|
|
|
كارت دعوت براى مرگ زودرس
|
|
|
] فاطمه اميرى ]
زير آسمان اين شهر كه ديگر آبى نيست و شهرهاى ديگر، هر روز ده ها و صدها خانواده خبرهاى تلخ و دردناكى مى شنوند و تا مدت ها در بهت و ناباورى آن فرو مى روند و سرانجام مى پذيرند كه فرزند جوان شان را در اثر سكته قلبى از دست داده اند، عضو ديگرى از فاميل كه پدر دو فرزند كوچك هم بوده در اثر تصادف رانندگى جان باخته و همسرى هم به مرگ ناگهانى خانواده اش را تنها گذاشته است. مرگ سير طبيعى عمر و زندگى است. اما باور آن وقتى زود و ناگهانى از راه مى رسد و عزيزى را از ميان جمع خانواده و فاميل مى برد، به مراتب دردناك تر و غم انگيزتر مى شود. سهم تقصيرها و كوتاهى هاى ما از آمار روبه ازدياد مرگ و ميرهاى غيرمنتظره و ناگهانى چقدر است !
مرگ هاى غيرمنتظره و زودرس همه جا در كمين هستند. بيمارى هاى قلبى، تصادف هاى جاده اى، آلودگى هوا و حوادث ديگر مرگ هاى زودرس را آن قدر به زندگى نزديك مى كند كه همه به راحتى لمس اش مى كنند و تجربه از دست دادن عضوى از خانواده و فاميل خود را در اثر اين حوادث دارند. اما مرگ هاى زودرس به همان راحتى كه در اثر كوچك ترين سهل انگارى رخ مى دهند، با پيش گرفتن موارد احتياطى و نكات ايمنى و كمى اهميت دادن به سلامتى قابل كنترل اند. حسين مجيدى مدرس جامعه شناسى مى گويد: «بسيارى از حوادث و ماجراهاى زندگى، از نوع ديدگاه ما به زندگى و مرگ سرچشمه مى گيرد. اعتقاد به مرگ و زندگى البته لازمه هر ديدگاه الهى شناسى است. انديشه ها، آئين ها و مذاهب مختلفى درباره مرگ و زندگى به بحث و چالش پرداخته اند. اما ما صرفنظر از اعتقاد دينى به مرگ و قبول مسئوليت زندگى پس از مرگ، در دين خود به ارزش و قدر دانستن زندگى هم بسيار سفارش شده ايم. در متون دينى ما بارها گفته شده كه جسم انسان امانتى است كه دراختيار او گذاشته شده است و وظيفه انسان نگهدارى از آن است. طورى كه حتى اگر موقع كوتاه كردن ناخن، به گوشت كنار آن صدمه اى بزنيم. درمقابل اين صدمه زدن به بدن مسئوليم. بنابراين تأكيد بر اين باورهاى دينى و يادآورى آنها، مى تواند مردم را نسبت به مسئوليت خود در برابر جان و زندگى حساس كند.» * كارى نمى شد كرد اول همه از تعجب خشكشان زد. پسر ۳۵ ساله خانواده، آخر چطور ممكن بود ايست قلبى، آن هم دراين سن! براى كسى باور پذير نبود. اما بعد كه هيجان اتفاق پيش آمده، كمى فرو نشست و اندوه تسكين پيدا كرد، زمزمه هاى ديگرى بلند شد: «مدتى بود كه مى گفت قلبم مى سوزد و قفسه سينه ام درد مى كند. مدام به او مى گفتيم دكتر برود. چندبار، اما اعتنايى نكرد. همه اش مى گفت، چيزى نيست . چيزى نيست.» هميشه همين طوراست يك حادثه، يك اتفاق تلخ سبب مرور خاطره ها، گفته ها و ماجراهاى ديگر مى شود. تا شايد كسى مسئول حادثه شناخته شود. شايدهم براى كاستن از عذاب وجدان، ندانم كارى و سهل انگارى ها و دست آخر رسيدن به اين نتيجه كه «كارى نمى شد كرد». اما دكتر فيروز بخت آور متخصص بيمارى هاى قلبى مى گويد: «بسيارى از بيمارى هاى قلبى چه به صورت مادرزادى و چه اكتسابى قابل كنترل و پيشگيرى اند. اما بى اعتنايى خاصى كه در فرهنگ ما درباره سلامتى و اهميت دادن به جسم وجود دارد ، سبب مى شود كه مردم در برابر نشانه هاى آشنايى كه كاملاً امكان تشخيص به موقع بيمارى هاى قلبى را فراهم مى كنند، بى تفاوت باشند. اين است كه در كشور ما از هر دو مرگ يكى به دليل اين بيمارى است. البته يك حمله قلبى وقتى اتفاق مى افتد كه يكى از سرخرگ هاى تغذيه كننده قلب بسته مى شود و امكان رسيدن غذا و اكسيژن به قلب از بين مى رود.» بيمارى هاى قلبى بيشترين آمار مرگ ومير را در ايران به خود اختصاص داده است. در ايران ميانگين سن ابتلا به بيمارى هاى قلبى حدود ۳۵ سالگى شده است، در حالى كه در كشورهاى پيشرفته ميانگين شروع نزديك ۶۰ سالگى است. صرف نظر از خطر مرگ ناشى از آلودگى هوا، سكته هاى مغزى ، اضافه وزن، تصادف هاى رانندگى، حملات قلبى جان انسان هاى زيادى را تهديد مى كند. دكتر فيروز بخت آور معتقد است:«سن مبتلايان به بيمارى هاى قلبى به خاطر شيوه نامناسب زندگى، استرس، نوع تغذيه، عدم تحرك و عصبانيت كاهش پيدا كرده است.» دكتر بخت آور مى گويد: «به طوركلى تمام نارسايى هاى قلب به عنوان بيمارى قلبى شناخته مى شوند. سيگاركشيدن ، فشارخون بالا، كلسترول خون بالا و اضافه وزن عواملى اند كه احتمال بروز بيمارى هاى قلبى را افزايش مى دهند.» نتايج پژوهش ها، رابطه آشكارى را بين شروع زودرس بيمارى هاى قلبى و حمله هاى عصبانيت نشان داده است. دكتر بخت آور مى گويد: «عصبانيت باعث كاهش خون رسانى در بافت قلب مى شود كه اين روزها با توجه به شرايط زندگى، استرس ها و فشارهاى عصبى بروز حمله هاى قلبى در اثر عصبانيت افزايش پيدا كرده است. راه هاى كنترل اين بيمارى و كاهش موارد ابتلا به آن و در نتيجه كم شدن مرگ هاى زودرس ناشى از حمله هاى قلبى رعايت برنامه هاى غذايى، ورزش و ترك سيگار و اصلاح شيوه هاى زندگى است. مواردى كه مردم با اهميت قائل شدن به حفظ سلامتى و دانستن قدر زندگى مى توانند جلوى بروز اتفاق هاى ناخوشايند و دردناك را بگيرند.» * بهانه براى مرگ آنها سه نفر بودند، يك پدر، پسر و دخترى كوچك كه در تصادفى در سفر كوتاه شان از تهران به ساوه كشته شدند. مادر و دختر ديگر خانواده تا مدت ها در بيمارستان بسترى بودند و بعدها تعريف كردند كه چطور ذوق زدگى اعضاى خانواده از خريد اتومبيل پيكان كرم رنگ مدل ۶۵ سبب بى احتياطى پدر به هنگام رانندگى، گرفتن سبقت غيرمجاز و در نتيجه از دست رفتن عمر بيشتر از نيمى از اعضاى خانواده و نابودى سرمايه شان و ضربه سخت جسمى و روحى براى بازماندگان شد. «حوادث رانندگى در ايران در گروه سنى ۱ تا ۵۰ ساله مهمترين علت مرگ هاى زودرس و غيرمنتظره اعلام شده است.» محمود رضايى كارشناس فرهنگ ترافيك راهنمايى و رانندگى مى گويد: «از هر ۱۰۰ هزار نفر در طول سال ۲۸۰ نفر دچار حوادث رانندگى مى شوند. از اين تعداد ۲۴۰ نفر بسترى شده و بقيه مى ميرند.» حوادث رانندگى به راحتى جان انسان ها را مى گيرند و پيامدهاى بد ديگرى را هم برجا مى گذارند. خانواده اى كه سرپرست خود را از دست مى دهد يا كسى كه در اثر سانحه رانندگى دچار معلوليت و ناتوانى مى شود و تا مدت ها هزينه نگهدارى و درمان او به خانواده و جامعه تحميل شده و عواقب روحى و روانى بسيارى هم به همراه مى آورد. جاده خراب بود، تابلوى راهنمايى جاى مناسبى نصب نشده بود، نور كافى نبود، خيابان دست انداز زياد داشت، اينها بهانه هايى است كه به عقيده محمود رضايى كارشناس ترافيك مردم هنگام تصادف هاى رانندگى مى آورند و همه آنها به نوعى سلب مسئوليت از خود و خطاب قراردادن دولت و مسئولان است. اما او مى گويد: «تلاش براى بهبود شرايط حمل و نقل هم وظيفه دولت است و هم مردم. جايى كه دولت كوتاهى مى كند و نقصى وجود دارد، دولت از طريق مجموعه هاى زيرنظر خود به اصلاح امور اقدام مى كند. اما مردم و به وسيله چه دستگاه نظارتى غير از پليس راهنمايى و رانندگى متوجه رفتار خود حين رانندگى در شهر و خارج از شهر مى شوند. و از طرفى غير از جريمه هاى رانندگى، چه تضمينى وجود دارد كه مردم مراعات مقررات را كنند. در حالى كه اگر قوانين رعايت شود حوادث تا اين حد زياد نمى شود. خود من چند وقت پيش پدرى را ديدم كه كنار جاده، بچه كوچك خون آلودش را در آغوش گرفته بود و التماس مى كرد راننده ها كمكش كنند. تصادف كرده بود و چون پسرش را روى صندلى جلو نشانده بود، محكم با شيشه جلو برخورد كرده بود. اينجا چه كسى مقصر است ممكن است براى بروز چنين حوادثى عوامل دست به دست هم بدهد، اما اگر راننده هم يك قانون ساده را كه براى سلامتى و حفظ جان خود و سرنشينان خودرو كه بستن كمربلند ايمنى يا ننشاندن بچه كوچكش روى صندلى جلو بود رعايت مى كرده، مطمئناً حتى در صورت بروز سانحه، تلفات جانى آن كمتر بود. جالب اينجاست كه ما بى احتياطى مى كنيم. اما در همان لحظه اصلاً به آخر و عاقبت كار فكر نمى كنيم، حتى با تمسخر و خنده اى به لب مى گوييم طورى نيست آخرش اين است كه مى ميريم. و چنان ساده اين جمله را به زبان مى آوريم كه انگار راه حل همه مسائل را داريم. در حالى كه در هر كشورى از حجم تصادف هاى رانندگى كاسته شده، ياميزان مرگ و ميرهاى ناگهانى و غيرمنتظره كم شود، اين موضوع علاوه بر موفق بودن سيستم برنامه ريزى و اجرايى آن كشور، نشانه سطح فرهنگ رشد يافته مردم آن كشور هم هست. چرا كه اغلب مرگ هاى ناشى از تصادف هاى رانندگى، در كشورهاى با درآمد كم تا متوسط اتفاق مى افتد و قربانيان هم بيشتر مردهاى جوان هستند.» * دو نيمه مرگ و زندگى حوادث ديگرى هم هست. از جمله خطر مرگ ناشى از آلودگى هوا كه طبق نتايج پژوهش ها «حتى ميزان بسيار كم قرار گيرى در معرض آلودگى هوا» مى تواند خطر مرگ زودرس را افزايش دهد. يا حوادثى مانند اين كه روزانه فقط در تهران ۴ نفر بر اثر سقوط از ارتفاع جان خود را از دست مى دهند. ۷ نفر به علت سقوط در رودخانه و كانال آب كشته مى شوند و عده اى هم چنان جان شان را ساده، بى قدر و قيمت از دست مى دهند كه حتى از شنيدن آن هم ديگران متعجب مى شوند كه مگر ممكن است كسى اين گونه بر اثر يك ندانم كارى يا بى احتياطى حادثه اى را خلق كند كه راه بازگشتى هم نداشته باشد بر روى بيلبوردهاى راهنمايى و رانندگى مردم به رعايت اصول ايمنى هنگام رانندگى توصيه مى شوند. زيرنويس برخى برنامه هاى تلويزيونى و پيام هاى بين سريال هاى پربيننده به آموزش شيوه هاى رعايت نكات ايمنى اختصاص پيدا كرده است. اما دكتر مجيدى مى گويد: «وقتى همه اين كارها كامل مى شود كه مردم واقعاً اين هشدارها را جدى بگيرند. آگاهى خود را تبديل به رفتار كنند. منفعل نباشند. مردم دولت را مسئول اصلى جلوگيرى از همه حوادث غيرمنتظره مى دانند. البته دولت مسئول است اما مسئوليت هاى فردى تك تك ما چه مى شود. بالاخره براى اصلاح رفتارهاى غلط از يك جا بايد شروع كنيم و اگر هر كدام ما در هر نقش، مسئوليت حرفه اى و طبقه اجتماعى كه هستيم، كار كوچكى را كه در حد توانمان است انجام بدهيم، در سطح كلى جامعه ما رو به جلو خواهد رفت.» اما اگر مرگ واقعيتى انكارنشدنى است، زندگى هم واقعيتى است كه چه بسا نزد انسانى كه زندگى مى كند و نفس مى كشد قدر و اعتبار بيشترى هم داشته باشد. بنابراين مى توان به گونه اى رفتار كرد كه دو نيمه مرگ و زندگى را در كنار هم ديد آن قدر كه نيمه مرگ به زندگى سنگينى نكند و از سر بى اعتنايى به زندگى براى مرگ هاى زودرس كارت دعوت فرستاده نشود.
|
|
|
|
|