|
نقديوشكافيشر بر سياست منطقه اى آمريكا واروپا
پديده غرب ستيزى در پاكستان
|
|
|
] ترجمه:محمدعلى فيروزآبادى [
آن طور كه از يكى از شعرهاى«فريدريش شيلر» بر مى آيد، در دوران باستان و در شهر بابل، رويدادهاى شوم با خطوطى به اصطلاح آتشين بر روى ديوار درج مى شده است. البته در روزگار ما نيازى به آن همه تجمل و هزينه نيست و تنها نگاهى روزانه به اخبار كفايت مى كند. كافى است نگاهى به وقايع دو هفته اخير بيندازيم: در حاشيه شرقى هلال بحران زده خاور نزديك و ميانه يعنى در پاكستان، ژنرال مشرف براى باردوم دست به يك كودتا زد، در غرب اين منطقه بزرگ لشكر كشى نظامى تركيه بر عراق خطر گسترش مناقشه در عراق را افزايش داده است، در ايالات متحده آمريكا ادبيات نئوكان هاى دولت بوش كه همه را بر تهديد نظامى به ايران فرا مى خواند و همزمان با آن قيمت نفت به بشكه اى (نزديك) به يكصد دلار مى رسد. براى تكميل تصوير غم انگيز موقعيت اين منطقه بحران زده مى توان وضعيت در عراق و افغانستان و لبنان را هم بدان اضافه كرد. همه اين رويداد ها و بحران ها علت نگرانى (مارا) روشن مى كند و ضرورت به كار گيرى شفافيت در تحليل، واقع گرايى در استراتژى و انسجام در رفتار ها را در پايتخت هاى غربى و بويژه در واشينگتن نشان مى دهد و دقيقاً به همين دليل نمى توان از بار مسئوليت شانه خالى كرد و باز به همين دلايل است كه مى توان اخبار دريافتى از منطقه ميان رود سند و سواحل شرقى درياى مديترانه را بيشتر و بيشتر به عنوان كاراكتر خطرى جدى و هشدار دهنده براى سياست غرب به شمار آورد. نگاهى به گذشته در اين موقعيت آموزنده است. اگر يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را به عنوان معيار تاريخ در نظر بگيريم روشن مى شود كه با وجود برترى گسترده امكانات و توانايى ها و مشروعيت بر دشمنان، موقعيت غرب از آن زمان تا به امروز بهتر و محكم تر نشده است. به همان ميزان كه آن برترى ها افزايش پيدا كرده، خطاهاى سياست غرب نيز به نحو تأسف برانگيزى در اين شش سال روند صعودى داشته است و مشكل واقعى هم همين است. غوغا سالارى هاى نومحافظه كاران مبنى بر وجود يك جنگ جهانى اين واقعيت را كتمان مى كند كه از زمان آن تصميم شوم پرزيدنت بوش براى حمله به عراق، كشورهاى غربى در عمل به اتحاذ استراتژى (به اصطلاح) خود تضعيفى سوق داده شدند. سياست غرب در اين منطقه مثالى است از همان كوبيدن به ديوار و از همين رو خطرى جدى به شمار مى آيد. از طرف ديگر اسامه بن لادن و افراطيون هم با نگاهى به روند وقايع در مى يابد كه همه چيز در جهت خواسته هاى او پيش مى رود، پس راحت و آسوده در كنارى نشسته است. (درحال حاضر) تندروى، ترور و هرج و مرج سراسر منطقه را در بر گرفته است و اين دقيقاً همان هدف استراتژيك حمله هاى تروريستى يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بود. حال كمى دقيق تر به تجزيه و تحليل وقايع پاكستان مى پردازيم : حال و پس از دومين كودتاى نظامى مشرف، اين قدرت اتمى با دويست ميليون نفر جمعيت در آستانه (تبديل شدن به) كشورى شكست خورده است. اين كودتاى مشرف در برابر فشارهاى فزاينده اپوزيسيون دمكراتيك شكل گرفت و نه در برابر راديكال هايى كه بيش از پيش تبديل به طالبان افغانى مى شدند. بدين ترتيب اين كودتاى نظامى آشكارا اقدامى ضد دموكراسى بود زيرا عليه نيروهاى دمكراتيك، قانون و مدرنيزاسيون در پاكستان، شكل گرفت. علاوه برآن اين كودتا زاييده ضعف هاى رژيم نظامى پاكستان است و پيامدهاى آن براى آينده اين كشور و منطقه بسيار خطرناك است. كلمه «ضعف» در اين مورد به معناى كمبود فزاينده مشروعيت پرزيدنت مشرف و حكومت نظاميان است. كودتا نه تنها اين نبود مشروعيت را كاهش نمى دهد بلكه آن را تشديد هم مى كند. برندگان اصلى اين مناقشه راديكال ها خواهند بود. پاكستان و سرويس اطلاعاتى و امنيت اين كشور سالهاى سال در كار تأسيس و تجهيز و ترويج طالبان افغانستان بودند. امروز (پاكستان) به طور فزاينده اى نقش آن كارآموز فنون جادوگرى را دارد كه جارويش از كنترل وى خارج شده است. زيرا در اين سال ها «طالبان پاكستان» هم توسعه پيدا كرده است و برخى مناطق واقع در كنار مرز افغانستان و شمال پاكستان را به عنوان «مناطق آزاد شده» كه البته محل استراحت و عقب نشينى اين نيرو ها به شمار مى آيد، در اختيار دارد. علاوه آن پرسشى مهم و بارز هم بى پاسخ مانده است: گستره و عمق نفوذ طالبان پاكستان در ارتش و نيروهاى امنيتى اين كشور تا چه اندازه است. بنا به اطلاعات موجود در پاكستان در اين مورد، جاى چندانى براى اميدوارى باقى نمى ماند. سركوب قيام مسجد لال در اسلام آباد در چند ماه پيش و زنجيره اى كامل از حملات تخريبى عليه ارتش در كوتاه زمانى پس از آن سركوب، نشان داد كه راديكال ها بيشتر از آنكه ضعيف شده باشند، قوى شده اند. عمليات هاى نظامى در استان هاى شمالى و بلوچستان پاكستان هم اقدامات اشتباهى بود كه به تضعيف روحيه فزاينده در ارتش منجر گشته است. با توجه به وقايع اخير در پاكستان بود كه در ايالات متحده آمريكا بحث و جدلى آغاز گشت كه به درستى به شباهت روند رويداد ها در پاكستان با روند رويداد ها در برخى كشورهاى متحد سابق آمريكا در منطقه قابل مقايسه است. امروز به مانند ديگر دولت هاى متحد آمريكا در منطقه عدم مشروعيت اين رژيم (رژيم پاكستان) بزرگترين منطقه ضعف آن به شمار مى آيد، امروز هم به مانند گذشته غرب به جاى آنكه در زمان مناسب از آلترناتيوهاى دمكراتيك مدرنيزاسيون و شكل دادن آن طى سال ها حمايت كند، از اين رژيم پشتيبانى به عمل مى آورد. امروز هم غرب به مانند گذشته از درك قدرت تاريخى آن ناسيوناليسم انقلابى برخوردار از نيروى مذهب ناتوان است و امروز هم به مانند گذشته غرب و بويژه آمريكا به آن اكثريت در حال رشد (به خطا) به چشم نيرويى نگاه مى كند كه آن رژيم در حال سقوط و فاقد مشروعيت را بر سر قدرت نگاه مى دارد. بدين ترتيب آمريكايى ستيزى و نفرت از غرب تبديل به موتور محرك ناسيوناليسم انقلابى مى شود و امروز در پاكستان همين اتفاق در حال روى دادن است. با اين حال تاريخ امرى تكرار شدنى نيست. اين كه مسأله پاكستان امر ديگرى است چون اين كشور ازبمب اتمى و جمعيت انبوه برخوردار است هم تنها برداشتى غفلت آور است. اگر اين كشور از كنترل خارج شود آنگاه است كه توفانى به پا خواهد شد كه ديگر جنبش هاى منطقه خاورميانه در مقابل آن نسيم لطيفى بيش نيست و افغانستان هم در اين صورت ازدست خواهد رفت. سياست هاى منطقه اى و جهانى كه براى پاكستان در نظر گرفته شده، بسيار پر هزينه است. اگر غرب نتواند به جسارت و بصيرت دست پيدا كند تا همين حالا و با وجود همه مشكلات از نيروهاى فعلى دمكراتيك و طرفدار دولت قانون كه توانايى رفع مشكل عدم مشروعيت رژيم فعلى را دارند، پشتيبانى كند، آنگاه است كه در آينده اى نه چندان دور راديكال ها خلأ قدرت را پر خواهند كرد. به همين خاطر است كه به زندان افتادن (جلوه هاى) هژمونى غرب در پاكستان يعنى حقوقدانان و وكلا و روزنامه نگاران (كه تعداد زيادى زن هم در ميان آنها هستند) به دست دولت نظامى مشرف، اهميتى ويژه پيدا مى كند.
|