شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶ - ۴ ذيحجه ۱۴۲۸
Sat, Dec 15, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
خانواده را به خاطر كار فراموش نكنيد
334701.jpg
] فريده رامين ]

پركارى بيش از اندازه نوعى اعتياد تلقى شده و به زندگى خانوادگى لطمه جدى وارد مى سازد و به همين علت جزو آسيب هاى اجتماعى به شمار مى آيد. در برخى از كشورها مؤسساتى براى كمك به افرادى كه دچار اين گرفتارى هستند ايجاد شده است. در اين مؤسسات افرادى كه به پركارى مفرط عادت كرده اند دور هم جمع شده و گروه درمانى مى شوند. اين افراد تجربيات خود را با يكديگر در ميان مى گذارند و با تبادل نظر به يكديگر براى حل مشكل كمك مى كنند.
با پاسخ دادن به اين سؤالات مى توانيد وضع خود را از اين لحاظ ارزيابى كنيد. چنانچه پاسخ همه سؤالات يا اكثر آنها مثبت باشد بهتر است به فكر چاره باشيد.
۱ـ صحبت كردن درباره كار براى شما از صحبت در مورد هر چيز ديگر آسانتر است
۲ـ وقتى كسى در كنار كارش كار ديگرى هم انجام مى دهد عصبى و بى حوصله مى شويد
۳ـ معتقديد كه پول بيشتر، مشكلات زندگى را در زندگى تان حل مى كند
۴ـ وقتى از شما مى خواهند كارتان را رها كنيد و به مسائل ديگر بپردازيد ناراحت مى شويد
۵ـ براى انجام كار بيش از هر چيز ديگر، از جمله ارتباطات شخصيتان انرژى داريد
۶ ـ در جست وجوى راه هايى هستيد كه سرگرمى هايتان را تبديل به كارهاى پول ساز كنيد
۷ـ در حالى كه كارها به خوبى پيش مى رود باز هم اغلب نگران آينده هستيد
۸ ـ براى انجام يك كار بيش از اندازه لازم فعاليت مى كنيد چون تصورتان اين است كه در غير اين صورت آن كار به خوبى انجام نمى شود
۹ـ كارهاى بيرون از منزل را به خانه مى بريد آيا در روزهاى تعطيل و زمانى كه در مرخصى هستيد باز هم كار مى كنيد
۱۰ـ هنگام رانندگى يا خواب و يا وقتى كه ديگران صحبت مى كنند شما به كارتان فكر مى كنيد
۱۱ـ فكر مى كنيد اگر خيلى سخت و افراطى كار نكنيد شغلتان را از دست مى دهيد يا مقصر قلمداد مى شويد
۱۲ـ در هفته بيش از ۴۰ ساعت كار مى كنيد
۱۳ـ هنگام غذاخوردن كار ديگرى از جمله مطالعه هم انجام مى دهيد
۱۴ـ ساعات طولانى كار به روابط خانودگى يا ساير ارتباطات اجتماعى شما لطمه مى زند
اگر فكر مى كنيد كه گرفتار پركارى مفرط شده ايد، وقتش است كه خودتان را از اين عادات نجات دهيد و زمان بيشترى را در منزل كنار خانوده تان بگذرانيد.
* چند توصيه مهم براى ايجاد تعادل بين كار و زندگى
۱ـ ايجاد تعادل بين كار و ارتباطات شخصى، به اين معنى كه در كنار كار بايد وقت كافى براى رسيدگى به ساير امور شخصى و اجتماعى براساس اولويت ها در نظر گرفت.
۲ـ گفتن «نه» به مسائل بى اهميت. در مقابل كوه تقاضاها و كارهاى موجود بايد آنها را از نظر اهميت طبقه بندى كرد و با در نظر گرفتن اولويت ها «نه» گفتن به مسائل جزئى و بى اهميت را آموخت.
۳ـ توجه به تندرستى و يافتن راه هايى براى حفظ سلامت با توجه به هدر نرفتن وقت. براى مثال خوردن غذاهاى آماده (fast food) گرچه زمان كمترى مى برد ولى تداوم آن مضراتى مانند بالارفتن وزن و افزايش چربى خون دارد.
۴ـ بسيار مهم است كه هر از گاهى براى اطمينان از سلامت به پزشك مراجعه كنيد و آزمايش ها و معاينات پزشكى دوره اى انجام دهيد.
۵ـ طبيعت زندگى طورى است كه هر روز پيچيده تر و مشكل تر مى شود. اين مسأله درمورد پدران مصداق بيشترى دارد چون آنها بايد تقاضاهاى زيادى را برآورده كنند. بنابراين بايد مدل زندگانى را هر چه بيشتر به سمت سادگى سوق داد.
۶ ـ در انتخاب شغل توجه به محيط كار بسيار مهم است. محيط كار بايد دوستانه باشد و به نيازهاى خانوادگى كاركنان هم توجه شود. كارفرما به كاركنان بايد به صورت يك انسان نگاه كند نه «منابع انسانى».
۷ـ سعى كنيد وعده هاى غذايى بويژه صبحانه و شام را در كنار افراد خانواده صرف كنيد. اگر اين موضوع مقدور نيست بهتر است حداقل يك وعده غذا را تمام افراد خانواده دور هم صرف كنند.
۸ ـ براى كاهش فشار مسئوليت سرپرستى خانواده، بهتر است سرپرست خانواده با دوستان و فاميل هايى كه وضع مشابه دارند در مورد روش اداره خانواده صحبت و همفكرى كند.
۹ـ اختصاص حداقل يك شب در هفته به دور هم بودن براى در ميان گذاشتن مسائل شخصى اعضاى خانواده و اختصاص اوقاتى براى بودن در كنار اعضاى خانواده و گذراندن اوقات دلپذير، عامل مهمى در ايجاد حس خانوادگى و بستگى فاميلى است.
تربيت بچه با پرحرفى نمى شود
334707.jpg
] زهرا رضايى ]

تاحالا چند بار زمانى كه خواسته ايد با كودكتان صحبت كنيد، او به جاى ديگرى نگاه كرده، غرولند كرده، آه كشيده و از همه بدتر طورى نگاهتان كرده كه انگار دلش نمى خواهد به حرف شما گوش بدهد اين سريالى تكرارى كه هرشب در خانه هاى ما پخش مى شود، نه بيننده اى دارد و نه مخاطبى و نه حتى شنونده اى؛ زيرا بازيگران آن تنها حرف مى زنند ، فرياد مى كشند و بد و بيراه مى گويند ، بدون آن كه بازى كنند.
مگر مى شود پدر و مادر خير و صلاح فرزندشان را نخواهند كمتر پدر و مادرى را مى بينيم كه براى فرزندش نقشه نكشيده و او را در اوج موفقيت نديده باشد
«خدايا! مى شه فريبرز منم مهندس بشه!»
«الهى قربونت برم، كى مى شه بتونم بگم خانم دكتر »
و اين دليلى مى شود تا سعى كنيم كودكانمان اشتباهات ريز و درشت كودكى ما را تكرار نكنند، مثل ما بازيگوشى نكنند و درس بخوانند و درس بخوانند. اما وقتى مى بينيم كه آنها در پى بازى هاى خودشان و در پى دلمشغولى هاى خودشان هستند و به گفته هاى ما بهايى نمى دهند يا بهاى اندكى مى دهند، صدايمان را بلند مى كنيم، حرف هايمان را چندين و چند بار تكرار مى كنيم. آنقدر كه كودكمان سرسام بگيرد و بدتر از آن پرچانگى هاى ما براى او امر عادى و بديهى مى شود و آن وقت است كه با عصبانيت مى گوييم: «با توام ، مگه توى گوش ات سرب ريختن »
شما درست مى گوييد. وظيفه هر پدر و مادرى است كه كودكش را راهنمايى كند و او را با خطرات احتمالى و مسائلى كه درجامعه با آنها دست به گريبان خواهد بود، آشنا سازد. اما چه بايد كرد تا كودك بدون آن كه در مقابل ما حالت تدافعى بگيرد و سپرش را ميان خودش و ما حائل كند و شمشير به دست در مقام دفاع از خود برآيد، به حرف هاى ما گوش بدهد جواب اين سؤال بسيار سهل است. سعى كنيد خلاصه حرف بزنيد، پرحرف نباشيد، صراحت لهجه داشته باشيد. روشن و واضح، آنچه را كه از كودك يا نوجوانتان انتظار داريد، به او بگوييد.منفى بافى را كنار بگذاريد و مثبت حرف بزنيد. كودكى خود را به ياد بياوريد و حرفى را بزنيد كه وقتى كودك يا نوجوان بوديد دوست داشتيد پدر و مادرتان به شما بگويند.
وقتى كوتاه، مختصر و موجز با فرزندتان صحبت مى كنيد، فرصت بيشترى مى يابيد تا به او نزديك شويد و از عقايد و افكار او سردربياوريد. هرچه كمتر حرف بزنيد، او بيشتر به حرف هاى شما دل مى سپارد و اين، رمز موفقيت شما خواهد بود.
زمانى كه كوتاه صحبت مى كنيد، عجله نمى كنيد و اين امر باعث مى شود تا تأثير گفته هايتان را پس از مدتى ببينيد.
بعضى از ما عادت كرده ايم از اين شاخه به آن شاخه بپريم. بعضى اوقات به خاطر اين كه دوست داريم زودتر به نتيجه مطلوب مان برسيم از روشى به روش ديگر و از توصيه اى به توصيه ديگر پناه مى بريم، به اين اميد كه فرزندمان سر به راه شود، غافل از اين كه اين كار نه تنها نتيجه مطلوبى نخواهد داشت، بلكه موجب خواهد شد كه پرچم سفيد را به نشانه تسليم بالا ببريم. به ياد داشته باشيم كه كودكان ما با ما بازى مى كنند و دراين بازى سعى مى كنند جديت ما را مورد آزمايش قرار دهند. آنها مى خواهند بفهمند ما تا كى مى توانيم در روش جديد باقى بمانيم و منتظرند ببينند كه ما در راند چندم از پاى درمى آييم. پس به ياد داشته باشيد: «حرف اضافى ممنوع.»
ببخشيد شما ثروتمنديد
334704.jpg
] ماريون دولن‎/ ترجمه: فاطمه امامى]

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |