|
«سيزيف» هاى زمانه ما و استعدادهايى كه به قله نمى رسد
|
|
|
[زهرا رضايى]
صحنه اول صداى در كه آمد خودش را گوشه اى قايم كرد، مادر چادرش را گوشه اى انداخت و بعد روى مبل ولو شد. ـ كجايى واقعاً كه گل كاشتى. اى كاش خدا تورو به من نمى داد. پيش خواهرم آبرومو بردى. فقط يه ۲۰ اونم توى ادبيات. رياضيات،۱۳ علوم ۱۵. من نمى دونم. بابات كه اومد خودت جوابشو بده. مى دونى چيه تنبلى. كاريش هم نمى شه كرد. صحنه دوم جايزه اول مسابقه قصه نويسى؛ باورش نمى شد. ذوق زده به خانه آمد. اما پدرش آب پاكى را روى دستش ريخت: «خب كه چى اى كاش به جاى نوشتن اين اراجيف يك كم به درس رياضيت مى رسيدى. مگه قصه نويسى هم براى تو نون و آب مى شه ولى نه، تقصير ندارى. از بس كه تنبلى.» صحنه سوم روزنامه را كه گرفت بال درآورد؛ رشته ادبيات دانشگاه تهران. بدو به طرف خانه رفت. ـ مامان قبول شدم. ـ حالا ادبيات قبول شدن اين قدر ذوق داره پسر خاله ات مهندسى قبول شده، حالا درسته شهرستانه، درسته آزاده، ولى مهندسيه. ولى تو چى دارى براى رشته ادبيات خودتو مى كشى. اصلاً از اول تنبل بودى. باورش نمى شد. روزنامه را مچاله كرد و روى زمين انداخت و از خانه خارج شد... تا حالا چند بار به فرزندتان گفته ايد «تنبل» يك بار، دو بار، ده بار يا شايد آنقدر زياد بوده كه فراموش كرده ايد. زياد خودتان را به دردسر نيندازيد. شما هيچ تقصيرى نداريد. درست از زمانى كه پا به اين دنياى خاكى گذاشته ايد و خودتان را شناخته ايد، تنها با يك منطق دست و پنجه نرم كرده ايد و آن را مى شناسيد: منطق دو، دو تا چهار تا. بگذاريد از يونان باستان شروع كنيم. انگار همه چيز از آنجا آغاز مى شود. در اسطوره شناسى يونان، سيزيف، پادشاه كورينت، شاهد ربوده شدن آجينا، دختر آسوپوس به دست زئوس بود. او ماجرا را براى پدر دختر تعريف كرد و با اين كه هيچ گناهى نداشت، افشاگرى اش، خشم خداى خدايان را برانگيخت و او به ناحق [به اين نكته خوب توجه كنيد، به ناحق] محكوم شد تا ابد سنگى را به بالاى يك كوه ببرد و به قله نرسيده، سنگ فرو بغلتد و او اين كار مشقت بار را دوباره از سر بگيرد. در زمانه به ظاهر متمدن ما نيز كودكانى هستند كه به محكوميتى چون محكوميت سيزيف گرفتارند. آنها نيز هر روز در مدرسه، كارهاى سختى را انجام مى دهند، ولى به موفقيتى كه انتظارش را دارند، دست نمى يابند و به ناحق به آنها برچسب «تنبل» زده مى شود. آنها نيز چون سيزيف، قربانيان بى گناهى هستند كه تنها اندكى به همدردى ما بزرگ ترها احتياج دارند. اين كودكان، زمانى كه پاى طنز، ارتباطات اجتماعى و صدها مهارت ديگر به ميان مى آيد، مى درخشند، اما متأسفانه حاصل كارشان آن چيزى نيست كه انتظار آموزگاران، اولياى مدرسه و والدينشان را برآورده سازد آنها نيز چون سيزيف، رنج و زحمتى را متحمل مى شوند، اما به هيچ جا نمى رسند. كودكان و نوجوانان گناهى ندارند كه از زحماتشان تقدير نمى شود. آنها عمدى ندارند كه توانايى ها و استعدادهايشان، آنها را به طرف امورى كه از نظر بزرگترها، موفقيت تلقى مى شود، نمى كشاند و فقط مثل سيزيف تاوان گناهى را پس مى دهند كه خودشان هم نمى دانند چيست و به خاطر هيچ، سرزنش و مجازات مى شوند. فراموش نكنيم زمانى كه كودكى را «تنبل» مى ناميم و هنگامى كه شخصيت او را در ميان جمع خرد مى كنيم، درواقع او را به داشتن صفتى «زشت» كه خود او نيز از آن بى خبر است، محكوم مى كنيم. والدين بايد به اين باور مهم برسند كه « تنبلى واقعيت خارجى ندارد و دروغى بيش نيست.» كودكان به اصطلاح «تنبل» ما دوست دارند نمرات عالى بگيرند تا از سوى ما و آموزگارانشان تشويق شوند. پس هنگامى كه بازدهى فردى، پائين است، نبايد او را سرزنش يا متهم به «تنبل بودن» كرد، بلكه بايد ديد چه موانعى بر سر راه تمايل او به بارورى وجود دارد. همه انسان ها با كشش درونى بارورى به دنيا آمده اند. در درون همه، جوانه اى وجود دارد كه در انتظار رشد است. از همان روزى كه مى فهميم در پيرامون ما چه مى گذرد، دلمان مى خواهد نشان دهيم كه قادريم چه كارهايى را انجام بدهيم، اما برخى از فرزندان ما، در مرحله خاصى از زندگى شان دچار آفت مى شوند و امكان ميوه دادن را از دست مى دهند و در نتيجه به تنبلى «متهم» مى شوند. ولى در حقيقت اين گناه به گردن آنها نيست، بلكه آنها از نقصى درونى رنج مى برند كه ميوه دادن آنها را با مشكل روبه رو مى كند. بايد گفت كودكان ما «تنبل» نيستند، بلكه از بازدهى مفيد، آن گونه كه ما فكر مى كنيم ناتوانند. روش هاى كارسازى براى كمك به كودكان ناكارآمد وجود دارد. مهم تر اين كه كارهاى زيادى براى پيشگيرى از اين عارضه از دستمان برمى آيد، اما در ابتدا براى اين كه بتوانيم درست عمل كنيم، بايد ناتوانى ها و ضعف ها را بشناسيم و راه حل هاى مقابله با آنها را بيابيم. مشكلات يادگيرى بسيارى از دانش آموزان كاملاً مشهود است. اين مشكلات به صورت ضعف در روخوانى، اشكال در حل مسائل رياضى و ناتوانى در سازگارى با مسئولان مدرسه بروز پيدا مى كند. در نگاهى كوتاه، بسيارى از كودكانى كه متهم به «تنبلى» مى شوند، لايق و كارآمدند. آنها گاهى اوقات آنقدر باهوشند كه باعث تعجب اطرافيانشان مى شوند، اما در حقيقت پس از مدتى كاوش درمى يابيم كه اين گونه نيست. اين افراد كسانى هستند كه اطلاعات را خوب جذب و پردازش مى كنند ولى در به فعل درآوردن آنها ناتوان اند. اغلب اوقات، آنان را كودكانى مى يابيم كه روخوانى شان از نوشتن شان بهتر است. مى توانند دانسته هاى خود را به خوبى توصيف كنند، ولى نمى توانند آموخته هايشان را به بهره ورى برسانند؛ انگار دچار معلوليت هستند و نمى توانند از توان و نيروى خود، خوب استفاده كنند. به همين علت دريافت هاى آنها از محيط اطراف بيشتر از برون دادشان است. نااميدى اين گونه كودكان از خودشان بيش از نااميدى ديگران از آنهاست. اما متأسفانه ما والدين در يك برخورد كاملاً سطحى مى گوييم كه آنها «تنبل» هستند.
|