|
كتاب انديشه
فلسفه مشاء
با تكيه بر اهم آراى ابن سينا
|
|
|
*دكتر محمدذبيحى *انتشارات سمت
سيره نويسان نوشته اند كه ابن سينا با ابو سعيد ابوالخير (عارف بزرگ همعصرش) ديدار كرد، پس از اين ديدار شاگردان ابن سينما از او پرسيدند كه شيخ را چگونه يافتى گفت هرچه من مى دانم او مى بيند. و چون از ابو سعيد پرسيدند كه بو على را چون يافتى گفت هرچه ما مى بينيم او مى داند. آنچه گزارش شده وصف حال و وضع فيلسوف و عارف است.نخستين تعريف از فلسفه در دنياى اسلام به كندى بر مى گردد؛ «فلسفه شناخت حقيقت اشياء است در حد توان انسان»، كار فلسفه تمييز واقعيت از غير واقعيت است نه كشف تمام واقعيت، در نتيجه ناتوانى خرد آدمى از درك تمام واقعيت هاى هستى ضربه اى به تلاش هاى فلسفى فيلسوف نمى زند تا گفته شود فيلسوف براى جلوگيرى از آسيب پذيرى بايد به دامن «كشف و شهود» و در آميختگى برهان و «عرفان» پناه برد. برهان و عرفان هر يك مى تواند به مدد ديگرى بيايد اما هريك از اين دو روش خاص خود را دارد. ابن سينا در نامه نگارى هاى خود با ابوسعيد ابوالخير تأكيد مى كند كه خلط و درآميختگى روش هاى رسيدن به واقعيت، هرچند در پاره اى از مسائل نتايج يكسان داشته باشند، ضربه اى دوسويه دارد: از سويى اعتماد كسانى را كه در پى يافتن واقعيت براساس استدلال هستند متزلزل مى كند و از سوى ديگر تلاش براى معقول كردن پاره اى از امور، كه عقل را به آن راهى نيست، سبب تزلزل ايمان مؤمنان مى شود. ابن سينا معتقد است كه براى اثبات مسائل فلسفى بايد روش هاى عقلانى و وحيانى را از يكديگر تفكيك كرد و اين همان نكته اساسى است كه مكتب فلسفى مشائى را از ساير مكاتب فلسفى دنياى اسلام متمايز كرده است. مشائيان براى اثبات مسائل فلسفى تنها خود را ملتزم به نتايج عقلانى، استدلال و قياس مى دانند و استناد ابن سينا در مواردى به آيات قرآن همگى پس از ارائه دليل و اقامه برهان است و در حقيقت مى توان سود جستن او از قرآن را نوعى تفخيم و تعظيم به شمار آورد. روش ابن سينا در مسائل فلسفى، استدلالى و عقلى است و در جهان اسلام آن را به عنوان تفكر برهانى و حكمت بحثى مى شناسند. اين روش ها شيوه مشائيان است و ابن سينا رئيس فلاسفه مشاء در دنياى اسلام است. فلسفه مشائى را ارسطو پايه گذارى كرد و بعد ها از راه اسكندريه و انطاكيه و راه هاى ديگر وارد جهان اسلام شد و مورخان آغاز رسمى فلسفه را در جهان اسلام با ابو يوسف بن اسحاق الكندى مى دانند و سپس با ابو نصر فارابى ادامه يافت و در دوران ابو على سينا به اوج خود رسيد. اگر چه ابن سينا مؤسس و پايه گذار فلسفه مشائى در جهان اسلام نيست اما بى شك مى توان او را نخستين كسى دانست كه فلسفه مشائى را به صورت مدون و نظام مند در جهان اسلام ارائه كرد و بسيارى از مسائل آن را توسعه داد. او فلسفه خويش را براساس تصورى از وجود مبدئى الهى كه در آن ذات و صفات به گونه اى متقن و مستدل تبيين شده است، بنا نهاد. نگاه او به مسأله وجود همراه با تصورى كه از خداى واجب الوجود ارائه مى كند مكتب فلسفى او را كاملاً از ارسطو متمايز كرده است. او وجود را هسته بنيادين مسائل فلسفى مى داند و اين همان نكته اساسى است كه فلسفه او را از فلسفه يونانيان نيز متمايز و برتر كرده است. اثر حاضر پژوهشى است جامع و دقيق در راستاى ارائه ديدگاه هاى ابن سينا كه مؤلف با قلمى شيوا و بى حاشيه و به دور از ابهام مهمترين آراى ابن سينا پيرامون الهيات به معناى عام و خاص را گزارش كرده است. اين اثر كه در سطح دانش پژوهان كارشناسى ارشد فلسفه و كلام تدوين شده است، با بهره گيرى از متون دست اول تطبيق ديدگاه ابن سينا با ديگر فلاسفه مشاء را نيز به دست مى دهد . در واقع كتاب حاضر براى دانشجويان رشته فلسفه غرب به عنوان منبع اصلى درس «فلسفه مشاء» تدوين شده است كه براى دانشجويان و علاقه مندان فلسفه اسلامى نيز يكى از منابع مطالعاتى معتبر مى تواند باشد.
|