]ابوتراب يغمايى]
|
|
|
منازعه واقع گرايى/ضد واقع گرايى در فلسفه علم، در قرن بيستم داراى فراز و نشيبهاى متفاوتى بوده است.هرچند در دهه هاى اوليه و ميانى قرن توجه فيلسوفان اكثراً معطوف روش شناسى علوم و ساير مسائل معرفت شناختى بود ولى با شروع و شايع شدن نظرات كوهن مى توان مدعى شد كه اين منازعه وارد مرحله جدى خود شد.در اواخر دهه ۷۰ و ۸۰ واقع گرايى با توجه به استدلال هاى پاتنم وزنه سنگين تر را به خود اختصاص داد.در دهه ۸۰ نظرات لاودن و ون فراسن نشان داد كه اين استدلال ها ضعيف تر از آن است كه واقع گرايان بخواهند آن را مبناى ادعاى خود قرار دهند.مسأله تعين ناقصUnderdetermination مزيد علت شد و واقع گرايى را تقريباً در موضع انزوا قرار داد. اما سال هاى دهه ۹۰ را مى توان سال هاى پراميدى براى واقع گرايان دانست.ساختارگرايى در فلسفه علم كه كاملاً خاستگاهى تجربه گرايانه داشت عصاى دست واقع گرايان شد.واقع گرايان نشان دادند مى توان با استفاده از اين رهيافت نه تنها استدلال هاى ضد واقع گرايان را مردود دانست بلكه جنبه ايجابى رانيز براى آنان به ارمغان مى آورد.در اين مقاله سعى مى شود نگاهى كوتاه به استدلال هاى مهم ضد واقع گرايى شود و نيز از انواع واقع گرايى ساختارى و نقش فيزيك در پيشبرد آن بحث هايى به ميان خواهدآمد.
ضد واقع گرايان عموماً از دو استدلال عمده در رد واقع گرايى استفاده مى كنند.استدلال فرا استقراى بدبينانه (Pessimistic metainduction) و تعين ناقص.بر اساس فرا استقراى بدبينانه تاريخ علم به ما نشان مى دهد كه نظريه هاى علمى در حال تغيير و تحول هستند. نظريه هاى علمى قديمى جاى خود را به نظريه هاى جديد تر مى دهند.اما با بررسى اين جايگزينى در مى يابيم كه معنا و نقش عناصر برسازنده نظريه نيز با اين جايگزينى تغيير مى كند.به عنوان مثال مكانيك نيوتنى توسط نظريه نسبيت جايگزين شد.معناى «جرم» نيوتنى با «جرم» نسبيتى كاملاً متفاوت است و نقش آن نيز در دو نظريه متفاوت به نظر مى رسد.بنابراين جهان تصوير شده توسط مكانيك نيوتنى با جهان تصوير شده توسط نسبيت، جهان هاى كاملاً متمايزى هستند كه اگر بخواهيم نگاهى افراطى نيز داشته باشيم حتى غير قابل مقايسه هستند.بنابراين،به عنوان نتيجه استدلال،مى توان باور داشت نظريه هايى كه اكنون در دست داريم نيز روزى جاى خود را به نظريه هاى ديگرى مى دهند كه جهان متفاوتى را ترسيم مى كنند.بنابراين اين ادعاى واقع گرايان كه نظريه هاى علمى جهان را به درستى بازنمايى مى كنند نيز ادعايى نادرست است.اما بر اساس استدلال دوم يعنى تعين ناقص نظريه ها،همواره مى توان نظريه هاى يكسان به لحاظ تجربى را پديد آورد.مشكل واقع گرايى در اينجاست كه اين دو نظريه بر هستى شناسى يكسانى ارجاع نمى كنند.به بيانى ديگر تعبير اين نظريه ها با يكديگر متفاوت است. مثال هايى در دست است كه تعبيرهاى متفاوت مكانيك كوانتومى يعنى تعبير كپنهاگى،تعبير منطق كوانتومى،تعبير جهان هاى ممكن،تعابير موجهه،تعبير GRW و ... همگى نتايج مشاهده پذيرشان يكسان است ولى متافيزيك كاملاً مختلفى را به خدمت مى گيرند.
اما واقع گرايان ساختارى هر دوى اين استدلال ها را مردود مى دانند. قبل از اين كه به ادعاى ساختارگرايان بپردازيم مفهوم ساختار نياز به پرداختن دارد.هرچند اين مفهوم معناى دقيق رياضى دارد ولى سعى مى شود تا حدودى جوانب شهودى آن روشن شود. فرض كنيد كه به كارگروه هاى پژوهشى سفارش مى شود نقش رابطه عاطفى افراد يك جامعه با موفقيت آنها را مورد ارزيابى قرار دهند.گروه اول رابطه عاطفى تك تك افراد را با ساير افراد جامعه مبنا مى گيرد و براساس آن به نتايجى مى رسد.مثلاً اينكه هرچه ميزان روابط عاطفى افراد از حدى بالاتر رود موفقيت آنهاكمتر مى شود.كارگروه دوم رابطه تك تك افراد را مبنا قرار نمى دهد.بلكه خانواده را به عنوان كوچكترين برسازنده جامعه تعريف مى كند و ميزانى براى سنجش رابطه عاطفى يك خانواده در نظر مى گيرد.سپس هر دو خانواده را بر اساس اين سنجش مورد ارزيابى قرار مى دهد و به عنوان مثال نتيجه مى گيرد هرچه رابطه عاطفى درون خانواده اى بيشتر باشد ميزان موفقيت افراد آن خانواده بيشتر است.خانواده را مى توان يك ساختار به شمار آورد كه داراى يك مجموعه است،يعنى افراد آن خانواده،داراى يك سرى روابط ميان اعضاى آن مجموعه است،مثل روابط عاطفى،روابط اقتصادى و... و در نهايت اينكه در مقايسه خانواده هاى متفاوت اين افراد نيستند كه مورد مقايسه قرار مى گيرند بلكه اين خانواده ها و نقش هاى درونى آنهاست كه مورد ارزيابى قرار مى گيرد.در نظريه هاى علمى نيز مى توان چنين برداشتى داشت.به عنوان نمونه در نظريه نيوتن مفاهيم مستقلى به نام هاى «نيرو»،«جرم»،«مكان» و روابط مستقل مثل ma =F و... در دست نداريم.بلكه بايد اين مفاهيم را به مثابه يك كل در نظر بگيريم و در مقايسه نظريه ها اين ساختارها را مبنا قرار دهيم.واقع گرايان ساختارى در مورد استدلال هاى ضد واقع گرايان نيز ادعا مى كنند استدلال هاى آنها معتبر نيست چراكه بر پيش فرض هاى نادرستى استوار است.در مورد فرااستقراى بدبينانه،اگر ساختار نظريه قبلى را با ساختار نظريه جديد بسنجيم در مى يابيم كه نه تنها اين دو نظريه متفاوت به نظر نمى رسند بلكه نظريه جديدتر به نحو قابل قبولى به نظريه قديمى تر كاهش مى يابد.در مورد تعين ناقص نيز اگرچه دو نظريه معادل به لحاظ تجربى متفاوت به نظر مى رسند، اما اگر شكل ساختارى آنها مورد ارزيابى قرار گيرد مشخص مى شود كه با يكديگر هم شكل هستند و بر يك ساختار در جهان واقع دلالت مى كنند.
واقع گرايى ساختارى و مدافعان آن به دو دسته تقسيم مى شوند.واقع گرايى ساختارى معرفتى(ESR) و واقع گرايى ساختارى هستى شناختى(OSR).مدافعان واقع گرايى ساختارى معرفتى اظهار مى كنند كه ساختارى در نظر گرفتن نظريه ها صرفاً توانسته است بخش معرفتى واقع گرايى كلاسيك را تصحيح كند.يعنى اينكه حتى اگر واقع گراى ساختارى نيز باشيم صرفاً مى توانيم ادعا كنيم توانسته ايم به فرم و ساختار جهان پى ببريم نه به محتوا و ماهيت آن.چراكه ساختار صرفاً روابط ميان ابژه ها و عناصر برسازنده جهان را نشان مى دهد و ويژگى هاى ذاتى اين هويات از حوزه نظريه علمى خارج است.واقع گرايى ساختارى با مقاله اى از جان ورال(Worrall J.) با عنوان «واقع گرايى ساختارى:بهترينِ دو جهان » معرفى شد.ولى در اين مقاله تصريح نمى شود كه آيا واقع گرايى ساختارى مى تواند به لحاظ متافيزيكى واقع گرايى را تصحيح كند يا به جهت معرفتى.مى توان نظريه كانت در باب جهان و شناخت ما از آن را به عنوان نمونه كلاسيك واقع گرايى ساختارى معرفتى در نظر بگيريم. جيمز ليدى من (Ladyman .J) و استيون فرنچ(French. S) مقالات متعددى منتشر كردند مبنى براينكه فيزيك جديد در حوزه هاى فيزيك كوانتوم و فضا- زمان صرفاً با OSR سازگار است .مى توان اين قسمت از كارهاى اين فيلسوفان علم انگليسى را نقطه عطفى در فلسفه علم دانست.آنها توانسته بودند نشان دهند كه متافيزيك به شدت متأثر از فيزيك است.به نظر آنها اين برداشت سنتى ما از متافيزيك كه جهان به ابژه ها و خصوصيات آنها تقسيم مى شود بايد مورد اصلاح قرار گيرد و متافيزيك ساختار گرايانه جايگزين آن شود.
واقع گرايى ساختارى انتقاداتى را نيز در پى داشته است.به عقيده بعضى مثل پيسلوس(Psillos) هرگونه واقع گرايى ساختارى بر تمايز ميان فرم/محتوا استوار است.در حاليكه انقلاب علمى به ما نشان داد چنين تمايزى اساساً توهمى بيش نيست و شناخت ما از اشياء توسط روابط آنها با ديگر هويات يعنى همان قوانين طبيعت ميسر مى شود.بنابراين يا واقع گرايى ساختارى اشتباه است و يا اينكه چيزى بيش از واقع گرايى كلاسيك نيست.ديگر انتقاد بر اين نكته پافشارى مى كند كه ممكن است در انقلاب هاى علمى بخش ساختارى نظريه نيز از دست برود.اگر چنين باشد ادعاى واقع گرايان ساختارى درجهت انباشتى بودن علم ادعايى توخالى است.اين انتقاد نياز به گذر زمان دارد.واقع گرايى ساختارى نظريه اى جديد است و هنوز نظريه ها به شكل ساختارى در نيامده اند.بايد منتظر آن روز بود و ديد كه آيا هم ساختار بودن نظريه هاى قديم وجديد معتبر است يا خير.بر اساس نقدى ديگر اين نوع واقع گرايى بيش از آنكه بايد، متافيزيك سنتى ما را دچار دگرگونى مى كند.مدافعان اين انتقاد اظهار مى كنند فيزيك جديد كه پايه اين دگرگونى است نمى تواند چنين نقشى در متافيزيك داشته باشد.ون فراسن نيز انتقادى جدى بر اين نوع واقع گرايى دارد.واقع گرايان ساختارى اظهار مى كنندبه محض اينكه رياضيات توانست ساختارى را بازنمايى كند،معرفت ما از جهان به شكل ساختارى در آمده است.اما اگر چنين باشد هستى شناسى فيزيك بر مبناى هستى شناسى رياضى استوار مى شود و اگر چنين شود نمى توان ميان ساختار جهان طبيعى و ساختار هاى رياضى تمايزى قائل شد.
|
|
|
* در باره مايكل ردهد(Redhead. M)
ردهد از فيلسوفان فيزيك انگليسى است كه مدتى در كمبريج و اكنون در LSE مشغول به كار است.حوزه كارى وى اكثراً به مكانيك كوانتومى و نظريه ميدان هاى كوانتومى معطوف مى شود.پايان نامه استيون فرنچ كه زير نظر وى بوده است مبنايى شد براى ناموجه بودن ESR و دفاع از OSR.وى كتابى در فلسفه مكانيك كوانتومى با عنوان «نا تماميت،نا موضعيت و واقع گرايى»Incompleteness,Nonlocality) (and Realism دارد كه در سال ۱۹۸۸ به جهت تأثير گذارى در فلسفه علم برنده جايزه لاكاتوش شد.از فيزيك تا متافيزيك(From Physics to Metaphysics) ديگر كتاب وى است.
* براى مطالعه بيشتر
مدخل واقع گرايى ساختارى دانشنامه فلسفى استنفورد،نوشته ليدى من به صورت آن لاين قابل دسترسى است.مقاله «به سوى واقع گرايى ساختارى» نوشته بين(Bain .J) با آدرس http://Is.Poly.edu/-jbain/papers/SR.pdf نيز مفيد است.وتسيز(Votsis) نيز فهرست كارهايى در اين موضوع را در آدرس : http://www.votsis.org/structural_realism_bibliography.html قرار داده است.