كردن راه خويش بديهى ترين واقعيات ژئوپلتيك منطقه را ناديده گرفت.
رهبران كشورهاى آسياى مركزى و قفقاز از اين جهت آسوده خاطر هستند كه شورش هاى داخلى اين كشور از چارچوب حكومت ساكاشويلى فراتر نخواهد رفت و از آن دست بحران هايى نيست كه ميل به سرايت و گسترش داشته باشد.
آنچه دراين ميان همقطاران منطقه اى گرجستان را خشمگين ساخته است، سياست فرافكنى دولتمردان تفليس است و اين كه ساكاشويلى به جاى تلاش براى رفع بى اعتمادى و شكاف حكومت و اپوزيسيون، كوشش مى كند تا اين همه بحران را به اراده دست هاى پنهان نسبت دهد.دامنه اتهامات ساكاشويلى اكنون بيش از همه دامن كرملين را گرفته است و روزى نيست كه او در مصاحبه يا نشست هاى كابينه اش دشنام و سرزنش را متوجه روس ها نسازد.جالب است كه اين سياست جنگ تبليغاتى رهبرى گرجستان به صورت همه جانبه از ناحيه محافل غرب حمايت مى شود.درآخرين فاز اين جنگ تبليغاتى رهبر گرجستان با الهام از ادبيات تحليلگران غرب، همتاى روس اش ولاديمير پوتين را به كوشش براى تجزيه كشورش و قبرسى كردن بحران تفليس متهم كرد و گفت : « در حال حاضر من مى خواهم به شما چيزى را بگويم كه تا به حال در اين باره حرفى نزده ام .در سال گذشته ضمن نشست سران كشورهاى مشترك المنافع، ولاديمير پوتين در خلوت و به صورت محرمانه، به من گفت: كه روسيه در آبخازيا، قبرس جديدى را به وجود خواهد آورد. در ادامه ديويد بكرادزى، وزير حل منازعات گرجستان در هفته جارى روسيه را متهم كرد كه حضور نظامى اش را در قلمرو آبخازيا تقويت مى كند. اين مقام گرجى براى اثبات ادعاهايش حرف هاى عجيبى به زبان آورد كه حتى ناظران منطقه از آن اظهار شگفتى كردند. او گفت : روسيه به آبخازيا از طريق بندر آچامچرا در درياى سياه، تانك ها، موشك ها، توپ ها، زره پوش ها و بيش از ۲۰۰ سرباز كه اكثريت شان را چچنى ها تشكيل مى دهند وارد كرده است. به ادعاى اين مقام گرجى چچنى ها در جنگ ميان تفليس و آبخازستان نقش كليدى بازى مى كنند و درحال حاضر گرجستان حضور آنها را در آبخازيا حتمى ارزيابى مى كند.در پاسخ اين اتهامات مسكو همه اتهامات را يك ماجراجويى عنوان كرد. كرملين به ساكاشويلى توصيه كرد كه به جاى بدنام كردن همسايگانش به فكر عواقب سركوب هايش باشد و اين تناقض را حل كند كه در برخورد با تظاهر گران و مجروح ساختن آنها دموكراسى را با چاشنى خشونت بكار مى برد.
به اين صورت تصور مى رود كه مديريت بحران ساكاشويلى در بحران جديد خود به بروز بحرانى تازه در فراسوى مرزهاى اين كشورهم انجاميده است.شايد اگر شورش هاى تفليس به يك گروه يا دسته سياسى محدود بود اين سياست ساكاشويلى و شركايش راه به جايى مى برد اما اكنون كه دامنه جنبش اعتراضى از حيطه احزاب به ميان اقشار گوناگون جامعه ۵ميليونى گرجستان كشيده شده راهبرد رهبرناكام انقلاب مخملى مى تواند عواقبى بدتر به بار آورد و در روزهاى آتى پايتخت هاى آسياى مركزى و قفقاز را كه تاكنون با سكوت شورش تفليس را سپرى كرده اند به ورود در صحنه و حمايت از جبهه معارضان ساكاشويلى ترغيب سازد.
نقديوشكافيشر بر سياست منطقه اى آمريكا واروپا
پديده غرب ستيزى در پاكستان
329400.jpg
] ترجمه:محمدعلى فيروزآبادى [

آن طور كه از يكى از شعرهاى«فريدريش شيلر» بر مى آيد، در دوران باستان و در شهر بابل، رويدادهاى شوم با خطوطى به اصطلاح آتشين بر روى ديوار درج مى شده است. البته در روزگار ما نيازى به آن همه تجمل و هزينه نيست و تنها نگاهى روزانه به اخبار كفايت مى كند. كافى است نگاهى به وقايع دو هفته اخير بيندازيم:
در حاشيه شرقى هلال بحران زده خاور نزديك و ميانه يعنى در پاكستان، ژنرال مشرف براى باردوم دست به يك كودتا زد، در غرب اين منطقه بزرگ لشكر كشى نظامى تركيه بر عراق خطر گسترش مناقشه در عراق را افزايش داده است، در ايالات متحده آمريكا ادبيات نئوكان هاى دولت بوش كه همه را بر تهديد نظامى به ايران فرا مى خواند و همزمان با آن قيمت نفت به بشكه اى (نزديك) به يكصد دلار مى رسد. براى تكميل تصوير غم انگيز موقعيت اين منطقه بحران زده مى توان وضعيت در عراق و افغانستان و لبنان را هم بدان اضافه كرد.
همه اين رويداد ها و بحران ها علت نگرانى (مارا) روشن مى كند و ضرورت به كار گيرى شفافيت در تحليل، واقع گرايى در استراتژى و انسجام در رفتار ها را در پايتخت هاى غربى و بويژه در واشينگتن نشان مى دهد و دقيقاً به همين دليل نمى توان از بار مسئوليت شانه خالى كرد و باز به همين دلايل است كه مى توان اخبار دريافتى از منطقه ميان رود سند و سواحل شرقى درياى مديترانه را بيشتر و بيشتر به عنوان كاراكتر خطرى جدى و هشدار دهنده براى سياست غرب به شمار آورد. نگاهى به گذشته در اين موقعيت آموزنده است.
اگر يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را به عنوان معيار تاريخ در نظر بگيريم روشن مى شود كه با وجود برترى گسترده امكانات و توانايى ها و مشروعيت بر دشمنان، موقعيت غرب از آن زمان تا به امروز بهتر و محكم تر نشده است. به همان ميزان كه آن برترى ها افزايش پيدا كرده، خطاهاى سياست غرب نيز به نحو تأسف برانگيزى در اين شش سال روند صعودى داشته است و مشكل واقعى هم همين است. غوغا سالارى هاى نومحافظه كاران مبنى بر وجود يك جنگ جهانى اين واقعيت را كتمان مى كند كه از زمان آن تصميم شوم پرزيدنت بوش براى حمله به عراق، كشورهاى غربى در عمل به اتحاذ استراتژى (به اصطلاح) خود تضعيفى سوق داده شدند. سياست غرب در اين منطقه مثالى است از همان كوبيدن به ديوار و از همين رو خطرى جدى به شمار مى آيد. از طرف ديگر اسامه بن لادن و افراطيون هم با نگاهى به روند وقايع در مى يابد كه همه چيز در جهت خواسته هاى او پيش مى رود، پس راحت و آسوده در كنارى نشسته است. (درحال حاضر) تندروى، ترور و هرج و مرج سراسر منطقه را در بر گرفته است و اين دقيقاً همان هدف استراتژيك حمله هاى تروريستى يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بود.
حال كمى دقيق تر به تجزيه و تحليل وقايع پاكستان مى پردازيم : حال و پس از دومين كودتاى نظامى مشرف، اين قدرت اتمى با دويست ميليون نفر جمعيت در آستانه (تبديل شدن به) كشورى شكست خورده است. اين كودتاى مشرف در برابر فشارهاى فزاينده اپوزيسيون دمكراتيك شكل گرفت و نه در برابر راديكال هايى كه بيش از پيش تبديل به طالبان افغانى مى شدند. بدين ترتيب اين كودتاى نظامى آشكارا اقدامى ضد دموكراسى بود زيرا عليه نيروهاى دمكراتيك، قانون و مدرنيزاسيون در پاكستان، شكل گرفت.
علاوه برآن اين كودتا زاييده ضعف هاى رژيم نظامى پاكستان است و پيامدهاى آن براى آينده اين كشور و منطقه بسيار خطرناك است. كلمه «ضعف» در اين مورد به معناى كمبود فزاينده مشروعيت پرزيدنت مشرف و حكومت نظاميان است. كودتا نه تنها اين نبود مشروعيت را كاهش نمى دهد بلكه آن را تشديد هم مى كند. برندگان اصلى اين مناقشه راديكال ها خواهند بود. پاكستان و سرويس اطلاعاتى و امنيت اين كشور سالهاى سال در كار تأسيس و تجهيز و ترويج طالبان افغانستان بودند. امروز (پاكستان) به طور فزاينده اى نقش آن كارآموز فنون جادوگرى را دارد كه جارويش از كنترل وى خارج شده است. زيرا در اين سال ها «طالبان پاكستان» هم توسعه پيدا كرده است و برخى مناطق واقع در كنار مرز افغانستان و شمال پاكستان را به عنوان «مناطق آزاد شده» كه البته محل استراحت و عقب نشينى اين نيرو ها به شمار مى آيد، در اختيار دارد.
علاوه آن پرسشى مهم و بارز هم بى پاسخ مانده است: گستره و عمق نفوذ طالبان پاكستان در ارتش و نيروهاى امنيتى اين كشور تا چه اندازه است. بنا به اطلاعات موجود در پاكستان در اين مورد، جاى چندانى براى اميدوارى باقى نمى ماند. سركوب قيام مسجد لال در اسلام آباد در چند ماه پيش و زنجيره اى كامل از حملات تخريبى عليه ارتش در كوتاه زمانى پس از آن سركوب، نشان داد كه راديكال ها بيشتر از آنكه ضعيف شده باشند، قوى شده اند. عمليات هاى نظامى در استان هاى شمالى و بلوچستان پاكستان هم اقدامات اشتباهى بود كه به تضعيف روحيه فزاينده در ارتش منجر گشته است.
با توجه به وقايع اخير در پاكستان بود كه در ايالات متحده آمريكا بحث و جدلى آغاز گشت كه به درستى به شباهت روند رويداد ها در پاكستان با روند رويداد ها در برخى كشورهاى متحد سابق آمريكا در منطقه قابل مقايسه است.
امروز به مانند ديگر دولت هاى متحد آمريكا در منطقه عدم مشروعيت اين رژيم (رژيم پاكستان) بزرگترين منطقه ضعف آن به شمار مى آيد، امروز هم به مانند گذشته غرب به جاى آنكه در زمان مناسب از آلترناتيوهاى دمكراتيك مدرنيزاسيون و شكل دادن آن طى سال ها حمايت كند، از اين رژيم پشتيبانى به عمل مى آورد. امروز هم غرب به مانند گذشته از درك قدرت تاريخى آن ناسيوناليسم انقلابى برخوردار از نيروى مذهب ناتوان است و امروز هم به مانند گذشته غرب و بويژه آمريكا به آن اكثريت در حال رشد (به خطا) به چشم نيرويى نگاه مى كند كه آن رژيم در حال سقوط و فاقد مشروعيت را بر سر قدرت نگاه مى دارد. بدين ترتيب آمريكايى ستيزى و نفرت از غرب تبديل به موتور محرك ناسيوناليسم انقلابى مى شود و امروز در پاكستان همين اتفاق در حال روى دادن است.
با اين حال تاريخ امرى تكرار شدنى نيست. اين كه مسأله پاكستان امر ديگرى است چون اين كشور ازبمب اتمى و جمعيت انبوه برخوردار است هم تنها برداشتى غفلت آور است. اگر اين كشور از كنترل خارج شود آنگاه است كه توفانى به پا خواهد شد كه ديگر جنبش هاى منطقه خاورميانه در مقابل آن نسيم لطيفى بيش نيست و افغانستان هم در اين صورت ازدست خواهد رفت.
سياست هاى منطقه اى و جهانى كه براى پاكستان در نظر گرفته شده، بسيار پر هزينه است. اگر غرب نتواند به جسارت و بصيرت دست پيدا كند تا همين حالا و با وجود همه مشكلات از نيروهاى فعلى دمكراتيك و طرفدار دولت قانون كه توانايى رفع مشكل عدم مشروعيت رژيم فعلى را دارند، پشتيبانى كند، آنگاه است كه در آينده اى نه چندان دور راديكال ها خلأ قدرت را پر خواهند كرد. به همين خاطر است كه به زندان افتادن (جلوه هاى) هژمونى غرب در پاكستان يعنى حقوقدانان و وكلا و روزنامه نگاران (كه تعداد زيادى زن هم در ميان آنها هستند) به دست دولت نظامى مشرف، اهميتى ويژه پيدا مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |