|
تربيت امرى اكتسابى است نه موروثى
تربيت در محيط با نشاط و ايمن
|
|
|
] دكتر مسعود غفارى / روانشناس و مشاور خانواده ]
در دنياى كنونى آنچه بيشترين تأثير را در زندگى شخصى، خانوادگى و اجتماعى افراد دارد آگاهى همراه با احساس مسئوليت نسبت به خود، ديگران، نسل گذشته و آينده، محيط زيست، احساس مسئوليت در برابر اجتماع، اخلاق، علم، هنر، فرهنگ و تاريخ است. حال آن كه فاصله گرفتن از انديشه خودخواهانه به معنى نزديك شدن به انديشه هاى دگرخواهانه است. بنابراين لازم است پدر و مادرها بدانند كه توليد بيولوژيكى هر انسان آسان و تقريباً از اغلب مردم ساخته است؛ در صورتى كه ساختن يك انسان بالنده و فرهيخته، انديشمند و مسئول و جامعه گرا و سازگار تقريباً از بيشتر مردم ساخته نيست. بنابراين نبايد فراموش كنيم كه «فرزند خوب داشتنى نيست بلكه ساختنى است». حال از شما مى پرسم به جز مسائل مادى كه در اينجا خيلى موردنظر نيست پيش خودتان با راستى و درستى بكوشيد فهرستى تهيه كنيد كه در آن به كارهاى مثبت بنيادى كه براى فرزندتان انجام داده ايد اشاره كنيد. بعد هم خودتان قضاوت كنيد كه آن ميزان كافى بوده يا بيشتر ازآن نمى دانستيد سعى كنيد پيدا كنيد كه چه كارهاى بهتر و بيشترى مى توانستيد انجام دهيد. حتى پيدا كنيد كه چه كارهاى درست و مناسبى در مورد خود شما مى شد به كار گرفته شود كه به كار گرفته نشد و درنتيجه شما آسيب ديديد. بكوشيد پيدا كنيد كه چه نقطه ضعف هاى رفتارى شخصى و خانوادگى داريد فرزندانتان چه ايرادهايى دارند، اطمينان داشته باشيد كه همه مشكلاتى كه ما داريم به جز مرگ، همه شان داراى راه حل هاى نسبى هستند و براى رسيدن به چنين توانايى نياز به آگاهى داريم. * جايگاه فرزندان در جامعه كنونى در پاسخ به اين پرسش جايگاه فرزندان، به تناسب جامعه متفاوت است. به گونه اى كه در جامعه سنتى، مديريت خانواده به عهده پدر بود و فرزندان جاى تعريف شده خود را داشتند. در آن جايگاه آنان به رشد مناسب تر اجتماعى، عاطفى، فرهنگى، شخصيتى و شناختى دست مى يافتند و همه اعضاى خانواده در كنار هم احساس آرامش مى كردند. در جامعه صنعتى و فراصنعتى، فرزندان حداكثر تا سن ۲۱ سالگى كنار خانواده هستند و از آن پس از خانواده جدا و مستقل مى شوند. به گونه اى كه معمولاً افراد در ۲۱ سالگى به آن اندازه از مهارت هاى زندگى و مهارت هاى اجتماعى كه براى مستقل زندگى كردن لازم است برخوردار مى شوند. اما در جامعه هاى نيمه صنعتى و نيمه سنتى، كه كشورهاى در حال پيشرفت را دربرمى گيرد، فرزندان بدون تجربه، آگاهى، شناخت و احساس مسئوليت فرمانرواى خانه شده و همين طور بدون رشد كامل عاطفى، اجتماعى، اخلاقى و شناختى و حتى بدون بلوغ جسمانى، جاى پدران خود را مى گيرند. در رفتار فرزندان اين گونه جوامع به گونه اى خودمختارى منفى همراه با ناسازگارى رفتارى به چشم مى آيد و متأسفانه خانواده ها پيوسته با رفتارهاى باج دهى در پى دستيابى به رضايتمندى كوتاه مدت هستند. اگر بخواهيم حد و مرز آزادى و رها كردن و كنترل و سخت گيرى را روشن و مشخص كنيم، نخست لازم است بگويم كه آزادى براى رشد و شكوفايى لازم است. به گونه اى كه اگر گياهى را در زمينى مناسب بكارند كه ريشه هايش درون خاك آزاد باشد و بتواند به آسانى در هر جهتى حركت كند و مانعى جلوى حركت ريشه هايش را نگيرد، آن گياه خوب رشد خواهدكرد. اما درباره انسان اين آزادى تا آنجا پسنديده و مجاز است كه پا را از خط قرمزهاى اجتماعى، اخلاقى و اصولى فراتر نگذارد. يعنى دامنه اين آزادى تا آنجا كه منجر به گسترش توانمندى هاى مثبت اجتماعى، اخلاقى، شناختى و ارتباطى گردد، مجاز است. بدين معنى كه هميشه خانواده ها براى فرزندانشان، روند حركت به سوى تعالى و يا تباهى را فراهم مى كنند. پدر و مادرها پيوسته به فرزندان خود تأكيد داشته باشند كه ما، با آنچه منجر به تعالى شما در آينده شود موافق و با روندى كه به سوى تباهى باشد، مخالف خواهيم بود. بهتر است در اين راستا، براى يك داورى مناسب كه منجر به رضايتمندى دوطرف گردد، از كمك يك مشاور و يا روانشناس متخصص بى نظر و صاحبنظر نيز بهره ببريم. كنترل كردن و سخت گيرى، دو مقوله متفاوت است. براى درك بهتر موضوع، خود به داورى بنشينيد. اگر در گذشته خانواده كنترل كننده اى داشتيد كه رفتار آنها براى شما در آن زمان سخت و ناپسند تلقى مى شده، اما امروز با بلوغ فكرى به اين نتيجه رسيده ايد كه آن برخوردها بجا بوده. پس در دل شما كينه، نفرت و عقده اى بر جاى نخواهد ماند و علاوه براين، شما نيز ترجيح مى دهيد با فرزند خود همان گونه رفتار كنيد. لازم است بدانيد اين دسته اعمال درگروه كنترل جاى دارند. اما اگر در بزرگسالى نسبت به رفتارهايى كه در گذشته نسبت به شما صورت گرفته كه به سبب آن رفتار، امروز احساس آزردگى و آسيب مى كنيد و صلاح نمى دانيد درباره فرزند خود آن گونه رفتار را به كار بريد آگاه باشيد اين گونه رفتارها سختگيرى ناميده مى شوند. پس كنترل، لازمه نظم پذيرى و در مجموع جامعه پذيرى و فرهنگ پذيرى است. در صورتى كه سختگيرى مى تواند منجر به آسيب هاى روانى و شخصيتى شود. * تعادل در برخورد با فرزندان روشن است كه افراط و تفريط در كارها، دورى كردن از هنجارها است ، بنابراين بهتر است در بيشتر موارد هنجارها را رعايت كنيم . بهترين ابزار در اين زمينه ، مورد توجه و ملاك قرار دادن «الگوهاى پيگيرى رشد» است. يعنى لازم است پدر و مادر فرزندان خود را همه ساله دست كم با ۱۰ نفر از كودكان هم سن ، هم جنس و هم طبقه خود در زمينه هاى رشد جسمانى، رشد علمى و شناختى، رشد عاطفى و احساسى، رشد اخلاقى و رشد اجتماعى، فرهنگى و ارتباطى مقايسه كرده تا پى ببرد كه فرزندش دراين زمينه ها بهنجار پائين تر و يا بالاتر است و برپايه اين روش، از رشد متوسط ، بالا يا پائين فرزند خود در زمينه هاى يادشده آگاهى يابد. گفتنى است درجامعه، گروهى از افراد «بى رحم» ارزيابى مى شوند . اينها كسانى هستند كه در زمينه «رشد احساسى و عاطفى» متوقف شده و آنانى كه «خجالتى » ارزيابى مى شوند در زمينه «رشد اجتماعى - ارتباطى » از روند سالم برخوردار نبوده و در اين زمينه متوقف مانده اند. يا افرادى در فهرست سوءاستفاده چى، فرصت طلب و كلاهبردارها قرار مى گيرند كه در زمينه رشد اخلاقى با دشوارى روبرو بوده اند. براى برخورد درمانى با چنين پديده هايى لازم است كه از مشاوران ، روانشناسان و روانپزشكان و حتى مددكاران اجتماعى يارى بگيريم. * عوامل شكاف و اختلاف بين پدر و مادرها و گسست خانوادگى گفتنى است همه كسانى كه صاحب فرزندى مى شوند را نبايد «پدر و مادر » ناميد بلكه بيشتر آنها را بايد در فهرست «توليدكنندگان بيولوژيك» جاى داد و گروه كوچكى را «تباه كننده زندگى» و گروه كوچكتر را تنها «پدر و مادر » ناميد. حال شما خواننده گرامى به تناسب تجربه و برداشت خود نسبت به توانمندى ، انرژى ، روحيه ، آگاهى و اعتماد به نفس، شناخت مهارت هاى حل مسئله اى ، سازگارى رفتارى و ... كه از آن برخورداريد و همين طور نگاه مثبت و منفى كه در خود سراغ داريد، مى توانيد نسبت با آن كه از پدر و مادر، توليدكننده بيولوژيكى و تباه كننده زندگى برخوردار بوده ايد داورى كنيد. در فرهنگ همگانى ما، بسيار بجا بوده هرگاه به كسى با استانداردهاى بالاى انسانى روبه رو مى شدند، او را فردى «با پدر و مادر» و افراد نادرست را برعكس «بى پدر و مادر» مى ناميدند. پس پدر و مادر به آنانى بايد گفت كه در درجه نخست محيطى ايمن، بانشاط و همراه با اميدوارى براى فرزندان خود پديد آورده اند. پدران و مادران موفق كسانى هستند كه از همه نيرو و توان، انرژى و امكانات خود در راستاى تبديل توانايى هاى بالقوه مثبت فرزندشان براى بالفعل شدن سود ببرند. در اين ميان آنچه بايد مورد توجه قرار داد اين است كه بيشتر پدر و مادرهاى كنونى، محصول زمانى متفاوت و استانداردهاى متفاوتى هستند. يعنى جامعه اى با ساختار متفاوت. ما از جامعه سنتى فاصله گرفته، اما به جامعه صنعتى هنوز نرسيده ايم و در حال تجربه جامعه نيمه سنتى و نيمه صنعتى هستيم. همان ساختارى كه در بيشتر كشورهاى در حال پيشرفت ديده مى شود. از اين رو، در بسيارى از موارد، فرزندانمان ما را درك نخواهند كرد. اما بايد بكوشيم تا آنها را درك كنيم. فراموش نكنيم كه «فرزندان ما محصول ما، ولى ما مسئول آنها هستيم» و در اين راستا بايد توجه ما افزون بر نيازهاى زيستى، متوجه نيازهاى روانى- اجتماعى آنها نيز باشد. زيرا آنچه مشكل آفرين به نظر مى رسد، اين است كه خانواده ها تنها نيازهاى زيستى را شناخته و به آنها بها داده و مى پردازند. از اين رو گرفتارى ها زياد مى شوند. آنچه براى آنها بسيار اهميت دارد، نيازهاى زيستى است. به گونه اى كه ما از ميزان موادغذايى موجود در خانه، يخچال، فريزر و انبارمان آگاهيم، از اين كه دارويمان را خورده ايم يا نه، واكسن كودكانمان را زده ايم يا خير، باخبريم. اما از شما مى پرسم كه آيا از كمبودها و كاستى هاى روانى، عاطفى احساسى و يا از بحران ها و ناكامى هاى احساسى خودمان و يا فرزندمان و يا همسرمان هم آگاهيم باور من اين است كه نگاه بسيارى از پدر و مادرها به فرزندانشان، در اين راستا نگاه به مرغ و جوجه است. اينگونه كه مرغ و جوجه به يك پياله آب و يك پياله دانه نياز دارد. آنها نيز از بامداد تا شامگاه در تدارك اينگونه نيازمندى ها هستند كه اين در جاى خودش هم لازم است و هم باارزش، اما كافى نيست، چرا كه اگر چنين بود بايد فرزندان خانواده هاى مرفه جامعه همه از روان و رفتار بهنجار و فرابهنجارى برخوردار مى بودند. ناآگاهى از ديگر نيازها و ناكامى هاى ناشى از آنها زمينه ساز بسيارى از آسيب هاى اجتماعى و كجروى ها مى شود. از اين رو بايد به همه نيازهاى زيستى ، روانى، اجتماعى و معنوى در جاى خود به اندازه كافى توجه كرد. پس مى بينيد كه ناتوانى هاى تربيتى دوران كودكى مى تواند به مزمن شدن احساس ناكامى و اين احساس به احساس باخت و احساس باخت به افسردگى و افسردگى به اعتياد و خودكشى بينجامد. براى تبديل شدن به انسانى توانا، بايد تربيت درستى در مورد افراد اعمال شود تا بتوانند توانمندى هاى حل مسائل خود را بالا ببرند. يعنى گذشته از ماهى خوردن، ماهيگيرى را نيز آموخته باشند. پس بايد پدر و مادرى توانا در حل مشكلات را به عنوان الگو پيش روى خود داشته باشند. * چند تعريف از تربيت پرورش استعدادها در مسير مطلوب رشد روش داورى درست ارائه بهترين پاسخ به محرك ها تبديل توانايى مثبت بالقوه به بالفعل گفتنى است پدر و مادرها كه اثرگذارترين الگوها هستند، بايد اختلاف هاى خود را حل كرده، سوءتفاهم ها را به تفاهم تبديل كنند، «يار» هم مى شوند، نه «بار» هم و نه تنها در «كنار» هم، از نقطه بيگانگى فاصله گرفته به نقطه يگانگى پيوسته و به هم نزديك تر شوند تا بتوانند براى فرزندان خود محيطى «ايمن»، «بانشاط» و «اميدوار» پديد آورند. به باور نگارنده انسان را مادرش نمى زايد، بلكه محيطش مى زايد. از اين رو محيط مناسب، گلستان استعدادها و محيط نامناسب، گورستان استعدادها است. بهتر است بدانيم كه تربيت هر فرد دست كم ۲۰ سال پيش از به دنيا آمدنش آغاز شده. يعنى همان هنگام كه پدر و مادرش تربيت مى شده اند. * هدف هاى تربيتى اين گونه مى انديشم كه اگر خانواده ها در همه جاى گيتى فرزندان خود را با توجه به اين سه هدف توانايى، سازگارى و مسئوليت پذيرى تربيت مى كردند هم خود افراد احساس خوشبختى مى كردند و هم آن كه از جامعه اى بهنجار، سازگار و رو به پيشرفت برخوردار مى شدند و هم گرفتارى هاى بين افراد كاهش مى يافت. در جهان كنونى، هر فرد براى دستيابى به حق السهم خود از زندگى و محيط بايد از مجموع توانايى هايش استفاده كند و بدان گونه برپايه توانمندى هايش دستاوردهايى نيز خواهد داشت كه از نظر دستاوردها هر كسى در يكى از اين ۳ گروه قرار مى گيرد. ۱- برنده: يعنى فردى با احساس برد ۲- عادى: يعنى كسى كه هم در كارنامه اش برد است، هم باخت. ۳- بازنده: يعنى كسى كه نتوانسته به موقعيت هاى دلخواهش دست يابد. حال كسى كه به احساس باخت دست پيدا كند، آمادگى افسردگى را در خود تقويت مى كند كه از فراگيرترين بيمارى هاى روانى است. حال آن كه افسردگى مى تواند به اعتياد و خودكشى نيز بينجامد.
|