چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۶ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Nov 21, 2007
قرآن
۳۷۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
ماجرا
رودررو
كودك بادبادك
سلامت
خانواده
تسنيم
]مهدى ملك محمدى]
قرآن درحريم رضوى
[زهرا رضاييان]

قرآن كتاب بيدارى براى همگان(۱) و بيانى براى همه مردم است(۲) اما هدايت و اندرز آن براى آنانى است كه خود را در معرض هدايتش قرار دهند(۳) . قرآن در انديشه، گفتار و كردار اهل بيت(ع) عينيت يافته و داراى جايگاه خاصى است. امام رضا(ع) نيز يكى از اين مفسران واقعى بود كه در طول زندگى پر بركت خويش عنايتى ويژه و خاص به اين كتاب آسمانى داشت. آنچه از امام رضا(ع) در ابواب مختلف فقه بيان شده، به گونه اى تبيين و تفصيل آيات الاحكام و اوامر و نواهى الهى است. اين مقاله، نگاهى گذرا دارد به چگونگى توحيد، نبوت، امامت، معاد و. . . از آن حضرت به جاى مانده، شرح و بسط معارف اعتقادى قرآن است.
چگونگى توجه امام رضا(ع) به تلاوت و تفسير آيات قرآن.
329418.jpg
* منزلت و فضيلت قرآن
قرآن در آيات بسيارى به توصيف خود پرداخته و منزلت رفيع و شأن والاى خويش را بيان داشته است. امام رضا(ع) درباره قرآن مى فرمايد: «قرآن كلام خداست. از آنچه او گفته است، فراتر نرويد و هدايت را در غير او نجوييد كه گمراه مى شويد.» (۴) و در فرمايش ديگرى مى فرمايد: «قرآن ريسمان محكم، دستاويز استوار و آيين برتر خدا در ميان بندگان است. به سوى بهشت هدايت مى كند و از دوزخ رهايى مى بخشد. در اثر گذشت زمان، كهنه نشده و با تكرار بر زبان ها از ارزش و اثر بخشى آن كاسته نمى شود؛ زيرا خداوند آن را براى زمان خاصى قرار نداده است، بلكه حجت و برهان براى همه انسان ها در سراسر زندگى شان است و نه از پيش رو و نه از پس، باطل به آن وارد نخواهد شد. فرود آمده اى از سوى خداوند حكيم و ستوده است.» (۵)
و در حديث ديگرى فرموده اند: «خداوند زمانى پيامبرش را به سوى خود فرا خواند كه دين او را كامل و بر او قرآن را نازل كرد؛ كتابى كه روشنگر همه چيز است و حلال و حرام و احكام و هر آنچه مردم بدان نيازمندند، در آن به طور كامل بيان شده است.»(۶)
* امام رضا(ع) و تلاوت قرآن
از روايت هاى تاريخى چنين بر مى آيد كه اولياى الهى، قرآن را نه تنها با رعايت تمام آداب و احكامى كه براى تلاوت آن بيان شده است، مى خواندند؛ بلكه چنان به معنى و مفهوم آن توجه مى كردند كه حالت هاى آنها، با توجه به مضمون و پيام هر يك از آيات تغيير پيدا مى كرد؛ چون به بشارت بهشت مى رسيدند، بشاش مى شدند، اما هنگامى كه به آيه هاى عذاب و گرفتارى آتش جهنم بر مى خوردند، دور ماندن از آن را آرزو مى كردند. در اين باره نقل شده است كه وقتى حضرت على بن موسى الرضا(ع) عازم خراسان بودند، همراهان ايشان مى ديدند آن حضرت، شب در بستر و محل استراحت خود زياد قرآن تلاوت مى كردند و هرگاه به آيه اى بر مى خوردند كه در آن از بهشت يا جهنم سخن به ميان آمده بود، مى گريستند و بهشت را از خدا درخواست كرده و از آتش جهنم به خدا پناه مى بردند. (۷)
آن حضرت در باب قرائت قرآن با صوت و ترتيل مى فرمودند: «قرآن را با صوت نيكو زينت دهيد؛ زيرا كه صداى نيكو بر زيبايى قرآن مى افزايد.» (۸)
در تبيين رفتار امام رضا(ع) با قرآن، ابراهيم بن عباس كه يكى از ياران و راويان حضرت رضا(ع) است، مى گويد: «امام رضا(ع) همه قرآن را در مدت سه شبانه روز تلاوت مى كرد و بارها به ياران خود مى فرمود: اگر مى خواستم قرآن را در كمتر از اين زمان ختم مى كردم؛ ولى روش من چنين است كه هيچ يك از آيه هاى قرآن را نمى خوانم، مگر اين كه در آن تأمل و انديشه مى كنم كه در چه زمينه اى و در چه زمانى نازل شد، و بدين سبب است كه قرآن را در سه شبانه روز به پايان مى رسانم.»(۹)
آن حضرت در نماز هاى واجب و مستحب شبانه روز، سوره هاى مختلف قرآن را تلاوت مى كرد. در روايت آمده است آن حضرت در اول ظهر شش ركعت نماز مستحبى مى خواند كه پس از سوره حمد، سوره هاى كافرون و توحيد را تلاوت مى كرد و در دو ركعتى كه پس از نماز جعفر طيار مى خواند، به قرائت سوره هاى ملك و هل اتى مى پرداخت. همچنين در نماز وتر سوره هاى فلق و ناس را تلاوت مى كرد. در نمازهاى واجب نيز پس از سوره حمد، سوره قدر و در ظهر جمعه سوره منافقين و جمعه و در نماز صبح روز دوشنبه يا پنج شنبه در ركعت دوم پس از حمد سوره غاشيه را تلاوت مى فرمود. (۱۰)
* پاسخگويى به زبان قرآن
يكى از روش هاى زيباى ترويج و تشويق به آموزش و انس با قرآن در سيره اهل بيت(ع) استناد به آيه هاى قرآنى در پاسخ گويى به پرسش هاى مردم است. در سيره و زندگانى معصومان(ع) بسيار ديده شده كه پاسخ مردم را با زبان قرآن داده اند و با اين كار، هم نشان داده اند كه به همه پرسش هاى اعتقادى و معرفتى انسان، در قرآن پاسخ داده شده و هم به مسلمانان سفارش مى كردند كه انس خود با كتاب الهى را بيشتر كنند تا از بركت هاى آن برخوردار شوند. نقل شده است يكى از سياست هاى مأمون عباسى اين بود كه از امام رضا(ع) پرسش هاى بسيارى را با هدف امتحان از آن حضرت مى پرسيد. امام با آوردن نمونه هاى قرآنى، پرسش هاى مأمون را به زبان قرآن پاسخ مى دادند.(۱۱)
امام رضا(ع) در طول زندگى پر بركتش با افراد و چهره هاى منفى و مثبتى روبرو شده و با هر يك به فراخور حالش سخن گفته و در برابر اظهار علاقه يا جسارت و بى ادبى آنها با رعايت آداب الهى و رهنمودهاى قرآنى كريمانه برخورد مى كرد. در روايت است كه بزنطى نامه اى به امام رضا (ع) نوشت و گفت: «من فردى از اهل كوفه هستم و خود و خانواده ام، با اطاعت از شما به خداى متعال تقرب مى جويم، بسيار اشتياق دارم به ملاقات شما بيايم تا برخى از مسائل دين را از محضرتان بپرسم. ضمناً برخى شنيده ها وجود دارد كه گروهى آنها را براى ما نقل كرده اند، همان افرادى كه گمان كرده اند پدرت هنوز زنده است و نيز گمان كرده اند كه برخى از پاسخ هاى شما به آنها برخلاف گفته پدرانت بوده است.»

امام(ع) در پاسخ نامه اش چنين نوشت: «به نام خدا. نامه ات را به من رساندند، در نامه نوشته بودى كه دوست دارى به ملاقات من بيايى تا برخى از مسائل برايت روشن گردد. آرى بايد خودت بيايى تا پاره اى از مسائل را از نزديك با تو در ميان بگذارم. اما اين كه گفته شده چيزهايى از من برايت نقل كرده اند كه برخلاف آن است كه از پدرانم رسيده، قسم به جانم كه جز خدا، كران و كوران را نخواهد شنواند و هدايت نخواهد كرد. خداى تعالى مى فرمايد: « انَّكَ لا تَهدى مَن اَحْبَبتَ وَ لكنَّ الله يَهدى مَن يَشاءُ وَ هُوَ اَعْلَمُ بالمُهتَدين؛ چنين نيست كه هر كس را بخواهى هدايت توانى كرد ليكن خدا هر كه را خواهد هدايت مى كند و او به حال آنان كه قابل هدايت اند، آگاه تر است.» (۱۲)
آنگاه امام رضا(ع) در نامه خود به برخى اتهامات كه مخالفين امام يعنى واقفيان بر ايشان وارد كرده بودند، اشاره فرمود و به علت مخالفت برخى افراد همچون ابن السراج و ابن ابى حمزه و ديگران اشاره كرد. (۱۳)
از جمله آياتى كه امام رضا(ع) به آنها استدلال فرموده، آيه مباهله است. در گفت و گويى كه مأمون با آن حضرت درباره بزرگ ترين فضيلت اميرمؤمنان(ع) داشت، امام(ع) به همين آيه استدلال كرد. در روايت آمده است كه روزى مأمون عباسى به امام رضا(ع) گفت: مرا به بزرگ ترين فضيلت اميرمؤمنان(ع) كه قرآن بر آن دلالت دارد، آگاه كن. امام(ع) فرمود: همانا آيه مباهله است. خداوند مى فرمايد: «فَمَن حاجَّكَ فيه مِن بَعد مَا جَاءكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدْعُ اَبْنَاءَنَا وَ اَبْنَاءَكُم وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ اَنْفُسَنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الكَاذِبينَ»(۱۴) پس رسول خدا(ص) ، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را براى مباهله دعوت كرد كه هر دوى آنها فرزندانش بودند و همچنين حضرت زهرا(س) را دعوت كرد كه در آن هنگام جزء زنان مورد اشاره آيه بود و نيز اميرمؤمنان(ع) را فرا خواند كه به حكم آيه شريفه نفس رسول خدا(ص) به شمار مى رفت. پس ثابت شد كه هيچ يك از بندگان خدا والاتر از رسول خدا(ص) و افضل از او نبوده اند و همچنين لازم آمد كه احدى افضل از نفس رسول خدا(ص) كه على(ع) بود به دلالت آيه شريفه وجود نداشته باشد.
مأمون گفت: اين استدلال درباره امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و حضرت زهرا(س) صحيح است، اما درباره على(ع) درست نيست؛ چون ممكن است رسول خدا(ص) شخص خود را در حقيقت گفته باشد نه فرد ديگرى را، پس آيه فضيلتى براى اميرمؤمنان(ع) نخواهد بود.
امام رضا(ع) پاسخ داد: نه اين سخن صحيح نيست؛ چرا كه شخص دعوت كننده همواره غير از خود را دعوت مى كند نه خود را، همان طور كه فرد دستور دهنده هميشه به ديگرى امر مى كند نه به خود. پس اين كه حضرت فرمود: . . . اَنْفُسَنَا. . . به اين معنى نيست كه خودمان را دعوت كنيم و وقتى كه رسول خدا(ص) فردى غير از اميرمؤمنان را در مباهله فرا نخواند، ثابت مى شود كه على(ع) همان نفس پيامبر(ص) است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است. مأمون كه از پاسخ امام رضا(ع) شگفت زده شده بود، گفت: وقتى كه جواب آمد، سؤال جايگاه خود را از دست مى دهد.(۱۵)
در روايت ديگرى آمده كه ريان نقل مى كند: «بر على بن موسى الرضا(ع) وارد شدم و به او اعتراض كردم كه اى فرزند رسول خدا! مردم مى گويند تو وارد اين امر(ولايتعهدى) شدى، با اين كه نسبت به دنيا زهد پيشه بودى. امام (ع) فرمود: خدا مى داند كه از پذيرش اين امر كراهت داشتم، اما هنگامى كه خود را بين كشته شدن يا قبول ولايتعهدى مخير ديدم، اين امر را اختيار كردم. واى بر آنها آيا نمى دانند كه وقتى ضرورت ايجاب كرد كه يوسف خزائن عزيز مصر را سرپرستى كند، به او گفت: اِجْعَلْنى عَلى خَزائِن الارض انّى حَفيظٍٍ عَليم؛ مرا سرپرست خزائن سرزمين مصر قرار ده كه نگه دارنده و آگاهم. من نيز به حكم ضرورت اين امر را از روى اكراه و اجبار قبول كردم، گذشته از اين من نيز در اين امر داخل نشدم مگر همانند داخل شدن كسى كه مى خواهد از آن خارج شود. پس به خدا شكايت مى كنم كه اوست يار من.» (۱۶)
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه مردى به امام رضا(ع) گفت: اصلحك الله! چرا به سوى اين امر رفتى گويا بر حضرت ايراد گرفته بود. امام رضا(ع) به او فرمود: «اى مرد! بگو بدانم كدام افضل است: پيامبر يا وصى پيامبر مرد گفت: پيامبر افضل است. امام فرمود: كدام بدتر است مشرك يا مسلمان مرد در پاسخ گفت: البته مشرك بدتر است. امام فرمود: بدان كه عزيز مصر مشرك بود و حضرت يوسف پيامبر خدا. و اما مأمون مسلمان و من جانشين رسول خدا(ص) ، درعين حال يوسف از عزيز مصر خواست كه وى را سرپرست قرار دهد زمانى كه به او گفت: مرا سرپرست خزائن مصر قرار ده كه من نگه دارنده و آگاهم. و مرا مجبور كردند بر پذيرش ولايتعهدى.» (۱۷)
* نمونه هايى از تفسير امام رضا(ع) از آيات قرآن
329391.jpg
اگر از اهل بيت(ع) در فهميدن قرآن كمك گرفته شود، خواهيم ديد كه قرآن به تمام نيازهاى فكرى و اعتقادى انسان و آنچه به هدايت او مربوط مى شود، پاسخ هاى لازم را ارائه كرده است. قرآن خود از اين ويژگى با عنوان «تِبْيَانَا لِكُلِّّ شَىء» (۱۸) تعبير مى كند. قرآن كتاب كامل هدايت انسان در هر زمان و هر مكان است. معارف قرآن به قوم خاص يا زمان خاص اختصاص ندارد. بر اين اساس، مجموعه معارف و احكام و قوانين اين كتاب الهى، به آن دسته از كارها، اصول و نيازهاى بشر توجه دارد كه در ميان بشر همواره جارى است.
خداوند در قرآن كريم مردم را از خوردن مشروبات الكلى نهى كرده است(۱۹) و نوشيدن آنها را از گناهان كبيره بر مى شمارد. (۲۰) در بعضى از سخنان اهل بيت(ع) نيز شراب كليد تمام بدى ها و زشتى ها معرفى شده است. (۲۱) امام رضا(ع) فلسفه تحريم شراب را چنين بيان مى فرمايد: «خداوند نوشيدن شراب را ممنوع كرد ؛ زيرا مايه فساد و تباهى جوامع انسانى و موجب از بين رفتن عقل آدمى است. شرابخوارى، زمينه هاى انكار خداوند و بسيارى از كارهاى زشت و ناپسند را فراهم كرده، انسان را در مقابل گناهان بى باك مى كند.» (۲۲)
و در ادامه مى فرمايد: «كسى كه از شيعيان و پيروان مكتب ماست، بايد از نوشيدن آن بپرهيزد؛ زيرا شراب از نوشابه هاى دشمنان ماست و پيامبر اسلام(ص) فرمود: لباس دشمن مرا نپوشيد و خوراك آنها را نخوريد و راه دشمنان مرا نپيماييد؛ زيرا در اين صورت جزء دشمنان من شمرده مى شويد.» (۲۳)
ابو اسحاق مدائنى مى گويد: نزد امام رضا(ع) بودم كه فردى آمد و گفت: قربانت شوم! خداوند متعال مى فرمايد: سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند و در زمين به فساد مى كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته شوند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. (۲۴) معنى اين سخن چيست
امام(ع) فرمود: خدا چنين فرموده است. آن مرد گفت: قربانت گردم ! اگر چه كارى را انجام داد، سزاوار يكى از اين چهار كيفر است امام(ع) فرمود: اگر با خدا و رسولش از سر نبرد درآمد و كسى را كشت، او را مى كشند و اگر كسى را كشت و اموال او را ربود، او را مى كشند و بر دار مى آويزند. اگر اموال كسى را ربود ولى او را نكشت، دست و پايش را مى برند. اگر با رسول خدا(ص) جنگيد و فساد پيشه كرد ولى كسى را نكشت و مال كسى را نستاند، او را تبعيد مى كنند. مرد پرسيد: تبعيدش چگونه است امام(ع) فرمود: او را از شهرى كه كارهاى ناشايست در آن انجام داده است به شهرى ديگر مى فرستند و به مردم آن ديار مى نويسند كه او تبعيدى است، با او همخور و همنشين و همسر نشويد. اگر از آن شهر به جايى ديگر رفت، براى آنان نيز چنين مى نويسند تا يك سال كه او شرمگنانه توبه كند. آن مرد پرسيد: اگر خواست از سرزمين اسلام بيرون رود و در ديار مشركين زندگى كند، چه بايد كرد امام(ع) فرمود: اگر خواست به سرزمين شرك برود، گردنش را مى زنند.(۲۵)
در روايت ديگرى آمده است كه حسن بن على فضال مى گويد: از معناى حواريون كه خدا در قرآن درباره آنان مى فرمايد: «و ياد كن هنگامى كه به حواريون وحى كرديم كه به من و رسول من ايمان آريد، گفتند (ما با مقام علم اليقين) ايمان آورديم خدايا گواه باش كه ما تسليم امر توايم» (۲۶) از امام رضا(ع) پرسيدم كه چرا حواريون را بدين نام خوانده اند امام(ع) فرمود: مردم بر اين باورند كه اين نامگذارى از آن جهت بوده كه آنان رختشوى بودند و جامه ها را از آلودگى مى پيراستند و اين اسم از واژه نان سفيد(خبز حوار) گرفته شده است، اما ما معتقديم كه آنان را از اين رو حوارى گفته اند كه دلى پاك داشتند و با پند و اندرز گناه را از ديگران مى زدودند. پرسيدم: چرا آنان را «نصارا» خوانده اند امام(ع) فرمود: چون از روستايى در سرزمين شام به نام ناصره بودند كه مريم(س) و عيسى(ع) پس از بازگشت از مصر در آن اقامت گزيدند. (۲۷)
حمدان بن سليمان نيشابورى نيز از امام رضا(ع) پيرامون اين آيه پرسيد كه مى فرمايد: «پس كسى را كه خدا بخواهد او را هدايت نمايد، دلش را به پذيرش اسلام مى كشاند و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى گرداند چنان كه گويى به زحمت در آسمان بالا مى رود» (۲۸) . امام (ع) فرمود: هر كس را كه خدا بخواهد با ايمان آوردن به بهشت و سراى كرامت آخرت رهنمون شود، او را سينه اى فراخ مى دهد تا به فرمان خدا تسليم باشد و بدو اعتماد ورزد و به وعده پاداش الهى اطمينان كند و هر كسى را كه بخواهد به دليل كفر ورزيدن و نافرمانى در دنيا، او را از بهشت خود دور سازد، سينه اش را تنگ مى كند به گونه اى كه حتى در كفر خود ترديد دارد و از باورهاى خويش نگران و سرگردان است، چندان كه گويا به آسمان فرا مى شود و اين گونه است كه خداوند ناپاكى را در كسانى قرار مى دهد كه ايمان نمى آورند. (۲۹)
در روايت ديگرى نيز آمده است كه عبدالعزيز بن مسلم مى گويد: پيرامون اين آيه از امام رضا(ع) پرسيدم كه قرآن مى فرمايد: «و خدا را فراموش كردند پس خدا هم فراموششان كرد» (۳۰) امام(ع) فرمود: خداوند متعال فراموشى و اشتباه ندارد و اين آفريدگان هستند كه فراموش مى كنند و اشتباه مى نمايند. آيا اين آيه را نشنيده اى كه مى فرمايد: و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است. (۳۱) بلكه خداوند در كيفر كسانى كه او و روز رستاخيز را از ياد برده باشند، آنان را از ياد خودشان مى برد، همان گونه كه در جاى ديگرى مى فرمايد: به سان كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا آنان را از ياد خودشان برد و آنان گنهكارند. (۳۲) و در جاى ديگرى نيزچنين مى فرمايد: پس امروز ما آنان را از ياد مى بريم همان گونه كه آنان اين روز را فراموش كردند. (۳۳) يعنى ما آنان را به خود وا مى گذاريم همان سان كه آنان آمادگى براى رويارويى با اين روز را وانهادند. (۳۴)

منابع:
[۱]. فرقان: ۱.
[۲]. آل عمران: ۱۳۸.
[۳]. همان.
[۴]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج،۹۲ ص۱۲.
[۵]. مسند الامام رضا(ع) ، ج،۱ ص۳۰۷.
[۶]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج،۲ ص۱۰۳.
[۷]. عيون اخبار الرضا، ج،۲ ص۱۸۲.
[۸]. همان، ص۶۹.
[۹]. همان، ج،۱ ص۴۰.
[۱۰]. بحارالانوار، ج،۴۹ ص۹۴.
[۱۱]. عيون اخبار الرضا، ج،۲ ص۱۹۳.
[۱۲]. قصص: ۵۶.
[۱۳]. بحارالانوار، ج،۴۹ ص۱۹۵.
[۱۴]. آل عمران: ۶۱.
[۱۵]. بحارالانوار، ج،۴۹ ص۱۸۸.
[۱۶]. عيون اخبار الرضا، ج،۲ ص۱۳۹.
[۱۷]. عيون اخبار الرضا، ج،۲ ص۱۳۸.
[۱۸]. نحل: ۸۹.
[۱۹]. مائده: ۹۰.
[۲۰]. بقره: ۲۱۹.
[۲۱]. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج ،۳ ص۱۶۱.
[۲۲]. ميزان الحكمه، ج،۳ ص۱۶۳.
[۲۳]. عيون اخبار الرضا، ج،۱ ص ۶۹۳.
[۲۴]. مائده: ۳۳.
[۲۵]. تفسير عياشى، ج ،۱ ص۳۱۷.
[۲۶]. مائده: ۱۱۱.
[۲۷]. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج،۱ ص۷۶.
[۲۸]. انعام: ۱۲۵.
[۲۹]. شيخ صدوق، معانى الاخبار، ص۱۴۵.
[۳۰]. توبه: ۶۷.
[۳۱]. مريم: ۶۴.
[۳۲]. حشر: ۱۹.
[۳۳]. اعراف: ۵۱.
[۳۴]. عيون اخبار الرضا، ج،۱ ص۱۲۵.
تسنيم
سود باور نكردنى
]مهدى ملك محمدى]
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِع عَلِيم
كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) داناست. (بقره‎/آيه ۲۶۱)

* طبع ما انسان ها معامله گر است. دوست داريم هميشه چيزهايى را بدهيم ودر مقابل بيش از آن را به دست آوريم. چيزى كه هست نرخ سود ها هميشه محدود است و البته ريسك و خطرپذيرى هم شرط اصلى تجارت. كمتر كسى را پيدا مى كنيم در يك معامله سالم چند برابر سود ببرد.
* قرآن كريم با استفاده از حس سود جويى انسان، حقايق والاى جهان هستى را به چيزهاى درخور فهم او تشبيه مى كند:
كسانى كه در راه خدا مالى را انفاق مى كنند پاداشى هفتصد برابر دريافت مى كنند والبته به ميزان پاكى نيت براى هر كس تا چند برابرقابل افزايش است.
در نگاه اول ممكن است چنين سودى غير عادى به نظر برسد ولى اگر طرف معامله را در نظر بگيريم هيچ ترديدى نخواهيم كرد. ما با خداى نامحدودى معامله مى كنيم كه همه قدرت ها از آن اوست و نسبت به آفريده هاى خود بى نهايت مهربان است. در حقيقت محدود بودن سودهاى اين جهانى به خاطر محدوديت دنيايى است كه ما در آن زندگى مى كنيم ولى با پيوند زدن كار ها به منبع نامحدود، آن ها را بى نهايت ارزشمند و جاودانه مى كنيم. انجام دستورات مالى وگذشتن از دارايى، روح انسان را از كوچكى وتعلق به زمين رهانيده، او را بزرگ كرده وتا بهشت خدا بالا مى برد.
وعده خدا راست وتخلف ناپذير است. همين ريسك معامله با او را به صفر مى رساند.
* براساس قرآن اولاً مؤمنان با يكديگر برادرند. ثانياً زمين وهمه آنچه در آن است حقيقتاً مال خداست ولى اجازه بهره بردارى از آن را به انسان داده است. از اين رو قرآن با هدف اصلاح روابط بين انسان ها وجلوگيرى از تبعيض و فقر وظايفى را در محدوده مالى واجتماعى معين فرموده است. عمل به مجموعه دستورات تعيين شده سعادت دنيا وآخرت انسان را تضمين مى كند.
* انفاق تنها به صدقه هاى معمول روزانه محدود نمى شود. همه مستحبات وواجبات مالى شامل زكات، خمس، وقف، وصيت، هديه دادن و ... نمونه اى از انفاق به شمار مى روند.
* در فرهنگ قرآن واهل بيت دادن مال در راه خدا از دست دادن آن نيست. جاودانه كردن دارايى هاست. بخشيدن بخشى از ثروت به نيازمندان مانند آن است كه چيزى را در دست خدا به امانت نهاده باشيم براى روز نياز.
* داشتن روحيه بخشش به تنهايى كافى نيست. ممكن است آفت هاى بعدى همه خوشه هاى پرورش يافته گندم ما را به يكباره بسوزاند. به همين خاطر آيات قرآن، مؤمنان را از ريا، منت گذارى وآزار كسانى كه به آنها كمك شده برحذر مى دارد.
* كار در راه خدا وجلب رضايت او به انفاق مالى محدود نمى شود. هر مهارت و توان ديگرى كه در راه خشنودى او وخدمت به بندگانش قرار گيرد از پاداش ويژه الهى بهره مند خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |