|
گفت وگو با عبدالعلى دستغيب
ادبيات جنگ ما هنوز تقليدى است
|
|
|
[ساير محمدى]
«در آينه نقد» و «هنر و واقعيت» و «گرايش هاى متضاد در ادبيات معاصر ايران» و «هنرمند، گذشته و آينده فرهنگى»، «كالبد شكافى رمان فارسى»، «نقد آثار و انديشه هاى داستان نويسان بزرگ غرب» از جمله آثار تئوريك و كاربردى نقد ادبى به قلم عبدالعلى دستغيب است كه طى سال ها تلاش و قلم زدن به جامعه عرضه كرده است. عبدالعلى دستغيب متولد ۱۳۱۰ شيراز در رشته فلسفه و علوم تربيتى ليسانس گرفت و پس از آن تحصيلاتش را در همين رشته براى فوق ليسانس ادامه داد كه بنا به دلايلى در نيمه راه آن را رها كرد. وى ضمن تدريس در مدارس و دانشسراهاى عالى و دوره هاى تربيت معلم در شيراز و تهران، با اغلب نشريات فرهنگى و ادبى همكارى داشته و دارد و بيش از هزار مقاله از وى در اين نشريات منتشر شده است. حدود ۴۰عنوان كتاب در كارنامه اش دارد كه در حوزه نقد ادبى، مباحث تئوريك ادبيات تحقيقى، ادبى و تاريخى، شعر و ترجمه شعر، ترجمه آثار فلسفى و ... قرار دارد. نقد آثار جلال آل احمد، نقد آثار احمد محمود، نقد آثار محمود دولت آبادى، نقد آثار چوبك ، نقد آثار جمالزاده و عناوين برخى از آثار در زمينه نقد ادبيات داستانى است.
* آقاى دستغيب !شما ادبيات دفاع مقدس را بويژه در حوزه داستان و رمان چگونه ارزيابى مى كنيد جنگ عموماً در شرايطى ايجاد مى شود كه قومى يا ملتى يا حكومتى به قوم يا ملت يا كشورى هجوم ببرد و مردم آن كشور از خود به دفاع برخيزند. يا هر دو كشور در يك زمان به دليل قدرت نمايى عليه يكديگر اعلان جنگ مى دهند. بنابراين نوعاً ادبياتى كه در اين زمينه به وجود مى آيد چه دفاع باشد و چه تهاجم باشد، ادبيات حماسى يا ادبيات رزمى ناميده مى شود. منتها يك نكته ظريف در اين ميان وجود دارد و آن هم اين است كه در زندگى مردم پيش از تاريخ و پس از تاريخ اسناد و آثارى مكتوب شده و يا به شكلى به صخره ها و در دل كوه ها و بر پوست حيوانات و چوب، آثارى نقر شده كه انسان ها در همان سپيده دم تاريخ با همان عده قليل بنا به دلايلى با يكديگر در ستيز بودند. يكى از اين اسناد پيدا شدن سپرها و نيزه ها و كمان هايى است كه از سنگ ساخته شده، البته اين ادوات جنگى در مراحلى از تاريخ به شكل پيشرفته ترى تبديل به آهن و فولاد مى شود و سرانجام به موشك و جنگ افزارهاى هسته اى. بنابراين جنگ به عنوان يك واقعيت در طول تاريخ وجود داشته و دارد و به اين زودى ها هم كنار گذاشته نخواهد شد. اين واقعيت نوعى ادبيات خاص خودش را هم داشت. در اقوام ابتدايى كمتر موردى مى بينيم كه اسطوره جنگ نداشته باشند. فرض كنيد هندى ها اوپانيشادها را دارند، سرودهاى گيتارا دارند كه يك اثر رزمى است. يونانى ها ايلياد را دارند. ما در قديم يشت ها و يادگار زريران را داشتيم كه بعد در شاهنامه فردوسى منعكس مى شود. * ادبيات جنگى ما به چه صورت است ادبيات حماسى مانند انواع ديگر ادبيات داراى مميزه ها و مشخصاتى است كه اگر اين مميزه ها و مشخصات را نداشته باشد، اثر پايدار و جاودانه در طول تاريخ نخواهد ماند و مستمع فراوان در ميان هر نسل پيدا نخواهد كرد. يكى از خصايص اين نوع ادبيات اين است كه بايد زبان فخيمى داشته باشد. وزن مناسب خود را اعم از نظم و نثر پيدا كند. دوم اين كه حريف مقابل را خفيف و خوار نشمارد. چرا كه با خوار و ذليل فرض كردن دشمن قدر ومنزلت نيروهاى دوست هم پائين مى آيد و توان او كوچك ارزيابى مى شود. موضوع سوم آن كه، نويسنده اى كه درباره جنگ و حماسه قلم مى زند، نبايد سبك ها را در هم بياميزد و اثرش ملغمه اى از سبك هاى گوناگون باشد. يعنى در يك داستان حماسى كه راجع به جنگ و مقاومت و ايثار جانبازان است نويسنده لحن رمانتيك و سانتى مانتال در اثر به كار بگيرد. در اين زمينه مؤلفه هاى ديگر و ظرايف ديگرى هم هست، مهمتر از همه اين است كه اثر جنبه سفارشى و تبليغاتى نبايد داشته باشد. چون هنر پديده خود جوشى است و شما نمى توانيد با سفارش و تبليغ اثر هنرى خلق كنيد. آن چه كه از اين راه به دست مى آيد، اثر مصنوعى است. ديگر اين كه اثر هنرى نبايد شعارى باشد، بلكه بايد شعار را تبديل به شعور كرد تا يك اثر موفق و ماندگار به وجود آيد. * اگر بخواهيم ادبيات دفاع مقدس را در اين سه دهه بررسى كنيم به چه نتايجى مى رسيم به نظر من چند نسل در اين عرصه وارد شدند و پى درپى آثارى خلق كردند و طبع خودشان را آزمودند و آثارشان را در معرض داورى جامعه قرار دادند. داور نهايى هر اثرى زمان است. چه بسيار آثارى كه در زمان توليد با اقبال عمومى روبه رو شد اما بعد از چند دهه فراموش شد. يا بسيارى از آثارى در زمان خودش توجه كسى را جلب نكرد اما با گذشت زمان و در قرنى ديگر ارجاع به آن فراوان شد و كم كم به عنوان شاهكار و اثر ماندگار به حيات خود ادامه داد. اما داورى امروز ما اين است، آينده در مورد آثار منتشر شده در زمينه ادبيات دفاع مقدس چه قضاوتى خواهد داشت معلوم نيست. به اعتقاد من ادبيات داستانى در طول اين سه دهه مراحل مختلفى را طى كرد. هرچه كه از زمان جنگ فاصله مى گيريم، آثار روبه كيفى تر شدن و بهتر شدن مى رود. روز به روز آثار بهترى نوشته مى شود. فرض كنيد در ميان نويسندگان نسل اول افرادى چون مهدى شجاعى و محمود اسعدى و قاسمعلى فراست هستند، يا ابراهيم حسن بيگى هست. كه آن جوش و خروش و هيجان در آثارشان مشهود است. چون حادثه جنگ يك امر غير مترقبه بود و آمادگى ذهنى به آن صورت در اين زمينه در ميان نويسندگان وجود نداشت و طبعاً زمينه ادبيات جنگى در تاريخ ادبيات معاصر نداشتيم. ادبيات عاشقانه و صوفيانه در تاريخ ما فراوان بود و قدمتى طولانى داشت. از شاهنامه فردوسى كه بگذريم از گرشاسب نامه اسدى طوسى بگذريم، از سمك عيار به بعد جامعه ما ديگر افتاد در بستر عرفان و تصوف و درويشى و هرچه آثار ادبى خلق شده با همين رويكرد عارفانه و صوفيانه بوده است. در دوره مشروطه مواردى هست كه لحن كلام عوض شد و صحبت از آزادى و قانون خواهى، مبارزه ملى و مشروطه خواهى به ميان آمد و ادبيات ما متأثر از اين مسائل شد. بعد از شهريور ۲۰ هم مبارزات اجتماعى بر ضد سلطنت شكل گرفت و تا سال ۵۷ جسته، گريخته ادامه داشت، ادبيات متأثر از اين دوران مراحل مختلفى داشت و عناوين متعددى پيدا كرد ادبيات شكست، ادبيات اعتراض از دل همين دوران زاده شد. اما در ميان نويسندگان نسل امروز زمينه كافى و آن فرهنگ غنى مبارزه وجود نداشت و متأسفانه نويسندگان ما در آن شرايط با نويسندگان نسل پيش از خود- نويسندگان نسل ما- ارتباط چندانى نداشت. خودشان خواستند مستقلاً يك نوع ادبيات دفاعى يك نوع ادبيات مقاومت به وجود بياورند كه نتيجه آن امروز در دسترس جامعه است. وقتى به نويسندگان اين طيف نگاه مى كنيم، همان نويسندگانى كه نسل اول انقلاب را تشكيل مى دهند، به دليل نداشتن تجربه كافى وقتى به فيلمسازى روى آوردند فيلم هايى ساختند المثنى فيلم هاى جنگى روسى و فيلم هاى انقلابى چين، يعنى كاملاً از فيلم هاى ديگران گرته بردارى كردند. در ميان فيلمسازان اين گروه فقط يكى- دو چهره شاخص پيدا شدند كه به يك نوع جهان بينى در سينما رسيدند و آثارى خلاقانه ساختند. اين سينماگران فراموش كردند كه ما شاهنامه فردوسى داريم و مى توانيم با استفاده بديع از چنين حماسه اى فيلم خودمان را بسازيم- يا وقتى آثارى چون سمك عيار داريم و گرشاسب نامه اسدى طوسى را داريم نيازى نيست از آثار روسى و چينى تقليد كنيم. آثار شاخص ادبيات ما كه ميراث گذشتگان بود مى توانست آن لحن و زبان حماسى را به اين دسته از سينماگران بدهد. البته در ميان نويسندگان نسل اول اين پيشگامى و پيشقدمى در داستان و رمان وجود دارد كه من اين افراد را در كتاب «به سوى داستان نويسى بومى» معرفى كردم. اين اشكالات عمده در كار اين نويسندگان كه قبلاً طرح كردم وجود دارد. البته از استثناها كه بگذريم عموماً در آثارشان ضعف هاى مشهودى ديده مى شود. مثلاً واقعيات گفته نمى شود. توصيفات بسيار انتزاعى و از دور است. از پشت جبهه گزارش مى شود. اين اشكالات عموماً در بيشتر آثار نويسندگان نسل اول كه در همان دهه اول جنگ نوشته شده، وجود دارد. درنسل دوم اين ضعف ها تعديل شد و جنبه تبليغى و شعارى آثار كم رنگ تر شد. آثار مجيد قيصرى، آثار احمد دهقان و بنى عامرى و كاتب در آن سال هاى اوليه جنگ چنين خصوصياتى داشتند. البته اين نويسندگان امروز ديگر خيلى جوان نيستند و آثارى كه در مراحل بعد خلق كردند خيلى تجربى تر است. شما وقتى رمان «سال هاى عشق و جنگ» را مى خوانيد، مى بينيد كه طرح داستانى اين رمان از داستان «خصلت روسى» الكسى تولستوى برداشته شد و خيلى توجه شده بود به مسائل مشخصى، چيزهايى كه در آن داستان چندان لازم نيست خيلى بها داده شد. نسل سوم كه باز نويسندگانى مثل دهقان و قيصرى و احمدزاده و مصطفى مستور در اين مقطع آثارى خلق كردند كه ممكن است صحنه هايى از آن مربوط به دفاع وجنگ باشد،مى بينيم در اين آثار شگردهاى جديدى به كار گرفته مى شود. يعنى اين نويسندگان در آثار جديدشان به جاى اين كه توصيف بكنند، به جاى اين كه يك قضيه را شرح بدهند، نشان مى دهند، يعنى واقعاً قصه و داستان نوشته اند. مثلاً در رمان «شطرنج با ماشين قيامت» صرف نظر از اين كه موضوع مطلب چيست خواننده رويدادها را تعقيب مى كند، يعنى نويسنده با توانايى توانسته طورى حوادث را كنار هم بچيند و طورى در داستان تعلق ايجاد كند و به شكلى ديالوگ ها را بنويسد و زبانى را به كار گيرد و خواننده ترغيب به مطالعه آن شود و از خواندن وادامه داستان لذت ببرد. يعنى كشش داستان خوب است و اجزاى داستان خوب چيده شده است. اگر انتقادى به آن وارد باشد، انتقاد ساختارى است نه انتقاد ايدئولوژيكى. در چنين آثارى مى بينيد كه در جنگ ويرانى هست، جراحت هست، خرابى هست، زن و كودك كشته مى شود، شهادت هست، چنان كه در همه جنگ ها اين پيامدها وجود دارد. مثلاً در آثار دهقان يا در «نيمه پنهان» على اصغر شيرزادى اين حوادث و رويدادها بهتر و ملموس تر منعكس شده است. * اگر بخواهيم از ميان همه اين آثار چند اثر برجسته را معرفى كنيد كه مؤلفه هاى آثار شاخص را داشته باشند، از چه آثارى نام مى بريد آن آثارى كه چشمگير باشد و در تراز داستان هاى درجه اول جهان قرار بگيرد هنوز به وجود نيامده و نوشته نشده است. يعنى آثارى در قد و قواره آثار نويسندگان خارجى كه به زبان هاى ديگر ترجمه مى شوند هنوز در حوزه ادبيات دفاع مقدس خلق نشده است. امروز متأسفانه بيشتر به توليد انبوه رسيده ايم. بيشتر در فكر كميت هستيم تا كيفيت. اين موضوع فقط مربوط به داستان نويسان دفاع مقدس نيست. داستان نويسانى كه مبارزات اجتماعى را وصف كرده اند و مى كنند چه نويسندگانى مثل صادق هدايت و بزرگ علوى و چه نويسندگان نسل آل احمد و ساعدى و چه نويسندگان نسل بعدى، اغلب اين نويسندگان از نظر ساختارهاى داستان آسيب ديده هستند و كارشان بيشتر تقليدى است. بيشتر اين آثار از نظر طرح هاى داستانى چه آثار متعهد دينى و چه آثار متعهد اجتماعى تكرارى و تقليدى است. طرح هاى داستانى اين آثار، از آثار نويسندگان ديگر و از رمان هاى خارجى گرفته مى شود. نويسندگانى مثل محمود اسعدى، مصطفى مستور، على خدايى و كاتب و بنى عامرى و راضيه تجار وعلى مؤذنى اين ها داراى داستان هاى كوتاهى هستند كه اسلوب بهترى نسبت به رمان هايشان دارد. اتفاقاً داستان نويسى ما در بعد از انقلاب در داستان كوتاه به اعتلا رسيده است و آثار درخشانى خلق شده است. رمان كمتر توانست موفق باشد، علت هم اين است، كه ما مردم ايران گويا كار دشوار و سنگينى دوست نداريم انجام بدهيم. رمان نويسى از جمله كارهاى دشوار و سنگين است كه نويسندگان ما كمتر روى آن وقت مى گذارند، كمتر تلاش مى كنند و خلاقيت كمترى به خرج مى دهند. مثلاً توماس مان براى اين كه رمان خودش را بنويسد، سه سال به مصر مهاجرت مى كند و سه سال در مصر و سوريه دست به تحقيق و مطالعه مى زند چون زمينه آن رمان چنين اقتضا مى كرد. آيا نويسندگان ما رنج چنين سفرهايى را متحمل مى شوند كتابى كه توماس مان درباره دوران فرعون نوشته، حدود ۱۰سال وقت مى گذارد. من در بين نويسندگان ايرانى چنين تلاش هايى نديدم. آنچه من ديدم و خواندم اين طور است كه نويسندگان ما تجربه هايى از دوران جوانى دارند حالا در ده بوده و آمده مدتى در شهر كار كرده، همين موضوع را تبديل به يك داستان مى كند، بعد اين موضوع و مضمون در اغلب آثارش با مقدارى تغيير، مرتب تكرار مى شود. اين گفته من اگرچه تلخ است اما بايد نويسندگان ما تجديدنظرى در كارهايشان بكنند تا بتوانند موفقيتى حاصل كنند. * شاهكارهاى ادبيات جهان در زمينه جنگ و در زمينه ادبيات مقاومت چقدر مى تواند سرمشق نويسندگان ما باشد چگونه مى شود از جنگ و صلح تولستوى از آثار هاينريش بل و آندره مالرو و ديگران بهره گرفت شالوده اى كه ريخته اند، شالوده خوبى نيست. به نظر من مى بايد هيأتى از كارشناسان ادبيات، تشكيل بشود و آن هايى كه علاقه مندند كه روزهاى طولانى جنگ به طور كامل منعكس بشود، كارشناسان اين فن را دعوت كنند، خود نويسنده هم حضور داشته باشد، بيايند آنچه ظاهر شده، حالا ممكن است كسى يك داستان خيلى خوبى هم نوشته باشد و امكان چاپ برايش فراهم نبوده است. اما آنچه تاكنون ارائه شده و به اين صورت درآمده، آن سنگ بناى اوليه را مورد تجديدنظر قرار بدهد. يعنى قواعد هنر متر و معيارش در خودش هست. يعنى شما مى توانيد سفارش فلان قدر فولاد بدهيد. ولى نمى توانيد سفارش يك رمان بدهيد كه شاهكار از آب دربيايد. يا نويسنده اثرى مثل سمك عيار و داستانى مثل رستم و اسفنديار خلق بشود. اين موضوع بايد در ذهن نويسنده رسوب كند، ته نشين بشود و مقدارى از صداهاى مزاحم از ذهن نويسنده پاك بشود. آن وقت با اطلاعات وسيع و دانش فراوان و نبوغ زياد و فراغت كامل دست به قلم ببرد تا آن اثر شاخص و شاهكار را به وجود بياورد. شايد تبليغ هم در مقطعى لازم باشد، شايد تبليغ هم كاركرد خودش را داشته باشد، اما بايد حساب تبليغ از حساب داستان و رمان از حساب آثار خلاقه هنرى مثل نقاشى وموسيقى و... جدا كرد. تبليغات هيچ وقت هنر نمى شود، اما هنر مى تواند كار تبليغات مؤثر را هم انجام بدهد. ايران را درجهان با هزار و يك شب، با سعدى و فردوسى مى شناسند. با حافظ مى شناسند. خب طبيعى است كه ايران مدرن و ايران اسلامى هم بايد با هنرمندان و هنرش شناخته بشود. يك شهروند استراليايى مى خواهد چه كند كه ما در روز چند بشكه نفت استخراج مى كنيم. او مى خواهد بداند روحيات ما ايرانيان چيست چه آداب و رسومى داريم چگونه به انسان مى انديشيم، چگونه با جهانيان ارتباط برقرار مى كنيم جهان بينى ما چيست چگونه فكر مى كنيم. اين مسائل را تنها از طريق ادبيات مى توان معرفى كرد. به نظر من اگر شالوده كار، درست كار گذاشته بشود و اين فرهنگ در ما نهادينه بشود. البته نويسندگان ما هم مى توانند آن آثار موردنظر را به وجود بياورند.
|