چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Nov 28, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
سلامت
آنالوطيقا(۳۰)‎/فلسفه فيزيك
تأملى بر كتاب «جامعه شناسى ورزش» اثر ژاك دوفرانس، ترجمه عبدالحسين نيك گوهر
آنالوطيقا(۳۰)‎/فلسفه فيزيك
پيـــــكان زمان
]ابوتراب يغمايى]
330951.jpg
* درباره هاينس رايشنباخ (H. Reichenbach)
وى در دهه ۱۹۱۰ مهندسى عمران، رياضيات فيزيك و فلسفه را در دانشگاه هاى برلين، گوتينگن و مونيخ فراگرفت. كاسيرر در فلسفه، هيلبرت در رياضيات و پلانك، بورن و زومرفلد در فيزيك استاد وى بودند. در سال ۱۹۱۵ مدرك دكتراى فلسفه خودرا اخذ مى كند و در همان سال در سخنرانى هاى انيشتين كه در ارائه نسبيت عام در برلين ايراد مى شده است شركت مى كند و تحت تأثير اين نظريه سه كتاب مهم درباره مبانى بنيادى نسبيت و هندسه فضا- زمان در دهه۱۹۲۰ منتشر مى كند. وى به همراه كارنپ سردبيرى مجله Erkenntnis را برعهده داشت، مجله اى كه سهم بزرگى در انتشار انديشه هاى حلقه وين داشت. وى با روى كارآمدن حكومت فاشيستى در آلمان به تركيه و از آنجا به آمريكا نقل مكان مى كند. هاينس در سال ۱۹۵۳ در گذشت و كتاب «جهت زمان» (Direction of Time) او بعد از مرگش انتشار يافت.

* براى مطالعه بيشتر
كتاب يا مقاله اى در مورد پيكان زمان به فارسى ترجمه نشده يا به نگارش در نيامده است. اين مبحث در فلسفه فيزيك عموماً تحت فلسفه مكانيك آمارى مورد مداقه قرار مى گيرد. مدخل «فلسفه مكانيك آمارى» نوشته اسكلار (Sklar) در دانشنامه فلسفى استنفور به صورت آنلاين قابل دسترسى است. از جمله كتاب هايى كه رهيافتى فلسفى را به اين موضوع دنبال مى كند كتابTime,Tense,and causation نوشته تولى(Tooley) است كه توسط انتشارات آكسفورد منتشر شده است. كتاب(Assymetry)hysics of Time نوشته ديويس (Davies)رهيافتى فيزيكى را در تحليل اين موضوع بر مى گزيند.


مردم انتظار ندارند كه گذشته شان با رفتار امروزشان تغيير كند، همانطور كه انتظار ندارند جنگ آمريكا با عراق مانع از بروز جنگ جهانى دوم شود. شما نيز انتظار نداريد كه خاكستر سيگارتان به سيگار مصرف نشده تبديل شود همانطور كه انتظار نداريد قرمه سبزى آماده بر روى اجاق گاز به سبزى خام و گوشت و لوبياى ناپخته تبديل شود. در نظر اول اين عدم تقارن ميان خصلت رخداد ها به زمان انجام آنها بستگى دارد. يعنى عدم تقارنى ميان رخدادهايى كه در گذشته رخ داده اند و رخدادهايى كه در آينده رخ خواهند داد وجود دارد. با توجه به مثالهاى ارائه شده مى توان حدس زد كه اولاً ما نسبت به وقوع رخدادهايى كه درگذشته اتفاق افتاده اند يقين داريم ولى نسبت به رخداد هاى آينده خير. من مى دانم كه ديروز چه اتفاقاتى برايم رخ داده است ولى از رخدادهايى كه فردا برايم اتفاق خواهد افتاد آگاهى ندارم. به عبارتى مى توان ادعا كرد كه تمايز ميان گذشته وحال امرى معرفتى است. ثانياً مى توان مدعى شد كه رخداد هاى گذشته كاملاً متعين هستند در حالى كه رخدادهاى آينده مشخص نيستند. در اين صورت تمايز ميان رخداد امروز و فردا تمايزى متافيزيكى خواهد بود. يكى از شيوه هاى معمول در فلسفه علم در برخورد با اين مسأله يعنى عدم تقارن زمانى توسل به اصل عليت است. يعنى چون همواره علت بر معلول خود به لحاظ زمانى تقدم دارد پس عدم تقارنى نيز بايد ميان گذشته و آينده وجود داشته باشد. در اين مقاله سعى مى شود اين موضوع از زاويه ديدى طبيعى مورد بررسى قرار گيرد. كارى كه توسط فيزيكدانان براى تبيين اين عدم تقارن انجام مى شود به اين ترتيب است كه نشان مى دهند بعضى از تحولات زمانى به لحاظ زمانى برگشت پذير ( Reversal-Time) هستند و برخى خير. به عنوان مثال فرآيند اندازه گيرى در مكانيك كوانتومى فرآيندى برگشت ناپذير است . هرچند كه اكثر تحولات زمانى در فيزيك بازگشت پذيراند. به اين معنا كه شكل معادله با معكوس كردن «جهت زمان» (direction of time) تغيير نمى كند و برقرار باقى مى ماند.
اما صرفاً نشان دادن فرآيندهاى بازگشت ناپذير جهت تبيين فلسفى موضوع كفايت نمى كند. قدم ديگرى بايد برداشته شود تا اين تحولات فيزيكى به شهود ذهنى ما درباب اين عدم تقارن در زمان پيوند بخورد. بنابراين با اين فرض كه برخى از سيستم هاى فيزيكى به لحاظ زمانى نامتقارن هستند اين پرسش اهميت پيدا مى كند كه چه چيز اين گره خوردگى عدم تقارن در سسيستم هاى فيزيكى را با شهود اوليه ما تبيين مى كند قبل از اين كه به پاسخ كلاسيك به اين پرسش، يعنى پاسخ بولتزمان بپردازيم ابتدا بايد با مفهوم آنتروپى آشنايى پيدا كرد. آنتروپى يك سيستم فيزيكى مربوط به مجموعه حالات ممكنى است كه سيستم مى تواند در يكى از آنها قرار گيرد وقانون دوم ترموديناميك و قرائت ميكروسكوپيك آن بر احتمال افزايش آن حالات حكايت مى كند. به اين ترتيب كه هرچه تعداد ذرات يك سيستم بيشتر شوند احتمال افزايش آنتروپى نيز بيشتر مى شود. به عنوان مثال فرض كنيد يك گاز در درون ظرفى از خلأ قرار مى گيرد. ذرات اين گاز تمايل به پخش شدن و به بيان معروف تمايل به افزايش بى نظمى دارند. براى تبيين چنين پديده هايى كه صرفاً با توسل به قانون دوم ترموديناميك تبيين مى شوند نمى توان دليل على و معلولى آورد. به عبارتى ديگر اين قانون به قوانين على حاكم بر جهان مثل قوانين نيوتن در فيزيك كلاسيك و يا معادله شرودينگر در مكانيك كوانتومى كاهش پيدا نمى كنند. بولتزمان در مقاله مشهورش كه درباره تبيين مكانيكى اين موضوع است ادعا مى كند مردم فكر مى كنند پيكان زمان همواره رو به جلو است و بنابراين عدم تقارنى ميان آينده و گذشته وجود دارد و اين صرفاً به اين دليل است كه آنتروپى بخشى از جهان كه ما در درون آن زندگى مى كنيم رو به افزايش است. استدلال وى به لحاظ روش شناختى استدلال جالبى به نظر مى رسد. وى مى گويد مردم از عدم تقارن مكانى نيز آگاهى دارند يعنى ميان بالا و پائين عدم تقارن وجود دارد. اشيا همواره به پائين سقوط مى كنند و نه به بالا و اين به دليل اين است كه در مكانى كه ما اكنون زندگى مى كنيم قانون گرانش نيوتن برقرار است و اين قانون ادعا مى كند كه نيروى گرانشى ميان اجسام آنها را به سمت يكديگر مى كشاند. تبعاً اگر در جايى از جهان اصلاً نيروى گرانشى وجود نداشته باشد مردم نيز تمايز يك طرفه اى ميان بالا و پائين برقرار نمى كنند. به طريق مشابه در جايى از جهان كه به لحاظ ترموديناميكى تعادل برقرار باشد انسان ها درك نامتقارنى از آينده و گذشته ندارند. در آن قسمت از جهان شما به راحتى مى توانيد تصور كنيد كه خواندن اين مقاله در حال حاضر ديروزتان را تغيير مى داد! (البته با اين پيش فرض كه خواندن مقاله حالت غير تعادلى بوجود نياورد). يكى از دلايلى كه در دفاع از اين استدلال آورده مى شود اين است كه ما نمى توانيم بدون توسل به مفاهيم نظم و بى نظمى عينى جهت صحيحى از رخداد ها را در نظر بگيريم. فرض كنيد فيلمى به شما نشان داده مى شود كه پلان هاى آن جابه جا شده باشند. شما بدون توسل به نظم اصلى كه كارگردان مورد نظرش بوده است، نمى توانيد جهتى از زمان را مرجح بدانيد. يا به عبارتى ديگر مى توان فرض كرد كه اگر دو كارگردان با مجموعه پلان هاى يكسانى مواجه شوند مى توانند از آن دو مجموعه پلان، دو فيلم مختلف و بنابراين دو روايت زمانى متفاوت خلق كنند. پيكان زمان تنها در پرتو نظم (كه مى تواند صورت هاى متفاوتى داشته باشد ودر نتيجه عينى نباشد) معنا پيدا مى كند. مخالفان اين استدلال بيان مى كنند نمى توان صورت هاى مختلفى از نظم را پديد آورد و يا حداقل نظم حداكثرى تنها يك صورت دارد. مدافع اين استدلال در مورد دو كارگردان خواهد گفت اگر دو كارگردان بخواهند بيشترين انسجام را پديد آورند تنها يك روايت زمانى را خلق خواهند كرد. بنابراين همانقدر كه نظم حداكثرى يكتا و عينى است جهت زمان نيز عينى و واقعى است.
330936.jpg
اما چنين استدلال هايى ما را به پاسخ پرسش اوليه هدايت نمى كنند. ما مى خواستيم شهودهاى اوليه مان در باب عدم تقارن زمانى را تبيين كنيم نه اين كه نشان دهيم چنين باورهايى از تعبير آنتروپيكِ عدمِ تقارنِ زمانى، نتيجه مى شوند يا نمى شوند. يكى از پاسخ هاى مشهور پاسخ رايشنباخ است. به نظر وى بدون توسل به تعبير آنتروپيك و با توجه به عليت و ارتباط آن با رخدادهاى آينده و گذشته مى توان اين باور شهودى را تبيين كرد. به نظر وى ميان گذشته و آينده عدم تقارن وجود دارد. به اين ترتيب كه اگر دو رخداد كه به لحاظ فضايى جدا هستند با يكديگر همبستگى داشته باشند آنگاه حتماً يك رخداد در گذشته وجود داشته كه با هردوى آنها ارتباط على داشته است. اما نمى توان رخدادى را در آينده يافت كه رابطه على را با دو رخداد همبسته در همان جهت داشته باشد. به عنوان مثال فرض كنيد كه امروز تمامى دانش آموزان يك كلاس در يك ساعت وارد جلسه امتحان مى شوند و دريك زمان برگه هاى خودرا تحويل مى دهند. اين همبستگى ميان رخدادهاى امروز به اين دليل است كه ديروز معلم گفته بود كه در فلان ساعت امتحان شما شروع مى شود و در فلان ساعت تمام. بنابراين اين گفته معلم در ديروز باعث همبستگى ميان تعداد زيادى از رخدادهاى امروز شده است. اما نمى توان رخدادى در آينده را يافت كه علت اين همبستگى شده باشد. اين تبيين از عدم تقارن زمانى را عدم تقارن شاخه اى (fork asymmetry) مى نامند. در اين مورد عدم تقارن على و باور شهودى ما نسبت به آن مبنا گرفته شده است و باور شهودى ما به عدم تقارن زمانى به آن كاهش پيدا كرده است. يكى ديگر از اين نوع رهيافت ها نمونه كلاسيك نظريه لويس است. لويس در مقاله معروف خود با عنوان «وابستگى خلاف واقع و پيكان زمان» تحليلى ارائه مى دهد كه در آن عدم تقارن در شرطى هاى خلاف واقع مبنا گرفته مى شود و ساير عدم تقارن ها مثل عدم تقارن على و زمانى براساس آن پايه گذارى مى شود. شايد يكى از نقاط ضعف چنين رهيافت هايى اين باشد كه هيچ گونه ارتباطى با تعبير آنتروپيك عدم تقارن زمانى برقرار نمى كنند.
تأملى بر كتاب «جامعه شناسى ورزش» اثر ژاك دوفرانس، ترجمه عبدالحسين نيك گوهر
انسان بازيگر
331002.jpg
] ليدا فخرى ]

جامعه شناسى ورزش رشته اى نوپا و در حال بالندگى است. جامعه شناسان با تأخير به اهميت بازى ها و ورزش ها به عنوان پديده تمام عيار فرهنگى ـ اجتماعى پى برده اند. تنها پس از آن كه ورزش با بسيج منابع انسانى و مالى كلان در چارچوب تشكيلات سازمان يافته و قانونمند در اقتصاد ملى، در روابط بين المللى و در رسانه هاى گروهى حضورى همه جا حاضر يافت، نهادهاى دانشگاهى و مؤسسه هاى تحقيقاتى به موضوع ورزش به مثابه رفتار و «عادت واره اى» كه ساختار اجتماعى را بازتاب مى كند، توجه كردند.مناسبات ورزش به عنوان تحقيق جامعه شناختى در سال هاى ۸۰ و ۹۰ رسميت يافته است. در اوضاع و احوالى كه ورزش بيش از پيش و مستقيماً با صنعت كالاها، خدمات و با رسانه هاى گروهى و تبليغات ارتباط تنگاتنگى پيدا مى كند، نياز به توصيف و تبيينى كه علوم اجتماعى همچون جامعه شناسى، تاريخ، اقتصاد از ورزش ارائه مى دهند، نيز مبرم تر مى شود و در حالى كه امروزه نيروهاى سياسى به صورت هاى گوناگونى ورزش را به خدمت مى گيرند، تحليل هاى جامعه شناسانه ورزش موضوع قابل اعتنا و اعتبارى براى تحليلگران سياسى، اجتماعى و ورزشى شده است.


به تازگى انتشارات «توتيا» كتابى با عنوان «جامعه شناسى ورزش» اثر ژاك دوفرانس را با ترجمه سليس و پاكيزه عبدالحسين نيك گهر منتشر كرده است. مخاطبان حوزه مطالعات جامعه شناسى، پيش از اين ترجمه خوشخوان و روان نيك گهر را در كتاب هاى «فرهنگ انتقادى جامعه شناسى» اثر ريمون بودن و فرانسوا بوريكو، «جامعه شناسى شهر» اثر يانكل فيالكوك و «جامعه شناسى هنر» به قلم ناتالى هنينك ديده است. اين مترجم كه اغلب از زبان فرانسوى متون خود را انتخاب مى كند «جامعه شناسى جرج زيمل» اثر فردريك واندنبرگ را نيز اخيراً روانه بازار كرده است.
نويسنده كتاب «جامعه شناسى ورزش»، ژاك دوفرانس، استاد جامعه شناسى در گروه آموزشى «علوم و فنون فعاليت هاى بدنى و ورزش» دانشگاه نانتر (پاريس ۱۰) است و پيش از كتاب حاضر نيز چند اثر مهم در موضوع فعاليت هاى بدنى و ورزش منتشر كرده است. مؤلف، اين اثر را در ۶ فصل با اين عناوين تدوين و تنظيم كرده است؛ ۱. تكوين نهاد ورزشى مدرن. ۲. ورزش و ساختار اجتماعى. ۳. فرهنگ ورزشى. ۴. كاركردهاى اجتماعى ورزش. ۵. سازمان ورزش و نظارت اش ۶. تعاريف ورزش و داوهايشان.
علاوه بر فصول و زيرفصل هاى متنوع كتاب، مترجم در ضميمه اى كه به كتاب افزوده در مقاله اى «پيشگامان جامعه شناسى ورزش» را معرفى و رويكردها و آرا و عقايد آنها را تحليل كرده است و اينچنين با درايت خود جاى بحثى را كه در فصول كتاب خالى به نظر مى رسيد، پر كرده است.
* پيشگامان جامعه شناسى ورزش
۱ـ بى ترديد نخستين سنگ بناى جامعه شناسى ورزش را «مارسل موس» انسان شناس فرانسوى از شاگردان اميل دوركيم گذاشته است. او معتقد است رفتار بدنى از سنخ رفتار طبيعى نيستند بلكه رفتار فرهنگى اند، مجموعه اى از رفتارهاى نمادى وابسته به حيثيت و موقعيتى كه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعى احراز كرده است. ورزش در واقع به بازى گرفتن قاعده مند بدن است كه برحسب تعلق اجتماعى عمل كننده ها كاركردهاى متعدد و گوناگونى دارد.
در اين تحليل مارسل موس جوانه زدن بعد سياسى ورزش كاملاً قابل مشاهده است.
۲ـ چند سال بعد، «يوهان هويزينگا» در اثر نوآورانه تحت عنوان «انسان بازيگر» دفاعيه اى به نفع بازى منتشر مى كند. به نظر او «فرهنگ به صورت بازى متولد مى شود، فرهنگ در اصل صورت هايى از بازى است» در چنين چشم اندازى كه در آن «همه چيز بازى است» پديده هاى اجتماعى عمده همچون ورزش و فلسفه و هنر و شعر صورت هاى دگرگون شده بازى ها هستند.
با اين وصف، هويزينگا نگاه مثبتى به ورزش ندارد. او به ورزش خرده مى گيرد كه ماهيت بازى بودن خود را از دست داده است. ورزش به نظر او صورت انحطاطى بازى است. او مى نويسد: «تبليغ ورزشى از و اكنش هاى هيستريك توده استفاده مى كند» و گواهى است بر «بطلان» روح بازى.
وراى احساسات تندى كه اين موضع گيرى ها برانگيخته اند، هويزينگا به لحاظ نظرى دو دستاورد مهم را داشته است كه در اغلب گفتمان هاى ورزشى پس از وى مطرح بوده اند؛ يكى شناسايى بعد سياسى ورزش است كه به صورتى پوشيده ولى همه جا حاضر در امور ورزشى مداخله مى كند، دو ديگر، ابراز ترديد درباره فضيلت ها و ارزش هايى است كه ورزش مى توانست حاصل آنها باشد.
۳-۲۰ سال بعد از هويزينگا و تحت تأثير او، رژه كايووا در اثرى تحت عنوان «بازى ها و انسان ها» سعى مى كند نشان دهد كه «تقدير فرهنگ ها را بازى ها رقم مى زنند» او ۴ سنخ بازى هاى اساسى تشخيص مى دهد كه برحسب تركيب شان ۴ نوع فرهنگ كاملاً متفاوت به وجود مى آورند. ۴ سنخ عمده بازى ها عبارتند از؛ بازى هاى رقابتى، بازى هاى شانسى، بازى هاى ساختگى و بازى هاى سرگيجه اى.
ورزش يك بازى رقابتى قاعده مند و منصفانه است. در هر جامعه اى با سوگيرى ترجيحات به هر يك از سنخ هاى چهارگانه بازى، فرهنگ خاصى پديدار مى شود. سوگيرى ترجيحات به بازى هاى رقابتى و شانسى به تكوين جامعه هاى «اهل حساب و كتاب» مى انجامد، در حالى كه سوگيرى به بازى هاى ساختگى و سرگيجه اى به تكوين جامعه هاى «هرج و مرج گرا» مى انجامد. در جامعه هاى اهل حساب و كتاب، ورزش در ايجاد جامعه اى با سازمان عقلانى فعالانه مشاركت مى كند.
ورزش بافت اجتماعى را كه در آن به وجود آمده است منعكس مى كند. هر جامعه اى بازى ها و صورت هاى حركت نمايشى خاص خود را دارد. ورزش كه مى توان آن را به عنوان صورت ممتاز حركات نمايشى عصر ما ملاحظه كرد، آزمايشگاهى است كه در آن رفتارها، نگرش ها، ارزش ها و باز نمايى هاى معنادار فرهنگ قرن بيست ويكم در آن شكل مى گيرد و تجربه مى شود.
۴ـ ۱۰ سال بعد، در سال هاى دهه ،۶۰ نوربرت الياس با اعلام اين كه «شناخت ورزش كليد شناخت جامعه است» شگفتى محافل آكادميك را برانگيخت.
الياس معتقد است بازى ها و ورزش ها وسيله ممتازى براى تنظيم خشونت شده اند زيرا تمرين هم ستيزى بدنى را روى صحنه آورده و آن را قانونمند و مشروع مى كند. قشرهاى اجتماعى مرفه با تكيه بر رفتارهاى بازى ـ ورزشى سعى مى كنند شيوه هاى كنش و كنش متقابلى را باب كنند كه الياس آن را با وام گرفتن اصطلاحى از مارسل موس «عادت واره اجتماعى» مى نامد. اين عادت واره هاى بدنى بر جست وجوى تشخص و تفرد مبتنى است و درصدد است از گذر تأكيد بر تمايز اعضاى نخبه امتيازات اجتماعى و سلطه شان را تثبيت كند.
به نظر الياس موضوع جامعه شناسى بررسى «شبكه هاى روابط متقابل، وابستگى هاى متقابل، پيكربندى ها و فرآيندهايى است كه انسان ها را در وابستگى متقابل قرار مى دهند.» وضع اجتماعى اى كه به بهترين وجه اين نظام هاى وابستگى متقابل، زنجيره كنش هاى متقابلشان، فرآيندهاى پرجنب و جوش همكارى و تعارض شان را نشان مى دهد، بازى است.
به نظر الياس بازى ورزشى مدلى را عرضه مى كند كه جامعه شناس به كمك آن مى تواند به ساختار اجتماعى فكر كند.
*بازى سياست در پشت صحنه ورزش
از آنجا كه دنياى مدرن با كليد سياست كوك شده است ورزش نيز در چنين دنيايى نمى تواند از معادلات سياسى و در پى آن اقتصادى و تحولات اجتماعى مصون باشد. در اين رابطه نمى توان از قدرت رسانه ها و نقشى كه در اين ميان بازى مى كنند غافل شد.
بخشى از تحقيقاتى كه در حوزه مطالعات ورزش به نظر مى رسد سريع تر رشد مى كنند، بخش اقتصادى ـ اجتماعى ورزش هاست كه درصدد است همزمان ساختارهاى اقتصادى و اجتماعى دنياى ورزش را شناسايى كند. تحقيقات ديگرى در راستاى جامعه شناسى شناخت ديدگاه كارگزاران ورزش (ورزشكار، مربى، تماشاچى) توسعه يافته است. برخى از اين تحقيقات بنا دارند صورت آگاهى، حساسيت و بار عاطفى ورزشكاران و تماشاگران را بشناسند و در همه اينها سياست فاكتورى است كه در پشت صحنه بازيگردانى مى كند.
ژاك دوفرانس كوشيده است در فصول متنوع اين كتاب اين وجوه متنوع مطالعات ورزشى را ارائه كند.
*بازى رسانه ها در ميدان ورزش
ژاك دو فرانس در بخشى از كتاب به قدرت رسانه ها و تأثير و حتى بيش از آن به نفوذ و دخالت آنها در جريان سازى ها و مسابقات ورزشى اشاره مى كند و مى نويسد؛ رسانه ها با مشاركت در برگزارى مسابقات بزرگ، با تعيين رده بندى ها و اهداى جايزه، با دور هم جمع كردن شركت هايى كه منابع مالى زندگى ورزشى را تأمين مى كنند، تأثير سرنوشت سازى، هم در خير هم در شر، روى ورزش اعمال مى كنند. به عنوان نمونه در فرانسه مسابقه هاى بزرگ دوچرخه سوارى محصول فعاليت روزنامه هاى ورزشى هستند. اما اين سازماندهى مسابقات بى شائبه نيست و همه قسم فشار و راهنمايى هاى اخلاقى ارباب مطبوعات روى مسابقه ها سنگينى مى كند.
سازمان دهندگان نمايش هاى ورزشى و مردان رسانه ها همچنين براى تغيير دادن قواعد ورزش در راستاى افزودن بر جلوه هاى تماشايى آنها اعمال نفوذ مى كنند: انتقال محل برگزارى مسابقه هاى ورزشى به خاطر «نمايش» به سالن هاى مجهز به تأسيسات نورپردازى و دوربين هاى فيلمبردارى از زواياى مختلف؛ برترى دادن به ابعاد بصرى مهارت هاى ورزشى، نظير زيبايى حركات يا ضرباهنگ بازى؛ برگزارى مسابقه هاى دراماتيك، احساساتى و گاهى رقت انگيز كه بيشتر توجه به خواسته هاى تماشاچيان است تا مراعات حال بازيكنان. حتى اين نفوذ و اعمال قدرت تا آنجا پيش مى رود كه در برخى موارد سازمان دهندگان نمايش ها و مردان رسانه ها دست در دست صاحبان صنايع، صلاحيت فدراسيون ها و گروه هاى ورزشى را براى برگزارى مسابقه هاى ورزشى زير سؤال برده و درصدد برآمده اند خودشان جاى آنها را بگيرند.
منطق ورزشى و منطق نمايشى و سودجويى كه در عين حال با هم متحد مى شوند و با هم در تعارض هستند، به صورت تفكيك ناپذيرى با رويدادهاى بزرگ ورزشى، مانند بازى هاى المپيك كنونى و جام جهانى فوتبال در هم آميخته اند. آينده چنين ساخت وسازهاى تماشايى با سوداى منطق تجارى شان پرسش هايى را برمى انگيزند، كه تحليل هاى جامعه شناختى، اقتصادى و سياسى ورزش درصدد پاسخ دادن به آنها هستند و اين اثر در پى طرح و توصيف و تبيين همين رويكردها و رويدادها در عرصه مطالعات ورزش است. با توجه به اين كه كارنامه آثارى كه با چنين نگاه و تحليلى به ورزش پرداخته باشند ـ اگر نگوييم انگشت شمار ـ بسيار كم برگ است در اين ميان ترجمه و نشر چنين اثرى كارى است قابل توجه و در خور تحسين.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |