سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶ - ۳۰ ذيقعده ۱۴۲۸
Tue, Dec 11, 2007
كودك بادبادك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
سلامت
خانواده
كاردستى
عجايب هفتگانه
جاى ديگرى دنبالش نگرديد
از من بپرس
موضوع
كاردستى
كارت تبريك براى فوتبال دوست ها
333852.jpg
]پدرام شهپرى]

وسايل موردنياز
* مقواى ضخيم در دو رنگ آبى و سبز، مقواى نازك در دو رنگ آبى و سبز
نخ كاموايى، سوزن بزرگ، چسب مايع، چسب ماتيكى، قيچى، چسب نوارى، مدادسياه، پرگار
طرز ساخت
مقواى آبى ضحيم را در اندازه A4 ببريد و از وسط تا كنيد و يك باريكه كاغذ سبزرنگ به پائين آن بچسبانيد.
طرحى شبيه دروازه روى كارت ها پياده كنيد و روى طرح را - در قسمت تقاطع خط ها- با كمك سوزن سوراخدار كنيد.
سوراخ هاى افقى و عمودى ايجاد شده را با نخ كاموا شبيه تور دروازه به هم وصل كنيد. براى راحت تر شدن كار، اول نخ هاى عمودى را از سوراخ ها رد كنيد و سپس نخ هاى افقى را.
دو تير دروازه را با يك مقواى سفيد روى حاشيه تور بچسبانيد و يك توپ فوتبال با سليقه خودتان بكشيد و جلوى تور دروازه وصل كنيد.
كارت تبريك آماده است مى توانيد آن را به دوستان فوتبال دوستتان هديه بدهيد.
عجايب هفتگانه
فانوس اسكندريه
333939.jpg
]اشرف پورمند]

سه قرن قبل از ميلاد مسيح(ع) در بندر اسكندريه، ساختمانى را بنا كردند تا كشتى ها بتوانند با كمك آن به بندر وارد شوند. اين ساختمان در جزيره اى به نام فاروس ساخته شده بود و معروف به فاروس يا فانوس اسكندريه بود. شب ها از بالاى ساختمان زبانه هاى آتش ديده مى شد و روزها ستونى از دود به آسمان مى رفت تا راهنماى كشتى ها باشد. اين ساختمان نخستين فانوس دريايى جهان بود كه به مدت ۱۵۰۰ سال پابرجا ماند.
بندر پر رفت و آمد اسكندريه را اسكندر كبير در زمان بازديد از مصر بنا كرد و جزيره فاروس در نزديكى همين بندر بود.
فانوس دريايى فاروس داراى سه برج مرمرين بود كه روى پايه اى سنگى بنا شده بود و اولين برج چهارگوش بود كه در آن براى زندگى سربازان و كارگران، تعداد زيادى اتاق ساخته شده بود. كه در بالاى آن برج كوچك تر ى كه هشت وجهى بود قرار داشت. همچنين از طريق پله هاى مارپيچ از اين برج بالا مى رفتند. در بالاى ساختمان هم مجسمه اى از زئوس كه به عقيده مردم آن محل در آن زمان آن را الهه نجات دهنده ناميده بودند، نصب شده بود. در مجموع ارتفاع فانوس ۱۱۷ متر بود.
چوب را با ارابه هايى به بالاى فانوس مى بردند و با استفاده از صفحات برنزى كه در پشت آتش قرار داشت، نور را به سمت دريا منعكس مى كردند.
اين ساختمان را زلزله اى ويرانگر در قرن چهاردهم ميلادى از بين برد.
خدا در قلب ماسـت
جاى ديگرى دنبالش نگرديد
333963.jpg
]لادن خضرى ]

پيرمردى هر روز در صندلى گهواره اى خود در ايوان خانه اش مى نشست و به روبه رو خيره مى شد. او به خودش قول داده بود كه تا خدا را نبيند، از جايش تكان نخورد.
در يك بعد ازظهر بهارى، پيرمرد همچنان روى صندلى نشسته بود و تاب مى خورد و مى خواست خدا را ببيند كه دختركى را در حال بازى در آن سوى خيابان ديد. توپ دخترك قل خورد و وارد حياط خانه پيرمرد شد . دختر آمد و خم شد تا توپش را بردارد كه چشمش به پيرمرد افتاد. دخترك گفت: «آقاى پيرمرد! هر روز شما را مى بينم كه روى اين صندلى مى نشينيد و هيچ كارى نمى كنيد. منتظر كسى هستيد »
پيرمرد جواب داد: «تو كوچك تر از آنى كه بتوانى بفهمى.» دخترك جواب داد: «شايد، ولى مادرم هميشه مى گويد اگر چيزى در ذهنم دارم، بايد در باره اش حرف بزنم. او مى گويد اين طورى، بهتر مى فهمم. مادرم هميشه مى گويد : « خانوم كوچولو، به من بگو تو كله ات چه خبر است! آره! مامان هميشه اين حرف را مى زند.»
پيرمرد گفت: «بسيار خب خانم كوچولو! من منتظر خدا هستم.»
دخترك كه حسابى گيج شده بود، گفت: «آقاى پيرمرد! با كمال احترام... شما هر روز روى اين صندلى مى نشينى و جلو و عقب مى رويد كه خدا را ببينيد » پيرمرد جواب داد: «خب بله! من بايد قبل از اين كه بميرم باور كنم كه خدايى هست. بايد نشانه اى را ببينم.
چيزى كه تا به حال نديده ام.»
دخترك كه حالا ديگر حسابى گيج شده بود، گفت: «آقا! دنبال نشانه مى گرديد اوه آقاى پيرمرد! آدم هر وقت كه نفس مى كشد، نشانه خداست. موقعى كه گل هاى خوشبو را بو مى كشد، نشانه خداست. موقعى كه آواز پرنده ها را مى شنود، نشانه خداست. موقعى كه بچه ها به دنيا مى آيند، نشانه خداست. آقا! هر وقت كه مى توانيد بخنديد يا گريه كنيد، هر وقت كه اشك از چشم هايتان مى ريزد، نشانه خدا را مى بينيد. به خاطر همين است كه آدم توى دلش غصه مى خورد يا دوست دارد. خدا در باران، رنگين كمان و تغيير فصل ها نشان هايش را گذاشته است. اين همه نشانه در اطراف شما هست. آقاى پيرمرد! خدا توى شماست و توى من هم هست. لازم نيست دنبالش بگرديد، چون هميشه پيش ماست.» دخترك دستش را در هوا تكان داد و گفت: «مامان مى گويد ديدن خدا خيلى آسان است. هر جا كه زندگى هست، خدا هست.»
پيرمرد گفت: «خانم كوچولو! حرف هايت متين، ولى من با اين جور چيزها قانع نمى شوم.»
دخترك نزد پيرمرد آمد و دست كودكانه اش را روى قلب او گذاشت و گفت: «آقاى پيرمرد! خدا اينجاست. جاى ديگرى دنبالش نگرديد.»
سپس به آسمان اشاره كرد و گفت: «نگاه كنيد. بعد هم جلوى آئينه برويد. همه جا پر از نشانه است و از همه جا بيشتر، در خود شما.»
سپس شادمانه راه افتاد و رفت و در حالى كه لبخند مى زد، براى پيرمرد دست تكان داد و فرياد زد: «مامان مى گويد اگر چشم هايت را ببندى، همه چيز را از دست مى دهى!»
از من بپرس
چطورى
سرمانخوريم
333918.jpg
]دكتر عظيم مهرور ]

اين روزها سرد شدن هوا و يك بام و دوهوايى همه را به دردسر انداخته است. از همه بدتر بى احتياطى هايى است كه موجب سرماخوردگى هاى سخت و گاهى مداوم مى شود. اما هيچ جاى نگرانى نيست. شما مى توانيد با كمى دقت و مراقبت بيشتر از خودتان زمستان را هم مثل تابستان با شادى بگذرانيد. در شش ماه آخر سال، ممكن است در طول يك روز شاهد چهار فصل سال با هم باشيم. يعنى بهار، پائيز و زمستان و حتى تابستان را در يك روز تجربه كنيم. بنابراين همه افراد به خصوص بچه ها كه بيشتر آنها از سر شيطنت كمتر به تناسب پوشش خود توجه مى كنند، در اين اوقات بيشتر در معرض بيمارى هاى ويروسى هستند. بهتر است به تناسب لباس هاى خود به خصوص صبح ها كه از خانه بيرون مى آييد، بيشتر توجه كنيد و خود را در برابرهواى سرد محافظت كنيد. يكى از راه هاى مناسب پيشگيرى از بيمارى هاى ويروسى، توجه به تغذيه است. در پائيز و زمستان بايد از مواد غذايى كه سيستم ايمنى بدن را تقويت مى كنند، استفاده كنيم و مصرف مركبات و آب ميوه براى تأمين ويتامين ث بدن و مايعات داغ كمك زيادى به حفظ و افزايش مقاومت بدن در برابر بيمارى هاى ويروسى مى كند. همواره از تماس نزديك با افراد سرماخورده، بوسيدن آنها و دست دادن با آنها پرهيز كنيد. اگر سرما خورده ايد، حتماً از دستمال كاغذى استفاده كنيد و اگر ناچار شديد كه به مدرسه برويد، حتماً براى حفظ سلامتى دوستانتان و بهبود سريع تر خود، از ماسك استفاده كنيد. همه ما مى دانيم كه خواب مناسب و استراحت كافى قواى تحليل رفته هر بيمارى را به سرعت به او باز مى گرداند. پس هنگام سرماخوردگى حتماً به اندازه كافى استراحت كنيد و كمتر از خانه بيرون برويد. فراموش نكنيد كه هواى سرد، سرماخوردگى را تحريك مى كند، بنابر اين اگر ناچار به اين كار شديد، حتماً بينى و دهان خود را با شال گردنى گرم، بپوشانيد.
*متخصص اطفال و فوق تخصص خون و انكولوژى
موضوع
زنگ انشا
بخند تا دنيا به رويت بخندد
333906.jpg
]شيرين درخشان ]

من آدم خنده رويى هستم . اين را همه مى گويند. مادربزرگم مى گويد من به خط روى ديوار هم مى خندم! گاهى آنقدر مى خندم كه همه را به اشتباه مى اندازم؛ فكر مى كنند گريه مى كنم. دندان هاى شيرى ام كه چندى پيش يكى پس از ديگرى افتادند هم نتوانستند جلوى خنده بى رويه مرا بگيرند. من هرگز از خنده غافل نمى شوم تا جايى كه ديگران را تقريباً كلافه كرده ام. خواهر بزرگم معتقد است صداى بلند خنده من هميشه روى اعصاب اوست و برادرم مدتى است كه حتى جواب سلام مرا هم نمى دهد (اين وضع تا روزى كه ترك عادت كنم ادامه دارد.) صاحبخانه ما كه پيرزن ۸۳ ساله اى است، پدرم را تهديد كرده كه اگر موفق به كنترل صداى من نشود ماه آينده خانه را بايد تخليه كنيم. خلاصه مادرم از دست خنده هاى بى موقع و بى علت من گريه مى كند. من آنقدر مى خندم كه نمى توانم خوب بخورم، بخوابم، تلويزيون تماشا كنم و حتى درس بخوانم و به وسيله اين انشا از معلم و همكلاسى هاى عزيزم خواهش مى كنم مرا راهنمايى كنند، چون من آنقدر مى خندم كه دنيا از دست من گريه اش گرفته. اين بود انشاى من با موضوع بخند تا دنيا به رويت بخندد!
راه هاى بهتــــــــــــر از عصــــــــــــبانيت هم وجود دارد
333966.jpg
]غزاله مرعشى ]

دارى آماده مى شى كه به جشن تولد دوستت بروى. مادرت وارد اتاق مى شه. وقتى مى بينه اتاقت حسابى به هم ريخته است با ناراحتى مى گه:«چقدر بهت بگم وسايلت رو همين جورى نريز وسط اتاق تا كى من بايد اتاقت رو جمع وجور كنم تا وقتى كه اتاقت رو مرتب نكردى حق ندارى به جشن تولد دوستت بروى.» حرف مادرت فقط يك اعتراض كوچك است. تازه حق هم با او است. مى تونستى نيم ساعت وقت صرف مرتب كردن اتاقت كنى و بعد به ميهمانى دوستت بروى اما ... همين حرف مادرت باعث مى شه از كوره در برى. داد مى زنى، در اتاقت رو محكم به هم مى كوبى و اولين چيزى كه دم دستت باشه مى شكنى. حالا مادرت حسابى از دستت ناراحته. خودتم به خاطر اين رفتارت شرمنده اى . تولد كه هيچى حتى آخر هفته هم بايد تو خونه بمونى و از پارك، كوه يا هر برنامه تفريحى ديگه اى هم خبرى نيست. اگه به جاى عصبانى شدن نيم ساعت وقت صرف مرتب كردن اتاقت مى كردى اين اتفاق ها نمى افتاد. فوقش يه كم دير مى رسيدى به جشن تولد، ولى واقعاً ارزشش رو داشت. پس چرا هر اتفاق كوچكى اين قدر تو را عصبانى مى كنه چرا بعضى روزها احساس مى كنى از صبح كه از خواب بيدار مى شوى عصبانى و ناراحت هستى يكى از علت هاى زود عصبانى شدن، استرس است. وقتى انسان ها زير فشار روحى شديدى قرار دارند هر اتفاق كوچكى آنها را خشمگين مى كند. يكى ديگر از علت ها ، ويژگى هاى شخصيتى فرد است. بعضى ها عادت دارند نسبت به هرچيزى واكنش شديدى نشان دهند. آنان هر احساسى كه داشته باشند فوراً آن را بروز مى دهند و روى رفتارشان كنترل چندانى ندارند. بعضى ها هم در زندگى، فردى را الگوى خودشان قرار مى دهندكه خيلى زود عصبانى مى شود، در نتيجه خودشان هم همان طور رفتار مى كنند. مثلاً اگر بزرگترها در خانه زود خشمگين شوند و نتوانند عصبانيتشان را كنترل كنند، بچه ها هم به طور ناخودآگاه ياد مى گيرند كه در موقعيت هاى مختلف همين عكس العمل را داشته باشند. مهم نيست كه چه چيزى شما را عصبانى مى كند، مهم اين است كه شما هم مثل بقيه انسان ها در بعضى از موقعيت ها عصبانى مى شويد. خشم يك احساس طبيعى است ولى مسأله اينجاست كه بايد ياد بگيريم چطور خشممان را كنترل كنيم. كنترل خشم كارآسانى نيست. براى اين كار دو مهارت خودآگاهى و تسلط بر نفس را در خودتان تقويت كنيد. خودآگاهى يعنى اين كه احساسات خودتان را به خوبى بشناسيد، از افكارتان به خوبى آگاه باشيد و بتوانيد تشخيص دهيد كه در برابر هر اتفاقى چه احساسى پيدا مى كنيد. بچه هاى كوچك معمولاً اين توانايى را ندارند ولى نوجوانان مى توانند وقتى عصبانى مى شوند به جاى آن كه بسرعت عكس العمل نشان دهند، چند لحظه صبر كنند به احساساتشان توجه كنند و كمى فكر كنند. تسلط بر نفس هم يعنى اين كه قبل از اين كه دست به كارى بزنيد، در باره آن فكر كنيد، يعنى بعد از اين كه احساس شديدى براى انجام كارى در شما به وجود آمد، چند ثانيه فكر كنيد و بعد عكس العمل نشان دهيد. اين چند ثانيه ارزشمند موجب مى شود كه رفتار متناسبى داشته باشيد تا در آينده افسوس رفتار نسنجيده تان را نخوريد. اگر اين دو مهارت را دروجودتان پرورش دهيد، ديگر موقع خشمگين شدن شروع به داد و هوار كردن يا شكستن وسايلتان نمى كنيد چون حتماً راه هاى بهترى براى حل مشكلتان پيدا خواهيد كرد.
اگر تصميم گرفته ايد به جاى آن كه خشم بر شما تسلط داشته باشد ، شما بر آن مسلط باشيد، بهتر است به عنوان اولين قدم به رفتارهايى فكر كنيد كه موقع عصبانيت از خودتان بروز مى دهيد و داد و فرياد راه مى اندازيد كلمات زشت مى گوييد هر چيزى را كه دم دستتان باشد پرتاب مى كنيد به ديوار مشت و لگد مى زنيد ديگران يا خودتان را مى زنيد خيلى ها وقتى به رفتارهاى خودشان موقع عصبانى شدن فكر مى كنند، خيلى خجالت مى كشند. زيرا اين رفتارها اصلاً در شأن آنها نيست و شخصيت واقعى آنها را نشان نمى دهد. حالا به اين فكر كنيد كه اگر بتوانيد موقع عصبانى شدن خودتان را كنترل كنيد چه چيز به دست مى آوريد اعتماد به نفستان بالا مى رود ديگران احترام بيشترى به شما مى گذارند به جاى اين كه هميشه اعصابتان خرد باشد، آرامش بيشترى خواهيد داشت
اگرواقعاً بخواهيد مى توانيد اين مهارت را ياد بگيريد. فقط يادتان باشد كه توانايى كنترل خشم يك شبه به دست نمى آيد و احتياج به گذشت زمان و تمرين فراوان درموقعيت هاى مختلف دارد. حالا با استفاده از مثالى كه در ابتداى متن آورده شد، يك راهكار پنج مرحله اى به شما معرفى مى كنيم كه در كنترل خشم بسيار مؤثر است. هر مرحله شامل چند سئوال است كه بايد آنها را از خودتان بپرسيد و متناسب باموقعيتى كه داريد به آنها جواب دهيد. حالا فرض كنيد در آن قسمت داستان هستيم كه مادرتان گفته تا اتاقت را تميز نكنى نمى توانى به جشن تولد بروى و شما هم حسابى عصبانى شده ايد.
* مرحله اول ، خودآگاهى
بايد از خودتان بپرسيد كه چه چيزى شما را عصبانى كرده و به چه علت اين سؤالات بايد كاملاً واضح و دقيق باشد و به مسأله اى كه باعث شده شما احساس عصبانيت پيدا كنيد اشاره كند. سپس به سؤال جواب دهيد. مثلاً:
سؤال: چه چيزى من رو اين قدر عصبانى كرده چرا موجب شده من اين احساس رو پيدا كنم
جواب : از دست مامان عصبانى ام چون مى گه تا اتاقت رو تميز نكنى نمى تونى برى تولد. عصبانى شدم چون مى ترسم دير به مهمونى برسم.
* مرحله دوم : تسلط بر نفس
در اين مرحله بايد چند لحظه صبر كنيد و به عكس العمل هاى مختلفى كه مى توانيد داشته باشيد فكر كنيد. يادتان باشد كه دراين مرحله نبايد دست به عمل بزنيد.
سؤال: دراين موقعيت چه كار مى تونم بكنم
جواب : الف : سر مامانم داد مى كشم و سعى مى كنم نشونش بدم چقدر عصبانى هستم.
ب) اتاقم رو تميز مى كنم و بعد به مهمونى مى رم.
ج ) ظاهراً به حرف مامان گوش مى كنم ولى در اولين فرصت كه حواسش نبود از خونه مى رم بيرون.
* مرحله سوم : سنجيدن راه هاى مختلف
حالا بايد به اين فكر كنيد كه راه هاى مرحله قبل چه عواقبى براى شماخواهد داشت.
سؤال : بعد از انجام دادن هركدام از عكس العمل ها، چه اتفاقى خواهد افتاد
جواب : الف) منو تو دردسر بزرگترى مى اندازه. مامان اصلاً نمى ذاره برم تولد. شايد حتى برنامه اى كه براى آخر هفته داشتيم هم كنسل بشه.
ب) ممكنه به مهمونى دير برسم ولى در عوض توى مهمونى خيالم راحته كه اتاقم تميز و مرتبه و مامان هم از من راضى مى شه.
ج ) خيلى وسوسه كننده به نظر مى رسه! ولى وقتى برگشتم خونه دچار همون عواقبى مى شم كه در قسمت الف گفتم!
* مرحله چهارم، تصميم گيرى
حالا وقت عمل است. يكى از سه راه را انتخاب كنيد و دست به عمل بزنيد.
سؤال : بهترين انتخابى كه مى تونم داشته باشم چيه
جواب : به نظر مى رسه بهترين راه حل، «ب» باشه، هم به مهمونى مى رم و هم مامان راضى مى شه.
فقط اين راه همه چيز رو ختم به خير مى كنه!
* مرحله پنجم: پيشرفت خودتان را بسنجيد
بعد از تمام شدن ماجرا، بايد خودتان را ارزيابى كنيد.
سؤال : آيا همه چيز همون طور كه انتظار داشتم پيش رفت آيا از راهى كه انتخاب كردم راضى هستم
اين مرحله از مراحل قبل مهم تر است زيرا مى توانيد به كمك تجربه هايى كه كسب كرديد درموقعيت هاى بعدى، بهتر عمل كنيد.
مى توانيد به عنوان تمرين ، زمانى كه آرام هستيد به موقعيت هايى در گذشته فكركنيد كه باعث عصبانيت شما شده بعد سعى كنيد به كمك اين پنج مرحله راه حل مناسبى پيدا كنيد.
ورزش كردن، گوش دادن به موسيقى ملايم، نوشتن احساسات و افكار بر روى كاغذ (مهم نيست كه بعد از نوشتن آنها را نگه مى داريد يا بلافاصله دور مى ريزيد)، نقاشى كشيدن و صحبت كردن درمورد احساساتتان با يك فرد ديگر موجب مى شود كمتر عصبانى شويد.
خشم يكى از احساسات قوى انسان ها است. اگر بتوانيد بدون اين كه كنترل خودتان را از دست بدهيد در موقعيتهاى مختلف راه حل مناسب را پيدا كنيد، به مهارت كنترل خشم دست يافته ايد. كمى كوشش، كمى تمرين و كمى صبر لازم است، ولى مطمئن باشيد كه اگر بخواهيد مى توانيد بر خشم مسلط شويد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |