|
فقط بزرگواران تحقير نمى كنند
|
|
|
] فاطمه اميرى]
چه زن باشيم، چه مرد، بزرگ يا كوچك، جوان، پير يا كودك، همگى تجربه اى مشترك داريم. همه ما گاهى با حس تحقيرى كه در نگاه، رفتار يا حرف هاى ديگران موج مى زده و به سوى ما نشانه رفته، روبه رو بوده ايم. برخى از ما گاهى با درشتگويى، در قالب خنده و شوخى يا حتى با رعايت ادب و نزاكت مورد تحقير قرار گرفته يا ديگران را تحقير كرده ايم. همه اين نگاه ها، رفتار و حرف هاى تحقيرآميز، چنان جاى زخمى در ذهن و روح برجاى گذاشته كه چه بسا تا سالها نيز بهبود نيافته است. زخمى كه كهنه شده در دل آدم باقى مانده و هر لحظه ممكن بوده سر باز كند. شايد به ظاهر ساده و پيش پاافتاده باشد، اما فقط ملتى يا انسانى كه تحقير شده، رنجيده و مورد توهين قرار گرفته مى داندكه چه آسيبى ديده، رنجى كشيده و خلاصى نيافته است.
در بيشتر مواقع، فرصت و موقعيت اين تحقيرشدن ها را فرهنگ عمومى جامعه اى به وجود مى آورد كه همه ما عضوى از آن هستيم، در آن زندگى مى كنيم و به آن وابسته ايم. همه ما بارها ديده ايم حس تحقيرى كه درچشم هاى انسانى موج مى زده، چه غوغايى از رنج و درد در انسان ديگر برپا كرده است. همه ما بارها شنيده ايم كه رفتار حقارت بار پدر و مادرى با فرزندش، شوهرى يا زنى با همسرش، كارفرمايى با زيردستش و رئيسى با كاركنانش، چگونه انسانى را رنجانده، خشك و مبهوت از رفتارى كه با او شده، برجاى گذاشته و بغضى را در او سبب شده است. همه ما بارها در كوچه و خيابان هاى شهر، در جمع خانواده و فاميل شاهد رفتارهاى حقارت آميز بوده ايم و چون خودمان طرف ماجرا نبوده ايم، دخالتى هم در آن نكرده ايم. شايد هم در ظاهر از چنين رفتارهايى اظهار انزجار كرده ايم، اما ته دلمان بدمان هم نيامده، تحقيرشدن كسى را ببينيم. بويژه آن كه از آن فرد خوشمان هم نيايد در آن صورت برق شادى و پيروزى از موقعيت حقارتبار ديگرى در نگاهمان هم مى نشيند. * تحقير شده، تحقير مى كند فرقى نمى كند كه مردم درچه جايگاه و نقشى باشند. پدر، مادر، همسر، برادر، خواهر، رئيس، معلم و فروشنده گاهى، باكلام، نگاه و رفتار همديگر را آزار مى دهند، سپس مى گويند شوخى كرديم. اظهارنظرهاى تحقيرآميز خود را در قالب شوخى مطرح مى كنند و سپس به طرف مقابل مى گويند ناراحت نشو، منظورى نداشتم. نكته تأسفبار به عقيده دكتر فيروز حدائقى متخصص روانكاو اين است كه اغلب مردم گاهى دانسته و با قصد و نيت قبلى اقدام به تحقيركردن و آزاررساندن ديگران مى كنند. او مى گويد: «اغلب افرادى كه ديگران را تحقير مى كنند با اين كار شعفى در خود احساس مى كنند و به نظرشان مى آيد با اين كار، بزرگ و مهم شده و ديگران از آنها حساب مى برند. در واقع تحقيركردن بيشتر از آن كه يك واكنش تهاجمى به حقوق و شخصيت ديگران باشد يك رفتار دفاعى از سوى فردى است كه با مشكلات شخصيتى روبروست. فرد تحقيركننده معمولاً كسى را براى اين كار انتخاب مى كند كه به نوعى زير دست اوست و مجبور نيست پاسخگوى رفتارش باشد. از طرفى خود او بارها مدام مورد تحقير قرار گرفته، خودش را دست كم ديده و جايى به عللى كم آورده و دچار مشكل شده و حالا حس بى اعتمادى به خودش را با قرار دادن كس ديگرى زير بارانى از كلمات و رفتارهاى تحقيرآميز، تخليه مى كند.» * مسئول رنجاندن هم نيستيم! پدرى به فرزندش مى گويد: «تو كوچكى، نمى فهمى!» مادرى به فرزندش مى گويد: «بس كه اذيتم كردى، از دستت خسته شدم، اصلاً بچه را مى خواستم چه كنم » رئيسى به كارمندش مى گويد: «غير از وقت گذرانى كار ديگرى نمى كنى!» فروشنده اى به مشترى مى گويد: «لباسى را كه مى خواهيد خيلى گران است. نمى توانيد پول آن را بدهيد.» شايد گاهى برخى رفتارها نه به قصد تحقير، بلكه براى انتقاد يا بيان مقصودى است كه از شخصى سر مى زند، اما چنان تيز، تلخ و گزنده است كه از بدترين كلمات تحقيرآميز، اثرى به مراتب مخرب تر بر جاى مى گذارد. حسين دلدار مدرس دانشگاه و جامعه شناس مى گويد: «در واقع فرق ميان كلام تحقيرآميز و انتقاد در اين است كه رفتار يا كلام تحقيرآميز صرفاً به قصد آزار رساندن و انتقام گرفتن نشان داده و بيان مى شود. اما هدف انتقاد اصلاح و بهتر كردن اوضاع است. انتقاد اغلب با ذكر اشكالات كار و ارائه راه حل توأم است. انتقاد سالم و سازنده به ايجاد رابطه اى منطقى و محترمانه بين انتقادكننده و شخص مورد انتقاد مى انجامد كه به مبادله اطلاعات ميان هم مى پردازند. در حالى كه رابطه بين فردى كه تحقير مى كند با آن كه تحقير مى شود، رابطه ناسالم فرادستى ـ فرودستى است كه يك نفر خود را محق مى داند كه درباره ديگرى هر سخنى را بدون توجه به پيامدها و عواقبش به زبان بياورد و در برابر رنجشى كه در طرف مقابل هم به وجود مى آورد، مسئوليتى احساس نكند.» ريشه هاى بسيارى از رفتارهاى ما مى تواند در خانواده ها پيگيرى شود. جايى كه عزت نفس و احترام به خود در انسان ها شكل مى گيرد و اگر رابطه تربيتى پدر و مادر با فرزندان بر مبناى علمى، صحيح و عاقلانه اى نباشد، مى تواند به شكل گرفتن دو گروه از انسان ها بينجامد. آدم هايى كه مدام ديگران را تحقير مى كنند و آدم هايى كه مدام مورد تحقير قرار مى گيرند. دكتر فيروز حدائقى مثال جالبى مى زند. او مى گويد: «اگر مهمان شما به طور اتفاقى، فنجان چاى يا ليوان آبميوه اش را روى ميز يا زمين بريزد، شما بر سرش فرياد نمى زنيد كه «چقدر بى دست و پا هستى». بنابراين چه دليلى دارد كه فرزندان خود را اين گونه مورد خطاب قرار دهيد. فرزندانى كه براى ما به مراتب مهمتر و ارزشمندتر از يك مهمان هستند.» دامنه رفتارهاى ما از خانواده شروع مى شود و جامعه را دربرمى گيرد. در بيرون از خانه و محيط خانواده در نقش هاى اجتماعى فرومى رويم و آنجا است كه رفتارهايمان در عرصه اى بزرگتر، سنجيده و مورد قضاوت قرار مى گيرد. * آنچه براى خود نمى پسندى براى ديگران هم نپسند مشترى از فروشنده خواسته بود اجناسى را كه خريده در دو كيسه نايلون جداگانه بگذارد. او در قبال خريد اجناسى كه ۴۰ هزار تومان بابت آنها پرداخته بود، خود را محق مى دانست كه چنين درخواستى را از فروشنده كند. اما فروشنده خيلى زود قيمت نايلون ها و اين كه چقدر گران آنها را از بازار تهيه مى كند را به ميان آورده و نشان داده بود كه از درخواست مشترى چندان خوشش نيامده و وقتى خريدار خواسته بود كه پول نايلون اضافى را بپردازد فروشنده با لحنى تمسخرآميز گفته بود «نمى خواهد پولت را به رخ من بكشى!» رفتارهاى تحقيرآميز و آزار دهنده وجود دارند. نه مى شود آنها را انكار كرد و ناديده شان گرفته و نه مى شود همه مردمى را كه در هر موقعيتى چنين رفتارهايى را از خود بروز مى دهند، سرزنش و تنبيه كرد و وادارشان كرد تا با ديگران با عدالت رفتار كنند و همان راهى را پيش بگيرند كه عصاره كلامى بزرگى است كه هر آنچه را بر خود نمى پسندى بر ديگران هم نپسند. با اين حال گاهى از تحقير هايى حرف مى زنيم كه جاى زخم شان مدت ها درون آدم ها تير مى كشد و مى سوزد. رنج هايى كه نمى شود از ذهن پاكشان كرد و حس حقارت هايى كه در مقاطعى به سراغ آدم آمده و نمى توان دورشان ريخت. اما راهى هم براى مقابله با آثار و پيامدهاى منفى اين رفتارهاى آزاردهنده وجود دارد كه به عقيده دكتر فيروز حدائقى مهمترين شان ايجاد و تقويت حس بخشش در مردم است. هنگامى كه احساس مى كنيم كسى عميقاً آزارمان داده، تحقيرمان كرده مى توانيم او را ببخشيم. با بخشش خود را از زير بار تحمل درد ناشى از اين تحقيرها و آزارها رها مى كنيم. اما گاهى هم هست كه تحقيرهايى ديده ايم كه شايد بتوانيم تحمل شان كنيم. با كمى حوصله، خوش اخلاقى و گذشت و البته مواقعى هم مى توانيم واكنش نشان دهيم. وقتى مورد اهانت، تحقير، سخن افترا و كلام تمسخرآميزى قرار گرفتيم و از حرفى كه شنيديم خوشمان نيامد، در نهايت آرامش و همدلى با فرد موردنظر برخورد كرده و از او بخواهيم بگويد حال كه آن كلام اهانتبار را بر زبان آورده، خنده اى را از روى تحقير و تمسخر كرده آيا احساس بهترى دارد و براى خودش اهميت بيشترى قائل است. از او بخواهيم كه در اين باره فكر كند و بعد ديگر واكنشى نشان ندهيم، اما همه اين راه حل ها هم به اين معنا نيست كه ما يا خودمان را آگاهانه در معرض تمسخر و تحقير ديگران قرار دهيم و از روى قصد و نيت قبلى ديگران را تحقير كنيم. در اين دو حالت نقش عزت نفس و احترامى كه براى خود قائليم هميشه مهم و با ارزش تلقى مى شود. اما نمى توانيم منكر اين شويم كه گاهى بدون قصد و دانستن پيامد منفى آن، رفتار يا كلامى از ما سر مى زند و بيان مى شود، در اين شرايط هم به جاى سرزنش خود بهتر است جمله معذرت خواهى را به زبان بياوريم. «هميشه عفو كنيم تا مورد عفو قرار بگيريم.»
|