چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۸
Wed, Dec 5, 2007
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
تسنيم
]مهدى ملك محمدى]
ربا ؛ اعلان جنگ با خدا
332559.jpg
[بخش نخست]

لقمه حلال؛ اين عبارت بيانگر دغدغه بسيارى از افرادى است كه به دنبال جلب رضايت خداوند متعال و داشتن زندگى سالم و خالى از شبهات اقتصادى هستند. با توجه به گستردگى معاملات و امور تجارى در زندگى امروزى، رعايت اين اصل مهم اقتصاد اسلامى يعنى، تن ندادن به بيع و معاملات ربوى، براى ملتزمان به دين اسلام و اصول آن، امرى اجتناب ناپذير است. ربا، از احكام صريح و غير قابل خدشه قرآن است. در اين مطلب سعى شده كه با بيان آياتى كه صراحت در ربا دارند، جايگاه اين حكم فقهى در قرآن نشان داده شود و همچنين نظر مشهور فقهاى شيعه بر مبناى اين آيات بيان گردد.
* تاريخچه ربا
لوح هاى گلى به جامانده از سومرى ها كه به چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح مى رسد، نشان مى دهد كه استقراض در آن زمان رواج داشته است. افراد طلا و نقره و ديگر كالاها را قرض مى گرفتند و در مقابل سودى با نرخ حدود ۳۳-۱۵درصد در سال به وام دهنده مى پرداختند. در مصر باستان و بسيارى ديگر از تمدن هاى كهن مثل بابل، چين و يونان نيز ربا رايج بوده است.
ويل دورانت در كتاب «تاريخ تمدن» مى نويسد: «از اسناد برجاى مانده از چهار هزار سال پيش از ميلاد به دست مى آيد كه قراردادها را با نوشتن و گواهى مؤكد مى كرده اند و نيز آئين وام گرفتن نزد آنها معمول بوده است. كالا يا طلا و نقره را قرض مى گرفته اند و در برابر آن سودى ساليانه- در حدود ۳۳-۱۵درصد- به وام دهنده مى داده اند زيرا در آن زمان پول در حد وفور در ميان مردم نبوده و معاملات با تبادل كالا انجام مى گرفته و ربا از جنس خود كالا دريافت مى شده است. توانگران نسل به نسل به وام دادن طلا و نقره عادت كرده بودند. كاهنان نيز به مردم قرض ربوى مى دادند و در قوانين بابلى اين اصل مسلم بود كه هيچ كس حق نداشت پول قرض كند مگر آن كه خود را مسئول پرداخت بداند. به همين جهت وام دهنده مى توانست در صورت عدم وصول آن فرزند بدهكار را به گروگان بگيرد. تمدن بابلى اصولاً برپايه بازرگانى تكيه داشت و بيشتر اسنادى كه به دست ما رسيده، دلالت دارد كه خريد و فروش و وام و قرض دادن و مشاركت و نظاير آن در ميان قوم بابل رواج داشته است.»
* ربا در ديگر اديان
ربا در همه اديان آسمانى حرام شمرده شده است. در بررسى حرمت ربا در دين يهود مى توان با مراجعه به تورات موارد متعدد تحريم ربا را يافت. از جمله اين كه در تورات آمده است: «اگر نقدى به فقيرى از قوم من كه همسايه تو باشد قرض دادى مثل ربا خوار با او رفتار مكن و هيچ سود بر او مگذار». يا در جاى ديگر آمده است: «اگر برادرت نيازمند شد به او قرض بده و از او سود يا منفعتى طلب مكن.» يهوديان به صراحت از ربا منع شده اند. البته در حال حاضر يهوديان گرفتن ربا از يكديگر را حرام و از غير يهودى جايز مى دانند.
تمام دستورات تحريم ربا در دين يهود شامل آئين مسيحيت نيز مى شود. در انجيل آمده است: «اگر به كسانى قرض دهيد كه اميد بازگرداندن را از آنها داريد، چه فضيلتى بر شما دارد. گناهكاران نيز به هم قرض ربوى مى دهند تا آنها مثل آن را برگردانند.»
* ربا در آيات قرآن
حداقل هفت آيه در قرآن كريم به حرمت ربا، دلالت واضح دارد. سوره بقره آيه هاى ۲۷۵ ، ۲۷۶ ، ۲۷۸ و ،۲۷۹ سوره آل عمران، آيه هاى ۱۳۰ و ۱۳۱ و سوره نساء آيه ۱۶۱. در بين اين آيات، آيه هاى ۲۷۸ و ۲۷۹ سوره بقره دلالت صريح و محكم ترى بر حرمت ربا و اهميت آن دارد. گفته شده است كه بعد از نزول اين آيه پيامبر (ص) مأموريت يافت كه با ربا خوارى با قدرت برخورد كند و با توسل به زور ، دست رباخواران را كوتاه نمايد. در قرآن كريم در مورد هيچ گناهى جز ربا چنين تعابيرى به كار نرفته است. مى توان گفت كه گناه ربا، تنها گناهى است كه خداوند در برابر آن چنين موضع سختى را اتخاذ كرده است. آياتى كه موضع گيرى هاى صريح و سخت خداوند در برابر اين گناه را به تصوير مى كشد، به اين ترتيب است:
۱- الذين يأكلون الربالايقومون الاكمايقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا و احل الله البيع و حرم الربا فمن جاء موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله و من عادف ا ولئك اصحاب النار هم فيها خالدون. (بقره‎/ ۲۷۵)
كسانى كه ربا مى خورند (در قيامت) بر نمى خيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان ديوانه شده (و نمى تواند تعادل خود را حفظ كند گاهى زمين مى خورد و گاهى بر مى خيزد) اين به خاطر آن است كه گفتند: داد و ستد مانند ربا است (و تفاوتى ميان آن دو نيست) در حالى كه خدا بيع را حلال كرده و ربا را حرام (زيرا فرق ميان اين دو بسيار است) و اگر كسى اندرز الهى به او رسد و (ازرباخوارى) خوددارى كند، سودهايى كه در سابق [قبل از نزول حكم تحريم] به دست آورده مال اوست (و اين حكم گذشته را شامل نمى شود) و كار او به خدا واگذار مى شود (وگذشته او را خواهد بخشيد) اما كسانى كه باز گردند (و بار ديگر مرتكب اين گناه شوند) اهل آتشند و هميشه در آن مى مانند.
الف و لام جنس كه بر روى كلمه «بيع» (خريد و فروش) آمده است، همه اقسام بيع را در بر مى گيرد. بيع دو نوع است: ۱- بيع مصرفى يعنى خريد و فروش (لوازم زندگى و امور مصرفى مثل خريد قند و شكر و فروختن شير) ۲- بيع تجارى و توليدى (خريد و فروشى كه براى سود جستن و اضافه كردن سرمايه باشد). الف و لام جنس تمام انواع بيع را در بر مى گيرد و در مقابل آن الف و لامى كه بر روى «ربا» آمده، انواع ربا چه در توليد و تجارت و چه در مصرف را در بر مى گيرد.
نتيجه آيه اين است كه خداوند انواع بيع و معاملات را حلال شمرده است به جز آن مواردى كه با دلايل خاص حرمتشان بيان شده مثل بيع خمر و ربا. مقدم بودن كلمه «البيع» بر كلمه «الربا» دلالت بر حصربيع دارد. يعنى فقط بيع است كه مثل رباست از جهت سوددهى اما معاوضات ديگر كه در قالب هاى متفاوت انجام مى گيرد مثل هبه و اجاره و صدقه هيچ گونه شباهتى با ربا ندارند.
تعبير جن زدگى در زمان نزول اين آيه شايع بوده است. حتى كفار براى توهين به پيامبر (ص) به ايشان لقب مجنون و ساحر را مى دادند و عقايد خاصى به اجنه داشتند. بنابراين قرآن استناد به همين عقيده عرفى كرده است. جهت تقريب به ذهن بايد گفت كه در زبان فارسى هم گفته مى شود كه «فلانى مست مال و شهوت است». قرآن هم اشاره به اين دارد كه افرادى كه ربا خوار بوده اند، جن زده اند ولو اين كه در ظاهر سالم باشند ولى روح آنها گرفتار چنين حالتى است.
۲- يمحق الله الرباو يربى الصدقات والله لايحب كل كفار اثيم. (بقره۲۷۶‎/)
خداوند ربا را نابود مى كند و صدقات را افزايش مى دهد و خداوند هيچ انسان ناسپاس گنهكارى را دوست نمى دارد. كلمه «يمحق» به معنى «كاهش مى دهد» است. مفهوم آن اين است كه خداوند نتايج سود ربوى را كاهش مى دهد و مالى كه از طريق ربا به دست آمده بى بركت و كم ارزش مى نمايد. سودى كه ربا خوار از ربا به دست مى آورد در مقابل يك سود حلال، بى ارزش و بى حاصل است و در مقابل آن صدقه قرار دارد. يعنى هرچند كه صدقه معادل با كم شدن ظاهرى مال است اما برعكس خداوند در ازاى اين كاستى، بركات و فزونى در مال صدقه داده شده به وجود مى آورد؛ يا در دنيا و يا در آخرت.
۳- يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله وذروا ما بقى من الربوا إن كنتم مؤمنين. (بقره۲۷۸‎/)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از (مخالفت) خدا بپرهيزيد و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده رها كنيد، اگر ايمان داريد. بعد از نزول اين آيه رسول خدا(ص) فرمودند: هركس ربا بگيرد قتل او واجب است.
۴- فان لم تفعلوا فأذنوابحرب من الله ورسوله و إن تبتم فلكم رؤوس اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون. (بقره۲۷۹‎/)
اگر چنين نكنيد بدانيد كه خدا و رسولش با شما پيكار خواهند كرد و اگر توبه كنيد سرمايه هاى شما از آن شماست (اصل سرمايه بدون ربا) نه ستم مى كنيد و نه برشما ستم مى شود.
در اين آيه لحن سخن تغيير مى كند و بعد از اين كه خداوند در آيات قبل ربا خواران را نصيحت مى كند، در اين آيه به آنها اخطار مى كند كه اگر به كارشان ادامه دهند و در برابر حق تسليم نشوند به خدا و رسولش اعلان جنگ داده اند. لحن آيه آن قدر شديد است كه برخى گمان كرده اند مخاطب آيه كفارى هستند كه با اعتقاد به حليت ربا و گفتن «انما البيع مثل الربا» اقدام به رباخوارى مى كنند.
۵- يا ايها الذين آمنوالاتأكلواالربا اضعافاً مضاعفةً و اتقواالله لعلكم تفلحون. (آل عمران۱۳۰‎/)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد. به خدا ايمان آوريد تا رستگار شويد.
گفته اند اين آيه نخستين دستورى بود كه خداوند با فرستادن آن به طور صريح مسلمانان را از رباخوارى نهى كرد. در «لاتأكلوا» منظور از «اكل» خصوص خوردن نيست بلكه شامل گرفتن و هر نوع تصرفى در مال غير از طريق ربا مى باشد. اما چون خوردن از توابع مهم اكثر تصرفات است و همچنين از باب مجاز، تعبير به «اكل» شده است.
علامه طباطبايى در تفسير اين آيات مى گويد: اين آيات در مقام تأكيد حرمت ربا و سخت گيرى بر رباخواران است و در مقام تشريع ابتدايى نيست. (آيات سوره بقره) چون زبان آنها زبان قانونگذارى نيست. آيه اى كه از نظر لحن كلام صلاحيت قانونگذارى را دارد، آيه ۱۳۰ سوره آل عمران است كه مى فرمايد: «لاتأكلواالربا اضعافاً مضاعفةً...». از قسمتى از آيات سوره بقره مانند جمله «وذروامابقى من الربا...» استفاده مى شود كه مسلمانان كاملاً رباخوارى را ترك نكرده بودند و با وجود نهى شارع هنوز ربا كم و بيش در ميان آنها متداول بود. بدين سبب خداوند فرمان داد كه به طور كلى از ربا خوددارى كنند و از سودى كه برعهده بدهكاران است، صرف نظر نمايند.
۶- وأخذهم الربا و قد نهواعنه و أكلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للكافرين منهم عذاباً اليماً. (نساء۱۶۱‎/)
و(همچنين) به خاطر ربا گرفتن در حالى كه از آن نهى شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و براى كافران عذاب دردناكى آماده كرده ايم.
از اين آيه فهميده مى شود كه ربا در دين يهود تحريم شده بود لكن آنها مخالفت مى نمودند و با انواع نيرنگ ها رباخوارى مى كردند. اگر چه حرمت ربا در اين آيه ظاهراً متوجه يهود است. لكن مى توان گفت، تحريم شامل اديان الهى ديگر هم مى شود. در كلام خدا ربا در رديف ظلم و بازداشتن مردم از راه خدا و خوردن اموال مردم به ناحق قرار گرفته است كه حرمت شان شديد و قطعى است و اختصاص به آئين خاصى ندارد، پس قرينه مى شود بر اين كه «ربا» براى پيروان همه اديان الهى حرام است.
۷- و ما آتيتم من رباً ليربوافى اموال الناس فلايربواعندالله و ما آتيتم من زكوة تريدون وجه الله فاولئك هم المضعفون.(روم۳۹‎/)
آنچه به عنوان ربا مى پردازيد تا در اموال مردم فزونى يابد نزد خدا فزونى نخواهد يافت و آنچه را به عنوان زكات مى پردازيد و تنها رضاى خدا را مى طلبيد (مايه بركت است) و كسانى كه چنين مى كنند داراى پاداش مضاعفند.
قرآن پژوهى
انتقاد آيت الله جوادى آملى از مهجور ماندن قرآن
332514.jpg
آيت الله جوادى آملى از مهجور ماندن قرآن در جامعه انتقاد كرد و افزايش نقش اين كتاب ارزشمند در زندگى فردى و اجتماعى مردم را خواستار شد.
آيت الله عبدالله جوادى آملى از مفسران برجسته قرآن در ديدار طلاب حافظ قرآن و جمعى از دانشجويان، قرآن كريم را با عترت هم شأن دانست و افزود: اگر بخواهيم در خدمت قرآن باشيم بايد كوثر ايمان را در دل خود زنده كنيم تا تأثير معنوى اين آيات الهى در وجودمان به ثمر بنشيند.
وى فهم كلام خدا را سخت توصيف كرد و افزود: بهترين راه براى فهم آيات قرآن، پيشه كردن تقواى الهى است.
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم با اشاره به اين كه « قرآن» ميزان اعمال انسان است، اظهار داشت: قرآن مانند طنابى است كه يك طرف آن به دست بشر و طرف ديگر به سوى خداست و هرگاه گناه مى كنيم دستمان از اين حبل الهى جدا شده است.
 آيت الله جوادى آملى با تأكيد بر اين كه بايد شب و روز در خدمت قرآن باشيم، تصريح كرد: لازم است به صورت تمام وقت به تلاوت، ترجمه و تفسير اين كتاب الهى بپردازيم.
آيت الله جوادى آملى افزود: همان طور كه مسئولان جامعه براى حفظ شأن قرآن تلاش مى كنند، قرآن نيز حافظ و نگاهدار آنهاست.
استاد حوزه علميه قم در بخش ديگرى از سخنان خود، تنها انسان را تحمل كننده بار سنگين امامت و ولايت دانست و گفت: اگر حقيقت ولايت و امامت بر كوه ها نازل مى شد از يكديگر متلاشى مى شد، قرآن نيز حقيقتى الهى است و هيچ كس به جز انسان تحمل آن را ندارد.


نشست تخصصى تفسير قرآن بر پايه نزول، با حضور آيت الله خزعلى
332532.jpg
نشست تخصصى «تفسير قرآن بر پايه نزول» با حضور آيت الله «ابوالقاسم خزعلى» با مشاركت اعضاى هيأت علمى مركز فرهنگ و معارف قرآن، در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم برگزار شد. در اين نشست كه با دبيرى حجت الاسلام والمسلمين
« محمدصادق يوسفى مقدم» سرپرست مركز فرهنگ و معارف قرآن و حضور آيت الله « ابوالقاسم خزعلى» ، آيت الله «حسينى قزوينى » و حجت الاسلام والمسلمين « عبدالكريم بهجت پور» به عنوان نظريه پرداز انجام شد، آيت الله خزعلى روش تفسير براساس ترتيب نزول را بسيار مفيد دانست و افزود: روش تفسير بر پايه نزول به ما كمك مى كند تا تصوير درستى از مفاهيم واژگانى قرآنى به دست آوريم.
وى با اشاره به تفسير آيات نخستين سوره بقره و واژه تقوا گفت: اين واژه را اگر بخواهيم براساس روش تفسير معمول تفسير كنيم با تضاد و تناقض هاى متعدد رو به رو مى شويم؛ اما اگر بر پايه تفسير نزولى پيش رويم معنايى درست مى يابد و بسيارى از مشكلات از پيش روى مفسران برداشته مى شود و تناقضات رنگ مى بازد. تقوا را مى بايست با توجه به آيات مختلف قرآنى و نزول آن تفسير كرد. تقوا امرى نسبى است و نسبت به هر چيز تغيير مى كند. گاه مراد از تقوا به معناى پرهيز از نابهنجارى هاى اجتماعى است و گاه مراد خوددارى و پرهيز از گناه و گاه به معناى پرهيز از شرك است. بنابراين وقتى قرآن مى فرمايد، هدايت براى متقى است، اين متقى كسى است كه از شرك رهايى يافته و هنوز فطرت سالم خويش را داراست؛ حالا چنين كسى مخاطب قرآن است و او به قرآن و كتاب هدايت مى يابد. از اين رو در تفسير همين متقى مى گويد كه چنين ظرفيت و آمادگى را دارد كه ايمان بياورد و زكات بدهد و نماز بخواند. در اين آيات سخن از يؤمنون به فعل استقبال و مضارع است كه بعد اتفاق مى افتد. بنابراين متقى اين گونه است كه داراى فطرت سالم است و قابليت آن را دارد كه در آينده اين گونه شود. وى با اشاره به تفسير مغضوبان و ضالين گفت: بر پايه تفاسير معمول اينها يهوديان و مسيحيان هستند. در حالى كه اگر به ترتيب نزول توجه شود، سوره حمد يا نخستين سوره كاملى است نازل شده يا سوره پنجمى است كه پس از مدثر نازل شده است. بنابراين آيات سوره حمد و فاتحة الكتاب در سال هاى آغازين بعثت در مكه نازل شده است و در آنجا اسلام با مسأله اهل كتاب از يهود و نصارا مواجه نبوده است و درگيرى اى با آنها نداشته است.
تسنيم
دوستى حسرت برانگيز!
]مهدى ملك محمدى]
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً؛
روزى كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم* اى واى بر من! كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم * او مرا از ياد حق گمراه ساخت، بعد از آنكه آگاهى به سراغ من آمده بود، و شيطان هميشه مخذول كننده انسان بوده است.
سوره فرقان ‎/ آيات ۲۹-۲۷

* عَقَبه از دوستداران پيامبر(صلّى الله عليه و آله) بود.او با آن كه مسلمان نبود ولى به حضرت ابراز ارادت مى نمود. يك بار پس از بازگشت از مسافرتى طولانى غذايى تهيه كرد و دوستان خود را به منزل دعوت نمود.حضرت محمد(صلّى الله عليه و آله) نيز يكى از دعوت شدگان بودند. ايشان به عقبه گفتند: تا اسلام نياورى از غذايت نمى خورم.او نيز به دعوت حضرت پاسخ داده و شهادتين را بر زبان جارى كرد.خبر به گوش دوستش اُبَى رسيد.او با ناراحتى نزد عقبه آمد و گفت: شنيدم كه از آيينت برگشته اى! عقبه ماجرا را تعريف كرد.ابى نيز گفت: از تو خشنود نخواهم شد مگر اين كه دست از آيين محمد بردارى.عاقبت عقبه از اسلام برگشت و در جنگ بدر به هلاكت رسيد.
* هيچ كس نقش دوست را در زندگى و شخصيت انسان انكار نمى كند.به همين خاطر است كه مى گويند اگر مى خواهيد كسى را بشناسيد از دوستانش بشناسيد.بسيارى از اخلاق و رفتارهاى ما انسان ها برگرفته از كسانى است كه با آنها همنشينى داريم و در اين بين دوستان صميمى سهم بيشترى از ديگران دارند.تأثير دوست به حدى است كه آينده خيلى ها در گرو رفيقانشان قرار مى گيرد.با توجه به اهميت مسأله، دقت در انتخاب دوست خوب ، شرط عقل است.
* آيات و روايات ويژگى هاى فراوانى را براى رفيقان شايسته معرفى نموده اند: عاقل باشد، خيرخواه دوست خود و راستگو باشد، در پيمودن مسير بندگى خدا به دوست خود كمك نمايد، اشكالات شخصيتى دوست خود را همچون آينه گوشزد كند؛ بدون كم و زياد و بى سر وصدا،و...
همچنين دورى از انسان هاى احمق، بخيل، اهل گناه و دروغگو به شدت سفارش شده است.
* يكى از آسيب هاى دوستى هاى ما آن است كه در برابر خواسته هاى نامعقول و غير مشروع دوست خود كوتاه مى آييم.بر سر رفاقت و به نام مرام حاضر به انجام هر كارى مى شويم.غافل از اين كه دوست تا زمانى دوست است كه مايه سقوط انسان نباشد.كسى كه با سوء استفاده از فرصت دوستى مى خواهد كه ديگرى هر كارى برايش انجام دهد تنها نام مقدس «دوست» را يدك مى كشد و شيطانى بيش نيست. شأن نزول آيه به خوبى گوياى اين گفته است.
* آيات بالا به خوبى صحنه اى از قيامت را به تصوير مى كشند كه گروهى از انسان ها به سبب رفيقان بد، انگشت حسرت به دهان گرفته و ناراحت و پشيمانند.آنان كه اين صحنه را در سيماى قرآن مى بينند در انتخاب هايشان حساس ترند تا روزى خود مجبور به ايفاى چنين نقشى نباشند.
* رسول خدا و خاندان پاك ايشان كه همه ويژگى هاى دوستان شايسته را دارند بهترين گزينه براى دوستى اند.آشنايى با سيره و مرام آن بزرگواران و پيام هاى روح بخش آنان به ما در ايجاد اين دوستى معنوى و تقويت آن كمك خواهد كرد. قرآن كريم نيز از ما مى خواهد: اى مؤمنان! نداى خدا و پيامبر را آن گاه كه شما را به پيامى حيات بخش مى خواند اجابت كنيد.(سوره انفال‎/ آيه ۲۸)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |