پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۶ - ۲ ذيحجه ۱۴۲۸
Thu, Dec 13, 2007
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۱
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۲
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۳
ويژه جنبش دانشجويى وعدالتخواهى۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
يادمان
ماجرا
خانواده
حكايت غول و قدرت
334347.jpg
]احسان صالحى]

در اساطير باستان «غول» را موجودى هيولايى، افسانه اى و وحشت زا خوانده اند. اين تعبير اگرچه افسانه اى است و اطلاق آن بر يك واقعيت چندان شايسته نيست، اما ملموس ساختن يك واقعيت دردناك، مسامحه اين عمل را قابل اغماض مى نمايد.
فساد، غول قصه پر غصه ايست كه سر از چراغ جادوى استغنا بيرون مى كشد. «ان الانسان ليطغى راه استغنى» و برق اين طغيان از بد روزگار دامان مدعيان مبارزه با فساد را نيز مى گيرد. همان ها كه تا چندى پيش براى تضييع حقى كوچك ابرو در هم مى كشيدند، اكنون گرفتار در سنت استدراج، خود در قامت تضييع كنندگان حقوق ديگران ظاهر مى شوند.
اما چاره چيست با اين نگاه، هيچ انسانى ظرفيت قدرت را نخواهد داشت چرا كه دير يا زود آن را پله كسب ثروت و انحصار قدرت ساخته و آنگاه غول فساد چنان او را در آغوش مى كشد كه خود به جزيى از آن پيكره تبديل مى شود. آيا اين، سرانجام محتوم حاكمان زمينى است اگر اين است، اعتراض به اصل و فروع آن نيز عبث است چه آنكه اينچنين نوشته شده و در سنت الهى تبديل و تحويلى نيست. اما شايد اينگونه نباشد. يعنى، تمام ماجرا اين نباشد. خداوند بندگانش را در چنبره جبر و بن بست قرار نداده است. انسان هايى كه قدم در راه تزكيه مى نهند، اراده سركوب طغيان مستظهر به غنا را نيز مى يابند و هرچه خود را بيشتر به دامان تزكيه بياندازند، بيشتر از آن طغيان سركش فاصله مى گيرند و چقدر در گفتن سهل است و در عمل...
بى شك انقلاب اسلامى ايران، واكنشى بود به طغيان طاغوت. طغيانى كه مفاسد حكمرانى، سياسى، اقتصادى و اخلاقى حاكمان وقت، ملت را به اميد حكومت صالحان به حركت واداشت. فراز و نشيب هاى پيروزى انقلاب، سالهاى گذار از شاهنشاهى به جمهورى اسلامى و جنگ تحميلى، هركدام كوره اى بود كه جريان انقلاب را آبديده تر مى كرد و با ذوب ناخالصى ها، رويش هايى از پس ريزش ها به بار مى آورد.
جامعه ايرانى اما به هر دليل، ۲۷ سال بعد، در خرداد و تيرماه ،۸۴ به اين نتيجه رسيد كه چنگ در ريسمانى زده كه سر آن، گاه آرام و گاه تند، به ناكجاآبادى رفته است كه انقلابيون ديروز، تصور آن را هم نمى كردند. احمدى نژاد در اين حال و هوا، رنگ يك قهرمان گرفت كه مى تواند قلاب اين ريسمان را دوباره برداشته و به همان صراط مستقيم بياويزد. اما چرا احمدى نژاد چون تنها وى بود كه به ميل غالب «بازگشت» ايمان داشت و شعارهايش را نه بر مبناى دهن كجى بيشتر به اصول انقلابى، بلكه بر اساس بازگشت به آنها، استوار كرد.
سوم تير ۸۴ پاسخى بود به انحراف اجرايى از مبانى انقلاب. ميان انتظار ملت از انقلاب و واقعيتها، چنان فاصله اى افتاده بود كه وقتى يكباره چشم باز كرده و لَختى از عافيت طلبى يا كوه مشكلات چشم برداشت و به گذشته و حال و آينده نگريستند، چاره را تنها در روى كارآمدن يك قهرمان ديد. اين نه يك تلقى عوامانه، بلكه باورى در ميان سطوح نخبه جامعه نيز بود. به گواه ناظران تحليلگر انتخابات ،۸۴ قشر دانشجو و طلبه فعال ترين بخش ستاد مردمى حامى احمدى نژاد و تبيين گر روزهاى پس از آن بودند.
منجى سازى اما اگرچه اميد به آينده را همراه خود دارد اما انتظار عمومى از منجى نيز تمام نشدنى است. قهرمان اين داستان، هرچه بدود باز هم، تماشاگران را قانع نمى كند چه آنكه آنها وى را قهرمان پنداشته بودند و قهرمانى قهرمان، همواره در گرو فتوح روزافزون است وگرنه ديگر او قهرمان نيست. هم از اين رو، اغلب نيز تماشاگرند چرا كه قهرمان اساساً بى نياز از غير است! البته تماشاگرانى اميدوار و مايل به پيروزى قهرمان رؤياهاى خود.
دولت نهم در چنين فضايى برسر كار آمده است. همين انتظار و اميدوارى تماشاگرانه است كه موجب مى شود با همه تلاش دولت براى سد منافذ و مبارزه با باندهاى طغيانگر، همچنان افكار عمومى در آرزوى فتح الفتوح ديگرى باشند. در مقابل، طغيانگران سابق نيز بيكار ننشسته و بايد به مردم بباورانند كه قهرمان قصه شما، اساساً قهرمان نبود، فريب صداى كلفتش را خورديد، ببينيد چه راحت ضربه فنى مى شود! مردم، بايد از قهرمان نااميد شوند تا ديگر فكر ظهور منجى را نيز از سر نگذرانند. مگر در دنياى مدرن مبتنى بر عقلانيت، تفكر منجى گرايانه، قرار است محلى از اعراب داشته باشد
مفاسد اقتصادى به عنوان ويترين كثيف طغيانگريها، بايد با هياهو نماد خدمات و مفسدان به مثابه خادمان ملت معرفى شوند. جنجال سياسى- ژورناليستى كه پس از معرفى ۲ مفسد اقتصادى يك بانك رخ داد، فراموش ناشدنى است. در اين پروسه هم مردم بايد نااميد شوند و هم قهرمان قصه آنچنان سركوب و منكوب كه ديگر جرأت تكرار بالا بردن چنين وزنه هايى را نداشته باشد.
اما تماشاگران اين مبارزه اگر از تماشا خسته نشوند احمدى نژاد هنوز خسته نيست! چندى پيش در حاشيه جلسه هيأت دولت وقتى يك روز پس از اعلام قرار صادره براى متهم پرونده جاسوسى هسته اى، خبرنگارى با اضطراب خطاب به وى گفت: «مردم در اجراى عدالت و مبارزه با رانت خوارى ها و ويژه خوارى ها به شما اميد بسته اند اما در برخى موارد مى بينيم كه در مقابل اقدامات عدالت خواهانه شما، موانعى ايجاد مى شود و افرادى خاص درمقابل شما مى ايستند و دراين مقاومت ها ردپاهاى مشخصى مشاهده مى شود كه از جمله اين موارد موضوع برخورد با دانشگاه آزاد و قضيه موسويان است، شما با اين مقاومت ها و مانع تراشى ها چه مى خواهيد بكنيد »، با آرامش جواب داد: «سؤال شما مثل اين است كه بگويند استكبار جهانى عليه شما اقدام مى كند، شما چه مى كنيد. اين يك مبارزه است. آنچه در اين خصوص اعلام كردم، براى اين بود كه شما بدانيد كه كار چقدر پيچيدگى دارد اما از من نخواهيد كه سختيهاى كار را به مردم منتقل كنم. مردم ما نوعاً متوجه هستند كه چه مى گذرد اما دليلى ندارد كه من به عنوان يك مسئول دائماً به مردم بگويم كه براى دولت مشكل ايجاد مى كنند. اگر در جايى با اعلام كردن مشكل حل شود، من اين كار را انجام مى دهم، مانند سال گذشته كه قرار بود يك معامله غير قانونى سنگين انجام شود و با اعلام ما اين كار غير قانونى انجام نشد. هر چند كه عده اى از آن كار غير قانونى پشتيبانى كردند و بار ها به ما گفتند كه چرا اعلام كرديد. »
حكايت «غول و قدرت»، حكايتى است كه در طول تاريخ بار ها تكرار شده و اغلب نيز پايان دلچسبى نداشته و غول فساد و طغيان، قدرت را به خدمت گرفته است. انگشت شمار حاكمانى بوده اند كه غول را، رام قدرت ايمان ناشى از تزكيه كرده اند و احمدى نژاد هنوز تسليم نشده است. روحيه مبارزه وى مثال زدنى است.
اينكه آيا احمدى نژاد خواهد توانست، آب رفته را به جوى بازگرداند يا نه، خود نيز گرفتار همان طغيان شود، به ميزان همان تزكيه پيش گفته وى و يارانش باز مى گردد. اگر خواننده از قرائت اين سطور، خيال اسطوره سازى كرد، متأثر از همان پيش فرض مدال قهرمانى است كه بر سينه رئيس جمهورش آويخته و با چشمى نگران، نسبت به كاميابى او اميدوار و از ناكامى اش، خوفناك است.
با اين حال، مى خواهم حكايت را اميدوارانه و منتظرانه تمام كنم. روحيه احمدى نژادى (اينگونه نوشتم تا اصرار كنم اگر چنانچه روزى رئيس فعلى دولت نيز گرفتار غول توانمند داستان شد، ديگر براى تمام آنها كه نه به وى، بلكه به آرمانهايش اميد بسته بودند، احمدى نژاد نخواهد بود، چراكه روحيه احمدى نژادى بايد در تاريخ ايران، بسان ضرب المثلى شيرين باقى بماند) هر قدر هم كه جهادى باشد و جهاد اكبر و اوسط و اصغر را در خود جاى داده باشد، رشحه اى از رشحات آن ذخيره خستگى ناپذير الهى است. ظرفيتى كه به هر انسان متزكى به قدر ظرف وجودش داده مى شود. مهم اين است كه خناسان، روح انتظار آن قهرمان تاريخ را در ما نكشند و ما را از آن يگانه قهرمانى كه قهرمانان طفيلى او هستند، نااميد نسازند.
جنبش دانشجويى و قوه قضائيه
334365.jpg
]على عادل]

۱- هماره ادبيات جنبش دانشجويى انتقادى بوده و اين از خصوصيات ذاتى آن است. از سوى ديگر نحوه مواجهه و برخورد حكومت با مفاسد يكى از پرچالش ترين موضوعات مورد توجه جنبش دانشجويى بوده است. بديهى است در مقام جمع اين دو گزاره، هرآنچه برخورد حكومت با مفاسد گوناگون بر قوانين موضوعه و احكام شرعى منطبق تر باشد، ادبيات جنبش حمايتى تر و هر چه اين مبارزه رنگ و بوى مصلحت انديشى، ريش سفيدى و حل مسائل در پشت درهاى بسته به خود بگيرد، صدا به اعتراض بلندتر شده و تجمعات بيشترى شكل مى گيرد. مفاسد سه ضلع اصلى دارد: اقتصادى، اجتماعى و امنيتى.
۲- در حوزه مفاسد مالى پس از فرمان هشت ماده اى به سران سه قوه، اميد دلسوزان نظام به برخوردى قاطع و بدون ملاحظه اختاپوس هاى قدرت و ثروت - كه رهبرى در اين پيام خبر از زمزمه ها و سپس نعره هاى ايشان در صورت شروع مبارزه با فساد داده بود- دوچندان شد. اما از آن روز ايامى چند گذشته و تشكيل با تأخير جلسه سران سه قوه براى پيگيرى معضلات و سرانجام خاموشى نور جلسات نيمه جان، فضاى ناخوشى بر جنبش دانشجويى حاكم كرده است. خاصه آنكه عوامل ديگرى چون : افشاى اختلاس ها و تخلفات ميلياردى توسط دستگاه هاى ناظر و عدم اطلاع رسانى شفاف از عاقبت آنها، بحث اعمال نفوذ در پرونده هايى چون المكاسب، محاكمه پرحاشيه شهرام جزايرى و علم شدن وى به عنوان بزرگ مفسد اقتصادى، برخورد مبهم با زمين خواران، پرونده برج هاى شيراز و نافرجام ماندن سرنوشت متهمينى كه رئيس جمهور نام آنها را اعلام نمود و. . . همه و همه منظره اى مطبوع و قابل دفاع از عملكرد قوه قضائيه در مبارزه با مفاسد اقتصادى به دست نمى دهد.
۳- اما در حوزه مفاسد اجتماعى پيرو انتقادات صريح و كنايى رهبر انقلاب، عزم نيروى انتظامى در برخورد با مفاسد فرهنگى و اجتماعى و مصداقاً برخورد قاطع با اراذل و اوباش و بدحجابان جزم شده لكن خبر ها حكايت از نارضايتى فرماندهان نيروى انتظامى از نحوه برخورد قوه قضائيه با مجرمين مخل امنيت فرهنگى و اجتماعى مردم دارد يعنى صرف آزادى سريع و بى فرجام مجرمين اين حوزه نشان دهنده نبود اراده اى سامان يافته در برخورد با مفاسد اجتماعى و فرهنگى است.
۴- اميد آن بود و هست كه دست كم در دسته اى از مفاسد و جرايم برخورد ها حساب شده، قاطع و قانونى باشد. چه، جرايم امنيتى به علت حساسيت و به چالش كشاندن كليت نظام، هماره انتظار برخوردى قاطع را به دنبال داشته و تمام نظام هاى حقوقى دنيا براى خائنين به وطن شديدترين مجازات ها را آن هم در اسرع وقت در نظر مى گيرند. برخورد با منافقين و مهدى هاشمى شواهدى از تاريخ معاصر ايران در اثبات اين مدعاست. اما آنچه تا به حال گذشته گاه اين اميد را به نااميدى نزديك مى كند. ناهماهنگى قوه قضائيه و وزارت اطلاعات در اعلام نحوه پيگيرى اتهام، اقدامات غيرمسئولانه برخى افراد با سابقه و ايجاد حاشيه هاى خبرى و شايعات عمومى، صدور ناباورانه حكم برائت متهم در مرحله دادسرا و سپس نقض اين قرار به دستور دادستان به دليلى ديگر و سپس حاشيه سازى گسترده رسانه ها و. . . نشان از ضعف در مديريت مفاسد امنيتى دارد و اين ناكارآمدى با اظهار نظرهاى مقامات مؤثر در نظام همواره درحال تشديد است.
۵- اما در اين ميان جنبش دانشجويى چه كند ريش سفيدى ها و حل و فصل هاى خودمانى كه حاكى از كم كارى برخى مسئولين مبارزه با سه ضلعى شوم مفاسد دارد، وظيفه تاريخى اين جنبش در لزوم امر به معروف و نهى از منكر حكومتى در كنار تضاد نقش هاى گوناگون، كلاف سردرگمى آفريده است كه رهايى از آن تنها از جنبش دانشجويى مسلمان معتقد به آرمان هاى انقلاب برمى آيد. در هر حال، آنچه حجيت دارد پيام هشت ماده اى است و آنچه اصالت دارد تعهد به آرمانهاست و آنچه مسلم است آنكه كم كارى مسئولين اين امر خطير به هيچ وجه قابل توجيه نخواهد بود و جنبش دانشجويى نيز نبايد در ورطه محافظه كارى و ملاحظه كارى بيفتد.
استعمارزدايى از دانشگاه
334353.jpg
]سيدفرزاد جهاندار]

از روزى كه قندچى، بزرگ نيا و شريعت رضوى با رگبار گلوله هاى استعمارى سربازان پهلوى به خون غلتيدند، نيم قرن گذشته و براى هميشه ۱۶ آذر ۳۲ را به عنوان نخستين خاطره «استعمار ستيزى دانشگاهى» در تاريخ ايران جاودانه كرده اند. اما سه دهه پس از ۱۶ آذر ۳۲ امام در سخنرانى تاريخى اش خطاب به مردم معترض به اوضاع دانشگاه ها جملاتى را بر زبان آورد: « ما از محاصره اقتصادى نمى ترسيم، از دخالت نظامى نمى ترسيم. . . ما از دانشگاه استعمارى مى ترسيم» و بار ها بى محابا از دانشگاه استعمارى، دانشگاه وابسته و آموزش هاى استعمارى سخن گفت و اين گونه پروژه «استعمار زدايى از دانشگاه» با انقلاب فرهنگى و تعطيلى دانشگاه ها رقم خورد.
نخستين نمودهاى بارز تفكر انقلاب فرهنگى را مى توان در پيام نوروزى حضرت امام در سال ۱۳۵۹جست و جو كرد كه ايشان در بند يازدهم آن بر ضرورت ايجاد انقلاب اساسى در دانشگاه هاى سراسر كشور، تسويه اساتيد مرتبط با شرق وغرب و تبديل دانشگاه به محيطى سالم براى تدوين علوم عالى اسلامى تأكيد فرمودند.
براى اين كه بدانيم اين پروژه امروز در چه وضعى به سر مى برد، پيش از همه بايد از اوضاع امروز دانشگاه پرسيد؛ چه، دانشگاهى كه مى خواهد جامعه بزرگ تر را به استقلال تمام عيار برساند، خود بايد از انگ هر وابستگى علمى منزه باشد.
دانشگاه در جهان سوم همواره پيچيده ترين و درازمدت ترين محمل تحميل و تزريق خوى استكبار پذيرى بوده است و به اين واسطه جنبش دانشجويى در سراسر جهان در حال توسعه در بهترين حالت و به واسطه ويژگى هاى آرمان خواهانه و ضد نظمش در پى مبارزه اى سياسى بوده اما سويه هاى فكرى و فرهنگى غربى را پذيرفته است. اگرچه استمرار استعمار همواره به واسطه توسعه و تعميق فرايند هاى تربيتى آن بوده است اما عقل غربى به رغم دعاوى تكثرگرايانه اش معمولاً با نفوذ سياسى دست به تأسيس يا مثله كردن نهاد ها و روش هاى علمى سنتى كشورهاى مقصد زده يا به كلى آن را حذف كرده است. براى مثال در ايران همه رشته هاى علوم دينى با سابقه هزار و چهارصد ساله اش در بقچه اى به نام دانشكده علوم معقول و منقول ريخته مى شود تا يك جريان عظيم فرهنگى در چند اتاق روى هم انباشت شود.
براين اساس زيربنايى ترين و آخرين گام مبارزه با استعمار، گذار از دانشگاه هاى استعمارى به سوى دانشگاه هاى بومى است و امام(ره) دانشگاه اسلامى را در برابر همين معنا مطرح كرد. ايشان در توضيح «اسلامى شدن دانشگاه» طيفى از مصاديق را ذكر فرموده است: قطع هرگونه وابستگى علمى، اصلاح «تربيت هاى دانشگاهى» و «تفكرات و ذهنيت هاى شرق و غرب زده» و توجه به اسلام به عنوان مبناى علوم و معارف. استماع سخن ديگران از مقدمات ورود به كسوت اهل علم است اما آيا دانشكده هاى علوم انسانى امروز ما شنيدن انديشه هاى دينى را تاب مى آورد يا مستعد شنيدن جز آنچه عادت كرده، نيست
اگر بپذيريم كه امروز ساينتيسم در ميان ليبرال ها، سوسياليست ها و برخى مسلمان هاى دانشگاهى همچنان مقبول است، چگونه مى توانيم از ميان رفتن آموزش هاى استعمارى را بپذيريم. امام(ره) نيز در جاى ديگرى اشاره كرده اند كه: « يكى از مسائل بسيار مهم در تمام دستگاه ها، خصوصاً دانشگاه ها و دبيرستان ها، تغييرات بنيادى در برنامه هاى تحصيلى در آموزش و پرورش است كه دستگاه فرهنگ از غربزدگى و آموزش هاى استعمارى نجات يابد.»
به نظر مى رسد ايدئولوژى استعمار دانشگاهى، «ايدئولوژى علم زدگى» است و پيروان آن نمى توانند بپذيرند كه انديشه تاريخى غربى، زادگاه ساينس است و دست كم گونه هاى تمدنى ديگرى از دانش قابل فرض است. راهى كه پايانش دانشگاه غيراستعمارى و به تعبير امام(ره) دانشگاه اسلامى است، از تأمل در باب جايگاه و معنا و صورت علم در جامعه دينى و اسلامى آغاز مى شود؛ يعنى اين كه علم مدرن با توجه به نحوه تحقق تاريخى اش در مدرنيته، در شرايط دينى چه وضعيتى مى يابد آيا دانشگاه هاى ما به اين ضرورت پى برده و به آن مى پردازند


|   شناسنامه   |   آرشيو   |