چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Nov 28, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
سلامت
سه سكاندار سرگردان آناپوليس
330945.jpg
] نوشته: يورى آونرى‎/ ترجمه: بنفشه غلامى [

كنفرانس آناپوليس هم مثل بسيارى ديگر از ابتكارات سياسى كم و بيش محصول حوادث و اتفاقات است. قرار بود بوش سال آخر حكومتش طرحى ناگهانى ارائه كند. او به دنبال موضوعى براى اين هدف مى گشت كه از يك سرى ويژگى هاى خاص برخوردار باشد. ويژگى بارزى مثل منحرف كردن اذهان عمومى از ناكامى هاى او در عراق و افغانستان و ويژگى هاى ديگرى همچون ساده بودن، خوشبينانه بودن و قابل هضم بودن.
به اين ترتيب بود كه ايده ديدار رهبران پرونده فلسطين و اسرائيل كه طرحى ديرينه است مطرح شد. به هر حال ايده يك ديدار بين المللى ميان دو جبهه متخاصم، هميشه جالب توجه و در عين حال عجيب به نظر مى رسد. اين موضوع مى تواند سوژه اى خوب براى تلويزيون باشد و تصويرى از يك فرصت را به ذهن متبادر مى كند و به اندازه كافى نيز خوشبينانه است. به اين صورت بود كه بوش بر روى سن محل سخنرانى اش رفت و ايده اش براى ديدارى در جهت دستيابى به سازش بين فلسطين و اسرائيل را مطرح كرد. او بدون اين كه به استراتژى اين كار بينديشد و يا در انديشه تداركات لازم براى كار باشد، ايده اش را عنوان كرد. بوش در آن سخنرانى وارد هيچ جزئياتى از ماجرا نشد. چرا زيرا نه هدف مشخص بود، نه دستور جلسه، نه مكان، نه تاريخ و نه حتى ليست دعوت شدگان. «يك ديدار مبهم و بى مايه». اين واقعيتى است كه خود بوش نيز به آن معترف است و تشكيل چنين كنفرانسى را در فضايى كاملاً مبهم تأييد مى كند. بعد از طرح مسأله اين ديدار و كنفرانس، همه گروه هايى كه مرتبط با آن بودند، به تكاپو و تلاش افتادند تا مسير كنفرانس را به سمتى كه منفعت آنها در آن نهفته است هدايت كنند.
بوش و كاندوليزا رايس مى خواهند بر وقايع تأثيرگذار باشند تا اين گونه وانمود كنند كه ايالات متحده همچنان شرايط جهت ايجاد موج سازش در خاورميانه را دارد و بوش و رايس مى خواهند پيروز ميدانى باشند كه چهره هاى مشهورى مانند «هنرى كسينجر» بزرگ در آن شكست خورد، جيمى كارتر با ايجاد آشتى بين اسرائيل و مصر و بيل كلينتون نيز در كمپ ديويد در آن ناموفق بودند.
بوش وكاندوليزا رايس با خود مى انديشند كه اگر در اين منطقه در جايى كه اسلاف آنها در آن ناموفق بودند، پيروز شوند، آن گاه بر همه عيان خواهد شد كه چه كسى از همه قويتر است.
ايهود اولمرت كسى است كه بيش از همه نياز به كسب نتيجه در اين كنفرانس دارد. براى او اين كنفرانس مهم است زيرا مى تواند در سايه آن شكست ويرانگر خود در لبنان را كه سال گذشته براى او رقم خورد و بازجويى هاى فراوان براى ريشه يابى اين شكست و همچنين هجوم موج فشارهاى داخلى را بپوشاند و به نوعى از خوان آناپوليس جهت پاك كردن خاطرات آن شكست ها بهره جويد. بلندپروازى هاى اولمرت پايانى ندارد. او خواهان تصويرى از خود است كه در آن در حال دست دادن با پادشاه عربستان است. شاهكارى كه تاكنون هيچ كدام از نخست وزيران اسرائيل به آن دست نيافته اند. در اين بين محمود عباس هم در پى رؤياهاى خويش از اين كنفرانس است. او نيز خواهان آن است كه به اعضاى جنبش حماس و نيز هم حزبى هاى خود نشان دهد، او مى تواند برنده ماجرايى باشد كه حتى ياسر عرفات در آن شكست خورد. ضمن آن كه محمود عباس با اين كار مى خواهد خود را هم رديف ديگر رهبران جهان ببيند. بنابراين، اين كنفرانس اگر هيچ نتيجه اى نداشته باشد، حداقل براى سياستمداران بلندپرواز مى تواند كنفرانسى تاريخى به شمار آيد. اما هيچ كدام از اين خواسته ها و آرزوها عملى به نظر نمى رسند. دليل آن نيز بسيار ساده است. هيچ كدام از سه نفرى كه در بالا شمرديم، مواد و ابزار لازم را براى دست يافتن به خواسته هاى خود ندارند.
در قمار آناپوليس بوش ورشكسته است. زيرا او در اين كنفرانس مجبور خواهد بود تا آنجا كه در توان دارد، بر اسرائيل فشار وارد آورد تا گام هاى مورد نياز او را بردارد. اين گام ها از درواقع انعطاف هايى هستند كه اسرائيل بايد نشان بدهد، گام هاى انعطاف عبارتند از: توافق با تشكيل يك دولت و ايالت فلسطينى، دست برداشتن از بيت المقدس و به توافق رسيدن در مورد حق و حقوق مهاجران. اما بوش حتى اگر هم واقعاً بخواهد، هرگز نخواهد توانست تا اين حد بر اسرائيل فشار وارد آورد. زيرا فصل انتخابات درآمريكا شروع شده است و هيچ كدام از دو حزب بزرگ كشور دوست ندارند به جاى ايستادن پشت خاكريز اسرائيل، مقابل آن بايستند. زيرا يهوديان ساكن اين كشور و مبلغان مذهبى در كنار يكديگر و همراه با نو محافظه كاران تحمل شنيدن حتى كلمه اى عليه اسرائيل را ندارند. موقعيت اولمرت حتى از بوش هم ضعيف تر است. اگر متحدان او هنوز هم در كنست حضور دارند، به دليل آن است كه آلترناتيو ديگرى را نمى توان در اين كنست پيدا كرد. كه اين مى تواند همان چيزى باشد كه در كشورهاى ديگر به عنوان فاشيست شناخته مى شود (بنابه دلايل تاريخى اسرائيل علاقه اى به اين كه اين گونه شناخته شود، ندارد.) اولمرت يقيناً از سوى متحدان داخلى خود از هرگونه مصالحه اى منع خواهد شد. بنابراين حتى اگر هم بخواهد، هرگز نخواهد توانست دست به توافقى بزند. در هفته اى كه گذشت كنست فهرستى تهيه كرد كه به تصويب دوسوم نمايندگان رسيد. اين فهرست در مورد تعيين مرزهاى بيت المقدس بزرگ بود. اين به اين معناست كه اولمرت نمى تواند حتى يكى از روستاهاى فلسطينى را كه نامشان در سال ۱۹۶۷ به بيت المقدس پيوند زده شده، واگذار كند.
محمود عباس نيز در كنفرانس آناپوليس نمى تواند چندان از خط ياسر عرفات كه به تازگى سومين سالمرگ او را گرامى داشتند، دور شود. او اگر از خطوط تعيين شده، اندكى فراتر رود، سقوط خواهد كرد. ابومازن همين الآن نيز نوار غزه را از دست داده و مى تواند كرانه غربى را هم از دست بدهد. ضمن آن كه اگر بخواهد تهديد به خشونت هم بكند، چيزهايى را كه تاكنون به سختى به دست آورده از دست خواهد داد. چيزهايى مانند التفات بوش و همكارى نيروهاى امنيتى اسرائيل.
با جمع اين موارد بايد گفت سه قمارباز ياد شده در حالى پاى ميز قمار مى روند كه هيچ كدام سرمايه اى در چنته ندارند.
آن قله جادويى كه براى آنان در ابتدا كاملاً در دسترس به نظر مى رسيد، حال كوچك تر و كوچك تر شده است. اين كنفرانس كاملاً خلاف قانون و طبيعت است و به عبارتى بسته تر و كوچك تر از آن چيزى است كه در ابتدا گمان مى رفت. مى توان گفت آنچه كه ابتدا همانند قله اورست مى نمود، اندكى بعد شبيه قله اى معمولى، سپس همانند يك تپه بزرگ و بعد همانند زمينى با اندكى ناهموارى شده است. حالا كه كنفرانس در حال برپايى است، شايد هيچ كدام از سه رهبر ياد شده ديگر همان آرزوها و اميدها را نداشته باشند و همه آن اميدهايى كه آنقدر بزرگ مى نمود، به كوچك ترين حد خود رسيده باشند. اما راه برون رفت از اين وضعيت چگونه خواهد بود. مانند هميشه طرف اسرائيلى سعى مى كند خلاقانه ترين راه حل ها را ارائه دهد، بعد از آن نيز به ايجاد موانع عبور و مرور، ايجاد ديوار و فنس متوسل خواهد شد و سپس اندك اندك ديوارى بزرگتر از ديوار چين ساخته خواهد شد.
ايهود اولمرت در ابتداى طرح تشكيل كنفرانس مدعى شد پيش از هر مذاكره اى فلسطينى ها بايد اسرائيل را به عنوان يك كشور يهودى بپذيرند و هويت آن را تأييد كنند. اين چيزى بود كه او به توصيه متحد جناح راست خود آويگدور ليبرمن پيشنهاد كرد.
اجازه دهيد به اين شرط بيشتر بپردازيم. طبق اين شرط فلسطينى ها ملزم هستند اسرائيل را به رسميت بشناسند. اما اين چيزى است كه جناح ساف در پيمان «اسلو» نيز به آن ملزم شدند. اگرچه بايد اين واقعيت را پذيرفت كه اسرائيل هنوز حق و حقوق فلسطينى ها را در سرزمين خودشان به رسميت نمى شناسد، اما خواسته اسرائيل چيزى بسيار بيشتر از اين است. او مى گويد فلسطينى ها بايد اسرائيل را به عنوان يك سرزمين يهودى بپذيرند.
آيا آمريكا خواسته است به عنوان يك كشور و سرزمين «مسيحى» يا «انگلوساكسون» به رسميت شناخته شود آيا استالين از آمريكا خواسته است شوروى را به عنوان يك سرزمين كمونيستى به رسميت بشناسد آيا لهستان خواسته است به عنوان سرزمينى «كاتوليك» به رسميت شناخته شود يا پاكستان خواسته است كشورى «اسلامى» قلمداد شود آيا تاكنون در هيچ يك از كشورهاى دنيا سابقه چنين درخواستى وجود داشته است
از اين كه بگذريم، يك «كشور يهودى» يعنى چه به زحمت مى توان دليلى براى آن برشمرد. آيا منظور از چنين كشورى سرزمينى با جمعيتى اكثراً يهودى است آيا منظور سرزمينى است كه به يهودى هاى سراسر دنيا از بروكلين، پاريس، مسكو و... تعلق دارد آيا اين يعنى سرزمينى كه به مذهب يهود متعلق است و اگر چنين است پس تكليف يهودى هاى سكولار چه خواهد شد شايد هم اين سرزمين فقط متعلق است به يهوديان تحت «قانون بازگشت». يعنى يهوديانى كه از مادرى يهودى كه به مذهبى ديگر گرايش نداشته است، زاده شده اند. اينها سؤالاتى است كه به آنها پاسخى داده نشده است؛ حتى در خود اسرائيل. و حال آيا بايد فلسطينى ها ملزم به پذيرش چيزى باشند كه حتى در خود اسرائيل نيز به ديده شك و ترديد به آن نگريسته مى شود
مطابق نظريه مدون تل آويو، اسرائيل رژيمى يهودى و دموكراتيك است. اما اگر چنين است پس فلسطينى ها چه بايد بكنند آيا اكنون حقوق آنهايى كه در اين سرزمين به سر مى برند، رعايت مى شود
فرمولى كه اينها ارائه كرده اند چيزى است كه اگر اجرا شود، به چند ميليون فلسطينى ضربه هويتى خواهد زد. شناسايى اين منطقه به عنوان يك سرزمين يهودى خواه ناخواه به اين معنى است كه فلسطينى ها شهروند درجه ۲ به حساب مى آيند. اگر محمود عباس به خواسته اولمرت تن دهد مانند آن است كه دشنه اى را از پشت در بدن بستگان و وابستگان خود فروكرده است.
البته اولمرت و شركايش به خوبى بر تمام اين مسائل واقف هستند. آنها به ظاهر طورى نشان داده اند كه اين تقاضا مى تواند پذيرفتنى باشد، اما خود نيز مى دانند هرگز پذيرفتنى نيست. اگر آنها چنين تقاضايى را مطرح كرده اند، تنها به دليل آن است كه مى خواهند از هر مذاكره معنادارى كه بخواهد آنها را ملزم به كارى كند، بپرهيزند. زمانى كه طرح «نقشه راه» كه حالا جسدى بيش از آن باقى نمانده، مطرح شد، همه گروه ها وانمود كردند كه اصول آن را پذيرفته اند. مطابق اين طرح اسرائيل بايد تمام ايست هاى بازرسى خود را تا پايان مارس ۲۰۰۰ برمى چيد. اولمرت هنوز هم چنين كارى را انجام نداده است. طبق آن طرح، محمود عباس نيز ملزم شده بود حملات گروه هاى فلسطينى عليه اسرائيل را متوقف كند. اما او نيز نتوانست به اين پيمان ملزم بماند. وقتى رهبران اجتماع يهوديان در فلسطين ۱۴ مه ۱۹۴۸ مى خواستند بيانيه استقلال خود را صادر كنند، سند اين كار هنوز آماده نبود. آنها مقابل دوربين ها و تاريخ نشستند و يك ورقه كاغذ سفيد را امضا كردند. بايد هشيار و مراقب بود كه مبادا يكبار ديگر چنين اتفاقى و اين بار در آناپوليس بيفتد و بعد همه آنها به خانه هايشان بازگردند و گمان كنند كارى بزرگ را به سرانجام رسانده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |