|
سير حركت تشكل هاى دانشجويى
|
|
|
]مرتضى مصباحى راد]
اولين انجمن اسلامى دانشجويان در سال ۱۳۲۱ در دانشكده پزشكى تأسيس شد تولد اين تشكل دانشجويى را مى توان مقابله و دفاعى در مقابل نيروهاى چپ در سطح دانشگاه دانست نكته قابل توجه آن است كه تشكيل جنبش دانشجويى را نمى توان مقارن با تأسيس دانشگاه دانست چرا كه جنبش تعريفى و ماهيتى متفاوت با جريان حركت و شورش دارد. چرا كه دانشگاه يك پديده تازه و نو به حساب مى آمد و جذابيت آن مى توانست آنقدر تأثيرگذار و گيرا باشد كه خاصيت ضدآشوب و شورش رادر دانشجويان ايجادكند. همچنين در آن زمان جمعيت دانشجويان آنقدر نبود كه بتوانند يك تشكل دانشجويى را برپا كنند. از جهت ديگر چون بيشتر افرادى كه وارد دانشگاه مى شدند از اقشار مرفه جامعه بودند نيازى به حركت هاى آرمانخواهانه و عدالتخواهى نداشتند. يكى ديگر از عوامل تشكيل تشكل هاى دانشجويى را مى توان وجود نيروهاى چپ، ماركسيستى و بهايى در دانشگاه ها دانست چرا كه نيروهاى اسلامگرا نيز براى مقابله با آنها دست به تشكيل تشكل هاى دانشجويى زدند. اولين تشكل دانشجويى در دانشكده پزشكى برگزار شد و تعداد آن در اولين روز تشكيل ۵ نفر بودكه به مرور زمان به ۷۰ نفر نيز رسيد اين در حالى است كه نيروهاى ماركسيست جمعيتى بالغ بر ۱۵۰۰نفر داشتندكه اكثر آنها افرادى لاابالى بودند. در ابتدا افراد سوسياليست معتقد بودند كه اسم اين انجمن را انجمن دانشجويان مسلمان بگذارند و معتقد بودند كه اسلام كار را در دانشگاه محدود مى كند اما دانشجويان براين عقيده بودند تمام فعاليت ها برپايه اسلام است و اسلام محدود كننده فعاليت ها نيست. اما دهه ۲۰ بيش از آن كه حكم فعاليت و جريان سازى را براى انجمن هاى اسلامى دانشجويان داشته باشد بيشتر دورانى براى تأسيس اين تشكل ها در دانشكده هاى دانشگاه تهران بود بنابراين اولين محصول ايجاد انجمن هاى اسلامى دانشجويان را مى توان در ابتداى دهه ۳۰ دردانشگاه ها جست وجو كرد. اما كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حضور دانشجويان و ارتباط آنها با جريان نهضت ملى و شروع حركت برعليه رژيم نقشى اساسى داشته است. امانقطه اوج اعتراضات دانشجويان را كه به صورت خودجوش شكل گرفت در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ بود آنها مانند روزهاى گذشته خود را آماده برپايى تظاهرات ديگرى كردند اما كارگزاران دولت براى آماده كردن اوضاع براى پذيرايى از نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا و به منظور رويارويى با دانشجويان خود را آماده كرده بودند و تلاش مى كردند تا از دانشجويان زهرچشم بگيرند تا مذاكرات در كمال آرامش انجام شود. * جنبش دانشجويى و مقاومت در برابر استعمار ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را مى توان شروع حركت هاى ضداستعمارى دانست اما جنبش هاى دانشجويى همواره بايد مراقب فعاليت هاى خود باشند چراكه حركت هاى آنها در آينده جواب خواهد داد بنابراين رسالت جنبش دانشجويى مقاومت در برابر استعمار و عدم عقب نشينى در برابر آنها است. جنبش دانشجويى بايد همواره وچند جنبشى بودن خود را حفظ كند چرا كه جنبشى غيرواسطه به دولت ها و جناح هاى سياسى است و براساس آرمان و اهدافش به فعاليت بپردازد از همين رو است كه جنبش دانشجويى مى تواند با تأثيرگذارى خود در هر مجموعه اى سرنوشت آن مردم در آن جامعه را تغيير دهد. ۱۶ آذر ۳۲ تحولى بود كه نتيجه آن را مى توان در ۱۳ آبان ۵۷ و قطع دست آمريكا از ايران مشاهده كرد. درحال حاضر شرايط فعلى بهترين زمان براى اجراى رسالت دانشجويى است. * عوامل پيدايش: درنگاه اول پديده هايى همچون تبعيض قومى، فقر، استبداد و عقب ماندگى به عنوان نخستين را مى توان نخستين انگيزه براى تشكيل جنبش ها دانست . اما هيچ يك از اين پديده ها به خودى خود موجب برانگيختگى و جنبش نيستند بلكه خودآگاهى به اين عوامل است كه انسان را به حركت در آورده به عنوان مثال يك فرد نمى تواند مفهوم استبداد و فقر را در محيطى كه همه فقرزده هستند درك كند مگر آن كه از آن محيط بيرون آمده و آن زمان شرايط و وضعيت اوليه را بازنگرى كند. براى اغلب دانشجويان چنين امكانى از طريق مهاجرت مكانى و تغيير محيط تنفس فكرى حاصل مى شود. * آفات جنبش دانشجويى ايدئولوژى زدگى و ناكجاآبادگرايى دو آفت به هم پيوسته اين گونه جنبش ها است ايدئولوژى در دو حال عليه خود تبديل مى شود. نخست زمانى كه آرمان هايى كه تبليغ مى كند غيرقابل دسترس باشد. دوم زمانى كه ايدئولوگ ها به قدرت برسند. در نوع اول ايدئولوگ ها درست در جبهه متضاد آرمان هاى خود قرار مى گيرند و در نوع دوم ايدئولوگ ها بساط خودكامگى جديدى را فراهم مى دارند. ايدئولوژى به رغم آن كه شور لازم براى عمل و اقدام را فراهم مى كند، نوعى مطلق انديشى را باعث مى شود. مطلق انديشى آنگاه كه به صحنه عمل فوران مى كند ناشكيبى سياسى، عدم تحمل آراى ديگران و خودكامگى افسار گسيخته اى را در بطن خود مى پروراند. ناكجاآبادگرايى نيز فعاليت هاى اجتماعى را از حيطه عينيت به سوى ايده آل هاى دست نيافتنى مى داند. به سخن ديگر مبارزه بايد در پى اهداف عينى همچون رفع تبعيض ، عقب ماندگى و برقرارى حكومت رفاه و برقرارى حق باشد. جنبش دانشجويى مى تواند با اجتناب از آنها به مبارزه عليه بى عدالتى ،فقر و فساد بپردازد.
|