|
دردادگاه
همه از دست همسرم فرار مى كنند
رفتار و حركات همسرم بلايى سر من و خانواده و آشنايانم آورده كه آنها از ترس او جرأت قدم گذاشتن به خانه ما را ندارند. مرد ۳۷ ساله اى كه با تسليم دادخواست طلاق به شعبه ۲۸۷ دادگاه خانواده تهران مراجعه كرده بود، به رئيس دادگاه گفت: آقاى قاضى از كارهاى غيرعادى همسرم خسته شده ام و نمى دانم به كجا پناه ببرم. ديگر نمى توانم با او زير يك سقف زندگى كنم. او كارى كرده كه همه خانواده، دوستان و آشنايان از من دورى مى كنند. به همين خاطر هيچ كس جرأت آمدن به خانه ما را ندارد. ۹ سال پيش براى ادامه تحصيل به كانادا سفر كردم در آنجا با كارگرى در رستوران و جايگاه هاى سوخت هزينه تحصيل در زندگى ام را تأمين مى كردم. چند سال از اين ماجرا گذشت تا اين كه يك روز مادرم تلفنى تماس گرفت و گفت: «پدرت به خاطر بيمارى قلبى در بيمارستان بسترى است. بنابراين آرزو دارد قبل از مرگش تو را ببيند.» در حالى كه ترم آخر دانشگاه را پشت سر مى گذاشتم، بلافاصله چمدانم را بسته و راهى وطن شدم. چند روز بعد همزمان با بهبود نسبى پدرم، مادرم موضوع خواستگارى از دخترى را با من در ميان گذاشت و گفت: دختر خوب و با خانواده اى برايت انتخاب كرده ايم. پس از پايان حرف هاى مادرم، برايش توضيح دادم كه هنوز تحصيلاتم تمام نشده و اگر خيلى سريع به كانادا بازنگردم تمام زحمات چندين ساله ام از بين خواهد رفت. اما پدر و مادرم با اصرار بسيار از من خواستند كانادا را فراموش كنم و در تهران كنار آنها باشم. بنابراين پس از خواستگارى به كانادا رفتم و در امتحانات آخر ترم شركت كردم. سرانجام پس از مدتى به ايران بازگشتم. سپس مژگان را با مهريه ۵۱۴ سكه طلا به عقد خود درآورده و زندگى مشترك مان را آغاز كرديم. چند ماه اول زندگى مشتركمان، متوجه رفتار عجيب و سختگيرى هاى او نشدم. تا اين كه با اعتراض هاى مستقيم و غيرمستقيم پدر و مادر و آشنايان پى به مشكلات روانى زنم بردم و دريافتم او بشدت بيمار است. به همين خاطر هم كارهايى انجام مى دهد كه غيرارادى و عجيب است. او شرايطى براى من كه شوهرش بودم در خانه فراهم كرده كه انجام هر يك از آنها بسيار دشوار و وقت گير است. در حقيقت او براى من و ميهمانان برنامه مخصوص رفتار بهداشتى در خانه با وسواس هاى عجيب تهيه كرده است. وقتى شب به خانه مى آيم بايستى ۲۰ برنامه را انجام دهم. به طور مثال قبل از ورود به داخل خانه بايد كفش هايم را داخل يك كيسه پلاستيكى و جورابم را نيز داخل كيسه ديگرى بگذارم: سپس مجبورم از طريق مسيرى كه همسرم تعيين كرده خود را به حمام برسانم و دوش بگيرم. بعد هم همه لباس هايم را در حمام بشويم. همچنين وقتى در خانه هستم بايد تحت نظارت او كارهايم را انجام دهم و اگر از وسايلى استفاده كنم بايد سريع آنها را تميز كنم و روزانه ده ها بار نيز دست هايم را با صابون معطر بشويم. اگر روزى پدر و مادرم و يا اقوام و دوستانم در خانه ما ميهمان باشند آن روز براى من و آنها بسيار پردردسر و عذاب آور خواهد بود. همسر بيمارم به بهانه اين كه پدر و مادرم و يا ميهمانان به خوبى نظافت را رعايت نمى كنند با آنها مانند افراد مبتلا به بيمارى هاى واگيردار برخورد مى كند. در حقيقت وقتى آنان در اتاقى نشستند ديگر حق ندارند از آنجا به اتاق ديگرى بروند. او هم دايم به آنها گوشزد مى كند كه مراقب وسايل خانه باشند كه چيزى را نشكنند و يا جايى را كثيف نكنند. به همين خاطر خانواده و اطرافيان به دليل كارهاى غيرعادى همسرم طى چند سال اخير از من دورى كرده اند. اگر هم آنان را به خانه دعوت كنم از ترس همسرم دعوتم را نمى پذيرند. آقاى قاضى همسرم دچار بيمارى وسواس است. او بايد خيلى سريع درمان شود اما هر بار كه از او خواسته ام به روانپزشك مراجعه كند با حالت تمسخر از اين كار خوددارى كرده است. به همين خاطر رفتار او ديگر برايم قابل تحمل نيست. براى همين قصد دارم از او جدا شوم و امروز نيز براى ارائه دادخواست طلاق به دادگاه آمده ام. قاضى دادگاه پس از شنيدن حرف هاى شوهر جوان همسر او را به دادگاه فراخواند تا پاسخگوى شكايت شوهرش باشد.
|