سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶ - ۷ ذيحجه ۱۴۲۸
Tue, Dec 18, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
بررسى ناآرامى هاى اخير فرانسه در گفت وگو
با دكتر حجت الله ايوبى جامعه شناس
بحران در زادگاه دموكراسى
335538.jpg
]حسن محمدى]

گروه بين الملل ـ قتل عمدى سه نوجوان توسط پليس فرانسه كافى بود تا شعله هاى خشم حومه نشينان پاريس اين بار دامن دولت ساركوزى را گيرد. اما اين حادثه يك بهانه بود تا خيل كارگران و كارمندان و دانشگاهيان ناراضى تر كه صداى اعتصاب شان به گوش دولت نرسيده بود اين بار به خيابان ها بيايند. ناآرامى پائيز ۲۰۰۷ فرانسه در حالى كه كمتر از هشت ماه از دوران صدارت ساركوزى مى گذرد، در نگاه اغلب ناظران روزهاى خشونت آميز نوامبر ۲۰۰۵ را تداعى كرد، يعنى روزهايى كه خيابان هاى پايتخت و چند شهر مهم فرانسه به تسخير مهاجران ناراضى درآمد. موج اعتصاب ها و ناآرامى اخير فرانسه با آن كه به عنوان پديده اى نو در عصر دولت هاى ليبرال بازتاب گسترده اى داشت اما چندان در رسانه ها و محافل خبرى، تحليل و كالبدشكافى نشد. بنابراين بسيارى از پرسش ها و ابهام هاى نهفته در اين بحران هنوز بى پاسخ مانده است.پرسش هايى از اين دست كه ماهيت اين جنبش اعتراضى چيست آيا اين حوادث نشانه اى از فعال شدن شكاف هاى اجتماعى و سياسى در اين جامعه كهنسال اروپاست، و به راستى آيا چنان كه ساركوزى ادعا كرده، دولت كنونى فرانسه توان پاسخگويى به مطالبات خيل ناراضيان را دارد يا در صورت شكست مذاكرات حساسى كه امروز ميان نمايندگان دولت و منتخبان گروه هاى اعتصابى جريان دارد، چه اتفاقى رخ خواهد نمود روزنامه ايران براى تحليل تحولات كنونى فرانسه به سراغ دكتر حجت الله ايوبى جامعه شناس سياسى و كارشناس مسائل فرانسه رفته است. ايوبى كه چند سالى به عنوان رايزن فرهنگى ايران در فرانسه نيز فعاليت مى كرد، اكنون در طبقه هفدهم وزارت كشور معاونت امور اجتماعى و شوراهاى وزارت كشور را بر عهده دارد. اين گفت وگو از نگاه گرامى تان مى گذرد:


*آقاى دكتر، با نگاه به ساختار اجتماعى فرانسه شما حوادث اخير اين كشوررا چگونه تحليل مى كنيد. جامعه اى كه از يك سو پنج جمهورى و انقلاب هاى بزرگ را پشت سر گذاشته و از سوى ديگر، يك جامعه كاملاً محافظه كار است كه بر پايه سنت هاى خود عمل مى كند، با اين ساختار به نظر شما اعتصاب هاى اخير، مى تواند فرانسه را به سمت تحولات تند پيش ببرد
جامعه فرانسه به معناى واقعى يك جامعه پارادوكسيكال است. پس از انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، ما شاهد شورش ها و انقلاب هاى متعددى در اين كشور بوديم. از جمهورى پنجم تاكنون با اين كه چندين جنبش بزرگ رخ داده اما همچنان فرانسوى ها تغيير و تحول را به سختى مى پذيرند و از اين منظر كاملاً محافظه كار هستند.
ويژگى ديگر جامعه فرانسه كه نشأت گرفته از حكومت طولانى سوسياليست هاست، اين است كه سنت زندگى سوسيال مانند تأمين اجتماعى، به ارزش هايى جا افتاده در فرانسه تبديل شده تا حدى كه در هنگامه انتخابات ليبرال ها نيز به ناچار بر اين شعارها تكيه مى كنند.
امروزه سوسياليسم و زندگى سوسيال در جان و دل و فرهنگ مردم فرانسه رسوخ كرده است. حتى ژاك شيراك كه از حزب گلسيت به رياست جمهورى رسيد در طول حكومت ۱۲ ساله اش نتوانست از خط مشى هاى اجتماعى دولت هاى سوسيال گذشته، چندان عدول كند و در نهايت ناچار شد كه بسيارى از سياست هاى اجتماعى جناح چپ را بپذيرد.
*پس چرا در انتخابات اخير، مردم فرانسه به سوسياليست ها رأى ندادند و ساركوزى كه يك ليبرال تندرو محسوب مى شود بيشترين آرا را براى ورود به كاخ اليزه كسب كرد
به دليل اين كه شكاف ميان چپ و راست در فرانسه به حداقل رسيده است. در واقع به دليل اين كه جناح راست، خواسته ها و مطالبات مردم فرانسه را شناخته است و لذا در انتخابات بسيارى از شعارهايش، شعارهاى اجتماعى و سوسياليستى بود حتى برخى اصحاب رسانه نيز دراين كشور اعلام كردند كه چپ و راست به هم نزديك شده اند براى اين كه تمام شعارهاى سوسياليسم را جناح راست فرانسه تبليغ مى كند.
نكته ديگر اين است كه، ساركوزى بر موج شعارهاى جناح راست افراطى سوار شد و توانست آراى هواداران ژان مارى لوپن را نيز به دست آورد. ساركوزى نخستين رئيس جمهور فرانسه است كه با برنامه ريزى دقيق به سراغ آراى جناح دست راست افراطى رفت. به رغم اين كه زندگى سوسيال و تأمين اجتماعى از مباحث مهم و موردتوجه مردم فرانسه است، اما وى توانست نكات جديدى را مطرح كند و سوار بر اين موج جديد پيروز شود.
*يعنى در جنبش ها و اعتراض هاى اخير بازيگران جديدى وارد عرصه نشدند و صرفاً تقابل ميان شعارهاى انتخاباتى ساركوزى با عملكرد وى موجب شد تا مردم به خيابان ها بيايند
نخير، اتفاقاً ما شاهد يك بازيگر جديد و فعال در جنبش هاى اخير هستيم كه يادآور جنبش هاى ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه است.
در جنبش هاى سال ۱۹۶۸ كه تحت عنوان جنبش هاى دانشجويى رخ داد يك بازيگر جديد به نام «جوانان» وارد صحنه شدند كه تا آن زمان بازيگر فعال اجتماعى محسوب نمى شدند و ماه مه ۱۹۶۸ نخستين بارى بود كه جوان ها وارد عرصه سياسى و اجتماعى شدند و پس از اعتصاب در دانشگاه سوربون، جنبش هاى كارگرى، سنديكاها و احزاب مختلف به جوان ها پيوستند و از آن پس جوان ها منشأ تحولات در فرانسه شدند.
امروز نيز اين گروه كه در سال هاى گذشته يك قشر منفعل بوده و شهروند درجه ۲ محسوب مى شدند و هميشه منتظر كمك هاى دولت بودند در دوره جديد، به دليل سياست هاى نيكولاساركوزى (هم در دوران وزارت كشور و هم دوره رياست جمهورى) به يكباره شكاف اجتماعى بروز كرد و بازيگران جديد يا همان جوانان مهاجر به صحنه آمدند. امروزه مهاجران احساس مى كنند كه در مقاطعى مى توانند وارد عرصه اجتماعى و سياسى شده و قواعد بازى را عوض كنند. به همين دليل دست به شورش و اغتشاش مى زنند تا اراده خودشان را بر دولت تحميل كنند.
*به نظر شما مطالبات اصلى اقشار اجتماعى فرانسه در اين موج اعتصاب ها به ويژه بازيگران جديدى كه شما به آن اشاره كرديد، چيست
مطالبات مردم فرانسه به چند بخش تقسيم مى شود. يكى ازمسائل مهم و چالش برانگيز ميان دولت و مردم در فرانسه، مسأله بيكارى است. ۹ درصد از مردم فرانسه بيكار هستند. رقم ۹ درصد جمعيت فعال بسيار قابل ملاحظه است. ژاك شيراك هميشه مى گفت كه من حاضرم در كشورهاى مختلف «گدايى شغل» كنم يا حتى نيكولاساركوزى قرارداد ۲۰ ميلياردى با چين را با نگاهى به تأمين اشتغال در داخل امضا مى كند.
مسأله ديگر، امنيت است كه همه جريان هاى سياسى در فرانسه در شعارهاى انتخاباتى شان به آن اشاره مى كنند. امروز، احساس ناامنى يكى از دغدغه هاى مردم فرانسه است، بويژه اين احساس ناامنى در حاشيه شهرهاى بزرگ بسيار رو به افزايش است.
در واقع يكى از دلايلى كه موجب پيروزى نيكولا ساركوزى شد، تأكيد بسيار زياد وى بر روى مسأله امنيت و مقابله با بزهكارى بود. جناح راست افراطى از مسأله امنيت سوءاستفاده كرد چرا كه آنها يكى از دلايل عدم امنيت را مهاجرين مى دانند.
سومين بخش از مطالبات مردم فرانسه، ناسيوناليسم فرانسوى است. بخشى از مردم فرانسه كه فرانسوى هستند و امروز جناح راست افراطى آنها را نمايندگى مى كند، سوار بر موج ناسيوناليسم فرانسوى در برابر اتحاديه اروپا قدافراشته اند . اين دغدغه بخشى از فرانسوى هاست كه در جريان تحرك جناح راست افراطى ديده مى شود.
*آقاى دكتر شما اشتغال، امنيت و مسأله مهاجرين را از اصلى ترين مطالبات فرانسوى ها مى دانيد . اما برخى كارشناسان يكى از چالش هاى مهم مردم و دولت را در فرانسه ناشى از سياست «ادغام فرهنگى » مى دانند كه چندى است جناح راستگرايان و ساركوزى دنبال مى كنند. تأثير اين سياست در تشديد بحران فرانسه به چه ميزان است
شكست سياست ادغام فرهنگى (انتگراسيون) يكى از مشكلات جديد فرانسه است كه به دوران گذشته ارتباطى ندارد و فرانسوى ها علمدار اين سياست هستند.
انتگراسيون به اين معناست كه فرانسوى ها دولت لائيك خود را بر مبناى ادغام همه خرده فرهنگ ها استوار كردند.
فرانسوى ها معتقدند كه همه بايد در اصول جمهوريت ادغام شوند و به بهانه اين سياست مسأله حجاب و مقابله با خرده فرهنگ ها مطرح شد. امروز در فرانسه اين احساس وجود دارد كه اين سياست ناموفق بوده است.
ما در جامعه شناسى سياسى مى گوييم در هرجامعه اى كه انسان احساس كند هويت قومى، نژادى و مذهبى او با هويت ملى اش در تعارض است و اين دو در عرض يكديگر قرار گيرند، آن جامعه دچار بحران هويتى شده است و اين مسأله اى است كه امروز فرانسويان را رنج مى دهد و علاوه بر مطالبات اقتصادى و اجتماعى كه در فرانسه مطرح است، مطالبات هويتى نيز به آن اضافه شده است. مطالبات هويتى هميشه اين پتانسيل را دارند كه يك سلسله تعارضات و جنبش هاى گريز از مركز و برانداز را ايجاد كنند و بر خلاف مطالبات اقتصادى و اجتماعى ، مطالبات هويتى اساساً قابل مذاكره نيستند.
شايد يكى از دلايلى كه نظام هاى دموكراتيك در اروپا توانستند بر خشونت ها غلبه كنند و روابط شان آرام شد، اين بود كه روابط فرد و دولت پس از تشكيل دولت مدرن باز تعريف شد.
به عبارت ديگر تمام جريان هاى برانداز و برون سيستمى، درون سيستمى شدند و گروه ها و اقشار مختلف به جاى اين كه در فكر براندازى نظام ها باشند احساس كردند كه در درون نظام هاى دموكراسى مى توانند به مطالبات و خواسته هاى خود دست يابند يعنى مذاكره ، چانه زنى و گفت وگو در دل كاستى هاى جديد حاكم شد و اين يك تحول بزرگ در اروپا بود. يكى از مهم ترين دلايل اين اتفاق، گرايش مطالبات و تقاضاهاى مردم از حالت هويتى به مطالبات اقتصادى و اجتماعى بود.
در جايى كه خواسته هاى مردم، اجتماعى و اقتصادى است، فضاى مذاكره و گفت وگو نيز مهيا مى شود. به عنوان مثال، طبقه كارگر به ۴۰ ساعت كار در هفته اعتراض مى كند و زمانى كه اختلاف اش با دولت افزايش مى يابد بر سر ميز مذاكره مى نشينند و بر روى مثلاً ۳۵ ساعت توافق مى كنند ولى اگر گروه هاى مختلف اجتماعى احساس كنند كه در درون اين دولت ـ ملت، هويت آنها در خطر است، اينجا ديگر پاى ميز مذاكره نمى آيند. يعنى اگر گروه هاى مسيحى متعصب (كاتوليك ها) احساس كنند كه دولت لائيك هويت دينى آنها را خدشه دار مى كند يا مسلمان ها احساس كنند كه مسلمان بودنشان سازگارى ندارد و بين اين دو بايد يكى از انتخاب كنند، اينجا آغاز يك سلسله جنبش ها، اعتصاب ها و اعتراض هاى خيابانى است.
*برخى كارشناسان در علت يابى بحرا ن هاى اخير با نگاه به مشكلات ساختار قوانين فرانسه معتقدند كه شكاف هاى اجتماعى اخير به دليل ضعف هاى برنامه اصلاحى دولتمردان تشديد شد، از اين منظر موج اعتصاب مردم فرانسه در برابر برنامه اصلاحات دولتمردان چگونه قابل تحليل است
ساركوزى بار ديگر در حوزه اى ورود پيدا كرد كه حوزه بسيار حساس است. اصلاحاتى كه وى براى كارگرها بويژه درباره مسائل بازنشستگى و تأمين اجتماعى در نظر گرفته و يا اصلاحاتى كه در حوزه مدارس و دانشگاه ها در پيش گرفته هزاران نفر را به جمعيت بيكار فرانسه اضافه مى كند.
وى در بودجه ۲۰۰۸ بيش از ۲۰ هزار پست را حذف كرده و مشكل اين است كه رئيس جمهور فرانسه اعلام كرده به جاى بازنشسته ها نيروى جديدى استخدام نخواهد كرد و اين يعنى حذف ۱۵۰ هزار شغل تا سال ،۲۰۱۲ علاوه بر اين در سال ۲۰۰۸ بيش از ۱۱ هزار پست از وزارت آموزش كه شامل مدارس در دانشگاه ها مى شود، حذف خواهد شد.
حال، شما تصور كنيد مردم فرانسه كه روحيه اى محافظه كارانه هم دارند آن هم در كشورى كه اشتغال، يكى از مسائل مهم ودغدغه اصلى مردم محسوب مى شود به يكباره احساس مى كنند كه در چند سال ديگر، بخش قابل توجهى از افراد فعال جامعه بيكار مى شوند و كسانى كه بازنشسته مى شوند، جايگزينى نخواهند داشت. همه اين ها شرايط آرام را از بين مى برد، چرا كه طبقات مختلف اجتماعى احساس مى كنند كه اگر مقاومت نكنند دامنه اين تغييرات و اصلاحات بيشتر خواهد شد. مردم فرانسه برخلاف مردم آلمان، اول اعتراض و اعتصاب مى كنند و بعد پاى ميز مذاكره مى نشينند. به رغم حضور احزاب قدرتمند در فرانسه، مردم به اين نتيجه رسيده اند كه در خيابان ها مى توانند اراده شان را بر دولتمردان تحميل كنند. در جريانات اخير فرانسه نيز اين بحث مطرح بود كه چه كسى پيروز شد ساركوزى پيروز شد يا سنديكاها و كارگران برخى كارشناسان مى گويند كه ساركوزى پيروز نشد چرا كه با وعده به مردم فعلاً به بحران ها پايان داده و قرار است پاى ميز مذاكره بنشينند و اگر به نتيجه نرسند بار ديگر احتمال دارد طبقات معترض جامعه دوباره به خيابان ها بيايند و دست به اعتصاب بزنند.
*از جمله سؤالاتى كه در محافل غرب مطرح شد يكى اين بود كه حضور مردم در خيابان ها و اعتراض و اعتصاب كارگران و دانشجويان نشانه دموكراسى در فرانسه است يا بحران دموكراسى است
براساس جامعه شناسى سياسى، اين نحوه اعتراض، بحران در دموكراسى است. برخلاف آنچه كه به ذهن مى رسد، دموكراسى معنايش ريختن مردم به خيابان ها نيست، دموكراسى يعنى اين كه مردم خواسته ها و مطالبات شان را از طريق نهادهاى مدنى مانند احزاب، سنديكاها و سازمان هاى غيردولتى پيگيرى كنند. اتفاقى كه امروز در فرانسه افتاده، اين است كه اين نهادهاى دموكراتيك كه اعتبار خودشان را آرام آرام از دست مى دهند و ما با پديده اى مواجه هستيم به نام بحران مشاركت حزبى، اين پديده توجه خيلى ها را به خود جلب كرده است و مردم احساس مى كنند كه به طور خودجوش و از طريق اعتصاب، تحصن، درگيرى، آتش زدن ماشين و... بايد خواسته هايشان را بر دولت تحميل كنند كه اين نشان دهنده بحران در نظام دموكراسى است.
شايد يكى از دلايل بى اعتمادى مردم به احزاب همان دلايلى است كه در دهه ۲۰ كسانى مانند «ميخلز» مطرح كرده است. ميخلز مى گويد كه احزاب در درون خود يك استبدادى ايجاد مى كنندكه ظرف چند سال تعداد محدودى از افراد حلقه اى درست مى كنند و قدرت در دست اين گروه دست به دست مى چرخد. درفرانسه امروز نيز چه در درون سوسياليست ها و چه گلسيت ها و... عده معدودى رهبرى حزب را ساليان متمادى است كه در اختيار دارند و دايره بسته اى را كه «ميخلز» مطرح مى كرد به وضوح ديده مى شود و همين موارد موجب مى شود كه راه هاى مستقيم ترى براى دستيابى به خواسته هايشان وجود داشته باشد و آن هم خيابان هاست.
*آقاى دكتر ، در ارزيابى نقش گروه ها و طيف هاى مؤثر در ناآرامى هاى اخير فرانسه ، برخى صاحبنظران معتقدند، حضور دانشجويان و هنرمندان نشان مى دهد كه اين حركت در حال پيدا كردن بنيادهاى فكرى و روشنفكرى براى خود است، چه اندازه اين فرضيه را درست مى دانيد
در جنبش هاى دانشجويى سال ،۱۹۶۸ اعتراض ها از دانشگاه شروع شد و پس از آن، اقشار ديگر جامعه به دانشجويان ملحق شدند، اما در اعتصابات اخير ابتدا جنبش كارگرى و كارمندى بود و بعد دانشجويان به اين اعتصاب عمومى پيوستند.
در واقع به نظر مى رسد كه طبقات مختلف اجتماعى از جمله كارگران، كارمندان، دانشجويان وهنرمندان و حتى مهاجران، همه يك هدف واحد را در كنار يكديگر دنبال مى كنند و زمانى كه اعتراضات بيشتر از يك اعتراض صنفى ساده مى شود، اين گروه هاى تأثيرگذار بسيج مى شوند. يعنى پتانسيل و ظرفيت بسيج اجتماعى در فرانسه بسيار بالاست و با اندك اتفاقى، همه شهرها درگير مى شوند و در همين اعتراض اخير، اصلاحات رياست جمهورى فرانسه در مورد بازنشستگى شامل ۲‎/۵ درصد جامعه مى شد اما تقريباً تمام فرانسه با اينها همدردى كردند به عبارت ديگر، يك تفاهم اجتماعى در فرانسه به وجود آمده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |