|
همسفر با كيومرث پوراحمد در «اتوبوس شب»
مرز خاكسترى ميان روشن و تاريك
|
|
|
] پيمان شوقى]
«اتوبوس شب» به لحاظ پيشينه كارگردان و محدوده ژانرى وشرايط توليد خاصش در ميان خيل محصولات نسبتاً آسان گير و آسان پسند سينماى ما فيلم در خور توجهى است. كيومرث پوراحمد يك بار ديگر ثابت مى كند كه هنرمند با شگرد بازگشت به خويشتن و عرق ريزان فكرى و جسمى قادر است پنجره اى تازه به شرايط موجود باز كند و راوى حكايت هايى باشد كه هر چقدر هم به آنها بپردازيم نامكررند. تلفيق دنيا و آدم هاى خاص پوراحمد با الزامات سينماى جنگ حاصل در يادماندنى يافته است. «اتوبوس شب» همچون بسيارى از ساخته هاى قبلى سازنده اش حكايت بلوغ فكرى و «مرد» شدن نوجوانى است كه در پى جهت گيرى هاى خام و احساسى وارد عرصه تصميم گيرى و گذر از شرايط مى شود و سياوش وار قدم به عرصه اختيار و اسطورگى مى گذارد. از طرف ديگر فيلم در امتداد دلمشغولى ها و علايق سازنده اش، روايت همدلى و يكرنگى هاست. پوراحمد در بسيارى از ساخته هايش به كنار زدن پرده هاى افتراق و تاباندن نور به روابط تيره و خصمانه در ارتباطات ميان فردى و انسانى پرداخته است. در اتوبوس شب اين تمايل را در بالاترين حد يا غيرممكن ترين شكل قابل تصور، يعنى كشف همدلى ميان سربازان دشمن مى بينيم. نكته اينجاست كه پوراحمد بدون استعانت از كليشه هاى جارى به اين مهم رسيده يعنى با چشم بستن بر روى امكانات دراماتيكى كه معمولاً از ادبيات ناتوراليستى اروپاى پس از جنگ جهانى اول اقتباس شده و از طريق نشان دادن موقعيت هاى مشابه انسانى - جنگى براى نيروهاى متخاصم به مقهوريت انسان هاى اسير در شرايط بحران مويه مى كنند، از طريق تأكيد بر مؤلفه هاى هميشگى خودش در فيلم ها و مجموعه هاى تلويزيونى قبلى يعنى تأييد و درك شرايط متقابل آدم ها و تشريح موقعيت فكرى و سابقه ذهنى شان اجازه مى دهد تا تماشاگر ضمن سياحت در شيرينى هاى روايت، هم قدم با شخصيت هاى فيلم به درك و ديدگاه هاى جديد برسد. در «اتوبوس شب» مى بينيم كه سير حركت اتوبوس از خط مقدم تا اردوگاه اسرا مسيرى است براى گذر سخت عيسى، نوجوان رزمنده جنوبى از ميدان آزمايش ها و ورودش به وادى مردانگى (خودآگاهى). او كه صرفاً به عنوان بلد راه مأمور همراهى با راننده مسن و عبوس يعنى عمورحيم است در پى زخمى شدن و سپس شهادت رزمنده همراهش عماد كه مسئول اسيران عراقى است ناچار از قبول مسئوليت و حل مشكلات متعدد و متنوعى مى شود كه كسى جز او براى حل كردن و تصميم گيرى پيرامونشان نيست. در واقع لاف هاى ابتدايى فيلم كه در آن مى كوشد خود را به عنوان فرمانده به عمو رحيم تحميل كند - و همواره با تحقيرش توسط پير مرد و خطاب شدنش به عنون «بچه» پاسخ مى يابد - از اواسط فيلم و پرده دوم شكل عينى مى يابد و با چاره جويى هاى عماد، رحيم و اسراى عراقى از او نمود پيدا مى كند. در كنار التهابات بلوغ عيسى، رابطه ميان عمورحيم با مسافرانش على الخصوص خود عيسى دچار بهبود مى شود. فيلم هيچ اشاره مستقيمى به گذشته رحيم نمى كند اما ضمن اشاره هاى ضمنى درمى يابيم تلخى اين پيرمرد شيرين ، ريشه در انتخاب هاى گذشته او دارد كه موقعيت شغلى مثل رانندگى ترانزيت را رها كرده، سابقه جانبازى در جبهه دارد و پسرش هم مفقودالاثر است. عدم اعتماد اوليه يا خشونتش با عيسى هم از آنجاست كه دلش از بعضى ناپختگى ها و تندروى ها پر است. چنين ظرافت هايى را البته در معرفى شخصيت هاى ديگر مثل عماد يا فاروق كمتر مى بينيم. عماد و فاروق دو شخصيت كليدى هستند كه نقش تعيين كننده در خط قصه و سرنوشت آدم ها دارند. سرنوشت عماد محور تراژيك داستان است. رزمنده اى كه تحصيل در انگليس را رها كرده تا در روز واقعه در خط مقدم راقم تقدير سرزمينش باشد اما دلبستگى همسر جوانش به او بعد تازه اى به اين شخصيت مى دهد پرهيز فيلمنامه از مخفى كردن موقعيت او (جورى كه گويى تمام گردان در جريان مسأله او هستند) و وادار كردنش به آن كه گذشته و آرمان هايش را فرياد كند (سكانس كليدى ميدان مين) رشته تمام پيوندى كه صبر و سكوت او بين اين شخصيت و بيننده ايجاد كرده را قطع مى كند و شهادتش بيش از آن كه ضربه اى احساسى به تماشاگر وارد كند شبيه يك جور كات شدن است. كاراكتر و موقعيت فاروق هم عليرغم دارا بودن ظرفيت فراوان براى ايجاد تعليق آنچنان كه بايد و شايد مورد استفاده قرار نگرفته است. در ابتداى تحويل اسرا به عيسى و عماد مى بينيم كه فرمانده گردان در مورد او تأكيد ويژه اى مى كند و بچه ها را از او برحذر مى دارد چون هم جزو تيم شناسايى قلمداد مى شود و هم زبان فارسى را به خوبى مى داند. بى خاصيت ماندن اين كاراكتر تا ميانه فيلم و حضورى در حد ترجمه خواسته هاى اسرا از رزمنده هاى ايرانى خصوصاً با توجه به استفاده از ستاره اى مثل محمدرضا فروتن در اين نقش - سؤالات ذهنى و كنجكاوى فراوانى در تماشاگر توليد مى كند. اما چرخش ناگهانى و آشكار شدن چهره واقعى او كه بدواً در سركوب توطئه افسر بعثى و سپس معرفى پيشينه خود در قالب يك سخنرانى عصبى (البته به زبان عربى و با زيرنويس فارسى!) نمود يافته است پس از رفع بحران صرفاً به شكل شفاهى و درددل هاى ميان او و عمورحيم عرضه مى شود. در حالى كه با توجه به آن ظرفيت ها و اين تعيين كنندگى حضور مى توانست كاركردهاى به مراتب بيشترى پيدا كند. در هر حال پوراحمد چه در مقام فيلمنامه نويس و چه به عنوان كارگردان هر چند كه جاهايى به ورطه احساسات و حتى شعار مى غلتد اما در مجموع نگاهى متعادل و بى طرفانه در قبال وضع انسانى فيلمش اتخاذ مى كند. «اتوبوس شب» صرفنظر از ويژگى هاى داستانى اش توليد در خور توجهى هم دارد كه حاصل جمع حضور خلاقيت هاى فراوان و تلاش براى يافتن و طى كردن راه هاى تازه اى است كه مى توانند پاسخ هاى توليدگران حرفه اى با شرايط بن بست توليد در سينماى امروز ما باشد. در شرايطى كه موانع اقتصادى و فقدان چشم انداز روشن از گسترش زيرساخت هاى توسعه سخت افزارى ابزار توليد و سالن هاى سينما اجازه نمى دهند امكانات سينماى ايران به روز شوند خطر كردن سينماگران حرفه اى براى استفاده خلاقانه از قابليت هاى موجود ارزش دوچندان پيدا مى كند. بخشى از اين خطر كردن را بايد در ريسك يك كارگردان مؤلف روى كيفيت تصاويرش ديد و بخش ديگر البته نشان دادن راه به تهيه كنندگان آسان گير و ارزان خواهى است كه به كيفيت اهميت نمى دهند و دنبال هر تكنولوژى مفت و ارزان مى روند. كارگردانى كه در تيتراژ فيملش عبارت «فيلم كيومرث پوراحمد» مى آيد براى حفظ اين جايگاه ناچار است مديومى متناسب با تكنولوژى موجود انتخاب كند. براى تصويربردارى «اتوبوس شب» مهدى جعفرى فيلمساز - فيلمبردار جوان پشت دوربين ديجيتال ايستاده است و با بستن لول رنگ، تصاوير سياه و سفيدى متناسب با نياز دراماتيك قصه گرفته است. پوراحمد در مصاحبه اى گفته دليل انتخاب سياه و سفيد بيشتر اين بوده كه نمى خواسته تماشاگر در طول يك ساعت شاهد چهره خونين يكى از شخصيت هاى اصلى فيلم باشد و ترجيح داده شناعت سرخى خون در دل تناليته مشكى خاكسترى تصاوير ديده نشود. اما نمى شود كتمان كرد كه بخشى از اين انتخاب از اين الزام مى آيد كه در تبديل ديجيتال به نگاتيو و بعد از آن به پوزيتيو، بخشى از افت كيفيت ها ديده نشود. به عبارت ديگر فقر امكانات در خدمت درآوردن شاخصه هاى دراماتيك قرار گرفته. از طرف ديگر جعفرى با تكيه بر توانايى هاى ويژه دوربين هاى كوچك ديجيتال حركات پيچيده اى خلق كرده كه تأثير احساسى شگفت انگيزى دارند. در فيلم نماى شاخصى هست كه در آن يكى از اسراى عراقى با لحن محزونى ترانه اى عربى را مى خواند كه روى يك ملودى معروف ايرانى (ملاممدجان) ساخته شده. سكوت اندوه بار ساير اسرا كه با چشمان بسته به اين ترانه گوش مى دهند و تأكيد فيلمنامه بر همدلى ميان سه ايرانى سرگشته و گرفتار بين اين اسرا با انسان هايى كه سرنوشتشان را در دست دارند، نكته اصلى اين سكانس است. حركت دوربين در محدوده كوچك اتوبوس - كه مى دانيم دكور نيست - ابتدا حركت آن در شب را نشان مى دهد و سپس روى رديف سرنشينان حركت مى كند تا به سربازى مى رسد كه در حال خواندن است. مانور نرم دوربين متحرك در فاصله باريك ميان رديف هاى صندلى اتوبوس در حال حركت به همراه ثبت تصاوير واضح و حفظ كادرها فقط بخشى از توانمندى هاى جعفرى را نشان مى دهد. به اين اضافه كنيد نورپردازى واقع گرا و اغراق هاى لازم براى درآوردن كار را كه در تناقض آشكار با ويژگى ثبت وضوح بالاى دوربين هاى ديجيتال است. نورهاى مستقيم و تندى كه در فيلم داريم (آفتاب روز دشت - نور چراغ هاى اتوبوس در شب) حفظ تعادل نورخورى تصاوير را بسيار مشكل مى كند ك جعفرى به خوبى از پس حفظ اين تعادل آمده. البته روشن بودن چراغ هاى اتاق اتوبوس با توجه به مشكلات امنيتى ترابرى در منطقه جنگى چندان منطقى به نظر نمى رسد و با توجه به نياز فيلمبردارى در شب جاى آن داشت كه براى آن چاره اى انديشيده مى شد. فردين خلعتبرى ديگر همراه هنرى پوراحمد است كه نقش مهمى در توفيق اثر بازى كرده است. هوشمندى خلعتبرى در حفظ ارزش سكوت و استفاده به جا از موسيقى اثرگذار در لحظات خاص خود را نشان مى دهد؛ خصوصاً كه فيلم گنجايش زيادى براى اختصاص موسيقى ملوديك طولانى مدت دارد. همچنين تم هاى تلفيقى كه خلعتبرى ساخته حس تراژيك اثر را با پيام اصلى فيلم همراه كرده موجب تقويت آن مى شود. بازى ها در آثار پوراحمد هميشه جزو شاخصه هاى اصلى بوده اند؛ چه جايى كه نابازيگران تمام نقش هاى اصلى را داشته اند و چه بازيگر - ستاره هاى سرشناس؛ و چه - از هر دو مورد مهم تر - تلفيق اين دو. توانايى ها و تجارب فراوان او در كار با بازيگران نوجوان و نابازيگرها قطعاً در ايجاد هارمونى ميان طيف هاى گونه گون بازى سازى نقش داشته (كمك طراحى گريم و لباس را هم از ياد نمى بريم) اما قطعاً بازيگران اصلى هم پتانسيل پذيرش اين توانايى كارگردان را داشته اند. بخشى از تعادل ميان جنس بازى هاى مهرداد صديقيان (در نقش عيسى) و خسرو شكيبايى حاصل تجارب كارگردان و دكوپاژ اوست ولى انرژى كنترل شده اى كه اين دو در ترسيم و حفظ راكورد حس متغير كاراكترها از خود نشان مى دهند از ياد نرفتنى است. اصولاً يكى از مشكلات فنى تحميل شده به كار، محدوديت فضا و به تبع آن محدوديت كادرهاست كه باعث وفور نسبى نماهاى درشت است كه همين خطر اغراق در حركات و ميسك را به همراه مى آورد. فى المثل تيك هاى آشناى چهره فروتن در نقش فاورق بيشتر نمود مى كند و گاه بيش از نياز تكرار مؤلفه هاى يك ستاره بحث از جايگاه «اتوبوس شب» در سينماى جنگ مجالى ديگرى مى خواهد. آسيب شناسى اين سينما، حركت به سوى تحميل و تثبيت مؤلفه هاى جذب تماشاگر - به هر قيمت - را نشان مى دهد و در چنين فضايى قطعاً اجر پوراحمد براى تبرى جستن از آن مؤلفه ها و كشف ظرفيت هاى تازه مأجور خواهد بود.
|