|
چشم انداز
|
|
|
|
توقف
|
|
|
|
وقايع اتفاقيه
|
|
|
|
چراغ زرد
|
|
|
|
|
چشم انداز
بار آخر تبرتان را كى تيز كرده ايد
|
|
|
سال ها پيش چوب بر نيرومندى زندگى مى كرد. او براى مدتى بيكار بود و طى اين مدت زندگى سختى داشت. يك روز يكى از آشنايان به او گفت: يك تاجر چوب به تازگى به اين حوالى آمده، براى كار نزد او برو شايد كار مناسبى به تو بدهد. مرد چوب بر پيش تاجر رفت و درخواست كار كرد. تاجر تقاضاى او را پذيرفت و دستمزد خوبى هم به او پيشنهاد داد. مرد چوب بر از شادى سراز پا نمى شناخت. با خود فكر كرد، تاجر با مهربانى شرايط كارى خوبى به او پيشنهاد داده است. پس نبايد كارش را از دست بدهد. بايد كارش را حفظ كند و زندگى خانواده اش را سر و سامان دهد. به همين علت تصميم گرفت كارش را به بهترين نحو انجام دهد. تاجر تبرى به او داد و محدوده اى كه بايد درختان آن قطع مى شد را به او نشان داد. چوب بر روز اول كار را با بريدن ۱۵ درخت به پايان رساند. تاجر با ديدن درخت ها گفت: متشكرم به كارت ادامه بده. چوب بر كه با تشويق كار فرما دلگرم شده بود، روز بعد تلاش بيشترى كرد. او با خود گفت بايد محبت تاجر را جبران كنم. اما فرداى آن روز فقط توانست ۱۲ درخت بياورد. روزها از پس هم مى گذشت و چوب بر هر روز كمتر از ديروز درخت مى بريد. يك روز با خود فكر كرد: «حتماً قدرتم را از دست داده ام. اگر كارم را از دست بدهم چه » اما كارى از او بر نمى آمد. نمى توانست درخت بيشترى ببرد. به همين علت پيش تاجر رفت و گفت: «نمى توانم بفهمم چه اتفاقى افتاده است اما ازاين كه انتظارات شما انجام نشد متأسفم و معذرت مى خواهم.» تاجر پرسيد: «آخرين بارى كه تبرت را تيز كردى كى بود » چوب بر پاسخ داد: «چه موقع تبرم را تيز كردم من وقتى براى تيز كردن تبرم نداشتم. من سخت مشغول قطع كردن درختان بودم.»! بيشتر ما توانايى مان را به روز نمى كنيم. ما بايد بدانيم آنچه تاكنون ياد گرفته ايم كافى نيست. «خوب» وقتى انتظار بهتر از آن را داريم ديگر «خوب» نيست. تيز كردن لحظه به لحظه مهارت هايمان كليد موفقيت ماست.
|
|
|
|
|
توقف
چگونه داماد كچل و عروس پير نبينيم!
|
|
|
- چى مهريه دخترت ۱۳۶۸ تا سكه است چرا - خب در سال ۱۳۶۸ به دنيا آمده. راستى مهريه دختر تو چقدره - ( با كمى مكث ) مهريه دخترم ۱۳۸۶ تا سكه است. يعنى به اندازه سال ازدواجش. - اگر هنوز مهريه رو تعيين نكردين. مى تونين اون رو بالا ببرين. چون سر ما هم كلاه رفت! - چطورى - چون مهريه دختر اقدس خانم ۲۰۰۷ سكه است! - حالا چرا ۲۰۰۷ تا - مى گه چون سال ۲۰۰۷ ميلادى عقد كرده. * بالا و بالاتر! الآن ديگر هيچكس از ديدن داماد كچل و مسن تعجب نمى كند. يعنى واقعاً هيچ راهى وجود ندارد كه سن ازدواج هرسال بالاتر نرود «ازدواج سهل و آسان فقط در حد حرف است. وقتى به خانواده عروس مى گوييم مگه مهريه خوشبختى مى آره جواب مى دهند اگر دختر خودت هم بود اين حرف را مى زدى به خدا اگر همه ازدواج را آسان مى گرفتند اين همه جوون بى زن و شوهر در ايران وجودنداشت. الآن جوونا حتى از اسم ازدواج مى ترسند.» اين حرفها درددل يكى از مادرانى است كه هنوز آرزوى ديدن پسرش دركت و شلوار دامادى به دلش مانده است. ازدواج كردن يا ازدواج نكردن مسأله نيست بلكه خانه، ماشين، حساب بانكى، ويلا و چيزهايى از اين دست مسأله است. همه، صورت مسأله را هم مى دانند. با اين همه هنوز سن ازدواج بالا و بالاتر مى رود و طبيعتاً ناهنجارى هاى اجتماعى هم بيشتر مى شود و بايد براى درمان آن كاسه « چه كنم چه كنم » به دست بگيريم. اين را هم همه مى دانند كه پيشگيرى بهتر از درمان است. اما چه كسى به پيشگيرى كه همان ازدواج سهل و آسان است، اعتقاد دارد احسان، جوان ۲۷ ساله اى است كه قرار است به زودى ازدواج كند. او در اين باره مى گويد: «متأسفانه به علت برخى سختگيرى هاى ناروا و بعضاً غيرشرعى، ازدواج به امرى دشوار تبديل شده است. انگار دنيا برعكس شده. روزگارى حضرت رسول(ص) به جوانى كه از فقر مى ناليد، گفت: برو ازدواج كن كه در زندگى ات گشايش پيدا شود. اما الآن همه مى گن برو خانه بخر، ماشين دار شو، ماهيانه حقوق ميليونى داشته باش، آن وقت به ازدواج فكر كن!» با اين وجود خيلى ها به علت مسائل اقتصادى تصميم مى گيرند كه جشن عروسى را برگزار نكنند. «حميد» يكى از جوانانى است كه اعتقاد دارد اصلاً ازدواج نخواهدكرد. او در اين باره مى گويد: «خيلى ها تصميم مى گيرند كه تنها به مراسم عقد ساده اكتفا كنند و پولى را كه بايد صرف مراسم عروسى شود، به عروس و داماد مى دهند تا زندگى شان را با پشتوانه مالى بهترى شروع كنند. خيلى از دوستانم كه براى شركت در مراسم عروسى شان دلم را صابون زده بودم همين كار را كردند. مدتهاست كه به جشن عروسى نرفته ام.» «طالب» از آن دسته جوانانى است كه حداقل ۱۰ ميليون تومان براى جشن عروسى خود خرج كرده است. نظرات او هم جالب است: «من از لحاظ مالى مشكل چندانى ندارم و براى جشن عروسى خيلى خرج كردم اما وقتى متوجه شدم برخى از دوستان و جوانان فاميل بدون برگزارى مراسم عروسى ازدواج كرده اند، از كرده ام پشيمان شدم. مى توانستم با اين ۱۰ ميليون تومان يك ماشين مدل بالا بخرم يا اين كه با همسرم به مسافرت خارج از كشور برويم. يكى از دوستانم مى گفت اگر مراسم عروسى باشكوه هم باشد باز هم حرف و حديث دارد. راست مى گفت.» * اين يك رؤيا نيست براى اين كه رؤياى ازدواج بدون برگزارى جشن عروسى پرخرج را باور كنيد با «حسين» يكى از همين جوانان هم صحبت شديم: «اگر من مى خواستم جشن عروسى بگيرم اصلاً نمى توانستم خانه اجاره كنم. پدرم ۴ ميليون تومان به من داد و گفت اگر مى خواهى مراسم عروسى بگير اگر هم نخواستى بزن به زندگى ات. من با اين مبلغ خانه اى را رهن و اجاره كردم و با مشورت همسرم قيد مراسم عروسى را زديم. البته الآن دوستانم هم از تصميم من الگوبردارى كرده اند و فكر كنم تا مدت ها در هيچ مراسم عروسى اى شركت نكنم!» البته هنوز تالارهاى پائين شهر پررونق اند و از منبع چشم و هم چشمى ما ايرانى ها ارتزاق مى كنند.» * برهان هاى ضد و نقيض و امضاى محفوظ! «على» جوان ۲۸ ساله اى كه فكر نمى كند تا سال هاى سال ازدواج كند، درباره علت مجرد بودن خود مى گويد: «من تا به حال كسى را پيدا نكرده ام كه با ازدواج سهل و آسان موافق باشد. مگر شعار نمى دهيم كه ازدواج سهل وآسان خوب است و مهريه زياد خوشبختى نمى آورد و تنها عشق و دوستى و تفاهم است كه خوشبختى مى آورد اما آيا واقعاً جمله مگر عشق و عاشقى هم شد آب و نون را بيشتر از جمله خوشبختى در مهريه زياد نيست، نشنيده ايم اكثر مردم اگر هم اين جملات را -كه با شنيدنشان فقط نيشخند مى زنند- با زبان قبول كنند، با دل قبول نمى كنند. الآن پدر زنى كه بگويد من از دامادم هيچى نمى خوام و فقط انتظار دارم با دخترم خوش رفتار باشد، در حكم طلاست و بسيار ناياب شده است. چه كسى حاضر است كه ازدواج را آسان بگيرد و در مراسم عروسى اش ريخت و پاش نباشد من كه چنين كسى را پيدا نكرده ام و فكر هم نمى كنم تا سال هاى سال چنين موردى پيدا شود.» ظاهراً على خوش شانس نيست يا دست كم به خوش شانسى احسان نيست. شايد اگر الآن اين مطلب را مادر يا پدرى بخواند بگويد: «بابا اينها جوان هستند، هنوز داغند و نمى فهمند. ازدواج چى كشك چى يعنى من دخترم را در لباس عروسى نبينم يعنى من پسرم را در لباس داماد نبينم اگر جهيزيه دخترم ماشين لباسشويى مارك خارجى نباشد، خانواده داماد چى مى گن اگر در تالار فلان عروسى را برگزار نكنيم خانواده عروس چى مى گن كى با عشق سير شده كى با سقف عاشقى خيس نشده اگر مهريه دخترم دو رقمى باشد به ما نمى خندند نمى گن اينها چقدر مشنگ بودند پدران و مادران از اين برهان هايى كه منطق را در جيب مى گذارد زياد دارند. اما بعضى ها هم برهان هاى ديگرى دارند. يك كارشناس دراين باره مى گويد: «آن زمانى كه كلانترى ها از دختر و پسرها پر مى شود، آن زمانى كه مادران چشمشان براى آمدن خواستگار خشك مى شود، آن زمانى كه به دخترشان انگ ترشيدگى مى زنند، وقتى كه اشك مادران به علت اصرار براى ازدواج و انكار از جوان خود درمى آيد، زمانى كه والدين نمى توانند به علت حرف درآوردن درباره دختر يا پسرشان، سرشان را مقابل فاميل بالا بگيرند، آن وقتى كه به جاى عطر، بوى سيگار از لباس فرزندان شنيده مى شود، آن وقتى كه جوانان قرص هاى روان گردان را مثل آدامس مى جوند، اين پدر و مادرها چه كار مى كنند آنها كجا هستند آيا به اندازه مهريه دختر يا مقدار جهيزيه فكر مى كنند ازدواج سهل و آسان يك واقعيت است كه مى توان به وسيله آن از به وجود آمدن خيلى ازمعضل ها جلوگيرى كرد. پدر و مادرها نقش مهمى دراين زمينه دارند. متأسفانه الآن تفاهم، اعتماد، عشق و دوستى در حاشيه ازدواج قرار گرفته است و اين يعنى فاجعه. راستش سردرنمى آوريم كه اين كارشناس چرا مى خواهد نامش محفوظ بماند! * مهريه ، آب زلال و پاك امروز سالروز ازدواج حضرت على(ع) و حضرت زهرا (س) است. مى دانيد مهريه حضرت زهرا (س) كه حوض كوثر بهشت با نام ايشان گره خورده چقدر بوده است مى دانيد سرمايه حضرت على(ع) در زمان ازدواج چقدر بوده است راستى مهريه شما چقدر است از مهريه دختر اكرم خانم بيشتر است يا كمتر خانه و ماشين داريد حقوق پسر اقدس خانم بيشتر است يا شما چرا مى دانيم و عمل نمى كنيم
|
|
|
|
|
وقايع اتفاقيه
مشترك مورد نظر در كلاس مى باشد
|
|
|
حتماً براى شما هم پيش اومده كه در طول ۱۰ سالى كه از تلفن همراه استفاده مى كنين، حداقل يه بار خواسته باشين كه براى طرف مقابلتون كه اون طرف خط با شما صحبت مى كنه، رئيس بازى دربيارين و به چندنفرى كه اطراف شماهستن ثابت كنين كه : «آره! ما هم براى خودمون كسى هستيم». * برداشت اول براى بعضى ها خيلى مهمه كه وقتى مى خوان فقط يه بار در طول ۱۰ سالى كه موبايل دارن كلاس بذارن، جايى و زمانى را انتخاب كنن كه توى ذهن ها موندگار بشه. مثلاً توى مراسم عروسى كه ۵۰۰نفر مشغول سر و صدا و جيغ و داد هستن ، آرزو مى كنيم كه يه لحظه برق ها قطع بشه و يه سكوت درست و حسابى توى مجلس حاكم بشه و بعد ما گوشى رو دستمون بگيريم و داد بزنيم: «من مى گم نه! حتى اگر عروس بگه آره!» اون وقته كه مى شه به ۵۰۰نفرى كه اونجا هستن «ثابت» كردكه ما داماد مجلس هستيم و از همين الآن، حرف اول و آخر زندگى رو مى زنيم! يكى ديگه از مصاديق داد زدن و «خودى نشون دادن» توى يه جمعيت زياد اينه كه مثلاً توى ايستگاه مونوريل كه حداقل ۱۵۰ نفر منتظر قطار هستن شمامى تونين يه طورى سر طرف مقابلتون كه اون طرف خط با شما صحبت مى كنه داد بزنين كه حتى نفر صدوپنجاه و يكم هم متوجه بشه كه شما هم براى خودتون حكومتى دارين: «اين ايستگاه بايد تعطيل بشه، چون صرفه اقتصادى نداره!» اينجاست كه همه مى فهمن كه شما يكى از منتقدان سرسخت هستين كه البته «خرتون هم خيلى زياد ميره!» * برداشت دوم براى بعضى ها هم اصلاً مهم نيست كه اگر بخوان يه بار در طول اين ۱۰ سال با موبايلشون كلاس بذارن، كجاوچه زمانى رو انتخاب كنن. فرض كنين توى صف wc هستين و توى موقعيت مناسبى نيستين. يه نفر به شما زنگ مى زنه تا از شما يه سؤالى بپرسه و يا باهاتون حرف بزنه. شما هم فرياد مى زنين: «من اصلاً فرصت ندارم! الآن توى جلسه مهمى هستم. شما بعداً تماس بگير! نه! اصلاً تماس نگير!» و يا فرض كنين توى اتوبوس شركت واحد نشستين. موبايلتون به صدا در مياد و شما اين طور به طرفتون جواب مى دين:«شما خيلى اشتباه كردى، بى جا كردى، غلط كردى! خيلى سريع برو هرچى خريد كردى رو به فروشنده برگردون. جنس ها بايد با نظر من خريدارى بشه.» گوشى رو قطع مى كنين و يه لحظه به خودتون مياين كه عجب داد و فريادى راه انداختين و چه قدر پياز داغش رو زياد كردين. حالا اين وسط فقط شانس بيارين كه كسى كه باهاش اين طورى صحبت مى كردين، خانمتون و يا نامزدتون نبوده باشه! * برداشت سوم بعضى ها هم اين يه بار كلاس گذاشتن رو وقتى انتخاب مى كنند كه با يه هنجارشكنى همراه باشه. مثلاً وارد بانك و يا مكانى مى شين كه دم در ورودى روى كاغذ نوشته: «لطفاً موبايل خود را خاموش كنيد!» شما هم وقتى كه مى بينين موبايل همه خاموش شده، با نهايت خرسندى شماره رفيقتون رو مى گيرين تا جلوى جمع حاضر، خودى نشون بدين: «هيچ كس حق نداره به من بگه چى كار كنم! خاموش و روشنش به خودم مربوطه! شير فهم !» البته حالا كارى نداريم كه شما با موبايل خاموش، كلاس گذاشتى و يا واقعاً سر كسى داد زدى!
|
|
|
|
|
چراغ زرد
مى خواهيم ازدواج كنيم نه عمر نوح داريم نه صبر ايوب
|
|
|
پرده اول آمده بوديم كه ببينيم و بشنويم اما نشد، آماده بوديم كه دست پر برگرديم و خبرهاى خوشى بدهيم اما نشد، اصلاً انگار خيلى وقت است كه نمى شود، سال هاست كه تنها مى شنويم و نمى بينيم و اين بار هم كه قرار بود ببينيم و منتشر كنيم نشد. خبر اين بود كه قرار است برنامه اى با موضوع ازدواج ايرانى برپا شود. اين عنوان، آن قدر براى مخاطبان جذاب بود كه برگزار نشدنش بيشتر از اصل خبر سروصدا به پا كرد و شايد اگر حرف هايشان را نمى شنيديم تا ابد دل مان از برگزاركنندگان آن پر بود. پرده دوم شاد شديم، خوشحال شديم، و اميدوار شديم از اين كه فردا يعنى همان ۲۱ آذر، روز جديدى است به رنگ آينده: روز ملى ازدواج. كلى كيف كرديم وقتى بالاخره كاغذهاى تقويم ما هم به بادابادا مبارك بادا پيوند خورد و مهم ترين و جذاب ترين اتفاق زندگى مان لاى برگ هاى پرخبر تقويم ها رفت. خدا را شكر حداقل امروز ديگر مى توانيم صاف و روراست، بدون رودربايستى حرف بزنيم. گله كنيم، داد بزنيم و شكايت كنيم. اصلاً يكى از مزاياى روز ملى ازدواج همين است. بى پرده و شفاف از هر درى حرف زدن. و البته به دنبال يك گوش شنوا هم مى گرديم. پس لطفاً قول بدهيد به كسى برنخورد. آقايان! ما سال هاست كه متهم شده ايم به خواسته هاى عجيب و غريب داشتن، به تن پرورى و تنبل بودن، به راحت طلبى و دغدغه نداشتن. به... به... اما باور كنيد حتى اگر آن قدر تنبل باشيم كه فقط به دنبال كارهاى پشت ميزى بگرديم و زمان هايمان را هم پشت مانيتورهاى LCD هدر بدهيم، بى دغدغه نيستيم! امروز من و ميليون ها جوان ايرانى يك دغدغه مشترك داريم و آن آينده است. پرده سوم سال هاست كه مى نويسند و مى خوانيم «معيارهاى انتخاب همسر نمونه چيست » «چگونه همسر ايده آل خود را پيدا كنيم » «راه هاى رسيدن به خوشبختى كدام است» اما هنوز خيلى هايمان به رسم ديروز نمى دانيم كه «آيا تو آن گمشده ام هستى » باور كنيم نسل ما به خيلى چيزهاى ديگر غير از كتاب هاى ساده روان شناسى احتياج دارد. نسل ما با واژه هايى مثل قناعت، ساده زيستى، تعهد و صداقت غريبه نيست. فقط كمى و شايد هم بيشتر نگران است، نگران اجاره خانه، كار، قبض آب و برق و گاز، خريد جهيزيه، خرج عروسى و بدهى ها و قرض و قروض اش. پس لطفاً كمى نگرانى شان را درك كنيد! شنيده بوديم كه قرار است بزودى ازدواج را آسان كنيد. تالار و امكانات رفاهى به زوج هاى جوان بدهيد، مسكن سازمانى، اجاره اى و انبوه سازى و كوچك سازى، وام خريد خانه و خيلى چيزهاى ديگر هم شنيده بوديم، پس زودتر آستين هايتان را بالا بزنيد. نسل ما تا ابد جوان نمى ماند. ما نه عمر نوح داريم و نه صبر ايوب. اينجا حق با شماست. ما خيلى هم عجوليم.
|
|
|
|