پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۶ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 13, 2007
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۱
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۲
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۳
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
يادمان
ماجرا
خانواده
سه ضلعى جنبش دانشجويى
334410.jpg
]عطا الله بيگدلى]

۱- در ايران دانشگاه را سياست زائيد امّا گمان بر اين نبود كه اين كودك رامِ در آغوش را، همزادى است از دنده چپ . دانشگاه اگر دانشگاه باشد، دلالتى ضمنى به حضور دانشجويان فارغ از آب و نام و قدرت دارد و هرآنكه دل از آب و نان بريده است براى اهل آب و نان سخنانى ناخوشايند دارد.
جنبش دانشجويى افت وخيزهاى فراوانى داشت تا سال ۵۷ كه جنبشى اصيل با روحى قدسى وجود يافت و تجلّى كرد. كه تا نباشد روح خدا، وجودى الهى سامان نيابد.
۲- هنگامى كه از دانشجوى سياسى سخن مى گوئيم از چه سخن مى گوئيم دانشجو كيست و سياست كدام است
توران جاويد نشريه دانشجو را در تعدادى اندك منتشر مى كرد و دانشجويان عمدتاً اشراف زاده و متموّل را به حمايت از كارگران مى خواند و اين خود از طرفه هاى روزگار ما بود. امّا مسلمانان نيز در دانشگاه از همان اوّل مشامى نيز داشتند و بوى الحاد كمونيستى را از پس عدالت خواهى ضد ليبرال در مى يافتند.
محب الله آزاد انجمن اسلامى دانشكده پزشكى را سامان داد و گروهى ديگر كه مانند همه ايرانيان علاقه مند جمع كردن همه چيز با همه چيز هستند، از سوسياليسم و اسلام، تركيبى ساختند و نهضت خداپرستان سوسياليست به راه افتاد.
در سالهاى ۲۸ تا ۳۰ مصدقيان را نيز سهمى در دانشگاه بود و جبهه ملّى ضلع سوّم سياست را در دانشگاه كامل كرد. حسين مكّى در دانشگاه تبريز كه دومين دانشگاه قديمى پس از دانشگاه تهران است بر روى دست دانشجويان ملّى و سوسياليسم و اسلامى بلند شد تا نفت ملّى شود و مصدق كنار كاشانى بماند و مجله «جنب و جوش» عيسى سپهبدى جبهه ملّى فروش رود و خليل ملكى و حسين ناظمى و مظفر بقايى و اللهيار صالح و ديگران براى دانشجويان نطق كنند، امّا اين سه گروه نمى دانستند كه پايه اختلافى را مى گذارند كه تا ده ها سال آينده تمام اختلافات حول آن خواهدگشت، سه گانه جبهه ملّى ليبرال مسلك، حزب توده سوسياليسم مذهب و دانشجويان اسلام خواه داستانى به بلندى تاريخ معاصر ايران يافت و سرنوشتى عبرت آموز به جاى گذاشت. به هر ترتيب دانشگاه و دانشگاهيان خواب سلطنت آشفته نمى كردند و حقيقت آن است كه سكولاريسم، مجلس آراى مطلق آن زمانه بود و چند «جوجه كمونيست» نيز؛ معدودى متحجر و التقاطى هم شر لازم بودند و اسلام گرايان نيز اندك و بعضاً متجدد يا التقاطى.
سال ۳۲ امّا هشدارى براى سلطنت شد. روابط سياسى ايران و انگليس از سرگرفته شد و سلطنت خواب اطلاق ديد و كودتا پا گرفت. نيكسون با همسرش به ايران آمد تا اقتدار شاه بازگشته به وطن را و مصدق احمدآبادنشين شده را ببيند و در پس اين ها ۱۶ آذر با گرايشى ضد امپرياليستى خروشيد و كشته داد. دانشجويان ديگر سياسى شده بودند و براى سياست خود خون مى دادند.شاه دريافت كه اگر خطرى باشد از جانب اينهاست؛ دانشجويان سركوب شدند.
چند سالى گذشت و «شاه» و «دانشجوى سياسى» در حال تعقيب و گريز. خيابان اميريه تهران، كوچه شيبانى. امّا آن سال ها روزگارى ديگر را مى گذراند. مسلمانان دريافته بودند كه نه سلطنت را با آنان كارى است و نه شوروى راهگشاست. علامه جعفرى، آيت الله طالقانى، حجت الاسلام جزايرى و شاهچراغى و شبسترى و غفورى و. . . جلساتى در منزل دكتر شيبانى راه انداختند و تور خود، بيرون دانشگاه گستردند كه دريافته بودند دانشگاه، دانشگاه آنان نيست. آنان به دانشگاه نرفتند بلكه دانشجويان را به محفل آوردند و اين هسته تشكيل انجمن اسلامى دانشجويان شد. در شيراز على شريعتى نهال انجمن را كاشت و در مشهد محمدتقى شريعتى و فخرالدين حجازى به تبع اهالى تهران، مجلس را در كانون نشر حقايق اسلامى و به موازات دانشگاه گستردند و اين جلسه نهال انجمن اسلامى مشهد شد.
حزب توده در دانشگاه ها نفوذ داشت، تيرماه اسدا... علم آمد تا انجمن هاى ايالتى و ولايتى را سامان دهد. روح در غيبت خدا، ظاهر شد و نفس قدسى او خروشيد و خمينى(ره) قيام كرد. ۱۵ خرداد ۴۲ دانشگاه تهران براى مدتى تعطيل شد. ۱۳ آبان و پس از تبعيد امام(ره) به سال ،۴۴ خفقان شديد حاكم شد، بارقه كمرنگ كمونيسم دانشجوى سياسى را به سوى مبارزه مسلحانه كشاند. دانشجوى سياسى مسلمان به هيأت مذهبى خزيد و البته اوضاع دانشجوى سياسى ليبرال و جبهه ملّى آنچنان هم بد نبود.
در تمام اين سال ها غالب اعتراض دانشجويان سياسى، از هر گرايشى بيشتر، صنفى بود. اين روند تا ده سال ادامه يافت. دانشگاه شيراز بار ها و بار ها به تشنج كشيده شد (مانند گران شدن بليت اتوبوس در شيراز به سال ۴۸ و اعتراض دانشجويان و كشته شدن چند تن و اعتراض به افزايش شهريه ها در ۴۹‎/۳‎/۱۳ و مانند آن. ) دانشجويان سياسى كمونيست عمليات چريكى انجام مى دادند و با ساواك در حال جنگ و گريز. اين روند با اعتراض دانشجويان به جشن هاى ۲۵۰۰ ساله در ۱۱ ارديبهشت سال ۵۰ و دستگيرى و اعدام چند دانشجو بحرانى تر شد.
در اين سال ها مطهرى و شريعتى آرام در دانشگاه ها مقبول افتادند.
امّا نقطه چرخش فضاى كمونيستى دانشگاه به سوى فضاى مذهبى تر از سال ۵۳ آغاز شد. تا پيش از آن دانشگاههاى ايران پولى بود و دانشجويان در قبال تحصيل، شهريه مى پرداختند، اقتضاى اين امر ورود دانشجويان عمدتاً مرفه به دانشگاه ها بود. در سال ۵۳ و با افزايش قيمت نفت و ثبات سياسى داخلى و خارجى شاه، تحصيل در دانشگاه ها مجانى شد و خيل عظيمى از دانشجويان فقير كه مقيدات مذهبى بيشترى داشتند وارد دانشگاه ها شدند. از سالهاى ۵۴ به بعد علاوه بر بزرگداشت ۱۶ آذر كه با مديريت چپى ها سامان مى يافت، ۱۵ خرداد نيز به دست نيروهاى مذهبى تدارك ديده مى شد. عدم شركت دو گروه در مراسم يكديگر به علاوه حجاب و نماز مهمترين فصل مميز آشكار اين دو گروه بود.
۱۱ اسفند ۵۲ شاه دستور تلفيق دو حزب ايران و تشكيل حزب رستاخيز را صادر كرد و هركسى را كه از عضويت در آن سرباز زند، خائن به كشور دانسته و توصيه كرد كه از ايران برود. امام(ره) حكم به حرمت عضويت در حزب رستاخيز داد و دانشگاه ها در حمايت از اين حكم به ناآرامى گرائيد.
به هر ترتيب در سالهاى ۵۳ تا ۵۵ فضاى مذهبى دانشگاه ها البته با گرايشات كمونيستى تقويت شد. سال ۵۶ با درگذشت مشكوك دكتر شريعتى و شهادت سيدمصطفى خمينى فضاى حوزه ها و دانشگاه ها متشنج شد و با چاپ مقاله ۱۷ دى و قيام مردم قم در ۱۹ دى و آغاز مراسم چهلم هاى زنجيره اى طيف مذهبى، دانشگاه به حوزه نزديك تر شد. در ۱۸ ارديبهشت ۵۷ و در چهلم قيام ۲۹ تبريز، دانشگاه تبريز به شدت متشنج شد و تا انقلاب تعطيل شد. گرايشات كمونيستى به طور سنّتى در دانشگاه تبريز قوى بود.
۳- انقلاب پيروز شد، و جنبش دانشجويى به تبع دانشگاه در بحران هويت غوطه خورد. گروهى دانشجوى سياسى مسلمان به آرزوى خود رسيدند و انقلابى شدند. دانشجوى سياسى كمونيست، انشعاب فراوان زد و در دانشگاه باقى ماند (مانند انجمن دانشجويان مسلمان -رجوى) و دانشجوى سياسى ليبرال نيز به مانند هميشه نظاره كرد تا با قدرت كنار بيايد. سفارت آمريكا تسخير شد و انقلاب فرهنگى به دست طيف ديگرى از دانشجويان مسلمان سامان يافت و با درگيرى با چپى ها آنها را از دانشگاه بيرون كرد و دانشجوى سياسى ليبرال نظاره گر بود. سالهاى جنگ آغاز شد و دانشجويان خط امامى غالباً به جبهه رفتند. جنبش دانشجويى در برزخ حكومتى شدن و معترض ماندن، به دست و پا افتاد و ترجيح داد كه با حكومت همگرايى آغاز كند. مجلس اول شوراى اسلامى تشكيل شد و جنبش دانشجويى همسو بود. در مجلس دوّم به سوى ميرحسين رفت و نشان داد كه تابعى از انشعابات سياسى است. ايجاد جامعه روحانيت و روحانيون، دانشجوى سياسى را در دو راهى سرنوشت قرار داد و او چپ انقلابى را برتافت. امّا انجمنى ها مى دانستند كه از درون فرو ريخته اند، در طول سالهاى جنگ مهمترين اتفاقى كه افتاد، پرشدن انجمن ها از دانشجويان متمايل به جبهه ملّى و ليبراليسم بود، در غياب دانشجويان خط امامى و فضاى خالى از چپگرايى سوسياليستى، مثلث سومى كه از سال هاى ۱۳۲۰ بدين سو شكل گرفته بود نبض دانشگاه ها را به دست گرفت. جنگ تمام شد؛ دانشجويان ديروز بازگشتند و خانه پر زاغيار يافتند. حضرت روح ا. . . موجد جنبش دانشجويى ناب شد و فراتر از التقاط طرحى نو درانداخت و به آذر ۶۷ دانشجو و طلبه را به سياست الهى، سياسى كرد و بسيج دانشجو و طلبه متولد شد.
۴- امام پر كشيد و جنبش به اصطلاح دانشجويى ديروز سوسياليست و امروز اندكى ليبرال، چشم به دهان زعماى چپ دوخت، احقاد بدريه و احديه، چپ را چپ كرد و به تبع آشفتگى تئوريك آنان، دانشجوى سياسى انجمنى و تحكيم وحدتى به برزخى مدام گرفتار آمد. چپ هاى سياسى ديروز به راست كشيدند و سوسياليست ديروز آشكارا طبل ليبراليسم كوفت و اين سخن در حلقه انجمن ها كه در خيل ليبراليسم و سكولاريسم بودند سخت خوش آمد و على رغم حفظ ظاهر، انجمن از همان سالهاى ۷۰ به آغوش ليبراليسمى راديكال در غلتيد.
سه گانه اسلام - سوسياليسم - ليبراليسم به دوگانه اسلام - ليبراليسم تبديل شد. بسيج دانشجويى و جامعه اسلامى در مقابل انجمن هاى درحال گذار.
امّا دولتمردان دهه ۷۰ اصل جنبش دانشجويى را بر نتافتند و بر هر دو سوى اين جريان بى مهرى كردند و سخن از غيرسياسى شدن فضاى دانشگاه ها گفتند و رو به سوى دانشگاهى كردند كه از ابتدا براى غيرسياسى بودن تأسيس شده بود. جالب آنكه دريافتند كه آنچه از سياست مى كاهد و بر اطاعت مى افزايد، پول است و اين الگويى است كه در سالهاى ۱۹۶۸ ميلادى در اروپا تجربه شده و پيروز بود. دانشگاههاى انگلستان پولى بودند و دانشجويان فرانسه آزاد؛ جنبش چپ دانشجويى هيچگاه در انگلستان نروئيد امّا فرانسه زمينى مساعد براى جنبش هاى كارگرى و دانشجويى بود. هرچند كسانى چون آدورنوى ضد مدرن و ضد دوران روشنگرى و متعلق به انديشه چپ حلقه فرانكفورت اين جنبش را برنتافت و آزادى منظور نظر دانشجويان را به سخره گرفت اما ديگرانى چون ماركوزه و بعد ها فوكو از هرگونه مساعدت در پشتيبانى اين جنبش ها دريغ نكردند. تحصيلكردگان ايرانى در انگلستان به شيوه استعمارگر پير دريافته بودند كه دانشجوى پولى، دانشجويى غيرسياسى است و محافظه كارى اقتصادى، همراهى خوش نشين براى سكولاريسم بوده است.
امّا همزمان با اين سياست زدايى دولتمردان، پير قوم كه به حق بر جايگاه مرشد جماران تكيه زده بود، آنان را كه دانشجو و دانشگاه را غيرسياسى مى خواستند لعنت كرد.
بسيج دانشجويى ماند و سياسى هم ماند تا تدبير امام براى سالهاى بعد كارساز شود. اين سو امّا صداى اعتراض بر دولتمردان بلند بود. اين «كلمه حق يراد به الباطل» بود كه گفته مى شد و چيز ديگر مراد مى شد.
بسيج دانشجويى دل در گرو انقلاب داشت و انجمن درحال انشعاب، به شاخه دانشجويى احزاب بيرون دانشگاهى بدل شد تا ارادت خود را به صاحبان قدرت به تمامه اثبات كند. مخصوصاً دفتر تحكيم گوى ابزار حكومت شدن از غير ربود و با دوم خرداد ۷۶ دل تحكيم و انجمن از دست رفت. جنبش «آوانگارد» و نقّاد دانشجويى عروسك دست شد تا پروژه هاى آقايان پيش برود. گروهى از انجمن امّا سخن از عبور مى زد و ساز گذار كوك مى كرد زيرا دريافته بود كه هرچه باشد خاتمى سيدى روحانى است و اصلاحات «آنان» را با اصلاحات او نسبتى اندك است و او را ياراى رهبرى اصلاحات راديكال انجمنى نيست. شرح اين داستان در جاى خود آمده است.
در اين ميان ۱۸ تير ۷۸ عبرت آموز بود. على رغم هياهوى گوش فلك كر كن در اين سال ها و تحليل هاى وافى و متكثر از اين واقعه، جوانان اندكى مى دانند كه ۱۸ تير كودتايى بود عليه نظام از سوى جريان راديكال اصلاح طلب درون حاكميت براى حذف نيروى انتظامى و جدا كردن دانشجويان و نظام كه البته با حكمت رهبرى ناكام ماند.
در ۱۸ تير دو طيف جنبش دانشجويى به صراحت به تعارض روى آوردند، بسيج دانشجويى دلبسته انقلاب و مخالف حاكميت دولتمردان در مقابل انجمن هاى ليبرال دلبسته دولتيان و مخالف انقلاب ايستادند. و جنبش الهى دانشجويى بر جنبش سكولار دانشجويى غلبه كرد.
از آن پس بسيارى از اهالى جنبش ليبرال، دل از اصلاحات كندند و سر در پى غرب دارند. البته سه تير بحران تئوريك آنان را مضاعف كرد، كه حجاريان ساليانى پيش به آنان گفته بود كه «نقش» آنان در سريال اصلاحات به پايان رسيده است و بهتر است مثل بچه اى سر به راه به مطالعه و كار تئوريك بپردازند تا بار ديگر به صحنه فراخوانده شوند!
۵- سير تحليل انديشه آنچه به جنبش دانشجويى در ايران موسوم است، بس درس آموز است و اين همه از آن روست كه طيفى از جنبش دانشجويى خيمه بر سرزمين التقاط فراز كرد تا به باد تجدّد گاه به چپ رود و گاه به راست فراخوانده شود. امّا چه بايد كرد و راه آينده به كدامين سوست
رهبرى انقلاب بار ها و بار ها دانشجويان را از غير سياسى بودن پرهيز داده و اصرار بر آگاهى و اهل تحليل بودن و اهل سياست بودن دانشجويان دارد. دانشجو عدالت خواه است و در مناسبات قدرت و ثروت راهى ندارد. آزاد است و به همين سبب گرايشى به راديكاليسم دارد و اين در هر دو سوى جنبش دانشجويى امروز ايران قابل پيگيرى و مشاهده است. پس بايد سياسى بود و ماند و بايد راديكال نيز بود و ماند. براى دانشجو راهى جز اين نيست.
جنبش دانشجويى طيف «غير انقلابى» بايد معلوم كند كه مى خواهد در چارچوب هاى اسلامى و قانون اساسى جمهورى اسلامى بماند و در هواى مفاهيم قدسى نفس بگيرد و رشد و نمو كند يا نه بايد حداقل خود به خود آگاهى برسد كه مى خواهد اسلام سياسى، ولايت فقيه، دين سالارى مردمى، استكبار ستيزى بر مبناى عدالت وحيانى و تقيد مذهبى را بپذيرد يا در خيال سكولاريسم، جمهوريت، دموكراسى آزاد از نظارت دينى، استكبار ستيزى مبتنى بر تجدد چپ گرايى، ليبراليسم و اباحه گرى باشد.
امروز بسيارى از اهالى جنبش غيرانقلابى در انتخاب بين اين دو سرگردانند و به دست كسانى كه راه دوم را به سوى ليبراليسم و دموكراسى ترجيح داده اند، بازيچه. اين گروه بايد افق را روشن كند. اگر داشته اول را به جان بخرد به جنبش حقيقى دانشجويى تعلق دارد و به خيل دانشجوى سياسى مسلمان انقلابى پيوسته و اگر راه دوم را برگزيند به جنبش دانشجويى ليبرال غير انقلابى پيوند خورده است؛ آنگاه صحنه مبارزه آشكار و روشن مى گردد و طرفين مى دانند بر سر چه نزاع مى كنند. آنگاه دوسوى جنبش دانشجويى به سوى جنبشى بودن «بدون تعارف» كه مشتمل بر خصيصه هايى چون نقاد بودن، راديكال بودن، سيال بودن، خارج از حاكميت بودن، مبارز بودن و. . . است رهسپار خواهند شد. اين سو، حاكميت را در كاستى در انقلابى گرى و آرمان گرايى اسلام به نقدى بى رحمانه مى كشد و آن سوى حاكميت را در نپذيرفتن مفاهيمى چون حقوق بشر و دموكراسى و ليبراليسم و جامعه مدنى و. . . و سرانجام خداوند بين دو گروه به قضاوت خواهد نشست و اهل نجات و اهل دوزخ منكشف. راهى براى جمع اين دو وجود ندارد!
سير حركت تشكل هاى دانشجويى
334413.jpg
]مرتضى مصباحى راد]

اولين انجمن اسلامى دانشجويان در سال ۱۳۲۱ در دانشكده پزشكى تأسيس شد تولد اين تشكل دانشجويى را مى توان مقابله و دفاعى در مقابل نيروهاى چپ در سطح دانشگاه دانست نكته قابل توجه آن است كه تشكيل جنبش دانشجويى را نمى توان مقارن با تأسيس دانشگاه دانست چرا كه جنبش تعريفى و ماهيتى متفاوت با جريان حركت و شورش دارد.
چرا كه دانشگاه يك پديده تازه و نو به حساب مى آمد و جذابيت آن مى توانست آنقدر تأثيرگذار و گيرا باشد كه خاصيت ضدآشوب و شورش رادر دانشجويان ايجادكند.
همچنين در آن زمان جمعيت دانشجويان آنقدر نبود كه بتوانند يك تشكل دانشجويى را برپا كنند.
از جهت ديگر چون بيشتر افرادى كه وارد دانشگاه مى شدند از اقشار مرفه جامعه بودند نيازى به حركت هاى آرمانخواهانه و عدالتخواهى نداشتند.
يكى ديگر از عوامل تشكيل تشكل هاى دانشجويى را مى توان وجود نيروهاى چپ، ماركسيستى و بهايى در دانشگاه ها دانست چرا كه نيروهاى اسلامگرا نيز براى مقابله با آنها دست به تشكيل تشكل هاى دانشجويى زدند.
اولين تشكل دانشجويى در دانشكده پزشكى برگزار شد و تعداد آن در اولين روز تشكيل ۵ نفر بودكه به مرور زمان به ۷۰ نفر نيز رسيد اين در حالى است كه نيروهاى ماركسيست جمعيتى بالغ بر ۱۵۰۰نفر داشتندكه اكثر آنها افرادى لاابالى بودند.
در ابتدا افراد سوسياليست معتقد بودند كه اسم اين انجمن را انجمن دانشجويان مسلمان بگذارند و معتقد بودند كه اسلام كار را در دانشگاه محدود مى كند اما دانشجويان براين عقيده بودند تمام فعاليت ها برپايه اسلام است و اسلام محدود كننده فعاليت ها نيست.
اما دهه ۲۰ بيش از آن كه حكم فعاليت و جريان سازى را براى انجمن هاى اسلامى دانشجويان داشته باشد بيشتر دورانى براى تأسيس اين تشكل ها در دانشكده هاى دانشگاه تهران بود بنابراين اولين محصول ايجاد انجمن هاى اسلامى دانشجويان را مى توان در ابتداى دهه ۳۰ دردانشگاه ها جست وجو كرد.
اما كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حضور دانشجويان و ارتباط آنها با جريان نهضت ملى و شروع حركت برعليه رژيم نقشى اساسى داشته است.
امانقطه اوج اعتراضات دانشجويان را كه به صورت خودجوش شكل گرفت در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ بود آنها مانند روزهاى گذشته خود را آماده برپايى تظاهرات ديگرى كردند اما كارگزاران دولت براى آماده كردن اوضاع براى پذيرايى از نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا و به منظور رويارويى با دانشجويان خود را آماده كرده بودند و تلاش مى كردند تا از دانشجويان زهرچشم بگيرند تا مذاكرات در كمال آرامش انجام شود.
* جنبش دانشجويى و مقاومت در برابر استعمار
۱۶ آذر ۱۳۳۲ را مى توان شروع حركت هاى ضداستعمارى دانست اما جنبش هاى دانشجويى همواره بايد مراقب فعاليت هاى خود باشند چراكه حركت هاى آنها در آينده جواب خواهد داد بنابراين رسالت جنبش دانشجويى مقاومت در برابر استعمار و عدم عقب نشينى در برابر آنها است. جنبش دانشجويى بايد همواره وچند جنبشى بودن خود را حفظ كند چرا كه جنبشى غيرواسطه به دولت ها و جناح هاى سياسى است و براساس آرمان و اهدافش به فعاليت بپردازد از همين رو است كه جنبش دانشجويى مى تواند با تأثيرگذارى خود در هر مجموعه اى سرنوشت آن مردم در آن جامعه را تغيير دهد.
۱۶ آذر ۳۲ تحولى بود كه نتيجه آن را مى توان در ۱۳ آبان ۵۷ و قطع دست آمريكا از ايران مشاهده كرد.
درحال حاضر شرايط فعلى بهترين زمان براى اجراى رسالت دانشجويى است.
* عوامل پيدايش:
درنگاه اول پديده هايى همچون تبعيض قومى، فقر، استبداد و عقب ماندگى به عنوان نخستين را مى توان نخستين انگيزه براى تشكيل جنبش ها دانست . اما هيچ يك از اين پديده ها به خودى خود موجب برانگيختگى و جنبش نيستند بلكه خودآگاهى به اين عوامل است كه انسان را به حركت در آورده به عنوان مثال يك فرد نمى تواند مفهوم استبداد و فقر را در محيطى كه همه فقرزده هستند درك كند مگر آن كه از آن محيط بيرون آمده و آن زمان شرايط و وضعيت اوليه را بازنگرى كند. براى اغلب دانشجويان چنين امكانى از طريق مهاجرت مكانى و تغيير محيط تنفس فكرى حاصل مى شود.
* آفات جنبش دانشجويى
ايدئولوژى زدگى و ناكجاآبادگرايى دو آفت به هم پيوسته اين گونه جنبش ها است ايدئولوژى در دو حال عليه خود تبديل مى شود. نخست زمانى كه آرمان هايى كه تبليغ مى كند غيرقابل دسترس باشد.
دوم زمانى كه ايدئولوگ ها به قدرت برسند. در نوع اول ايدئولوگ ها درست در جبهه متضاد آرمان هاى خود قرار مى گيرند و در نوع دوم ايدئولوگ ها بساط خودكامگى جديدى را فراهم مى دارند.
ايدئولوژى به رغم آن كه شور لازم براى عمل و اقدام را فراهم مى كند، نوعى مطلق انديشى را باعث مى شود. مطلق انديشى آنگاه كه به صحنه عمل فوران مى كند ناشكيبى سياسى، عدم تحمل آراى ديگران و خودكامگى افسار گسيخته اى را در بطن خود مى پروراند.
ناكجاآبادگرايى نيز فعاليت هاى اجتماعى را از حيطه عينيت به سوى ايده آل هاى دست نيافتنى مى داند. به سخن ديگر مبارزه بايد در پى اهداف عينى همچون رفع تبعيض ، عقب ماندگى و برقرارى حكومت رفاه و برقرارى حق باشد.
جنبش دانشجويى مى تواند با اجتناب از آنها به مبارزه عليه بى عدالتى ،فقر و فساد بپردازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |