يكشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۸
Sun, Nov 25, 2007
خانواده
۳۷۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
سياسى۳
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
«سيزيف» هاى زمانه ما و استعدادهايى كه به قله نمى رسد
330264.jpg
[زهرا رضايى]

صحنه اول
صداى در كه آمد خودش را گوشه اى قايم كرد، مادر چادرش را گوشه اى انداخت و بعد روى مبل ولو شد.
ـ كجايى واقعاً كه گل كاشتى. اى كاش خدا تورو به من نمى داد. پيش خواهرم آبرومو بردى. فقط يه ۲۰ اونم توى ادبيات. رياضيات،۱۳ علوم ۱۵. من نمى دونم. بابات كه اومد خودت جوابشو بده. مى دونى چيه تنبلى. كاريش هم نمى شه كرد.
صحنه دوم
جايزه اول مسابقه قصه نويسى؛ باورش نمى شد. ذوق زده به خانه آمد. اما پدرش آب پاكى را روى دستش ريخت:
«خب كه چى اى كاش به جاى نوشتن اين اراجيف يك كم به درس رياضيت مى رسيدى. مگه قصه نويسى هم براى تو نون و آب مى شه ولى نه، تقصير ندارى. از بس كه تنبلى.»
صحنه سوم
روزنامه را كه گرفت بال درآورد؛ رشته ادبيات دانشگاه تهران. بدو به طرف خانه رفت.
ـ مامان قبول شدم.
ـ حالا ادبيات قبول شدن اين قدر ذوق داره پسر خاله ات مهندسى قبول شده، حالا درسته شهرستانه، درسته آزاده، ولى مهندسيه. ولى تو چى دارى براى رشته ادبيات خودتو مى كشى. اصلاً از اول تنبل بودى.
باورش نمى شد. روزنامه را مچاله كرد و روى زمين انداخت و از خانه خارج شد...
تا حالا چند بار به فرزندتان گفته ايد «تنبل» يك بار، دو بار، ده بار يا شايد آنقدر زياد بوده كه فراموش كرده ايد. زياد خودتان را به دردسر نيندازيد. شما هيچ تقصيرى نداريد. درست از زمانى كه پا به اين دنياى خاكى گذاشته ايد و خودتان را شناخته ايد، تنها با يك منطق دست و پنجه نرم كرده ايد و آن را مى شناسيد: منطق دو، دو تا چهار تا.
بگذاريد از يونان باستان شروع كنيم. انگار همه چيز از آنجا آغاز مى شود. در اسطوره شناسى يونان، سيزيف، پادشاه كورينت، شاهد ربوده شدن آجينا، دختر آسوپوس به دست زئوس بود. او ماجرا را براى پدر دختر تعريف كرد و با اين كه هيچ گناهى نداشت، افشاگرى اش، خشم خداى خدايان را برانگيخت و او به ناحق [به اين نكته خوب توجه كنيد، به ناحق] محكوم شد تا ابد سنگى را به بالاى يك كوه ببرد و به قله نرسيده، سنگ فرو بغلتد و او اين كار مشقت بار را دوباره از سر بگيرد.
در زمانه به ظاهر متمدن ما نيز كودكانى هستند كه به محكوميتى چون محكوميت سيزيف گرفتارند. آنها نيز هر روز در مدرسه، كارهاى سختى را انجام مى دهند، ولى به موفقيتى كه انتظارش را دارند، دست نمى يابند و به ناحق به آنها برچسب «تنبل» زده مى شود. آنها نيز چون سيزيف، قربانيان بى گناهى هستند كه تنها اندكى به همدردى ما بزرگ ترها احتياج دارند. اين كودكان، زمانى كه پاى طنز، ارتباطات اجتماعى و صدها مهارت ديگر به ميان مى آيد، مى درخشند، اما متأسفانه حاصل كارشان آن چيزى نيست كه انتظار آموزگاران، اولياى مدرسه و والدينشان را برآورده سازد آنها نيز چون سيزيف، رنج و زحمتى را متحمل مى شوند، اما به هيچ جا نمى رسند. كودكان و نوجوانان گناهى ندارند كه از زحماتشان تقدير نمى شود. آنها عمدى ندارند كه توانايى ها و استعدادهايشان، آنها را به طرف امورى كه از نظر بزرگترها، موفقيت تلقى مى شود، نمى كشاند و فقط مثل سيزيف تاوان گناهى را پس مى دهند كه خودشان هم نمى دانند چيست و به خاطر هيچ، سرزنش و مجازات مى شوند.
فراموش نكنيم زمانى كه كودكى را «تنبل» مى ناميم و هنگامى كه شخصيت او را در ميان جمع خرد مى كنيم، درواقع او را به داشتن صفتى «زشت» كه خود او نيز از آن بى خبر است، محكوم مى كنيم.
والدين بايد به اين باور مهم برسند كه « تنبلى واقعيت خارجى ندارد و دروغى بيش نيست.» كودكان به اصطلاح «تنبل» ما دوست دارند نمرات عالى بگيرند تا از سوى ما و آموزگارانشان تشويق شوند. پس هنگامى كه بازدهى فردى، پائين است، نبايد او را سرزنش يا متهم به «تنبل بودن» كرد، بلكه بايد ديد چه موانعى بر سر راه تمايل او به بارورى وجود دارد.
همه انسان ها با كشش درونى بارورى به دنيا آمده اند. در درون همه، جوانه اى وجود دارد كه در انتظار رشد است. از همان روزى كه مى فهميم در پيرامون ما چه مى گذرد، دلمان مى خواهد نشان دهيم كه قادريم چه كارهايى را انجام بدهيم، اما برخى از فرزندان ما، در مرحله خاصى از زندگى شان دچار آفت مى شوند و امكان ميوه دادن را از دست مى دهند و در نتيجه به تنبلى «متهم» مى شوند. ولى در حقيقت اين گناه به گردن آنها نيست، بلكه آنها از نقصى درونى رنج مى برند كه ميوه دادن آنها را با مشكل روبه رو مى كند. بايد گفت كودكان ما «تنبل» نيستند، بلكه از بازدهى مفيد، آن گونه كه ما فكر مى كنيم ناتوانند.
روش هاى كارسازى براى كمك به كودكان ناكارآمد وجود دارد. مهم تر اين كه كارهاى زيادى براى پيشگيرى از اين عارضه از دستمان برمى آيد، اما در ابتدا براى اين كه بتوانيم درست عمل كنيم، بايد ناتوانى ها و ضعف ها را بشناسيم و راه حل هاى مقابله با آنها را بيابيم. مشكلات يادگيرى بسيارى از دانش آموزان كاملاً مشهود است. اين مشكلات به صورت ضعف در روخوانى، اشكال در حل مسائل رياضى و ناتوانى در سازگارى با مسئولان مدرسه بروز پيدا مى كند.
در نگاهى كوتاه، بسيارى از كودكانى كه متهم به «تنبلى» مى شوند، لايق و كارآمدند. آنها گاهى اوقات آنقدر باهوشند كه باعث تعجب اطرافيانشان مى شوند، اما در حقيقت پس از مدتى كاوش درمى يابيم كه اين گونه نيست. اين افراد كسانى هستند كه اطلاعات را خوب جذب و پردازش مى كنند ولى در به فعل درآوردن آنها ناتوان اند. اغلب اوقات، آنان را كودكانى مى يابيم كه روخوانى شان از نوشتن شان بهتر است. مى توانند دانسته هاى خود را به خوبى توصيف كنند، ولى نمى توانند آموخته هايشان را به بهره ورى برسانند؛ انگار دچار معلوليت هستند و نمى توانند از توان و نيروى خود، خوب استفاده كنند. به همين علت دريافت هاى آنها از محيط اطراف بيشتر از برون دادشان است. نااميدى اين گونه كودكان از خودشان بيش از نااميدى ديگران از آنهاست. اما متأسفانه ما والدين در يك برخورد كاملاً سطحى مى گوييم كه آنها «تنبل» هستند.
وقتى بچه ها دست از سر والدين برنمى دارند
330261.jpg
[فريبا دارخال]

تصور كنيد به يك ميهمانى تولد دعوت شده ايد و پسر دو ساله شما با وجود اين كه با همه آشناست ولى همين طور به شما چسبيده است. با آن كه سعى در متقاعد كردن او داريد كه كنار بچه هاى ديگر برود ولى با غرغر كردن، از بغل شما تكان نمى خورد. ميهمانان ديگرى كه اين وضع را مى بينند نگاهى ترحم آميز و گاهى معترض به شما دارند. با اين كه پسرتان فقط دو سال سن دارد ولى فوق العاده او را به خود وابسته كرده ايد. بايد قبول كنيد مرتكب اشتباه بزرگى شده ايد.
ترس از جدايى شايد بخشى از روند رشد كودك از يك تا سه سالگى باشد. بچه ها دوست دارند نزديك والدين باشند. آنها راه رفتن را از طريق يك حس غريزى و اكتساب رفتارهاى محيطى مى آموزند. بچه، حدود يك سال طول مى كشد تا با تاتى تاتى كردن ها و افتادن هاى زياد اين روند را طى كند و بالاخره ياد بگيرد راه برود و اولين گام ها هم به سوى والدين است. چرا چون حمايت و مراقبت از او برعهده والدين است.
به عقيده پزشكان چسبيدن بچه به والدين جواب طبيعى پس از راه افتادن اوست تا بتواند در آينده مستقل شود. در سنين حساس يك تا سه سالگى بچه ميل به استقلال دارد و روند زندگى او در اين زمان دستخوش تغيير و تحول مى شود اما اين روند كمى هراسناك و به تدريج است. چسبيدن به والدين در لحظات مشخص تلاش براى فرار از ترس است و مهم ترين سؤال براى والدين اين است كه آيا اين رفتار يك روند طبيعى است يا خير بعضى اوقات والدين با محبت بيش از اندازه خود مانع استقلال بچه در سنين مورد نظر مى شوند كه اين به ضرر خود آنهاست. غالباً بچه ها قبل از رفتن به مهدكودك و مدرسه دچار چنين بحرانى مى شوند. آنها با خجالت كشيدن از جمع و گوشه گيرى و چسبيدن به والدين، ترس خود را به نوعى نشان مى دهند. ترس جدا شدن از والدين يك موضوع مشترك ميان كودكان است، ولى با راهكار مناسب مى توان به استقلال آنها كمك كرد. بايد بدانيم كه چسبيدن بچه به والدين طبيعى است و نبايد با او تند برخورد شود. حتى ديده شده زمانى كه هيچ علتى هم براى ترس او وجود ندارد باز هم بچه ها به والدين مى چسبند. بايد با آشنا كردن او با محيط هاى جديد به او كمك كنيم تا بر ترسش غلبه كند. مثلاً هنگام راه رفتن بگذاريم چند قدم از ما جلوتر حركت كند و با كمى فاصله مراقب او باشيم. با تكرار چنين رفتارهايى بايد در دادن استقلال به كودك تلاش كنيم و ترس را از او دور سازيم. براى غلبه بر ترس از تنهايى بايد توجه بچه ها را به فعاليت هاى ديگر جلب كرد. بايد به آنها اجازه داد احساساتشان را بيان كنند. بچه ها بايد بفهمند كه والدين ترس آنها را درك مى كنند بنابراين با ارتباط كلامى احساس امنيت را در او به وجود آوريد. يكى از مربيان كودك مى گويد: هر وقت كه كودكى را مى بينم كه هنگام جدا شدن از والدين بى قرارى مى كند، سعى مى كنم با بچه ارتباط برقرار كنم و فرصت مى دهم تا توجه او به فعاليت ديگرى جلب شود. مثلاً يك سه پايه نقاشى دارم و بومى روى آن نصب است و از بچه مى خواهم كه برود و نقاشى بكشد و احساسش را از جدا شدن از والدين ترسيم كند. بعد وقتى كه والدينش آمدند اجازه مى دهم آن نقاشى را با خود ببرد. اكثر بچه ها از اين ايده خوششان مى آيد. اين كار شايد راه مناسبى براى رهاسازى احساسات و تخليه انرژى آنها باشد.
شما به عنوان والدين، طبيعى است كه بچه خود را با كودكانى كه حس همجوشى و استقلال دارند، مقايسه كنيد ولى معيار شما بايد سن كودكتان باشد. حالت روانى بچه مهم ترين اصل است. حالات روانى مختلفى براى استقلال بچه وجود دارد كه هر كودك به طور ذاتى با آن به دنيا مى آيد. تلاش بيش از اندازه براى اين كه كودك خود را مستقل بار آوريم مثلاً به كودك بياموزيم كه به تنهايى به دستشويى برود كمى سخت خواهد بود. ولى اگر شما به رشد مهارت هاى طبيعى كودك توجه داشته باشيد، اين مراحل راحت تر صورت خواهد گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |