|
هيچ مانعى در جهان براى انجام كار وجود ندارد
مى توان از درون زندان يك زمين بزرگ كشاورزى را شخم زد!
] پرستو رفيعى ]
پيرمردى به تنهايى در دهكده اى زندگى مى كرد. فصل شخم زدن مزارع بود اما اين كار براى او خيلى سخت بود. تنها كسى كه مى توانست به پيرمرد كمك كند، پسرش بود اما متأسفانه او در زندان بود. پيرمرد نامه اى براى پسرش نوشت و براى او درد دل كرد: «پسر عزيزم من حال خوبى ندارم چون امسال نمى توانم سيب زمينى بكارم، مادرت اين مزرعه را دوست داشت و من قصد ندارم آن را از دست بدهم. اما چه كنم كه براى كار مزرعه خيلى پير شده ام. اگر تو اينجا بودى مشكلاتم حل مى شد. مطمئنم اگر تو اينجا بودى مزرعه را شخم مى زدى. دوستدار تو؛ پدر» چند روز بعد پيرمرد اين نامه را دريافت كرد: «پدرجان به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، زيرا من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.» قبل از سپيده دم فردا، ۱۲ نفر از مأموران پليس براى يافتن اسلحه ها مزرعه را شخم زدند، اما اسلحه اى پيدا نكردند. پيرمرد بهت زده به مأموران نگاه مى كرد. پس از رفتن آنها بلافاصله نامه ديگرى به پسرش نوشت و از او پرسيد چه اتفاقى افتاده است و او تصميم دارد چه كار كند پسر پاسخ داد: «پدر جان حالا مى توانى سيب زمينى هايت را بكارى. اين تنها كارى بود كه از اينجا مى توانستم براى تو و مادر انجام دهم.» در جهان هيچ مانعى وجود ندارد. اگر از اعماق قلبتان تصميم به انجام كارى بگيريد حتماً مى توانيد آن را انجام دهيد. مكان و موقعيت مانع انجام كارتان نمى شود. در واقع اين ذهن شماست كه ممكن است مانع عملى شدن تصميمتان شود.
|