|
سردرگمى نقش در جهان امروز
|
|
|
] على تركاشوند [
هنگامى كه از مشكلات جوانان صحبت مى شود، بى اختيار به مسائلى همچون اشتغال، ازدواج، مسكن، تحصيل، اوقات فراغت و... پرداخته مى شود. البته اين مسائل جزو مهمترين دغدغه هاى اين قشر بوده و مى باشد كه نيازمند برنامه ريزى دقيق و بكارگيرى همه ظرفيت ها و توانمندى هاى دولتى و غير دولتى است تا عرصه هاى مختلف زندگى و رشد جوانان با روال منطقى و مطلوب طى مسير نمايد. ولى هدف ما در اين نوشته پرداختن به موضوعى بنيادى و اساسى تر به نام «هويت جوانان» است.
از ويژگى هاى عصر جديد، جريان سريع و در عين حال پيچيده تحولات است. اين سرعت و پيچيدگى در بعضى موارد موجب محدود شدن قدرت تحليل و بازشناسى رويداد ها مى شود. يكى از مشكلات جديد و نيمه پنهان بشر در دوران پيشرفت تكنولوژى و به تبع آن ارتباطات، «بحران هويت» است. به عقيده محققان علوم اجتماعى، انسان نوين در ميان شهرهاى بزرگ و انبوه ارتباطات، بخشى از حقيقت وجودى خويش را از دست داده است و احساس تعلق به جايى نداشته و در خود نمى بيند؛ به عبارتى دچار «از خود بيگانگى» يا «بى هويتى» شده است. توجه به اين نكته كه آغاز اين بحران از دوره نوجوانى و جوانى بوده و اهميت ندادن به آن، باعث تا ثريا كج رفتن شخصيت فرد مى شود، ضرورت بررسى مسأله هويت در نوجوانان و جوانان را بيش از پيش روشن مى سازد. اميد كه توانسته باشيم با ارائه اين مطلب گامى در جهت شناخت صحيح از ابعاد موضوع هويت برداشته و به اين طريق راهكارى براى رسيدگى به آن ارائه دهيم. * مسأله بحران هويت به نظر اريكسون محقق اسكانديناويايى، حل بحران هويت در برابر سردرگمى نقش، عمده ترين تكليف يك نوجوان است؛ زيرا زمانى كه سايه يأس و نااميدى از آينده اى مبهم بر زندگى جوان گسترانيده شده باشد، بروز هر رفتارى از طرف وى قابل پيش بينى خواهد بود. نتيجه نهايى آن نيز غوطه ور شدن جوان در بحرانى است كه از آن به بحران هويت ياد مى كنيم. شايد در گذشته با توجه با ساختار جوامع سنتى، هويت افراد به قبيله يا روستايى كه در آن به دنيا آمده بودند، وابستگى بسيار داشت، ولى با پيدايش آثار صنعتى شدن و نيز پيشرفت در عرصه ارتباطات، نياز ها و انتظارات جديدى شكل گرفت كه فرآيند شكل گيرى هويت در جوانان را دگرگون ساخت. ناهماهنگى بين شتاب پيشرفت فناورى و تطابق افراد با تحولات جديد، تعارض و در نتيجه بحران را در پى داشته است. متأسفانه عده كثيرى از جوانان بدون توجه به ارزش هاى فكرى و فرهنگى، دچار سردرگمى شده، خود و هويت اصيل خود را فراموش كرده اند. نشانه ها و شاخصه هايى كه در زندگى فردى و اجتماعى انسان نقش محورى داشته و ارزش هاى جوامع انسانى بر اساس آن تعريف و شناسايى مى شوند را از دست داده اند، امورى را به عنوان شاخصه و معرف شخصيت و هويت خويش، اتخاذ كرده و مى كنند كه ثبات و استقرار نداشته و هر روز رنگ عوض كرده، حالت تغيير و دگرگونى دارند. متأسفانه برخى از جوانانى كه خود را فراموش كرده اند، فرهنگ بيگانه در تمام زواياى زندگى شان سايه افكنده است. * هويت و بحران هويت در لغت يعنى هستى، وجود و حقيقت شىء يا شخص كه مشتمل بر صفات جوهرى است و آنچه كه موجب شناسايى يك شىء يا شخص مى شود. در اصطلاح عبارت است از مجموعه ويژگى ها و مشخصات فردى و اجتماعى و احساسات و انديشه هاى مرتبط كه فرد آنها را از طريق توانايى كنش متقابل با خود و با يافتن تصوراتى از خود بدست مى آورد و در جواب سؤال «من كيستم » ارائه مى دهد. به طور كلى، آگاهى فرد از وجود خود يكى از مشخصه هاى مهم هويت است. با توجه به ابعاد گسترده هويت، مى توانيم موضوع هاى متعدد را از يكديگر تفكيك كنيم: «هويت فردى» به مشخصاتى اشاره دارد كه فرد به عنوان يك شخص منحصر به فرد و متفاوت از ديگر افراد جامعه، آنها را به خود منتسب مى كند. در هويت فردى، «من» در مقابل ديگران قرار مى گيرد و تفاوت هايى كه فرد با ديگران دارد، آشكار مى شود و باعث احساسات و علايق خاصى در فرد مى گردد. در كنار آن «هويت جنسى» قرار دارد. «هويت اجتماعى» يك فرد به ويژگى ها و انديشه هايى اشاره مى كند كه فرد آنها را از طريق اشتراك اجتماعى و عضويت در گروه ها و مقولات اجتماعى كسب مى كند. اين گروه ها و مقوله ها شامل نژاد، مذهب، قوميت، مليت، جنسيت و... مى شود. «هويت ملى» به مشخصات و ويژگى هايى گفته مى شود كه يك جامعه را از جوامع ديگر متمايز كرده و در جامعه نوعى انسجام كلى ايجاد مى كند. از نظر علوم اجتماعى زبان مشترك، دين مشترك و آداب و سنن مشترك، عناصر اصلى هويت ملى را تشكيل مى دهد. «هويت فرهنگى» احساس تعلق به جامعه است، به طورى كه در رفتار تأثير گذاشته و اعضاى يك گروه را از اعضاى ديگر گروه ها متمايز مى كند. به عبارت ديگر، هويت فرهنگى احساس همبستگى به جامعه و فرهنگ آن است، به طورى كه در رفتار اعضا تأثير گذارد. فرد در مقابل هنجار ها و ارزش هاى جامعه خود احساس تعهد و تكليف كرده، در امور مختلف آن مشاركت جسته و انتظارات جامعه را از خود پاسخ مى دهد. در توضيح «هويت دينى» بايد گفت هويت هر كسى كه در هر جاى عالم خاكى زندگى مى كند، در چارچوب مفاهيم والاى دينى بايد جست و جو و ارزيابى شده و معنى پيدا كند. جوان براى هويت يابى خود، حضور جهان بينى و نقش آن را در زندگى فردى و اجتماعى خود، مد نظر قرار داده، در نتيجه مسير ترقى و تكامل به سوى اهداف متعالى را در سر لوحه عملكرد روزانه خود قرار دهد. با توجه به اصول و ارزش هاى دينى، انواع هويت ها به دو دسته مطلوب و مذموم، تقسيم مى شوند. ويژگى هايى كه در تعامل مستقيم با ارزش هاى دينى قرار داشته باشند، مورد تأييد و مطلوب است و بايد درصدد تقويت و گسترش آن برآمد. اما موضوع هايى مانند دامن زدن به مسائل قومى و نژادى كه در تضاد و تقابل با ارزش هاى دينى، قرار دارند، اعتبارى ندارد. با توجه به شناختى كه از هويت بدست آورديم، مى توانيم بحران هويت را با اين عبارات تبيين كنيم: بحران هويت عبارت است از ناتوانى نوجوان و جوان در قبول نقشى كه جامعه از او انتظار دارد. بحران هويت، بحران شخصيت و روحيات را به همراه خواهد داشت. اين بحران غالباً با حس از خود بيگانگى شديد، فقدان قدرت و نا امنى همراه است. بحران هويت نوعى اختلال و از خود بيگانگى است كه فرد با خود، ديگران و جامعه دارد. بحران هويت شخص را در ارتباطات فردى و اجتماعى دچار بيگانگى مى سازد. در اين هنگام فرد به شيئى تبديل مى شود كه قدرت ارزيابى از خويشتن خويش و ارتباط متقابل با اجتماع را از دست داده و ديگر نمى تواند جايگاه و منزلت خود را دقيقاً ارزيابى كند و نمى داند چه پيوندهايى رشته ارتباطى او را به خود و جهان خارج (جامعه) متعلق مى سازد نمى داند چه نقش ها و وظايفى در قبال خود و جامعه دارد و در نهايت نسبت خود را با گذشته، حال و آينده به درستى تشخيص نمى دهد و نمى شناسد. در جامعه شناسى، بحران هويت به معناى گسستن انسان از جامعه، خانواده، قوم، تاريخ، فرهنگ، واحد اجتماعى مربوطه و بسيارى از مؤلفه ها و شاخص هاى هويتى است. در روان شناسى، بيگانه شدن انسان با خويشتن خويش را معنى مى دهد و در سطح ملى به معناى بيگانه شدن انسان با واحد اجتماعى مربوطه است. در دين كه هويت واقعى و محور اصيل زندگى درست را قرار گرفتن در صراط الهى مى داند، بحران هويت به معناى بيگانه شدن و غفلت از خداوند است. * دوره نوجوانى از آنجا كه بحران هويت از سال هاى نوجوانى آغاز مى شود، لذا شناخت شاخصه هاى اساسى اين دوره بسيار با اهميت است. برخى دوره جوانى را دوران پختگى يا مرحله اى كه استعداد ها و توانايى هاى بالقوه آدمى به رشد كامل مى رسند، مى نامند و معتقدند فرآيندهاى اساسى كه در حصول پختگى هيجانى دخالت دارد، عبارتند از: حصول عدم وابستگى و اعتماد به نفس، هدايت نيازهاى زيست ساختارى و تظاهرات هيجانى به راه هاى قابل قبول از نظر جامعه، دارا بودن برداشت روشنى از واقعيت ها و مخدوش نكردن آن با خيال پرورى يا تفكرات رؤيايى در ضمن داشتن تخيلات، دستيابى به تعادلى بين دادن و گرفتن، كنترل پرخاشگرى، مشخص شدن اهداف معقول در محدوده فرصت ها و ظرفيت هاى فرد، برخوردارى از قابليت انعطاف و انطباق لازم جهت برخورد با الزامات موقعيت هاى جديد، داشتن برداشت صحيح از توانايى ها و ناتوانى هاى خود، در نظر گرفتن و ارضاى صحيح نيازهاى لذت جويانه هر زمان در ارتباط با نيازهاى آينده. با تغييرات زيست ساختارى در سنين نوجوانى، حس كنجكاوى و ارزيابى پيرامون در افراد وارد مرحله جديدى شده و در واقع توأم با تحول جسمى، در مسائل شناختى و روانى نوجوان نيز شاهد تحولات پيچيده اى هستيم. در هر يك از مراحل رشد، تغييراتى در ابعاد جسمى، عاطفى، ادراكى و اجتماعى پديد مى آيد. ولى اين تغييرات در دوره نوجوانى اساسى بوده و ويژگى هاى خاص خود را دارد. علاوه بر آن منجر به پديد آمدن شكل خاصى از آگاهى فرد نسبت به خويشتن مى شود. چون اين تحولات در دوره نوجوانى به ظرفيت نهايى خود مى رسد، شناخت فرد از خويشتن نيز در قالب نقطه نظرات، اعتقادات، ارزش ها، عكس العمل ها و نحوه يكپارچه شدن با جامعه، ماهيتى مى سازد كه به هويت تعبير مى شود. رسيدن به هويت در دوره نوجوانى، به نحوه حل تضادهاى نوجوانى بستگى دارد. در اوايل نوجوانى، تعارضات و تضادهاى نوجوان در عالم تخيل و دور از واقعيت حل و فصل مى شود، اما نوجوان خيلى زود مى فهمد كه اين راه چندان مفيد نيست، لذا به ساز و كارهاى ديگرى همچون همانندسازى و گرايش به سوى همسالان متمايل مى شود. عدم موفقيت نوجوان در كسب يك هويت فردى و ايفاى نقش هاى متفاوت، اعم از اين كه در اثر تجارب نامطلوب كودكى يا شرايط نامناسب فعلى او باشد، بحرانى ايجاد مى كند كه اريك اريكسون در سال ،۱۹۰۲ آن را بحران هويت (Identity Crisis) ناميد. نوجوان در اين بحران ممكن است به هويتى برسد كه با آنچه والدين و جامعه براى وى در نظر گرفته اند، متفاوت است. بحران هويت ناشى از عوامل متعدد در گذشته فرد است. اين عوامل از ابتداى كودكى تا دوره نوجوانى را در بر مى گيرد. از بين عوامل متعدد مى توان به عوامل محبت، نياز به امنيت، كيفيت همانندسازى و تأثير خرده فرهنگ ها اشاره كرد. در مقابل اين عوامل، برخى هم به شرايط نامناسب زندگى نوجوان اشاره مى كنند. بويژه در زمينه نابسامانى هاى فعلى نسل نوجوان معتقدند كه نوجوانان اين نسل از جهات گوناگون با نوجوانان نسل پيش متفاوتند. طبيعى است كه اين تفاوت ناشى از تغيير در پديده هاى ارثى و ژنتيكى نيست، بلكه تحت تأثير فرهنگ و تحولات جامعه است. يكى از تفاوت هاى فرهنگى كاملاً مشخص دو نسل، تغيير در سطح دانش، مهارت ها و فناورى است. نوجوان امروزى از دانش و مهارت هاى بيشترى برخوردار است تا نسل هاى پيشين، اما متقابلاً وضع آنها بهتر از نسل پيش نيست. دوران نوجوانى دوران هويت يابى افراد است. اگر نهادهاى جامعه پذيرى مانند خانواده و مدرسه بتوانند بيش از پيش كاركرد خود را به درستى ايفا كنند و بستر مناسب را براى هويت بخشى به نوجوانان مهيا كنند، فرد دچار بحران هويت نخواهد شد. * شاخص هاى بحران هويت بحران هويت داراى شاخص هاى متعددى است كه عبارتند از: فقدان تعادل روحى و روانى: كسانى كه دچار بحران هويت شده و از خود بيگانه مى شوند، ثبات و تعادل روحى و روانى خويش را از دست مى دهند، چرا كه اولاً فرهنگ و هويتى كه انسان خود باخته از ديگران تقليد مى كند، ممكن است با ساختار وجودى او سازگارى نداشته باشد و يا در جامعه بين دوستان و آشنايان منفور واقع شده و از اين ناحيه آسيب هاى روحى و روانى متوجه او شده و تعادل او را بر هم زند. ثانياً با توجه به تنوع فرهنگ ها، انسانى كه ثبات نداشته و دچار خود باختگى شود، هر چند وقت يك بار رنگ عوض كرده و هويت جديدى به خود مى گيرد. احساس بى قدرتى: حالتى كه فرد احساس بى اختيارى كرده و قادر به تحت تأثير قرار دادن محيط اجتماعى خود نيست. احساس پوچى: احساسى كه شخص تصور مى كند براى رفتار ها و باورهاى خود خطوط راهنمايى در اختيار ندارد. در واقع كسى كه دچار پوچى شده، انتظار چندانى از رضايت بخش بودن رفتار آينده ندارد. احساس بى معيارى: در اين حالت فرد احساس مى كند براى رسيدن به اهداف ارزنده خود به ابزارهاى نامتعارف و حتى نامشروع نياز دارد و براى رسيدن به اهداف و تأمين نيازهايى كه جامعه در او بوجود آورده است، دست به تلاش زده و راه هايى را براى رسيدن به اهدافش انتخاب مى كند كه جامعه آنها را تأييد نمى كند. در اين حالت چون فرد نمى تواند از طريق مشروع به خواسته هايش برسد، ممكن است مشكل را در خود ببيند و دست به خودكشى زده، يا به مواد مخدر پناه ببرد. جامعه گريزى: حالتى است كه فرد احساس مى كند با ارزش ها و هنجارهاى جامعه بيگانه شده است. چنين فردى اعتقادى به شيوه كاركرد جامعه، روابط و اهداف خُرد و كلان حاكم بر آن ندارد و چون فعالانه نمى تواند اين روابط و اهداف را نفى كند، با گوشه نشينى و انزوا، خود را از گزند جامعه به حاشيه مى كشاند. بسيارى از مبتلايان به الكل و مواد مخدر اين حالت را تجربه مى كنند. جدايى از خويشتن: حالتى كه فرد از خود بيگانه شده و نسبت به احساس واقعى، علاقه و باورهاى خويش بيگانه مى شود. نداشتن هدف و معيار: افرادى كه گرفتار معضل بحران هويت و خود باختگى مى شوند، در زندگى فردى و اجتماعى مقصد و مقصود را گم كرده اند. براى چنين انسان هاى سرگشته و حيرانى، سايرين متناسب با اهداف خاص خودشان شخصيت و هويت تعيين كرده و به آنان الگو و سرمشق مى دهند و اغلب استثمارش مى كنند. اصالت دادن به غير: كسانى كه هويت خود را از دست داده، خود و ارزش هاى ملى و مكتبى خويش را فراموش مى كنند در تحليل و ارزيابى ها و تشخيص و احساس درد و گرفتارى و تجويز نسخه و داروى درمان، بيگانگان را ملاك و معيار قرار مى دهند و براى رفع نابسامانى ها، توسعه، پيشرفت و آبادانى، راه و روش ظاهرى ديگران را تقليد كرده و از آن پيروى و بر اساس آن قضاوت و داورى مى كنند. * پيامدهاى بحران هويت آسيب هاى فردى و اجتماعى فراوانى از بحران هويت در جوانان ناشى مى شود. در صورتى كه جوانى دچار اين بحران شود، نسبت به قابليت هاى خود نيز دچار ترديد شده و يك احساس تحقير نسبت به خود مى يابد. ممكن است براى فرار از اين بحران به مواد مخدر و يا روانگردان روى بياورد. براى تشكيل خانواده و انتخاب همسر، از معيارهايى استفاده مى كند كه احتمالاً در آينده اى نه چندان دور وى را دچار مشكل خواهد كرد. افزايش آمار طلاق در سال هاى نخست ازدواج از همين امر ناشى مى شود. به تبع فرو پاشيدن كانون خانواده، اين بحران براى دوطرف و خصوصاً فرزندان طلاق بيشتر شده و در نتيجه آسيب پذيرى نسل بعد را محتمل تر مى كند؛ چرا كه فرزند قربانى طلاق درك كاملى از نقش خانواده و كاركردهاى آن نخواهد داشت. فورى ترين نتيجه بحران هويت و از خود بيگانگى، از بين رفتن وسيع مشروعيت گروه هاى مرجع، نخبگان و نهادهاى حاكم است. نوجوانان و جوانان به دليل داشتن روحيات لطيفى كه از ويژگى هاى اين دوران است، در معرض چنين حالاتى هستند. به طور كلى بحران هويت نه تنها خود يكى از آسيب هاى اجتماعى است، بلكه داراى پيامدهاى منفى بسيارى نيز است كه عبارتند از: آسيب هايى از قبيل اعتياد، طلاق، بزهكارى و انواع انحراف هاى اجتماعى؛ از اين جهت كه سيستم كنترل درونى (فردى) و سيستم كنترل بيرونى (اجتماعى) دچار اضمحلال شده و فرد دچار يك نوع ناهنجارى يا حتى بى هنجارى مى شود. همچنين بحران فرار مغزها، بيكارى، مشكلات آموزشى (از آن روى كه شخص را به لحاظ درونى مضمحل كرده و بى هدفى، رخوت، سستى و انزوا را بر او مستولى مى سازد)، بحران مهاجرت و حتى مسائل زيست محيطى (از آنجايى كه محيط پيرامون افراد را با مشكل مواجه كرده، امنيت روانى شخص را دچار اضمحلال مى كند) از آثار و عواقب بحران هويت است. * علل بحران هويت به طور كلى مى توان به مواردى همچون توسعه نامتوازن و تأخر فرهنگى نسبت به توسعه اقتصادى و پيشرفت فناورى؛ افزايش جمعيت؛ مهاجرت روستائيان به شهر؛ مسأله بيكارى؛ فقر و ثروت بدون تقوا و به تبع آن نابرابرى؛ وُسع مالى در گروهى اقليت و اجبار نداشتن براى كار كردن و در نتيجه افزايش اوقات بيكارى عده اى خاص؛ تزاحم يا شكاف نسلى؛ بزرگ شدن حومه ها در اكثر شهرهاى بزرگ كه باعث آزادى و فضاى بيشتر و در نتيجه كاهش همنوايى ميان انتظارات جامعه نسل قبل و بعد مى شود؛ فرد گرايى افراطى؛ ضعف سيستم هاى كنترل درونى و كنترل بيرونى؛ آموزش و پرورش ناكارآمد؛ مسائل خانوادگى مانند طلاق يا ازدواج مجدد و در نتيجه از هم پاشيدگى بنيان خانواده؛ ازدواج در سنين پائين كه باعث مى شود والدينى كه خود به قدر كافى رشد ذهنى نيافته اند، مبادرت به پرورش نامطلوب كودك كنند و حمايت دراز مدت والدين از نوجوانان به عنوان عوامل بوجود آورنده يا دخيل در بوجود آمدن بحران هويت اشاره كرد. اما در كنار تمام اين عوامل، از پذيرش اغلب خانواده ها در قبال كودكان به عنوان يكى از مهمترين علت ها ياد مى شود. چرا كه والدين نسل جديد نسبت به والدين نسل قبلى، به بچه اجازه بيشترى مى دهند كه هر كارى دلش مى خواهد انجام دهد و يا هر چه بخواهد بگويد تا مبادا سرخورده شود. علاوه بر آن، استفاده از اينترنت و گپ هاى اينترنتى، به مجازى شدن هويت مى انجامد. گرايش روزافزون به ارتباطات مجازى، نوجوانان را از دنياى واقعى به دنياى مجازى و هيجانى مى كشاند. به همان ميزان كه افراد وقت خود را براى روابط مجازى صرف مى كنند، از تعامل آنها با ديگران در محيط كار و خانواده كاسته شده و مسلماً هنگامى كه ارتباط تعاملى به صورت مستقيم باشد، آسيب هاى اجتماعى هم كمتر مى شود. ولى روابط مجازى و فاصله دار، آسيب پذير هم مى شوند. * بى توجهى به آموزه هاى دينى و بحران هويت قرآن كريم به عنوان كتاب هدايتگر انسان ها، دنيا را به عنوان محل آزمايش و امتحان معرفى مى كند تا انسان در اين محل مدتى تعليم ديده و امتحان پس داده و با عملكرد خود، حيات جاويدان و زندگى بعد از مرگ خود را رقم زند. با اين نگاه، آموزه هاى دينى هويت انسان و اجتماع را در عبوديت و بندگى او از خداوند و دورى از بت و بت پرستى، پيروى از شيطان و هواى نفس و خوددارى از تقليد كوركورانه از اجداد و نياكان مى داند و از غفلت و خود فراموشى به شدت نهى مى كند. غفلت و خود فراموشى: با توجه به قرآن مجيد و فرمايشات پيامبراعظم(ص) و ائمه معصومين (ع)، هنگامى كه انسان از نعمات و ابزار ارزشمندى همچون عقل و چشم استفاده بهينه نكند، هويت اصيل و گوهر انسانى خود را فراموش كرده و از دست خواهد داد، نتيجه اش همان مقام پست تر از حيوان است كه قرآن مى فرمايد. چرا كه انسان با داشتن گوهر عقل و اختيار، اگر منحصراً به امور مادى و دنيوى بينديشد و براى پرسش «از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود » پاسخ مناسب و شايسته اى نداشته باشد، قطعاً از جايگاه واقعى خود سقوط و تنزل خواهد كرد و در مرتبه اى پائين تر از حيوان قرار خواهد گرفت. بنابراين بحران هويت، يا خود گم كردن و بيگانه شدن انسان با نشانه ها، به اين معناست كه انسان نداند كيست چه كاره است دينش، زبانش، جنسش و... كدام است به عبارت ديگر، «من»ى كه نمى داند جزء كدام «ما» است و «ما»يى كه نمى داند جزء كدام «ما»ى بزرگتر است «من» و «ما»يى بحران زده است و اين بحران بر حسب اين كه اصل و جوهر را چه بدانيم، مصاديق متعدد مى تواند داشته باشد. در روايات ائمه معصومين (ع) نيز آثار فراوانى براى غفلت و فراموشى از جمله فقدان بصيرت و بينايى ذكر شده است. انسان هاى غافل و از خود گريزان، ارزش و كرامت ذاتى و انسانى خود را فراموش كرده، از فرهنگ، آداب و حتى اعتقاداتش فاصله مى گيرد. زندگى براى چنين افرادى پوچ و بى معنى مى شود، تحت تأثير تبليغات دشمنان قرار گرفته، نسبت به ارزش هاى ملى و مذهبى خويش، نه تنها بى تفاوت مى شود، بلكه سايه آن را در زندگى فردى و اجتماعى، مايه ننگ، شرمسارى و عامل عقب ماندگى تلقى كرده و روز به روز فاصله خود را با آن بيشتر مى كند و «من» گمشده خود را گاه در بت و بت پرستى جست و جو كرده، زمانى به سنت هاى نادرست اجداد و نياكان خويش روى مى آورد و به آنها افتخار مى كند تا به زعم خود، خلأ فكرى و فرهنگى خويش را پر كند. گاه طعمه دشمنان فرصت طلب قرار گرفته، فرهنگ و هويت بيگانگان را مى پذيرد و از آنِ خود تلقى مى كند. چنين انسان هايى دچار بحران هويت شده و از فرهنگ خود فاصله گرفته اند. محيط و اطرافيان: انسان با ذهن پاك، خالى و آماده و استعدادهاى به فعليت نرسيده در خانواده به دنيا آمده و وارد محيط مدرسه و در نهايت جامعه مى شود. بنابراين سالم يا ناسالم بودن محيطى كه انسان بدان جا پا مى گذارد، به طور حتم بر وى تأثير مى گذارد. در قرآن كريم، شرح حال ستمگران در روز محشر، روزى كه حقايق آشكار و هويت واقعى انسان ها نمايان مى شود، بيان شده است: «روزى را كه ستمكار، دست خود را به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم. اى واى بر من ! كاش فلان شخص (گمراه) را دوست خود نگرفته بودم. » (آيات ۲۷ و ۲۸ سوره فرقان) اين ندامت بيانگر اين نكته است كه همنشينى با افراد صالح و نيكوكار، رستگارى را به دنبال دارد و موجب تقويت تفكرات فرد مى شود و برعكس، همنشينى با افراد فرومايه، حضور شيطان را در پى خواهد داشت كه نتيجه آن خود فراموشى و بحران هويت است. * راهكار ها از آنجايى كه «جوانان» محور بحث هويت هستند، بايد با تأكيد بر ويژگى ها، نياز ها و گرايش هاى نسل جوان، راهكارهايى ارائه داده شود تا جوانان خود را كه به برخى از مظاهر غير دينى و غير ملى روى آورده اند، به مسير صحيح و مطلوب هدايت كنيم. در اين ميان علاوه بر روحانيت و استادان دانشگاه ها و مراكز علمى و تحقيقاتى، قشرهاى مختلف مردم نيز وظيفه هويت بخشى به جوانان را بر عهده دارند. از آنجا كه يكى از دغدغه هاى اصلى جامعه، موضوع بحران هويت در جوانان است، راهكارهايى كه با جلب اعتماد جوانان بتواند آنان را به اصل خويش بازگرداند و به سمت هويت اصلى و فرهنگ اصيل خود سوق دهد، بسيار ارزنده خواهد بود. از آنجايى كه بحران هويت به دليل شرايط خاص و جوان بودن جمعيت كشورمان بيشتر گريبانگير اين نسل سرنوشت ساز شده و بى انگيزگى و بى مسئوليتى را در آنها بوجود مى آورد و مانع از فعاليت هاى مفيد و سازنده آنها مى شود، بايد در صدد پيشگيرى و حل اين بحران در جامعه بود. راهكارهاى زير در راستاى توجه به اين موضوع پيشنهاد مى شود: * به كارگيرى شيوه هاى مختلف فرهنگى جهت احياى هويت اصيل مذهبى و ملى و معرفى صحيح آنها از طريق ابزارهاى مناسب، بويژه رسانه هاى گروهى و وسايل ارتباط جمعى و همچنين آموزش و پرورش * شناسايى دقيق و درست نيازهاى جوانان * ايجاد پل ارتباطى محكم تر ميان نسل جديد و قديم با توجه به مقتضيات زمان * تلاش جهت جلوگيرى از افزايش جمعيت و حفظ تعادل در جامعه * جلوگيرى از سياست هاى تهاجمى فرهنگ غرب در مقابل فرهنگ بومى * ايجاد حس اعتماد متقابل بين افراد و نظام از طريق اجراى عدالت اجتماعى، فقر زدايى و زدودن شكاف هاى طبقاتى در راستاى افزايش عدالت اجتماعى و در نتيجه تحكيم پايبندى افراد جامعه و بويژه جوانان به نظام و ارزش ها * انجام اصلاحات اساسى در نظام آموزشى و ايجاد هماهنگى ميان نظام آموزشى كشور با ديگر نظام هاى جامعه پذيرى مانند خانواده، براى جلوگيرى از بوجود آمدن تضاد در فرد * جلوگيرى از مهاجرت حساب نشده روستائيان به شهرها، به منظور جلوگيرى از تداخل خرده فرهنگ ها و ايجاد تضاد نقش ها و بر هم خوردن تعادل در جامعه * به كارگيرى و مشاركت افراد جامعه، بويژه جوانان در مسائل و تشويق هر چه بيشتر به حضور فعال در صحنه هاى مختلف جامعه * ايجاد اوقات فراغت صحيح و سازنده براى جوانان و هدايت آنها به مسيرهاى درست زندگى از طريق آموزش مهارت هاى زندگى به وسيله ايجاد پايگاه هاى فرهنگى و همچنين مراكز مشاوره * محترم شمردن منزلت اجتماعى براى آنها و ايجاد زمينه هاى لازم براى تجربه اندوزى و دسترسى به ديگر مطالبات فرهنگى. براى جوانان بايد اين امكان فراهم باشد تا با وجود احتمال خطا و اشتباه بتوانند دست به انتخاب بزنند. * تلاش در جهت ريشه كن كردن بيكارى و ايجاد انگيزه انجام فعاليت و احساس مسئوليت پذيرى در جوانان. * آموزش و احياى هويت دين انسان ساز اسلام از توانمندى لازم براى بازشناسايى هويت برخوردار است. دين الهى به بشر مى آموزد كه كيست و انسانيت چيست به اين صورت كه انسان را متوجه ارزش و كرامت ذاتى خود كرده و با دور كردن از پوچ گرايى، وى را به ادامه زندگى اميدوار مى سازد. با اين حال براى انتقال آموزه ها و ارزش هاى الهى و مفاهيم ارزشمند دينى، به نظام آموزشى و ساختار رسانه اى قدرتمندى نيازمند هستيم. با تحولات گسترده فناورى ارتباطات در عصر حاضر، انتقال هر چه بيشتر، غنى تر و قوى تر مفاهيم و ارزش ها را در سطح وسيع شاهد هستيم. بنابراين با برنامه ريزى دقيق و حساب شده براى برقرارى يك ارتباط سالم، مى توان آموزه هاى دينى و ملى را در ذهن و ضمير و روح جوانان نهادينه كرده، در نتيجه ضريب اعتماد و اطمينان آنها را بالا برده و توان شان را براى مقابله در برابر تهاجم گسترده فرهنگى افزايش داد، در غير اين صورت در مواجهه با فرهنگ مهاجم و فناورى ديگران، اعتمادشان را از دست داده، دچار بحران هويت خواهند شد.
|