|
گفتمان فلسفى در رساله هاى اخوان الصفا
فلسفه مرموز
|
|
|
[مؤلف:سيدحسين نصر/ ترجمه:اميرعباس اميرشكارى]
۱- اخوان الصفا و فلسفه درحالى كه برخى علما بر آنند كه غايت اخوان الصفا در دگرگونى وضعيت سياسى حاكم از طريق جايگزينى نظام فلسفى تجلى مى يابد، اكثر كسانى كه عقايد آنها را بررسى مى كنند بر آنند كه هدفشان، جمع ميان دين و فلسفه است. در واقع، اغلب، خود اخوان، از فضايل فلسفه، به عنوان شيوه اى در بحث درباب حقيقت و جمع ميان آن و ناموس انبياى الهى سخن رانده اند. اما هدف آنان، بدان روى كه به كلمه «فلسفه» معنايى دادند كه بسيار متفاوت از معناى عقلانى قياسى اى است كه ارسطوئيان بدان بخشيدند، به هر حال مشابه با هدف ابن رشد يا توماس آكويناس نبوده است بلكه آنها فلسفه را به «حكمت» پيوند مى دهند-در مقابل اكثريت نويسندگان مسلمان كه فلسفه را به عنوان مرادفى كه در معنايش به حكمت انسانى محض نزديك مى گردد به كار برده اند-به نظر اخوان، حكمت منبع نهايى خويش را در تنزيلى مى يابد كه بر پيامبران كهن فروفرستاده شده است. پس فلسفه در ديدگاه اخوان الصفا، «سرمشق گرفتن انسان تا حد توان از پروردگار است. » و «راهى است كه خواص مردم يا فرشتگان را، بار ديگر، ازسوى پروردگار سبحانه و تعالى، به زمين نزديك مى سازد. » و به كارگيرى آن، به منظور دستيابى بر برترى خاص توسط نوع بشر است كه جميع علومى را كه انسان، بالقوه داراست، به فعليت درمى آورد[. . . ] و توسط فلسفه اى كه حكمت است براى انسان تمامى ويژگى هاى فاضله اى را كه براى نوع بشرى وى موجود است محقق مى گرداند و بدان وسيله، صورت شريف ملكى اى را به دست مى آورد كه توسط آن، تا درجات روح پيش مى رود و داخل در زمره فرشتگان مى شود؛ تا بدان جاى كه هرگاه از صراط مستقيم و مسلك صحيح بگذرد، فرشته مى گردد. بدين روى براى انسان به سهولت آشكار مى گردد كه در اين مكان، پيوندى ميان اين مفهوم فلسفه و غايت پاكسازى نفس انسانى درنزد فيثاغورس و سقراط موجود است كه بسيار ژرفتر از آن چيزى است كه در فلسفه مشائى به چشم مى خورد. اخوان الصفا، همچنين ويژگى هاى شيوه فلسفه را كه با «حكمت» متفاوت است، دريافتند و با آن، به شيوه اى مشابه با فقيهان مسلمان برخورد كردند. در مناقشه اى كه در پايان فصل مخصوص به علم حيوان، ميان انسان و حيوان صورت گرفته، انسان، به زبان طوطى، خطاب قرار گرفته است: «و اما فيلسوفانتان و منطقيون و جدليون، عليه شمايند نه با شما[. . . ]، بدان روى كه آنان كسانى هستند كه با فراوانى اختلافات خويش و انواع رأى ها و مذاهب و مقالاتشان، شما را از راه مستقيم و طريق دين و احكام شريعت گمراه سازند؛ بدان روى كه برخى قائل به قدم عالم، برخى قائل به قدم هيولى و برخى قائل به قدم صورتند. » نشانه بارز ويژه اى كه درباب پيوند فلسفه با اسلام به بحث اخوان الصفا متعلق است، پيوندشان به ايمان يا جنبه درونى اسلام در «لطف الهى به فلاسفه» است. اين تفكيك، به تمايزى شبيه است كه صوفيه ميان «اسلام»، «ايمان» و «احسان»، به عنوان مراتب سه گانه دين قائل مى گردند؛ دو مرتبه اخير در نزد آنان، نه تنها ايمان ساده نيست؛بلكه حكمت و معرفت نيز هست. با وجود اين، اختلافى به شرح ذيل ميان دو مذهب موجود است: درحالى كه صوفيه آئين هاى متعلق به ايمان و احسانش را از شريعت پيامبر برگرفته است، به نظر مى رسد آئين هاى مشخص شده ازجانب اخوان الصفا، مرتبط به دين وارثان عمده پيامبر ادريس؛يعنى حرّانيان، كه در خاورميانه به «فيثاغوريان شرقى» ناميده مى شد و حاميان هرمسيان و مبلغان آن در جهان اسلامى است. آئين هاى فلسفى اخوان الصفا، سه شب در ماه، در ابتدا و ميان و گاه ما بين بيست و پنجم و نهايت ماه، برپا مى گشت. آئين شام نخست، مشتمل بر خطبه اى شخصى بود و شام دوم قرائت متنى جهانى، زير گنبد آسمان مملو از ستارگان؛اما قارى به سوى ستاره قطبى بود. شامگاه سوم، سرودى فلسفى(مشتمل بر موضوعى از موضوعات مابعدالطبيعه يا مابعدالكون) كه يا «نماز افلاطون» يا «ابتهال ادريس» يا «سرود سرى ارسطو» خوانده مى شد. وجود سه عيد فلسفى بزرگ در هر سال، هنگام ورود تمام خورشيد از برج حمل و سرطان و ميزان، بدان، اضافه مى گردد كه اخوان الصفا ميان آن و اعياد اسلامى سه گانه فطر در پايان رمضان، قربان در دهم ذى الحجه و غدير در هجدهم همان ماه، پيوند داده اند كه آن را نشانه اى بر تكريم اعتدال پائيزى مى دانستند. اما در فصل زمستان، روزه اى طولانى وجود داشت كه برابر با زمانى بود كه در آن، «هفت خوابيده، در غار آرميده بودند». پيوند ميان فلسفه و آئين هاى دينى و حكمت منجر به قرارگرفتن اخوان در خطى مى گردد كه به آن چه كه متعلق به وارثان هرمسيان كه مسمى به «نوفيثاغوريان» بودند، نزديك است. ۲- هويت و اهميت اخوان الصفا در بحث از هويت اخوان الصفا و اهميت آنان، خود را دربرابر تعدادى فراوان از ر أى هاى متناقض علاقمندان به موضوع مى يابيم. با وجود آن، مى توان به اين [امر] مطمئن گشت كه هرگاه در نزد اخوان الصفا، جنبه جهانى و رمزى را بر جنبه عقلانى ترجيح دهيم، دور كردن آنان از مكتب معتزله و مشائيون از پيروان ارسطو لازم مى گردد. علاوه بر اين، اگر استفاده وسيع اسماعيليه را از رساله ها در قرون آينده، و وجود برخى افكار اساسى نظير تأويل را نزد طرفين مدنظر قرار دهيم، شايد پيوند اخوان به اسماعيليه-ولو پيوندى شكننده-و بويژه به آنچه كه به «معرفت اسماعيليه» معروف بود، برايمان امكان پذير گردد. شايد از اهميت موضع ديدگاهشان-بويژه آنچه كه متعلق به اعتقادات جهانى آنان است-جماعتى شيعى داراى گرايش هاى صوفيه به نظر آيند كه شرح هايشان درباب علوم كيهان شناسى، در قرون آينده، در كل امت اسلامى، داراى تأثير بوده است. كما آن كه فهم آنان از طبيعت، كه نزد شيعه اثنى عشرى، به ايفاى نقشى مؤثر پرداخت، مشابه نقشى است كه نزد اسماعيليان ايفا كرد. اشاره به وجه تشابه زياد مضمون اغلب رساله ها و تصوف، بويژه آنچه كه متعلق به علم كيهان شناسى است، نيز شايسته است. رسـالـه ها، نزد شيعه، كه درآن ها تلاشى براى تأليف عقلى در قرن چـهارم هجرى مى ديدند، به سرعت، داراى شهرتى گسترده و اهميتى آشـكـار گشت. اغلب علماى دوران هاى بعدى از جمله غزالى و ابن سينا، رساله ها را به گونه اى گسترده بررسى كرده اند و ارزيابى رسالات تا زمان حاضر نيز استمرار داشته است؛به گونه اى كه به فارسى، تركى و هندى ترجمه گشته اند. بر ابتناى آنچه كه از نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى مختلف جهان اسلام دريافته ايم، آشكار مى گردد كه رساله هاى مزبور درميان كتاب هاى علمى اسلامى، از مردمى ترين ها بوده اند. اما اين بدين معنا كه رساله ها در دسترس هر انسانى بوده باشند، نبود؛ بلكه بدان جهت كه بسيارى از افكار دقيق متافيزيكى عميق به زبان آسان و شيوه اى سمبُليك مطرح شده بودند، آنها تا حدى، از ديدگاه كسانى كه به بحث هاى پيچيده و طولانى عادت دارند، «مردمى» و «ساده» به نظر مى رسيدند. اضافه مى گردد كه اخوان الصفا در رساله الجامعه و جامعه الجامعه النادرة، به رغم آن كه عادتاً از موضوع عام رساله ها خارج نگشته اند، اعتقاداتشان را به شيوه اى مختصر و بيشتر مستتر و باطنى ارائه داده اند. هرگاه نوشته هاى اخوان الصفا در مجموع مد نظر قرارگيرد، به ما مفهومى از جهان مى دهد كه در سايه آن، در مدتى فراتر از هزار سال، بخش بزرگى از متفكران جهان اسلام زندگى كردند و محى الدين بن عربى خطوط اساسى مفهوم طبيعت را كه در بسيارى از نوشته هاى مسلمانان در دوران هاى مختلف مى يابيم، در اغلب موارد، به زبان ساده و زيبا، توضيح مى دهد. ۳-منابع رساله ها منابع رساله ها، بسيارى از معارف جهانى را از منابع فيثاغوريان و جابريان در برمى گيرد. اخوان الصفا، به گونه اى مكرر برآنند كه بويژه به خاطر تحقيقاتشان در باب اعداد و اعتبار آن، به عنوان كليد فهم طبيعت و نيز تفسير سمبُليك و متافيزيكى از حساب و هندسه، از پيروان فيثاغورس و نيكوماخس هستند. علاوه بر آن فيثاغورس را با حرّانيان كه، پيوندهاى بسيار نزديك، آنها را به اخوان پيوند مى دهند مقايسه مى كنند. در آنچه كه مربوط به رابطه اخوان الصفا به جابربن حيان است، بايد به اين اشاره كرد كه رساله ها، «دائرة المعارف علمى داراى طبيعت گرايش فيثاغورى و مقدمه اى به اسلوب اسماعيلى-باطنى هستند و نوشته هاى جابريه را حكايت مى كنند. » خود جابر، اظهار كرده بود كه وى نه تنها معارف حكيمان يونان، و بويژه، معارف فيثاغورس و پُلُنيوس تيانى(بالينوس) را جمع آورى كرده است، بلكه حكمت يمنى هاى كهن را مى آموزد. آنچه كه درآن شكى نيست اين است كه مجموعه جابريه، دربرگيرنده مجموعه اى از عناصر داراى بنيادهاى فيثاغورى و هرمسى و برخى افكار منسوب به ايرانيان، هنديان و حتى چينيان است. پيوند استوار موجود ميان رساله ها و مجموعه جابريان، به گونه اى طبيعى، منابع جابر را منابع اخوان الصفا نيز قرار داد. محتويات رساله ها، در واقع، فى نفسه به منابع عامه تأكيد مى كند؛بدين ترتيب، انسان در آن، ارتباط قوى اثر فيثاغورى-هرمسى را با عقايد حرّانيان و نيز اثر فلسفه مشايى را در برخى موضوعات مشاهده مى كند. اما تأثير افكار فارسى و نيز هندى مانند آثار ابن مقنع و جاحظ در برخى رشته هاى مربوط به جغرافيا، محيط زيست، موسيقى و زبانشناسى؛ به گونه اى آشكار ديده مى شود. در نهايت، قرآن، كه مجموع منظور اخوان الصفا را در برمى گيرد، روايت مى گردد و با استفاده از دو اصطلاح قرآنى كرسى و عرش، رشته هاى دانش كيهان شناسى كهن تفسير مى شوند. اما ضروريست كه منابع اخوان الصفا را صرفاً به عنوان متونى تاريخى به شمار نياوريم؛بدان روى كه در قسمتى طولانى از يك متن، خواننده را از جامعيت منابعشان كه تنزيل و طبيعت را دركنار متون گذشتگان به يكديگر پيوند مى دهد آگاه مى سازند و مى گويند:«و در رساله دوم خاطرنشان ساختيم كه دانش هايمان برگرفته از چهار نوع كتاب است: يكى از آنها، كتاب هاى طبقه بندى شده رياضيات و طبيعيات، به زبان حكيمان و فلاسفه است؛ نوع ديگر، كتاب هاى نازل شده اى است كه پيامبران كه درود خداوند بر آنان باد، آورده اند؛ مانند تورات و انجيل و فرقان و غيرآن از كتب انبيا كه معانى آنها برگرفته از وحى ازسوى فرشتگان است و در آنان رازهاى پنهانى است. سه ديگر كتاب هاى طبيعى است و آن، صورت اَشكال موجودات است كه اكنون عبارت است از تركيب افلاك، انواع بروج، حركات ستارگان و ميزان جرم آنان، تغييرات زمان [ايام سعد و نحس]، تغيير عناصر چهارگانه، فنون كائنات از معادن و حيوان و گياه و گونه هاى ساخته شده به دست انسان[. . . ]؛ نوع چهارم كتاب هايى الهى اند كه هيچ كس جز فرشتگان پاك، آنها را لمس نمى كند[…]. » بدين ترتيب، چهارگونه «كتاب» موجود است كه اخوان الصفا، دانش هايشان را از آن مى گيرند. درهم آميختگى اين زمينه ها، كه در حال حاضر، امرى جداگانه و على حدّه به شمار مى رود نتيجه وجود حقيقتى يگانه است كه بنياد تمامى اشيا به شمار مى رود، اين عقيده كليد فهم رساله هاست. اگر در اين رساله ها، كتاب هاى مقدس يا وحى ملائكه، به عنوان منبعى براى شناخت جهانى، مدنظر قرار مى گيرد، به سبب عدم تمايزگذارى قاطع ميان طبيعت و مافوق طبيعت است. شايد بتوان گفت كه در اين ديدگاه، در هر امر مافوق طبيعى، جنبه اى «طبيعى» وجود دارد؛كما اين كه در هر امر طبيعى جنبه اى «مافوق طبيعى» موجود است. اين روش غرض نهايى اخوان الصفا را كه مشاهده وحدت طبيعت و تحقق آن است، به خوبى نشان مى دهد. براى توضيح اين يگانگى، اخوان، به گونه اى مستمر، به آن نيرو ها و ملكات موجودى در انسان توسل مى جويند كه خود داراى نيروهاى گردآورى و يگانه سازى است و به دليل ملكات مشاهده و پيوستن آن به شهود «عقل» بنيادين يگانه، به ايجاد فعاليت خارجى گوناگون قادر است. [پى نوشتها در روزنامه موجود است]
|