پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۸
Thu, Nov 29, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
جنايت
كنار رودخانه
۱ـ وصيتنامه فرهاد پس از مرگ او داخل جيبش قرار داده شده بود. چرا كه اگر وصيتنامه اى كه با روان نويس نوشته شده باشد و قبل از مرگ داخل جيب مقتول مى بود، مى بايستى جوهر آن بر اثر خيس شدن پاك مى شد. درحالى كه وصيتنامه سالم و خشك در جيب فرهاد پيدا شده بود.
۲ـ سروان قاسمى با مشاهده مردى آن سوى آب خود را بدون هيچ مشكلى به آن سوى رودخانه رساند، پس جريان آب نمى توانست باعث غرق شدن مقتول آن هم با جثه اى تنومند شده باشد.

نامه خوانندگان معماى پليسى
ناصر كرباسى فر از بابل، داوود عباسيان از ابهر، مريم بيگى زاده از تهران، حسن احسانى از تنكابن، محسن خوش آمد گو از تهران، رضا مختاريان از شهركرد، عليرضا جابتى از تهران، هوشنگ بختيارى از شهريار، محمد هاشم ميرعين عارفين از تهران، محمود حسامى كرمانى از كرمان، فريدون غفلندى از چالوس، احترام حاجى خانى فرد از تهران، حليمه اكبرزاده از كرج، محمدحسين قديم خانى از سلماس، پريسا مختارى نژاد از كرج، محمدرضا مشتاق از اراك، ناهيد شجاعى باغينى از كرج، جمشيد طاووسى اصل از كرج، على باقرى از تهران، اكرم افشارى از تهران، سيدمحسن سجاد از اصفهان، سيدمحمود سيارى بيدگلى از آران بيدگل، سهيل تيمورى نسب از تهران، ناصر داروگر كرمانى از تهران، خاطره مختارى نژاد از كرج.
معماى پليسى
قتل يك زن
331116.jpg
] خسرو مبشر ]

ساعت ۱۴ و ۱۵ دقيقه ۲۴ آذر تلفن همراه سروان على اشترى به صدا درآمد، تلفن را از روى ميز كارش برداشت. يكى از مأموران كلانترى از آن سوى گوشى شتابزده گفت: جناب سروان زن جوانى در حوزه استحفاظى كلانترى داخل اتاق خوابش با چندين ضربه شىء نوك تيز مانند درفش كفاشى به قتل رسيده است.
قتل در شمال تهران رخ داده بود، سروان اشترى پس از دريافت اين گزارش بلافاصله راهى محل جنايت شد. خيابان ها به خاطر باران صبحگاهى و طغيان جوى هاى آب پرترافيك بود. خودروى پليس جنايى پس از ۴۵ دقيقه سرانجام حلقه ترافيك را شكافت و در يكى از محله هاى خيابان شريعتى مقابل آپارتمان شماره ۲۸ توقف كرد. همين كه سروان پياده شد خود را در ميان جمعيتى ديد كه اطراف محل حادثه تجمع كرده بودند. مقابل خانه كه ساختمانى دوبلكس بود خودروهاى پليس تشخيص هويت، كلانترى و آمبولانس پزشكى قانونى به چشم مى خورد. گروهبان ميثمى مأمور گشت كلانترى با مشاهده سروان به او نزديك شد و در تشريح ماجرا گفت: پريسا، ۳۲ ساله، مادر دو فرزند به نام هاى پوريا -۵ ساله- و پژمان -۸ساله- بود. همسر مقتوله مدير يك شركت خصوصى است.
وى ادامه داد: طبق گزارش ها ساعت ۱۳ و ۵۰ دقيقه خودروى سرويس مدرسه پژمان در برابر خانه شان توقف مى كند. او چندبار زنگ خانه را به صدا درمى آورد، اما كسى در را باز نمى كند. سپس با كليدى كه همراه داشته در را باز كرده و وارد خانه مى شود. پژمان پس از ورود به اتاق پذيرايى چندبار مادرش را صدا مى زند، اما جوابى نمى شنود. سپس به آشپزخانه مى رود و در آنجا نيز مادرش را نمى بيند. بنابراين با شوق زياد به سوى اتاق خواب مى رود كه ناگهان در آنجا با پيكر بى جان و خونين مادرش كه روى زمين افتاده بود، روبرو مى شود. سپس پسربچه، گريان و وحشت زده از اتاق بيرون دويده و خود را به بيرون خانه مى رساند و بعد هم از كسبه و همسايگان كمك مى خواهد. همسايه ها نيز با مشاهده جسد زن جوان ماجراى قتل او را به پليس گزارش مى دهند.
سروان از گروهبان پرسيد: پوريا، پسر خردسال خانواده كجاست. آيا او متوجه قتل مادرش شده يا نه.
گروهبان: وقتى ما به محل جنايت رسيديم از پوريا خبرى نبود.
سروان از ميان مأمورانى كه در حال اثربردارى از آثار به جا مانده در صحنه جنايت بودند، عبور كرد و به اتاق خواب مقتوله رسيد. با دقت به جسد زن نگاهى انداخت، روى گردن، شكم، دستها و پاهايش سوراخ هاى عميقى به چشم مى خورد كه با يك شىء نوك تيز به وجود آمده بود. سپس به بررسى وضعيت اتاق پرداخت. اما نكته مشكوكى نديد. به طرف گاوصندوقى رفت كه درش باز بود و نگاهى به درون آن انداخت. سپس از گروهبان ميثمى پرسيد، آيا چيزى سرقت شده است گروهبان بلافاصله جواب داد: هنوز به طور دقيق چيزى مشخص نيست، اما وسيله اى كه مقتول با آن از پا درآمده را پيدا نكرديم. حتى موفق به كشف يك اثر انگشت از قاتل يا قاتلان هم نشده ايم. اما داخل حمام يك حوله نمدار وجود دارد كه فكر مى كنم عامل يا عاملان جنايت پس از قتل آثار خون را با آن پاك كرده و از بين برده اند. روى لبه پنجره ظرفشويى آشپزخانه هم ۲ ته سيگار به دست آمده كه حكايت از حرفه اى بودن جنايتكاران دارد. چون آنها ته سيگار را به شكلى خاموش كرده اند تا اثرى باقى نماند.
سپس سروان بلافاصله به سراغ پژمان -پسرمقتول- رفت و پرسيد: پسرم مى دانم خيلى ناراحت هستى؛ اما مجبورم براى شناسايى و دستگيرى قاتل مادرت چند سؤال بپرسم. به من بگو وقتى وارد خانه شدى به چه چيزهايى دست زدى
پژمان در حالى كه گريه مى كرد با صداى بغض آلودى گفت: حدود ساعت يك بعدازظهر از مدرسه تعطيل شدم. دقيقاً نمى دانم چه ساعتى با سرويس مدرسه به خانه رسيدم. اما هرچقدر زنگ زدم، مامان در را باز نكرد. بعد با كليدى كه داشتم، در خانه را باز كردم. به اتاق پذيرايى رفتم و مامانم را صدا كردم، اما جوابى نداد. به آشپزخانه رفتم و آنجا هم نبود. فكر كردم به خاطر ميهمانى ديشب مامان خسته شده و خوابيده است. همين كه به اتاق خواب رفتم ناگهان او را ديدم كه خون آلود روى زمين افتاده بود.
به او نزديك شدم. چند بار مامان را صدا كردم، اما او جوابى به من نمى داد. دور گردنش پر از خون بود. وحشت كردم و به بيرون از خانه رفتم. با داد و فرياد و گريه از همسايه ها كمك خواستم.
سروان: بابات كجاست
پژمان: براى ديدن مسابقه فوتبال به انگليس رفته.
سروان: بابا و مامان با هم اختلافى نداشتند
پژمان: نه، مامان اينقدر خوب بود كه همه او را دوست داشتند.
۴۸ ساعت بعد از جنايت
دو روزى از ماجراى اين جنايت هولناك گذشته بود كه سروان اشترى خبردار شد كه همسر مقتول از سفر به تهران بازگشته و در جريان قتل همسرش قرار گرفته است.
سروان با دريافت اين گزارش، بلافاصله سوار بر خودرو خود را به خانه مقتوله رساند، بيژنى -همسرمقتوله- به محض مشاهده افسر پرونده نزد او رفت و با عصبانيت از او خواست كه به او اجازه دهند وارد خانه اش شود. سروان او را به آرامش دعوت كرد. بعد هم دو نفرى وارد خانه شدند. شوهر مقتوله گريه كنان به اتاق خواب - محل جنايت- رفت و به گريه افتاد. دقايقى بعد سروان به تحقيق از او پرداخت.
سروان: همسرتان دشمنى نداشت يا اين كه شما مزاحمى نداشتيد.
بيژنى: نه جناب سروان، من به خاطر كارم مجبور هستم هميشه در سفر باشم. همسرم مادرى مهربان براى بچه ها و همسرى دلسوز براى شوهرش بود. من از او هيچ بدى نديده بودم.
سروان: آيا فرد ديگرى در زندگى شما دخالت يا نقش داشت
بيژنى: نه جناب سروان، هيچ كس در زندگى ما نقشى نداشت. آن خدا بيامرز نيز اينقدر خوبى و مهربانى كرده بود كه همه دوستش داشتند. به خدا اگر قاتل بى رحم او را پيدا كنم خودم با دستهايم خفه اش مى كنم و...
سروان: اما طبق تحقيق انجام شده، شما با يك زن جوان به نام آسيه آشنا هستيد. با هم ارتباط داريد. ممكن است او...
بيژنى: نه جناب سروان چنين چيزى غيرممكن است. او قاتل نيست. ضمناً آشنايى من با آن زن، رابطه كارى است. ايشان حسابدار يك شركت خارجى در كيش است و هر از گاهى به تهران مى آيد و ما در رابطه با قرارداد دو شركت با هم صحبت مى كنيم.
سروان: اما آن زن به چيزهاى ديگرى اعتراف كرده است. او گفته، قصد ازدواج با شما را دارد.
بيژنى: جناب سروان به خدا دروغ مى گويد. اگر اين زن، همسرم را كشته باشد، او را مى كشم. او بچه هايم را بى مادر كرده است و بايد قصاص شود.
سروان: چرا به ايشان قبل از سفر به انگليس يك چك ۷ ميليون تومانى داده بوديد و ايشان هم چك را بعد از جنايت نقد كرده است.
بيژنى: ايشان يك مشكل مالى داشتند كه از من ۷ ميليون تومان وام خواست. من هم اين پول را به او دادم. اين دليل نمى شود كه او قاتل باشد.
سروان: همسرتان سيگار مى كشيد
بيژنى: همسرم از سيگار بدش مى آمد، اما «آسيه» حسابدار شركت اهل سيگار بود. البته من هم سيگار مى كشم.
سروان: از گاوصندوق خانه تان چه چيزهايى سرقت شده است
بيژنى: فكر مى كنم ۲۸۰ هزارتومان پول نقد، ۶۰۰ هزارتومان تراول چك مسافرتى و چند قطعه طلا.
سروان: چه زمانى از ماجراى قتل همسرتان آگاه شديد.
بيژنى: ديشب وقتى به تهران رسيدم، برادرم اين خبر تلخ را به من داد.
پس از پايان تحقيق، به دستور سروان اشترى مأموران، آسيه -حسابدار شركت- كه از قبل به محل جنايت منتقل شده بود را نزد او بردند. سروان هم بلافاصله در محل جنايت به تحقيق از زن جوان بدون حضور بيژنى پرداخت.
سروان: چند وقت است كه با آقاى بيژنى آشنا هستيد
آسيه: ۳ سال پيش در يك نمايشگاه در دوبى با ايشان -بيژنى- آشنا شدم. من حسابدار يك شركت تجارى در كيش هستم. چون شركت ما در زمينه صادرات و واردات فعاليت دارد به او پيشنهاد داديم كه كالاهاى شركت را به كشورهاى اروپايى صادر كنيم. البته با حق العمل كارى بسيار ناچيز. ايشان نيز قبول كردند و همكارى ما از همان موقع شروع شد.
سروان: چه موقعى در جريان قتل همسر آقاى بيژنى قرار گرفتيد
آسيه: از طريق روزنامه ها موضوع را فهميدم و با آقاى بيژنى تماس گرفتم و به ايشان تسليت گفتم.
سروان: آيا تاكنون با همسر ايشان ملاقاتى داشته ايد
آسيه: خير، اما يكى- دو بار عكس ايشان را ديده ام. آقاى بيژنى عكس همسر و فرزندانش را به من نشان داده بود. يك روز براى انجام يك كار ضرورى و امضاى يك قرارداد مهم به خانه ايشان آمدم، اما متأسفانه همسر و فرزندان وى در خانه نبودند. حدود يك ساعت در اينجا بودم و پس از امضاى اسناد از سوى آقاى بيژنى خانه را ترك كردم.
سروان: شما در چه مواقعى سيگار مى كشيد
آسيه: وقتى عصبى مى شوم. البته زياد اهل سيگار نيستم، اما وقتى فهميدم پس از قتل همسر آقاى بيژنى، دزدان موجودى گاوصندوق ازجمله ۲۸۰ هزارتومان پول نقد، ۶۰۰ هزار تومان تراول چك و چند قطعه طلا را به سرقت بردند، دريافتم كه آنان با خانه مقتوله آشنايى داشته و توانسته اند به راحتى او را به قتل برسانند.
سروان: جريان سرقت را شما به آقاى بيژنى گفته بوديد
آسيه: بله، وقتى ايشان در انگليس بودند تلفنى به او تسليت گفتم و ماجراى قتل و سرقت را براى او بازگو كردم.
سروان اشترى پس از چند سؤال از آسيه، با بازپرس پرونده تلفنى تماس گرفت و به او گفت كه قاتلان زن جوان را شناسايى كرده است و نياز به مجوز قضايى براى دستگيرى آنان دارد.
شما خواننده عزيز با ذكر سه دليل سروان اشترى را براى شناسايى و دستگيرى قاتل يا قاتلان اين جنايت كمك كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |