دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶ - ۶ ذيحجه ۱۴۲۸
Mon, Dec 17, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
تعامل فلسفى شرق و غرب در گفت وگو با دكتر كريم مجتهدى
گزارش سخنرانى دكتر مجتهدى در انجمن حكمت
كتاب انديشه
تعامل فلسفى شرق و غرب در گفت وگو با دكتر كريم مجتهدى
سفر تاريخى انديشه ها
335229.jpg
]عليرضا سميعى]

دكتر كريم مجتهدى براى شناخت تاريخ فلسفه اهميت بسيارى قائل است. تأكيد وى بر درك ريشه هاى نظريات فلسفه در آثار، سخنرانى ها و درس هايشان كاملاً مشهود است. در اين مصاحبه از وى درباره تاريخ انتقال انديشه فلسفى از غرب به شرق و بازگشت آن در قرون ميانه پرسيده ايم. موضوعى كه حتى بسيارى از فلسفه خوانده ها نيز از آن آگاه نيستند.

*آيا اين فرضيه درست است كه مى گويد فلسفه و فيلسوفان يونان تحت تأثير سنت هاى فكرى ايرانى بوده اند
هيچ فرهنگى در جهان نيست كه به شكلى از قومى به قومى يا از نسلى منتقل نشود. فرهنگ مسأله اى نيست كه بتوان آن را ابتدا به ساكن دانست. هيچ شكى نداريم كه بعضى از متفكران يونان باستان از بعضى منابع شرق سود برده اند. من ترجيح مى دهم به جاى كلمه ايرانى، از كلمه شرقى استفاده كنم. كلده، بابل و مصر. به قدرى سنت فكرى افلاطون به ديدگاه مصرى شبيه است كه گروهى گمان كردند، او در مصر بوده است در حالى كه امروز مى دانيم اين طور نيست. اين تأثير حتى ممكن است به صورت كتبى نباشد. اقوامى كه در حركت هستند سنت ها را از جايى به جاى ديگر مى برند. اما به احتمال مقرون به يقين در حوزه هاى علميه آتن و شايد در آكادمى چند نفر ايرانى نيز بوده اند. زيرا شخصيتى به نام «ادوكس» شناخته شده كه ما مى دانيم يك شرقى بوده است. ممكن است آنها از سنت هاى ميترايى و زرتشتى سود برده باشند. بعضى شواهد وجود دارد كه اين حدس ها را تقويت مى كند. مثلاً جايى در« جمهور» از مهاجرت ارواح صحبت مى شود. از شخصى به نام «اژ» سخن به ميان مى آيد كه از جهان مردگان بر مى گردد. شايد بتوان آن را شرقى دانست. اما قطعى نيست. بعضى از آلمانى ها به خاطر علاقه به زرتشت گاهى حتى تعصب نشان داده اند.
اما به هر حال فلسفه به معنى اخص كلمه در قرن پنجم و ششم قبل از ميلاد به وجود آمد. اين مردان آتن كمى جنبه تجدد داشتند. به همين خاطر مى بينيد كه يونانيان نسبت به فيلسوفان واكنش نشان مى دهند. خصوصاً در ادبيات. سنت يونانى بيشتر در ادبيات آنها منعكس بوده است. در شعر و بعضى نمايشنامه هايى كه تجلى قوم يونانى بودند. براى نمونه، تراژدى هاى سوفكل و آشيل قابل ذكر است. بنابراين تفكر فلسفى خالص ريشه در سنت هاى يونانى و غير يونانى دارد ولى در عين حال نوعى جهش و گسست نيز محسوب مى شود. همان طور كه «ياسپرس» مى گويد تفكر فلسفى يونانى صورت جديدى از انديشه است.
* آيا به همين دليل، سقراط در نمايشنامه «ابرها» اثر اريستوفان به سخره گرفته شده است
نكته مهم در آن نمايشنامه اين است كه اريستوفان نمى تواند تفاوت سقراط با سوسفطائيان را درك كند. آن نمايشنامه انتقادى هجونامه اى عليه منور الفكرهاى دوران است. نمى توان «ابرها» را گونه اى بدخواهى دانست. هيپياس، گرگسياس و ديگر سوفسطائيان هم طراز سقراط دانسته مى شوند. در حالى كه سقراط عليه سنت سوفسطايى قيام مى كند و اين نكته عجيبى است.
* تأثير فلاسفه يونانى بر ايرانيان به چه صورتى بود
فلاسفه يونانى در دوران قبل از اسلام تأثير مستقيمى داشتند. كتاب هاى زيادى در زمان پادشاهى «خسرو انوشيروان» از فلسفه، سنت و حتى پزشكى يونانى به زبان ما ترجمه شد. مسأله جالب توجه اين كه سنت يونانى در ايران با سنت هندى آميخته شد. مخصوصاً طب يونانى، در دوران ساسانى هم بر مسيحيت و هم بر فلسفه يونانى تأثير بسزايى داشتند. در همان دوره منطق ارسطو ترجمه مى شود و بعدها وقتى مكتب آتن تعطيل مى شود، بعضى از فيلسوفان بزرگ به دستگاه خسرو انوشيروان مى آيند. كسانى مثل «داماسكيوس» و حتى «فورفريوس» همين طور اسكندريه جايگزين آتن مى شود. ايرانى هايى كه در آن روزگار فلسفه مى آموختند، معمولاً موبدان و مغ ها بودند. به همين خاطر گرايش فلسفى آنها رنگ و بوى مذهبى دارد. در نظر داشته باشيد كسانى كه واقعاً در شرق مؤثر بودند بيشتر نو افلاطونيان هستند. به اين ترتيب شما حتى در دوران پيش از اسلام همكارى زيادى ميان فلسفه و كلام دينى مى بينيد.
«ابرقلس» بيشترين تأثير را در متفكران ايرانى مى گذارد. تفكرى كه به نام مشاء در ايران ديده مى شود تأثير زيادى از وى مى گيرد. نه اين كه مشائيان ارسطويى نباشند ولى آنچه نزد ما شكل گرفته منطق ارسطويى است كه به نتايج عرفانى مى رسد. وقتى آلبرت كبير در قرن سيزدهم تصميم گرفت بيانى عقلى از مسيحيت ارائه كند به ابن سينا رجوع كرد. آنها فهميده بودند كه كتاب «اثولوجيا» جزو آثار ارسطو نيست، چون با يك استاد يونانى همكارى داشتند، اما سكوت كردند. زيرا تنها راه آنها براى ارائه بيان عقلى از وحى استفاده از شيوه ايرانى ها بود.
مى بينيد كه «اثولوجيا» اثر «ابرقلس» بر فلسفه ايران اثر گذاشته و فلسفه ايران بر فيلسوفان مسيحى- مدرسى. حتى توماس در كتاب مشهورش يعنى «درباره وجود و ماهيت» اشاره كرد كه اين سنت از ابن سينا است. نام «اويسنا» كه همان ابن سينا است به همين مناسبت در آن كتاب آمده است.
* اين حركتى را كه از يونان به ايران و از ايران به اروپا وجود دارد چگونه مى توان ترسيم كرد
يكى از مراكزى كه قبل از اسلام و بخصوص بعد از اسلام بسيار تأثيرگذار بوده است سوريه بود. سنت فلسفى از يونان به اسكندريه و سپس به سوريه مى رود. آنگاه به ايران و پس از ايران (كه همان جندى شاپوراست) به نظاميه بغداد مى رسد. جالب است بدانيد نظاميه بغداد به صورت يك عكس العمل به وجود آمد. چون فاطميان در مصر «دارالحكمه» را تأسيس كرده بودند، آنها در يك دوره ۲۰۰ ساله بسيار قوى مى شوند از اين رو خلفا نظاميه را به راه انداختند كه گرايش شافعى داشت. خوب است بدانيد دانشگاه «الازهر» كه هم اكنون از متعصب ترين دانشگاه هاى اسلامى است، در همان دارالحكمه بغداد ريشه دارد. به هر حال مؤثر ترين فيلسوف مسلمان ابن سينا است و نيز ابن رشد كه به اندلسى شهرت دارد.
* از فلسفه در ايران فاصله بگيريم. استاد به نظر شما درخشان ترين دوران فلسفى كدام است و تأثير گذارترين سنت فلسفى در طول تاريخ فلسفه متعلق به كدام حوزه است
غربى ها در عصر جديد به مدت زيادى تصور مى كردند تفكر آزاد در قرون وسطى وجود نداشته و فقط يك نوع كلام بوده است. كلام را در خدمت كليسا و كليسا را در خدمت بزرگان آن دوره مى دانستند. اساساً لفظ قرون وسطى را به نوعى بين الهلالين قرار مى دهند يعنى كه مى توانست نباشد. ولى در قرن بيستم بعضى از متفكران بزرگ نظير «ژيلسون» فرانسوى نشان داده كه اين قضاوت نادرستى در باره تاريخ فلسفه و قرون وسطى است. زيرا قرون وسطى تفكر را به سبك خودش پيش مى برد. بنابراين چنانچه ما نيز براى آن قرن ها نوعى شأن فرهنگى قائل باشيم مى توانيم بگوييم كه گاهى درخشش فكرى وجود داشته است. يكى از نخستين كسانى كه خود را فيلسوف ناميد (چون سايرين خود را فيلسوف نمى دانستند) آبلار در قرن دوازدهم بود. آبلار به فكر آزاد اعتقاد شديدى داشته است. او پيش شرط پيشرفت و حتى ايمان مسيحى را، آزاد بودن مى دانست. وى با اين كه اعتقاد رسمى به مسيحيت نداشت عميقاً مذهبى بود و همه تلاش خود را در جهت ايمان به مسيح انجام داد. به هر تقدير اگر بخواهيم قرون وسطى را كنار بگذاريم به نظر من قدرت تفكر فلسفى در آلمان بيشتر از هر جاى ديگر است. شخصى مثل كانت كه خود را تابع منورالفكرهاى قرن هجدهم مى داند در قياس با ديگران به مراتب عميق تر است. «ولتر» فرانسوى و «هيوم» انگليسى هيچ كدام به پاى او نمى رسند. ممكن است ديگران نظر ديگرى داشته باشند ولى براى من (با اين كه در فرانسه تحصيل كردم) مسلم است كه فلسفه آلمانى عميق تر است همان طور كه بهترين موسيقيدان ها در آنجا بودند. فلسفه در آلمان جنبه خاص خود را دارد. اما در فرانسه به سمت عامه و عموميت يافتن رفته است در دانشگاه هاى اروپا كارى كه امروز بيشتر انجام مى شود تحقيق درباره «هوسرل» است. ظاهراً مى خواهند با تحليل «هوسرل» به بررسى امكانات آينده بپردازند.
*از فرانسه ياد كرديد. آيا فلسفه فرانسوى كمى عوام زده نشده است
بله، صد درصد همين طور است. حتى در عصر روشنگرى كسانى مثل ولتر و يا ديدرو بيشتر رمان نويس و روزنامه نگار بوده اند. در دوران معاصر هم شهرت مثلاً سارتر بيشتر متعلق به نمايشنامه ها و مقاله هاى سياسى است كه مى نويسد تا به آن كار آكادميك سنگين فلسفى.
* به عنوان سؤال پايانى، كدام متفكران را براى مطالعه توصيه مى كنيد
با صراحت بگويم آنچه خطرناك است كثرت افكار نيست زيرا مى تواند سازنده باشد. آنچه خطرناك است و بايد با آن مبارزه شود سطحى ماندن در مقابل عميق بودن است. بنابراين سؤال درباره چه خواندن را كنار بگذاريم و ابتدا به چگونه خواندن فكر كنيم.
گزارش سخنرانى دكتر مجتهدى در انجمن حكمت
مساحت نامكشوف «نقد عقل محض»
335478.jpg
دكتر كريم مجتهدى، استاد فلسفه دانشگاه تهران در نشستى كه در۲۲ آذرماه در محل مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران با عنوان «ملاحظاتى در فلسفه كانت» برگزار شد، به مقايسه لايب نيتس و كانت پرداخت و كانت را نماينده و مظهر روشنگرى برشمرد.
به گزارش مهر، دكتر مجتهدى سخن خود را با مقايسه انديشه كانت و لايب نيتس آغاز كرد و گفت: اين دو فيلسوف ريشه ها و نتايج بسيار متفاوتى دارند، اگر چه در يك نقطه به يكديگر مى رسند. دراين دو فيلسوف ما با دو سبك متفاوت مواجهيم. لايب نيتس با اين كه فيلسوف اواخر قرن ۱۷ و اوايل قرن ۱۸ است و به دكارت و اسپينوزا توجه دارد، اما ريشه هاى فرهنگ و عرفان آلمان را در فلسفه عقلى خود ادغام كرده است و بر خلاف نظر نويسندگان دايرة المعارف، آنچنان فيزيك نيوتن را خوب فهميده بود كه پيش از همه به مشكلات آن پى برد. اما كانت به يك معنا نيوتن زده است و از اين لحاظ مى توان او را مظهر عصر روشنگرى دانست.
دكتر مجتهدى كه بتازگى از او كتاب «افكار كانت» منتشر شده است، در ادامه ضمن اشاره به اهميت فيزيك نيوتن در عصر روشنگرى، به توجه فراوان كانت به فيزيك نيوتن به عنوان الگوى علوم اشاره كرد و گفت: كانت نيز در مقدمه كتابش اشاره مى كند كه ما در عصرى زندگى مى كنيم كه همه توافق اذهان دارند. بنابراين مى كوشد كه نشان دهد علم جديد تا چه حد قابل تعميم است و آيا فيزيك نيوتن به همه مسائل ما جواب مى دهد يا خير
نويسنده «فلسفه نقادى كانت» در ادامه گفت: نزد كانت فيزيك نيوتن در هنر، اخلاق و اعتقادات كاربرد ندارد. به همين دليل او در فلسفه اش كه «نقادى» ناميده مى شود، به بررسى شرايط ماتقدم شناخت مى پردازد و مى كوشد كه حدود شناسايى را روشن كند. بر اين اساس، او در حس استعلايى شرايط ماتقدم حس را مكان و زمان مى داند و در تحليل استعلايى شرايط ماتقدم فهم را روشن مى كند.
دكتر مجتهدى سپس به بيان اهميت فاصله سال هاى سكوت ظاهرى كانت ميان ۱۷۷۰ تا زمان انتشار «نقادى عقل محض» در ۱۷۸۱ تأكيد كرد و گفت: كانت در اين زمان ۴۶ ساله است و سال ها درس خوانده است و در دانشگاه فيزيك و علوم طبيعى و حتى زمين شناسى تدريس مى كند. كانت خودساخته است و اين دوره بر خلاف اين كه برخى آن را دوران كم كارى او مى دانسته اند، پركارترين دوران زندگى اوست.
دكتر مجتهدى پس از بيان مقالات و نامه هاى كانت در اين دوران به كسانى چون هرتس و انتشار كتاب «نقادى عقل محض» در سال ۱۷۸۱ اشاره كرد و درباره فصل آخر اين كتاب گفت: متأسفانه اين بخش كتاب على رغم اهميت والايش در ايران كمتر خوانده مى شود. عنوان اين فصل «روش شناسى عقل محض» است كه كانت در آن مى خواهد جغرافياى عقل را توضيح دهد و انضباط آن را شرح دهد. در اين فصل كانت قانون و ميزان عقل را خودش مى داند، همچنين به ساختار معمارگونه عقل اشاره مى كند و نشان مى دهد كه عقل نمى تواند پراكنده گويى كند. مطلب آخر نيز كه بسيار مهم است راجع به تاريخ عقل است. كانت معتقد است كه عقل ترتيب مسائل را رعايت مى كند و مى كوشد نشان دهد كه در تاريخ فلسفه نيز اين امر صادق است.
دكتر مجتهدى در پايان گفت: وقتى با كانت محشور مى شويد متوجه مى شويد كه تعقل چيزى نيست مگر توسع تعقل. هنگامى كه عقل تعقل مى كند، به سمت جلو مى رود و از اين لحاظ فلسفه و تاريخش جست وجوى عقل است و اين يك نوع «عقل در تاريخ» است.
كتاب انديشه
تحليل تاريخى نشانه هاى ظهور
335211.jpg
*مصطفى صادقى
*پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى

فراوانى احاديث مهدويت و اعتقاد مسلمانان به نجات دهنده و عدالت گستر بودن مهدى، باعث شده است از صدر اسلام تاكنون پيوسته مسلمانان در انتظار ظهور آن منجى موعود باشند.
آمدن مهدى موعود (عج) به عنوان منجى بشريت، در متون اسلامى با نشانه هايى قرين شده است تا منتظران ظهور با ديدن آنها به حقانيت مدعى نجات بخشى پى برده و با آمادگى به استقبال او بشتابند؛ اما در گذر زمان، دسته اى از آدميان به انگيزه هاى مذهبى و يا سودجويى سياسى، به نشانه سازى هايى دست زدند تا در پرتو آن، حركت خويش را زمينه ساز ظهور و يا خويشتن را به عنوان موعود آخرالزمان جاى زنند. اين علائم به مرور ايام در انديشه برخى، امرى مسلم تلقى شده و موجب رهزنى هايى شده است و بجا است كه اين نشانه ها، با معيارهاى علمى به ترازوى نقد گذاشته شود. پژوهش حاضر درصدد است تا با تكيه بر گزارش هاى تاريخى بررسى كند كه آن حوادث تاريخى كه تصور مى شود نشانه هاى ظهورند و واقع شده اند چه ارتباطى با ظهور دارند و آيا اينها حقيقتاً علامت ظهور مهدى هستند در حالى كه صدها سال از وقوع آنها گذشته است و يا پيشگويى پيامبر و ائمه درباره آينده مى باشند آيا ممكن است برخى از روايات با اهداف گوناگون جعل شده باشند و در حقيقت علامت بودن آنها نادرست باشد پاسخ اين سؤال ها و پرسش هاى ديگرى از اين دست، خواهد توانست مفهوم بسيارى از اخبار را تبيين كند و روشى نو در تفسير نشانه هاى ظهور باشد.
رد پاى انديشه
*دكتر محى الدين بهرام محمديان
*نشر سوسن

با توجه به اين كه فرهنگ، سياست و اجتماع حتى آموزش و پژوهش بدون اتكا به مبانى دينى و مفاهيم بنيادين فلسفى از استوارى، هماهنگى و يكپارچگى اجزاى داخلى برخوردار نخواهد بود، آگاهى و گواهى به جايگاه انسان در عالم كه دين عرضه مى دارد، ضرورى است.
بى شك بدون اين آگاهى و گواهى نمى توان بامتغيرهاى متعدد و متنوعى كه در عرصه هاى مختلف و شئون متفاوت حيات انسانى وجود دارد، بسامان و نظامند روبه رو شد و بايسته هاى زندگى را شناسايى و به انجام آنها قيام كرد و يا نظام ارزشى مورد پذيرش را كه بايد در حوزه نظر و عمل مراعات شود، استوار كرد.براساس همين باور ، در مجموعه مقالات كتاب حاضر ردپاى عنصر دين را مى توان به وضوح دنبال كرد.اثر حاضر كه مجموعه اى است مشتمل بر ۴۵ مقاله و يادداشت، تلاشى است در جهت توضيح و تبيين و تبليغ آموزه هاى دينى در عرصه هاى «فرهنگى»، «اجتماعى» و «سياسى» كه علاوه بر گونه گونى شان در موضوعات متفاوت اما مقصد واحدى را قصد كرده اند و آن نماياندن نظرگاه دين و يا لزوم حضور آن در عرصه هاى مهم حيات انسان است. از جمله مقالات اين مجموعه مى توان به اين عناوين اشاره كرد: نگاه امام به اسلام ناب‎/ اسلام و متقضيات زمان‎/ بحران پست مدرنيته و آسيب شناسى جامعه هنرى‎/ بحران هويت‎/ دكترين سياسى اسلام ‎/ غربت قدير و قرآن ‎/ رجز سياسى ‎/ نقش دين در تضمين صلح و امنيت‎/ انقلاب اسلامى، نهضت مساجد‎/ انتخابات ، اخلاق انتخاباتى و اقتدار ملى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |