سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶ - ۷ ذيحجه ۱۴۲۸
Tue, Dec 18, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
شعر دفاع مقدس در گفت وگو با صابر امامى
غليان جامعه
با وجه حماسى شعر
] ساير محمدى ]
335574.jpg
يازدهمين دوره «جايزه انتخاب بهترين كتاب سال دفاع مقدس» چندى پيش برگزار شد و در بخش شعر صابر امامى يكى از پنج داور مرحله نهايى بود. صابر امامى متولد سال ۱۳۴۱ مرند است، عشق و علاقه به ادبيات و هنر سبب شد تا ضمن تحصيلات در حوزه، وارد دانشگاه شود و دكتراى خود را در رشته زبان و ادبيات فارسى بگيرد. صابر امامى در زمينه شعر، داستان، تصحيح و ترجمه آثار متعددى چاپ و منتشر كرده است كه «بر سنگفرش باد»، «دايره هاى كوچك حوض»، «اينجا كسى نمى ميرد»، «پرنده آمد و رفت» و «قصه قنارى» عناوين برخى از آثار او در زمينه شعر و داستان است. برگزيده اى از شعر شاعران عرب كه در خصوص ملت مظلوم فلسطين سروده شده تحت عنوان «زخم زيتون» ترجمه و منتشر كرد. «سانسورشده ها» نام مجموعه شعرى است كه با ترجمه او به بازار آمد . او همچنين مجموعه شعرى از محمود درويش را تحت عنوان «مزامير» به فارسى برگرداند كه در اوايل دهه ۷۰ منتشر شد. وى هم اكنون يك نسخه خطى از عباس راسخ را در دست تصحيح دارد كه جنگ هاى حضرت على(ع) را به نظم كشيده است.

آقاى امامى، از ميان آثارى كه منتشر كرده ايد، كدام يك مربوط به ادبيات دفاع مقدس است
آثارى مانند «پرنده آمد و رفت» و «اينجا كسى نمى ميرد» مجموعه داستان هايى هستند كه در رابطه با جنگ نوشته شد. اما در زمينه تحقيق و پژوهش يك كتاب منتشر كردم به نام «ادبيات و هنر در دفاع مقدس» كه انتشارات شهيد محلاتى قم ناشر آن بود. اين كتاب كه در سال ۸۰ چاپ شد، براى نخستين بار هشت رشته از هنر معاصر مانند شعر، قصه، سينما، نقاشى، خط، موسيقى، را در ارتباط با دفاع مقدس مورد تبيين و بررسى قرار داد. تأثيرى كه بر دفاع مقدس داشتند يا تأثيرى كه از دفاع مقدس گرفتند، هر يك به تفكيك مورد توجه قرار گرفتند و به اين ترتيب اين بررسى و پژوهش مربوط به يك مقطع تاريخى خاص بود. يعنى هنر و ادبيات توليد شده در طول همان هشت سال جنگ مورد بررسى قرار گرفته بود.
در بررسى خود، كدام يك از اين هنرها بيشترين تأثير را از جنگ پذيرفته بود
بررسى هاى من اين را نشان مى داد، كه در آن مقطع هنرى كه بيشترين كمك را به جنگ مى داد، هنر شعر بود. هم براى حفظ روحيه سلحشورى رزمندگان، هم براى تهييج آنها. شعر در آن سال ها با وجه حماسى اش جامعه را به غليان درمى آورد. البته خصوصيت شعر اين است كه در لحظه اتفاق مى افتد، با هر عملياتى، هر حمله اى يا هر اتفاقى شعر زاده مى شود. شاعر از حوادث پيش رو الهام مى گيرد. شعر در هر حمله تازه اى يا در هر بسيج تازه اى نقش آفرين بود، روح همبستگى را در جبهه در جامعه تقويت مى كرد. شعر در شكست ها در پيروزى هاى جنگ جواب مى داد و جواب مى گرفت. در آن زمان بيش از هر هنرى شعر نقش اصلى را بازى مى كرد.
البته رسانه اى مانند راديو هم در تأثيربخشى شعر نقش انكارناپذيرى داشت.
بله. شعر در ارتباط مستقيم بين جبهه و مردم قرار گرفته بود و به كمك رسانه ها و مطبوعات تأثيرگذارتر عمل مى كرد.
از بيانيه داوران در يازدهمين دوره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، چنين برمى آيد كه آثار قابل توجه در اين دوره منتشر نشد. اصلاً شعر از آن شكوه و بالندگى دهه هاى قبل باز ايستاد.
اين بيانيه را خود من نوشتم. من سرگروه هيأت داوران در بخش شعر دفاع مقدس بودم. واقعيت اين است كه در زمينه شعر دفاع مقدس عوامل گوناگونى دست به دست هم دادند كه انگيزش هاى توليدى در شاعران كم شده است. يكى از اين عوامل احتمالاً همان دور شدن شاعران از صحنه هاى دوران دفاع مقدس است. در عوض اين دور شدن از صحنه احتمالاً به داستان نويسان فرصت مى دهد تا با تفكر آن فضا را بازسازى كنند. اما شعر با تفكر بازسازى نمى شود. شعر با احساس سروكار دارد. در نتيجه رودررو شدن شاعر با واقعه يا همزمانى حادثه با حضور شاعر، بيشتر سبب ايجاد ارتباط مى شود. نتيجه اين ارتباط نزديك هم باعث به وجود آمدن آثارى مى شود كه تارهاى جان خواننده را مى لرزاند.
به تعبير شما اوج شعر دفاع مقدس در همان دهه ۶۰ و ۷۰ بود
فعلاً وضع بر همين منوال است مگر اين كه ناگهان شاعرى پيدا شود، با آثار ديگر و بديع خلاف اين نظر را ثابت كند و خط بطلانى بر اين دوران افول بكشد. البته در جهان شعر اتفاقى چنين مبارك غيرممكن و شگفت نيست.
البته در جامعه هم گرايش به كتاب هاى شعر كمتر از داستان و رمان است.
واقعيت اين است كه اين بحث قبلاً هم مطرح شده است. آقاى ميرشكاك هم ظاهراً يك كتاب در اين زمينه نوشته بود. جهان معاصر جهان كثرت است، جهان روى آوردن به تكثر است و جهان كثرت هم جهان تفصيل است كه در رمان و داستان صورت تحقق به خود مى گيرد. من اين بحث را براى نخستين بار از آقاى ميرشكاك شنيدم. اما الآن براى من اين نظر قابل توجيه و منطقى است. يا شايد در جامعه شعر هم مى خوانند ولى چون شعر با نوعى فشردگى و ايجاز همراه است، كمتر در محافل عام مطرح مى شود. اصولاً شعر مخاطبان والا و فرهيخته اى مى طلبد و در ميان هنرها هم شعر جايگاه والاترى دارد. اگر هنر را به شكل هرم تصور كنيم بر قله آن شعر ايستاده است و داستان به پايه هاى اين هرم نزديك است و با توده هاى وسيع ترى در ارتباط است، جهان امروز، به هر حال جهان داستان است.
وضعيت كتاب هايى را كه در اين دوره از جايزه كتاب سال دفاع مقدس مورد داورى قرار گرفتند، چگونه ارزيابى مى كنيد
اگر بخواهيم از كتاب هاى اين دوره حرف بزنيم، بايد بگويم كتاب هاى اين دوره به آن صورت چنگى به دل نمى زدند. در واقع فضا و سرزمين غريب و نادر و تازه و مه آلود در آنها كمتر ديده مى شدند. زبان اغلب آثار، زبان رايج و معمول و ادبى معاصر بود كه حتى از هنجارگريزى ها و بازى هاى زبانى دهه ۷۰ هم كمتر برخوردار بود. در شعرهاى سپيد كه به اقتضاى دورى از وزن و گسستن از عروض، دست شاعر بيشتر باز است تا فضا و ظرفيت هاى تازه اى از زبان را كشف و عرضه كند، اثر درخشان و شاخصى نديديم.
در شعر موزون و در قالب كلاسيك هم همه چيز سر جاى خود قرار دارد. از زبان اين شعرها كه بگذريم، مضامين و موضوعات اغلب اين اشعار يا خاطرات و بازگويى بى رمق و تكرار دست چندم آنهاست، يا فرزندانى كه به ياد پدران با قاب عكس و پلاك و چفيه، عكس يادگارى مى گيرند. يا شرح عكس هايى از قهرمانان شهيد اين ملت و مادرانى كه بدون فرزندان رشيد و جوانشان پير مى شوند و همسرانى كه بدون شريك زندگى، كودكان خود را بزرگ مى كنند. همه ما با اين مضامين چندين سال است كه آشنا هستيم. درست است كه صائب، يك بار گفت: در بند آن مباش كه مضمون نمانده است‎/ يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت، اما انصاف بايد داد كه آن بزرگواران از زلف يار هر بار سخن تازه مى گفتند.
و زلف يار در زبان و خيال آنان، هميشه تازه بود. دنيايى تصوير از آنها مى باريد و صدها دل با هزاران آرزوى تازه و ناشناخته در پيچ و خم زلفى كه آنان از آن حرف مى زدند، در پيدايى و گم شدگى خون مى باريدند. در چنين فضايى از تكرار مضمون و تصوير و زبان بود كه تنها دو مجموعه شعر «از شرم برادرم» سروده ميلاد عرفان پور و «آنان همه ازتبار باران بودند» سروده هادى فردوسى اندكى متفاوت از بقيه بودند و قابل تقدير شناخته شدند.
تعداد كتاب هاى شعر نسبت به دوره قبل بيشتر بود يا كمتر
تعداد كتاب هاى شعر نسبت به دوره قبل كمتر بود، اما اين كم شدن، كم شدن شاعران نيست. شما وقتى به ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مى رويد، مى بينيد در هر ساعت چه تعداد كتاب براى اخذ مجوز چاپ در دفتر ثبت مى شود. در داورى كتاب سال دفاع مقدس بحث بيشتر بر سر كيفيت اثر است نه كميت.
در اين دوره، از شاعران مشهور و مطرح مثل عليرضا قزوه، محمدحسين جعفريان، آقاى عبدالملكيان و ديگران كتاب شعرى نداشتيم
از اين دوستان كه نام برديد نه تنها در اين دوره، الآن چند سال است كه مجموعه شعرى نداريم. يكى از دلايل اش اين است كه با عرض معذرت از تمام دوستان و شاعران بايد صادقانه عرض كنم ما هنوز هنرمندان بزرگ و درجه اول در عرصه شعر نداريم. هنرمندان بزرگ و خلاقى كه در قله ايستاده باشند و هر دم اثرى نو و تازه عرضه كنند و با عرضه هر اثرى يك موج در جامعه ايجاد كنند. حتى در همه هنرها وضع اين گونه است. از اين دوستانى كه شما نام برديد، وارد جرياناتى شدند كه اسم اش را هرچه بگذاريم، حداقل عنوان كارمندى در آن هست. اين جريانات هم اين هنرمندان را به يك سمت برده اند. اگر به اين دوستان بر نخورد بايد بگويم هنر قربانى شده تا اين دوستان به آنجا برسند. وقتى هم كه رسيدند، ديگر قانع شدند و از هنر و خلاقيت چشم پوشيدند. در صورتى كه روح هنرمند هيچ گاه نمى رسد. هيچ وقت قانع نمى شود. احساس رسيدن به مقصد و مقصود يعنى توقف يعنى مرگ هنر. مولانا مى گويد: آنچه يافت مى نشود آنم آرزوست. انگار اين دوستان يافت مى نشودهاى خودشان را پيدا كردند و بازار توليد را تعطيل كردند.
كارمندى و مشغله هاى كارى نمى تواند مانع سرودن و خلق آثار تازه باشد
منظور من از كارمندى اين هنرمندان، لفظ و شغل كارمندى نيست. پيدا شدن خصلت كارمندى در اين هنرمندان است. گرفتار شدن به عادت هاى كارمندى است. يك زمانى اين هنرمندان، هم مى جنگيدند هم زيباترين شعرها را مى سرودند. مگر جنگيدن مانع سرودن شعر مى شد چون آن زمان آن روح رها و آزاد را داشتند منظور من از كارمندى اين شاعران، كار كردن در اداره نيست، منظور گرفتار شدن در عادت هاى كارمندى است.
فكر نمى كنيد انگيزه سرودن كمرنگ تر از گذشته شده باشد
واقعيت اين است كه هنر سفارش پذير و دستورى نيست. به هنرمند كه نمى توان گفت چه بايد كرد اين قانع نشدن، اين خرسند بودن به درويشى بايد در ذات هنرمند راستين باشد. به اين ترتيب حتى اگر دنيا بخواهد آن هنرمند را از آن عالم زيبايى هايش بگيرد و در عالم ديگر استحاله كند، تن در نخواهد داد. اما اگر آن ذات هنرى در انسان نباشد، به بهانه هاى گوناگون به بهانه هاى سهل و ساده از سلطنت بر واژگان تعالى بخش به زير خواهد آمد و به دنبال زرق و برق دنيا روانه خواهد شد. البته نمى توان مقطعى قضاوت كرد و كوتاه مدت را ديد. شايد همين دوستان در يك موقعيت جديد با يك هيجان روحى ديگر به همان آزادگى هاى سابق برسند و آثارى در خور و شاخص خلق كنند. مى دانيد كه خلاقيت و هنرمندى مساوى است با آزادگى روح، مساوى است با خلوت خلاق روح، شايد آنها دوباره به چنين چيزهايى برگردند. من در يك زمانى در تحليل هاى خود نسبت به روشنفكران و آزادگان دوران مشروطيت به اين نتيجه رسيدم كه عده اى از آنها مانند بهار به تحليل هاى علمى رسيده اند. يك عده رسيده اند به شعر و كار، عده اى هم راه مبارزه و جنگيدن را ادامه دادند. يك عده هم شهادت را برگزيدند. من احساس مى كنم اين جريان در انقلاب ما هم دارد اتفاق مى افتد. بخشى از دوستان و آن مردان بزرگ طى اين چند سال اخير به دلايل گوناگون فوت كردند. عده اى هم درگير كار و تحقيقات علمى شده اند. مانند خود من كه خودم را درگير كارهاى علمى و تحقيقاتى كرده ام. يك عده مشغول كارهاى دانشگاهى شدند. عده اى دنبال مسئوليت و مقام رفتند. به اين ترتيب آن فضاى خلاق و آن روحيه خلاقيت به افول گرائيده با دستور و تجويز هم كه كار به سامان نمى شود. از ماست كه بر ماست. ما بايد حركت كنيم. هر هنرمندى بايد جلوى خودش و جلوى نامش يك علامت سؤال بگذارد و بگويد: «اين تذهبون». شاعران و نويسندگان يك بار ديگر اين سؤال را جلوى چشم خود بگذارند و ببينند ما چه كار داريم مى كنيم
335502.jpg
در يازدهمين دوره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، به لحاظ فرم، زبان، تصويرپردازى در كدام بخش پيشرفت داشتيم و اثر برجسته ترى ارائه داديم
واقعيت اين است كه در حوزه شعر عقبگرد چندانى هم نداشتيم. اما شگرد جديد و يا كشف هاى جديد هم نداشتيم و يا كمتر داشتيم. چه در بازى هاى زبانى چه در انتخاب قالب هاى تازه و تصويرهاى بديع. اثر درخشانى نديديم.
در بين كتاب هاى شعر آيا با تك شعرهاى درخشان هم روبه رو شديد شعرى همپايه شعر «حماسه چهارده ساله» محمدرضا عبدالملكيان كه مى سرايد:
«تمام چهارده سالگى اش را در كفن پوشيدم‎/ با همان شور شيرين گونه‎/ ....
در آن دوره ها يعنى در دهه ۶۰ و ۷۰ در برخى از دفترهاى شعر تك شعرهاى درخشانى بود. مانند اين شعر قزوه: ناگهان درناگهانى از گل و لبخند‎/ باز مى گردند‎/ در خيابان‎/ رودى از رنگين كمان‎/ آواز مى خواند‎/ ...
الآن هم ممكن است چنين تك شعرهايى در برخى از دفترهاى شعر باشد. ولى معمولاً شعرهاى امروز با يك فضاى تغزلى يا فضاى تحسرى شروع مى شود كه بيشتر به عواطف شخصى شاعر برمى گشت. يعنى آن تعهدى كه در شعر قزوه مى بينيم در دفترهاى شعر اين دوره كمتر مى بينيم. در واقع در اين دوره با چنين شعرهاى درخشانى اصلاً مواجه نشديم.
اخيراً در كنگره شعر دفاع مقدس استانى شركت كرديم. اتفاقاً يكى از تلاش ها براى استانى شدن كنگره هاى شعر دفاع مقدس اين بود كه بلكه در جريان برگزارى همين كنگره ها ، استعدادها و چهره هاى جديدى كشف كنيم. چهره هاى گمنام را معرفى كنيم.
من در كنگره شعر تبريز با يكى ـ دو تن از شاعران جديد آشنا شدم كه شعرهاى قوى و خوبى مى سرودند. اما آنها هم متأسفانه شعر جنگ نبود. شعر در وصف حضرت على(ع) و درددل هايى كه با چاه داشت، بود. فضاى زبانى در اين شعر بسيار تازه بود. حال و هواى جديدى داشت. من حدس مى زنم شاعرى كه در يكى از شهرستان هاى آذربايجان شعرى در دفاع مقدس سروده بود و فضاى شعرش تازه بود، دقيقاً به اين خاطر است كه شاعر هنوز جنگ قدس را تمام نشده مى ديد. از طريق رسانه ها در جريان رويدادهاى قدس و فلسطين قرار مى گرفت و مظلوميت فلسطين را به چشم مى ديد و در شعرش منعكس مى شد.
فكر نمى كنيد بخشى از ضعف شعر ما ناشى از عدم مطالعه كافى شاعران و يا نداشتن تجربه زندگى باشد
دلايلى كه براى ضعف شعر جنگ فهرست كرده بوديم. يكى هم مربوط به عدم مطالعه كافى شاعران بود. وقتى آب در يك جا راكد بماند مى گندد. شاعر و نويسنده بايد مدام مطالعه كند و در زمينه سياست، تاريخ، فرهنگ هنر و ادبيات جهان شناخت كافى داشته باشد. براى پيدا كردن تجربه زندگى هم يكى از راه ها رفتن به سفر است. سفر بايد با حمايت متوليان فرهنگى صورت بگيرد. منتها من فكر مى كنم مسئولان فرهنگى و دست اندركاران اين امور هم گناه چندانى ندارند. اين سفرهايى كه تدارك مى بينند، وقتى تبديل مى شود به يك سفر توريستى، طبيعتاً بازده لازم را ندارد. ضرورت اين سفرها براى تازه شدن و جريان يافتن ذهن و زبان شاعر است و به اعتقاد من چنين سفرهايى حداقل بايد چهار تا شش ماه طول بكشد
تا شاعر محيط پيرامون خودش را بشناسد و به كشف عناصر و پديده هاى تازه برسد. با محيط جديد، افراد جديد و با فرهنگ جديد خو بگيرد. تبادل آرا در يك سفر يك هفته اى اتفاق نمى افتد. شما نزار قبانى را ببينيد كه مسلط ترين و راحت ترين زبان شعرى عرب را دارد. همين نزار قبانى در طول عمر و در جريان شكل گيرى انديشه اش و شعرش به عنوان رايزن فرهنگى يا كارمند سفارت سوريه تمام دنيا را گشت. نه در سفرهاى توريستى و كوتاه مدت، بلكه در اقامت هاى دو ساله و سه ساله. وقتى هم نزار قبانى، نزار قبانى شد براى هميشه در تاريخ جهان عرب جاودانه شد و افتخارش براى كشور سوريه است. آدونيس را نگاه كنيد. چند مليت را پشت سر گذاشت چندين زندگى را تجربه كرد حضورش در فلسطين، حضورش در سوريه، در لبنان، حضورش در فرانسه، اين تجربه ها و اين تازه شدن ذهن و زبان چه ارمغان هاى بزرگى داشت. امروز آدونيس يكى از بزرگ ترين شاعران زنده جهان است و شعرش جهانى شده است. مى دانيد كه حضرت على(ع) مى فرمايد: «زبان، جهان تازه اى به ما مى دهد». با كشف هر زبان تازه اى، آدونيس جهان تازه اى را مى آفريند و به ما معرفى مى كند. با استفاده از همين الگو وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى يا برخى از نهادهاى فرهنگى سفرهايى از اين دست براى اهل قلم تدارك مى بينند. خود من به همراه جمعيت دفاع از ملت فلسطين براى يك هفته به لبنان سفر كردم. اما اين سفر يك هفته اى بيشتر يك سفر توريستى بود و به جز حسرت هيچ انگيزه ديگرى را در من ايجاد نكرد. آن وقت در بازگشت، خودم اقدام كردم كه براى مدتى به لبنان بروم و درس بخوانم. اما آن قدر مانع تراشى كردند كه با وجود ثبت نام و پرداخت پول باز هم موفق نشدم.
آينده شعر دفاع مقدس را چگونه مى بينيد
اتفاقاً اين موضوع الآن تبديل به يك بحث اساسى شده است كه آيا امروز ما شعر دفاع مقدس داريم يا اگر داريم چقدر مى تواند ادامه داشته باشد آيا افول شعر دفاع مقدس در جريان يازدهمين دوره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس به ما نمى گويد اين نوع شعر دارد به پايان خودش نزديك مى شود
من فكر مى كنم تا وقتى كه پويايى در وجود ما هست، اين پويايى مخالفان خودش را هم دارد. سدها و موانع خودش را دارد. دفاع مقدس اگر در همان جبهه هاى جنگ خلاصه شود، بايد بگوييم در همان هشت سال تمام شده است. پس اگر خلاصه نشود بايد اين مرزهاى جديد دفاع را شناسايى كنيم و در جريان تهاجم به اين مرزها باشيم. اگر انسانى باشيم كه آن پويايى لازم در وجود ما باشد و اين مرزهاى جديد جنگ را احساس بكنيم و دفاع از آن را با تمام وجود وظيفه خود بدانيم من فكر مى كنم در آن صورت ادبيات دفاع مقدس خصوصاً شعر دفاع مقدس آينده درخشانى خواهد داشت. از ميان اين خيل عظيم مدافعان در عرصه فرهنگ و ادبيات تنها يكى ـ دو تن اين مسئوليت را احساس خواهند كرد و مانند امام حسين(ع) كه وارث تمام انبيا بود و حماسه اى آفريد كه در قله افتخار همه انبيا قرار مى گيرد، وارثان اين فرهنگ و ادبيات هم شگفتى هايى خواهند آفريد كه جبران مافات كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |