|
|
|
|
|
|
|
|
بى گناهى در زندان
|
|
|
[هليا خرم]
آزمايش هاى تخصصى پس از ۱۲ سال به اثبات بى گناهى يك متهم به قتل و آزادى او از پشت ميله هاى زندان انجاميد. «ديويد شپرد» سال ۱۹۸۳ به اتهام آزار و اذيت يك زن ۱۹ ساله، آدم ربايى و دزدى به ۳۰ سال زندان محكوم شد. او در اين سال ها ضمن دورى از همسرش حتى نتوانست شاهد رشد فرزندش باشد زيرا در زمان دستگيرى ديويد آزمايش هاى تخصصى ژنتيك وجود نداشت . محيط زندان و فشارهاى ناشى از آن به قدرى روى او اثر گذاشت كه ارتباطش به كلى با دنياى خارج قطع شد. به همين خاطر پس از آزادى با شك و ترديد از سلولش بيرون آمد. با اين كه چند هفته اى از آزادى اش مى گذشت اما او هنوز خانه نشين بود. بارها با خود مى گفت وقتى يك بار بى گناه راهى زندان شدم پس احتمال دارد اين ماجرا دوباره تكرار شود. «ديويد» پس از آزادى مستقيم به خانه مادرش رفت. در زندان تغييرات زيادى كرده بود. او به خوبى مى ديد دنياى بيرون از زندان نيز تغييرات زيادى كرده است. زمان آزادى از زندان ۴۱ ساله بود. وقتى بى گناهى اش ثابت شد با خود گفت: چه كسى تاوان روزهاى از دست رفته عمر و زندگى ام را مى دهد. بدون پول، سرپناه و پشتيبان از زندان آزاد شدم. در صورتى كه بيش از يك دهه از عمر خود را بدون دليل در زندان گذراندم. پدر ديويد قبل از به دنيا آمدن او از مادرش جدا شد. بنابراين مادر براى گذران زندگى و نگهدارى از ديويد و دو فرزند ديگرش به عنوان اپراتور تلفن دو شيفت در روز كار مى كرد. ديويد هنگام تحصيل در دبيرستان با اين كه بسيار درسخوان و با هوش بود درس را رها كرد و نگهدارى از نوزاد كوچك خواهرش را برعهده گرفت چرا كه ناتالى احتياج به مراقبت و نگهدارى داشت. او پسر فعالى بود به همين خاطر در جوانى به عنوان داوطلب عضو انجمن محلى شد. در همان جا بود كه با همسرش «اريكا كالووى» آشنا شد. پائيز سال ۱۹۸۲ كارى در بخش خدمات فرودگاه بين المللى «نوارك» پيدا كرد و همان سال هم با «اريكا» ازدواج كرد. وقتى ۲۰ ساله بود به رياست بخش خدمات منصوب شد. در همان سال نيز پسرشان «لى مار» به دنيا آمد. اريكا و ديويد هر دو سخت كار مى كردند تا آينده بهترى براى خود و فرزندشان بسازند چرا كه آنها قصد داشتند خيلى زود صاحب خانه شوند. يك روز صبح در اواخر ماه دسامبر «شپرد» كار شبانه خود را به اتمام رساند و به سمت ماشين خود رفت. اما در طول راه يكى از افسران پليس «نيوجرسى» او را متوقف كرد و به جرم سرقت ماشين به اداره پليس برد. وى علاوه بر اين اتهام او را به تجاوز و سوء استفاده جنسى نيز متهم كرد. در اداره پليس به او گفتند: روز كريسمس زن سفيد پوستى از سوى دو مرد سياهپوست مورد آزار و اذيت قرار گرفته است. بعد هم او را سوار ماشين به منطقه خلوتى برده و بشدت وى را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از آزار و اذيت نيز او را در گوشه جاده رها كرده و گريخته اند. شپرد كه با شنيدن اين اتهام هاى غيرواقعى بشدت عصبى و ناراحت شده بود نمى دانست بايد چه كند اما بارها به آنها گفت: متوجه منظورشان نمى شود، براى آنها توضيح داد كه ماشين متعلق به محل كارش است. همسر و فرزند دارد و تمام روز را مشغول به كار است چون مى خواهد ماشين و خانه بخرد. وقتى بازرس پليس از او پرسيد، روز كريسمس كجا بوده است اول كمى مكث كرد سپس گفت: با همسرم «اريكا» بيرون بودم. اما ناگهان به خاطر آورد كه در آن روز مشغول نگهدارى و مراقبت از ناتالى بوده است. جلسه بازجويى ديويد ۶ ساعت طول كشيد تا اين كه پليس تمامى شواهد و مدارك را به نوعى به ديويد ربط داد و اعلام كرد: قربانى به خاطر مى آورد كه نام يكى از ضاربين «ديويد» بوده است. بنابراين وقتى پليس او را براى شناسايى فرد متجاوز آورد، او «ديويد» را شناسايى كرد. پس از اين اتهام ها، پليس به «ديويد» اجازه داد تا به مادرش و «اريكا» تلفن كند و ماجرا را براى آنها شرح دهد. سپس به زندان منتقل شد. پائيز سال ۱۹۸۴ پس از يك هفته جلسات دادگاه، هيأت قضايى ديويد را گناهكار تشخيص داد و به ۳۰ سال زندان محكوم كرد. با اعلام اين حكم مرد جوان احساس كرد دنيا روى سرش ويران شده است. روزها را در زندان همانند شب سپرى مى كرد، بدون اين كه متوجه گذر زمان باشد. چرا كه در زندان پائين ترين و بدترين جا متعلق به متجاوزان بود. در طبقه بالا هم مجرمين كودك آزارى قرار داشتند. هيچ كس به ديگرى رحم نمى كرد، يك بار در سالن ورزش زندان، چند زندانى به او حمله كردند و با تيغ ضرباتى به او زدند. زندانيان ديگر غذا و سيگارهاى او را مى دزديدند و ... بالاخره يك روز يكى از زندانيان شپرد را كنار كشيد و به او توصيه كرد كه ترس را كنار بگذارد. به او گفت: اگر اينجا باج بدهى و به خاطر ترس جلوى آنها مقاومت نكنى، مى ميرى. دفعه بعد كه دزدان به شپرد نزديك شدند، او با سينى آهنى غذا به قدرى به سر يكى از آنها ضربه زد كه بى هوش شد. شپرد مى گويد: «زندان انسان را عوض مى كند، همه چيز آدم را مى گيرد.» شپرد در زندان تحصيلات نيمه تمام خود را به پايان رساند و فارغ التحصيل شد. سپس به عضويت تيم فوتبال درآمد و شغلى نيز در قسمت خشكشويى زندان به او سپرده شد. روزها مى گذشت و ارتباط او با دنياى خارج كمتر مى شد، ماه ها بود كه حق نداشت مادر و خواهرش را ملاقات كند. از همسرش نيز خواسته بود تا به فكر آينده خويش و زندگى جديد باشد. فرزندش را نيز آخر هفته ها فقط از پشت ميله زندان مى ديد و هيچ چيزى راجع به رفتار و حركات او نمى دانست. سال ۱۹۸۹ با زندانى ديگرى به نام «گرى و داتسون» آشنا شد كه به جرم تعرض به دختر جوانى زندانى شده بود. او نخستين زندانى آمريكا بود كه براى اثبات بى گناهى خود از آزمايشات جديد پزشكى استفاده كرده و تبرئه شد. «شپرد» ساعت ها پرونده گرى را مطالعه كرد. تا اين كه در سال ۱۹۹۲ دادگاه نيوجرسى به او نيز اجازه داد تا فرم درخواستى براى آزمايشات پزشكى DNA پر كند. آزمايشات انجام شد و شواهد نشان داد ديويد هيچ شباهتى با فرد متجاوز ندارد. بنابراين در ۲۸ آوريل سال ۱۹۹۵ شپرد از اتهام تبرئه و آزاد شد. او پس از زندان به خانه مادرش رفت. اما همسرش «اريكا» براى او پيغام فرستاد كه از ابتدا به بى گناهى او مطمئن بوده و «ديويد» مى تواند به خانه بازگردد. مدتى بعد او به عنوان نگهبان در يك سالن نمايش استخدام شد. با اين كه حقوق بسيار كمى داشت اما سخت كار مى كرد تا سال هاى از دست رفته در زندان را جبران كند. چندى بعد با وكيلى به نام «لوئيز ميرن» در نيوجرسى آشنا شد كه روى پرونده هاى محكومين تبرئه شده كار مى كرد، روزها و ساعت ها راجع به اين مسأله با هم صحبت كردند. حتى لوئيز يك مصاحبه راديويى ترتيب داد و «ديويد» به صورت زنده در مورد زندان، حكم اشتباه و سيستم اشتباه قضايى صحبت كرد و به بيان مشكلاتش پرداخت اما در سال ۱۹۹۶ دولت دوباره به سراغ او آمد و ۱۶ هزاردلارى را كه زمان محكوميت وى، براى نگهدارى و تأمين مخارج كودكش داده بود، از او طلب كرد. اين مسأله «ديويد» را بسيار عصبانى كرد. بنابراين با خود گفت: آنها از اين كه ۱۲ سال از زندگى مرا نابود كردند خوشحال نشدند!!! حالا بيشتر مى خواهند زندگى ام را تباه كنند. چند روز بعد «شپرد» با وكيل خود به دادگاه رفت. وكيلش درباره سال هاى از دست رفته عمر «ديويد»، از دست دادن كارو زندگى اش صحبت كرد. همچنين از دادگاه پرسيد: «چه كسى تاوان ضررهاى وارده به ديويد را مى دهد.» چون در زمان دستگيرى «ديويد» آزمايشات جديد وجود نداشت، دادگاه سيستم قضايى را مقصر ندانست و هيچ اهمالى را از جانب آنها نپذيرفت. در آن زمان در نيوجرسى قانونى مبنى بر گرفتن خسارت از پليس وجود نداشت و شپرد سعى كرد تا اين قانون به تصويب برسد. دو سال از عمر خود را صرف صحبت با دولت و مصاحبه با محكومين بى گناه كرد. او معتقد بود اين افراد بايد براى هر سال كه در زندان بودند حقوق ساليانه دريافت كنند. سرانجام در ۲۵ آگوست سال ،۱۹۹۷ چك خسارت ۲۴۰ هزاردلارى او امضا شد. اما اين پول نيز خيلى زود تمام شد. مبلغى از آن صرف پرداخت بدهى هاى مادر و خواهر ديويد شد. مقدارى از آن هم صرف پرداخت بدهى هاى دولتى شد. بقيه پول هم براى بازسازى انبار خانه پدرى اريكا هزينه شد. شپرد و اريكا به جز «لى مار» ۲۰ ساله، دختر ۸ ساله اى به نام «سيادا» دارند، علاوه بر اين سرپرستى دختر ۱۰ ساله ناتالى را نيز برعهده گرفته اند. «ديويد شپرد» تصميم دارد با خانواده خود به فلوريدا يا كاليفرنيا نقل مكان كند. جايى كه نزديك آب باشد و آب وهواى گرمترى داشته باشد. او مى خواهد يكى از دو شغل مشاور يا مربيگرى فوتبال را براى زمان بازنشستگى خود انتخاب كند. او معتقد است بايد سال هاى از دست رفته را جبران كرد.
|
|
|
|
|
استخدام آدمكش
|
|
|
[فهيمه صابرى]
يكى از سرمايه داران معروف «نيوجرسى» آمريكا به اتهام صدور فرمان قتل همسرش دستگير و روانه زندان شد. «فرد نيولاندر» مدت ها از پذيرش اتهامش فرار مى كرد. وى متهم است با پرداخت ۱۵ هزار دلار به يك بيمار روانى دستور قتل همسرش را صادر كرده است. فرد و همسرش كارل، ۲۸ سال قبل با يكديگر ازدواج كردند. ثمره ازدواج آنها نيز ۳ فرزند است كه ازدواج كرده اند. پسر ۲۹ ساله آنها «متيو» نام دارد كه يكى از سرمايه داران بزرگ منطقه است. متيو كسى است كه ماجراى زندگى پدر و مادرش را در دادگاه به خوبى تشريح كرد و ادعا كرد اختلاف هاى هميشگى ميان پدر و مادرش سرانجام به بروز اين ماجراى تلخ انجاميد. متيو در دادگاه گفت: پدر و مادرم از سال ها پيش با يكديگر اختلاف داشتند. پدرم مرد بى خيالى بود كه به مشكلات خانواده توجهى نمى كرد. برعكس، مادرم هميشه دلش مى خواست خانواده اى منسجم و پرمحبت داشته باشد. او يك نانوايى داشت و همه وقتش را صرف پررونق كردن كارش كرده بود. با وجود اين كه وضع مالى پدرم بسيار خوب بود اما مادر اصلاً از او پولى نمى گرفت. سال ها از پى هم مى گذشت و پدرم هرگز نفهميد كه ما به كدام مدرسه رفتيم و چطور درس خوانديم. او هرگز به مسائل و خواسته هاى مان اهميت نمى داد؛ اما از طرف ديگر با وجود اين كه مادرم بارها از او تقاضاى طلاق كرده بود، پدر حاضر به اين كار نبود. اظهارات «متيو» در دادگاه به عنوان مدارك پرونده مورد استفاده قرار گرفت. قاضى پرونده نيز از فرزندان اين زوج خواست تا هرآنچه كه در مورد زندگى و اختلاف هاى پدر و مادرشان مى دانند در اختيار دادگاه بگذارند تا او بتواند بهتر تصميم بگيرد. «ربكا» دختر فرد و «كارل» پسر كوچكتر او نيز با حضور در دادگاه ادعا كردند كه مادرشان هرگز دل خوشى از پدرشان نداشته و هميشه با يكديگر اختلاف داشته اند. آنها نيز حرف هاى برادر بزرگ شان را تأييد كردند كه مادرشان چندين بار تقاضاى طلاق كرده بود؛ اما «فرد» هر بار با اين تقاضا مخالفت مى كرد. جالب اين كه ظاهراً با گذشت زمان و بالا رفتن سن «كارل» و «فرد»، زن ديگر انگيزه جدا شدن از همسرش را نداشت و بنابه گفته فرزندان آنها، اين بار فرد بود كه سر هر مسأله كوچكى به كارل پيشنهاد طلاق مى داد. همه چيز انگار برعكس شده بود. در حالى كه مادر ۵۲ سال داشت و پدر هم ۶۱ ساله بود. مرد تازه تصميم گرفته بود همسرش را طلاق دهد اما اين بار او به هيچ عنوان راضى به جدا شدن نبود. «ربكا» به قاضى گفت: «مادر چندين بار به من گفت كه دلش نمى خواهد دوران ميانسالى اش را تنها باشد و زندگى ۲۸ ساله اش از هم بپاشد. او ادعا كرد پدرش چندين بار مادرش را كتك زده. اما «كارل» هرگز از شوهرش به پليس شكايت نكرد. ربكا در ادامه گفت: حتى خودش چندين بار مادرش را براى شكايت از پدرش تشويق كرده است اما مادر به خاطر آبرويش هيچ گاه در مورد آزارهايى كه از سوى شوهرش مى ديد با كسى صحبت نكرد. پس از پايان اظهارات فرزندان اين زوج «لن جنوف» ۵۰ ساله به دادگاه احضار شد. او اعتراف كرد كه با دريافت پول از «فرد»، كارل را به قتل رسانده است. او گفت: «من و فرد از مدت ها پيش با يكديگر آشنا و دوست بوديم. او به من گفت كه ديگر همسرش را دوست ندارد و مى خواهد او را طلاق دهد اما همسرش كارل راضى به اين جدايى نيست. من چندين بار به او پيشنهاد كردم كه خانه را ترك كند، اما او گفت كه نمى خواهد همه دارايى اش را براى همسرش بگذارد. بالاخره هم پيشنهاد قتل همسرش را با من در ميان گذاشت. از آنجا كه من هم شرايط مالى خوبى نداشتم قبول كردم در ازاى دريافت ۱۵ هزار دلار كارل را به قتل برسانم.» بدين ترتيب پس از قبول پيشنهاد، «لن» اجراى قتل را پذيرفت. او با تهيه اسلحه از يك مغازه كوچك طبق نقشه اى كه با فرد طراحى كرده بود وارد خانه شد و منتظر ماند تا كارل از سر كار برگردد. او بلافاصله پس از ورود كارل در اتاق پذيرايى وى را غافلگير كرد و با شليك ۵ گلوله او را به قتل رساند و از محل حادثه متوارى شد. پس از اجراى نقشه، فرد از محل كارش به خانه بازگشت و بلافاصله با حالتى هراسان پليس را در جريان قتل همسرش قرار داد. پليس از نخستين لحظات به فرد مشكوك شد تا بالاخره توانست از وى اعتراف بگيرد. پس از اظهارات متهم و شاهدان در دادگاه قاضى فرد را به اتهام صدور دستور قتل همسرش به حبس ابد محكوم كرد و با اثبات حالات غيرعادى و روانى در لن، او نيز به ۱۵ سال زندان محكوم شد.
|
|
|
|
|