پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۸
Thu, Nov 29, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
بررسى روش هاى آموزش دين
بررسى روش هاى آموزش دين
دين در صدف آموزش
331131.jpg
]حجت الاسلام والمسلمين عليرضا قائمى نيا * ]

كتاب و سنت مهم ترين منابع دين اسلام هستند و توجه به مضامين آنها در امر آموزش در مقاطع و مراحل گوناگون آموزشى از ضروريات سياست هاى كلان آموزشى است.
روح و حقيقت دين، ايمان و محبت به خدا است و انسان زمانى به سعادت واقعى دست مى يابد كه ايمان و محبت سراسر وجودش را فرا گيرد و او را از علايق مادى و فانى دنيوى تهى كند و در مسير صحيح زندگى قرار دهد. اين مهم با شناخت حقايق كتاب و سنت و پيروى از دستورهاى الهى ميسر است و سرپيچى و تخلف از دستورهاى الهى نشانه عدم محبت و ايمان به او است. خداوند جزئيات برنامه سعادت بشر را توسط پيامبر اسلام (ص) به بشر ارزانى داشته و سنت آن حضرت و ائمه معصوم (ع)، تشريح جزئيات كتاب آسمانى يعنى قرآن كريم است.
بر مسلمانان واجب است كه حقايق و احكام (اوامر و نواهى) الهى را از منابع دست نخورده به دست آورند و مطابق آنها رفتار كنند تا به سعادت برسند. بى ترديد كتاب و سنت، مواد اوليه برنامه سعادت بشر را به دست مى دهند و عدم آگاهى به آنها يكى از علل مهم انحراف انسان ها در طول تاريخ بوده است. اما نبايد اين نكته را هم ناديده گرفت كه آموزش نادرست و به كار نگرفتن روش هاى صحيح در آموزش مضامين كتاب و سنت هم مى تواند گمراه كننده باشد و يا تأثير مناسبى نداشته باشد بنابراين پرسش مهمى در اين باره مطرح مى شود كه «در آموزش مضامين كتاب و سنت از چه روش هايى مى توان كمك گرفت » پرسش ديگرى هم در اين زمينه مطرح مى شود و آن اينكه: «اگر روش هاى گوناگونى براى آموزش مضامين كتاب و سنت در كار است، كدام يك از آنها سودمندتر است » براى اينكه پاسخ مناسبى براى اين دو پرسش بيابيم، بايد روش هاى گوناگون موجود را بررسى كنيم. اين روش ها عبارتند از:
۱. روش استدلالى
۲. روش ديالوگ
۳. روش داستانى
۴. روش هنرى

* ۱. روش استدلالى
يكى از روش هاى متداول در آموزش مضامين كتاب و سنت روش استدلالى است. معمولاً در برخى كتاب هاى تعليمات دينى و معارف چنين روشى به كار مى رود. در اين روش آموزه هاى دينى براساس معيارهاى عقلى اثبات مى شود. علم منطق از قديم اين معيارها را بررسى كرده و نحوه صحيح استدلال را به ما آموخته است. در اين روش، مقدماتى براى اثبات مطلوب ترتيب داده مى شود و براساس آنها نتيجه كه يك آموزه دينى است، اثبات مى شود.
بى ترديد اين روش در حوزه هاى خاصى كارآيى بسيارى داشته است؛ اما براى ارزيابى آن در امر آموزش به چند نكته اشاره مى كنم:
۱. دين پيش از هر چيز ماهيت ارتباطى دارد؛ بدين معنا كه دين درحقيقت پيام الهى است كه خداوند آن را به بشر ارسال كرده است. در دانش ارتباطات (Communication theory) در تحليل پديده ارتباط، فرستنده و گيرنده و پيامى در نظر گرفته مى شود. (نك: اسوليوان و...، ،۱۳۸۵ ص ۸۸) خداوند هم فرستنده اين پيام و بشر گيرنده آن است. اين ارتباط اشكال گوناگونى داشته است. خود خداوند در انتقال دادن مراد جدى اش به استدلال و روش هاى منطقى بسنده نكرده است. قرآن، هم از نكات هنرى سود مى جويد، هم در پاره اى موارد استدلال مى كند و هم شكل ديالوگ دارد و ... خود قرآن مى فرمايد:
ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَه وَ الْمَوْعِظَه الْحَسَنَه وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِيَ أَحْسَنُ ...
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن ...
جدال احسن، روش استدلالى خاصى است كه پيامبران الهى براى تقويت حق از آن استفاده كرده اند؛ اما تنها روشى نيست كه آنها به كار گرفته اند. بنابراين شكل ارتباطى دين اقتضا مى كند كه تنها به روش استدلال بسنده نكنيم؛ البته خود قرآن نمى كوشد كه همه معارفش را با استدلال هاى منطقى يا فلسفى ارائه دهد. اين نكته دلايل متفاوتى مى تواند داشته باشد: يك دليل ممكن است اين حقيقت باشد كه اين روش همگانى نيست؛ يعنى همگان توانايى فهم استدلال هاى منطقى و فلسفى را ندارند. استدلال معمولاً از مكانيسم پيچيده اى پيروى مى كند كه استفاده از آن، تعليم را دشوار مى سازد.
۲. همه آموزه هاى دينى اخبارى نيستند و بخش وسيعى را انشائيات تشكيل مى دهد. آموزه هاى اخبارى دين كه بيشتر در بخش عقايد مى گنجند، قابل تصديق و تكذيبند. معمولاً روش استدلالى در اين بخش به كار گرفته شده است و در آموزش بخش انشائيات كمتر مى توان از اين روش استفاده كرد. انشائيات قابل صدق و كذب نيستند تا آنها را با روش استدلالى اثبات كنيم.
۳. روش استدلالى را در مقاطع سنى بالا مى توان به كار گرفت و معمولاً در سنين پايين تر قدرت درك استدلال بشر ضعيف تر است و تدريجاً با رشد عقل و بالا رفتن سن به كمال مى رسد. در روان شناسى ژنتيك، تحقيقات جالبى در اين باره صورت گرفته و نحوه رشد دستگاه مفاهيم و توان استدلالى بشر در مقاطع سنى گوناگون بررسى شده است. استدلال و روش استدلالى نياز ثابت بشر در همه مقاطع نيست. دين هم براى همه مقاطع برنامه و سخن دارد؛ از اين رو بايد نيازهاى همه مقاطع را بررسى كرد.
۴. روش استدلالى آموزه هاى دينى را به فضاى خاصى انتقال مى دهد. در اين روش مسائل در فضاى عقلانيت بشرى حل مى شود. با آنكه اين روش در محدوده خاصى كارآيى دارد، ولى همه حقايق دين را نمى توان در اين فضا مطرح كرد. امام صادق (ع) در روايتى به ابان بن تغلب فرمود:
إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ
همانا دين خدا با قياس به دست نمى آيد.
در اصول كافى هم اين روايت آمده كه خداوند دو حجت دارد: حجت باطنى و حجت ظاهرى. حجت باطنى همان عقل است. برخى از اصوليون در جمع اين دو روايت گفته اند كه عقل مستقل از دين نمى تواند همه حقايق دين را بيابد و عقلى كه حجت باطنى است، همان عقلى است كه به نورانيت شرع روشن شده و در پرتو آن عمل مى كند. (مظفر، ۱۴۰۳ هـ ، ج ،۲ ص ۱۰۹ ـ ۱۲۰)
خلاصه، اين روش محدوديت هاى خاصى دارد و در همه موارد كارايى ندارد.

* ۲. روش ديالوگ
يكى از روش هاى ديگر متداول در آموزش مضامين دينى كتاب و سنت روش ديالوگ است. در اين روش، آموزه دينى از طريق گفت وگو و ديالوگ انتقال داده مى شود. استاد از طرح ديدگاه خاصى آغاز مى كند و در مقابل از شاگردان خود مى خواهد كه نظرشان را در اين باره بگويند. آنها هم سخن خود را مى گويند و استاد درباره آن بحث مى كند و اين روش تا آنجا ادامه مى يابد كه استاد در پايان به آموزه و ديدگاه مورد نظر مى رسد. اين روش از مخاطب فعاليت بيشترى مى طلبد و حالتى پويا دارد؛ بدين معنا كه مخاطب ديگر شنونده و يا خواننده محض نيست، بلكه خود در آموزش مشاركت دارد. در مقابل، در روش استدلالى مخاطب مشاركت و فعاليتى ندارد و تنها مصرف كننده است. او تنها در فهم استدلال تلاش مى كند. در مقايسه با روش استدلالى، روش ديالوگ روشى زنده است؛ زيرا مخاطب در اين روش به تمام معنا در آموزش مشاركت دارد. در آموزش فلسفه سقراط اين روش را به كار گرفت؛ ولى ارسطو روش عقلى و استدلالى را به كار بست. آثار افلاطون كه به اعتقاد برخى همان تقرير درس هاى سقراط است، آكنده از گفت وگوها و ديالوگ هاى مهم است. اين گفت وگو مباحث دشوارى مانند مباحث فلسفه را بسط مى دهد و مخاطب را به صورت طبيعى در قلمرو آنها وارد مى سازد. قرآن مجيد هم اين روش را در برخى موارد به كار مى گيرد و گفت وگوهايى ميان افراد و يا ميان خداوند و ديگران نقل مى كند. اين روش، مخاطب و يا خواننده را در جريان طبيعى گفت وگو قرار مى دهد و ماجرا را به شكل زنده ترى درمى آورد؛ به گونه اى كه مخاطب احساس مى كند خودش در اين گفت وگو شركت دارد.

* ۳ . روش داستانى
قرآن كريم مى فرمايد:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ
ما بهترين سرگذشت ها را از طريق اين قرآن كه به تو وحى كرديم، برتر بازگو مى كنيم و مسلماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى.
يكى از ويژگى هاى مهم قرآن اشاره به داستان هاى مهم تاريخى است. بى ترديد يكى از راه هاى آموزشى آموزه هاى دينى، آوردن داستان هاى گوناگون تاريخى است. داستان به مفهوم گسترده آن ترتيبى از حوادث گذشته است. به عبارت ديگر، يك يا چند حادثه در زمان گذشته كه ترتيبى خاص دارند و در مجموع يك داستان را تشكيل مى دهند. معمولاً يك داستان نويس، يك يا چند حادثه و نيز وضعيت ها، شخصيت ها و محيط هاى ويژه اى را برمى گزيند و آنها را به زبانى تعبير مى كند. اين زبان گاهى به گونه روايت پيوسته و گاه هم به صورت گفت وگو و يا آميخته اى از هر دو است. هر كدام از اينها هدف فكرى معينى را دربردارد. نويسنده، عناصر اين هدف را در دايره رفتارهاى ممكن و محتمل (نه رفتارهاى ممتنع) مى آورد و اين كار براساس «گزينش» ويژه اى از همان عناصر مزبور انجام مى شود. (نك: بستانى، ،۱۳۸۴ ص ۱۳)
نكته جالب توجه اينكه داستان نويس هيچ گاه همه حوادث مرتبط را ذكر نمى كند و تنها به گزينش از ميان حوادث گذشته دست مى برد. اين گزينش متناسب با هدفش صورت مى گيرد. اين نكته در مورد نصوص دينى بيشتر مشهود است؛ به عنوان مثال در داستان حضرت يوسف، قرآن همه حوادث رخ داده را ذكر نمى كند و تنها به ذكر حوادث مرتبط با هدفش بسنده مى كند . در اين ميان حلقه هاى مفقوده بسيارى به چشم مى خورد كه بايد آنها را با رجوع به منابع روايى و تاريخى پر كرد. داستان هاى دينى در مقام آموزش به بازسازى نياز دارند. نصوص دينى، مانند قرآن مواد اوليه داستان ها را به ما مى دهد و ما هم براى اينكه آنها را به صورت آموزشى مناسب درآوريم، بايد آنها را بازسازى كنيم. در توضيح نحوه بازسازى بايد به دو نكته اشاره كنيم:
۱. گاه ممكن است همان داستانى را كه در قرآن و يا روايات آمده است، در امر آموزش به كار بريم. اين نوع داستان به پردازش و بازسازى نيازمند است. بايد حلقه هاى مفقوده در اجزاى آن را به نحوى مناسب پر كرد. بازسازى در اين مورد به معناى يافتن حلقه هاى مفقوده است. از اين گذشته، در نصوص دينى در نقل داستان دقيقاً همان ترتيب وقوع حوادث رعايت نمى شود؛ به عنوان نمونه در بيان داستان اصحاب كهف، قرآن از پناه بردن آنها به غار آغاز مى كند و سپس برمى گردد و به حوادث قبلى مى پردازد. بازسازى در اين مورد، يافتن ترتيب واقعى وقوع حوادث و نقل داستان به همان صورت است.
۲. گاه در يك متن آموزشى همان داستان موجود در نصوص دينى را نمى آوريم؛ بلكه براى يك آموزه داستان سرايى مى كنيم؛ به عبارت ديگر مضمون كتاب و سنت را در قالب يك داستان ارائه مى دهيم. در اين صورت كار بازسازى دو چندان مى شود. بايد با رجوع به حوادثى كه در زندگى روزمره رخ مى دهد، ماجرايى را براى آموزش مضمون مورد نظر بازسازى كرد؛ همچنين در اين مورد، مى توان امر بازسازى را به صورت هاى گوناگونى انجام داد و بى ترديد، برخى از اين صورت ها مزيت هاى خاصى بر ديگر صورت ها دارند. در روش داستانى مى توان از دستاوردهاى نقدادبى هم استفاده كرد و براساس مطالب كلى كه در اين رشته بيان مى شود، به قوت و غناى اين روش افزود. اشاره به چند نكته در مورد اين روش ضرورى است:
۱. اين روش در مقايسه با روش استدلالى و ديالوگى جذابيت ويژه اى دارد. روش داستانى از لحاظ روانى تأثير ويژه اى بر مخاطبان خود دارد كه چه بسا روش استدلالى و عقلى يا ديالوگى آن را ندارد. نحوه بازسازى ماجرا و داستان در ميزان تأثير بر مخاطب اثر مى گذارد.
۲. تأثير اين روش مانند ديگر روش ها در مورد گروه هاى سنى مختلف متفاوت است و در اين مورد نيز بايد مطالعات ميدانى صورت گيرد تا مطابق دستاوردهاى اين مطالعات، ميزان بهره گيرى از اين روش در مورد گروه هاى سنى متفاوت مشخص شود.

* ۴. روش هنرى
امروز هنر به معناى وسيع آن به عنوان يكى از روش هاى انتقال آموزه ها به كار گرفته مى شود. برخى از محققان اعتقاد دارند كه قرآن هم تا حدى از اين روش سود جسته است. تصور نادرستى از هنر وجود دارد كه بر طبق آن هنر صرفاً براى ايجاد لذت (در خوانندگان يا شنوندگان) كارآيى دارد. نگرش هاى مادى به مقوله هنر چنين ديدگاهى را پذيرفته اند؛ اما هنر در موارد بسيارى براى انتقال انديشه ها به كار گرفته مى شود و همواره حامل مضمون معرفتى ويژه اى است. (بستانى، ،۱۳۸۴ ج ،۱ ص ۱۵)
فيلسوفان ديدگاه هاى بسيار جالبى درباره هنر دارند. برخى از فيلسوفان اسلام به اين نكته اشاره كرده اند كه كاركرد هنر صورت بخشى به معقولات است؛ به عبارت ديگر، ذهن گاه مطالب معقول را در قالب صورت هاى حسى بازسازى مى كند. نقاشى، شعر و ديگر امور هنرى همه جزو اين نوع فعاليت هستند. مى دانيم كه در رياضيات از كميت و اشكال گوناگون مانند مثلث، مربع و غيره بحث مى شود. كاركرد اصلى رياضيات هم به اعتقاد فيلسوفان در حيطه صورت بخشى است. رياضيات با صورت هاى كمى سر و كار دارد و از اين جهت به هنر شبيه است. هنر با صورت بخشى به معقولات، فهم آنها را ساده تر مى سازد؛ البته نقش هنر تنها ساده سازى نيست، بلكه قوه تخيل بشر را برمى انگيزد و او را به قلمرو امورى وارد مى كند كه با بحث عقلى صرف امكان پذير نيست. معمولاً نقش معرفتى كه در روش هنرى وجود دارد، در امر آموزش چندان مورد توجه قرار نگرفته است. گاه اين روش تأثيراتى مى تواند داشته باشد كه در ديگر روش ها مشاهده نمى شود. قرآن گاه تشبيه هاى هنرى بسيار ظريفى را در القاى حقايق دينى به كار مى گيرد. اين تشبيه ها جنبه هنرى دارد و تأثيرات خاصى را در مخاطب به وجود مى آورد.
در روايتى از اميرمؤمنان على (ع) آمده:
العاقل إذا تكلم بكلمه أتبعها حكمه و مثلا و الأحمق إذا تكلم بكلمه أتبعها حلفا
عاقل هر زمان كه سخنى بگويد، در پى آن حكمتى و مثلى مى آورد؛ ولى احمق هر زمان كه سخن براند، در پى آن سوگندى مى آورد.
شناسايى تمثيل هاى مختلف و قطعات شعر در موضوعات مختلف به مثابه ابزارى بسيار سودمند در امر آموزش است.
درخصوص استفاده از جلوه هاى هنرى مى توانيم به استفاده درست از كارهاى گرافيكى و خطاطى اشاره كنيم. نوشتارهايى كه با خطى زيبا بر روى تابلو نوشته مى شود يا مطالبى كه با نقاشى هاى گوناگون ارائه مى شود، به طرزى زيبا و بديع مقصود خود را به مخاطب مى رساند. يكى از تفاوت هاى اين روش با ديگر روش ها، مقبوليت عمومى آن است. هنر در موارد بسيارى مى تواند مقبوليت همگان را برانگيزد؛ در صورتى كه درك روش استدلالى و غيره به گروه هاى بسيار محدودى اختصاص دارد.
مهمترين نقدى كه بر روش هاى رايج در آموزش دين وجوددارد عبارتند از:
۱. در كاربرد بسيارى از اين روش ها، مقاطع مناسب سنى در نظر گرفته نمى شود؛ چنان كه گفتيم، هر روشى را در مورد هر مقطع سنى نمى توان به كار گرفت. به عبارت ديگر، تحقيقات روان شناختى عميق كه پشتوانه به كارگيرى روش هاى آموزش دين هستند، به چشم نمى خورد. اين قبيل تحقيقات قادرند مشخص كنند كه در چه مواردى، كدام يك از اين روش ها را با چه ميزانى بايد به كار بست.
۲. معمولاً به روش هاى هنرى و ديالوگى و اهميت آنها در امر آموزش دنيا كمتر توجه شده است. در عصر جديد، هنر و روش هاى هنرى در امر آموزش و تبليغ، جايگاه ويژه اى يافته است. بر همين قياس، روش ديالوگى هم اهميت دو چندانى دارد و بايد به نحوى كه متناسب اين روش ها است، در بالاترين حد در آموزش دين لحاظ شود.

* عضو هيأت علمى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى

منابع:
** پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى در تاريخ ۳۰ آبان ماه همايشى به منظور نقد و بررسى « آسيب شناسى تربيت دينى » برگزار كرد . مكتوب حاضر از جمله مقالاتى است كه در اين همايش ارائه شد .
فصل تاريخى مفاهيم فلسفى
331110.jpg
«فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه» اثر يوآخيم ريتر، كارلفريد گروند و گتفريد گابريل با سر ويراستارى دكتر سيد محمدرضا حسينى بهشتى برنده نخستين دوره جايزه «كتاب فصل» شد.
در نخستين دوره جايزه «كتاب فصل» كه به همت خانه كتاب در تاريخ ۲۱ آبان ماه در محل تالار فردوسى دانشگاه ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد، به ۳۵ اثر برگزيده در ۱۰ رشته مختلف جوايزى اهدا شد.
«فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه» كه جلد نخست آن به تازگى از سوى انتشارات سمت منتشر شده است از جمله آثار برگزيده هيأت داوران در حوزه فلسفه غرب بود. به عقيده صاحبنظران فلسفه، اين فرهنگنامه آلمانى ۱۲ جلدى با ۳۷۱۲ مدخل يكى از بهترين كارهاى پژوهشى غرب در حوزه فلسفه است.
يوآخيم ريتر كه خود پايه گذار مكتبى در زمينه تاريخ تحول مفاهيم در آلمان به شمار مى رود، طرح اوليه اين فرهنگنامه را از سال ۱۹۶۴ آغاز كرد و پس از ۷ سال جلد نخست آن را منتشر كرد. جلد نخست به گزيده اى از مفاهيم در مابعدالطبيعه اختصاص دارد كه شامل مدخل هاى اتحاد، اصل، اصل تعليمى، اصل جهت كافى، اصل عليت، اصل موضوع، امكان، امكان خاص، انفعال و ايده است و واژه نامه هايى به هفت زبان آلمانى، يونانى، لاتين، انگليسى، فرانسه، ايتاليايى به فارسى ضميمه آن شده است كه اين مورد اخير اهميت و ارزش كار را دوچندان مى كند. در اين فرهنگنامه كه جزو فرهنگ هاى تخصصى و فوق تخصصى محسوب مى شود ۱۵۰۰ مؤلف در گردآورى آن نقش داشته اند. مؤلفان سعى كرده اند در هر مدخل ابتدا چگونگى شكل گيرى آن مفهوم در محاورات عمومى را معرفى كنند و سپس به مباحث فلسفى و تحولات و تطورات مكاتب فلسفى وارد شوند. شايان ذكر است كه اين اثر با وجود امتيازات از كاستى هايى هم برخوردار است از جمله تأكيد و توجه خاص مؤلفان به فلسفه غربى - اروپايى و غفلت از سنت فكرى - فلسفى ديگر جغرافياهاى فكرى(!)
***
از ديگر آثار برگزيده «كتاب فصل» بهار مى توان به اين عناوين اشاره كرد: «قلندريه در تاريخ؛ دگرديسى هاى يك ايدئولوژى» نوشته محمدرضا شفيعى كدكنى در بخش متون قديم، «آئين خاتم» نوشته محمدحسن قدردان قراملكى، «معارج الفهم» نوشته علامه حلى به كوشش عبدالحليم حلى در بخش كلام ، «سده هاى گمشده، فروپاشى ساسانيان تا برآمدن صفاريان» نوشته پرويز رجبى، «روم و ايران؛ دو قدرت جهانى در كشاكش و همزيستى» نوشته انگلبرت وينتر، ترجمه كيكاوس جهاندارى در بخش تاريخ ايران و «قواعد التفسير» نوشته محمد فاكر ميبدى در بخش علوم قرآنى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |