درآمد : زنده ياد قيصر امين پور و يارانش همچون سلمان هراتى و سيد حسن حسينى از بنيانگذاران شعر انقلاب به شمار مى روند كه جريان شناسى شعر پس از انقلاب بدون بررسى جايگاه او و آثارش و همچنين سير تحول انديشه و هنرش امكان پذير نيست. پاسخ به اين دو پرسش بنيادى را از نگاه دكتر محمد دهقانى به عنوان يكى از اساتيد دانشكده ادبيات كه از همكاران زنده ياد امين پور در حوزه تدريس ادبيات و شعر معاصر و حميدرضا شكارسرى به عنوان يكى از شاعران انقلاب پى گرفته ايم.
در رابطه با جايگاه قيصر اگر بخواهيم صحبت كنيم مثالى به ذهنم مى رسد كه براى روشن شدن بحث مطرح مى كنم. نيما شعر نيمايى را ايجاد كرد اما بهترين شعرهاى نيمايى را نگفت. اما جايگاه او به دليل اين كه بهترين شعرهاى نيمايى تاريخ شعر ما را نگفته متزلزل نمى شود. به اين دليل كه بعضى از شاعران در طول عمرشان در حكم نقطه عطف هستند در شعر زمان خودشان. يعنى بعد از آنها شعر جهت ديگرى پيدا مى كند، يا با آنها شعر جهتش را تغيير مى دهد، يك روال تازه را انتخاب مى كند. اما لزوماً خود آن نقاط عطف نمونه هاى شاخص را ارائه نمى دهند، مثل نيما. با اين وضع مى توان به سراغ قيصر و كارهاى او رفت. پيشنهادهايى كه قيصر و يارانش به قوالب كلاسيك شعر روزگار ما مى دهند، پيشنهاداتى است كه به واقع اين قوالب را احيا مى كند. يعنى به معناى واقعى كلمه ما بعد از شعراى سبك عراقى يعنى صد ها سال قبل يك غزلسراى متفاوت نداريم با وجود اين كه غزلسرايان زيادى در سبك بازگشت در غزل معاصر داريم چهره هاى نامدارى مثل رهى معيرى، هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهانى، حسين منزوى و . . . اما هيچ كدام از اين ها در جهت غزلسرايى تغيير نداده اند. اما قيصر با غزل هاى تنفس صبح زبانى را وارد غزل مى كند كه قبل از آن بى سابقه بود. يعنى ما زبانى اينقدر نزديك به ديپلماسيون طبيعى زبان نداريم. يعنى اين تلاش ها از شعر مشروطه آغاز مى شود و توسط شاعران غزلسرايى همچون شهريار، ابتهاج، منزوى و بهمنى پيگيرى مى شود اما در تنفس صبح نتيجه آن تلاش ها ديده مى شود، غزل هايى با زبانى شسته و رفته. به اين ترتيب غزل هاى متفاوتى در تنفس صبح مى بينيم. تنها ارزش كار قيصر همين غزل ها نيستند، بلكه راهى است كه به شعر كلاسيك ما نموده است. راهى كه قوالبى مقل دوبيتى و رباعى و غزل را احيا مى كنند. من اذعان دارم كه تعداد غزل هاى درخشان امين پور بعد از تنفس صبح كم مى شود يعنى روند تكاملى غزل امين پور بعد از تنفس صبح و آينه هاى ناگهان يك روند صعودى نيست، اگر چه نزولى هم نيست. روند ثابتى است كه در حال تكامل نيست. اما تك غزل هايى كه در همين كتاب هاى آينه هاى ناگهان و گل ها همه آفتابگردانند وجود دارد نشان مى دهد آن حركت كه با تنفس صبح شروع شده بود، ادامه پيدا مى كند. يعنى پيشنهادات تازه در نوع به كارگيرى زبان، تشبيه سازى و تركيب سازى در غزل هايش. بدين ترتيب من گمان مى كنم كسانى كه نقش قيصر را در شكل گيرى و احياى قوالب كلاسيك بعد از انقلاب ناديده مى گيرند اولاً بى انصافند و ثانياً احتمالاً تنفس صبح را نخوانده اند و اكتفا كرده اند به كارهاى آخر او يعنى گل ها همه آفتابگردانند كه به نظر بنده نسبت به تنفس صبح افت دارد، يعنى قدرت و قوت كارهاى تنفس صبح و تا حدى آينه هاى ناگهان در آنها نيست. به اين ترتيب بايد ديد تاريخى داشت و با ديدى تاريخى و سبك شناسانه به آثار قيصر نگاه كرد.
همچنين سير تحول آثار امين پور را به دو گونه مى توان بررسى كرد. يكى اين كه تحوّل كار امين پور را كتاب به كتاب بررسى كنيم، كه به نظر بنده اگر نگوييم روند آن نزولى است روندى غير تكاملى دارد. بعد از تنفس صبح و آينه هاى ناگهان ما صعود تكاملى در كتاب هاى قيصر نمى بينيم اما تك غزل ها و تك شعرهايى در خشان در ادامه روند شعرهاى تنفس صبح و آينه هاى ناگهان نشان دهنده اين است كه او لزوم تحول و تكامل را حس كرده است و نشانه هايى از تكامل در آثارش ديده مى شود اما كليت كتاب ها روند روند تكاملى را نشان نمى دهد. شناسايى اوج و قله قيصر بخصوص در تنفس صبح و آينه هاى ناگهان قابل تشخيص است.
جايگاه آثار امين پور در مجموع در مقايسه با شعر بعد از انقلاب از نظر من به عنوان مدرس ادبيات و شعر معاصر در رده اول است. علتش هم اين است كه در آثار او تحول ديده مى شود، تحول طبيعى كه معمولاً در كار هر هنرمند پويا و صاحب سبك و تفكر ديده مى شود.
امين پور تا پايان جنگ يك يا دو مجموعه در كوچه آفتاب و تنفس صبح را چاپ كرده است كه تغيير را در تنفس صبح نسبت به مجموعه اول مى بينيم. بعد از آن امين پور سه دفتر شعر آينه هاى ناگهان، گل ها همه آفتابگردانند و دستور زبان عشق را منتشر كرده است. يعنى اگر ما كارنامه شعرى امين پور را از لحاظ كميت در نظر بگيريم بيشتر مربوط به بعد از جنگ است. به لحاظ كميت راست اين است كه شعرهاى او بعد از جنگ قوى تر و هنرمندانه تر مى شود به لحاظ انديشه و حتى تفكر فلسفى عميق تر و انسانى تر مى شود و آنگاه كه از دايره بسته زمان و فضا و ايدئولوژى خاص بيرون مى آيد گسترش پيدا مى كند و آنقدر انتشار پيدا مى كند كه انگار تمام انسان ها و همه مكان ها و زمان ها را دربرمى گيرد و به شعر، به ما هو شعر نزديك مى شود. يعنى اگر ما تصوير آرمانى كاملى از شعر در نظر بگيريم شعر امين پور هر چه به پايان عمر او نزديك مى شود به آن تصوير آرمانى شبيه تر مى شود و اين طبيعى است در هنرمندى كه پويايى دارد. باز اين شعر دوره دوم كه از نوع نگاه مكتبى و ايدئولوژيك به جنگ و انقلاب فاصله مى گيرد - نه اين كه جنگ و مسائل مربوط به انقلاب و جنگ در ان غايب باشد بلكه شكل و جلوه اى ديگر پيدا مى كند - شعر او در اين دوره به تمام هستى و انسانيت گسترش پيدا مى كند و بن مايه هاى فلسفى عميق ترى مى يابد.
|
|
|
آثار دوره دوم را هم مى توان به دو بخش تقسيم كرد. يكى نگاهى كه امين پور قبل از حادثه تصادفى كه برايش رخ داد به هستى دارد و نگاهى كه بعد از آن دارد. به نظر من شعرهاى امين پور بعد از آن حادثه و مشكلات پس از آن، از لحاظ انديشه قوى تر مى شود، علتش هم از نظر من اين است كه او درمى يابد مسائلى كه در زندگى وجود دارد و ذهن همه ما را به خود مشغول داشته است در برابر دردهاى بزرگ بشرى چقدر حقير مى شوند.
امين پور هم مثل هر آدم ديگرى با مسائل معمولى زندگى سرو كار داشت و به آنها واكنش نشان مى داد، اما وقتى آن حادثه برايش اتفاق افتاد انگار آنقدر فاصله گرفته بود از اين مسائل كه گويا حقيقت ديگرى را مى ديد كه همه اين ها برايش هيچ بود. نمى دانم آن حقيقت چه بود و او آن را چگونه مى ديد اما بازتاب اين حقيقت در نگاه و كردارش مشخص بود و اگر مهمترين كردار هنرمند را اثر او بدانيم يعنى كار هنرى كه مى كند و مهمترين عمل امين پور را شعر او، اين قضيه در شعرش ديده مى شود.