شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۸
Sat, Dec 1, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
شعر آئينى در گفت و گو با محمد جواد محبت
همسفر با كيومرث پوراحمد در «اتوبوس شب»
شعر آئينى در گفت و گو با محمد جواد محبت
زمانى كه اشك لطف مى كند
331548.jpg
[يزدان سلحشور [

چكيده نظرات محمدجواد محبت:
بنده شاعرى را نمى شناسم كه در تاريخ ادبيات نامى داشته باشد و به فراخور خود، از قرآن بهره اى نبرده باشد.

ما پيش از صفى عليشاه تفسيرى به شعر از قرآن نداشته ايم. اين كار شگفت، كار «صفى» بوده است.

عمان سامانى اهل شهركرد بوده است و مردى ده نشين بوده و البته شعرهايى كه براى واقعه كربلا گفته است شيرين تر از شعرهاى صفى عليشاه است.

شعر «خط خون» آقاى موسوى گرمارودى حالا ديگر از كلاسيك هاى ادبيات دينى ماست. نثر آقاى گرمارودى نيز - جدا از شعرشان- ويژه است. ترجمه قرآن ايشان نيز از اين نثر ويژه بهره مند است.


چند شعر از محمد جواد محبت

يك

اى گل بخت آرزوداران
در مناجات ديده بيداران
هم ركابت نسيم خلد برين
مقدمت از بهار، گلباران
روز آدينه قطره اى از اشك
نامه دعوتى ست از ياران
كاغذ از برگ گل كنداميد
قلم از شاخه سپيداران
با طلوعت حضور خوشبختى
مژده راحت گرفتاران
مى رسد با دعاى اهل نماز
خوش نصيبى به خوب كرداران
به خدا مى دهد ثمر آخر
اشك بى وقفه گنهكاران

دو

تو جان هر دو جهانى، ترا به جان سوگند
ترا به جان تمام پيامبران سوگند
به صدق سلطنت لااله الا الله
به آنچه داد رسالت خدا بدان، سوگند
به لطف عاطفه گرم مادر و فرزند
به اين قداست پيوند در ميان سوگند
به رمز و راز پراعجاب آسمان و زمين
به صنع پاك خداوند مهربان سوگند
به آنچه هر كه از آن مى شود سعادتمند
به اشك پير، به دين ورزى جوان سوگند
تراكه هست زمين سر فراز اكرامت
به رفعتى كه ترا داده آسمان سوگند
بخواه، اذن شفاعت، ترا خدا بدهد
و فيض درك حضور ترا به ما بدهد

با سلام خوش فصل

با سلام خوش فصل
سه اقاقى يا
چار اقاقى
شايد
با كمى فاصله از هم نزديك پل چوبيست
پل چوبى نزديك قنات
و قنات
اندكى بالاتر از چشمه ليژان قديم
|||
اول صبح بهار
ماه اول
يا نيمه دوم
انگار...
بى خيال
آرام آرام
قدم برمى دارى
ناگهان مى بينى
در هاله اى از عطر شناور هستى
با سلام خوش فصل
روزت امروز
معطر شده است
مثل اينست كه از دست نسيم
صبح را
عطر اقاقى ها را
هديه مى گيرى
مى نوشى
مى نوشى
مى نوشى...
و دلت ياد خدا مى افتد
روز از آغاز
مطهر شده است.
|||
اى دل! اى... همسفر تنهايى
وقت كاريست كه از دست تو برمى آيد
تا، كسى نيست
بيا
سجده شكرى بكنيم

قصر شيرين اى ديار آشنا

قصر شيرين! اى ديار آشنا
سرزمين خرمى ها، مرحبا
مرحبا بر خاك دامنگير تو
مرحبا بر عشق خوش تأثير تو
پيچ و تاب شاد الوندت خوش است
بادهاى گرم پيوندت خوش است
دشمنت از كين به ويرانى كشيد
ليك از اين نامردمى خيرى نديد
بوم شوم است آن كه ويران خواستت
با چنين حالى پريشان خواستت
مهر تودر سينه ها افزود و رفت
نام خود با زنگ ننگ آلود و رفت
خانمانت را به تاراج آن كه برد
لقمه دشنام و نفرين كرد و خورد
گرچه بر رويت در تلخى گشود
برد دشمن غيررسوايى نبود
گر به خاك افتاد، نخلى سرفراز
عمر ايمان باد، در خاكت دراز
ديده مشتاق غرق حيرت است
غرق حيرت از نهيب غيرت است
نخلى اينجا، نخلى آنجا سوخته
اخگر سبز از درون افروخته
لطف حق رويانده بار ديگرش
داده با رويش قرار ديگرش
چشم عبرت ديد بر ويرانه ها
برگ هاى تازه نارنج را
با شگفتى هايى از اين دست، ناب
در گياه و نخل و خاك و باد و آب
بهر ياران مژده اى در كار هست
باز، آرى فرصت ديدار هست
|
اى ديار آشنا، يادت بخير
سرزمين باصفا يادت بخير


همه ما جلوه هايى از شعر آئينى را از كودكى به ياد داريم از شعر مشهور محتشم گرفته تا «على اى هماى رحمت، تو چه آيتى خدا را» و بعدها كه بزرگ تر شديم و به كتاب هاى شعر معاصران سرى زديم، «در سايه سار نخل ولايت» را دريافتيم و «سفر پنجم» را و با نام على موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده آشنا شديم. اين نام ها از پيش از انقلاب اسلامى ۵۷ آغاز شدند و تا فرداى انقلاب و تا زمان اكنون تداوم يافتند. جوانى ما با «همصدا با حلق اسماعيل» رقم خورد و بعد در «كوچه آفتاب» به «تنفس صبح» رسيديم؛ «گنجشك و جبرئيل» بعدتر آمد و سيدحسن حسينى زودتر از ميان ما رفت البته ديرتر از سلمان هراتى كه در شعر سپيد آئينى ما جايگاه ويژه اى دارد و زودتر از قيصرامين پور كه خيلى زود دير شد.
شعر پارسى كه از همان صبحگاه زادنش در كلام رودكى و شهيد بلخى، به مدح پيامبر اسلام (ص) ميل كرد، در زبان فردوسى شريعت را به رويكردى جهان نگرانه بدل كرد و از اين رهگذر شايد تدارك نگاه «بزرگى» را ديد كه در پاى خوكان، در غلطان لفظ درى را نمى ريخت و به خسروى خوبان بودنش، «ناصر» بود. اين ها پيش از آن است كه سنايى به دليل مدح اميرالمؤمنين (ع) تا از كف دادن سر پيش رود يا احمد غزالى از ترس برادر، شهر برجا نهد، «تن» و «من» برهاند. در شعر سعدى و نظامى و حافظ، در شعر مولانا، در شعر عراقى، در شعر همام و الخ ... اين جلوه را مى بينيم و بعدها در دوران صفويه به شعر محتشم مى رسيم و البته پيش از آن به شعر «وحشى» در «مكتب وقوع» و تقريباً همزمانش به قصيده شگفت عرفى شيرازى درباره اميرالمؤمنين (ع). در دوره قاجار، صفى عليشاه و عمان سامانى و يغما را داريم و البته فروغى بسطامى را.
بعد اضافه كنيم به اسامى بسيار شاعران آئينى در دوران معاصر، بهار و همايى را و صادق سرمد را؛ و البته شهريار و مهرداد اوستا را. به گفته محمد جواد محبت هيچ شاعر پارسى گوى صاحب نامى از اين دايره بيرون نيست. پرونده «شعر آئينى» در پى تشريح تاريخ اين نوع شعر نيست بلكه تنها منظرى از آن را نشان مى دهد.


محمد جواد محبت متولد ۱۳۲۱ و در كرمانشاه است. وى از شاعران فعال پيش از ۵۷ محسوب مى شود كه علايق مذهبى اش را در ذهن و زبان مدرن ارائه مى داد و آثارش در نشرياتى چون خوشه، روشنفكر، دريچه، تهران مصور و ... به چاپ مى رسيد. از وى تاكنون از خيمه هاى عاشورا، آن سوى چهره زرد خورشيد، موج عطرهاى بهشتى (سروده هايى براى رسول اكرم «ص»)، خانه هل اتى (شعرهاى علوى)، آه... اى بانوى طوبى سايه آه ... (فاطميات)، گريه دل ناصبوران (شعرهاى عاشورايى)، گلوى سبز آواز (مجموعه شعرهايى براى حضرت امام «ره»)، خاطرات سبز (مجموعه شعر نوجوانان)، از مرزهاى فرياد (دفتر سرودهاى انقلابى)، قلب را فرصت حضور دهيد، اشك لطف مى كند و ... به چاپ رسيده است. «محبت» همچنين در زمينه نقد شعر نيز فعال است. او اكنون به عنوان يكى از چهره هاى مطرح حوزه شعر انقلاب و شعر آئينى معاصر، شناخته مى شود و ذهن و زبان بسيارى از شاعران امروز اين حوزه، مديون و محصول آثار اوست.


بگذاريد از ابتدا آغاز كنيم و به شعر كلاسيك و گنجينه شعر پارسى بپردازيم. تأثير قرآن كريم بر اين شعر تا چه حد بوده و آن چه به عنوان شعر آئينى يا لااقل بخشى از شعر آئينى مى شناسيم تا چه حد به طور بلاواسط متأثر از آيات قرآنى است
تاريخ ادبيات ما ـ مخصوصاً اركان اصلى اش كه حافظ و سعدى و نظامى گنجوى و مولوى است ـ هر بهره اى گرفته از قرآن گرفته است. حافظ مى گويد: «هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم» يا «قرآن زبر بخوانيد با چارده روايت» يا «نديدم خوش تر از شعر تو حافظ ‎/ به قرآنى كه اندر سينه دارى» يا سعدى در جاى جاى سخن اش متأثر از قرآن و احاديث رسول اكرم (ص) است يا مولوى كه مثنوى اش به قول شيخ بهايى «قرآن مدل» است براهين اش يا از قرآن است يا از احاديث نبوى و مثنوى شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه بيش از ۸۰۰ حديث نبوى در مثنوى معنوى آمده است و يك سوم قرآن مجيد در مثنوى تفسير شده است. اين را مثنوى شناسى مثل بديع الزمان فروزانفر مى گويد ـ و درواقع بر آن تأكيد مى كند ـ كه خود دو كتاب ارجمند «منابع قصص مثنوى» و «احاديث مثنوى» را در كارنامه دارد. نظامى گنجوى نيز هر چند كه داستانسراست منتها در كتاب اولش «مخزن الاسرار» نگاهى دارد به آيات قرآنى و هر كتابى را با مدح رسول اكرم(ص) آغاز مى كند و همچنين در ذكر «معراج» پيامبر (ص) به شكل مستقيم متأثر است از قرآن كريم. بنده شاعرى را نمى شناسم كه در تاريخ ادبيات نامى داشته باشد و به فراخور خود، از قرآن بهره اى نبرده باشد؛ شايد هم باشد اما من در كندوكاو خود در شعر پارسى به چنين شاعرى و شعر چنين شاعرى نرسيده ام. از دوره درخشان پارسى اگر برسيم به دوران معاصر و شعر دوران جمهورى اسلامى ...
به اين دوران هم مى رسيم اما اگر اول از دوران قاجار و پس از آن آغاز كنيد شايد بهتر باشد؛ تا بعد برسيم به دوران پس از ۵۷ ...
ما در اين دوره شاعرى داريم به نام صفى عليشاه كه گرچه از شاعران متصوفه است اما كتابى دارد به نام «ظهره الاسرار» كه درباره وقايع عاشوراست. او وقايع عاشورا را بر طبق مقامات سلوك شرح داده است، همچنين قرآن را به تنهايى و در مدت يك سال تفسير كرده است كه اين تفسير جزو زبده هاى اين روزگار است. ما پيش از صفى عليشاه تفسيرى به شعر از قرآن نداشته ايم. اين كار شگفت، كار «صفى» بوده است؛ و من به عنوان نشانى خدمت شما بگويم كه اين تفسير در اواخر دوران قاجار به شكل چاپ سنگى منتشر شده است. من چند چاپ متعدد از آن ديده ام يك جلدى ديده ام دوجلدى ديده ام آخرين چاپى را كه از آن ديدم يعنى آمدم تهران دنبالش گشتم از كتابفروشى صفى عليشاه كه نبش كوچه وزارت ارشاد است و حالا هم ديگر تعطيل شده است، خريدم كه چاپ بسيار درجه يكى هم بود ...
اعتبار تفسيرى اين كار صفى عليشاه نزد علما چقدر است
اين را بايد شما روزى، روزگارى از مرحوم آيت الله مرعشى نجفى مى پرسيديد. حالا چرا از ايشان آيت الله مرعشى نجفى خودش در عرفان صاحب مقاماتى است و صاحب كراماتى است و حكايت هايى از بزرگوارى هايى ايشان نقل شده است. ايشان كه مرجع تقليد بود و باعرفان آشنا، قضاوت درست را ايشان بايد درباره اين تفسير مى كرد؛ و در حال حاضر اگر اين تفسير به نظر حضرت آيت الله بهجت برسد سخن ايشان عين حجت است...
علماى ماقبل در اين باره اظهارنظر نكرده اند
علماى ماقبل درباره اين تفسير اظهارنظرى نكرده اند يعنى من نخوانده ام و نشنيده ام منتها همه جا اين كار «صفى» با احترام تحويل گرفته شده؛ چون در تفسيرهايش يك مذاق شاعرانه اى آمده يك ذوق خوش چاشنى اش شده و خداوند به وى توفيق بزرگى داده است. تفسير آيات قرآنى و تخطى نكردن از مفاهيم اين آيات، نشان مى دهد كه آن آدم خيلى بايد باسواد باشد. «صفى»تقريباً همزمان با «عمان سامانى» هم بوده است كه «گنجينه اسرار» وى درباره واقعه كربلاست. اين شاعر اهل شهركرد بوده است و اين «سامان» متعلق به آن منطقه است؛ و «عمان» كه مردى ده نشين بوده با اين شعرهايى كه گفته درباره واقعه كربلا البته كار بزرگى كرده و شعرهايش هم شيرين تر از شعرهاى صفى در «ظهرة الاسرار» است اما كار صفى پخته تر و عميق تر از كار عمان است؛ شايد به اين دليل كه «عمان» شاعر خوبى بوده است اما كم سواد؛ چرا چون خودش اسم كتابش را گذاشته بود: «گنجينه الاسرار» كه اين «ها»ى منقوط، يا «تا»ى تأنيث چسبان به «گنجينه» ى فارسى نمى خورد آن «ها»ى منقوط، عربى است. از اين اثر «عمان» چاپ هاى متعددى منتشر شده است. من نخستين بار كه اين اثر را ديدم در سال ۴۱ بودكه به همت يكى از شاعران معتقد «آقاى مجاهدى» چاپ شده بود به همراه غزليات وحدت كرمانى.
غير از آثار صفى و عمان، ديگر چه شاعرانى را در زمره شاعران برجسته آئينى در دوره قاجار مى توان نام برد
شعرهاى عارفانه فروغى بسطامى نماينده اعتقاد وى و مسلمانى اين شاعر است. مى دانيد كه فروغى و قاآنى با هم رفيق بودند. قاآنى قصيده سرا و مداح بود و فروغى غزلسرا؛ منتها اين دو، نوعى محرميت خانوادگى نيز داشتند. كارهاى فروغى از لحاظ مراتب شعرى خيلى شيرين و شيواست مثل آن غزل معروفش كه «كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را» و در اين آثار آن روح ارادتعمند رامى بينيدكه به هربهانه، راهى مى جويد براى عرض ارادت. عموم شاعران مسلمان اين گونه اندچه اهل تشيع چه اهل تسنن.
در دوران بين مشروطه و انقلاب اسلامى ،۵۷ چهار ا سم چهار شاعرندكه به گونه هاى مختلف در شعر آئينى و بهره مند از كلام قرآنى تأثيرگذار بوده اند: شهريار ، سهراب سپهرى، على موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده. شهريار در ميان عامه مردم مشهورتر است و سپهرى چهره اى است كه به زواياى تازه جهان مى نگرد و على موسوى گرمارودى ارائه دهنده شعر ايدئولوژيك شيعى است و طاهره صفارزاده بسيار متأثر است از قرآن و آيات قرآنى و اصلاً فرم هاى روايى اش از فرم هاى روايى قرآن اخذ شده است. نظرتان درباره آثار اين شاعران چيست
خانم طاهره صفارزاده كه زبان دان است خوشبختانه و آشنا با قرآن، درشيوه سرايش خودش كه شعر سپيد است كاملاً متأثر از كلام و معناى آيات قرآنى است و خب دراين شكل سرودن، بسيار تواناست و نيازى به تعريف و تمجيد ندارند. مرحوم شهريار هم شاعر معتقدى بود و اگردر كلام اش اشاراتى است نسبت به آيات قرآن، منبع اش بعضى از ابيات حافظ بوده است و بعد از آن هم ابياتى از سعدى؛ مستقيماً ايشان قرآن خوانده است منتها مأنوس بودن ايشان با كلام حافظ و شيرينى سخن سعدى، آن تأثيرها را در چارچوب نگاه ادبى و رويكردهاى شعرى قرار داده است. جناب گرمارودى هم چند جنبه شاعرى دارد. يك جنبه اين كه ايشان يك شاعر مبارز سياسى بوده است در سال هاى پيش از انقلاب و شعرهاى سياسى آن روزگارش در كتاب هاى منتشره در آن سال ها آمده است و در مجموعه هايى كه پس ازانقلاب منتشر كرده است باز به انتخاب چيزى از آن شعرها را گذاشته است و يك جنبه شعرى ديگر ايشان شعرهاى عاشقانه ايشان است شعرهايى كه صرفاً شعرند و مربوط اند به احساسات و عواطف شخصى و درك دنيايى شاعر از خود دنيا و موهبت هاى دنيا؛ يك جنبه ديگر شعرهاى آقاى گرمارودى هم شعرهاى دينى - آئينى ايشان است؛ به نظر من چنين سروده هايى را بايد دين باورانه يا عقيده مندانه خواند نه آئينى كه محتاج توضيحاتى است كه در اينجا از آن مى گذرم. جناب گرمارودى دراين دسته از شعرهاشان شاهكار زده اند واقعاً يعنى «خط خون» ايشان همان شعر عاشورايى مشهور ايشان واقعاً يك اثر ماندگار است در تاريخ شعر معاصر ما. زبان ايشان در شعر نيز، زبانى مخصوص خود ايشان است و ويژه است. شعر «خط خون» اكنون ديگر شده جزو كلاسيك هاى ادبيات دينى ما. اين قدر كه خوش جاافتاده. شعرهاى ديگرى هم ايشان براى ائمه دارند. همچنين شعر زيبايى براى رسول اكرم (ص) دارند. شعرى براى امام رضا (ع) دارند. مثنوى هاى درخشانى هم دارند...
ترجمه زيبايى هم از قرآن دارند كه به شعر منثور است...
نثر آقاى گرمارودى نيز - جدا از شعرشان- ويژه است. نثرشان داراى يك شيرينى و طنازى خاص است كه از ذات ايشان منشأ مى گيرد. نمى دانم شما با ايشان معاشرت داشته ايد يا نه ايشان بسيار خوش مشرب و شيرين گفتار هستند. ايشان كتابى هم دارد كه داستان هاى قرآنى است و به نثر فاخر نوشته و سال ها قبل منتشر شده است. ترجمه قرآن ايشان نيز از اين نثر ويژه بهره مند است و آشنايى ايشان، هم با زبان وحى هم با زبان پاكيزه پارسى باعث شده كه اين مسير را به راحتى و با قلبى مطمئن بپيمايند و به سرمنزل مقصود برسند. اما در مورد سهراب سپهرى بايد بگويم كه شاعر مسلمانى بود و در يك خانواده معتقد كاشانى به دنيا آمد و پرورش يافت؛ در محيطى كه شديداً مذهبى بود و با مراسم عاشورايى آن روزگار بزرگ شد اما در بزرگى با عرفان هندى آشنا شد و با طريقت ذن؛ تركيب فرهنگ شيعى ايرانى و آداب ذن به سپهرى اين قدرت را داده است كه به بيانى ويژه برسد و درنتيجه مى بينيم كه او با «دين» مينياتور كار كرده است؛ يعنى تفكر دينى را با ظرافت مينياتور و رنگ و بوى مينياتور به وسيله كلمات بيان كرده است؛ «من نمازم را وقتى مى خوانم‎/ كه اذانش را باد‎/ گفته باشد سر گلدسته سرو‎/ من وضو با تپش پنجره ها مى گيرم... پيداست كه ديگر اين وضو و اين اذان و اين نماز، ازجنس وضو و اذان و نماز متداول نيست. انگار با تار و پود هستى در ارتباط است و آن روح «باور بى خدشه» را درخود جاى داده است. مرحوم سيدحسن حسينى نيز كتابى دارد در مقايسه احوال سپهرى و بيدل و نقاط مشترك آثار ايشان را جست و جو كرده است.
در اين كتاب شما مى توانيد سرچشمه هاى تفكر سپهرى را بهتر بشناسيد.
در شعر شاعران پس از انقلاب، اين رويكرد دينى- آئينى و تأثير از آيات قرآنى، تا چه حد تأثيرگذار بوده است
شاعران پس از انقلاب بيشترين بهره را از اين حوزه برده اند و انقلاب اسلامى باعث شد كه اينان بيفتند در دامان نور و بهره مند شوند از آيات الهى.
شايد يكى از زمينه سازهاى اين اتفاق، گسترش دانش قرآنى از طريق رسانه ها بود كه قرآن شناسان به راديو و تلويزيون پانهادند و از طريق اين رسانه پرقدرت، مردم با قرآن آشنايى بيشترى يافتند همچنين مبانى دين و شريعت به شكل مستمر دراختيار همه و ازجمله شاعران قرار گرفت. برخى كارها در اين ميان درخشان بوده است و بعضى خوب و البته بسيارى هم متوسط. حضور كارهاى متوسط البته محيط را مهياى ظهور كارهاى خوب مى كند هر پديده اى يك سقف و يك كفى دارد هرچه كف بالاتر باشد حد سقف هم بالاتر مى رود...
اسم يا اسامى خاصى در شعر پس از انقلاب مد نظرتان هست
شاعر خوب و غزلسراى درجه اول امروز ايران دكتر على رضا قزوه است كه در تمام شعرهايش و در شعرهاى جنگ اش هم، پرتو علاقه به ائمه و رسول اكرم (ص) ديده مى شود. اگر بخواهم واقعيت امر را بگويم من در شعر كمتر شاعرى ديده ام چنين جلوه اى را كه در كار آقاى قزوه است.
همسفر با كيومرث پوراحمد در «اتوبوس شب»
مرز خاكسترى ميان روشن و تاريك
331551.jpg
] پيمان شوقى]

«اتوبوس شب» به لحاظ پيشينه كارگردان و محدوده ژانرى وشرايط توليد خاصش در ميان خيل محصولات نسبتاً آسان گير و آسان پسند سينماى ما فيلم در خور توجهى است. كيومرث پوراحمد يك بار ديگر ثابت مى كند كه هنرمند با شگرد بازگشت به خويشتن و عرق ريزان فكرى و جسمى قادر است پنجره اى تازه به شرايط موجود باز كند و راوى حكايت هايى باشد كه هر چقدر هم به آنها بپردازيم نامكررند. تلفيق دنيا و آدم هاى خاص پوراحمد با الزامات سينماى جنگ حاصل در يادماندنى يافته است. «اتوبوس شب» همچون بسيارى از ساخته هاى قبلى سازنده اش حكايت بلوغ فكرى و «مرد» شدن نوجوانى است كه در پى جهت گيرى هاى خام و احساسى وارد عرصه تصميم گيرى و گذر از شرايط مى شود و سياوش وار قدم به عرصه اختيار و اسطورگى مى گذارد.
از طرف ديگر فيلم در امتداد دلمشغولى ها و علايق سازنده اش، روايت همدلى و يكرنگى هاست. پوراحمد در بسيارى از ساخته هايش به كنار زدن پرده هاى افتراق و تاباندن نور به روابط تيره و خصمانه در ارتباطات ميان فردى و انسانى پرداخته است. در اتوبوس شب اين تمايل را در بالاترين حد يا غيرممكن ترين شكل قابل تصور، يعنى كشف همدلى ميان سربازان دشمن مى بينيم. نكته اينجاست كه پوراحمد بدون استعانت از كليشه هاى جارى به اين مهم رسيده يعنى با چشم بستن بر روى امكانات دراماتيكى كه معمولاً از ادبيات ناتوراليستى اروپاى پس از جنگ جهانى اول اقتباس شده و از طريق نشان دادن موقعيت هاى مشابه انسانى - جنگى براى نيروهاى متخاصم به مقهوريت انسان هاى اسير در شرايط بحران مويه مى كنند، از طريق تأكيد بر مؤلفه هاى هميشگى خودش در فيلم ها و مجموعه هاى تلويزيونى قبلى يعنى تأييد و درك شرايط متقابل آدم ها و تشريح موقعيت فكرى و سابقه ذهنى شان اجازه مى دهد تا تماشاگر ضمن سياحت در شيرينى هاى روايت، هم قدم با شخصيت هاى فيلم به درك و ديدگاه هاى جديد برسد.
در «اتوبوس شب» مى بينيم كه سير حركت اتوبوس از خط مقدم تا اردوگاه اسرا مسيرى است براى گذر سخت عيسى، نوجوان رزمنده جنوبى از ميدان آزمايش ها و ورودش به وادى مردانگى (خودآگاهى). او كه صرفاً به عنوان بلد راه مأمور همراهى با راننده مسن و عبوس يعنى عمورحيم است در پى زخمى شدن و سپس شهادت رزمنده همراهش عماد كه مسئول اسيران عراقى است ناچار از قبول مسئوليت و حل مشكلات متعدد و متنوعى مى شود كه كسى جز او براى حل كردن و تصميم گيرى پيرامونشان نيست. در واقع لاف هاى ابتدايى فيلم كه در آن مى كوشد خود را به عنوان فرمانده به عمو رحيم تحميل كند - و همواره با تحقيرش توسط پير مرد و خطاب شدنش به عنون «بچه» پاسخ مى يابد - از اواسط فيلم و پرده دوم شكل عينى مى يابد و با چاره جويى هاى عماد، رحيم و اسراى عراقى از او نمود پيدا مى كند. در كنار التهابات بلوغ عيسى، رابطه ميان عمورحيم با مسافرانش على الخصوص خود عيسى دچار بهبود مى شود. فيلم هيچ اشاره مستقيمى به گذشته رحيم نمى كند اما ضمن اشاره هاى ضمنى درمى يابيم تلخى اين پيرمرد شيرين ، ريشه در انتخاب هاى گذشته او دارد كه موقعيت شغلى مثل رانندگى ترانزيت را رها كرده، سابقه جانبازى در جبهه دارد و پسرش هم مفقودالاثر است. عدم اعتماد اوليه يا خشونتش با عيسى هم از آنجاست كه دلش از بعضى ناپختگى ها و تندروى ها پر است. چنين ظرافت هايى را البته در معرفى شخصيت هاى ديگر مثل عماد يا فاروق كمتر مى بينيم. عماد و فاروق دو شخصيت كليدى هستند كه نقش تعيين كننده در خط قصه و سرنوشت آدم ها دارند.
سرنوشت عماد محور تراژيك داستان است. رزمنده اى كه تحصيل در انگليس را رها كرده تا در روز واقعه در خط مقدم راقم تقدير سرزمينش باشد اما دلبستگى همسر جوانش به او بعد تازه اى به اين شخصيت مى دهد پرهيز فيلمنامه از مخفى كردن موقعيت او (جورى كه گويى تمام گردان در جريان مسأله او هستند) و وادار كردنش به آن كه گذشته و آرمان هايش را فرياد كند (سكانس كليدى ميدان مين) رشته تمام پيوندى كه صبر و سكوت او بين اين شخصيت و بيننده ايجاد كرده را قطع مى كند و شهادتش بيش از آن كه ضربه اى احساسى به تماشاگر وارد كند شبيه يك جور كات شدن است. كاراكتر و موقعيت فاروق هم عليرغم دارا بودن ظرفيت فراوان براى ايجاد تعليق آنچنان كه بايد و شايد مورد استفاده قرار نگرفته است. در ابتداى تحويل اسرا به عيسى و عماد مى بينيم كه فرمانده گردان در مورد او تأكيد ويژه اى مى كند و بچه ها را از او برحذر مى دارد چون هم جزو تيم شناسايى قلمداد مى شود و هم زبان فارسى را به خوبى مى داند. بى خاصيت ماندن اين كاراكتر تا ميانه فيلم و حضورى در حد ترجمه خواسته هاى اسرا از رزمنده هاى ايرانى خصوصاً با توجه به استفاده از ستاره اى مثل محمدرضا فروتن در اين نقش - سؤالات ذهنى و كنجكاوى فراوانى در تماشاگر توليد مى كند. اما چرخش ناگهانى و آشكار شدن چهره واقعى او كه بدواً در سركوب توطئه افسر بعثى و سپس معرفى پيشينه خود در قالب يك سخنرانى عصبى (البته به زبان عربى و با زيرنويس فارسى!) نمود يافته است پس از رفع بحران صرفاً به شكل شفاهى و درددل هاى ميان او و عمورحيم عرضه مى شود. در حالى كه با توجه به آن ظرفيت ها و اين تعيين كنندگى حضور مى توانست كاركردهاى به مراتب بيشترى پيدا كند.
در هر حال پوراحمد چه در مقام فيلمنامه نويس و چه به عنوان كارگردان هر چند كه جاهايى به ورطه احساسات و حتى شعار مى غلتد اما در مجموع نگاهى متعادل و بى طرفانه در قبال وضع انسانى فيلمش اتخاذ مى كند. «اتوبوس شب» صرفنظر از ويژگى هاى داستانى اش توليد در خور توجهى هم دارد كه حاصل جمع حضور خلاقيت هاى فراوان و تلاش براى يافتن و طى كردن راه هاى تازه اى است كه مى توانند پاسخ هاى توليدگران حرفه اى با شرايط بن بست توليد در سينماى امروز ما باشد. در شرايطى كه موانع اقتصادى و فقدان چشم انداز روشن از گسترش زيرساخت هاى توسعه سخت افزارى ابزار توليد و سالن هاى سينما اجازه نمى دهند امكانات سينماى ايران به روز شوند خطر كردن سينماگران حرفه اى براى استفاده خلاقانه از قابليت هاى موجود ارزش دوچندان پيدا مى كند.
بخشى از اين خطر كردن را بايد در ريسك يك كارگردان مؤلف روى كيفيت تصاويرش ديد و بخش ديگر البته نشان دادن راه به تهيه كنندگان آسان گير و ارزان خواهى است كه به كيفيت اهميت نمى دهند و دنبال هر تكنولوژى مفت و ارزان مى روند. كارگردانى كه در تيتراژ فيملش عبارت «فيلم كيومرث پوراحمد» مى آيد براى حفظ اين جايگاه ناچار است مديومى متناسب با تكنولوژى موجود انتخاب كند. براى تصويربردارى «اتوبوس شب» مهدى جعفرى فيلمساز - فيلمبردار جوان پشت دوربين ديجيتال ايستاده است و با بستن لول رنگ، تصاوير سياه و سفيدى متناسب با نياز دراماتيك قصه گرفته است.
پوراحمد در مصاحبه اى گفته دليل انتخاب سياه و سفيد بيشتر اين بوده كه نمى خواسته تماشاگر در طول يك ساعت شاهد چهره خونين يكى از شخصيت هاى اصلى فيلم باشد و ترجيح داده شناعت سرخى خون در دل تناليته مشكى خاكسترى تصاوير ديده نشود. اما نمى شود كتمان كرد كه بخشى از اين انتخاب از اين الزام مى آيد كه در تبديل ديجيتال به نگاتيو و بعد از آن به پوزيتيو، بخشى از افت كيفيت ها ديده نشود. به عبارت ديگر فقر امكانات در خدمت درآوردن شاخصه هاى دراماتيك قرار گرفته. از طرف ديگر جعفرى با تكيه بر توانايى هاى ويژه دوربين هاى كوچك ديجيتال حركات پيچيده اى خلق كرده كه تأثير احساسى شگفت انگيزى دارند. در فيلم نماى شاخصى هست كه در آن يكى از اسراى عراقى با لحن محزونى ترانه اى عربى را مى خواند كه روى يك ملودى معروف ايرانى (ملاممدجان) ساخته شده. سكوت اندوه بار ساير اسرا كه با چشمان بسته به اين ترانه گوش مى دهند و تأكيد فيلمنامه بر همدلى ميان سه ايرانى سرگشته و گرفتار بين اين اسرا با انسان هايى كه سرنوشتشان را در دست دارند، نكته اصلى اين سكانس است. حركت دوربين در محدوده كوچك اتوبوس - كه مى دانيم دكور نيست - ابتدا حركت آن در شب را نشان مى دهد و سپس روى رديف سرنشينان حركت مى كند تا به سربازى مى رسد كه در حال خواندن است. مانور نرم دوربين متحرك در فاصله باريك ميان رديف هاى صندلى اتوبوس در حال حركت به همراه ثبت تصاوير واضح و حفظ كادرها فقط بخشى از توانمندى هاى جعفرى را نشان مى دهد. به اين اضافه كنيد نورپردازى واقع گرا و اغراق هاى لازم براى درآوردن كار را كه در تناقض آشكار با ويژگى ثبت وضوح بالاى دوربين هاى ديجيتال است. نورهاى مستقيم و تندى كه در فيلم داريم (آفتاب روز دشت - نور چراغ هاى اتوبوس در شب) حفظ تعادل نورخورى تصاوير را بسيار مشكل مى كند ك جعفرى به خوبى از پس حفظ اين تعادل آمده. البته روشن بودن چراغ هاى اتاق اتوبوس با توجه به مشكلات امنيتى ترابرى در منطقه جنگى چندان منطقى به نظر نمى رسد و با توجه به نياز فيلمبردارى در شب جاى آن داشت كه براى آن چاره اى انديشيده مى شد. فردين خلعتبرى ديگر همراه هنرى پوراحمد است كه نقش مهمى در توفيق اثر بازى كرده است. هوشمندى خلعتبرى در حفظ ارزش سكوت و استفاده به جا از موسيقى اثرگذار در لحظات خاص خود را نشان مى دهد؛ خصوصاً كه فيلم گنجايش زيادى براى اختصاص موسيقى ملوديك طولانى مدت دارد. همچنين تم هاى تلفيقى كه خلعتبرى ساخته حس تراژيك اثر را با پيام اصلى فيلم همراه كرده موجب تقويت آن مى شود.
بازى ها در آثار پوراحمد هميشه جزو شاخصه هاى اصلى بوده اند؛ چه جايى كه نابازيگران تمام نقش هاى اصلى را داشته اند و چه بازيگر - ستاره هاى سرشناس؛ و چه - از هر دو مورد مهم تر - تلفيق اين دو. توانايى ها و تجارب فراوان او در كار با بازيگران نوجوان و نابازيگرها قطعاً در ايجاد هارمونى ميان طيف هاى گونه گون بازى سازى نقش داشته (كمك طراحى گريم و لباس را هم از ياد نمى بريم) اما قطعاً بازيگران اصلى هم پتانسيل پذيرش اين توانايى كارگردان را داشته اند. بخشى از تعادل ميان جنس بازى هاى مهرداد صديقيان (در نقش عيسى) و خسرو شكيبايى حاصل تجارب كارگردان و دكوپاژ اوست ولى انرژى كنترل شده اى كه اين دو در ترسيم و حفظ راكورد حس متغير كاراكترها از خود نشان مى دهند از ياد نرفتنى است. اصولاً يكى از مشكلات فنى تحميل شده به كار، محدوديت فضا و به تبع آن محدوديت كادرهاست كه باعث وفور نسبى نماهاى درشت است كه همين خطر اغراق در حركات و ميسك را به همراه مى آورد. فى المثل تيك هاى آشناى چهره فروتن در نقش فاورق بيشتر نمود مى كند و گاه بيش از نياز تكرار مؤلفه هاى يك ستاره بحث از جايگاه «اتوبوس شب» در سينماى جنگ مجالى ديگرى مى خواهد. آسيب شناسى اين سينما، حركت به سوى تحميل و تثبيت مؤلفه هاى جذب تماشاگر - به هر قيمت - را نشان مى دهد و در چنين فضايى قطعاً اجر پوراحمد براى تبرى جستن از آن مؤلفه ها و كشف ظرفيت هاى تازه مأجور خواهد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |