پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۶ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 13, 2007
حوادث
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۱
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۲
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۳
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
يادمان
ماجرا
خانواده
معاون امنيتى دادستان كل كشور از اقدام هاى
گسترده پليسى، امنيتى و قضايى خبر داد
موج تماس هاى انسانى و خيرخواهانه
هموطنان براى آزادى على همچنان ادامه دارد
تيراندازى هاى دانش آموزان «گنگستر» در آمريكا
چند مهاجم مسلح با حمله به دانش آموزان آمريكايى در ايستگاه اتوبوس مدرسه اى در «لاس وگاس» ۴ نوجوان را با شليك گلوله مجروح كردند.
پليس مدرسه سه نوجوان را در جريان درگيرى دستگير كرده، اما جست و جوها براى يافتن دو مرد مسلح كه پس از تيراندازى متوارى شده اند، ادامه دارد.گفته مى شود حال دو نفر از قربانيان ۱۸ و ۱۷ ساله وخيم است. در اين تيراندازى سه پسر و يك دختر نوجوان هدف گلوله قرار گرفتند.پليس ابتدا احتمال ارتباط اين حمله با اراذل و اوباش را مطرح كرد، اما «داگ گيلسپى» كلانتر منطقه اعلام كرده كه احتمالاً حمله موج دوم درگيرى هايى بوده كه در مدرسه شروع شده بود.تيراندازى در حدود ساعت دو بعدازظهر و تنها در چند صد مترى ۲ مدرسه ابتدايى رخ داد. هر دو مدرسه به طور موقت بسته شده اما بعد از مدت كوتاهى دوباره باز شدند. افرادى كه در نزديكى محل حادثه زندگى مى كنند از شنيده شدن صداى ۸ گلوله خبر داده اند.«دنور»كلرادو آمريكا نيز بامداد دوشنبه، شاهد تيراندازى مرگبار بود.دو مرد تبهكار در نزديكى يك كليسا، اسلحه هايشان را به طرف مردم نشانه رفتند و بى رحمانه آتش گشودند.به دنبال اين فاجعه كه در آستانه سال نو ميلادى رقم خورد چهار شهروند كشته شدند.پليس بلافاصله به قربانگاه رفت و پيش از آنكه دو تبهكار به جنايت خود ادامه بدهند به طرفشان شليك كرد. در نتيجه يكى از آنها كشته شد اما همدستش فرار كرد.اين جنايت درحالى شكل گرفت كه ۱۲ ساعت پيش از آن نيز بر اثر تيراندازى در يك مركز مبلغان مذهبى مسيحى «آروادا» (۱۲۰كيلومترى كلرادو) دو شهروند كشته و دو نفر نيز بشدت زخمى شدند.همچنين به دنبال تيراندازى خونبار هفته گذشته دانش آموز ۱۹ ساله اى در ايالت «نبراسكا»، ۹ شهروند كشته و پنج نفر زخمى شدند. «رابرت هاوكينز» به بزرگ ترين مركز خريد اين شهر رفت، اسلحه اش را به طرف مردم نشانه گرفت، بى رحمانه آنها را به رگبار بست و بلافاصله خودكشى كرد.
معاون امنيتى دادستان كل كشور از اقدام هاى
گسترده پليسى، امنيتى و قضايى خبر داد
سايه به سايه
درتعقيب جنايتكار فرارى اصفهان
334620.jpg
گروه حوادث ـ مأموران انتظامى و امنيتى با كشف سرنخ هايى تازه از مكان هايى كه عامل قتل گردشگر فرانسوى و خانواده اش در آنجا مشاهده شده است، از دستگيرى زودهنگام جنايتكار فرارى و همدستانش خبر دادند.
ناصر سراج، معاون امنيتى دادستان كل كشور نيز درباره اقدام هاى صورت گرفته براى شناسايى و دستگيرى جنايتكار فرارى در اصفهان نيز به خبرنگار ما گفت: مرد فرارى، ۲۷ ساله با حدود ۱۷۵ سانتيمتر قد و چهره اى آفتاب سوخته و موهاى خرمايى كوتاه است. بررسى سوابق كيفرى او نيز نشان مى دهد كه وى جنايت هايى نيز در مرودشت و شيراز انجام داده و تحت تعقيب پليس بوده است.متهم فرارى عضو يك شبكه قاچاق است كه همدستان او چندى قبل از سوى مأموران دستگير شده اند.وى ساعت ۴ بعد از ظهر ۱۰ آذر، يك افسر جوان پليس به نام عليرضا انصاريان كه داخل كيوسك پليس مشغول انجام وظيفه بود را نيز به گلوله بست كه در جريان اين شليك، افسر مجروح به بيمارستان منتقل و تحت مراقبت هاى ويژه پزشكى قرار گرفت.وى در ادامه گفت: عصر يكشنبه ۱۸ آذر نيز يك توريست فرانسوى به نام «ژولين فان دايسبورگ» كه همراه همسر رومانيايى اش براى سفر به منطقه خور و بيابانك به پايانه «جى» در اصفهان رفته بود، با شليك گلوله مرد تبهكار كشته شد. در پى اين دو حادثه، مأموران انتظامى و امنيتى اقدام هاى گسترده اى براى شناسايى و دستگيرى وى آغاز كرد.
سراج افزود: دادستان كل كشور نيز وقتى در جريان اين ماجرا قرار گرفت، طى يك دستور ويژه به معاونت امنيتى - سياسى تأكيد كرد: با هماهنگى شوراى تأمين استان، دادستان ها و ارگان هاى مربوطه هرچه سريعتر تبهكار فرارى را شناسايى و دستگير كنند و بلافاصله هماهنگى هاى لازم در اين باره انجام گرفت.در حال حاضر نيز با توجه به سرنخ هاى به دست آمده مكان هايى كه تبهكار فرارى در آنجا سكونت داشته، مورد بازرسى دقيق قرار گرفته است. پليس نيز سايه به سايه در تعقيب تبهكار فرارى است و هر لحظه نيز حلقه محاصره دستگيرى او تنگ تر مى شود.
وى در ادامه با هشدار به مردم اصفهان گفت: نبايد در چنين شرايطى به شايعات توجه كرد و شهروندان بدانند مأموران امنيتى و انتظامى راه فرار تبهكار را مسدود كرده اند كه اميدواريم وى بزودى در دام پليس اسير شود.
با اين حال از شهروندان درخواست مى شود در صورت مشاهده تبهكار فرارى و خانواده اش و يا اطلاع از سرنوشت آنها، به پليس ۱۱۰ و يا مراكز انتظامى اطلاع دهند.
* آخرين اطلاعيه پليس اصفهان
فرماندهى انتظامى استان اصفهان نيز با صدور اطلاعيه اى از شهروندان خواست ضمن ادامه همكارى خود با پليس براى شناسايى جنايتكار فرارى، به شايعات توجه نكنند.
معاونت اجتماعى و ارشاد فرماندهى انتظامى استان اصفهان در اطلاعيه خود ضمن قدردانى از همكارى مردم، اعلام كرده: نيروى انتظامى با همكارى برادران بسيج و ساير دستگاه هاى مسئول و استفاده از اطلاعات مردمى با تمام توان و امكانات خود به صورت شبانه روزى در پى شناسايى و دستگيرى اين جنايتكار و همدستانش است.در اين اطلاعيه از مردم خواسته شد با هوشيارى كامل، ضمن به خاطر سپردن چهره تبهكاران به احتمال تغيير چهره آنان نيز توجه داشته باشند.اين فرماندهى در اطلاعيه اى ديگر اعلام كرد: تبهكار فرارى به همراه مادر ۴۵ ساله و دو برادر ۱۶ و ۲۲ ساله اش در سطح شهر تردد داشته اند، حال آن كه احتمال دارد در شرايط فعلى نحوه تردد آنها نيز تغيير كند.
كلاهبردارى ۹ ميلياردى در شمال شهر
گروه حوادث ـ مرد كلاهبردار كه با همدستى يك كارمند دفترخانه اسناد رسمى قطعه زمين ۳۵۰۰ مترى در شمال تهران را ۹ ميليارد تومان فروخته بود در دادسراى ناحيه يك شميران محكوم شد.
به گزارش خبرنگار ما، اواخر سال ۸۵ زن ميانسالى با مراجعه به كلانترى ۱۰۱ نياوران ادعا كرد سند جعلى يك قطعه زمين متعلق به وى از سوى مرد كلاهبردارى در يكى از دفاتر اسناد رسمى در شمال تهران به نام دو برج ساز منتقل شده است.وى گفت: مدتى قبل از طريق تماس تلفنى يكى از همسايه ها در جريان گودبردارى زمين قرار گرفتم. بنابراين بلافاصله از محل زندگى ام در قم به تهران آمدم. بعد هم در كمال ناباورى با كارگرانى در حال اجراى عمليات ساختمان سازى مواجه شدم. بدين ترتيب با اعلام شكايت صاحب زمين اين دو برج ساز براى تحقيق و بازجويى به كلانترى احضار شدند.آنها نيز اظهار داشتند زمين را از فردى به نام «احمد» كه خود را مالك زمين معرفى كرده به قيمت ۹ ميليارد تومان خريده اند.سرانجام مأموران با دريافت اين اطلاعات و انجام چهره نگارى رايانه اى «احمد» را در يك دفتر معاملات ملكى در شمال تهران شناسايى و دستگير كردند.متهم در دفاع از خود به قاضى دادگاه گفت: با همدستى يكى از دوستانم كه كارمند دفترخانه اسناد رسمى در شمال شهر بود زمين رها شده در شمال شهر را شناسايى كرديم. بعد هم مشترى خوبى براى آن پيدا كرديم. سرانجام دو برج ساز با مراجعه به دفتر معاملات ملكى ام اين قطعه زمين را پسنديده و پس از طى مراحل لازم با تبانى و همكارى دوستم كه كارمند دفترخانه بود اسناد و مدارك جعلى را به نام خريداران منتقل كردم. از سوى ديگر با فروش آن ملك دفتر معاملات ملكى ام را نيز جابه جا كردم تا اسير قانون نشوم. همدستم هم با دريافت مبلغ قابل توجهى از آن دفترخانه استعفا داد و فرارى شد.قاضى دادگاه پس از بررسى پرونده متهم وى را به ۶ سال زندان و پرداخت ۹۰ ميليارد ريال مبلغ كلاهبردارى شده به شاكيان پرونده محكوم كرد.اين درحالى است كه تلاش براى شناسايى و دستگيرى همدست فرارى مرد كلاهبردار همچنان ادامه دارد.
موج تماس هاى انسانى و خيرخواهانه
هموطنان براى آزادى على همچنان ادامه دارد
سرنوشت جوان اعدامى در دست پدر مزدك
334587.jpg
تلاش خبرنگاران جويندگان عاطفه براى تماس با پدر مزدك و شنيدن درد دلها و حرف هاى ناگفته او ادامه دارد

گروه حوادث ـ خسرو مبشر و شقايق آرمان : اعلام خبر گذشت و رضايت مادر مزدك از قصاص عامل قتل فرزندش، در حالى دل هزاران هموطن را شاد كرده است كه نگاه هاى نگران و پراحساس اقشار مختلف مردم همچنان به تصميم نهايى و سرنوشت ساز پدر دلسوخته مزدك - مقتول- دوخته شده است.
مادر مهربان مزدك كه در اقدامى خداپسندانه و انسان دوستانه، با بخشش عامل قتل فرزندش دل هزاران نفر از مردم را شاد كرده است در گفت وگو با خبرنگاران گروه جويندگان عاطفه «ايران» انگيزه اين اقدام فداكارانه اش را تشريح كرد. اين در حالى است كه تلاش هاى مستمر خبرنگاران ما براى تماس با پدر مزدك و شنيدن درد دل ها و حرف هاى ناگفته او درباره اين داغ سنگين و كمرشكن طى چند روز گذشته همچنان بى نتيجه مانده است. حتى ديروز چند بار با خانه پدر مزدك تماس گرفتيم، البته متأسفانه كسى در خانه نبود كه گوشى تلفن را بردارد. خبرنگاران ما در تلاشند كه با پدر مزدك تماس بگيرند.

* على هم مثل پسر خودم است
سرانجام پس از تلاش هاى مكرر خبرنگاران جويندگان عاطفه روزنامه ايران ديروز موفق شديم با مادر مرحوم مزدك گفت وگويى انجام دهيم.
او كه از حق خود به عنوان يكى از اولياى دم گذشته و رضايتش را براى زنده ماندن على اعلام كرده گفت: «على را همچون پسر خود مى دانم. مطمئنم با مرگ او بچه ام دوباره زنده نمى شود.اين ماجرا فقط يك حادثه است.»
« مثل هر مادر ديگرى آرزوى ديدن روز دامادى اش را داشتم. دو ماه قبل از اين حادثه خواب ديدم انگشت هاى دست مزدكم روى دستگاه «پانچ» مدرسه گير كرده و حالش خراب است در حقيقت مرگ او را خواب ديده بودم. از خواب پريدم. كابوسم تعبير شد. بچه ام در اوج نوجوانى و قبل از شكوفا شدن گل زندگى اش و رسيدن به آرزوهايش ناباورانه پژمرده شد و از دست رفت. اما وقتى خوب فكر كردم ديدم با مرگ على داغ دلم كمتر نمى شود. اين شد كه او را مثل بچه خودم مى دانم و نمى خواهم بميرد.
با اعدام على عذاب وجدانمان بيشتر مى شود. اما بخشش نزد خداوند بى اجر نمى ماند، مادر مرحوم مزدك كه بشدت مى گريست ادامه داد: يك شب تلفنى على از زندان با من تماس گرفت. با او حرف زدم و گفتم: توكلت به خدا باشد. مطمئن باش همان خدايى كه به دلم انداخت ببخشمت، نجاتت مى دهد. نصيحتش كردم غصه نخورد. از سوى ديگر وقتى سرگذشت غم انگيز على را در روزنامه ايران خواندم اشك ريختم. خوشا به حال مزدكم كه اين همه آدم برايش دعا مى كنند.
بنابراين اطمينان دارم روحش شاد و آرام خواهد بود.
كار تمام مسئولان جويندگان عاطفه هم قابل ستايش است اجرتان با خداى على و گريه امان مادر دل شكسته را مى برد و...
* على همچنان بلاتكليف است
وقت زيادى باقى نمانده است. آن سوى افق ها كبوترى در انتظار است. نگاه هايى به اندازه عريانى يك درخت تنهاست. على تنهاست. دلش مى خواهد زودتر تكليفش روشن شود. اينها را على مى گويد و ادامه مى دهد: « مى دانم پدر مزدك دل شكسته است. چشم انتظار بخشش پدرانه اش هستم. نمى دانم با كدامين واژه ها و كلمات از مادر غمگين دوستم مزدك بخاطر اين همه فداكارى و اعلام رضايتش تشكر و قدردانى كنم. اما از قول من به مادرش بگوييد با اين گذشت تا آخر عمر دعاگويتان خواهم بود.اينجا هوا بد است. دلم مى خواهد با پدر مرحوم مزدك حرف بزنم و با تمام وجود بگويم مرا ببخش.
نجات، نجات، نجات ؛ به جوانى ام رحم كنيد. اين جا به هم بندى هايم كامپيوتر و هر آنچه را كه بلدم ياد مى دهم. اگر آزاد شوم بر سر مزار مزدك مى روم. تو را به خدا تكليفم را روشن كنيد.پائيز مى رود. يلدا مى آيد. اميد مى آيد. به آسمان نگاه كنيد و دست به دعا ببريد.پائيز مى رود. مأمور زندان گفت قبل از رفتن پائيز توهم مى روى. حالا با انگشت روزها را مى شمارم. قرار است چند روز ديگر به اتهام قتل هم كلاسى ام اعدام شوم. حتماً اشتباهى رخ داده است. باور كنيد...اگر پدر مزدك رضايت ندهد بزودى بايد با زندگى و جوانى و تمامى آرزوهايم خداحافظى كنم...»اين عبارات كنارهم چيده شده برگرفته از نامه ارسالى يك جوان اعدامى براى بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران است. على مهين ترابى فرزند محمدرضا متولد ۱۷ ارديبهشت سال ۱۳۶۵.شاگرد درس خوان مدرسه در سال ۱۳۸۱ براثر حادثه اى ناخواسته به اتهام قتل دوستش از پنج سال پيش تاكنون قشنگ ترين روز هاى زندگى اش را در زندان رجايى شهر كرج به سر مى برد. او همچنان چشم انتظار بخشش است، بخشش.
* با رفتن مزدك از ته دل سوختم
مادر على ، پسر اعدامى در ميان هق هق گريه هايش گفت: «در هجوم وحشت، در عبور پيوند، مانده ام يخ زده و گنگ و پريشان خاطر به نگاهم بنگر. به كلاغى بنگر كه در آن سوى خيال مى زند بال و پرزخمى خود بر ديوار... زمان مى گذرد و من هنوز زنده ام. سهم من از اين زنده بودن تيك تاك خشك ساعت ديوارى است. عاقبت روزى چشمانم را بين عقربه هاى آهنى اش له خواهم كرد. وسعت نگاه نامحدودم به آن دور دست هاست. كاش در شعاع هاى نورانى يك روز آفتابى، من، على، شوهرم، مريم و كتايون - خواهرهاى جوان على - از خواب مى پريديم و يكى مى گفت: «همه اين سال ها كابوس ديده ايد. »
اى كاش چهاردهم بهمن ۸۱ را از صفحه روزگار حذف مى كردند. با خواهرهايش خيلى صميمى بود. شب قبل كلى سر به سر هم گذاشته و خنديده بودند. به حمام رفت. لباسهاى تميز مدرسه را برايش آماده كردم.
آن روز على مثل هميشه ساعت ۶ صبح از خواب بيدار شد. دوست صميمى اش -ميلاد - هر روز همان موقع مى آمد دنبالش.
روبه روى پنجره رو به بيرون اتاق على سوت مى زد و بچه ام را صدا مى كرد. با هم به مدرسه مى رفتند. پسرم هر روز صبح قبل از رفتن نان بربرى مى گرفت. هميشه سروقت به مدرسه مى رسيد. گفتم مادر وايستا چاى بخور. گفت : نه ديرم مى شه مامان. بغض امان مادر على را مى برد. با صدايى لرزان و بريده بريده ادامه مى دهد : «به خداسپردمش، هنوز هم از خدا مى خواهمش.»على رفت... ظهر شوهرم زنگ زد. با صداى لرزانش گفت : بيا خانم. پسرت با چاقو به يكى زده. باورم نمى شد. گفتم غير ممكن است. باشناختى كه از على داشتم فكر نمى كردم اين اتفاق پيش آمده باشد. نمى دانستم بچه خودم كجاست اما دربه در تمام بيمارستان هاى كرج را پشت سر گذاشتيم. به بيمارستان شهيد مدنى كرج كه رسيديم ديدم پدر مزدك همراه مدير مدرسه پشت در اتاق عمل ايستاده است. قلبم ايستاد. با تمام وجود گريستم. مدير گفت: آرام باشيد. پرستار ها گفتند؛ حال «مزدك» خيلى خراب است. آوار ناباورى بود كه روى سرم خراب مى شد. علائم حياتى مزدك رفت. روحم رفت. هوشم رفت. تا يك ماه به خانه ام نرفتم. دنيا دور سرم مى چرخيد. هنوز هم مى چرخد... با رفتن مزدك از ته دل سوختم. فكر كردم بچه ام را از دست داده ام. از همان لحظه رفتن دلم را گذاشته ام پيش دل پدر و مادر مزدك. به خدا سخت است مى دانم. در روز مراسم مزدك آن قدر اشك ريختم كه خيلى ها به من تسليت مى گفتند. روى سنگ قبر مزدك را نگاه كردم. نوشته بود: متولد ۱۵ ارديبهشت ،۱۳۶۴ يك سال و دو روز بزرگتر از بچه من بود. با رفتن مزدك جگرم سوخت، هنوز هم مى سوزد.
قرار بود همان روز دوشنبه على را ببرم دندانپزشكى. گفت مامان امتحان كامپيوتر دارم باشد يك وقت ديگر. وقت دندانپزشكى اش حالا ۵ سال است كه به تأخير افتاده. راستى نكند هيچ وقت بچه ام به دندانپزشكى نرسد !به خدا قسم چهار سال و هشت، نه ماه زندان رفتن على يك طرف، اين دو ماه آخر يك طرف. وقتى در روزنامه براى بخشش على نوشتيد و خوانديم با بچه هايم گلوله گلوله اشك ريختيم. دخترم ديشب گفت: «مامان بيا براى آمرزش روح مزدك به پشت بام برويم و دعا كنيم. اون بالا آسمون به زمين نزديك تره...» پسرم، بچه اى نبود كه دير به خانه بيايد. اگر از خانه مى رفت بيرون و مى گفت ساعت هفت بر مى گردم محال بود يك دقيقه ديرتر برسد. نوجوان بيرون از خانه نبود كه حالا بتوانم به نبودنش عادت كنم... روز حادثه پسرم را مثل دسته گل از خانه بيرون فرستادم. اما وقتى در كلانترى با دست بند و پا بند ديدمش دلم تركيد.
* ملاقات آخر
ماه پيش كه به ملاقات على رفتم فهميدم كه به بن بست رسيده. دستم را محكم فشرد. در آغوشم گرفت و گفت : «شايد آخرين ملاقات باشه مامان. اگه از سر بچگى اذيتت كردم حلالم كن. »جگرم سوخت. هنوز هم مى سوزد. چله گرفته ام. بر سر مزار مزدك مى روم اى كاش به خواب پدرش بيايد. نذركرده ام روح مزدك به خواب پدرش بيايد و بگويد كه على را ببخش. اگر على آزاد شود اول به پابوس امام رضا(ع) و بعد هم بر سر مزار مرحوم مزدك مى برمش.
* مادر مزدك فداكار است
مادر على بعد از مكث طولانى بين گريه هايش مى گويد: «مادر مزدك زن باگذشتى است. فقط يك مادر حال اين روزهايم را مى داند با اين كه دلش شكسته و مثل من بى تاب است رضايت خود را اعلام كرده. گفت كه از على مى گذرد. خداوند اجرش بدهد.»
اما حالا ملتمسانه از پدر مزدك مى خواهيم به ما رحم كند. با اين كه مى دانيم تا آخر داغدار مرگ جگرگوشه اش است. اما از او مى خواهيم به جوانى على هم رحم كند، به خدا همگى ما تا آخر عمر دعايش مى كنيم.
* لذت بخشش
همزمان با انتشار گزارش هايى از ماجراى غم انگيز مرگ يك پسر دانش آموز و سرنوشت مبهم عامل قتل وى كه در آستانه اعدام قرار دارد، همچنان موج تماس هاى مردم از نقاط مختلف كشور با بخش جويندگان عاطفه «ايران» ادامه دارد.آقاى خان محمدى يكى از هموطنان در تماس تلفنى اش در حالى كه به شدت مى گريست، گفت: «سال گذشته قاتل برادرمان را بخشيده ايم و دلمان مى خواهد از همين جا به پدر مزدك بگوييم لذت اعدام شدن على ممكن است فقط ۵ دقيقه به طول بينجامد اما شيرينى گذشت به اندازه يك عمر خواهد بود. هر چند كه ما هم دلسوخته ايم و از حس و حال پدرى دلشكسته كاملاً باخبريم.
يكى از آشنايان خانواده پدر مزدك گفت: «پدر بزرگ مزدك قبل از مرگ خواستار بخشش على شد. مى دانم پدر اين پسر رشيد تا به حال دست به اتاق بچه اش نزده و همه جا بويش را حس مى كند. هر جا مى رود مزدك را مى بيند اما اميدواريم براى رضاى خدا هم كه شده رضايت بدهد و دل هزاران نفر را با اين كار بزرگش شاد كند.»
* تقاضاى يك زن مسيحى
ليندا مركره، زنى مسيحى نيز كه با خواندن داستان زندگى على به شدت اشك مى ريخت، گفت: «با اين كه مسلمان نيستم اما مى دانم حضرت محمد(ص) فرموده اند «اگر قصاص را گذاشته اند بخشش را هم گذاشته اند.» در روزهاى ميلاد حضرت مسيح (ع) براى زنده ماندن على دست به دعا شده ام. اميدوارم پدر مزدك قاتل فرزندش را كه ناخواسته مرتكب قتل شده ببخشد.»
* اظهارات يكى از هم بندى هاى سابق على
«اين پسر وقتى در كانون اصلاح و تربيت بود به همه كامپيوتر ياد مى داد. پس اگر از زندان هم بيرون بيايد حتماً فرد مفيدى براى جامعه خواهد بود.»
* شرح ماجرا از زبان معاون هنرستان مزدك و على
آقاى حسن پور، معاون هنرستان بنى هاشم كرج نيز ديروز در گفت وگوى تلفنى با خبرنگار ما، با ابراز تأسف از مرگ يكى از بهترين دانش آموزانش و ابراز نگرانى جدى از سرنوشت پر التهاب و نامعلوم شاگرد زندانى اش گفت: على شاگرد سال دوم رشته كامپيوتر و مزدك دانش آموز سال سوم معمارى مدرسه ما بودند.على را همراه يكى ديگر از دوستانش - ميلاد- به دليل نظم خوبى كه داشت مأمور انتظامات سالن كرده بودم. اما انگار چهاردهم بهمن سال ۸۱ روز بدى براى ما بود.مزدك آن روز صبح دير به مدرسه آمد. مأمورهاى انتظامات به خاطر مسئوليتى كه داشتند اسمش را به من دادند. مزدك به دفترم آمدو به او تذكر دادم سعى كند ديگر دير به مدرسه نيايد. مزدك از دست بچه ها دلخور و عصبانى شد. اعتراض كرد و گفت نبايد آنها اسمم را مى نوشتند. آن روز زنگ تفريح از گوشه دفتر ديدم كه بچه ها در گوشه حياط با هم درگيرند. وقتى به جمع آنها رسيدم بدون اين كه حرفى بزنم پراكنده شدند. زنگ آخرآن روز معلم رياضى كلاس ميلاد و على دچار مشكلى شد و رفت. من هم كلاس درس را تعطيل كردم. على و ميلاد پشت در مدرسه نشسته بودند. گفتم پس چرا نمى رويد خانه هايتان سكوت كردندو رفتند. هواى سرد زمستانى استخوان آدم را مى سوزاند. زنگ آخر را زدم. همه بچه ها از مدرسه بيرون رفته بودند. اما به در حياط كه رسيدم در كمال ناباورى ديدم مزدك روى زمين افتاده و خون زيادى از قلبش رفته.
پرسيدم : «كى مزدك رو زده »به على نگاه كردم. رنگش پريده بود. به سر و صورتش مى كوفت و مى گفت اشتباه كردم.
على و ميلاد را بردم دفتر مدرسه. يكى از همكار ها مزدك را به بيمارستان رساند. تقاضاى هلى كوپتر كرديم. دير آمد و اين شد كه مزدك در اتاق عمل ناباورانه جان باخت.
* مدرسه سياه پوش شد
بعد از مرگ مزدك تمام دانش آموزان مدرسه يكدست سياه پوشيدند. جاى خالى اش را نمى شد پر كرد. ديدن نيمكت خالى مزدك عزيز خنجر به دلمان مى زد. همه بچه ها هم مزدك را دوست داشتند هم على را. باديدن فيلم مراسم عزادارى مزدك هنوز هم اشك مى ريزيم.
بعد از اين حادثه بار ها با بچه ها و معلم هاى مدرسه به خانه پدر مزدك رفتيم اما نتوانستيم رضايتش را براى بخشش على بگيريم.
البته ناگفته نماند كه پدر مزدك هم جگر گوشه اش را از دست داده است. اگر ديدن جاى خالى مزدك روى نيمكت مدرسه هنوز كه هنوز است نيشتر به جان من و ديگر مسئولان هنرستان مى زند حتماً اتاق خالى مزدك هم تا به حال دل پدرش را ريش كرده است.
* يك كارآگاه پليس
يكى از مأموران شريف نيروى انتظامى هم كه خواست نامش عنوان نشود - با سال ها سابقه فعاليت در اين عرصه گفت : «باباى مزدك عزيز اسمت را نمى دانم اما اين را مى دانم كه قلب و جگرت سوخته و كمرت شكسته. اما حتماً مى دانى كه زندان جاى خوبى براى على و هم سن و سالانش نيست. براى يك لحظه تصور كن اگر جاى پدر على بودى، آيا بازهم نمى بخشيدى »
* نذر صد ها هزار صلوات
تعداد بيشمارى از خوانندگان صميمى جويندگان عاطفه روزنامه ايران از نذر صلوات، ختم انعام، سفره، زيارت عاشورا، كربلا، خانه خدا و... براى بخشيده شدن على گفتند.
* تمام بچه هاى دنيا بچه هاى ما هستند
با انتشار قصه غصه هاى على، هزاران تماس با هزاران هزار پيام انسانى به دستمان رسيد. گروه هاى مختلف مردم از جمله خانواده شهدا، جانبازان، اساتيد دانشگاهى، جامعه پزشكان، هنرمندان سينما، تلويزيون، كسبه و بازارى ها، ورزشكاران و جمع بى شمارى از مردم خواستار بخشش شدند. خيلى ها گفتند تمام بچه هاى دنيا را بچه هاى خود بدانيم و بر همين مبنا على را ببخشيم. حالا خيلى ها در انتظار تصميم پدر على هستند. وقت زيادى باقى نمانده. اى كاش دير نشود.
سوءظن انگيزه قتل همسر
334599.jpg
گروه حوادث- مرد جوان كه پس از قتل همسرش دو روز در كنار جسد او زندگى كرده بود انگيزه خود از ارتكاب قتل را سوءظن اعلام كرد.به گزارش خبرنگار ما، هفته گذشته مردى با مراجعه به كلانترى ۱۱۰ تهران مدعى شد همسرش فاطمه همراه با شناسنامه، گذرنامه و ۵۰۰ هزار تومان پول نقد از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته است. بدين ترتيب پرونده گم شدن اين زن ۲۰ ساله به دادسراى جنايى تهران فرستاده شد. كامران ـ شوهر فاطمه ـ به داديار قريشى زاده رئيس شعبه ششم و دادسراى جنايى گفت: فاطمه دو روز قبل از خانه مان در شرق تهران بيرون رفت اما ديگر برنگشت.

پس از شكايت اين مرد، خانواده زن جوان با مراجعه به دادسراى جنايى و پليس آگاهى تهران ضمن اعلام شكايت از دامادشان تأكيد كردند او در ماجراى ناپديد شدن همسرش نقش دارد. در ادامه تحقيقات مشخص شد كامران و فاطمه دو ماه قبل ازدواج كرده بودند و در اين مدت با يكديگر اختلاف داشته اند. چند روز قبل هم همسايه ها صداى درگيرى آنها را شنيده اند. اما سرو صدا و جر و بحث همان شب به طور ناگهانى قطع شد.
باتوجه به كشف اين اطلاعات داديار قريشى زاده و كارآگاهان به تحقيقات فنى پليسى از كامران ادامه دادند. در ادامه تحقيقات كارآگاهان دريافتند كامران چند روز قبل تمامى اثاثيه خانه اش را فروخته و يك خودروى پيكان نيز خريدارى كرده است. هنگامى كه مأموران به اين اقدام كامران مشكوك شده و او را تحت بازجويى قرار دادند وى مدعى شد كه به خواسته همسرش لوازم خانه را فروخته تا خودرو بخرد.اما كارآگاهان در تحقيق از خريداران اموال خانه كامران متوجه شدند هيچ كدام از اين افراد، زنى به نام فاطمه را در خانه كامران نديده اند. بدين ترتيب شك كارآگاهان به كامران بيشتر شد و تعقيب و مراقبت از وى را در دستور كار خود قرار دادند. بارديگر كامران براى تحقيق و بازجويى به پليس آگاهى تهران احضار شد و سرانجام اعتراف كرد و گفت: از مدتى قبل به رفتارهاى مشكوك همسرم پى برده بودم و هميشه سر اين موضوع با او درگيرى داشتم. تا اين كه روز ۱۰ آذر بارديگر با فاطمه دعوايم شد و از او در مورد رابطه اش با مرد جوانى سؤال كردم و او به خطاى خود اعتراف كرد و من هم او را كشتم و دو روز جسد فاطمه را در خانه نگه داشتم سپس به اتفاق دوستم، مرتضى جنازه فاطمه را با خودرويش به بيابان برديم و در آنجا رها كرديم. در حال حاضر با كشف جسد مقتول، كامران و همدستش مرتضى در بازداشت به سر مى برند.
۲ زن و شوهر، دزدان مسلح طلا فروشى هاى تهران
گروه حوادث- دزدان مسلح طلافروشى هاى تهران هنگام اجراى نقشه سرقت از يك جواهرفروشى با هوشيارى مأموران كلانترى ۱۰۹ بهارستان به دام افتادند.
به گزارش خبرنگار ما، بعدازظهر سه شنبه مأموران گشت كلانترى ۱۰۹ بهارستان در يكى از خيابان ها به دو مرد سرگردان مشكوك شدند. آنها بلافاصله دستور ايست دادند اما قبل از بازرسى بدنى ناگهان يكى از آنها با مأموران درگير شد و با اسلحه اى كه داشت يك تير هوايى شليك كرد. همان موقع مأموران در يك اقدام ضربتى او را خلع سلاح كرده و بدين ترتيب هر دو متهم دستگير شدند.آنها بلافاصله بيژن و امير -دزدان مسلح- را براى انجام بازجويى هاى فنى، پليسى به كلانترى منتقل كردند.دقايقى پس از دستگيرى متهمان، مردى با كلانترى تماس گرفت و از كشف يك قبضه كلت كمرى زير يك خودرو در محل درگيرى پليس با متهمان خبر داد.بلافاصله مأموران گشت كلانترى به محل حادثه بازگشته و اسلحه را به همراه يك خشاب پر از فشنگ پيدا كردند. در نخستين تحقيقات مشخص شد كلت متعلق به امير است كه به محض مشاهده مأموران اسلحه را به زير خودرويى كه كنار خيابان پارك شده بود، انداخته است.بدين ترتيب متهمان تحت بازجويى قرار گرفته و اعتراف كردند كه قصد سرقت از يك طلافروشى در چهارراه غياثى را داشته اند.با توجه به اين كه احتمال مى رفت متهمان همدستان ديگرى هم داشته باشند مأموران براى تحقيقات بيشتر محل دستگيرى آنها را به دقت تحت كنترل نامحسوس قرار دادند. تا اين كه آنها يك خودروى پرايد سفيدرنگ كه دو زن و يك مرد سرنشينانش بودند را متوقف كردند.
پس از انتقال مظنونان به كلانترى مشخص شد شهناز و مريم - سرنشينان خودروى پرايد- همسران دو متهم دستگير شده هستند. راننده پرايد نيز برادر امير است.متهمان در اعترافاتشان اظهار داشتند كه از همسران خود براى تحت نظر گرفتن موقعيت محل طلافروشى استفاده مى كردند.امير نيز در اعتراف هايش به سرقت از يك طلافروشى در فلكه چايچى تهران نو پرده برداشت. نخستين بررسى ها نيز نشان داد كه امير سابقه سرقت از خانه نيز داشته است. بررسى سوابق بيژن نيز حكايت از آن داشت كه وى سابقه زندان به اتهام خريد اموال مسروقه را داشته است.پس از اعتراف هاى بيژن و امير درباره نحوه خريد اسلحه كارآگاهان به سراغ فروشنده سلاح رفته و موفق شدند فرامرز را نيز در خانه اش دستگير كنند.بدين ترتيب متهمان دستگير شده براى تحقيقات تكميلى به كارآگاهان اداره اول پليس آگاهى تهران تحويل داده شدند. صبح ديروز نيز همزمان با انتقال متهمان به دادسراى جنايى تهران، بازپرس پرونده براى آنها قرار بازداشت موقت صادر كرد. تحقيقات در باره اين پرونده همچنان ادامه دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |